فهرست مطالب

مسکن و محیط روستا - پیاپی 158 (تابستان 1396)
  • پیاپی 158 (تابستان 1396)
  • 160 صفحه، بهای روی جلد: 80,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1396/06/20
  • تعداد عناوین: 10
|
  • اکبر زرگر، محسن سرتیپی پور، سید حسن میری، حامد شیخ طاهری* صفحات 3-20
    مسکن روستایی که حدود یک سوم از جمعیت کل کشور را در خود جای داده است، دارای ویژگی های کالبدی مختلفی است که تحت تاثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و محیطی مختلف و در پاسخ به مجموعه نیازهای زیست بوم روستا شکل گرفته است. در شکل گیری خانه روستایی دو رکن اصلی معمار و بهره بردار نقش اساسی دارند، از این رو مشارکت معمار ماهر با اهالی روستا، در شکل گیری خانه مطلوب روستایی نقش به سزایی دارد. امروزه اغلب خانه های روستایی کشور و به طور خاص روستاهای منطقه گرمسار با مشکلاتی از قبیل عدم هویت، فقدان آرامش و صمیمیت، عدم تامین آسایش اقلیمی، ناپایداری زیستی و به طور محسوس با کاهش مشارکت ساکنان روستا در طراحی و ساخت خانه ها مواجه هستند.
    بررسی راهکارهای عملیاتی به منظور افزایش بازدهی و مدت بهره برداری از ساختمان های روستایی و همچنین طراحی خانه روستایی با تاکید بر «مشارکت فعال مردم» در روستاهای این منطقه از مهم ترین اهداف پژوهش حاضر است. پژوهش حاضر به ثبت و تحلیل روش های رایج در معماری منطقه دشت گرمسار و شناسایی زمینه های هویت بخش معماری روستایی منطقه پرداخته و روش تحقیق آن مبتنی بر روش تحقیق کیفی است. برای گردآوری داده های کیفی علاوه بر مشاهدات میدانی از روش مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته در میدان مورد مطالعه، یعنی روستاهای دشت گرمسار استفاده شده است. مبنای تحلیل یافته ها قیاس تطبیقی بین ویژگی ها و الگوهای معماری خانه در گذشته و امروز در روستاهای منطقه گرمسار است تا از طریق مقایسه، ویژگی های شاخص معماری روستایی منطقه شناسایی شود.
    معماری روستایی قدیم منطقه گرمسار واجد شاخص ها و معیارهای ارزنده ای است که می تواند پس از شناسایی و دسته بندی از طریق مطالعات میدانی، در ساخت و سازهای جدید مورد بهره برداری قرار گیرد. به این ترتیب نه تنها ارتباط بین نسل ها در بستر اجتماعی روستا تداوم خواهد یافت بلکه هویت کالبد فضایی آن نیز در انطباق با نیازهای ساکنین روستا که خود مشارکت و نقش مستقیم در مراحل مختلف فرایند طراحی و احداث مساکن روستایی دارند، بازسازی و احیا خواهد شد. این مقوله موجب پیدایش احساس تعلق خاطر، باز زنده سازی سبک زندگی روستایی مبتنی بر تولید، کاهش مصرف انرژی و تامین آسایش اقلیمی با استفاده از تکنیک های معماری، افزایش مشارکت ساکنان و در مجموع موجب ارتقای سطح کیفی زندگی در مساکن روستایی نوساز منطقه خواهد بود.
    کلیدواژگان: معماری خانه روستایی، دشت گرمسار، معماران بومی، مشارکت
  • مهرداد حجازی*، بینا حجازی، صبا حجازی صفحات 21-34
    بادگیرها سیستم های خنک کننده غیرفعال ساختمانی هستند که از آن ها برای تامین آسایش افراد در مناطق گرم و خشک استفاده می شود. بادگیرها از طریق دریافت هوای تازه فضاهای داخلی را خنک می کنند. گاهی آن ها به صورت دودکش عمل کرده و هوای با طراوت حیاط در طبقه همکف را به سمت بالا هدایت می کنند.
    در این مقاله، روش ساخت، گونه شناسی بر اساس مکان و تعداد جهت های دریافت باد، عملکرد سرمایشی و رفتار لرزه ای بادگیرها توضیح داده می شود. عملکرد سرمایشی و رفتار لرزه ای بادگیرهای کاشان در قسمت مرکزی ایران مورد مطالعه قرار می گیرد. چهار ارتفاع مختلف برای بادگیرهای در نظر گرفته می شود و اثرات ارتفاع بادگیر، جهت باد و سرعت باد بر جریان جرمی و درجه حرارت ایجاد شده در بادگیرها بررسی می گردد. یک بادگیر می تواند یک، دو، سه، چهار، شش یا هشت طرفه باشد. در شهرهای نزدیک کویر، سطوح رو به بادهای ماسه ای بادگیر را بسته اند تا از ورود بادهای همراه با ماسه جلوگیری کنند. هنگامی که باد نمی وزد یا جهت وزش باد °90 است بادگیر به صورت دودکش عمل می کند، یعنی جریان جرمی منفی است و جهت حرکت هوا از پایین به سمت بالای بادگیر است. در مواردی که بادگیر مانند دودکش عمل می کند، هوای خنک حیاط یا زیرزمین برای خنک کردن ساختمان مورد استفاده قرار می گیرد. جهت و سرعت باد و ارتفاع بادگیر بر جریان جرمی و درجه حرارت تاثیر می گذارند. جهت باد °45 جریان جرمی بیشتری، در مواردی 43% بیشتر، نسبت به سایر جهت ها ایجاد می کند. بادگیر بلندتر باعث افزایش دمای هوا و کاهش جریان جرمی وارد شده از بادگیر به ساختمان می شود. در این حالت افزایش دمای هوا کمتر از °C 5/0 است. برای افزایش ارتفاع بادگیر از m 4 به m 10 کاهش جریان جرمی بیشتر از 13% است. سرعت بیشتر باد باعث کاهش دمای هوا و افزایش جریان جرمی می شود. افزایش سرعت باد از m/s 5/7 به m/s 15 باعث 65% افزایش جریان جرمی می شود. بادگیرها در مقابل زلزله آسیب پذیر هستند و بادگیرهای بلندتر دچار آسیب بیشتری نسبت به بادگیرهای کوتاه تر می شوند.
    کلیدواژگان: بادگیر، عملکرد سرمایشی، جریان جرمی، درجه حرارت، زلزله
  • هادی پندار *، کامران ذکاوت، فاطمه باقریان صفحات 35-50
    محله نیاوران در شمال تهران یکی از محلاتی است که در گذشته نه چندان دور، روستا به شمار می آمد اما طی سال های اخیر متراکم سازی و شدت بالای تغییرات کالبدی متاثر از شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، تجربه های متفاوتی را برای ساکنین ایجاد کرده است.
