فهرست مطالب

  • سال سیزدهم شماره 2 (تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/10
  • تعداد عناوین: 20
|
  • مقاله پژوهشی اصیل
  • مژگان خسروی، شهناز کهن، زینب حیدری، زهرا سهرابی صفحات 133-139
    مقدمه
    خودکارامدی، اعتقاد شخص به توانایی های خود برای انجام یک رفتار خاص به صورت موفقیت آمیز می باشد که می تواند بر رفتار، الگوهای فکری و عکس العمل های او تاثیر بگذارد. مادرانی که خودکارامدی بالایی دارند، با غلبه بر ترس زایمان، انجام آن را دست یافتنی می دانند. بنابراین، مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر کلاس های آمادگی زایمان فیزیولوژیک بر خودکارامدی زنان جهت زایمان طبیعی انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی دو گروهی و یک سوکور بود که بر روی 72 مادر باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی- درمانی منتخب شهر اصفهان در سال 1393 انجام گردید. نمونه ها به روش تخصیص تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. افراد گروه مداخله کلاس های آموزش زایمان فیزیولوژیک را به صورت 8 جلسه 2 ساعته دریافت نمودند. افراد گروه شاهد نیز از مراکزی انتخاب شدند که کلاس های آموزش زایمان فیزیولوژیک نداشتند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه اطلاعات دموگرافیک، شرح حال مامایی و پرسش نامه محقق ساخته (17 سوالی) خودکارامدی زنان در زایمان طبیعی بود که در سه مرحله قبل از آموزش، یک هفته و یک ماه پس از آموزش توسط مادران تکمیل شد. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و آزمون Mann-Whitney در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    بر اساس نتایج آزمون Mann-Whitney، نمره خودکارامدی قبل از مداخله در دو گروه تفاوت معنی داری نداشت (51/0 = P)؛ در حالی که یک هفته بعد از انجام مداخله (05/0 = P) و یک ماه پس از انجام مداخله (04/0 = P)، تفاوت معنی داری بین دو گروه مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    کلاس های آموزش زایمان فیزیولوژیک، در ارتقای نمره خودکارامدی زنان در زایمان طبیعی و انتخاب روش زایمان موثر می باشد.
    کلیدواژگان: خودکارامدی، زایمان، زنان باردار، آموزش
  • مسعود بهرامی، مصطفی عصاررودی، مهدی محمودزاده صفحات 140-145
    مقدمه
    مدیریت نشانه ها یک مساله مهم مراقبتی بین بیماران مبتلا به لوسمی است. با این حال، توجه اندکی به نشانه ها از جنبه های مختلف (میزان تکرار، شدت و دیسترس) در این گروه از بیماران شده است.
    روش ها
    مطالعه حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی بود. 400 نفر از بیماران مبتلا به انواع لوسمی بستری در بیمارستان های الزهرا (س)، سیدالشهدا (ع) و حجتیه شهر اصفهان در سال 1395 به روش نمونه گیری آسان وارد مطالعه شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسش نامه های مشخصات دموگرافیک و مقیاس سنجش نشانه های یادآمد (Memorial Symptom Assessment Scale یا MSAS) استفاده گردید. داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نشانه ها از لحاظ بیشترین شیوع در بیماران (با بیش از 50 درصد شیوع) به «کمبود انرژی، اختلال خواب، احساس غمگینی، درد، عصبی بودن، کسالت داشتن، دل نگرانی، احساس تحریک پذیری، کاهش اشتها، بی حسی و مورمور شدن دست و پا، کاهش وزن، تعریق و خشکی دهان» اختصاص داشت. از نظر میزان تکرار، شدت و دیسترس نیز شامل «دل نگرانی، کمبود انرژی، درد، اختلال خواب، احساس غمگینی، عصبی بودن و احساس تحریک پذیری» بود.
    نتیجه گیری
    نشانه های مربوط به بعد روان شناختی بیشتر از نشانه های بعد جسمی در بیماران مبتلا به لوسمی تجربه می شود. بنابراین، نیاز است حمایت های روحی- روانی، مشاوره ای و مددکاری بیشتری برای این بیماران در نظر گرفته شود.
    کلیدواژگان: ارزیابی نشانه، لوسمی، پرستاری انکولوژی
  • مهدی جهانگیری، هانیه حق شناس، سکینه ملکی، محمد قربانی، مهدیه دلیخون صفحات 146-150
    مقدمه
    توسعه فرهنگ ایمنی، عنصر اصلی بسیاری از برنامه های ایمنی بیمار در بیمارستان ها و مراکز درمانی به شمار می رود. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی فرهنگ ایمنی بیمار در یکی از بیمارستان های شهر شیراز بود.
    روش ها
    این مطالعه از نوع توصیفی- مقطعی بود که بر روی 210 نفر از کارکنان بالینی یکی از بیمارستان های شهر شیراز انجام شد. ابزار پژوهش، ویرایش فارسی پرسش نامه اصلاح شده Stanford (Modified Stanford Instrument یا MSI) بود که پس از تایید روایی و پایایی (74/0 = α) مورد استفاده قرار گرفت. فرهنگ ایمنی بیمار در چهار سطح ضعیف (125-101)، متوسط (150-126)، خوب (175-151) و عالی (200-176) طبقه بندی گردید. داده ها در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین سن و سابقه کار مشارکت کنندگان به ترتیب 68/11 ± 60/28 و 68/11 ± 80/4 سال بود. میانگین نمره فرهنگ ایمنی در مطالعه حاضر 806/0 ± 140/150 به دست آمد. از میان متغیرهای مورد بررسی، ارتباط معنی داری بین نمره فرهنگ ایمنی با شغل، بخش های مختلف بیمارستان و سن مشاهده شد (050/0 > P). بیشترین سطح فرهنگ ایمنی نیز به ترتیب به بخش های آزمایشگاه، رادیولوژی و جراحی اختصاص داشت.
    نتیجه گیری
    اگرچه وضعیت فرهنگ ایمنی بیمار در بیمارستان مورد بررسی در سطح خوبی ارزیابی گردید، اما به منظور ارتقای آن به سطح عالی، ضروری است مداخلات مورد نیاز از جمله آموزش مداوم کارکنان و بهبود مستمر نظام حاکمیت بالینی توسط بیمارستان برنامه ریزی و اجرا گردد.
