فهرست مطالب

ادبیات عرفانی و اسطوره شناختی - سال سیزدهم شماره 47 (تابستان 1396)
  • سال سیزدهم شماره 47 (تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/30
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مهدی احمدی، سید کاظم موسوی، احمد امین، سید جمال الدین مرتضوی صفحات 13-65
    نگرش به هستی و چگونگی وضعیت آغازین جهان، از موارد مهم مطرح شده در اسطوره ها است. اسطوره های آفرینش منعکس کننده ذهنیت انسان ابتدایی هستند، اما اغلب ساختاری هدفمند دارند و هدف آنها رفع ابهام از مرحله پیش از آفرینش است. اسطوره ها با رفع ابهام از ناشناخته ها تلاش می کنند با بیان فرایند آفرینش، انسان را وارد زمان بیکران کنند. مشخص کردن شباهت ها و تفاوت ها در بین اسطوره ها و تاثیر محیط جغرافیایی بر اسطوره ها از اهداف این مقاله است. برای رسیدن به این هدف اسطوره هایی از تمام قاره ها انتخاب شد. با بررسی وضعیت پیش از آفرینش در اسطوره ها، وجوه مشترک و افتراق آنها مشخص شد. علی رغم تنوع محیط جغرافیایی در اسطوره ها، در این بررسی مشخص شد اسطوره ها شباهت های زیادی با یکدیگر دارند. این شباهت ها نشان می دهد که انسان ها دغدغه های مشترکی دارند. تاریکی آغازین، وجود آب و فراگیر بودن آن در جهان، بی کرانگی زمان و وجود آشوب آغازین از نکات مهم و مشترک اغلب اسطوره ها است. هر چند اسطوره ها متاثر از محیطی هستند که به وجود آمده اند، تاثیر محیط بر مرحله آغازین کمتر از بخش های دیگر اسطوره است.
    کلیدواژگان: آفرینش، تاریکی آغازین، آشوب آغازین، آب و آفرینش، تخم کیهانی
  • تقی اژه ای، مهدی عرب جعفری صفحات 67-97
    عارفان مسلمان و یونگ نظریات و تعالیم همانندی دارند. کهن الگوهای یونگ، به ویژه دو کهن الگوی سایه و نقاب را می توان به تعالیم عارفان مسلمان نزدیک دانست. ویژگی هایی که یونگ برای کهن الگوی سایه برمی شمارد، نزدیک به ویژگی هایی است که عارفان اسلامی برای نفس برمی شمارند و عبادت ها و ریاضت هایی که عارفان برای رام کردن نفس انجام می دهند تا حدودی همانند کهن الگوی نقاب در نزد یونگ است. البته به دلیل متفاوت بودن هدف و مبانی معرفتی یونگ و عارفان، تفاوت هایی نیز در روش آنان وجود دارد. این پژوهش می کوشد این دو کهن الگو در نزد یونگ را با تعالیم ابوسعید ابوالخیر تطبیق و مقایسه کند. نگارنده کوشیده است با نگاهی مقایسه ای شباهت ها و تفاوت های این دو شیوه معرفتی را تبیین کند و نمودهای سایه را در اندیشه ابوسعید بنمایاند و با یافتن انواع نقاب در دیدگاه وی نقش مثبت و منفی آنها را بیان کند. نتیجه پژوهش نشان می دهد که هدف یونگ سازگار و هماهنگ کردن انسان با جامعه و رساندن او به فردیت در همین اجتماع است، ولی هدف ابوسعید رساندن انسان به حقیقت است.
