فهرست مطالب

حکمت و فلسفه - سال سیزدهم شماره 2 (تابستان 1396)
  • سال سیزدهم شماره 2 (تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/19
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مقاله پژوهشی
  • داود حسینی* صفحات 7-22
    این مقاله به دنبال دو هدف است: نخست برقراری ارتباطی میان معنای «موجود» و موجودیت وجود؛ و دوم تنظیم استدلالی نو در دفاع از موجودیت وجود. استدلال خواهد شد که بنا بر فرض های معقولی که مورد قبول صدرا نیز هستند، میان ادعای اشتقاق معنایی «موجود» و موجودیت وجود رابطه نزدیکی وجود دارد. برای این کار ابتدا از این تز دفاع خواهد شد که در حضور فرض های معقول و مورد پذیرش صدرا، «موجود» به معنای اشتقاقی بر چیزی صدق می کند اگر و تنها اگر «وجود» بر چیزی صدق کند. سپس شواهدی ارائه خواهد شد که از نظر صدرا «وجود» بر چیزی صدق می کند اگر و تنها اگر وجود موجود است. نتیجه معادله ای است بین صدق اشتقاقی «موجود» و موجودیت وجود. پس از آن شواهدی ارائه خواهد شد که طبق نظر صدرا «موجود» به لحاظ معنایی مشتق است. حاصل، استدلالی خواهد بود برای موجودیت وجود بر پایه صدق اشتقاقی «موجود». این استدلال در متون صدرا یا شارحانش نمونه مشابهی ندارد.
    کلیدواژگان: وجود، موجود، اشتقاق معنایی، صدق، موجودیت
  • سید احمد حسینی * صفحات 23-40
    در مورد جایگاه علم النفس در نظام علم شناختی ارسطو دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه نخست که نظریه رایج و غالب است می گوید نفس شناسی علمی طبیعی است. این دیدگاه بیشتر بر ارتباط وثیق نفس و بدن از نظر ارسطو تاکید دارد. دیدگاه دوم بر آن است که علم النفس دو بخش دارد و بخشی از آن در طبیعیات و بخش دیگر در الهیات بررسی می شود. از نگاه این نظریه، نفوس مادی در طبیعیات بررسی می شوند و نفوس مجرد در الهیات. با آنکه هر دو این نظریات شواهدی را در آثار ارسطو می یابند، این مقاله به نقد آنها می پردازد و نشان می دهد که چگونه با آنکه ظاهر عبارات ارسطو آنها را تقویت می کند اما با دقت بیشتر معلوم می شود که اتفاقا بر اساس مبانی ارسطو نمی توان جایگاه حقیقی علم النفس را در طبیعیات دانست.
    کلیدواژگان: علم النفس، طبیعیات، الهیات، نفس، بدن، درباره نفس، ارسطو
  • احمدعلی حیدری * صفحات 41-64
    گزارندگی با سنت سخنوری نسبتی نزدیک دارد. از همان روزگار افلاطون و تکون اندیشه فلسفی، بر تمایز و استقلال برهان و سخنوری به منزله دو صورت متفاوت از قیاس تاکید می شد. در عین حال به یمن تدقیق ارسطو در مناسبات میان این رهیافت ها، مواردی از مشابهت زمینه های قرابت این دو عرصه فراهم شد. گزارندگی فلسفی در سده بیستم ضمن توجه به اهمیت خطابه در مقوله فهم و نسبتش با زیست جهان آدمی، مترصد است سخنوری را از طریق مفهوم اصالت هیدگر، فراگیر بودن عنصر فهم در گادامر یا نظریه استعاره ریکور، در خود جای دهد و بدین ترتیب در کنار وجوه مشابه، نسبت چالش برانگیز گزارندگی و سخنوری را برجسته سازد؛ گرچه در پذیرفتن آثار و تبعات ناشی از این استقلال نسبی مردد است.
    کلیدواژگان: خطابه ارسطو، هرمنوتیک سده بیستم، روزمرگی، فهم، استعاره، هم بودی
  • ابوالفضل صبرآمیز *، مرتضی حسینی صفحات 64-83
    فیلسوفان مسلمان در نظریه وجود ذهنی، مسئله واقع نمایی علم و تطابق ذهن و عین را پیش فرض گرفته اند. این پیش فرض با چالش هایی روبه روست. به طور مثال فیلسوفان معاصر غربی مثل کواین، دیویدسون، مسئله تطابق ذهن و عین را که پیش فرض طرح وجود ذهنی است، از ریشه به چالش می کشند. این فیلسوفان معتقدند بدون داشتن چهارچوب معرفت شناسانه یا معناشناسانه، پرداختن به مسائل هستی شناسی راه به جایی نمی برد. با این حال با فرض قبول اصل وجود ذهنی و پذیرفتن تشخص موجودات ذهنی، می توان نقش جدیدی برای مفهوم وجود ذهنی تعریف کرد. در اینجا از نسبت میان ذهن و موجودات ذهنی در درک و تولید عبارات زبانی می پرسیم و سعی می کنیم نشان دهیم می توان با کمک مبحث وجود ذهنی پاسخی به پرسش «چگونه به فهم جملات یا عبارات زبانی می رسیم» داد. در نهایت بر این نکته تاکید می کنیم که پذیرش وجود ذهنی موجب می شود جنس قواعد زبانی دخیل در فهم یک عبارت یا جمله زبانی را توصیفی و نه تجویزی و دستوری بدانیم.
