فهرست مطالب

بلور شناسی و کانی شناسی ایران - سال بیست و پنجم شماره 3 (پاییز 1396)
  • سال بیست و پنجم شماره 3 (پاییز 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/28
  • تعداد عناوین: 18
|
  • کورش محمدیها *، محسن موذن، اووه آلتنبرگر، رباب حاجی علی اوغلی صفحات 475-486
    مجموعه سنگ های اولترامافیک مشهد به سن چینه ای پرمین – تریاس، در شمال خاوری کوه های بینالود و در نزدیکی شهر مشهد (جنوب باختر تا شمال باختر) قرار گرفته است. این منطقه از سنگ های مافیک و اولترامافیک، سنگ های رسی و کربناتی دگرگون شده، گرانیتوئید و فیلیت های مشهد با راستای عمومی شمال باختری جنوب خاوری تشکیل شده است. آمفیبول-پریدوتیت های سرپانتینی شده، اصلی ترین انواع سنگ های اولترامافیک در منطقه ی مورد بررسی است. کانی های تشکیل دهنده سنگ های الترامافیک این منطقه شامل اولیوین، ارتوپیروکسن، کلینوپیروکسن، آمفیبول قهوه ای و کانی های تیره به عنوان کانی های باقیمانده از سنگ اولیه وکانی های گروه سرپانتین، ترمولیت-اکتینولیت، کلریت، مقادیر اندکی تالک و کانی های کربناتی هستند. دو نوع آمفیبول در این سنگ ها مشاهده می شوند. آمفیبول های نیمه شکل دار قهوه ای با ترکیب پارگازیتی و آمفیبول های بی شکل و رشته ای سبز کم رنگ و یا بی رنگ با ترکیب ترمولیت – اکتینولیت. تغییرات نسبت های کاتیونی Al، Fe، Cr و Ti در ساختمان پارگازیت ها متاثر از فازهای مجاور آمفیبول (مانند کانی های اولیوین و پیروکسن و به ویژه فازهای آهن داری نظیر کرومیت) هستند. اطلاعات سنگ نگاری (ارتباط بافتی میان کانی ها) و ترکیب شیمیایی کانی ها نشان می دهد که پارگازیت های موجود در آمفیبول-پریدوتیت های منطقه با آمفیبول-پریدوتیت های گوشته ای متاسوماتیزه در یک منطقه ی فرورانشی همخوانی بیشتری دارند.
    کلیدواژگان: مجموعه اولترامافیک مشهد، آمفیبول پریدوتیت، پارگازیت، متاسوماتیسم گوشته ای، فرورانش
  • بهناز برقی *، علی اصغر کلاگری، محمدحسین زرین کوب، وارطان سیمونز صفحات 487-500
    رگه های منگنزدار بشگز در 45 کیلومتری شمال شرق بیرجند، خراسان جنوبی و در شرق ایران قرار گرفته اند. این رگه ها به ضخامت 1/0 متر تا 5/1 متر و طول 4-7 متر به صورت نا هم شیب در حجم وسیعی از سنگ های آتشفشانی-آذراواری منسوب به پالئوژن (ائوسن-الیگوسن) قرار دارند. سنگ میزبان رگه های منگنز، توف های با ترکیب ریوداسیتی- داسیتی است، کانی های منگنز در منطقه ی برشی و لاپیلی توف با قطعات آندزیتی نیز دیده می شوند. عیار منگنز در رگه- رگچه ها به %45
    می رسد. کانه های اصلی پیرولوسیت، کریپتوملان و پسیلوملان است، کانی های کانسنگی بافت های کلوفورم و پرکننده فضای خالی را نشان می دهند. مهم ترین باطله سیلیس های بی شکل هستند، مقدار سیلیس بین %41/2 در رگه منگنز تا %98/20 در منطقه ی سیلیسی می رسد. براساس یافته های کانی شناسی و ژئوشیمیایی، چگونگی تشکیل کانی های منگنز بدین صورت است که نخست اکسی هیدروکسیدهای منگنز بی شکل بوجود می آیند و به مرور پسیلوملان پسین پیرولوسیت تشکیل می شوند. با توجه به میانگین نسبت Mn/Fe در رگه های منگنز دار بشگز که 31/26 است و افزایشZn، U، Sr، Ba همراه با افزایش Mn در رگه ها، بیانگر تشکیل منگنز به صورت گرماب و رورانده بوده است
    کلیدواژگان: منگنز، پیرولوسیت، پسیلوملان، سیلیس بی شکل، خراسان جنوبی
  • سعید تاکی * صفحات 501-512
    سنگ های آتشفشانی و نیمه آتشفشانی کرتاسه ی بالائی ناگله سر (جنوب شهرستان محمود آباد، شمال ایران) عبارتند از دلریت، اولیوین بازالت، تراکی آندزیت و تراکیت قلیایی. این واحدها با چینه بندی منظم به گونه ای قرار گرفته اند که یک ناودیس را با روند محوری WNW – ESE تشکیل می دهند. داده های شیمیائی نمونه های مورد بررسی و نمودارهای متمایزکننده یک سری قلیایی متوسط بایمودال را مشخص می کنند. الگوهای REE و نمودارهای عناصر کمیاب ناسازگار نشان دهنده ی پیدایش آنها از یک خاستگاه گوشته ای مشابه با OIB و از نظر محتوای کانیائی حاوی الیوین، ارتوپیروکسن و کلینوپیروکسن است. نمودارهای تغییرات و الگوهای نمودارهای عنکبوتی حکایت از تحول ماگمای مادر از طریق فرآیند غالب جدایش بلوری دارند. نمودارهای نسبت های عناصر اصلی و کمیاب به روشنی نشان می دهد که بلورهای جداشده غالبا کلینوپیروکسن، اکسیدهای آهن و تیتانیوم و آمفیبول بوده اند. ماگمای سازنده ی این سنگ ها با مواد پوسته ی قاره ای تا حدی آلایش یافته و در یک جایگاه کافت درون قاره ای ایجاد شده است.
    کلیدواژگان: ناگله سر، سنگ های آتشفشانی، کرتاسه بالائی، کافت درون قاره، سری قلیایی، جدایش بلورین
  • منوچهر امیری، احمد احمدی خلجی *، زهرا طهماسبی، رضا زارعی سهامیه، حسن زمانیان صفحات 513-528
    با توجه به مقاومت زیاد کوارتز در برابر تنش و دگرسانی، این کانی جهت دما- فشارسنجی در توده های نفوذی آلموقلاغ انتخاب شد و برای تعیین دما و فشار تبلور، مقدار Ti موجود در کوارتز توسط ریزپردازشگر الکترونی اندازه گیری و میزان فشار و دمای تبلور نقاط بررسی شده، محاسبه گردید. برای تعیین گستره ی دمایی رشد و تبلور کوارتز، نمودار های دما- فشار ترسیم و کنتور بندی گردید. نتایج نشان داد که با کنتور بندی می توان اثرات سوء سیالات فعال و تنش بر دمای تبلور محاسبه شده را کاهش داد. همچنین نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که کانی کوارتز در سنگ های متوسط تا قلیایی در یک گستره 683oC تا 757 و در سنگ های اسیدی در گستره 667 تا 757oC متبلور شده است. بررسی سیالات درگیر موجود در رگه های سیلیسی توسط میکروسکوپ پلاتین گرمایی نشان داد که رگه های سیلیسی موجود در سنگ های نفوذی آلموقلاغ و سنگ های مجاوربلافصل در دمای بین °C 134 تا °C 255 تشکیل شده اند.
