فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال پانزدهم شماره 1 (پیاپی 29، بهار و تابستان 1396)
  • سال پانزدهم شماره 1 (پیاپی 29، بهار و تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/06
  • تعداد عناوین: 12
|
  • آروین آذرگین* صفحات 1-22
    کانت به طور کلی براهین نظری دال بر وجود باری را در سه دسته برهان وجودی، جهان شناختی و نظم جای می دهد. در نگاه او، چون وجود یک محمول واقعی و تعین بخش نیست، نمی تواند در تعریف شیء حاضر باشد و بنابراین برهان وجودی عقیم است. این مقاله، همگام با کانت و بنت، می کوشد تا نشان دهد که وجود نه مایه کمال و نه محمولی تعین بخش است. نیز بر خلاف نظر بنت، که دلایل کانت را ناکافی می داند، ادعا می شود که کانت مغالطه بنیادینی را که در برهان وجودی نهفته است پیدا و هویدا کرده است. به زعم کانت، خطای برهان جهان شناختی وابستگی آن به برهان سست بنیان وجودی است. بنت به درستی، ابهام و سستی این وابستگی را مورد توجه قرار می دهد. با این حال، کانت در فرصتی دیگر، با نقدی قوی، استدلال جهان شناختی را از اعتبار ساقط می کند. در مرحله آخر، کانت با همه دلبستگی ای که به برهان نظم دارد، آن را مبتنی بر برهان معیوب جهان شناختی توصیف می کند. نقد بنت در این مرحله، از ارتباطی ذاتی که میان برهان جهان شناختی و نظم وجود دارد غفلت می ورزد.
    کلیدواژگان: کانت، بنت، برهان وجودی، برهان جهان شناختی، برهان نظم
  • جواد درویش آقاجانی*، میرسعید موسوی کریمی صفحات 23-39
    در بحث حدوث و قدم عالم، یکی از انتقادات برخی فلاسفه بر متکلمین مسلمان این است که قبول حدوث زمانی عالم منجر به انقطاع فیض الهی می شود. زیرا حدوث زمانی مستلزم این است که زمانی وجود داشته که در آن، علی رغم حضور خداوند، عالم وجود نداشته است. اما به نظر می رسد اگر بتوان نشان داد که عالم مادی ظرفیت و قابلیت ازلی بودن را ندارد و یا به تعبیر حکما «تام القابلیه» نیست، فیاضیت الهی خدشه دار نمی شود. در این مقاله، با دو رهیافت نشان داده می شود که حدوث زمانی عالم مستلزم نفی فیاضیت الهی نیست. رهیافت اول یک استدلال پسینی بر پایه قانون دوم ترمودینامیک است. بر این اساس، عالم مادی به عنوان یک سیستم ایزوله، رو به افزایش آنتروپی و مرگ حرارتی دارد و در نتیجه قابلیت ازلی بودن را ندارد. رهیافت دوم یک استدلال پیشینی با استفاده از تعریف حدوث زمانی عالم است. دلالت تعریفی که فلاسفه از حدوث ارائه می کنند منجر به فرض گرفتن دوره ای می شود که در آن دوره عالم ماده وجود نداشته است. اما این یک فرض ذهنی و تناقض آلود است.
    کلیدواژگان: حدوث زمانی، فیض الهی، قانون دوم ترمودینامیک، مرگ حرارتی، عالم ماده
  • علی الله بداشتی*، سید حسن سعادت مصطفوی صفحات 41-53
    قاضی عبدالجبار معتزلی و قاضی ابوبکر باقلانی ضمن آن که در امکان و ضرورت معرفت خدای سبحان و وجوب تفکر و ضرورت استدلال در شناخت خدا هم رای هستند، اما در پاره ای از مبانی معرفت شناختی و روش شناختی اختلاف نظر دارند. مهم ترین اختلاف نظر این دو در زمینه معرفت شناسی متمرکز بر پاسخ به این سوالات است: «آیا وجوب معرفت الله را عقل به ما می گوید یا شرع؟»، «آیا رابطه تفکر و معرفت تولیدی است یا استلزامی؟». در پاسخ به این سوالات قاضی عبدالجبار رای به «وجوب عقلی» معرفت الله می دهد، رابطه تفکر و معرفت را نیز «تولیدی» می داند و تولید علم را بر تفکر، که فعل اختیاری انسان است، مستقر می کند. اما قاضی ابوبکر باقلانی بر «وجوب شرعی» معرفت الله تاکید می کند و رابطه تفکر و معرفت را نیز «استلزامی» می داند، تولید علم را نیز بر قدرت محدثه، که به نظریه کسب اشعری برمی گردد، متکی می کند. در روش شناسی نیز اگرچه دو متکلم در اعتبار روش های حسی، عقلی و نقلی در کلام اشتراک دارند، در میزان اعتبار و تقدم هر یک از این روش ها بین آن دو اختلاف نظر است.