    کلیدواژگان: فرهنگ ایمنی، بیمارستان، ایران
  • سیامک برادران، سعید رودی ماسوله، علی عالی پناه صفحات 151-155
    مقدمه
    تعهد سازمانی کارکنان بیمارستان به دلیل ویژگی های منحصر به فرد این سازمان، از عوامل استراتژیک در عملکرد و خدمت رسانی آن ها به شمار می رود. یکی از مفاهیم اجتماعی جدید در بیمارستان ها که می تواند تقویت کننده تعهد سازمانی باشد، سرمایه اجتماعی کارکنان است. از این رو، تحقیق حاضر با هدف تعیین ارتباط میان سرمایه اجتماعی و تعهد سازمانی کارکنان در یک محیط بیمارستانی در تهران انجام شد.
    روش ها
    در این مطالعه توصیفی- همبستگی، 337 نفر از کارکنان بخش های تخصصی یکی از بیمارستان های تهران شامل پزشکان، پرستاران و دستیاران شرکت کردند که با روش نمونه گیری طبقه بندی شده نظام دار و تصادفی ساده وارد مطالعه شدند. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه تعهد سازمانی Allen و Meyer و پرسش نامه محقق ساخته سرمایه اجتماعی بود که اعتبار آن با استفاده از اعتبار صوری و پایایی آن با استفاده از ضریب Cronbach¢s alpha تایید گردید. داده ها در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. 05/0 > P به عنوان سطح معنی داری داده ها در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    همبستگی مثبت و معنی داری بین سرمایه اجتماعی و تعهد سازمانی (001/0 = P) و همچنین، بعد ساختاری سرمایه اجتماعی و تعهد سازمانی (030/0 = P) مشاهده شد. بین بعد شناختی سرمایه اجتماعی و تعهد سازمانی همبستگی ضعیف و معنی داری وجود داشت (280/0 = P). همبستگی بین بعد ارتباطی سرمایه اجتماعی و تعهد سازمانی نیز مثبت و معنی دار بود (001/0 > P).
    نتیجه گیری
    سرمایه اجتماعی در یک سازمان و یا یک بخش از آن، می تواند منجر به تقویت تعهد سازمانی کارکنان آن سازمان یا آن بخش گردد و کارکنانی که دارای سرمایه اجتماعی قوی تری هستند، از تعهد سازمانی بالاتری برخوردار می باشند.
    کلیدواژگان: بعد ارتباطی، بعد ساختاری، بعد شناختی، تعهد سازمانی، سرمایه اجتماعی
  • حسین شهنازی، نرگس جلیلی پور، اکبر حسن زاده صفحات 156-163
    مقدمه
    اهمیت توجه به هوش هیجانی در نوجوانان نسبت به گذشته افزایش چشمگیری داشته است و باید مولفه های گوناگون آن مانند سلامت عمومی، خودکارامدی، خودتنظیمی و عزت نفس تقویت گردد. هدف از انجام مطالعه حاضر، تعیین ارتباط میان هوش هیجانی با سلامت عمومی، خودکارامدی، خودتنظیمی و عزت نفس دانش آموزان پایه دوم متوسطه دبیرستان های دولتی شهر اصفهان بود.
    روش ها کار: این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی بود که به روش مقطعی بر روی 240 دانش آموز دوره دوم متوسطه دوم شهر اصفهان در سال 1394 انجام گردید. آزمودنی ها به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند و پرسش نامه های دموگرافیک، هوش هیجانی Shiring، سلامت عمومی Goldberg، خودتنظیمی، خودکارامدی عمومی Sherer (Sherer General Self-Efficacy Scale یا SGSES) و عزت نفس Coopersmith (Coopersmith Self-Esteem Inventories یا CSEI) را تکمیل نمودند. داده های جمع آوری شده با استفاده از آزمون های ضریب همبستگی Pearson، Spearman و Independent t در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    بر اساس آزمون همبستگی، هوش هیجانی با خودکارامدی (001/0 = P)، عزت نفس (001/0 = P) و سلامت عمومی (001/0 = P) ارتباط معنی داری داشت، اما ارتباط آن با خودتنظیمی معنی دار نبود (221/0 = P).
    نتیجه گیری
    توجه به بهبود هوش هیجانی با توجه به جنسیت می تواند در بهبود مهارت های خودکارامدی، عزت نفس، سلامت عمومی و مهارت خودتنظیمی برای تدوین برنامه های آموزشی دانش آموزان حایز اهمیت باشد.
    کلیدواژگان: هوش هیجانی، سلامت عموم، خودکارامدی، خودتنظیم، عزت نفس
  • حسن خرسندی، سیما کریم زاده، آمانج ساعد موچشی صفحات 164-169
    مقدمه
    با توجه به اثرات سرطان زایی و جهش زایی و عوارض کلیوی، کبدی و ریوی کروم شش ظرفیتی، بررسی روش های حذف آن از آب آشامیدنی ضروری می باشد. در این میان، هرچند فرایند جذب سطحی به عنوان یکی از روش های موثر در حذف کروم معرفی شده، اما تاکنون مطالعه ای داخلی در مورد شبیه سازی فرایند جذب سطحی با کربن فعال گرانولی (Granular activated carbon یا GAC) در حذف کروم شش ظرفیتی با استفاده از مدل Bohart-Adams صورت نگرفته است. از این رو، هدف از انجام پژوهش حاضر، شبیه سازی سینتیک ستون های GAC در جذب کروم شش ظرفیتی از جریان پیوسته آب بود.
    روش ها
    در این مطالعه تجربی- مداخله ای، برای تعیین ضریب سرعت و ظرفیت جذب ستون های GAC در حذف کروم شش ظرفیتی از جریان پیوسته آب، از مدل Bohart-Adams استفاده شد. در این راستا، سه ستون GAC در مقیاس آزمایشگاهی با عمق بستر 31، 45 و 62 سانتی متر در بارگذاری های 41/1، 43/2 و 85/3 میلی لیتر بر سانتی متر مربع در دقیقه برای تصفیه جریان پیوسته آب حاوی 20 میلی گرم بر لیتر کروم شش ظرفیتی، مورد بهره برداری قرار گرفت. زمان کارکرد ستون ها تا لحظه تامین حداکثر غلظت قابل قبول کروم در آب خروجی در نظر گرفته شد. برای تعیین غلظت کروم از روش استاندارد دی فنیل کاربازاید استفاده گردید.