    کلیدواژگان: دماسنجی، سیالات درگیر، فشارسنجی، کوارتز، آلموقلاغ، همدان
  • علی عابدینی *، مسعود حبیبی مهر صفحات 529-542
    نهشته بوکسیت قازانجه (جنوب شرق مهاباد، استان آذربایجان غربی) یک نهشته رسوبی بازماندی تیپیک با سنگ درونگیر آهک دولومیتی به سن پرمین در شمال غرب ایران است. محاسبات مقادیر نرماتیو کانی ها با استفاده از نتایج به دست آمده از بررسی های XRD و XRF در یک نیمرخ انتخابی نشان می دهند که دیاسپور، هماتیت، و پیروفیلیت فازهای کانیایی اصلی این نهشته بوده و حدود 73/71 الی 66/94 % ترکیب کانی شناسی کانسنگ ها را شامل می شوند. بر اساس مقادیر نرماتیو کانی ها، این نهشته از دو نوع کانسنگ، (1) بوکسیت رسی و (2) بوکسیت غنی از آهن تشکیل شده است. بر اساس بررسی های شیمیایی، مقادیر REEها در کانسنگ ها در گستره ای از 14/30 تا ppm 55/379 متغیر است. مقادیر La/Y، Eu/Eu*، و Ce/Ce* در کانسنگ ها به ترتیب دارای گستره 33/0 تا 16/3، 57/0 تا 36/1 و 87/0 تا 05/7 هستند. ترکیب نتایج حاصل از بررسی روند تغییرات لانتانیدها و نسبت های عنصری در نیمرخ انتخابی پیشنهاد می کنند که عواملی چون تغییر در شرایط فیزیکوشیمیایی محیط تشکیل (pH و Eh)، نوسانات سطح سفره آب های زیرزمینی، درجه کمپلکس شدن با لیگاندهای کربناتی، اختلاف در میزان پایداری کانی های حامل لانتانیدها، و کنترل کانیایی نقش مهمی در توزیع و تحرک عناصر خاکی نادر در طی تشکیل و توسعه کانسنگ های بوکسیتی مورد بررسی ایفا نموده اند.
    کلیدواژگان: بوکسیت، عناصر خاکی نادر، کانی شناسی نرماتیو، قازانجه، ایران
  • حسین حاجی میرزاجان، آزاده ملکزاده شفارودی *، سید مسعود همام، محمدرضا حیدریان شهری صفحات 543-556
    کانسار آهن ده زمان در جنوب غربی بردسکن، استان خراسان رضوی، و در شمال شرقی کمربند زمین ساختی کاشمر- کرمان قرار دارد. زمین شناسی منطقه مورد بررسی شامل واحدهای رسوبی- آتشفشانی دگرگون شده شامل اسلیت- فیلیت، سرسیت شیست، سنگ های کربناته باز تبلور یافته، متاریولیت- متاریوداسیت و توده های نفوذی گرانیتی به سن پیشین زیستی نون- کامبرین است. کانه زایی به شکل های رگه ای- رگچه ای، توده ای، برشی و افشان در واحد متاریولیت- متاریوداسیت تشکیل شده است. مگنتیت و اسپکیولاریت (با Ti و V پایین) با ریزبلورهایی از آپاتیت همراه با باطله های کلریت، کلسیت و کوارتز مهمترین کانی های کانسار هستند. مقادیر جزیی کالکوپیریت نیز وجود دارد. هماتیت و مالاکیت مهمترین کانی های ثانویه هستند. مهمترین دگرسانی های منطقه عبارتند از: کلریتی شدن، کربناتی شدن، سیلیسی شدن، پتاسی و تورمالینی شدن. موقعیت زمین ساختی، سنگ میزبان، کانی شناسی، دگرسانی و ساخت و بافت این بخش از کانسار ده زمان شباهت زیادی با ذخایر آهن نوع کایرونا دارد.
    کلیدواژگان: کانی شناسی، دگرسانی، آهن نوع کایرونا، ده زمان، کمربند کاشمر- کرمان
  • مریم ویسکرمی، مهین منصوری اصفهانی *، مهدی نصیری سروی صفحات 557-566
    با توجه به گستردگی کاربرد کانی های رس و اهمیت آن ها در صنایع مختلف، شناخت کافی کانی های در برگیرنده و روش شناسایی آن ها نیز بسیار حائز اهمیت است. تولید و استفاده از ویژگی های نانومقیاس رس ها قابلیت آن ها را در زمینه های پیشرفته ای همچون نانوکامپوزیت های پلیمری و نانوداروها در پی داشته است. در این راستا خالص سازی مونت موریلونیت برای تولید نانورس اهمیت دو چندان یافته است هر چند روش های رایج به صورت مدون برای مشخصه یابی نانورس ها توسعه داده نشده است. در این پژوهش مونت موریلونیت با استفاده از روش های مختلف برای تولید نانورس خالص شدند و ویژگی های آن ها با روش های مختلف پراش پرتو ایکس (XRD)، میکروسکوپ الکترونی (SEM/EDX)، طیف سنجی تبدیل فوریه (FTIR)، بررسی توزین گرمایی (TG/DTA) و ظرفیت تبادل یونی (CEC) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از روش های مشخصه یابی یادشده در شناخت ویژگی های نانورس نشان داد که کاربرد ترکیبی این روش ها می تواند در شناخت کانی رسی، نوع ناخالصی های همراه، بررسی مقدار نیمه کمی کانی های همراه کانی رسی، تغییر در فاصله بین صفحات مونت موریلونیت و تغییر در ظرفیت تبادل یونی به دلیل تغییر میزان مونت موریلونیت به کار آید. ترکیب نتایج XRD و SEM/EDX می تواند در شناخت نوع ناخالصی های همراه مونت موریلونیت و ریخت شناسی این کانی ها مورد استفاده قرار گیرد. همچنین میزان ظرفیت تبادل کاتیونی (CEC) ویژگی مهم دیگری در ارزیابی میزان خلوص نانورس تولیدی و نوع رس با مقایسه با نتایج XRD نمونه های تیمار شده به دست می دهد. علاوه بر این ترکیب نتایج TG و XRD نمونه های تیمار شده می تواند تقریب خوبی از ترکیب انواع مختلف کانی های رسی موجود در نمونه و احتمال وجود ناخالصی های آلی موجود به دست دهد.