    کلیدواژگان: مبانی معرفت شناختی معرفت دینی، مبانی روش شناختی معرفت دینی، قاضی عبدالجبار معتزلی، قاضی ابوبکر باقلانی
  • جواد دانش* صفحات 55-76
    تقریرهای مختلف برهان غیرمستقیم ون اینوگن بر ناسازگاری تعین گرایی علی و مسئولیت اخلاقی مدعی است که اولا ضرورت و تعین پیشین علی موجب می گردد که کنش های انسان برآمده از رخدادهای گذشته و قوانین طبیعت و در نتیجه فاقد امکان بدیل باشند؛ در حالی که ثانیا هر سنخ و قلمروی از اراده آزاد و مسئولیت اخلاقی انسان ها به چنین آزادی انتخاب و کنشی برای برگزیدن و کنش خلاف واقع عامل متکی است. فرانکفورت با پذیرش تلویحی تعارض میان تعین سابق علی و اصل امکان های بدیل (PAP) و به عبارت دیگر انتفای کامل اختیار دوسویه شخص در صورت موجب و ضروری بودن کنش های او، می کوشد تا مقدمه دوم یعنی ابتنای مسئولیت اخلاقی عامل به PAP را نقض کند. اما به نظر می رسد که الگوی فرانکفورتی در برابر استدلال غیرمستقیم پیامد از جهات متعددی همچون ابهام در جایگاه مداخله گر و نیز نفی کامل اهمیت و کارکرد توانایی بدیل قابل نقد و یا تعدیل باشد.
    کلیدواژگان: برهان غیرمستقیم، مسئولیت اخلاقی، اصل امکان های بدیل، فرانکفورت، ون اینوگن
  • حمید شاه آبادی، محمدرضا اسدی* صفحات 77-95
    نظریه فطرت آیت الله شاه آبادی در مقام یک نظریه انسان شناسانه میان رشته ای بر آن است تا در پرتو چهار رویکرد نقلی، عقلی، شهودی و تجربی/تاریخی، طرحی از ساختار پیشینی هستی انسانی ترسیم کند که شالوده آن بر شوق ذاتی نفس به کمال مطلق استوار است. در این راستا، این نظریه می کوشد تا طرح خود را از مجرای تحلیل هستی شناسانه مفهوم فطرت به مثابه لازمه وجود مدرک و به واسطه اصطیاد گرایش های انحصاری نفس انسان تبیین کند.
    کلیدواژگان: آیت الله شاه آبادی، فطرت، کمال، مقولات فطری، نفس
  • نادر شکراللهی* صفحات 97-114
    علامه محمدحسین طباطبایی از فیلسوفان الهی است که از سویی به ماوراء طبیعت باور دارد و از سوی دیگر قائل به رابطه علی بین ماوراء طبیعت و طبیعت است. او در دوره جدید زندگی می کند که علم تجربی حرمت فراوان دارد. یکی از مبانی علم جدید، طبق تلقی کواین، فیزیکالیسم (خودبسنده بودن طبیعت) است. بین این دو تلقی در نگاه ابتدایی تعارض وجود دارد. طباطبایی مستقیما به بررسی این موضوع نپرداخته است که آیا فیزیکالیسم با اصول فلسفی رایج در فلسفه اسلامی هماهنگ است یا خیر. اما در نوشته های فلسفی ایشان، در باب نحوه ارتباط طبیعت و ماوراء طبیعت دو نظر دیده می شود که از آنها می توان برای حل این مسئله مدد گرفت. اول آن که بر اساس عوالم متعدد و رابطه علی بین این عوالم، تغییرات عالم طبیعت معلول عوالم بالاتر است، اما علت قریب افعال طبیعی به صور نوعیه برمی گردد. این راه حل راه را برای امکان همنشینی علم جدید و فلسفه اسلامی هموار می کند، اما مشکلاتی دارد. نگاه دیگر ایشان آن است که نه تک تک وقایع طبیعت بلکه کلیت عالم طبیعت به جعل بسیط معلول ماوراء طبیعت است. این نگاه دوم زمینه هماهنگی مبنای فیزیکالیستی علم جدید و اصل ارتباط طبیعت و ماوراء طبیعت را بیشتر فراهم می کند، اما هنوز نیاز به ترمیم دارد تا با مدعیات دیگر فلسفی هماهنگ شود.