    کلیدواژگان: وجود ذهنی، مطابقت، قواعد زبانی، هستی شناسی، معناشناسی
  • هدایت علوی تبار*، فاطمه قاسمپور صفحات 84-99
    مسئله «این همانی شخصی» از مسائلی است که هم در حیات دنیوی کاربرد دارد و هم در حیات اخروی. زیرا بر اساس مفهوم این همانی شخصی و معیارهای آن از یک سو مشخص می شود که آیا فردی که اکنون، برای مثال، هفتاد سال دارد همان فردی است که پنجاه سال پیش بیست سال داشت، و از سوی دیگر معلوم می شود که فرد اخروی همان فرد دنیوی است یا نه. متفکران معیارهای گوناگونی برای این همانی شخصی ارائه داده اند که یکی از مهم ترین آن ها «روح» است. اما از آنجا که جان هیک به روح، به عنوان جوهری غیرمادی، معتقد نیست و انسان را واحدی روانی جسمی می داند، معیار این همانی را «بدن» در نظر می گیرد و با توجه به اینکه به معاد جسمانی و بازآفرینی بدن قائل است، برای اثبات این همانی میان فرد اخروی و فرد دنیوی باید نشان دهد که میان بدن اخروی و بدن دنیوی آنان این همانی برقرار است. البته منظور از بدن هم جنبه های جسمی و هم جنبه های روانی انسان است که وحدتی را تشکیل می دهند. او بدین منظور سه وضعیت فرضی را مطرح می کند و بر مبنای آن ها نشان می دهد که گرچه بدن فرد در آخرت «بدل» بدن او در دنیا است، اما با این حال این همانی میان این دو بدن و، درنتیجه، میان این دو فرد برقرار است. دیدگاه هیک را متفکرانی مانند پنلم، الدینگ، کلارک، آودی و فلو مورد انتقاد قرار داده اند و او به برخی از آنان پاسخ داده است.
    کلیدواژگان: این همانی شخصی، معاد جسمانی، بازآفرینی، بدل، فرد اخروی، فرد دنیوی
  • حمیدرضا محبوبی آرانی* صفحات 100-115
    با وجود تفاوت های بسیار میان کار فلسفی کانت و نیچه، شباهت های جالبی نیز در دیباچه های آن ها بر دو کتاب اصلی شان نیز به چشم می آید: فراسوی خیر و شر نیچه و نقد عقل محض کانت. در این دیباچه ها، این دو فیلسوف نقدهای خود از جزم باوری و متافیزیک را عرضه می کنند و از امیدهای خود برای فلسفه آینده سخن می گویند. این یک فلسفه آینده از نظر هر دو، از جزم باوری فاصله خواهد داشت. کانت اثر خود را در واقع تمهیدی بر این فلسفه می شمارد، در حالی که نیچه همچنان امید ظهور این فلسفه را در سر می پروراند. در این مقاله سعی شده است در سه بخش این مضامین بیان و شرح شود. در درآمد، صحنه شباهت های میان این دو دیباچه را ترسیم خواهیم کرد. در بخش دوم، منظور و مراد کانت و نیچه از جزم باوری را شرح داده، نشان می دهیم چرا آن ها از افول و مرگ جزم باوری سخن می گویند. بخش پایانی، نشان می دهد که چرا نیچه و کانت هر دو سودای یک فلسفه آینده را در سر دارند، فلسفه آینده ای که آثار خود را همچون تمهیدی بر آن تلقی می کنند.
    کلیدواژگان: جزم باوری، متافیزیک، فلسفه نقادانه، تجربه باوری، فلسفهآینده
|
  • Davood Hosseini * Pages 7-22
    In this study, my aim is twofold: first to establish a relationship between the meaning of “existent” and the existence of existence; and second to give a new argument for the existence of existence. I will argue that in the presence of reasonable assumptions which all are conceded by Mullasadra, there is a close relationship between the fact that “existent” is semantically derived and the existence of existence. For this end, I first argue that, in the presence of reasonable assumptions which all are conceded by Mullasadra, “existent” with a semantically derived meaning is true of something if “existence” is true of something. Then, I will give some textual evidence that from Mullasadra’s point of view “existence” is true of something if existence exists. After that, I will give some textual evidence that for Mullasadra “existent” is semantically derived. These result a novel argument for the existence of existence, which does not have any predecessor in Mullasadra’s or his commentator’s texts.