    یافته ها
    با تغییر عمق ستون های GAC از 31 به 62 سانتی متر، مدت سرویس دهی آن ها به ازای بار سطحی 41/1 میلی لیتر بر سانتی متر مربع در دقیقه جهت تصفیه جریان پیوسته آب حاوی 20 میلی گرم بر لیتر کروم شش ظرفیتی، از 5/2 به 6 ساعت افزایش یافت. با افزایش بار سطحی به 85/3 میلی لیتر بر سانتی متر مربع در دقیقه، مدت سرویس دهی ستون های مذکور به ترتیب 5/0 و 5/1 ساعت کاهش یافت. با تغییر بار سطحی از 41/1 به 85/3، ظرفیت جذب هر لیتر از ستون ها، از 31/191 به 57/148 میلی گرم بر لیتر کروم کاهش پیدا کرد. این روند با تغییر ضریب سرعت جذب GAC از 005/0 به 01/0 میلی گرم بر لیتر در دقیقه مطابقت داشت.
    نتیجه گیری
    ستون های GAC قادر هستند جریان پیوسته آب حاوی 20 میلی گرم بر لیتر کروم شش ظرفیتی را در حد تامین استانداردهای مربوط تصفیه نمایند.
    کلیدواژگان: آب آشامیدنی، سینتیک، کربن فعال، کروم
  • بررسی تغییرات غلظت بنزن هوا در یک مسیر پرترافیک شهر اصفهان از طریق روش نمونه برداری غیر فعال
    حمید پاکفرد، محمد مهدی امین، یعقوب حاجی زاده، حمیدرضا پورزمانی صفحات 170-174
    مقدمه
    روش میکرو استخراج فاز جامد (Solid-phase microextraction یا SPME) به عنوان یک روش ابتکاری نمونه برداری هوا مورد توجه قرار گرفته است. مهم ترین مزیت این روش نسبت به سایر روش های غیر فعال، عدم نیاز به حلال برای استخراج می باشد و می تواند جهت اندازه گیری ترکیباتی مانند بنزن مورد استفاده قرار گیرد.
    روش ها
    در مطالعه حاضر کارایی روش SPME برای اندازه گیری گاز بنزن در داخل وسایل نقلیه عمومی مورد بررسی قرار گرفت و با نتایج حاصل از روش پمپ و جاذب مقایسه گردید. در مرحله اول، غلظت های مشخصی از بنزن در حجم معین استانداردسازی و نمودار کالیبراسیون آن رسم شد. سپس نمونه بردارهای SPME در زمان های مشخص در داخل و خارج از اتوبوس نصب و به دستگاه کروماتوگرافی گازی (Gas chromatography یا GC) تزریق شد. بدین ترتیب غلظت متوسط بنزن در هوا قابل اندازه گیری بود.
    یافته ها
    مقادیر اندازه گیری شده بنزن با استفاده از روش SPME در داخل و خارج اتوبوس به ترتیب حداکثر تا 26 و 8 میکروگرم بر مترمکعب بود. داده های حاصل از نمونه برداری با استفاده از روش SPME با داده های به دست آمده از روش معمول با استفاده از جاذب و پمپ آنالیز مقایسه گردید. بعد از رسم نمودار، 2R به دست آمده حدود 98/0 بود.
    نتیجه گیری
    در فصل بهار در بیشتر مواقع آلودگی هوا از نظر بنزن هم در داخل و هم در خارج از اتوبوس ها در سطح استانداردی بود، اما این میزان در فصل تابستان مقداری بیشتر از حد استاندارد بود که این افزایش بیشتر در داخل اتوبوس ها مشاهده گردید. نتایج مربوط به اندازه گیری با استفاده از روش SPME و روش معمول پمپ و جاذب نزدیکی قابل قبولی را نشان داد
    کلیدواژگان: آلودگی هوا، نمونه برداری، میکرو استخراج فاز جامد (SPME)، بنزن
  • حبیب الله دهقان، جعفر اکبری، معصومه چاوشی صفحات 175-179
    مقدمه
    در بسیاری از محیط های کار، به خصوص در فصل تابستان، ارزیابی استرس حرارتی ضروری است. پژوهش حاضر با هدف امکان سنجی کاربرد پرتوهای مادون قرمز به جای شدت پرتو خورشیدی در معادله شاخص استرس محیطی انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه مقطعی در ماه های خرداد تا آبان سال 1392 از ساعت 8 تا 18 در شرایط آب و هوایی شهر اصفهان انجام شد. شدت پرتو مادون قرمز در 4 جهت اصلی و بالا و پایین کره مسی ترمومتر گویسان اندازه گیری شد. همچنین، دمای تر، دمای خشک و دمای گویسان اندازه گیری گردید. سپس، شاخص دمای تر گویسان (WBGT یاWet bulb globe temperature) و شاخص استرس محیطی بر اساس شدت پرتو مادون قرمز (ESIIR یا Environmental stress index) به جای پرتو خورشیدی محاسبه شد. از آزمون های آماری همبستگی Pearson و رگرسیون برای تحلیل داده ها استفاده گردید.
    یافته ها
    بین شاخص ESIIR و شاخص WBGT در هر 6 جهت همبستگی بالایی وجود داشت (01/0 > P). مقدار ضریب همبستگی بین دو شاخص برای هر 6 جهت برابر 963/0 به دست آمد. برآورد شاخص WBGT از متغیر پیش بینی کننده شاخص ESIIR از طریق معادله 427/1 + ESIx 959/0 = WBGT امکان پذیر بود (94/0 = 2R).