    اگر چه بعد کالبدی و نحوه تغییر آن از موضوعات مورد توجه برنامه ریزان و طراحان بوده اما تجربه مستمر ساکنین و ذهنیت آن ها به عنوان بخشی از واقعیت موجود، چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. پرسش اصلی پژوهش معیارهای موثر بر رضایتمندی ساکنین اصیل از تغییرات کالبدی در شدت های کم و زیاد می باشد. از این رو فهم فرایند ارزیابی ساکنین از شدت تغییرات کالبدی و عوامل ادراکی تاثیرگذار و تاثیرپذیر از آن ضروری است. این پژوهش به روش ترکیبی و میان ساکنین میانسال و اصیل کوچه های هسته اولیه نیاوران که تغییرات کالبدی را طی 20 سال گذشته تجربه کرده اند، انجام شد. فاز کیفی پژوهش به روش پدیدارنگاری انجام شد که با مصاحبه عمیق جهت گردآوری داده ها، کدگذاری، طبقه بندی و تعیین ساختار تجربه ساکنین همراه شد. با تلفیق اطلاعات دگردیسی کالبدی کوچه ها، امکان بررسی انطباقی برداشت های ریخت شناسانه با نتایج پدیدارشناسانه فراهم شد. نتایج پژوهش تجربه و ارزیابی متفاوت ساکنین در شدت های مختلف را نشان می دهد. البته کیفیت های زمینه ای و معنایی- نمادین در شدت کم و کیفیت های مرتبط با قابلیت زندگی در شدت های بالا، نقش پر رنگ تری در تعیین معیارهای رضایتمندی داشته اند. با افزایش شدت تغییرات، مفهوم خانه به ساختمان تغییر و ساکنین نسبت به تغییر مقیاس که به نظرشان قابل کنترل نیست، حساسیت کمتری نشان می دهند، ولی با تغییر ارزش های محیطی تکرارناپذیر کنار نمی آیند. معیارهای حاصل از پژوهش می تواند در کنترل و هدایت شدت تغییرات کالبدی در جهت رضایت مندی ساکنین اصیل به عنوان سرمایه های اجتماعی ، در محلاتی که کمابیش مسیر مشابهی را می پیمایند، راهگشا باشد.
    کلیدواژگان: شدت تغییرات کالبدی، ارزیابی ساکنین، رضایتمندی، هویت روستایی، کیفیت های ادراکی
  • بهروز محمدی یگانه، مهدی چراغی*، لیلا اسلامی صفحات 51-62
    در نواحی روستایی، محیط مسکن علاوه بر سکونت، تجلی گاه شیوه های زیستی- معیشتی است که همواره با مشکلاتی چون کمبود یا نبود اعتبارات لازم، مقاوم نبودن مساکن روستایی، فرسودگی و وجود برخی کاستی ها مانند تداخل فضاهای زیستی و معیشتی مواجه بوده است. در طی چند دهه اخیر اعطای اعتبارات مقاوم سازی مسکن در جهت بهبود کیفیت مساکن روستایی در سطح گسترده ای اجرا شده است که موجب تحولات و دگرگونی هایی در عملکرد فضاهای مسکن گردیده است. سوالاتی که مطرح می شود این است که آیا بین دریافت اعتبارات و کارکرد تولیدی مسکن ارتباطی وجود دارد؟ و آیا بین کارکرد تولیدی مسکن و گروه های شغلی تفاوت معناداری وجود دارد؟ هدف این مقاله بررسی تغییر و تحولاتی است که در نتیجه استفاده از اعتبارات مقاوم سازی مسکن بر کارکرد تولیدی مساکن روستایی به وجود آمده است. روش تحقیق از نظر ماهیت، توصیفی- تحلیلی و از نظر نوع، کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات، به صورت کتابخانه ای و میدانی و بهره گیری از ابزار (پرسشنامه و مصاحبه) روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، به صورت توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (آزمون T جفت شده و آزمون کروسکال والیس) صورت گرفته است. جامعه آماری تحقیق حاضر 811 خانوار دریافت کننده اعتبارات در دوره زمانی 1392-1384 و در 8 روستای دهستان معجزات شهرستان زنجان می باشد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 231 خانوار محاسبه گردید. یافته های تحقیق نشان می دهد رابطه معناداری میان کارکرد تولیدی مسکن و دریافت اعتبارات مقاوم سازی مسکن وجود دارد و میزان کارکرد تولیدی مساکن با آماره t برابر با 6.240 در زمان پس از دریافت اعتبارات کاهش یافته است. همچنین یافته های تحقیق نشان می دهد که تفاوت معناداری از نظر میانگین رتبه ای گروه های شغلی وجود دارد و گروه شغلی دامدار و کشاورز بعد از دریافت اعتبارات بیشترین تغییر و کاهش را در کارکرد مساکن خود داشته اند. با بررسی فضاهای موجود در مساکن روستایی دهستان معجزات، بیشترین فضای مساکن روستایی بعد از اجرای طرح مقاوم سازی مسکن و همراه با مدرن شدن مساکن روستایی به تبعیت از سبک و الگوی مسکن شهری به دلیل نزدیکی روستاهای مورد مطالعه به شهر زنجان و تغییرات در کمیت و کیفیت فضا مساکن با شدت بیشتری به سوی تغییر کارکرد و گرایش به کارکرد زیستی داشته اند.
    کلیدواژگان: اقتصاد روستایی، توسعه روستایی، اعتبارات روستایی، استان زنجان
  • علیرضا فلاحی، هدیه گمینی اصفهانی* صفحات 63-76
    سانحه بر روی کودکان تاثیرات منفی فراوانی دارد. هدف از احداث «فضاهای دوستدار کودک» بعد از سانحه، علاوه بر ایجاد شرایط مناسب فیزیکی و روانی که در بازتوانی سریع تر کودکان موثر خواهد بود، فراهم آوردن فرصتی برای کودکان در راستای شکل دادن و یا تغییر محیط اطرافشان است. شهر بم بعد از زلزله سال 1382 از نمونه هایی بود که رویکرد دوستدار کودک در بازسازی آن مورد توجه قرار گرفت و سازمان های دولتی، غیردولتی و بین المللی حامی کودکان در آن حضور یافته و «فضاهای دوستدار کودک» متعددی را احداث نمودند. هدف این مقاله ارزیابی تاثیرات ناشی از این فضاها بر روی استفاده کنندگان آن، بعد از گذشت 10 سال از زلزله است. از آنجا که ماهیت این پژوهش، تجزیه و تحلیل موردی بوده، روش تحقیق کیفی انتخاب شده و نویسندگان از روش اکتشافی، توصیفی، همراه با تحلیل محتوا جهت فرایند تحلیل داده ها استفاده نموده اند. داده های مورد نیاز از طریق بررسی مستندات و گزارش ها به دست آمد و همچنین در این پژوهش به منظور دستیابی به اطلاعات دست اول، سفرهایی به شهر بم انجام شد و مصاحبه های عمیق و نشست های گروهی، با حضور جمعی از افرادی که در هنگام زلزله سنشان بین 3-13 سال بوده است، به همراه والدینشان و همچنین مربیان فضاهای دوستدار کودک انجام شد. بدین ترتیب نظرات کودکان آن زمان (نوجوانان و جوانان فعلی) در ارتباط با فضاهای دوستدار کودک جمع آوری و تحلیل گردید. نتایج پژوهش نشان می دهد که با وجود آن که بیشتر کودکان از این گونه فضاها نسبتا راضی بودند اما چالش هایی در زمینه های طراحی و نیز اقدام و عملکرد بهینه این گونه فضاها وجود دارد. به عنوان مثال در زمینه طراحی چنین فضاهایی، در نظر گرفتن تاثیر اقلیم در طراحی و نیز استفاده از دانش معماری بومی در این راستا، طراحی و تامین مبلمان، معماری داخلی و تجهیزات مناسب برای کودکان، استفاده از چادر مقاوم و ضد آب و نیز طراحی چادرهای رنگی منقش به طرح های کودکانه و شاد از جمله خواست های کودکان در راستای طراحی بهینه فضای دوستدار کودک پس از سانحه در بم است. همچنین در زمینه اقدام و عملکرد، تامین امنیت مسیرهای عبوری برای کودکان، بومی سازی فعالیت ها، تفکیک سرویس های بهداشتی و نیز افزایش فضای سبز در کنار فضای بسته از جمله راهکارهای پیشنهادی محسوب می شوند.