    کلیدواژگان: فیزیکالیسم، خودبسندگی طبیعت، جعل بسیط، صور نوعیه، علم جدید
  • سید مصطفی شهرآیینی*، جلال پیکانی، فریده لازمی صفحات 115-129
    یکی از داغ ترین مباحث فلسفه هیوم اعتقاد یا عدم اعتقاد او به وجود خداست. در این مقاله، کوشیده ایم، با بررسی آثار خود هیوم و استخراج آرایش در مورد وجود خدا، سازگاری درونی نظام فلسفی او در این باب را بررسی کنیم. برای این منظور، با نگاهی تحلیلی، تطابق برچسب های الصاق شده به او را با دلالت برآمده از آثارش تطبیق کرده ایم. این پژوهش نشان می دهد که اطلاق عنوان ملحد یا لاادری گرا بر هیوم خالی از دشواری یا اشکال نیست. همچنین یافته های این مقاله نشان می دهد هیوم اعتقاد حداقلی خود به وجود خدا را در همه آثارش حفظ کرده است. در انتها، با تکیه بر نتایج به دست آمده، آشکار می شود که بهتر است هیوم را لاادری گرای ضعیف یا غیرجزمی بنامیم.
    کلیدواژگان: اعتقاد حداقلی به وجود خدا، عقل فلسفی، دین طبیعی، لاادری گرایی ضعیف، دیوید هیوم
  • حسن صیانتی *، زهرا دلبری صفحات 131-150
    شیخ اشراق نسبت موجودات با خداوند یا نسبت انوار مجرده خصوصا نفس ناطقه با نورالانوار را در پرتو اضافه اشراقیه تبیین می کند. در اضافه اشراقیه، مضاف که عین اضافه است، دارای وجود فقری، غیرمستقل و قائم بغیر است، غیری که قیوم و حقیقت محض واحد مستقل است. شیخ اشراق این اضافه را از سنخ نور می داند. از نظر شیخ اشراق، نفس انسان در پرتو اضافه اشراقیه می تواند به مراتب بالای شناخت و ایمان به خداوند برسد و ایمان او از طریق عشق به عالم علوی ظهور یابد. نفس در پرتو اضافه اشراقیه انوار عالی خود را مفتقر إلی الله می بیند، و به مقام فنا و بقای بعد از فنا و مقام عبودیت و نفس مطمئنه می رسد. وقتی نفس انسان به نور عقلی باقی شود، از افتقار و نقص و جهل به غنا و کمال و معرفت می رسد. از همین رو اضافه اشراقیه شریف ترین نسبت هاست.
    کلیدواژگان: اضافه اشراقیه، حکمت ذوقی، ایمان، شیخ اشراق
  • علیرضا فارسی نژاد* صفحات 151-172
    شبهاتی را که در مسئله توحید افعالی خداوند در آثار فخر رازی مطرح شده و او به آنها پاسخ داده است می توان در سه دسته جای داد: شبهات مبتنی بر محدود دانستن قلمرو قدرت خداوند، مانند شبهه عدم تعلق قدرت خداوند بر مثل یا عین مقدور بنده؛ شبهات مبتنی بر محدود دانستن علم و اراده خداوند، مانند شبهه خروج کفر و فسق از شمول قضا و قدر الهی؛ و شبهات مبتنی بر عقلی دانستن حسن و قبح، مانند شبهه بطلان تکلیف یا تکلیف بیش از توان. از نظر فخر رازی، شبهات دسته اول بر اساس تعلق قدرت خداوند به ممکنات ذاتی، شبهات دسته دوم بر اساس تمایز بین امر الهی و اراده او، و شبهات دسته سوم بر اساس قول به حسن و قبح شرعی و جواز صدور قبیح از خداوند پاسخ می یابد. نقد و بررسی اصل شبهات و پاسخ های فخر رازی نشان می دهد که اولا هیچ یک از آن اشکالات و شبهات بر توحید افعالی وارد نیست، ثانیا برخی پاسخ های فخر رازی به این شبهات صحیح و قابل قبول است، اما برخی دیگر مبتنی بر مبانی نادرست است که در بسیاری از موارد نه تنها وافی به مقصود نیست، بلکه دارای اشکالات متعددی است.