    نتیجه گیری
    برای ارزیابی استرس گرمایی در محیط های کاری خارج از ساختمان، شاخص ESIIR که بر اساس دمای خشک، رطوبت نسبی و شدت پرتو مادون قرمز محاسبه شد، برآورد کننده خوبی برای شاخص WBGT است
    کلیدواژگان: استرس حرارتی، انرژی خورشیدی، پرتو مادون قرمز، آب و هوا
  • نرگس رفیعی الحسینی، افشین ابراهیمی، سید مهدی برقعی صفحات 180-186
    مقدمه
    آنتراسن یکی از انواع هیدروکربن های آروماتیک می باشد که به عنوان ترکیبی سرطان زا برای انسان شناخته شده است. ترکیباتی موسوم به زئولیت نیز در حذف آلاینده ها و از جمله هیدروکربن های آروماتیک مورد استفاده قرار می گیرند. بنابراین، هدف از انجام تحقیق حاضر، مقایسه عملکرد زئولیت های طبیعی و اصلاح شده با نانوذرات اکسید مس و آهن در حذف آنتراسن از آب بود.
    روش ها
    در این پژوهش، فرایند حذف آنتراسن با کاربرد زئولیت های طبیعی و اصلاح شده مورد بررسی قرار گرفت و مقدار جذب محلول های مورد نظر با استفاده از دستگاه طیف سنجی مرئی- فرابنفش (UV/Visible) اسپکتروفتومتر قرائت گردید. همچنین، تاثیر pH، غلظت اولیه آنتراسن، دوز جاذب و زمان تماس در فرایند جذب بررسی شد.
    یافته ها
    با توجه به نتایج آزمایش ها، بالاترین راندمان برای حذف آنتراسن در pH اسیدی بود. علاوه بر این، بیشترین راندمان حذف با زئولیت خام در غلظت 10 میلی گرم بر لیتر آنتراسن و با استفاده از زئولیت اصلاح شده با نانوذرات آهن صفر ظرفیتی و اکسید مس در غلظت 1 میلی گرم بر لیتر به دست آمد. از طرف دیگر، برای زئولیت خام بین میزان دوز جاذب و درصد حذف ارتباطی مشاهده نشد؛ در حالی که بیشترین راندمان با کاربرد 20 گرم بر لیتر زئولیت اصلاح شده با نانوذرات اکسید مس و آهن صفر ظرفیتی به عنوان جاذب حاصل گردید. در نهایت، بیشترین راندمان حذف با کاربرد زئولیت ها در زمان 120 دقیقه به دست آمد. مکانیسم ایزوترم جذب نیز از ایزوترم جذب Freundlich تبعیت نمود.
    نتیجه گیری
    راندمان حذف با استفاده از زئولیت اصلاح شده با نانوذرات اکسید مس و آهن، بیشتر از راندمان حذف با زئولیت خام می باشد، اما بر خلاف کارایی بالا جهت سنجش غلظت باقی مانده با استفاده از روش اسپکتروفتومتری، برای بهینه نتایج با کاربرد روش Total organic carbon (TOC)، نتایج نشان می دهد که در مجموع کارایی حذف آنتراسن با استفاده از جاذب های مورد مطالعه کم است.
    کلیدواژگان: آنتراسن، زئولیت، هیدروکربن های آروماتیک، دوز جاذب
  • هاجر رضایی، حسین فاضلی، مریم میرلوحی صفحات 187-197
    مقدمه
    بر اساس استانداردهای ملی و بین المللی، شرط اصلی در کنترل کیفیت غذای پروبیوتیک، حضور جمعیت زنده حدود حداقل یک میلیون باکتری پروبیوتیک در هر گرم از مواد غذایی است. این میزان باید در طول نگهداری حفظ شود و جمعیت کافی از آن به صورت زنده پس از مصرف به دستگاه گوارش انتقال یابد. مطالعه حاضر به بررسی کنترل کیفی محصولات پروبیوتیک عرضه شده در بازار ایران از نظر تعداد گونه لاکتوباسیلوس زنده و مقایسه آن با محصولات لبنی غیر پرووبیوتیک پرداخت. همچنین، سویه های جدا شده از نظر ادعای تولید کنندگان مبنی بر استفاده از گونه لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس مورد بررسی قرار گرفت.
    روش ها
    در این مطالعه، 14 محصول لبنی پروبیوتیک و 8 فرآورده لبنی غیر پروبیوتیک از بازار تهیه شد. رقت های مناسب از هر نمونه در سرم فیزیولوژی به دست آمد و 100 میکرولیتر از رقت ها به شکل کشت سطحی بر محیط آگاردار de Man، Rogosa and Sharpe (MRS) حاوی سیستئین هیدروکلراید تلقیح شد. پس از گرم خانه گذاری و شمارش کلنی ها، از هر نمونه کشت پس از 72 ساعت، شش کلنی با خصوصیات مورفولوژیک متفاوت جداسازی شد. ایزوله ها در محیط کشت MRS حاوی برموکرزول و سیستئین هیدروکلراید حداقل دو بار خالص سازی شدند. جهت تفرق سویه های پروبیوتیک از غیر پروبیوتیک، از آزمایش رشد در برابر X-Gal استفاده گردید.
    یافته ها
    در محصولات پروبیوتیک، جمعیت لاکتوباسیلوس زنده در ماست، کفیر و پنیر به ترتیب 70/5، 32/6 و 27/6 لگاریتم واحد کلنی در هر گرم از محصول به دست آمد. در مقابل، میانگین جمعیت لاکتوباسیلوس در مورد کل نمونه های غیر پروبیوتیک مورد بررسی شامل ماست، دوغ و پنیر به ترتیب 22/5، 60/3 و 62/3 لگاریتم واحد کلنی شمارش شد. از 14 نمونه محصولات پروبیوتیک، تنها 5 نمونه (35 درصد) واجد باکتری هایی با قابلیت رشد در حضور صفرا بودند.
    نتیجه گیری
    اگرچه میانگین جمعیت لاکتوباسیلوس زنده در فرآورده های پروبیوتیک لبنی نسبت به انواع غیر لبنی بیشتر است، اما همچنان این شاخص در بخش عمده ای از فرآورده های لبنی که با عنوان پروبیوتیک در بازار ایران عرضه می شود، با حد استاندارد تفاوت زیادی دارد؛ به ویژه در برخی از برندهای تجاری ماست، میانگین شمارش لاکتوباسیلوس های دارای قدرت رشد در حضور صفرا، از حداقل تعیین شده در قوانین پایین تر می باشد.