    کلیدواژگان: طراحی و برنامه ریزی پس از سانحه، فضاهای دوستدار کودک، زلزله بم، تحلیل محتوا
  • محسن صالحی*، مجید صفا مهر، مسعود نصری، حسین بور صفحات 77-88
    در این پژوهش به بررسی اثرات زمین لغزش های رخ داده در استان چهارمحال و بختیاری و آنالیز آماری آن ها پرداخته می شود و در نهایت جهت مستند شدن موارد بررسی شده، دو مورد از زمین لغزش های بزرگ محور ناغان – سد کارون 4، با استفاده از روش های نرم افزاری و تجربی ارزیابی می گردد. جمع آوری آمار مربوطه، در گروه بررسی زمین لغزش های اداره معاونت آبخیزداری و منابع طبیعی استان چهارمحال و بختیاری، از سال 1365 تا 1392 انجام شده است. طی این مدت، تعداد 319 لغزش شناسایی و مشخصات آن ها ثبت گردیده است. با استفاده از اطلاعات این پژوهش، زمین لغزش های اتفاق افتاده در استان چهارمحال، براساس حوضه ها و زیرحوضه های در برگیرنده و میزان خسارات های وارده، مورد مطالعه آماری قرار گرفته اند. در نهایت برخی از مهمترین زمین لغزش های محور ناغان – سد کارون 4، معرفی و طرح های پایدارسازی آن ها ارائه می گردد. با توجه به قرارگیری این زمین لغزش ها در بالادست روستاهای ده کهنه و گندمکار علیا و احتمال وقوع تلفات جانی ناشی از این زمین لغزش ها، بررسی کامل و جامعی بر روی حرکات دامنه ای و راه های کاهش حرکت زمین لغزش انجام شد. عوامل اصلی محرک زمین لغزش های محور ناغان – سد کارون 4، نفوذ آب های سطحی و روان آب های حاصل از بارندگی های فصلی و همچنین وجود لایه های مارنی و رسی در مصالح دربرگیرنده شیروانی ها می باشد. طبق بررسی های به عمل آمده تقریبا همه زمین لغزش های محور مذکور، روستاها و مراکز جمعیتی را تحت تاثیر قرار داده است. در این پژوهش با تحلیل پایداری برای شیروانی های خاکی (تحلیل های عددی با استفاده از نرم افزار Geoslope) و شیروانی های سنگی (تحلیل های استریوگرافیک) به طور جداگانه و لحاظ نمودن مشاهدات میدانی، راهکارهای مناسب پایدارسازی بر اساس مکانیزم این زمین لغزش ها ارائه شده است. روش های اصلی پایدارسازی ترانشه های خاکی و سنگی، مبتنی بر اجرای زهکش های سطحی و زیر سطحی در کنار سازه های نگهبان می باشد. با توجه به تحلیل های انجام شده عملکرد آب منفذی و نفوذ ناپذیری لایه های مارنی از عوامل اصلی حرکت توده خاک هستند. بنابراین ایجاد شبکه های زهکشی بهترین راه حل به منظور تثبیت زمین لغزش های مورد نظر می باشند.
    کلیدواژگان: زمین لغزش، ترانشه ها، پایدارسازی، زهکشی سطحی، زهکشی زیر سطحی، ناغان
  • محمدرضا رضوانی، یعقوب اسفرم*، حسن استحکام صفحات 89-102
    افت کیفی شاخص های مسکن روستایی و آسیب پذیری سکونتگاه های موجود کشور در برابر حوادث طبیعی از یک طرف و رشد طبیعی جمعیت و نیاز به مسکن از طرف دیگر و همچنین تغییر زیرساخت های نظام روستایی و شرایط زمانی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی روستا و عدم پاسخگویی فضاهای قبلی به گرایش های جدید، نیاز به تامین مسکن جدید روستایی را بیش از پیش می نمایاند اما در این میان، مسئله پر اهمیت ساخت مسکنی است که در کنار مقاوم بودن و پاسخگویی به نیازهای جدید ساکنان خود، واجد ارزش های هویتی و مبتنی بر الگوهای بومی مسکن روستایی باشد. به همین منظور و برای جلوگیری از ساخت و سازهای غیر استاندارد و غیر مقاوم در برابر بلایای طبیعی و بروز تخلفات ساخت و ساز در روستاها، (طرح)نظام فنی روستایی با اهداف مشخص در سال 1382 توسط بنیاد مسکن انقلاب اسلامی تهیه و جهت اجرا به مقاوم سازیی کشور ابلاغ شد. با عنایت به این موضوع توجه به اجرای نظام فنی روستایی در روستاهای واقع در دهستان بهمئی سرحدی غربی به دلیل گسترش فیزیکی روستاهای با جمعیت بالا از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و در این نوشتار درصدد پاسخگویی به این سوال هستیم که مهم ترین موانع اجرای فراگیر نظام فنی روستایی کدامند؟ جامعه آماری روستاهای بالای 20 خانوار دهستان بهمئی سرحدی غربی می باشد. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی می باشد و ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه است. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS به عمل آمده است. نتایج حاصل از تحلیل عاملی موانع اجرای نظام فنی نشان داده است که چهار عامل با تبیین 3/56 درصد واریانس کل با موانع اجرای فراگیر نظام فنی مرتبط می باشد. مولفه های اقتصادی با 43/17، اجتماعی- فرهنگی با36/15، سازمانی- اداری با 89/12 و فنی- تکنیکی با 62/10 به ترتیب اهمیت بیشترین نقش را در مجموع تبیین کردند. در این راستا برای اجرای فراگیر و موثر نظام فنی روستایی، ظرفیت سازی اداری، اجرایی و فنی و توجه به شرایط مناطق روستایی ضروری است.