    کلیدواژگان: عرفان اسلامی، ابوسعید ابوالخیر، یونگ، کهن الگوها، نقاب و سایه
  • مریم امینی پور، احمد ابومحبوب صفحات 99-137
    جادو و آیین های مربوط به آن، موضوعی است که همواره از جنبه های گوناگون مورد توجه انسان بوده است. در شاهکارهای ادبی از جمله شاهنامه فردوسی نیز، این موضوع به چشم می خورد. هدف این پژوهش، بررسی جادوها و آیین های جادویی در داستان رستم و اسفندیار است. بدین منظور، کوشیده شده است تا با روش کتابخانه ای و تحلیل محتوا، ضمن بررسی و تحلیل جادوهای این داستان و آیین های مربوط (مانند آیین شمنی و شمنیسم، جادو درمانی، سلاح جادویی، رویین تنی و شکست طلسم آن و سایر جادوها)، به بررسی تطبیقی این موارد در دنیای واقعی و نیز مقایسه آنها با اساطیر اقوام دیگر پرداخته شود. سپس، علل رویکرد بشر به امور جادویی و ماوراءالطبیعه و همچنین، میزان تاثیر قدرت های جادویی در جاودانگی یا فناپذیری دارندگان چنین قدرت هایی مورد بررسی قرار گرفته است. حاصل آنکه وجوه مشترکی میان جادوها و آیین های جادویی در این داستان با جامعه ایران باستان و سایر تمدن های باستانی و نیز، شباهت هایی میان اسطوره های داستان با برخی از اساطیر اقوام دیگر به چشم می خورد. دیگر آنکه از عمده ترین دلایل توجه و گرایش بشر به جادو و قدرت های ماورایی و خلق قهرمانان اسطوره ای، غلبه او بر ناتوانی خویش در مقابله با رنج ها و سختی های زندگی و دستیابی به بزرگترین آرزویش، یعنی حیات جاودانه است. همچنین درمی یابیم تحقق این آرزو حتی در مورد اسطوره های ساخته ذهن بشر نیز علی رغم داشتن قدرت های جادویی و نامیرایی، امکان پذیر نیست و سرانجام آنها شکست و مرگ است.
    کلیدواژگان: رستم، اسفندیار، شاهنامه، جادو، آیین شمنی، اسطوره
  • محمد بهنام فر، مصطفی غریب صفحات 139-164
    سرچشمه بسیاری از اصول و روش های فکری و ادبی مولانا را باید در شعر سنایی جست؛ وجود برخی مولفه های سوررئالیستی در اشعار مولانا نیز می تواند از جمله این تاثیرپذیری ها باشد و می توان گفت که اندیشه های سوررئالیستی یا شبه سوررئالیستی، در اشعار هر دو شاعر، البته با شدت و ضعف، وجود دارد. در پژوهش حاضر، با روش توصیفی- تحلیلی، دو غزل سوررئالیستی از سنایی و مولانا بررسی و وجوه اشتراک و افتراق آن دو در مولفه های سوررئالیستی نشان داده شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که ویژگی هایی سوررئالیستی همچون ذهنیت مطلق، حذف دو عامل زمان و مکان، بیان امور شگفت انگیز، نگارش خودکار، مستی و سکر، تخیل و رویا، تجلی روحانی، اعتقاد به نامحرمی زبان، عشق و آزادی، در هر دو غزل وجود دارد. از جمله تفاوت های دو غزل، می توان به تفاوت در میزان نگارش خودکار، مستی و سکر بیشتر مولانا نسبت به سنایی و زبان تصویری تر و هیجان انگیزتر مولانا اشاره کرد؛ چنانکه شعله واری بیان سنایی در تصویر شمع و شعله واری بیان مولانا در خود آتش نمایان شده است.