    کلیدواژگان: لاکتوباسیلوس، پروبیوتیک، شمارش میکروبی
  • حانیه سادات سجادی، محمدرضا محمودی، اعظم چراغی صفحات 198-203
    مقدمه
    در راستای کنترل و مراقبت عفونت های بیمارستانی در ایران، نظام مراقبت عفونت های بیمارستانی از سال 1384 در بیمارستان ها اجرا گردید. از آن جا که ارزیابی این نظام می تواند به کنترل عفونت های بیمارستانی کمک نماید، مطالعه حاضر با هدف تعیین وضعیت اجرای نظام پیشگفت در بیمارستان های شهر اصفهان انجام گردید.
    روش ها
    پژوهش حاضر به صورت توصیفی در سال 1394 انجام گرفت. 11 بیمارستان آموزشی و غیر آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به صورت سرشماری وارد مطالعه شد. داده ها با کمک سیاهه وارسی جمع آوری شد که بر اساس دستورالعمل نظام کشوری مراقبت از عفونت های بیمارستانی تنظیم و روایی و اعتبار آن آزمون گردید. سیاهه وارسی مشتمل بر 47 گویه با پاسخ بسته سه گزینه ای (بلی، تاحدودی، خیر) بود که با مشاهده مستقیم و استفاده از مدارک و مستندات موجود تکمیل و با بهره گیری از شاخص های آمار توصیفی و کمک نرم افزار SPSS تحلیل شد.
    یافته ها
    درصد امتیاز مکتسبه نظام مراقبت عفونت های بیمارستانی در بعد سازماندهی 50/96 درصد (مطلوب)، در بعد برنامه ریزی و خط مشی 12/82 درصد (مطلوب)، تهیه پخش و انتشار گزارش ها 80 درصد (مطلوب)، فرایند مداخله 75 درصد (متوسط)، کنترل و پیشگیری از مقاومت آنتی بیوتیک 50/58 درصد (متوسط) و طراحی و برنامه های آموزشی 30/96 درصد (مطلوب) بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به متوسط بودن وضعیت نظام مراقبت عفونت های بیمارستانی در ابعاد فرایند مداخله، کنترل و پیشگیری از مقاومت آنتی بیوتیکی، اتخاذ راهکارهایی در جهت ممانعت از تجویز آنتی بیوتیک بدون انجام آنتی بیوگرام، محدود کردن مصرف آنتی بیوتیک های با طیف گسترده، طراحی برنامه های بومی مداخله ای جهت کاهش میزان عفونت ها و سنجش میزان تاثیرات اجرای این راهکارها توصیه می شود.
    کلیدواژگان: عفونت بیمارستانی، کنترل عفونت، مقاومت آنتی بیوتیک، بیمارستان آموزشی
  • علی صفدریان، مسعود پور کیانی، افلاطون امیری، محمد قزل ایاغ، محمد محمدی صفحات 204-210
    مقدمه
    هدف از انجام پژوهش حاضر، شناسایی مولفه های توانمند سازی فردی و چابکی سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و بررسی روابط بین آن ها بود.
    روش ها
    پژوهش به روش توصیفی- همبستگی و بر اساس هدف، از نوع توسعه ای- کاربردی صورت گرفت. پژوهش حاضر ترکیبی از مطالعات کتابخانه های میدانی و نظرسنجی از خبرگان بود. جامعه آماری پژوهش را کارکنان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1395 به تعداد 25000 نفر تشکیل داده که با استفاده از فرمول نمونه گیری کوکران، اعضای نمونه به صورت تصادفی ساده به تعداد 265 انتخاب گردید. از دو پرسش نامه محقق ساخته استفاده شده که در مقیاس لیکرت تدوین و پایا گردید (ضریب Cronbach’s alpha توانمندی فردی = 94/0 و چابکی سازمانی = 97/0) و همچنین، نرم افزارهای Amos و SPSS استفاده شد.
    یافته ها
    علاوه بر مولفه های موجود در توانمندسازی فردی (احساس معنی دار بودن، احساس شایستگی، احساس خودمختاری، احساس تاثیرگذاری، احساس اعتماد) و چابکی سازمانی (رهبری و مدیریت، فرهنگ، نوآوری، استراتژی، تغییر و یادگیری، ساختار سازمانی، فن آوری اطلاعات، انسجام و یکپارچگی، استفاده از فرصت های بالقوه، ارزش های مشترک)، مولفه های حاصل از مطالعات میدانی و نظرسنجی خبرگان (احساس آرمان گرایی، احساس مشارکت، احساس خودکنترلی و احساس خلاقیت) و چندپیشگی، قادر به پیش بینی هر یک از متغیرها شد.
    نتیجه گیری
    توانمندی فردی در تحقیق کنونی تاثیر مثبت و معنی داری بر روی چابکی سازمانی در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان دارد.
    کلیدواژگان: توانمندی، توانمندی فردی، چابکی سازمانی، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
  • عظیم کریمی، احسان الله حبیبی، حبیب الله دهقان شهرضا، بهزاد مهکی، ابوالقاسم نوری صفحات 211-217
    مقدمه
    حوادث، یکی از مهم ترین مشکلات کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه محسوب می شود. عوامل فردی و ویژگی های شخصیتی نیز از مهم ترین علت وقوع خطاهای انسانی و حوادث می باشند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه ویژگی های شخصیتی افراد حادثه دیده و حادثه ندیده انجام گرفت.
    روش ها
    این مطالعه از نوع توصیفی- تحلیلی بود و به صورت مقطعی در سال 1393 و در 19 صنعت از صنایع شهر اصفهان انجام شد. فرم کوتاه پرسش نامه پنج شخصیتی NEO (Neuroticism-Extraversion-Openness Five-Factor Inventory یا NEO-FFI) برای 200 نفر (100 نفر حادثه دیده و 100 نفر حادثه ندیده) تکمیل گردید. داده ها با استفاده از آزمون Independent t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین سنی و سابقه کاری افراد به ترتیب 39/7 ± 19/33 و 32/6 ± 56/9 سال بود. نتایج آزمون Independent t نشان داد که تفاوت معنی داری بین ویژگی های شخصیتی روان نژندی (020/0 = P)، انعطاف پذیری (001/0 = P)، برون گرایی (035/0 = P) و مسوولیت پذیری (001/0 = P) در دو گروه افراد حادثه دیده و حادثه ندیده وجود داشت، اما تفاوت معنی داری در حیطه شخصیتی دلپذیر بودن (100/0 = P) بین دو گروه مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده، می توان از روی ویژگی های شخصیتی افراد، میزان استعداد آن ها برای ایجاد حوادث را پیش بینی کرد و از به کار گماردن افراد با استعداد بالا در ایجاد حوادث، در پست های حساس ممانعت به عمل آورد.