    کلیدواژگان: توحید افعالی، علم مطلق خداوند، قدرت مطلق خداوند، اراده مطلق خداوند، فخر رازی
  • محمد مهدی مشکاتی، علی زمانی خارایی* صفحات 173-189
    صدرالمتالهین مفهوم حشر را در سه معنای متفاوت به کار برده است. اول، کاربرد حشر در معنای معاد جسمانی است، که به تقریر خاص ملاصدرا از این موضوع اشاره دارد و غالبا با عبارت «حشر اجساد» از آن یاد می شود. دومین معنا، کاربرد حشر به عنوان موقفی از مواقف قیامت است. بر اساس این معنا، تمام انسان ها، پیش از حساب، در مکان و زمانی واحد جمع و آماده حساب می شوند. حشر در این معنا، از نظر رتبی، بعد از بعث و پیش از حساب قرار دارد و شاید عنوان «محشر» از این معنا اخذ شده باشد. اما معنای سوم حشر رجوع موجودات به غایات و نهایات خود است. بر اساس آنچه ملاصدرا تحت عنوان حشر ارائه می کند، هر مرتبه از موجودات در یک سیر عمومی به سوی مراتب مافوق خود حرکت می کند و این روند آن قدر ادامه می یابد تا در نهایت همگی در بالاترین مرتبه وجودی جمع گردند. این مرتبه از وجود که می تواند جامع تمام موجودات باشد واجب تعالی است. لذا می توان گفت حشر به معنای رجوع الی الله است.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، حشر، قوس صعود، رجوع الی الله
  • فاطمه نام آور، لطف الله نبوی*، محمد سعیدی مهر صفحات 191-212
    بسیاری بر این باور هستند که گونه سنتی تقریر منطقی مسئله شر، با دفاع اختیارگرایانه پلنتینگا، پاسخ متقنی یافته است. اما در سال های اخیر، جان شلنبرگ مدعی تقریر نوینی از مسئله منطقی شر شده است. او در تقریر خود با استناد به سه باور خداباوران که از آنها با تعبیر «برتری غیرقابل تفوق خداوند»، «استقلال وجودی» و «خلوص پیشین» یاد می کند و نیز توجه به مقایسه عدم و وجود شر قبل و پس از خلقت تقریری منطقی از مسئله شر ارائه می کند. به اعتقاد وی، دفاع اختیارگرایانه در خصوص این تقریر نوین کارگر نخواهد بود. اما تقریر شلنبرگ نیز در مقابل دفاع اختیارگرایانه پلنتینگا مصونیت ندارد و مقدمه ای از استدلال شلنبرگ که بیان می کند خداوند می تواند وجود جهان های برتر را به طور نامحدود تضمین کند مخدوش است. تحلیل اموری همچون «وضعیت کامل»، «تمایز میان آفریدن و تحقق بخشیدن»، «جهان ممکن» و «اختیار» در فهم آسیب پذیری تقریر شلنبرگ در مواجهه با این دفاعیه نقش دارند.