    کلیدواژگان: مونت موریلونیت، نانورس، مشخصه یابی، خالص سازی
  • زهره رحیمی نژاد *، محمدحسین زرین کوب، سیدسعید محمدی صفحات 567-580
    منطقه مورد بررسی، بخشی از آمیزه افیولیتی زمین درز سیستان در شرق ایران است که در 60 کیلومتری جنوب گزیک واقع شده است. واحدهای آمیزه افیولیتی منطقه راتوک شامل پریدوتیت (هارزبوژیت- لرزولیت)، گابرو (لایه ای و همسانگرد) و با گسترش کمتر دایک های دیابازی و واحدهای گدازه ای است.بافت های غالب واحد پریدوتیتی دانه ای، ریزدانه ای، پوئی کلیتیک و مشبک بوده و بلورهای تشکیل دهنده آن ها الیوین، پیروکسن و به مقدار کم اسپینل هستند. بررسی ریزپردازش کانی های الیوین، پیروکسن و اسپینل در پریدوتیت ها نشان می دهد که الیوین از نوع فورستریت (Fo88.3-97.4 Fa2.6-11.7)، ارتوپیروکسن از نوع انستاتیت و اسپینل بیشتر آلومینیوم- کروم دار و بندرت آهن دار (Spl0.003-0.691 Chr0-0.443 Mag0.028-0.997) است. نتایج حاصل از شیمی کانی های اسپینل و الیوین نشان می دهد که پریدوتیت های مورد بررسی از نوع گوشته ای و افیولیت مورد مطالعه از نوع MORB بوده و از یک خاستگاه گوشته تهی شده اسپینل لرزولیتی با درجه ذوب بخشی بیش از 20 درصد حاصل شده اند. در الگوی عناصر کمیاب پریدوتیت ها بهنجار شده با گوشته اولیه، برای عناصر Cs،Th،La،P،K ناهنجاری مثبت و برای عناصر Ti،،SrRb،Ba،Nb،Ce،Zr ناهنجاری منفی مشاهده می شود. غنی شدگی نسبی از LREE نسبت به HREEمی تواند تحت تاثیر فرآیندهای ثانویه نظیر دگرسانی و دگرنهادی یا تله گدازه صورت گرفته باشد. دماسنجی ارتوپیروکسن در پریدوتیت ها برای فشار 1 تا 10 کیلوبار دمایی بین 950 تا 1300 درجه سانتی گراد را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: دماسنجی، پریدوتیت، مورب، راتوک، زمین درز سیستان
  • کاظم کاظمی *، علی کنعانیان، فاطمه سرجوقیان صفحات 581-594
    باتولیت بیارجمند با سن پرکامبرین واقع در شمال سمنان، در شمال ایران مرکزی از نظر سنگ شناسی شامل گرانیت، گرانودیوریت، کوارتزمونزودیوریت و گابرودیوریت است. این سنگ ها بافت دانه ای و در برخی موارد بافت های گرانوفیری، پرتیتی و پوئی کلیتیک دارند. بررسی های توزیع اندازه بلور (CSD) می تواند فرآیندهای ماگمایی را آشکار سازد. به منظور تعیین سهم حجمی، مدت زمان رشد، سرعت هسته بندی بلورهای فلدسپار و سرعت تبلور ماگما، بلورهای فلدسپار 8 نمونه از سنگ های گرانیت، گرانودیوریت و کوارتز مونزودیوریتی به کمک نرم افزارهای JMicroVision و CSD Corrections آنالیز کمی شدند و سپس نتایج به دست آمده از آنالیز نمونه های مختلف با هم مقایسه شدند. سهم حجمی محاسبه شده نشان می دهد که درصد این کانی از 95/10(در کوارتزمونزودیوریت) تا 2/39 (در گرانیت ها) متغیر است. با توجه به سرعت رشد (10-10 mms-1) و شیب نمودارهای CSDS (93/3- تا 88/6-)، نمونه ها در گستره ی زمانی متفاوتی رشد کرده اند و مدت زمان رشد در گرانودیوریت و گرانیت ها بیشتر از کوارتزمونزودیوریت هاست به طوری که زمان رشد بلور در سنگ های گرانیتی و گرانودیوریتی 29/54 تا 93/81 سال و در سنگ های کوارتزمونزودیوریتی 08/46 سال برآورد شده است. علاوه بر آن سرعت هسته بندی در کوارتز مونزودیوریت ها بیشترین مقدار و در گرانودیوریت و گرانیت ها کمترین مقدار است و موجب شده است تا بلورهای موجود در گرانودیوریت و گرانیت ها درشت تر از بلورهای کوارتزمونزودیوریت ها شوند و با مشاهدات سنگ نگاری هماهنگی دارد و نشانگر اهمیت شرایط مختلف فیزیکی حاکم بر انجماد ماگماست. در بعضی از نمودارهای توزیع پراکندگی شکستگی و خمیدگی مشاهده می شود که می تواند ناشی از عملکرد آلودگی و اختلاط ماگمایی و فرآیند جدایش باشد.
    کلیدواژگان: بیارجمند، گرانیتوئید CSD، سهم حجمی، سرعت هسته بندی
  • سمیه نوغانی *، سید محمد امین امامی صفحات 595-608
    تاثیر شرایط پخت بر ترکیب کانی های تشکیل دهنده بافت در سرامیک های رسی در این مقاله بررسی شده است. پخت نمونه ها در جو اکسایش و در دماهای 850، 900، 950، 1000 و 1050 درجه سانتی گراد صورت گرفت و با توجه به مقدار CaO موجود در مواد اولیه (با میانگین 76/18 %)، این نمونه ها در دسته رس غنی از کلسیم رده بندی می شوند. به منظور بررسی ترکیب شیمیایی، تحلیل ساختاری و کانی شناسی بافت نمونه ها، تحلیل فلورسانس پرتو ایکس (XRF) بررسی مقاطع نازک با میکروسکوپ قطبشی، تحلیل پراش پرتو ایکس (XRD) همراه با روش محاسباتی ریتفلد، بررسی گرماوزن سنجی (TGA) و تخلخل سنجی جیوه انجام شد. این پژوهش نشان داد که مقدار فاز کوارتز و همچنین درصد تخلخل نمونه ها با افزایش دمای پخت، کاهش یافته است. در دمای AWT IMAGE850، حضور فازهای گلنیت، دیوپسید، آئوژیت، ولاستونیت و فاسائیت (از دمای AWT IMAGE950)، شکل گیری فراورده های فرایند پخت را نشان می دهد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که مطالعه آهنگ تغییرات مقادیر این فازها و بررسی همزمانی و یا عدم همزمانی حضور آنها در بافت با استفاده از روش های تحلیل کمی، و در نمونه های آزمایشگاهی، می تواند الگویی مناسب برای برآورد دمای پخت و فناوری تولید سفالینه های تاریخی فراهم آورد.