    کلیدواژگان: ویژگی های شخصیتی، ایمنی، حوادث شغلی
  • فاطمه انصاری، الهام جهانمرد، منصور فیضی، زهرا اسفندیاری صفحات 218-223
    مقدمه
    آفت کش ها نوعی از ترکیبات شیمیایی هستند که جهت کنترل یا حذف آفات در سبزیجات به کار می روند. هدف از انجام مطالعه حاضر، ارزیابی میزان سموم آفت کش در نمونه های خیار مورد استفاده در واحدهای تولید سالاد شهر اصفهان بود.
    روش ها
    در این پژوهش، 22 نمونه خیار از سه واحد تولید سالاد شهر اصفهان نمونه برداری شد و اندازه گیری هم زمان 16 سم آفت کش مجاز در استاندارد ملی ایران شامل «بروموپروپیلات، پرمترین، پریمیکارب، تترادیفون، دلتامترین، دیازینون، دی کلرووس، دیمتوات، فاموکسادون، فنازاکوئین، فن پروپاترین، کارباریل، کلرپیریفوس، کلروتالونیل، مالاتیون و متالاکسیل» با استفاده از دستگاه کروماتوگرافی گازی- اسپکترومتری جرمی (Gas chromatography-mass spectrometry یا GC-MS) صورت پذیرفت.
    یافته ها
    در مطالعه حاضر، بازیافت مطلوب در روش مورد استفاده جهت تشخیص آفت کش ها معادل 119-86 درصد و انحراف معیار نسبی کمتر از 22/20 بود. حد تشخیص روش (Limit of Detection یا LoD) و حد تشخیص کمی سازی (Limit of Quantification یا LoQ) به ترتیب در فاصله مقداری 91/14-54/3 و 92/49-81/11 میکروگرم بر کیلوگرم بود. در 6 نمونه از 22 نمونه خیار مورد بررسی (27 درصد)، آفت کش های دی کلرووس و کلرپیریفوس بالاتر از مرز حداکثر بیشینه مانده (Maximum Residue Levels یا MRLs) تعیین شده در استاندارد ملی ایران مشاهده شد که به ترتیب در فاصله غلظتی 75/188-00/95 و 771-230 میکروگرم بر کیلوگرم شناسایی گردید. مقدار دو آفت کش دیمتوات و متالاکسیل در همه نمونه ها در مقدار کمتر از MRLs بود و آلودگی به دیگر سموم نیز در نمونه ها مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    آفت کش های دی کلرووس و کلرپیریفوس در یک سوم از نمونه های خیار مورد بررسی با مقدار بیش از MRLs تعیین شده در استاندارد ملی ایران شناسایی گردید. با توجه به اهمیت استفاده از سبزیجات در سبد غذایی روزانه جامعه و همچنین، تاثیرات نامطلوب سموم آفت کش بر سلامت جامعه، پایش منظم این گروه از ترکیبات شیمیایی در سبزیجات ضروری به نظر می رسد. بنابراین، پیشنهاد می شود برنامه ریزی لازم در خصوص پایش سموم آفت کش در ارگان های نظارتی و متولی سلامت صورت پذیرد.
    کلیدواژگان: سموم آفت کش، خیار، آنالیز کروماتوگرافی گازی-اسپکترومتری جرمی
  • احمد تبعیدیان، منیره سادات تبعیدیان، افشین ابراهیمی صفحات 224-229
    مقدمه
    کمبود آب به خصوص آب شیرین، بازیافت آن را در تاسیسات مختلف الزامی نموده است. از این رو، هدف از انجام مطالعه حاضر، امکان سنجی بازیابی آب حاصل از پساب تاسیسات واحد استریلیزاسیون بیمارستان آموزشی الزهرا تابعه دانشگاه علوم پزشکی اصفهان جهت استفاده مجدد آب در بویلرهای بیمارستان بود.
    روش ها
    در این مطالعه توصیفی- تحلیلی، آزمایش های میکروبی شامل HPC (Heterotrophic plate count) و شیمیایی آب شامل سختی کل، هدایت الکتریکی، کل جامدات محلول، pH، کدورت، دما و DO (Dissolved oxygen) بر روی 28 نمونه از آب ورودی و پساب خروجی اتوکلاوهای بیمارستان الزهرا اصفهان مورد سنجش قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین نتایج حاصل از سنجش پارامترهای مختلف در آب ورودی و پساب خروجی از تاسیسات استریلیزاسیون بیمارستان الزهرای اصفهان به ترتیب شامل سختی کل (0/85 و 5/16 میلی گرم در لیتر)، هدایت الکتریکی (S/cmμ 0/270 و 9/253)، کل جامدات محلول (4/146 و 8/137 میلی گرم در لیتر)، pH (2/7 و 1/7)، کدورت (NTU یا Nephelometric Turidity Unit) (61/0 و 08/3)، دما (98/23 و 35/73 درجه سانتیگراد)، HPC (cfu/ml 4/8 و 6/16) و DO (8/7 و 8/3 میلی گرم در لیتر) به دست آمد.
    نتیجه گیری
    کیفیت پساب حاصل از تاسیسات واحد استریلیزاسیون مرکزی بیمارستان الزهرا اصفهان از نظر استانداردهای کیفی قابل قبول بوده و فقط با اقداماتی مانند اتصال فیزیکی لوله خروجی تخلیه به ابتدای واحد استریلیزاسیون و تنظیم pH می تواند دوباره به عنوان آب ورودی واحد استریلیزاسیون دایم مورد استفاده قرار گیرد. در این صورت انتظار می رود که کاهش چشمگیری در آب مصرفی این واحد درمانی اتفاق افتد. پیشنهاد می گردد، به دلیل وضعیت خشکسالی و کمبود آب استان، از این روش جهت سایر بیمارستان ها نیز استفاده گردد.