    Keywords: existence, existent, being semantically derived
  • Ahmad Hosseine * Pages 23-40
    A problem pertaining to Aristotle’s psychology is about where its right place is. Should it be studied in the physics or in metaphysics or some part of it in physics and some other in metaphysics? There are two views concerning the place of psychology according to Aristotle’s philosophy of science. The first view which is the predominant holds that psychology is a physical science. This view insists on the close relationship between soul and body. The second view says that psychology has indeed two distinct parts. One part being studied in physics and the other part in metaphysics. According to this theory, the material souls are being studied in physics and the immaterial souls in metaphysics. It is true that the two theories find evidences in Aristotle’s books, but this article criticizes them and shows that in spite of the Aristotelian texts, one cannot consider psychology as a physical science.
    Keywords: psychology, physics, Metaphysics, on the soul, Aristotle
  • Ahmadali Heydari * Pages 41-64
    Hermeneutics has a close relationship with the rhetorical tradition. From the time of Plato and the genesis of philosophical thought, emphasis was put on the distinction and independence of syllogism and rhetoric. However, thanks to Aristotle's meditations on the relation between these approaches, the way was paved for similarities between the two fields. Philosophical hermeneutics in the 20th century, with an eye to the importance of rhetoric for human understanding and its relation with the life-world of humans, intends to include rhetoric using the concept of authenticity in Heidegger, the ubiquity of the element of understanding in Gadamer or Riceour's theory of metaphor and show both the identical aspects and the conflicting connection between hermeneutics and rhetoric; though it has doubts regarding the acceptance of the effects of this partial independence.
    Keywords: Aristotle's Rhetoric, 20th Century Hermeneutics, Everdayness, Undestanding, Metaphor, coexistence
  • A. Sabramiz, M. Hajhoseiini Pages 64-83
    Regarding the theory of mental existence, Muslim philosophers have presumed the issues of scientific reality and the match between objectivity and subjectivity. However, this presumption is faced with different challenges and it seems that indeed these challenges do not allow the mental existence to have the sufficient efficiency. On the other hand, the ideas of contemporary philosophers including Quine and Davidson essentially challenge the very idea of a match between subjectivity and objectivity, which is the prerequisite of the mental mode of existence. These philosophers believe that we have to use epistemology or semantics for addressing existential issues. We try to show that having accepted these criticisms, mental existence cannot fully play its previous role; however, by assuming the acceptance of the principle of mental existence and recognizing mental creatures, we can define a new role for this mode of existence. Here, we will question the relation between mind and mental creatures considering the understanding and construction of language expressions. Also, we will try to show that the response given to the question “how do we reach an understanding of sentences or lingual expressions?” based on prescriptive rules (grammar) is in odds with recognizing the characterization of mental creatures; accordingly, accepting the mental mode of existence will lead to the fact that language rules are descriptive and not prescriptive.
    Keywords: Mental existence, Correspondence, linguistic Rules, Ontology, Semantic
  • Hedayat Alavitabar *, Fateme Ghasempuor Pages 84-99
    The problem of "personal identity" is among the problems that are applicable to the resurrection life as well as the earthly one. Because based on personal identity and its criteria it would, on the one hand, be determined whether a person who is now, for example, seventy years old is the same person who was twenty years old fifty years ago, and it would, on the other hand, be known that whether or not the resurrected person is identical with the earthly one. Thinkers has introduced a variety of criteria for personal identity, of which one of the most important is "soul". But rejecting soul, as an immaterial substance, John Hick regards human being as a psychophysical unity and, as a result, "body" would be the criterion for personal identity. Taking bodily resurrection and reconstitution of body for granted, he demonstrates the identity between the resurrected and the earthly persons by showing that their bodies are identical. He, as mentioned above, means by "body" both the physical and psychological aspects of the human being which constitute a unity. Hick sets up three situations through which he tries to prove that though the body in the resurrection world is the "replica" of the earthly body, but nevertheless these two bodies and, therefore, these two persons are the same. Hick's view is criticized by philosophers such as Penelhum, Olding, Clarke, Audi and Flew, and he has replied to some of them.
    Keywords: Personal Identity, Bodily Resurrection, replica, Earthly Person, Resurrected Person
  • Hamidreza Mahboobiarani * Pages 100-115
    Despite many differences between Kant’s work and Nietzsche’s, there are some very interesting similarities between their prefaces to their two main books: Nietzsche’s Beyond Good and Evil and Kant’s Critique of Pure reason.In these prefaces, they both present critiques of dogmatism and metaphysics and hope for a philosophy of future which is far away from dogmatism. For Kant, it is still a critical metaphysics which he himself has built its foundation in Critique of Pure Reason, while for Nietzsche it still needs much work to emerge. In the current study, it is tried to explain these themes in three parts. My introduction paves the way for showing the similarities. The second part indicates what Kant and Nietzsche exactly mean by dogmatism and why they both believe in its demise. Finally, I will end the study by expressing Kant’s and Nietzsche’s hope for a philosophy of future to which they regarded their books as a prelude.
    Keywords: Dogmatism, Metaphysics, Critical philosophy, Empiricism, Philosophy of future