    کلیدواژگان: نظام فنی روستایی، مسکن، مسکن روستایی، توسعه روستایی، دهستان بهمئی سرحدی غربی
  • بابک امیدوار، احمدرضا عباسی، محمد آقاجانی، حسین ظفری صفحات 103-116
    زلزله بم و بروات یکی از مخرب ترین زلزله های ایران محسوب می شود که تلفات سنگینی به جای گذاشته است. اگرچه پس از جنگ شهرهایی چون خرمشهر و آبادان بازسازی شدند ولیکن این بازسازی به عنوان اولین بازسازی شهری ناشی از سوانح طبیعی (زلزله) محسوب می شد که ابهامات و سوالات فراوانی پیرامون بازسازی منطقه آسیب دیده پیش روی مسئولین قرار می داد. از این رو عملکرد مدیریت بازسازی در فرایند تامین مسکن آسیب دیدگان، تا حدود زیادی متفاوت تر از سوانح پیشین بوده است. همین امر باعث شده است تا لزوم تجزیه و تحلیل عملکرد مدیران بازسازی بم پس از زلزله بم مورد تاکید قرار گیرد و نقاط قوت و ضعف برنامه بازسازی، از طریق سنجش رضایت آسیب دیدگان، تجزیه و تحلیل شود. پژوهش حاضر به بررسی عوامل موثر بر میزان رضایت آسیب دیدگان شهر بروات از عملکرد مدیران در بازسازی می پردازد. در این مقاله پس از ارائه چارچوب نظری تحقیق، شاخص هایی که می تواند به عنوان معیاری برای ارزیابی رضایت آسیب دیدگان در نظر گرفته شود (بر اساس تجارب بازسازی های گذشته)، استخراج شده است و فرضیات تحقیق بر مبنای آن بنا نهاده شده است. با بررسی میزان و نحوه عملکرد مدیران بر شاخص های مذکور، میزان رضایت آسیب دیدگان سنجیده شده است. بدین منظور با استفاده از مطالعات میدانی، همبستگی بین شاخص ها و رضایت از عملکرد مدیران بازسازی مورد بررسی قرارگرفته که در نهایت، همبستگی بالایی در اکثر شاخص ها حاصل شده است. معنا دار بودن هر یک از فرضیات تحقیق، مورد آزمون قرار گرفته و در نهایت مشخص شد که تقریبا رضایت قابل قبولی (از مدیران بازسازی) در فرایند بازسازی بروات وجود دارد و مدیریت بازسازی با وجود تمام مشکلات و کمبودها توانسته رضایت (نسبتا خوب) بازماندگان را کسب نماید.
    کلیدواژگان: زلزله بم، بازسازی، مدیریت بازسازی، رضایت آسیب دیدگان، بروات
  • علی اکبر عنابستانی*، سیده سمیه خاتمی صفحات 117-130
    امروزه در جریان برنامه های توسعه روستایی «حفاظت و توسعه» از موانع اساسی در راه یکدیگر می باشند. از یک سو هم باید حافظ اصالت و ارزش مکان بود و از سوی دیگر در راستای تامین رفاه اقتصادی سکونتگاه های روستایی گام برداشت. قدر مسلم، پرداختن به احیای بافت باارزش، آثار و تبعات زیست محیطی، کالبدی، اقتصادی و اجتماعی به همراه خواهد داشت. هر چند شناسایی و حفاظت از بافت باارزش روستایی در جهت حفظ میراث فرهنگی و تاریخی اهمیت دارد، چگونگی حفاظت و رسیدگی به این گونه بافت ها اهمیتی مضاعف دارد. بدین منظور هدف از این مقاله بررسی تغییرات اجتماعی، اقتصادی، کالبدی و زیست محیطی بعد از اجرای طرح های بهسازی بافت های باارزش روستایی می باشد. این تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی– تحلیلی و رویکرد آن، پیمایشی می باشد. داده های مورد نیاز از مطالعات کتابخانه ای و پیمایشی گردآوری شده است. جامعه آماری شامل سه روستای نای بند شهرستان طبس، خور شهرستان خوسف و فورگ شهرستان در میان در استان خراسان جنوبی می باشد که طرح بهسازی بافت باارزش در آن اجرا شده است. از این میان با به کارگیری فرمول کوکران، تعداد 310 نفر به عنوان نمونه انتخاب شده اند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه و مقیاس سنجش شاخص‏های مورد استفاده ترتیبی و ابزار سنجش، طیف لیکرت بوده است. برای تحلیل داده ها نیز از آزمون ویلکاکسون (برای متغیرهای ناپارامتریک) و T نمونه های وابسته (برای متغیرهای پارامتریک) استفاده شده است. نتایج حاصل از این بررسی نشان می دهد که بهسازی بافت باارزش با در نظر گرفتن کالبد و شرایط محیطی هر روستا و جلوگیری از ساخت و ساز غیربومی منجر به تغییرات اجتماعی، کالبدی، زیست-محیطی و اقتصادی مثبتی شده است اما وجود شرایط طبیعی نامساعد مانند بحران های طبیعی و استقرار نامناسب روستا، کیفیت طرح ها را به ویژه از بعد اقتصادی و زیست-محیطی پایین آورده است. بدین منظور جهت بهسازی و احیای بافت باارزش روستایی پیشنهادهایی در پنج مقوله شامل مرمت بافت، خدمت رسانی، گردشگرپذیری، امنیت و توسعه اجتماع محلی ارائه شده است که هر پنج مقوله به گونه ای لازم و ملزوم یکدیگرند و در راستای دست یافتن به توسعه مطلوب باید به هر پنج مقوله توجه گردد.
    کلیدواژگان: بافت با ارزش روستایی، حفاظت، بهسازی، سکونتگاه روستایی، خراسان جنوبی
  • داود کاظمی*، علیرضا عندلیب صفحات 131-145
    وقوع مخاطرات طبیعی از جمله سیل و زلزله با توجه به شرایط محیطی و جغرافیایی کشور همواره منجر به آسیب های جدی مالی و تلفات انسانی گسترده ای گردیده است و این در حالی است که نگرش های جاری و حاکم بر مدیریت بحران عمدتا بر مدیریت انفعالی بحران و یا کاهش آسیب پذیری های کالبدی توجه دارند و حال آنکه تقویت زمینه های اجتماعی می تواند نقش بسیار موثری بر میزان تاب آوری سکونتگاه های انسانی در برابر مخاطرات بحران زا داشته باشد.