    کلیدواژگان: سوررئالیسم، عرفان، مولانا، سنایی، غزل
  • علی صالحی، ابوالقاسم دادور صفحات 165-196
    اندیشه رویین تنی، که ریشه ای کهن داشته و بیانگر آرزوی دیرینه بشر برای دستیابی به آسیب ناپذیری و بی مرگی است، به انحای گوناگون در میان اسطوره های ملل مختلف نمود یافته است. سه اسطوره رویین تنی، یعنی آشیل، اسفندیار و زیگفرید، در مقایسه با سایر رویین تنان از تواتر بیشتر و جامع تری برخوردارند و رویین تنی به عنوان یک انگاره کهن الگویی در روایت هر سه اسطوره قابل بحث و مطالعه است. از آنجا که بسیاری ازپژوهشگران شباهت های میان این سه اسطوره را ناشی از نظریه کهن الگویی یونگ دانسته اند، تلاش شده است در این پژوهش میزان صحت و سقم موضوع بررسی شود. روش تحقیق در این پژوهش، اسنادی و کتابخانه ای است. این مطالعه، با هدف شناسایی ریشه های مشترک این اسطوره های رویین تن، از منظر نظریه کهن الگوها به بررسی نقاط اشتراک و افتراق میان آنها و میزان اثرپذیری این سه اسطوره از یکدیگر پرداخته است و با رویکرد کهن الگویی در مطالعه تطبیقی میان اسفندیار، آشیل و زیگفرید، به این سوال پاسخ می دهد که چه ریشه های مشترک و یا متمایزی را می توان در مطالعه این سه اسطوره رویین تن یافت و تا چه میزان شباهت های موجود میان این سه اسطوره را می توان با نظریه کهن الگویی توجیه کرد. از مهم ترین نتایج این پژوهش، تقویت نظریه تاثیرپذیری فردوسی از هومر در خلق اسطوره اسفندیار است.
    کلیدواژگان: اسطوره، کهن الگو، اسفندیار، آشیل، زیگفرید، رویین تن
  • سونیا فرهنگ فرهی، سهیلا موسوی سیرجانی صفحات 197-244
    جهان بینی فردی یا گروهی، به طور کلی، مجموعه نگرش های فرد یا گروهی خاص، در باب جهان هستی، خالق هستی و انسان را در بر می گیرد. اهمیت بررسی جهان بینی از آنجا سرچشمه می گیرد که اعمال انسان ها بر اساس جهان بینی آنها صورت می پذیرد. در سخنان باقی مانده از شمس تبریزی در مقالات، نکته ها و موضوع های فراوانی بیان شده است که با بررسی دقیق آنها می توان جهان بینی شمس تبریزی را دریافت. هدف این مقاله تبیین نگرش شمس در باب انسان - به عنوان یکی از مبانی شناخت جهان بینی وی- است. به منظور حصول نتیجه ای استوار و دقیق، در این پژوهش، همه مطالب وسخنان شمس تبریزی در کتاب مقالات، مورد بررسی قرار گرفته و استدلال ها و شواهد مبتنی بر مجموعه سخنان وی است. با توجه به آنکه عارفان، اغلب به انسان، در سه ساحت «انسان و خویشتن، انسان و خدا، و انسان و همنوعان» توجه می کنند، مباحث این پژوهش نیز، غالب سخنان مهم شمس را در سه زمینه فوق در بر می گیرد. در این مقاله، مقام و جایگاه برجسته انسان در نگاه این عارف که براساس نگرش وحدت وجودی وی بوده است و توجه جدی و مسئولانه شمس در برابر همه انسان ها (و نه فقط انسان کامل)، نشان داده شده است.