    کلیدواژگان: بازیابی آب، تاسیسات، استریلیزاسیون، بیمارستان، اصفهان، ایران
  • محمدرضا وصالی ناصح، ابوالفضل براتی، مسعود وصالی ناصح، الهام عبدالهی مقدم صفحات 230-235
    مقدمه
    جذب سطحی یکی از کارامدترین روش های حذف فلزات سنگین به عنوان یکی از مهم ترین آلاینده های منابع آبی به شمار می رود. هدف از انجام مطالعه حاضر، حذف یون های مس از پساب صنعتی توسط جاذب هیدروژل بود.
    روش ها
    در این مطالعه، جاذب هیدروژل بر پایه اکریلیک اسید، سبوس گندم و نانو ساختار مونت موریلونیت به روش پلیمریزاسیون درجا ساخته شده و کارایی آن در جذب کاتیون های مس از محلول های آبی مورد بررسی قرار گرفت. سپس، تاثیر پارامترهای مختلف نظیر غلظت اولیه مس، pH و درصد وزنی مونت موریلونیت ارزیابی گردید. در نهایت، رفتار جذبی این جاذب توسط مدل های ایزوترم Langmuir و Freundlich بررسی شد.
    یافته ها
    افزایش غلظت اولیه یون های مس در محلول، باعث افزایش میزان جذب آن ها گردید. بیشترین کارایی جاذب در حذف یون مس با مقدار 3 درصد وزنی نانو ساختار مونت موریلونیت در ساختار هیدروژل به دست آمد. جاذب هیدروژل بیشترین مقدار جذب را در pH حدود 7 نشان داد. تطابق داده های جذب ایزوترم این جاذب با مدل Langmuir همبستگی مناسبی با ضریب 99/0 = 2R داشت.
    نتیجه گیری
    جاذب هیدروژل سنتز شده بر پایه اکریلیک اسید اصلاح شده با نانو ساختار مونت موریلونیت قابلیت مناسبی در حذف فلز مس از پساب صنعتی دارد.
    کلیدواژگان: جذب سطحی، هیدروژل، مونت موریلونیت، مس
  • برآورد سطح امنیت غذایی کشور با شاخص نوین امنیت غذایی جهانی (GFSI)
    فاطمه باقرزاده آذر، رضا رنجپور، زهرا کریمی تکانلو صفحات 236-243
    مقدمه
    در دهه های اخیر، امنیت غذایی به یک مشکل جهانی تبدیل شده است. از این رو، شناسایی و معرفی شاخص جامعی که بتواند تصویر صحیحی از وضعیت امنیت غذایی کشور ارایه نماید، ضروری به نظر می رسد.
    روش ها
    در پژوهش حاضر، شاخص امنیت غذایی جهانی (Global Food Safety Initiative یا GFSI) برای نخستین بار جهت مطالعه وضعیت امنیت غذایی کشور ایران طی سال های 1360 تا 1392 مورد استفاده قرار گرفت. این شاخص در سال 2012 توسط واحد اطلاعات اکونومیست (Economist Intelligence Unit یا EIU) معرفی شد و یک مدل پویای کمی و کیفی متشکل از مولفه های منحصر به فرد امنیت غذایی در سه زیرشاخص «دسترسی به مقدار کافی و متنوع از مواد غذایی، توان مالی و کیفیت و سالم بودن» می باشد. شاخص GFSI در شناسایی عواملی که بر ناامنی غذایی موثر هستند، پا را از گرسنگی فراتر نهاده است و بر مولفه های کیفی نشان دهنده سیاست های دولت ها تاکید می نماید. جهت محاسبه این شاخص، از داده های کتابخانه ای سطح کلان سازمان خواروبار کشاورزی، بانک جهانی، بانک مرکزی، قانون برنامه و بودجه و وزارت راه و شهرسازی استفاده گردید. کسب امتیاز 1/75 تا 7/89 درصد بهترین وضعیت، 8/57 تا 0/75 درصد وضعیت خوب، 2/44 تا 7/57 درصد وضعیت متوسط و 0/16 تا 1/44 درصد وضعیت بحرانی را نشان می دهد.
    یافته ها
    وضعیت امنیت غذایی طی دوره مورد بررسی، از یک روند افزایشی همراه با نوساناتی برخوردار بود و در برخی سال ها افزایش و در برخی دیگر کاهش داشت؛ به طوری که کمترین سطح امنیت غذایی در سال 1360 با امتیاز 0/28 درصد (وضعیت بحرانی) و بیشترین آن در سال 1389 با 6/71 درصد گزارش شد. سطح امنیت غذایی در آخرین سال مورد مطالعه (سال 1392) با 0/65 درصد، از وضعیت خوبی برخوردار بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به اهمیت انکار نشدنی امنیت غذایی، لزوم شناسایی وضعیت کشور با شاخص نوین GFSI ضرورت دارد. بر اساس نتایج، وضعیت امنیت غذایی کشور روندی افزایشی را طی می کند، اما از بهترین وضعیت این شاخص فاصله دارد که مستلزم تلاش هرچه بیشتر دولت مردان در این حوزه است.
    کلیدواژگان: امنیت غذایی، شاخص ها، کیفیت مواد غذایی، روش های محاسباتی
  • مرضیه محبوبی، مریم نصیریان صفحات 244-251
    مقدمه
    پرسش در خصوص ابتلا به علایم عفونت های آمیزشی با روش هایی مثل مصاحبه و پرسش نامه خودایفا، یکی از راه هایی است که می توان به طور غیر مستقیم فراوانی این عفونت ها در جمعیت عمومی را برآورد کرد. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی سوگیری خودگزارش دهی ابتلا به عفونت های آمیزشی روش مصاحبه ای در مقایسه با روش پرسش نامه بود.
    روش ها
    مطالعه به صورت مقطعی در سال 1393 با روش نمونه گیری چندمرحله ای در جمعیت عمومی زنان شهر کرمان انجام شد. تعداد 248 زن به طور خودایفا پرسش نامه استاندارد شده حاوی 12 سوال در خصوص سابقه ابتلا به علایم مرتبط با عفونت های آمیزشی در زمان مطالعه و در شش ماه گذشته را تکمیل کردند و 248 زن از طریق مصاحبه به این سوالات پاسخ دادند. از شاخص های آمار توصیفی و تحلیل رگرسیون لجستیک و نسبت شانس با لحاظ کردن سطح معنی داری 5 درصد استفاده شد.