    کلیدواژگان: سرامیک های رسی، فرایند پخت، کانی های دمای بالا، روش محاسباتی ریتفلد
  • مجید سودی اجیرلو *، رباب حاجی علی اوغلی، محسن موذن صفحات 609-618
    مجموعه افیولیتی کامیاران به عنوان بخشی از افیولیت کرمانشاه، در امتداد زاگرس و زمین درز نئوتتیس، در غرب ایران واقع شده است. مجموعه افیولیتی کامیاران شامل هارزبورژیت های سرپانتینی شده، گابروهای همگن و لایه ای، دایک های دیابازی و بازالت های بالشی است. سنگ های دیابازی دچار دگرگونی در حد رخساره شیست سبز بالایی شده اند. بر اساس شیمی کانیایی در سنگ های دیابازی، ترکیب پلاژیوکلازها آندزین و ترکیب کلینوپیروکسن، دیوپسیدی است. در این کلینوپیروکسن ها جایگاه چاروجهی به طور کامل با Si و به طور جزئی با Al (AlIV) پر شده است. گریزندگی اکسیژن نیز در حین تبلور کلینوپیروکسن های دایک های دیابازی بالا بوده است که احتمالا نشان دهنده تاثیر سیالات فرورانش بر دایک های دیابازی مجموعه افیولیتی کامیاران است. کانی های کلینوپیروکسن در شرایط فشار زیر 5 کیلوبار و حضور حدود 10 درصد آب تبلور یافته اند. این کلینوپیروکسن ها ویژگی IAT دارند که احتمالا مربوط به محیط فرافرورانشی است.
    کلیدواژگان: دیاباز، شیمی کانی، جایگاه تکونیکی-زمین ساختی، افیولیت کامیاران، غرب ایران
  • شیرین فتاحی *، علی اصغر کلاگری، علی عابدینی، سید حسن طباطبایی، مهین منصوری اصفهانی صفحات 619-628
    ذخایر کائولن نیوشت و کبود کمر، در فاصله 25 کیلومتری شمال باختر ساوه، استان مرکزی واقع گردیده اند. مشاهدات صحرایی و بررسی های سنگ نگاری نشان می دهند که این ذخایر از نظر ژنتیکی محصول دگرسانی سنگ های آذرینی مثل آندزی- بازالت، تراکی آندزیت و توف آندزیتی به سن ائوسن بالایی هستند. در این پژوهش، خواص فیزیکی، شیمیایی و کانی شناسی ذخایر کائولن نیوشت و کبود کمر از نظر کاربردهای صنعتی مورد بررسی قرار گرفته اند. بر اساس بررسی های کانی شناسی، کوارتز، کائولینیت، هالویزیت، موسکوویت- ایلیت، مونت موریلونیت، پیروفیلیت، پلاژیوکلاز، هماتیت، گوتیت، آناتاز، آکرمانیت، آلونیت و یا ناتروآلونیت و تالک کانی های تشکیل دهنده این دو ذخیره هستند. بررسی های بیشتر در مناطق مورد بررسی نشان داد که خاک های رس کائولینیتی این دو گستره بیشتر دارای رنگ پخت در گستره طوسی تا سفید شیری هستند. بررسی پارامترهایی نظیر قدرت جذب آب، مقاومت خشک، انقباض پخت، بازده پائین دمایی و مقادیر اکسیدهای اصلی آشکار می کنند که کائولن های نیوشت و کبودکمر شرایط استاندارد مناسبی را برای استفاده در صنایع سرامیک (کف و دیواره) دارا بوده هر چند کاربرد آنها در سایر صنایع، نیاز به فرآوری بیشتر دارد.
    کلیدواژگان: کائولن، فلدسپار، دگرسانی، صنایع سرامیک، نیوشت، کبودکمر، ساوه
  • احمد امیرآبادی زاده *، سید امیرعباس امامی، سید مجتبی علوی صدر صفحات 629-634
    ویژگی های ساختاری، ریخت شناسی و مغناطیسی لایه های نازک Co0/5Zn0/5Fe2O4 به روش تحلیل پراش پرتوX ، میکروسکوپ الکترونی روبشی گسیل میدانی(FE-SEM) و مغناطیس سنج نمونه ی نوسانی(VSM) بررسی شد. لایه های نازک به روش افشانه آتشکافت (پایرولیز) لایه نشانی، سپس در دماهای °C500 و °C600 تکلیس شدند. نتایج پراش پرتو X نشان داد که نمونه های تکلیس شده، تک فازند و اندازه بلورک و ثابت شبکه، با افزایش دمای تکلیس زیاد می شود. تصاویر FE-SEM از سطح نمونه های تکلیس شده، توزیع همگنی از ذرات را نشان می دهد. اندازه ی ذرات بدست آمده نمونه های تکلیس شده در دمای °C 500 و °C 600 به ترتیب حدودا nm20 وnm 35 است. اندازه گیری های مغناطیسی در دمای اتاق برای دو حالت موازی و عمود بر سطح لایه نازک نشان می دهد که با افزایش دمای تکلیس مغناطش و وادارندگی لایه ها افزایش می یابد که این می تواند به دلیل مهاجرت یون های غیرمغناطیسی Zn2+ از جایگاه هشت وجهی به چاروجهی باشد.
    کلیدواژگان: فریت Co-Zn، لایه نازک، ویژگی ساختاری، ویژگی مغناطیسی، افشانه آتشکافت
  • ربیعه حسین پور، مرتضی ایزدی فرد *، محمد ابراهیم قاضی، بهرام بهرامیان صفحات 635-646
    در این بررسی نخست لایه های نازک (CZTS) 4ZnSnS2Cu به روش سل- ژل چرخشی روی بسترهای شیشه ای نشانده شدند و سپس تاثیر تغییر نسبت نمک های فلزی، عملیات بازپخت و بازپخت در حضور بخارگوگرد بر خواص ساختاری و ریخت شناسی و اپتیکی لایه ها بررسی شدند. نتایج بدست آمده از این پژوهش نشان دادند که ساختار همه لایه های نشانده شده کسترایت است. همچنین بررسی و مقایسه نتایج نشان دادند که با افزایش غلظت روی و کاهش غلظت مس در محلول انباشت و عملیات بازپخت کیفیت لایه ها بهبود یافته و فازهای ثانویه تضعیف می شوند. گاف انرژی نمونه های بازپخت شده در بازه eV 40/1 - eV 50/1 بدست آمد که این در گستره ی انرژی مناسب برای استفاده از این نمونه ها به عنوان لایه جاذب در ساخت سلول های خورشیدی است. مقایسه نتایج بدست آمده در رفتارسنجی نمونه ها نشان داد که ریخت شناسی، خواص ساختاری و اپتیکی لایه های نازک CZTS بازپخت شده در حضور گوگرد از نمونه های دیگر بهتر است.