    کلیدواژگان: شمس تبریزی، انسان، عرفان، جهان بینی، مقالات شمس
  • طاهره کوچکیان، بهناز پیامنی صفحات 245-283
    «چله نشینی» یکی از آداب ویژه، برای ارتباط خاص با حقیقت یگانه است که با جلوه های مشترک و گاه متفاوتی در فرهنگ ها و مکاتب عقیدتی و مسلکی در ایران و بخش هایی از اروپا و شرق آسیا ظهور و بروز یافته است. هدف از پژوهش حاضر، بازکاوی چله و چله نشینی در عرفان شرقی و به ویژه عرفان اسلامی است؛ در این راستا به بن مایه های اجتماعی و تاریخی و ساختارهای فردی و سازمانی آن توجه شده است. ریشه «چله نشینی» را گونه ای اصیل از یکی از رسوم اعتقادی، مذهبی و عرفانی باید به شمار آورد که مقاصدی چون تسخیر عالم ماوراء الطبیعه، به خلوت پناه بردن از قیل و قال روزمره، پیراسته شدن از آلایش ها، آراسته شدن به صفات متعالی، خالص شدن روح به منظور هماهنگی با روح آفرینش و رسیدن به کمال حقیقی و حقیقت ناب را دنبال می کند. بر این اساس چله نشینی در دو مفهوم عام و خاص مطرح می گردد؛ در مفهوم عام، گوشه گیری های سالکان در ساختارهای اعتقادی، عرفانی و دینی مورد نظر است تا بتوان با توجه به مرز ظریف بین شیوه های سلوک، محدوده ای مشخص برای چله نشینی متصور شد. چله نشینی در مفهوم خاص، چله نشستن در زمان مشخص در خانقاه به منظور دست یافتن به کمال حقیقت است. این پژوهش به روش توصیفی و تاریخی بر اساس منابع کتابخانه ای و استناد به منابع کتبی صورت گرفته است.
    کلیدواژگان: چهل، چله نشینی، عرفان، ادیان، عرفان اسلامی، ایرانی
  • محتشم محمدی، نصرالله دشتی صفحات 285-308
    گرشاسب نامه منظومه ای حماسی است که حکیم اسدی طوسی در آن جنگاوری ها و دلاوری های گرشاسب را به نظم کشیده است. گرشاسب یکی از مشهورترین پهلوانان ایرانی است که بخش های مهمی از ادبیات اسطوره ای و حماسی به توصیف اعمال او و فرزندانش (نریمان، سام، زال، رستم، فرامرز و...) اختصاص دارد. چهار عنصر (داستانی بودن، قهرمانی بودن، ملی بودن و خرق عادت) زمینه ساز یک داستان حماسی هستند. قوت و ضعف هر یک از این ویژگی ها در برجستگی و شهرت یک اثر حماسی تاثیر بسزایی دارد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که اگرچه گرشاسب نامه در زمینه های خرق عادت و داستانی بودن قوی است، ضعف و سستی در دو زمینه قهرمانی و ملی سبب شده است که این اثر حماسی در میان عامه ایرانیان چندان مورد قبول واقع نشود.
    کلیدواژگان: اسطوره، ادب حماسی، عناصر حماسی، گرشاسب نامه
  • هوشنگ محمدی افشار صفحات 309-341
    اغلب نام های مشترک در اساطیر کهن دارای سرانجام و تقدیر مشابه و متاثر از نمونه ازلی و کهن الگوی واحد هستند. نمونه این نامها در اسطوره های ایرانی و حماسه ملی ایران فراوان به چشم می خورد. از جمله نام های بسیار پربسآمد که هم جنبه اسطوره ای و آئینی دارد، هم حماسی، نام «بهرام» است که در فرهنگ آریایی و تاریخ ایران باستان دارای خویشکاری هایی چون، خدای جنگ، ایزد پیروزی، موعود، منجی، شاه و پهلوان زیناوند و ارتشتار و پیروزمند است. در این جستار که به شیوه توصیفی و تحلیلی نوشته شده است، تلاش شده است شخصیت بهرام های مشهور در بستر اساطیر ایرانی و حماسه ملی ایران، بیشتر شناسایی شود و مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد و اثبات گردد که مصادیق این نام در اساطیر و تاریخ ایران، تقریبا دارای ویژگی ها، خویشکاری ها و تقدیر و سرنوشت مشابه هستند.