    بر این اساس هدف این پژوهش تدوین مدلی جهت سنجش میزان مولفه های اجتماعی سکونتگاه های انسانی و اجتماعات محلی با تاکید بر سکونتگاه های روستایی در مواجهه با مخاطرات طبیعی و شوک های احتمالی است و به منظور سنجش مدل، تاب آوری اجتماعی پنج روستا از حوزه روستایی منطقه اقبال غربی استان قزوین مورد ارزیابی قرار گرفته است. تدوین شاخص های سنجش مولفه های اجتماعی سکونتگاه های انسانی در برابر مخاطرات طبیعی بر اساس مفهوم تاب آوری و ویژگی های اجتماعی سکونتگاه های تاب آور در برابر بحران تدوین گردیده است و پس از جمع آوری داده ها در قالب پرسشنامه میدانی و یا تحلیل های مکانی با استفاده از ابزارهای تحلیل مکانی و قابلیت های نرم افزار GIS سنجش مولفه های اجتماعی فرهنگی بر اساس قابلیت های تحلیل مکانی و با بهره گیری از داده های مکانی و غیرمکانی به صورت توامان صورت پذیرفته است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که میزان تاب آوری اجتماعی فرهنگی روستاهای بررسی شده در ابعاد مورد بررسی بسیار پایین بوده و تفاوت های معناداری میان سطوح تاب آوری در ابعاد مختلف و در بین روستاهای بررسی شده مشاهده می گردد. همچنین تحلیل همبستگی میان ابعاد بررسی شده بیانگر همبستگی مستقیم میزان تاب آوری اجتماعی ساکنین با میزان دانش و آگاهی و انگیزش های درونی و فردی ساکنین است.
    کلیدواژگان: بحران، مدیریت بحران، اجتماع، تاب آوری، سکونتگاه های روستایی، قزوین
|
  • Dr. Akbar Zargar, Dr. Mohsen Sartipipour, Dr. Seyed Hassan Miri, Hamed Sheikhtaheri * Pages 3-20
    Around one third of Iranian population live in rural housing. The physical characteristics of rural housing have been shaped by economic, social, cultural and environmental factors and in response to the ecological and livelihood needs. Architects and inhabitants play fundamental roles in the formation of rural housing. Therefore, their cooperation can influence creating desirable rural housings.
    Nowadays most rural houses of Iran, and in particular Garmsar County’s rural settlements, face a number of problems such as identity crisis, climate discomfort and environmental unsustainability. These problems have been exacerbated by a decrease in rural people participation in the process of design and construction of their houses. The aim of this research is to identify policies for increasing the efficiency and durability of rural housing as well as promoting active participation of people in the processes of housing design and construction.
    This research adopts a qualitative approach. It studies and analyses prevalent methods and techniques of traditional rural architecture in Garmsar County and explores those elements that shape the identity of vernacular architecture in this area. Collecting qualitative data relied on in-depth and semi-structured interviews with traditional architects of Garmsar rural districts as well as field observations. One of the approaches used in this study is action research. This approach requires a collaborative procedure between the researcher and rural inhabitants. This research highlights the importance of learning through practical experiences in developing local capacities, adaptable to the rural living condition. The analysis is based on a comparison between the characteristics and patterns of old and new rural housing architecture in Garmsar, Iran.
    Vernacular rural architecture of Gamsar area has elements and aspects that can be adopted in new architecture of rural housing. Not only can such adoption ensure the continuity across generations, but also it can revive the physical identity of the space and its responsiveness to the needs of villagers. This revitalization can be conducive to a sense of place attachment among rural inhabitants and restoring production-based rural life style, reducing energy consumption and enhancing climate comfort, increasing people participation and improving the quality of their lives.
    This study reveals that the reduction of villagers participation and a gradual disappearance of people-led housing processes in rural areas, has led the vernacular architecture methods and techniques being forgotten and also the identity of rural life style and housing architecture in Garmsar county being damaged. In a mutual cooperation between dwellers and designers in the construction process, an accurate understanding of the needs and problems of inhabitants by local architects can reduce construction costs and increase the satisfaction of the villagers.
    Awareness is one of the essentials of participation. In today’s rural life, factors such as a lack of participatory experiences and awareness among the new generation compared to the previous ones regarding production-based housing and livelihood needs and the increasing similarity between rural and urban housing and living style have adversely affected rural people participation in housing. In order to promote people-centered rural development, it is necessary to prepare the ground for the presence of the clients – that is residents - alongside designers in the whole process of design and construction, in order to provide a better understanding of their living and livelihood spaces.
    Keywords: Rural dwellings, design, formation of country housing, traditional architects, end user's role, participatory design
  • Mehrdad Hejazi *, Bina Hejazi, Saba Hejazi Pages 21-34
    Persian wind towers, badgirs, are passive building cooling systems that use nature to provide comfort for people in hot anddry regions. They collect fresh air and channel it down to cool the internal spaces. Sometimes they perform as ventilators and conduct the air from the ground level courtyard to the top of the wind tower.
    In this paper, the construction techniques of wind towers along with the typology are studied. The typology is based on the location, the number of inlets, the cooling performance, and the seismic behaviour of badgirs.
    The wind towers in Kashan, Central Iran, are studied for their cooling functioning and structural behaviour against earthquakes. Four different heights for the towers are considered. The effects of wind tower height, wind orientation and velocity on mass flow and are examined.
    The wind towers may be categorised based on different criteria including the location, the number of air inlets, the plan, and the facade. Sometimes, they take their names from the city in which they are built.
    A wind tower is made of adobe or brick, in the shape of a canal that conducts wind from the top to the bottom. Construction of a wind tower consists of three phases. In the first phase, the lower part is constructed from the basement of the building up to the roof level. In the second phase, the upper part of is built on the roof. The third phaseconsists of building the roof of the badgir with wooden boards and cob, and a gutter is inserted to conduct rainwater.
    The number of air inlets and the orientation of badgirs are selected with reference to the direction of the dominant wind, location and geographical conditions. The number of inlets or sides on the top of the wind tower may vary from one to eight. In cities near the desert, the direction of sandstorms play a role in determining which sides on the top of the tower will be closed to prevent the sand from penetrating the living quarters.
    A badgir may function as a ventilator when wind does not blow or wind direction is 90°, i.e. mass flow is negative and airflow is from the bottom to the top of the wind tower. In cases where the wind tower performs as a ventilator, the cool air of the courtyard or basement is used for cooling the building.