    کلیدواژگان: لایه های نازک (CZTS) 4ZnSnS2Cu، سل - ژل چرخشی، فرایند بازپخت، ساختار کسترایت، گاف انرژی
  • غلامحسین خرمی *، ملیحه موسوی صفحات 647-654
    در این پژوهش، نانوپودر پیزوالکتریک بدون سرب (K0.5Na0.5)NbO3 (KNN) به روش سل ژل اصلاح شده به ازای مقادیر متفاوت ژلاتین در دمای 700 درجه سانتی گراد سنتز شد. از نیترات سدیم، نیترات پتاسیم و آمونیوم نایوبیوم اگزالات به عنوان مواد اولیه استفاده شوند. ژلاتین که یک پلیمر طبیعی است به منظور عامل پلیمریزاسیون و پایدار کننده و نیز آب مقطر به عنوان حلال مورد استفاده قرار گرفتند. ساختار بلوری پودرها به روش پراش پرتو X (XRD) مورد بررسی قرار گرفت و اندازه متوسط بلورک ها، کرنش شبکه و فشار شبکه با استفاده از فرمول شرر، روش ویلیامسون- هال (W-H) و روش نمودار اندازه-کرنش (SSP) براورد شدند. تصویرهای میکروسکوپ الکترونی تراگسیلی (TEM) نانوپودر (K0.5Na0.5)NbO3 تهیه شده به ازای مقدارهای متفاوت ژلاتین، اندازه ی متوسط ذرات را بین 100 تا 200 نانومتر نشان دادند. طرح پراش الکترونی ناحیه ی انتخابی (SAED) نمونه ها نشان دهنده ی آن است که ذرات دارای ساختار بلوری منظم هستند.
    کلیدواژگان: (K0.5Na0.5)NbO3، سل ژل اصلاح شده، پیزوالکتریک، نانوپودر، نمودار اندازه-کرنش
  • سید ابراهیم موسوی قهفرخی *، راحله کیان علیخانی، ایرج کاظمی نژاد صفحات 655-666
    در این پژوهش، نانوذرات PbFe11Co1O19 با دماهای پخت 600، 700، 750، 800، 850 و C 900 در زمان پخت 3 ساعت به روش سل- ژل تهیه شدند. خواص ساختاری، ریزساختاری و ریخت شناسی نمونه ها به روش پراش پرتو ایکس (XRD)، میکروسکوپ الکترونی روبشی گسیل میدانی (FESEM) و بیناب سنج فروسرخ تبدیل فوریه (FT-IR) مورد بررسی قرار گرفت. همچنین خواص مغناطیسی و دی الکتریکی نمونه ها به روش مغناطیس سنج نمونه نوسانی(VSM) و LCR متر مورد شاخص یابی قرار گرفته است. نتایج حاصل از اندازه گیری ساختاری نشان می دهند که درصد فاز هگزافریت سرب با افزایش دمای پخت تا C ̊800 افزایش یافته و در دماهای پخت بیش از C ̊800 درصد این فاز کاهش می یابد. نتایج حاصل از اندازه گیری مغناطیسی نمونه ها نشان می دهند که چون با افزایش دما تا C ̊800 درصد تشکیل فاز هگزافریت سرب آلاییده با کبالت افزایش یافته بنابراین، مغناطش اشباع افزایش می یابد. همچنین نتایج خواص دی الکتریکی نشان می دهند که با افزایش بسامد، ثابت دی الکتریک و اتلاف دی الکتریک کاهش می یابند، که بیانگر این است که نمونه های یاد شده برای کاربرد در تجهیزات ریزموجی می توانند مناسب باشند.
    کلیدواژگان: نانوذرات PbFe11Co1O19، دمای پخت، سل-ژل، خواص ساختاری، خواص مغناطیسی، خواص دی الکتریکی
  • معصومه طباطبایی *، میکاییل دوسک، میکاسل پوجارویا صفحات 667-672
    یک کمپلکس نیکل با لیگاند پیریدین-2و6- دی کربوکسیلیک اسید با فرمول [Ni(pydcH)2].3H2O تهیه شد و ساختار بلوری آن به کمک پراش پرتو X تک بلور در دو دمای مختلف K 296 و K120 تعیین شد. پیریدین- 2 و 6- دی کربوکسیلیک اسید از طریق یک گروه COOH پروتون زدایی شده است و دو لیگاند pydcH- به صورت سه دندانه به اتم نیکل (II) هم آرایی شده و ساختار هشت وجهی انحراف یافته را ایجاد می کند. انتقال فاز سیستم بلوری با تغییر دما مشاهده می شود. در دمای K296 ترکیب در سیستم بلوری، تک میل با گروه فضایی P21/c و در K 120 در سیستم بلوری سه میل با گروه فضایی C-1 متبلور می شود.
    کلیدواژگان: انتقال فاز، سیستم بلوری، ساختار بلوری، پیریدین 2، 6، دی کربوکسیلیک اسید
  • ژانت سلیمان نژاد *، سیما صدقی نیا، مینا نصیبی پور صفحات 673-678
    ترکیب (Htmb)2[Ni(pydc) 2)].H2O (1) که tmb و pydc به ترتیب لیگاندهای 3،''5،3،''5 –تترامتیل بنزیدین و پیریدین-6،2-دی کربوکسیلیک اسید هستند، از روش انتقال پروتون سنتز شده و ساختار بلوری آن به وسیله ی پراش پرتو X تعیین شد. این ترکیب در سیستم بلوری تک میل و گروه فضایی C2/c متبلور شده است. واحد بی تقارن این ترکیب حاوی نیمی از کمپلکس آنیونی [Ni(pydc) 2)]2-، یک مولکول 3،''5،3،''5 -تترامتیل بنزیدین پروتونه شده به عنوان کاتیون همراه و نیمی از یک مولکول آب کوئوردینه نشده است. در این ترکیب وجود پیوندهای هیدروژنی قوی N-H...O و O-H...N به همراه برهم کنش هایπ... π و C-H...π موجب خودتجمعی و تشکیل یک ساختار سوپرامولکولی جدید شده اند.
    کلیدواژگان: ترکیبات انتقال پروتون، پیریدین-6، 2-دی کربوکسیلیک اسید، 3، '5، 3، '5- تترامتیل بنزیدین، بلورشناسی، ساختار بلوری
|
  • Kourosh Mohammadiha *, Mohsen Moazzen, U. Altenberger, Robab Hajialioghli Pages 475-486
    The Mashhad ultramafic complex with a Permo-Triassic stratigraphic age is exposed at the NE of Binaloud Mountain and the SW to NW of Mashhad city. This area is mainly composed of mafic and ultramafic rocks, metamorphosed carbonate and pelitic rocks and granitoids in a NW- SE trend. Serpentinized amphibole-peridotites are the main types of ultramafic rocks in this area. Minerals in these rocks include olivine, orthopyroxene, clinopyroxene, brown amphibole and opaque minerals as the original minerals and serpentinite group minerals, tremolite, actinolite, chlorite, talc and carbonate minerals are the secondary minerals. The amphiboles are commonly of two types. One comprises brown to red-brown subhedral pargasites. The second type is seen as colorless or pale green unhedral tremolite-actinolite. Variations in the cation proportions of Al, Fe, Cr and Ti in structure of amphiboles are strongly influenced by adjacent minerals (e.g. olivine and pyroxene, especially iron-bearing phases such as chromite). Petrographic (textural relationships between minerals) and mineral chemistry data indicate that the pargasites in amphibole-peridotite in the study area compatible with metasomatized mantle peridotites in a subduction zone.