    کلیدواژگان: بهرام، اساطیر و حماسه ملی ایران، خویشکاری مشابه، تاریخ باستان
  • عبدالله واثق عباسی، یعقوب فولادی صفحات 343-362
    یکی از اصلی ترین جایگاه های بازتولید اسطوره ها، نحله های فرهنگی اعتقادی در بستر دین و فرهنگ جدید است. در این گرایش های فرهنگی نو، بازتولید اسطوره گاه آگاهانه است و گاه ناآگاهانه؛ گاه به صورت مستقیم و با همان شکل است و گاه با جرح و تعدیل و به شکل های مختلف که معمولا برای ادامه حیات خود به لایه های ژرف تر فرهنگ جدید پناه می برد. این پژوهش با روش تطبیقی تحلیلی بر آن است تا چگونگی دگردیسی و بازتولید اسطوره آفرینش مهری (میتراییسم) را در عرفان ایرانی اسلامی نشان دهد. به نظر می رسد اسطوره آفرینش مهری از طریق لایه های نهان فرهنگی، در عرفان ایرانی اسلامی تبلور یافته است و به شکل کشتن گاو نفس و گاو تن در عرصه عرفان حیات خود را در کالبدی جدید ادامه می دهد.
    کلیدواژگان: آیین مهر، اسطوره، گاوکشی، عرفان ایرانی، اسلامی
|
  • Mahdi Ahmady, Seid Kazem Mousavi, Ahmad Amin, Seid Jamāl-Din Mortazavi Pages 13-65
    Commenting on the universe and its beginning are the most important issues in myths. Myths of creation reflect the mentality of primitive man, they often have a purposeful structure and their goal is to remove ambiguity from the pre-creation stage. By eliminating ambiguity from unknowns and expressing the process of creation, myths attempt to convey man to the infinite time. The aim of present article is to identify the similarities and differences among myths and the influence of geographic environment on myths. To achieve this aim, myths were chosen from all continents. By examining the status of pre-creation in myths, the similarities and differences among myths were identified. Despite geographical diversities, the study shows that myths are very similar to each other. These similarities show that humans have common concerns. The most important common features of myths are as follows: the beginning darkness, the existence of water and its significance in all parts of the world, the infinity of time and the existence of the beginning chaos. Although myths are influenced by their environment, the impact of the environment on the beginning stage of myths is less than that of other parts.
    Keywords: Creation, The Beginning Darkness, The Beginning Chaos, Water, Creation, Cosmic Egg
  • Taqi Ejei, Mahdi Arab Jafari Pages 67-97
    Muslim mystics and Jung have similar teachings and views. Jungian archetypes, especially the archetypes of shadow and persona, are close to the ideas of Muslim mystics. Features of the shadow are close to the features that Islamic mystics express for soul, and the worship and asceticism that mystics do to refining soul are somewhat like Jungian archetype of persona. Of course, due to the difference in goals and the epistemic foundations of Muslim mystics and Jung, there are differences in their methods. The present article seeks to compare these two Jungian archetypes with the teachings of Abu Saeed Abu al-Kheir. The author has tried to explain the similarities and differences of these two epistemological approaches with a comparative look, and to show the presentations of shadow in Abu Saeed's thoughts. Also, the attempt is made to find the types of persona in his ideas and express their positive and negative role. The result of the research shows that Jung's goal is to adapt man to his society and providing individuality for him in this society, but the goal of Abu Saeed is to bring man to Truth.
    Keywords: Islamic Mysticism, Abu Saeed Abu al-Kheir, Jung, Archetypes, Persona, Shadow
  • Maryam Aminipour, Ahmad Abu-Mahboob Pages 99-137
    Magic and rituals has always been considered by man in various aspects. We can see this subject in literary masterpieces, such as Shahnāmeh. The aim of present article is to study magic and magical rituals in the story of Rostam and Esfandiar. For this purpose, we try to analysis the spells mentioned in the story and their related rituals (like shamanistic rites, magic therapy, magical weapon, invulnerability, breaking the spell) and to compare them with the myths of other nations. Then, we consider the reasons of man’s inclination to magic and the effect of magic powers on immortality or mortality of the owners of these powers. As a result, there are many common features between the magic and magical rites of the story of Rostam and Esfandiar and Iranian ancient society; also there are some similarities between the myths of the story and the myths of other nations. As an another result, one of the main reasons of man’s inclination to magic, magical powers and creation of mythical heroes is overcoming of his weakness to confront the suffering and hardships of life and achieving his greatest wish, immortality. Despite having magic powers and being immortal, it is not possible for man to achieve this wish and eventually he will be defeated and dead.