    Wind direction,velocity, and height of a wind tower affect mass flow and temperature. The wind direction of 45° causes more mass flow than other directions; in some cases the difference may be as great as 43% . A taller wind tower increases the air temperature and decreases the mass flow entering from the wind tower to the building. Air temperature increase is less than 0.5 °C. Mass flow decrease is more than 13% for increasing the wind tower height from 4 m to 10 m. A larger velocity of wind decreases the air temperature and increases the mass flow. Increasing wind velocity from 7.5 m/s to 15 m/s causes a 65% increase in mass flow. Wind towers are vulnerable against earthquakes. Taller wind towers experience more damage due to earthquakes than lower ones
    Keywords: Wind tower, Cooling performance, Mass flow, Temperature, Earthquake
  • Hadi Pendar *, Kamran Zekavat, Fatemeh Bagherian Pages 35-50
    Niavaran is one of the northern neighborhoods of Tehran that not long ago was part of the suburban rural fabric. Todays, high density and magnitude of physical changes because of new social, economic, cultural and geographical features, has transformed its character drastically. Although one of the most important areas of urban design consideration is the physical dimension and its changes over time, however residents’ long-term perception as part of place identity has not been profoundly studied. One of the main obstacles for a better understanding of how residents experience these changes is the lack of appropriate qualitative measures of satisfaction with relevant sensitivity to the magnitude of changes. The main aim of this study is the recognition of such criteria for the original inhabitants’ satisfaction as the physical changes has taken place. Therefore, understanding the process of assessing influential factors affecting resident’s perception is essential. The study adopted a mixed methods case study research design involving in-depth interviews with residents of four historical alleys in Niavaran and quantitative morphological analysis over a period of 20 years in this area. The purpose group of study was original inhabitants mainly middle aged who have lived for the past 20 years in place and aware of physical transformations. A phenomenographic approach was adopted to analyze resident's perceptions and evaluations of low and high rates of physical changes. It accompanied with deep interview for data collection, coding, classification to determine the structure of resident's perceptual experience. By combining the alley's morphological analysis with qualitative findings, an adaptive assessment of physical changes with the results of the phenomenological interpretation was provided. The results of study reveal people's different experiences and assessments in low and high degree of physical changes. The contextual and semantic-symbolic qualities in low range and livability qualities in high range of physical changes proved to have more prominent role in determining the satisfaction measures. As the intensity of change increases, the concept of homely dwelling diminishes and the residents’ sensitivity to change beyond their control greatly decreases. Despite repetition, some elements do not become part of residents’ reference system and consequent dissatisfaction with them may occur. Other elements, however, may gradually become incorporated into their reference framework and experienced as satisfactory. The identification of factors affecting satisfaction should be based not only on previous research and on review of theoretical principles, but also on affective appraisal from the existing residents of a particular environment. It is notable that changes in unique environmental values such as landscape and mountain’s view corridors are not at any level bearable by the inhabitants. The resulting measures and criteria would contribute to establish urban guidelines for physical changes with high environmental residents’ satisfaction. This is particularly significant since it is common trend in several transforming neighborhoods in Iranian cities. The findings are particularly pertinent in the preparation of local development documents and any physical development policy as a ground to urban design projects on neighborhood.
    Keywords: magnitude of physical change, resident's affective appraisal, rural identity, satisfaction, perceptual qualities
  • Behrouz Mohammadiyeganeh, Mehdi Cheraghi *, Leila Eslami Pages 51-62
    In rural areas dwellings aside from being a place for living, reflect the livelihood of its residents. This issue is increasingly facing problems, such as a lack of financial resources for renovation of rural residential units, physical vulnerability of these dwellings against natural hazards, the deterioration of rural fabric, as well as overlapping living and livelihood spaces. In recent decades housing retrofit credits program has been implemented on a large scale in order to improve the quality of rural housing. This program has resulted in a number of changes in the function of housing spaces. Several questions are raised in this regards including: is there a relationship between receiving credits and changes in the productive functions of housing? And whether there is a significant difference in the productive functions of housing for different occupational groups. The purpose of this paper is to investigate the changes in productive functions of rural housings that were triggered by using retrofitting housing credits. Data collection methods adopted in the study comprised of document review and field data collection methods such as questionnaires, interviews and observation. The questionnaire is composed of closed questions and answers on Likert scale. Data analysis methods is descriptive (mean and standard deviation) and inferential statistics (paired T-test, and Kruscal Wallis test). Statistical population of the study is the recipients of the credit program within the period of 2005 to 2013 in Mojezat County, which is consisted of 811 families. The sample size of 231 households was determined using Cochran formula. Furthermore, and in order to assess the reliability of the research tool, the Cronbach's alpha is used. The values obtained for housing productive functions before and after receiving the retrofitting credit are 0.967 and 0.959 percent, respectively. The research findings indicate widespread changes in houses including in housing area and the number of rooms after receiving the retrofiting credits. Furthremore, the research shows a significant correlation between housing productive functions and receiving the retrofitting housing credits. The level of the productive functions of housing declined with the t-statistic of 6.240 after receiving the credit. Additionally, the research found a significant difference in mean rank of the occupational groups, with herders and farmers making more changes in the productive spaces of their houses after receiving the credit.
    Conclusion
    Expanding the urban-rural relationships, restrictions and requirements of the the lending agency, lack of financial ability of villagers, insufficient amount of the credit considering the cost of construction materials and their transportation from cities to villages, spreading urban architecture styles, a lack of foresight conerning the needs of rural housing functions like hayloft and husbandry as well as changing family structure have resulted in the transformation of housing productive functions. The analysis of the status of housing productive functions and different occupational groups using the Kruskal-Wallis test shows that ranchers and farmers have made more changes in their housing function. With paired t-test or t-statistic of 6.240, the research demonstrates that the productive function of the housing after receiving the loan is reduced. By examining the available spaces in the rural housing of Mojezat, the paper shows that the implementation of housing retrofitting and modernization of rural housing to comply with the style and patterns of urban housing of the nearby city of Zanjan have been conducive to qualitative and quantative changes of housing spaces and their function.
    Keywords: rural housing retrofit credits program, rural housing function, livelihood-based spaces in rural dwelllings, rural development, rural credits, Zanjan Province
  • Dr Alireza Fallahi, Hedyeh Gamini Esfahani * Pages 63-76
    Catastrophes often impose negative impacts on children. The purpose of establishing post-disaster "child-friendly spaces" is to provide an opportunity for children to shape or change their surroundings in addition to create suitable physical and psychological conditions that facilitate a faster rehabilitation of children after disasters. On December 26, 2003, an earthquake of magnitude 6.3 on the Richter scale hit the city of Bam in Kerman Province. As a result, many children suffered from, and faced, many issues such as legal, psychological, anatomic, economic, social problems. They needed constant and urgent psychological and social support including access to safe places for leisure and recreation to overcome their psychological pressures. After the earthquake of 2003 governmental and international organizations and NGOs got involved in planning and implementing several projects for creating such spaces for children. These spaces are known as child friendly spaces in Bam and have been at the center of attention of the authorities during the first days after the earthquake.
    Nevertheless, due to a lack of documented experiences of such projects inside the country, these activities were carried out through trial and error. It seems that, 10 years after the earthquake, an evaluation of the impacts of child-friendly spaces is particularly important. This paper presents a qualitative assessment of these projects, relying on the content analysis of the collected data. In this study, interviews and focus group meetings were conducted, with those who aged between 3-13 at the time of the earthquake, who became juvenile and adolescent in the time of data collection, along with their parents and educators working in child friendly spaces; and thus comments of children in relation to child friendly spaces were collected and analyzed. All interviewees and informants used child-friendly spaces. Furthermore, the researchers have conducted field observation, interview and participatory observation with the aim of collecting and analyzing documents and reports relevant to the event. In this study documents and reports of governmental organizations such as national welfare organization, international organizations like UNICEF and also non-governmental organizations like the society for protecting working children were analyzed, and the required information has been extracted. The results show that despite the shortfalls of these projects, the effect of child-friendly spaces on children's communication skills has been very significant.