    کلیدواژگان: مسئله منطقی شر، شلنبرگ، دفاع اختیارگرایانه، پلنتینگا
  • حسین هوشنگی*، امید ارجمند، محمد جواد امیراحمدی صفحات 213-229
    مسئله جاودانگی در طول تاریخ معرکه آرا بوده و استدلال های مختلفی درباره آن ارائه شده است. در این پژوهش دو استدلال استاد مطهری در باب جاودانگی انسان بررسی و نقد می شود. عدل الهی و حکمت الهی دو مبنای کلامی عمده ای هستند که استاد مطهری در اثبات معاد از آنها بهره می برد. ایشان در برهان بر مبنای عدل الهی ابتدا تقریر متکلمان را بیان و نقد می کنند و در ادامه با تاکید بر صفت عدل خداوند و رابطه عینیت اعمال و کیفر معاد را اثبات می کنند. در برهان بر مبنای حکمت الهی، در یک تقریر با تمسک به مثال جنین و صفت حکمت و عبث نبودن به اقامه برهان می پردازند، و در تقریر دیگر با تاکید بر یک سلسله عواطف، امیال، احساسات و غرایز مافوق مادی که مطلق طلب هستند برهان را تبیین می نمایند. لوازم این دو برهان در این مقاله توضیح داده می شوند و در نهایت نقدهای وارد بر هر دو برهان ذکر خواهند شد. منحصر نبودن فلسفه وجودی آخرت به وصول به جزای متناسب با عمل، مصادره به مطلوب بودن ادعای صورت ملکوتی داشتن اعمال، عدم ارتباط میان فضیلت و رذیلت اخلاقی و پاداش و مجازات و طفیلی بودن آخرت در تقریر استاد مطهری، از اشکالات وارد بر استدلال بر مبنای عدل الهی است. مفروض انگاشتن خداوند و صفاتی برای او، مفروض انگاشتن جهازات بدون کاربرد در انسان، مفروض دانستن این که هر قوه ای در انسان باید بالفعل شود، از اشکالات وارد بر استدلال بر مبنای حکمت الهی است.
    کلیدواژگان: مرگ، مرگ اندیشی، آخرت، عدل الهی، حکمت الهی
|
  • Arvin Azargin Pages 1-22
    Kant categorizes the arguments for the existence of God into ontological, cosmological, and design arguments. He holds that whereas existence is not a real and determining predicate, it is not allowed to be a part of object’s definition and so the ontological argument is fruitless. Along with Kant and Bennett, I shall try to show that existence is not a perfection nor a determining predicate. Besides, contrary to Bennett, who assesses Kant's reasoning insufficient, I argue that Kant finds the fallacy hidden in the argument and argues that the flaw of cosmological argument is its dependence on the insecure ontological argument. While Bennett truly notices the ambiguity and weakness of this relation, Kant, by appealing to a strong criticism, destructs the cosmological argument later. Finally, despite his interest in the argument from design, Kant asserts that it is based on the invalid cosmological argument. In this stage, Bennett criticism neglects the inherent connection between design and cosmological argument.
    Keywords: Kant, Bennett, Ontological Argument, Cosmological Argument, Argument from Design
  • Javad Darvish Aghajani, Mirsaeid Mousavi Karimi Pages 23-39
    One of the criticisms of the philosophers to the Muslim theologians concerning the debate on the eternity or the creation of the universe is that adopting of the universe temporal origination could lead to detachment of Divine Grace, because Temporal Origination requires specific time on which, despite the presence of God, the universe has not been existed. However, if it can be shown that the physical universe would not have eternal capacity, then Divine Grace would not be damaged. So, in this paper, we have applied two approaches to show that Temporal Origination does not require the rejection of Divine Grace. The first approach is an a posteriori reasoning based on the Second Law of Thermodynamics. Accordingly, the Physical World's entropy as an isolated system, tends to increase and therefore lead to Heat Death. So it has not capacity to be eternal. And the second one is an a priori reasoning using the concept of the Universe Temporal Origination. The implication of philosopher's definition about Temporal Origination, leads to the assumption of a period in which the physical world did not exist. But this is a subjective and contradictory assumption.
    Keywords: Temporal Origination, Divine Grace, the Second Law of Thermodynamics, Heat Death, Physical World
  • Ali Alah Bedashti, Seyed Hasan Saadat Mostafavi Pages 41-53
    As two Muslim thinkers, Qāżī ʿAbd-Al-Jabbār B. Aḥmad and Abu Bakr Muḥammad ibn al-Ṭayyib al-Bāqillānī agree on the possibility and necessity of the knowledge of Allah and the necessity of thinking and reasoning for knowing God. But they disagree over some epistemological and methodological principles. In this article, we will investigate some of these disagreements. The main differences between the two theologians in the epistemological foundations are focused on answers to questions such as whether reason or religion prove the necessity of the knowledge of God or whether the relationship between thought and knowledge is productive or implicative. Qāżī ʿAbd-Al-Jabbār defends the "rational necessity" of the knowledge of God as well as the 'productive relation' between thought and knowledge. He also believes the thought, as a human free action, to be the root of knowledge. However, Abu Bakr al-Bāqillānī defends the "religious necessity" of the knowledge of God and the "implicative relation" between thought and knowledge. Besides, based on the Ash’arite theory of acquisition, he believes that creation of knowledge is based on the power of creator. So, although two theologians are agreed on the validity of empirical, rational and religious methods in theology, they disagree over the degree of validity and priority of each of these methods.