    Keywords: Rostam, Esfandiar, Shahnāmeh, Shamanism, Myth
  • Mohammad Behnamfar, Mostafā Qarib Pages 139-164
    The source of many of Rumi’s literary methods and principles of thought should be found in Sanai’s poetry. The existence of some surrealistic elements in Rumi's poems can also be analyzed as impact of Sanai. It can be said that surrealistic or pseudo-surrealist thoughts exist, more or less, in the poetry of both poets. In the present article, by using descriptive-analytic method, two surrealistic ghazals from Sanai and Rumi are considered and differences and similarities between two ghazals are shown. The results of the research show that both ghazals have common surrealistic features such as absolute mentality, the elimination of time and place, the expression of wonderful things, automatic writing, mystical drunkenness, imagination and dream, spiritual manifestation, belief in incompleteness of language, love and freedom. But, we can point out the differences as follows: Rumi uses more automatic writing; his mystical drunkenness is more than Sanai; and his language is more visual and exciting than him, as if the flame of Rumi's language is like fire and the flame of the Sanai’s is like a candle.
    Keywords: Surrealism, Mysticism, Mulana Jalaldin Rumi, Sanai, Ghazal
  • Ali Salehi, Abolqasem Dadvar Pages 165-196
    The concept of invulnerability has a long history; it expresses the long-term desire of mankind to achieve immortality, and has been presented in various ways among the myths of various nations. The three myths of invulnerability, namely, Achilles, Esfandiyar, and Siegfried, have a widespread frequency comparing other myths, and the concept of invulnerability as an archetype can be studied in all three myths. Since many scholars have considered the similarities between these three myths as a result of Jungian archetype theory, the present article attempts to check the issue. The method used is descriptive and library research. With the aim of identifying the roots of these myths and based on the theory of archetype, the research reviews the common and uncommon points of the three myths; it studies three myths, Achilles, Esfandiyar, and Siegfried with comparative method and answers these questions: what common and distinctive roots can be found in the study of these three myths, and to what extent the similarities between these three myths can be justified by the theory of archetype. One of the most important results of the research is reinforce of the theory of influence of Ferdosi from Homer in the creation of Esfandiar's mythology.
    Keywords: Myth, Archetype, Achilles, Esfandiyar, Siegfried
  • Soniya Farhang Farrahi, Soheila Mousvi Sirjani Pages 197-244
    Individual or collective worldview includes individual or a group attitudes about the universe, the creator of the universe and mankind. The significance of the worldview comes from the fact that the actions of human beings are based on their worldview. In the book Maqalat-e Shams-e Tabrizi (Discourse of Shams-e Tabrizi), as the remnants of Shams-e Tabrizi, there are many points and issues that help us to know his worldview. The purpose of this article is to explain Shams’ view about humanity as one of the foundations of his worldview. In order to obtain a precise result, all the parts of Maqalat have been examined, and all arguments have been based on his words in the book. The mystics focus on man in three areas of "man and self, man and God, and man and his fellow men", so this research includes the important words of Shams in the three above-mentioned fields. In this article, the prominent position of man in the thoughts of Shams has been shown, the position which is based on his view about ‘unity of Being’. Also, his serious and responsible attention to all human beings (and not just the perfect man) has been considered.