    Keywords: Mashhad ultramafic complex, amphibole peridotite, pargasite, metasomatic mantle, subduction
  • Behnaz Barghi *, Aliasghar Calagar, Mohammadhosain Zarrinkoub, Vartan Simmonds Pages 487-500
    The Beshgaz manganese-bearing veins are located in ~45 km northeast of Birdjand, South-Khorasan, and east of Iran. These veins with 0.1-1.5 m thickness and 4-7 m length are engulfed discordantly within Paleocene (Eocene-Oligocene) volcanic-pyroclastic rocks. The host of Mn-bearing veins are dacite to rhyo-dacite tuff, lapilli tuff with andesitic and andsi-basaltic fragments in shear zones. The Mn grade reaches up to 45% in the vein/veinlets. The major Mn ore minerals are pyrolusite, cryptomelane, and psilomelane. Ore minerals showing colloform and open-space filling textures. Amorphous silica is the principal gangue mineral in the Mn ores and the SiO2 content of these veins vary from 2.41 in Mn-bearing veins to 20.98 % in silicic zone. Based on mineralographic and geochemical data, the Mn ores were preliminarily precipitated as amorphous Mn-oxide and hydroxide gels, and gradually psilomelane and then pyrolusite were developed in expense of the primary amorphous minerals. The average ratio of Mn/Fe in Beshgaz manganese-bearing veins is 26.31 and positive correlation of manages with Ba, Sr, U, and Zn in Mn-bearing veins indicate that these veins have formed as epigenetic by hydrothermal fluids.
    Keywords: manganese, Pyrolusite, Psilomelane, Amorphous silica, South-Khorasan
  • Saeed Taki * Pages 501-512
    The Upper Cretaceous volcanic and subvolcanic rocks from the Nageleh Sar, south of Mahmood Abad town in north Iran are dolerite, olivine basalt, trachyandesite and alkali trachyte. These units in an ordered stratification are set in a way that creates a syncline with WNW-ESE axial trend. The chemical data and discrimination diagrams represent medium alkaline bimodal series for the studied samples. REE and incompatible trace elements patterns indicate that they mostly originated from a mantle source similar to OIB with orthopyroxene, clinopyroxene, and olivine in terms of mineralogical content. Variation diagrams and patterns on spider diagrams imply that the parental magma evolved by dominant process of fractional crystallization. The diagrams of major and trace elements ratios clearly show that fractionated phases are often clinopyroxene, amphibole, iron, and titanium oxides. The generating magma of these rocks has been contaminated by crustal materials to some extent and emplaced in an intercontinental rift setting.
    Keywords: Nageleh Sar, volcanic rocks, Upper Cretaceous, intercontinental rift, alkaline series, fractional crystallization
  • Manoshehr Amiri, Ahmad Ahmadi Khalaji *, Zahra Tahmasbi, Reza Zarei Sahamieh, Hasan Zamanian Pages 513-528
    Considering the high resistance of quartz against stress and alteration, this mineral was chosen for Geothermobarometry in Almogholagh intrusive masses. To determine the temperature and pressure of crystallization of quartz, the amount of Ti contained in the quartz was measured by Electron Microprobe –Analyzer method and then, the pressure and temperature of crystallization of analyzed points were calculated. The growth and crystallization temperature range of quartz was determined using the P-T diagrams were drawn and contoured. The results show that the negative effects of stress and active fluids on the calculated crystallization temperature can be reduced by contouring. Moreover, in this study, it was found that quartz crystals of intermediate-to-basic rocks and the acidic rocks have been crystallized in a temperature range of 683 to 757 °C and 667 to 741 °C respectively. The examination of fluid inclusions in quartz veins by heating and freezing stage microscope showed that silicic veins in intrusive masses and in the immediate adjacent rock have been formed at temperatures between 134 to 255 °C.
    Keywords: Geothermometry, Fluid inclusions, Geobarometry, Quartz, Almogholagh, Hamean
  • Ali Abedini *, Masoud Habibi Mehr Pages 529-542
    The Gazanjeh bauxite deposit (SE Mahabad, West-Azarbaidjan province) is a typical residual sedimentary deposit with dolomitic limestone host rock of Permian age in northwestern Iran. Calculations of normative values of minerals using obtained results from XRD and XRF analyses in a selected profile indicate that diaspore, hematite, and pyrophyllite were major mineralogical phases of this deposit and include 71.73 to 94.66 % of mineralogical composition of ores, approximately. Based on normative values of minerals, this deposit was formed from two-type ores, (1) clayey bauxite and (2) iron-rich bauxite. Based upon chemical analyses, REE values vary in the ores from 30.14 to 379.55 ppm. Values of La/Y, Eu/Eu*, and Ce/Ce* in the ores are within the ranges of 0.33-3.16, 0.57-1.36, and 0.87-7.05, respectively. Combination of the obtained results from investigation of trend of lanthanides changes and elemental ratios in the selected profile suggest that factors such as change in physico-chemical conditions of depositional environment (pH and Eh), fluctuations in level of groundwaters table, degree of complexation with carbonatic lighands, difference in the stability of lanthanides-bearing minerals, and mineral control have played the important role in distribution and mobilization of REEs during formation and development of the studied bauxitic ores.
    Keywords: Bauxite, Rare earth elements, Normative mineralogy, Gazanjeh, Iran
  • Hosain Hajimirzajan, Azadeh Malekzadeh Shafaroudi *, Sayed Masoud Homam, Mohammadreza Hidarian Shahri Pages 543-556
    Dehzaman iron deposit is located southwest of Bardaskan, Khorasan Razavi province, and northeast of Kashmar-Kerman Tectonic Zone. Geology of the study area consists of late-Neoprotrozoic-lower Cambrian metamorphsed volcano-sedimentary units, including slate- phyllite, sericite schist, recrystallized carbonate rocks, metarhyolite-metarhyodacite and granitic intrusions. Mineralization is hosted by metarhyolite-metarhyodacite as vein-veinlet, massive, brecciate, and dessiminated forms. Magnetite, specularite (low Ti and V), apatite micrograins associated with chlorite, calcite, and quartz are the most important minerals at deposit. Minor chalcopyrite is present. Hematite and malachite are the main secondary minerals. The main alterations of the area are chloritic, carbonate, silicification, potassic and tourmalinization. Tectonic setting, host rock, mineralogy, alteration, and structure and texture of this part of Dehzaman deposit have the most similarity with the Kiruna type iron deposits
    Keywords: Mineralogy, Alteration, Kiruna-type iron, Dehzaman, Kashmar-Kerman belt
  • Maryam Veiskarami, Mahin Mansouri Esfahani *, Mahdi Nasiri Sarvi Pages 557-566
    Regarding the growing uses of the nanoclay for different applications nanoclay characterization has become highly important. However, there is not enough information about a developed characterization methodology of nanoclay materials. In this study the montmorillonite was purified using different physical or chemical methods and the purity of montmorillonite in the nanoclay samples were characterized using different methods such as XRD, SEM/EDX, FTIR, TG/DTA, and CEC. Results indicated that parallel comparison of results of different characterization methods would provide important information about the type of clay mineral, type of non-clay mineral in the samples, semi-quantification of minerals in produced nanoclay, and change in the nanometric characteristics of the nanoclay. Combination of XRD and SEM/EDX results provided interesting information about the amount of impurities in the nanoclay samples in addition to their structural morphology. Comparison of the CEC with the XRD results of the treated nanoclay samples provided information about type of clay in the nanoclay samples. And finally combination of XRD and TG results provided information about the type of other clay minerals (non-montmorillonite ones) in addition to existence of organic impurities in the nanoclay samples.