    Keywords: Qāżī ʿAbd-Al-Jabbār, Bāqillānī Epistemological Foundations of Religious Knowledge, Methodological Foundations of Religious Knowledge
  • Javad Danesh Pages 55-76
    The different versions of van Inwagen’s indirect argument for the incompatibility of causal determinism and moral responsibility asserts that (1) the causal necessity and determination indicates that human actions are the results of past events and the laws of nature and thus does not have any alternative possibilities, while (2) every type of human free will and moral responsibility is based on such an alternative possibility to be capable of being chosen. Agreeing with the incompatibility of causal determination and the principle of alternative possibilities (PAP), Frankfurt tries to call the dependence of moral responsibility on the PAP into question. It seems, however, that the Frankfurt-style approach against the indirect argument suffers from being ambiguous in the status of the intervener. It is also incapable of explaining the significance and function of alternative possibility.
    Keywords: Indirect Argument, Moral Responsibility, The Principle of Alternative Possibilities, Frankfurt, van Inwagen
  • Hamid Shahabadi, Mohammad Reza Asadi Pages 77-95
    In the light of four, traditional, rational, intuitional and experimental / historical Ayatollah Shahabadi’s theory of fiṭrah as an interdisciplinary anthropological theory seeks to outline an a priori structure of human existence, whose foundation is based on the intrinsic enthusiasm of soul towards the absolute perfection. He tries to explain his theory through the ontological analysis of the notion of fiṭrah as a requirement for the existence of the perceiver as well as finding the tendencies peculiar to the human soul.
    Keywords: Ayatollah Shahabadi, Fiṭrah, Perfection, Innate (Fiṭri) Categories, Soul
  • Nader Shokrollahi Pages 97-114
    Tabatabie is an Islamic philosopher who believes in supernatural world and also believes in the causal relation between supernatural world and the nature. He was living in the modern world where the empirical science has an outstanding position. According to Quine, science is biased on physicalism which considers the nature independent. It seems that there is a contradiction between these two points of view. Tabatabie did not address this issue directly. However, in his philosophical writings, it can be found two theories in order to describe the relation between nature and the supernatural world that can be used as a solution for the aforementioned contradiction. The first solution is that although the ultimate cause of nature is the supernatural world, the near cause of natural activities are forms of the species. This solution opens the way to the consistency between science and Islamic philosophy. Nevertheless, it has also some difficulties. Another solution is that the nature in whole is the effect of the supernatural world as a simple creation, but all of the activities in the nature are related to natural causes. It seems that the second solution is better and can prepare better ground for the consistency between physicalism and the claim of Islamic philosophy. Still, it requires additional complimentary explanations to be coordinated with other philosophical claims.
    Keywords: Physicalism, Self-sufficiency of Nature, Simple Creation, Forms of the Species, Modern Science
  • Seyyed Mostafa Shahraeini, Jalal Paykani, Farideh Lazemi Pages 115-129
    One of the debates concerning Hume’s Philosophy is whether he believes in God. Through investigating his own works and extraction of his assertions concerning God, we try in this paper to examine the internal consistency of his system. In order to do this, we shall analytically examine whether the current tags attached to him are consistent with implications of his works. This research shows that it is problematic to call him an “atheist” or an “agnostic”. Furthermore, the findings of this paper shows that his minimal belief in God can be found in all of his works. Finally, according to the results, it is suggested to call him a weak or non-dogmatic agnostic.
    Keywords: Minimal Belief in God, Philosophical Reason, Natural Religion, Weak or Non-dogmatic Agnostic, David Hume
  • Hasan Sianati, Zahra Delbari Pages 131-150
    Suhrawardī has explained the relation between beings and god or the relation between detached lights, especially the intellective soul, and the Light of lights, using the concept of illuminative relation. In the illuminative relation, the related which is the same as the relation, has a dependent existence, that is, existence by something else which is a self-existent unique reality. Suhrawardī deems the essence of this relation as light. He holds that the intellective human soul can reach high levels of cognition and faith in God, in the light of illuminative relation. This faith is demonstrated in the soul’s love for the higher world. In the light of the illuinative relation to the higher lights, the soul finds itself in need to God, and then reaches the state of annihilation and then the state of immortality after annihilation and then the state of servitude and then the state of the peaceful soul. When thw human soul is immortalized by the light of intellect, it is transferred from the state of need, imperfection and ignorance, to richness, perfection and knowledge. This is why the illuminative relation is the noblest relation.