    Children have emphasized the importance of such spaces for building relationships with their peers and how these spaces provided them with an opportunity to interact in the society, heightened their awareness of risks and enhanced their social skills and capabilities. Results also indicate that although most children expressed satisfaction with these spaces, there are still challenges in terms of planning and design of such spaces. For example, children’s suggestions for an optimal planning and design of such spaces included considering local climate and vernacular architectural know-how in designing such spaces, providing suitable furniture, interior design and equipment for children, separating toilets for girls and boys, the use of resistant and waterproof tents with colorful drawings. Furthermore, increasing green spaces and interior spaces as well as providing a safe access to such facilities were requested by children for designing child friendly spaces in Bam.
    Keywords: post-disaster planning, design, child-friendly spaces, earthquake in Bam, content analysis
  • Mohsen Salehi *, Majid Safamehr, Masoud Nasri, Hossein Boor Pages 77-88
    This study investigates landslides occurred in Chahar Mahal – Bakhtiari Province in Iran, using a probability analysis for describing landslide mechanism. Two case studies of landslide in this province (Naghan – karoon 4 Road) are analyzed using software analysis and empirical methods.The mountainous topography, various geological structures, crust mobile zones and humid climate can trigger geological hazards including landslides in Chahar Mahal – Bakhtiari Province. Identification of the landslide area is important for site selection and development planning of human settlements and infrastructure within the landslide prone regions. Landslide prone areas can be identified through landslide susceptibility zonation maps. This paper describes a method to identify those slopes that are vulnerable to landslides through the statistical analysis of geological data.
    The landslides statistical data was collected in the Landslide Department of Forests Range and Watershed Management Organization of Chahar Mahal- Bakhtiari Province. This statistical data was recorded in the period of 1987 to 2014. During this period 319 landslides were detected and recorded. In this study the landslides of Chahar mahal and Bakhtiari province have been analyzed base on the watershed and sub watersheds, and their impact levels. The probability analysis of this data is used for describing landslide mechanism.
    A high frequency of landslide events can be linked to the geographical and climatological condition in Chahar Mahal and Bakhtiari province, which is a mountainous and rainy region. Aside from these factors, the lithology, stratigraphy and geometrical design of roads also affect on landslide events. A number of landslides in the study area (Naghan – Karoon 4 road) and stabilization methods that are used for slopes are described. Considering the location of some of the landslides in the vicinity of Deh Kohneh and Gandom Kar villages and the possibility of life-threating landslides, a comprehensive study is conducted for investigating these landslides and suggesting stabilization methods for slopes. Important causes of landslides in Naghan- karoon 4 slopes are water runoff and marl and clay layers in slopes.
    Almost all landslides of the Naghan – karoon 4 Road affect surrounding villages and human settlements. This study suggests a number of stabilization methods for soil and rock mass slopes based on the software analysis (Geoslope software and stereographic analysis) and field observations. Stabilization methods for Naghan – karoon 4 slopes include retaining structures, surface and subsurface drains.
    In geographic areas with limited data availability, where there was a fundamental need for land-slide hazard information, a combination of landslide inventory and topographic data can provide an effective estimate for landslide susceptibility. Some of the methods of slope stabilization such as slope weight reduction for decreasing trigger forces are not useful for all cases of landslides. Based on result of analyses the water pore pressure in soil mass and impermeability of marl layers are main causes of soil movement. Utilizing drainage systems for draining water pore pressures can reduce displacements in landslides. In order to drain water table of slope, we need to install screen and perforated polyethylene pipes to the horizontal boreholes. Usually a layer of nonwoven geotextile wrapped around pipes can prevent filling the pores in polyethylene pipes. This function of geotextiles filtration can increase the life time and quality of drainage boreholes. Another type of drainage systems is superficial channels. The construction of channels to direct run off water from slops has also been prevalent.The depth and width of these channels is 1.5 m and 2.5 m respectively for a trapezium form in channel section. Superficial channels should have been waterproofed by concrete or bentonite in order to prevent water infiltration in slops.
    Keywords: landslide, Trench, stabilization methods, surface drain, subsurface drain, Naghan
  • Mohammad Reza Reavani, Yaghob Esfaram *, Hasan Estehkam Pages 89-102
    Introduction
    A drop in the quality of rural housing indices, the vulnerability of the rural habitats of the country to natural disasters, natural population growth and the associated need for housing in these settlements, changes in rural infrastructure, social, cultural and economic condition of rural settlements, and inadaptability of traditional dwellings to new trends and lifestyles all indicate the need for new rural housing provision more than before. Within this context, critical is to build dwellings that aside from being resistant against hazards and meeting the current needs of its residents, maintain local identity, and are developed based on local patterns of vernacular rural housing. In this process, construction monitoring and controlling system are of great importance.
    Given the importance of safe construction practices of residential units, it is necessary to establish a monitoring system for construction activities in rural settlements in order to achieve sustainable development. Focusing on the rural settlements located in Western Bahmaei Sarhaddi, this paper seeks to identify the most important barriers to the implementation of rural technical program. The key aim of this paper is to introduce the rural technical program and explain its importance in decreasing the vulnerability of rural housing against natural hazards. By applying the standards and codes developed by the Housing Foundation of Iran, the rural technical program aims to develop rural settlements and provide appropriate and safe rural housing.
    Research
    Methodology
    This descriptive-analytical study, is an applied research. Data is collected through fieldwork, using questionnaire as well as conducting document review. Moreover, Friedman test and exploratory factor analysis are used to analyze the collected data.
    Findings: This research shows that the most important factors preventing a comprehensive implementation of rural technical program are as follows: low income 3.55; high cost of the previous plans with average 3.45, high material prices with an average of 3.45, not using new technologies in housing construction with an average of 3.36 and a lack of familiarity with the technical program with an average of 3.27.
    Conclusion
    Factor analysis of the barriers to the implementation of the technical program indicates that economic factor is the most important barrier in Western Bahmaei Sarhaddi Rural district. Economic factors such as low income, high issuance costs, employment in traditional agriculture and animal husbandry, insufficient amount of loan, high costs of materials and high wage of supervising engineers are among the main obstacles in the implementation of the technical program in Western Bahmaei Sarhaddi Rural district. Factor analysis results also indicate that socio-cultural issues are the second important obstacles to the implementation of technical program. Relevant to this factor, problems such as low literacy levels, a lack of technical knowledge, unwillingness to get a building permit and an unwillingness to receive a loan can be mentioned. Administrative-organizational and technical factors are the third and fourth barriers to the implementation of the rural technical program.