    Keywords: Maqalat-e Shams-e Tabrizi, Shams-e Tabrizi, Man, Mysticism, Worldview
  • Tahereh Koochakiyan, Behnaz Payamani Pages 245-283
    Chelleh-neshini (worshipping for a forty days period), as one of the special rituals for connection with the Unique Truth (God), has emerged with common and different aspects in the cultures and schools of thought in Iran and parts of Europe and East Asia. The aim of this research is to re-examine chelleh-neshini in Eastern mysticism and especially Islamic mysticism; in this regard, the attention has been paid to its social and historical resources and its individual and organizational structures. Chelleh-neshini should be considered as a religious and mystical ritual that pursues these goals: conquesting the supernatural, retreating in a secluded space, purifying the soul from impurities, acquiring high attributes, purifying the soul in order to harmonize with the spirit of creation and attaining the true perfection and the pure truth. Accordingly, the concept of chelleh-neshini is presented at two levels: general and specific. As a general concept, it refers to seclusion of the mystics based on their mystical, religious and belief foundations. By this way, we can distinguish chelleh-neshini from other methods of suluk (mystical journey). As a specific concept, it refers to sitting at a specific time in Sufi monastery (khanqah) in order to achieve the Truth. This research, by using historical and descriptive method, is based on library resources and written sources.
    Keywords: Forty, Chelleh-neshini, Mysticism, Religions, Islamic-Iranian Mysticism
  • Mohtasham Mohammdi, Nasro-Allah Dashti Pages 285-308
    Garshāsb-Nāmeh, composed by Hakim Asadi Tusi, is anepic poem about Garshāsb’s arrogance and warfare. Garshasb is one of the most famous Iranian heroes; some of important parts of the Iranian mythical and epic literature describe his and his children (Narimān, Sām, Zāl, Rustam, Farāmarz, etc.) actions and behaviors. The features of an epic story are as follows: it must be a work of fiction, it must describe heroes, it must be a national book, and it has to speak about fantastic and extraordinary affairs; these features make a story an epic one. The strength and weakness of each of these features has a significant effect on the prominence and reputation of an epic work. The findings of the research show that although Garshāsb-Nāmeh is a powerful fictional book and describes powerfully the fantastic and extraordinary affairs, but as a national book it is a weak one and can’t describe the heroes and heroic events well. So, these weaknesses have caused that the epic has not been widely accepted among the Iranian people.
    Keywords: Myth, Epic Literature, Epic Elements, Garshāsb-Nāmeh
  • Hooshang Mohammadi Afshar Pages 309-341
    In ancient myths, often common names have the same destiny and are influenced by the same eternal pattern and archetype. The examples of these names are abundant in Iranian myths and national epics. Among the most popular names that are mythical, ritualistic and epic, we find the name of " Bahrām" that in Aryan culture and ancient Iranian history has his own functions such as god of war, god of victory, the promised, the savior, king and armed, trooper and victorious. By using descriptive and analytical method, the present research attempts to identify and analyze the personality of the famous Bahrāms in Iranian mythology and national epic, and to prove that the examples of this name in Iranian mythology and history of Iran have almost same feature, function and destiny.
    Keywords: Bahrām, Iranian Myths, Iranian National Epic, Function, Ancient History
  • Abdollah Vaseq Abbasi, Yaqub Fooladi Pages 343-362
    One of the main contexts for the reproduction of myths is cultural-belief schools, the schools which are based on religion and modern culture. In these new cultural schools, the reproduction of the myth is sometimes conscious and sometimes unconscious; it is sometimes directly and sometimes by alteration and in various forms that take shelter in the deeper layers of modern culture in order to survive. By using comparative-analytical method, the present research tries to show how Mithraic myth of creation is transformed and reproduced in Iranian-Islamic mysticism. It seems that Mithraic myth of creation has manifested in Iranian-Islamic mysticism through the hidden cultural layers and continues its own life in the new form of killing ‘cow of body’ and ‘cow of soul’.
    Keywords: Mithraism, Myth, Cow Killing, Iranian-Islamic Mysticism