    Keywords: Illuminative Relation, Tasted Wisdom (al-Hikmat al-dhawqiyyah), Faith, Shaykh al-Ishraq
  • Alireza Farsinezhad Pages 151-172
    The Principle of the Unity of Divine Acts which can be defined as conditionality of everything to Divine permission, Providence and will, has caused numerous objections. Fakhr al-Din al-Razi has tried to respond to the aforementioned objections. In this article, in order to review these responses and provide a proper explanation of the Unity of Divine Acts, I shall include the objections into three categories which are (1) objections based on restriction of the domain of divine power, (2) those which are based on restriction of the Knowledge and the Will of God, and (3) those which are based on rationality of good and evil. I shall then reread and analyze al-Razi’s ideas about these objections. It is concluded that none of the objections cast doubt on the principle of the unity of divine acts. Furthermore, while some of al-Razi’s responses are satisfactory, his other responses are based on doubtful foundations.
    Keywords: The Unity of Divine Acts, Divine Omniscience, Divine Omnipotence, Divine Absolute Will, Fakhr al-Din al-Razi
  • Mohammad Mahdi Meshkati, Ali Zamani Kharaei Pages 173-189
    One can derive three main meanings from Mulla Sadra's use of the word ḥašr. The first usage is in the general meaning of hereafter that contains all the stages of the judgment day. Using the word in this meaning is also popular among theologians. The second meaning, is using the word ḥašr as one specific stage in the Day of Judgment. Based on this meaning, all human beings would be gathered at the same place at the same time, waiting for the judgment. This ḥašr happens after the resurrection and before judgment and the word maḥšar might have been derived from it. The third meaning is the return of all beings to their final destinations and extremes. Based on what he introduced as ḥašr, beings of all phases and levels move towards the higher levels in a universal process and this process will continue until all beings gather at the highest level of existence. This highest level of being that can contain all beings, is God himself. So we can claim that ḥašr means returning to God.
    Keywords: Mulla Sadras, ḥašr, Arc of Ascent, Returning to God
  • Fatemeh Namavar, Lotfollah Nabavi, Mohammad Saeedimehr Pages 191-212
    The argument based on the existence of evil in the world, as an atheistic argument against the existence of God, has two versions: logical and evidential. In this article, we have merely dealt with the first version that attempts to prove a logical inconsistency in the theists’ set of beliefs. Many hold that the traditional logical problem of evil has found a definite answer through Plantinga’s free will defense. However, in recent years, John Schellenberg has claimed a new logical problem of evil. He holds that Plantinga’s free will defense would not refute this new version. In the present paper, without any concern for fully criticizing Schellenberg’s new problem of evil and without any intent for completely representing Plantinga’s free will defense, we have challenged Schellenberg’s claim about the immunity of his version to Plantinga’s free will defense. Through undermining one of the central premises of his argument, we prove that this version is also vulnerable to plantinga’s solution.
    Keywords: Logical Problem of Evil, Schellenberg, Free Will Defense, Plantinga
  • Hosein Hooshangi, Omid Arjomand, Mohammad Javad Amirahmadi Pages 213-229
    The problem of death is a much debated and longstanding issue in the history of human thought. The transition from the realm of tradition to modernity and post-modernity, has increased focus on this issue once again. One of the scholars who comprehended the modern world and its needs, was Morteza Motahari. This article both presents and critically analyzes two arguments he has put forth for the immortality of human beings. Divine justice and divine wisdom are two theological foundations used to prove resurrection by Motahari. In the first argument discussed in this paper, he proves resurrection by an argument based on divine justice and identity of acts and punishments. The other argument is based on divine wisdom by using the example of embryo. In this paper, these two foundations and motahari’s arguments are explained and then examined. These doctrines and arguments are criticized for presupposing God’s attributes, unused limbs in the human body and necessary actualization of all human potential capacities.
    Keywords: Death, Hereafter, Divine Justice, Divine Wisdom