    Keywords: Montmorillonite, Nanoclay, Characterization, Purification
  • Zohreh Rahimi Nejad *, Mohammadhosain Zarrinkoub, Seyed Saeed Mohammadi Pages 567-580
    The Beshgaz manganese-bearing veins are located in ~45 km northeast of Birdjand, South-Khorasan, and east of Iran. These veins with 0.1-1.5 m thickness and 4-7 m length are engulfed discordantly within Paleocene (Eocene-Oligocene) volcanic-pyroclastic rocks. The host of Mn-bearing veins are dacite to rhyo-dacite tuff, lapilli tuff with andesitic and andsi-basaltic fragments in shear zones. The Mn grade reaches up to 45% in the vein/veinlets. The major Mn ore minerals are pyrolusite, cryptomelane, and psilomelane. Ore minerals showing colloform and open-space filling textures. Amorphous silica is the principal gangue mineral in the Mn ores and the SiO2 content of these veins vary from 2.41 in Mn-bearing veins to 20.98 % in silicic zone. Based on mineralographic and geochemical data, the Mn ores were preliminarily precipitated as amorphous Mn-oxide and hydroxide gels, and gradually psilomelane and then pyrolusite were developed in expense of the primary amorphous minerals. The average ratio of Mn/Fe in Beshgaz manganese-bearing veins is 26.31 and positive correlation of manages with Ba, Sr, U, and Zn in Mn-bearing veins indicate that these veins have formed as epigenetic by hydrothermal fluids.
    Keywords: manganese, Pyrolusite, Psilomelane, Amorphous silica, South-Khorasan
  • Kazem Kazemi *, Ali Kananian, Fatemeh Sarjoughian Pages 581-594
    The Byarjomand Batholith with Pre-cambrian age in the north Semnan, north-central Iran, consists of granite, granodiorite, quartz monzodiorite and gabbrodiorite. These rocks have granular texture and occasionally granophyric, pertite and poicelitic textures. Crystal size distribution (CSD) studies can reveal magmatic processes. In order to determine volometric proportion, growth time and nucleation rate of feldspar crystals and magma crystallization rate, feldspar crystals from 8 samples of granite, granodiorite and quartz monzodiorite rocks have been studied to quantitative analysis by JMicrovision and CSD Corrections softwares and then the results of the analysis of various samples were compared together. The calculated volumetric proportion indicates that percent of these minerals vary from 10.95 (in quartz monzodiorite) to 39.2 (in granites). According to growth rate (10-10 mm/s) and CSD graphs slope (-3.93 ­- -6.88), samples have grown in different time ranges, and growth time in the granodiorite and granites is more than quartz monzodiorite as growth time procure 54.29 to 81.93 years in granite rocks and 46.08 years in quartz monzodiorite rocks. Also nucleation rate in quartz monzodiorite is maximum and granites and granodiorite have minimum amounts. So crystal presence in the granodiorite and granites are larger than crystals of quartz monzodiorites and it is compatible with petrographic observations and indicates the important of different physical conditions prevailing in the magma solidification. In the some of the frequency distribution curves observed fractures and curvature that is due to contamination and magma mixing and fractionation process.
    Keywords: Byarjomand, granitoide, CSD, volumetric proportion, nucleation rate
  • Somayeh Noghani *, Seyed Amin Emami Pages 595-608
    The influence of firing conditions on the mineralogical composition of clay base ceramics is studied. Experimental samples fired in oxidation atmosphere at temperature rates 850, 900, 950, 1000 and 1050AWT IMAGE with respect to high amount of CaO in raw materials (Ave. 18.76 %), these samples classified in Ca-rich clay group. The determination of chemical composition, phase structure and mineralogy were carried out by thin section petrography through Pol. Microscopy, XRF, XRD with Rietveld refinement method, TGA and mercury immersion porosimetry. The results show that the amount of quartz and the percentage of porosity are diminished with increasing of temperature. The presence of gehlenite, diopside, augite and wollastonite at 850AWT IMAGE and fassaite (at 950AWT IMAGE) are demonstrated formation of firing products. The results suggest that quantitative investigation on mineralogical changes and the co-existence of phases in experimental specimens, can provide appropriate pattern for estimating firing temperature and technology of archaeological potteries.
    Keywords: clay base ceramics, firing process, high temperature minerals, Rietveld refinement method
  • Majid Sudi Ajirlu *, Robab Hajialioghli, Mohsen Moazzen Pages 609-618
    The Kamyaran ophiolite complex as a part of the Kermanshah ophiolite is located in western Iran, along the Zagros orogeny and Neotethys suture zone. The Kamyaran ophiolite complex includes serpentinized harzburgites, isotropic and layered gabbros, diabasic dykes and pillow basalts. The diabasic dykes have experienced upper green schist facies metamorphism. Based on mineral chemistry of the diabasic dykes, plagioclases are oligoclase to andesine and clinopyroxenes are diopside in these rocks. Tetrahedral site is occupied completely by Si and partially by Al (AlIV) in the clinopyroxenes. Oxygen fugacity during crystallization of the diabasic dykes magma, calculated using crystallization composition, points to effects of subduction process on diabasic dykes of the Kamyaran ophiolite complex. Clinopyroxene crystallized at less than 5 Kbar pressure in the presence of almost 2.5 percent H2O. Chemistry of clinopyroxenes indicates IAT characteristics for the original magmas, showing a supra-subduction environment for generation of the Kamyaran ophiolites.