    Keywords: rural technical program, Rural Housing, rural development, Western Bahmaei Sarhaddi Rural district
  • Babak Omidvar, Ahmadreza Abbasi, Mohammad Aghajani Pages 103-116
    Iran is one of the countries with a relatively high vulnerability to earthquakes and experiences several seismic events every year. Since recorded history, earthquakes have frequently struck the Iran plateau, taking a heavy toll.
    The city of Baravat, a small town near Bam city, is located in the southeast of Kerman province in Iran. The major economic drivers of Baravat are farming and gardening as the city has large orchards of palm groves. According to the Statistical Centre of Iran, Bam had a population of 70,000 in 1996 and its population in the rural and urban areas reached 142,376 in January 2003. In the very early hours of 26th December 2003, a devastating and strong earthquake with a magnitude of 6.5 struck Bam, one of the historical cities of Kerman province in the south of Iran. According to the official reports, more than 30,000 were killed and about 25,000 injured. More than 80% of the town’s buildings were also destroyed. The 2003 bam earthquake is important in terms of notable physical damage, financial losses, high death toll, the characteristic features of the earthquake, the extent of damaged area, unique features of the region, the process of providing temporary housing and its reconstruction process.
    The post-disaster reconstruction managers faced fundamental questions and challenges, due to a high number of human losses and related social issues, extensive damage to the historical town, and also a lack of experience in urban reconstruction. In the absence of any post-disaster urban reconstruction experience in Iran, except post-war reconstruction experience in cities, there were many questions about reconstruction management process of the damaged area. The performance of reconstruction management in housing provision was considerably different from previous reconstruction projects in Iran, because of factors, such as the performance of the governmental and international agencies, adoption of new managerial approaches and the application of appropriate reconstruction methods. As a result, it is important to evaluate the reconstruction management of Bam and Baravat areas through analyzing people’s satisfaction and to learn their perceptions about the strengths and weaknesses of this program.
    This study investigates factors influential in people’s satisfaction level about the performance of reconstruction managers in Baravat. The level and performance of managers according to people’s satisfaction level is analyzed and the weaknesses and strengths of reconstruction management are explained. Finally, regarding the weaknesses and strengths of reconstruction in this case study, the paper provides a number of strategies for improving the reconstruction management processes in future disasters.
    Keywords: Bam Earthquake, Reconstruction Management, People's Satisfaction, Baravat
  • Aliakbar Anabestani *, Sayyedeh Somayeh Khatami Pages 117-130
    Introduction
    In rural development programs, the protection of existing values and development represent two conflicting goals. On the one hand the authenticity and local values need to be protected and on the other, there is a need to ensure the economic prosperity of rural settlements. The regeneration of valuable fabric of rural settlements will lead to environmental, physical, economic and social consequences. Existing literature shows that the regeneration of valuable rural areas and their preservation without any intervention in rural landscape or spaces for tourist interests alongside preserving local identity and values can prepare the ground for physical-spatial development of rural settlements. This literature places emphasis on integrative regeneration approaches that protect the authenticity, local values and economic growth and considers a developmental approach to preservation as suitable. Although the identification and protection of valuable rural fabric with the aim of preserving rural cultural and historical heritage is important, the methods of preservation and maintenance of these rural areas seem to be more critical. The purpose of this paper is to examine social, economic, physical and environmental changes following the implementation of regeneration programs in valuable rural areas.
    Methods
    This applied research adopts a descriptive-analytical approach, using survey as its main method of data collection. The statistical population of this study is consisted of residents of three villages of Naiband, khoor and the Forg in South Khorasan province, where the rural regeneration program has been implemented in their historically valuable rural fabric. Using Cochran’s formula, a sample of 310 subjects were determined. The questionnaire used ordinal and Likert-scale. To analyze the data, the Wilcoxon test (nonparametric variables) and T dependent samples (parametric variables) were used.
    Results
    Social dimension: To assess the social implications of the program, the status of these variables before and after the implementation have been compared. Results indicate a significant social changes after the implementation of the program in three villages.
    Physical dimension: Survey responses about the physical aspects of the program show a significant (significance level of less than 0.05) change (improvement) compared to the pre-implementation condition.
    Environmental aspects: Storm water runoff management, waste disposal management as well as the cleanliness of the villages are indicative of environmental improvement after the implementation of the program in valuable rural fabric. In particular, this difference is significant in Khor village.
    Economic dimension: Survey respondent's views on the economic changes resulted from the program indicate a significant improvement in all villages except for Naibad village.
    Conclusion
    This study shows that the regeneration program in valuable rural fabric has resulted in positive social, physical, environmental and economic changes, given that the program took into consideration the context of each village and avoid non-local methods and excessive physical intervention in these villages. However, factors such as unfavorable natural conditions such as natural hazards and poor location of villages have resulted in a lower quality planning in terms of economic and environmental aspects. In order to improve this program, the paper presents a number of suggestions under five categories of restoration of rural fabric, service providision, tourism, security and community development. All these five categories are interdependent and indispensable in order to achieve the desired development goals.
    Keywords: valuable rural fabric- rural fabric restoration program, rural development- South Khorasan rural settlements
  • Davood Kazemi *, Alireza Andalib Pages 131-145
    Natural hazards, like earthquake and floods, have often resulted in sever financial impact and human losses in the country. Current arrangements in disaster management of the country, however, have presented a passive approach towards disaster management or adopt appraoches that are focused on the built environment. This research seeks to develop a model for assessing the social resilience of human settlements and local communities in dealing with risks and potential shocks. In order to test the model, social resilience in five rural settlements of the Eghbal Gharbi region of Qazvin are assessed.
    As the first step, the authors investigate the concept of resilience and the place of social factors in the social development of rural settlements and their role in the resilience of these settlements in regards to disasters. A set of indicators is extracted from the literature for measuring social resilience in rural settlements. In the second step, a model for analyzing social resilience is developed. On this bases, data on spatial and non-spatial data is collected by using questionnaire and field observation. Non-spatial data is obtained through structured questionnaire designed on the Likert scale in regards to 21 socio-economic and cultural indicators. As the final step, using inferential statistical tests and analytical methods and employing spatial analysis tools, social resilience in 5 selected village in West Eghbal in Qazvin province is measured.
    The research findings suggest a low level of social resilience in the surveyed rural settlements in Qazvin province. No significant difference was found between the studied rural settlements in terms of social resilience.The level of social resilience in total is calculated 43% in the selected villages. The correlation analysis on different dimensions of social resilience indicate a relatively high correlation between inner dominant indicators. Furthermore, in analysing internal consistency and correlation coefficient for resilience, a high level of correlation was found between social resilience and all dimensions of resilience.
    To conclude, based on the results of this research the level of social resilience considering its different dimensions has never been ideal in the surveyed rural settlements. On this basis and in the case of a future disaster, these rural settlements will face serious challenges regarding social dimensions of resilience.
    Keywords: Rural Resilience, Disaster, Spatial Analysis, GIS, social resilience