    Keywords: Diabase, Mineral Chemistry, Tectonic Setting, Kamyaran Ophiolite, Western Iran
  • Shirin Fatahi *, Aliasghar Calagari, Ali Abedini, Seyed Hasan Tabatabaie, Mahin Mansouri Isfehani Pages 619-628
    Kaolin deposits in the Nivasht and Kabudkamar areas are located in ~25 km northwest of Saveh, Central province. Field observations along with petrographic examinations revealed that genetically these deposits are alteration products of igneous rocks such as andesi-basalt, trachy-andesite, and andesitic tuff of upper Eocene age. In this study, the physical, chemical, and mineralogical properties of the kaolin deposits in Nivasht and Kabudkamar were investigated on the basis of industrial applications. Based upon mineralogical data, the principal constituent minerals in both deposits are quartz, kaolinite, halloysite, muscovite-illite, Montmorillonite, pyrophyllite, plagioclase, hematite, goethite, anatase, akermanite, alunite and/ or natroalunite, and talc. Further investigations in the studied areas showed that the kaolinitic clays have mostly firing color within the range of milky white to dark gray. Consideration of parameters such as capability of water absorption, resistance in dry state, firing contraction, low thermal efficiency, and the values of major oxides demonstrated that the kaolins at Nivasht and Kabudkamar possess suitable standard conditions for application in ceramic (for floor and wall) industries, however, their application in other industries requires further processing.
    Keywords: Kaolin, Feldspar, Alteration, Ceramic industries, Nivasht, Kabudkamar, Saveh
  • Ahmad Amirabadizadeh *, Seyed Amiabbas Emami, Seyed Mojtaba Alavi Sadr Pages 629-634
    The structural, morphological and magnetic properties of Co0.5Zn0.5Fe2O4 nanoferrite thin films on glass substrates were investigated by X-ray diffraction (XRD), field emission scanning electron microscopy (FE-SEM) and vibrating sample magnetometer (VSM), respectively. These thin films were deposited by spray pyrolysis method and subsequently calcined at 500 and 600 ˚C. The XRD results reveal that the calcined samples have a single-phase, and their crystallite size and lattice parameter increase as the calcination temperature increases. FE-SEM images exhibit a homogeneous grain size distribution for calcined thin films, and the grains size of samples calcined at 500 and 600 ˚C are ~ 20 and 35 nm respectively. The room temperature magnetic measurements indicate that the magnetization and coercivity of the samples in both parallel and perpendicular direction to applied magnetic field increase with calcination temperature. These can be attributed to the migration of non-magnetic Zn2 ions from octahedral to tetrahedral sites.
    Keywords: Co-Zn ferrite, Thin film, Structural properties, Magnetic properties, Spray pyrolysis
  • Rabie Hosseinpour, Morteza Izadifard *, Mohammadebrahim Ghazi Pages 635-646
    In this study Cu2ZnSnS4 (CZTS) thin films were deposited by sol–gel spin coating on glass substrates and the effect of metal salts ratio, annealing treatment with and without sulfur vapor on structural, morphological and optical properties of CZTS films were investigated. Our results were showed that all CZTS thin films have kesterite structure. Moreover increasing of zinc concentration and decreasing of copper content in deposition solution and annealing treatment improved crystallite quality and destructed secondary phases. The band gap energy of the annealed samples was in the range of 1.40 to 1.50 eV, which is convenient for application in solar-cells as an absorber layer. Comparison of the results showed that the morphology, structural and optical properties of annealed CZTS thin films in presence of sulfur are better than other samples.
    Keywords: Cu2ZnSnS4(CZTS) thin films, Spin Sol–gel method, annealing treatment, Kesterite structure, Band gap energy
  • Gholamhosain Khorrami *, Malihe Mousavi Pages 647-654
    In this research, lead-free piezoelectric Sodium potassium niobate nanopowders (K0.5Na0.5)NbO3 were synthesized using a modified sol–gel method. Nitrate sodium, nitrate potassium, and ammonium niobate oxalate were used as starting materials. Gelatin which is natural polymer was used as polymerization agent and distilled water was used as solvent. The crystal structure of the prepared powders is characterized using X-ray diffraction (XRD) and crystallite size, lattice strain and stress were estimated using Scherrer formula, Williamson-Hall (W-H), and Size-strain Plot (SSP) methods. TEM images showed that the morphology of the prepared particles is cubic, with the average size of about 100 to 200 nm. Selected area electron diffraction (SEAD) image of the samples were confirmed that the prepared particles have good crystallinity.
    Keywords: (K0.5Na0.5)NbO3, Modified Sol-gel, Piezoelectric, Nanopowder
  • Seyed Ebrahim Musavi Ghahfarokhi *, Rahele Alikhani, Iraj Kazeminezhad Pages 655-666
    In this research, PbFe11Co1O19 with annealing temperatures of 600, 700, 750, 800, 850 and 900 ˚C at annealing time of 3 h were synthesized by sol-gel method. The structural, microstructure properties and morphology of the samples have been studied by XRD, FT-IR and FESEM. Also, magnetic and dielectric properties of samples were characterized by VSM and LCR meter. The results of measurements of structural show that phase percentage of lead hexaferrite by increasing annealing temperature up to 800 ˚C increase and at annealing temperatures more than 800˚C percentage this phase decreases. The results of the magnetic measurements of samples reveal that by increasing annealing temperature and by eliminating the second phases, the saturation magnetization increases. Also, the results of dielectric reveal that by increasing frequency, dielectric constant and dielectric loss decreases which indicates that samples could be suitable for use in devices. The result measurements show that the best sample is PbFe11Co1 O19 with annealing temperature of 800 °C and 3 h.
    Keywords: PbFe11Co1O19 nanoparticles, Annealing temperature, Sol-Gel, Structural properties, Magnetic, dielectric properties
  • Masoumeh Tabatabaee *, Mikaeel Du?ek, Mikasel Pojarova Pages 667-672
    A nickel complex with pyridine-2,6-dicarboxylic acid formulated as [Ni(pydcH)2].3H2O was synthesized and its crystal structure determined with single-crystal X-ray at diffraction temperatures (296 K and 120 K). Pyridine-2,6-dicarboxyli acid deprotonated on one group of COOH and two pydcH- anion is coordinated to Ni(II) atom as a tridentate ligand forming a distorted octahedral environment. The phase transition in crystal system is obtained with differ in temperature. The title compound is crystallized in monoclinic system with P21/c space group at 296 K, while it is crystallized in triclinic system with CAWT IMAGE space group at 120 K.
    Keywords: phase transition, crystal system, crystal structure
  • Janet Soleimannejad *, Sima Sedghiniya, Mina Nasibipour Pages 673-678
    The compound of (Htmb)2[Ni(pydc)­2)].H2O (1) (In that tmb and pydc are 3,3¢,5,5¢-tetramethyl benzidine and pyridine -2,6- dicarboxylic acid, respectively) was synthesized via the proton transfer method and the structure was determined by single crystal X-ray diffraction. This compound crystalized in monoclinic crystal system and C2/c space group. In the asymmetry unit of compound 1, there are half molecule of the [Ni(pydc)­2)]2- anionic complex, one protonated molecule of 3,3¢,5,5¢-tetramethyl benzidine as a counter ion and half of an uncoordinated water molecule. Extensive intermolecular N-H…O and O-H…N, hydrogen bonds along with π… π and C-H …π interactions contribute in self-assembly and formation of a novel supramolecular structure.
    Keywords: Proton transfer compounds, pyridine-2, 6-dicarboxylic acid, 3, 3, 5, 5-tetramethyl benzidine, crystallography, crystal structure