    یافته ها
    شانس خودگزارش دهی ابتلا به علایم در زمان مطالعه، در روش مصاحبه 23 درصد کمتر از پرسش نامه خودایفا بود (0 = P)، شانس خودگزارش دهی ابتلا به علایم در شش ماه گذشته در روش مصاحبه 26 درصد بیشتر از پرسش نامه خودایفا گزارش شد (001/0 = P). این روند پس از لحاظ کردن متغیرهای مخدوش کننده نیز وجود داشت. متغیر تحصیلات تاثیر بیشتری بر افزایش شانس خودگزارش دهی در پرسش نامه خودایفا نسبت به مصاحبه داشت (34/1 = OR).
    نتیجه گیری
    مصاحبه همواره موجب سوگیری در خود گزارش دهی ابتلا به عفونت های آمیزشی نمی شود، بلکه بستگی به زمان ابتلا افراد (زمان مطالعه، گذشته) دارد. توصیه می شود که در زمان تفسیر نتایج به دست آمده در مطالعات به تاثیرات هر دو روش پرسش نامه خودایفا و مصاحبه که ممکن است موجب سوگیری هایی در گزارش دهی ابتلا به علایم شود، توجه شود.
    کلیدواژگان: سوگیری، خودگزارش دهی، عفونت های آمیزشی، ایران
  • فریدون معظمی، زینب علی زاده، علی فاتحی زاده، حمیدرضا پورزمانی، محمد قاسمیان، مختار مهدوی، انسیه طاهری صفحات 252-258
    مقدمه
    به علت پایداری فنل در محیط زیست و آلودگی آب و منابع طبیعی و اثرات بهداشتی ناشی از آن، حذف این ماده از محیط زیست بسیار حایز اهمیت است. بدین منظور، هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی کارایی کربن فعال ساخته شده از غلاف گیاه مورینگا اولیفرا (Moringa Olifera) به عنوان یک جاذب ارزان قیمت در حذف فنل از محلول های آبی بود.
    روش ها
    در این پژوهش، از پوست غلاف گیاه مورینگا اولیفرا به عنوان منبع کربن در ساخت کربن فعال استفاده گردید. فرایند ساخت کربن فعال شامل آب زدایی و زدایش اجزای زاید از سطح غلاف مورینگا اولیفرا و فعال سازی دمایی بود. پس از تهیه جاذب کربن فعال، عوامل موثر در فرایند جذب سطحی فنل شامل pH محلول، زمان تماس، دوز کربن فعال و غلظت اولیه فنل مورد بررسی قرار گرفت. همچنین، همخوانی نتایج حاصل از پژوهش با ایزوترم های Freundlich و Langmuir بررسی گردید.
    یافته ها
    بیشترین کارایی جذب فنل در محدوده pH خنثی به دست آمد. با افزایش و یا کاهش pH محلول، کارایی حذف فنل کاهش یافت. همچنین، با افزایش زمان تماس فنل با جاذب کربن فعال از 5 تا 840 دقیقه، کارایی حذف آن از 23 به 94 درصد افزایش داشت. با افزایش غلظت اولیه فنل، راندمان حذف دارای روندی نزولی بود؛ به طوری که با کاربرد 5/0 گرم بر لیتر کربن فعال و غلظت اولیه فنل 5/7 میلی گرم بر لیتر، راندمان حذف فنل 76 درصد به دست آمد و در غلظت های 10 و 15 میلی گرم بر لیتر، راندمان حذف به ترتیب به 71 و 66 درصد کاهش یافت. نتایج حاصل شده بیشترین قرابت را با ایزوترم Freundlich نشان داد و حداکثر ظرفیت جذب کربن فعال بین 5/6 تا 2/7 میلی گرم بر گرم در دامنه غلظت اولیه فنل مورد مطالعه به دست آمد.
    نتیجه گیری
    کربن فعال ساخته شده از غلاف گیاه مورینگا اولیفرا کارایی بالایی در حذف فنل از محلول های آبی دارد. با توجه به این که گیاه مورینگا اولیفرا نوعی گیاه بومی در مناطق جنوبی کشور است و از غلاف این گیاه استفاده خاصی نمی شود، می توان از غلاف آن به عنوان یک منبع ارزان قیمت جهت ساخت کربن فعال استفاده نمود.
    کلیدواژگان: جذب سطحی، مورینگا اولیفرا، جاذب طبیعی، حذف فنل
  • سمیه دادخواه تهرانی، مسعود ریسمانچیان، زیبا نوروزی، حمیدرضا پورزمانی، فریبرز مومن بیک صفحات 259-264
    مقدمه
    فرمالدئید به علت استفاده گسترده در صنایع و مراکز پزشکی و سمیت آن، یکی از مهم ترین آلاینده های هوا شناخته شده و بر همین اساس، نگرانی های زیادی در زمینه حساسیت و دقت روش آنالیز این ترکیب به وجود آمده است. مطالعه حاضر با هدف امکان سنجی کاربرد میدانی روش میکرواستخراج تک قطره در فضای فوقانی (Head space-Single drop microextraction یا HS-SDME)، در آماده سازی نمونه های حاوی فرمالدئید جهت آنالیز با گاز کروماتوگرافی (Gas chromatography یا GC) انجام شد.
    روش ها
    در این مطالعه تجربی که به صورت مقطعی انجام گرفت، نمونه های هوا طبق روش 3500- National Institute for Occupational Safety and Health (NIOSH) از یک شرکت تولید کننده پشم سنگ جمع آوری گردید. نمونه های مورد بررسی یک بار با روش استاندارد 3500-NIOSH و بار دیگر با روش HS-SDME و GC مورد آنالیز قرار گرفت و در نهایت، مقادیر غلظت فرمالدئید محاسبه شده در دو روش با هم مقایسه شد.
    یافته ها
    بر اساس آزمون Paired t، میانگین غلظت فرمالدئید به روش HS-SDME (27/1 میکروگرم بر میلی لیتر) به طور معنی داری کمتر از مقادیر روش NIOSH (31/2 میکروگرم بر میلی لیتر) به دست آمد (001/0 > P). این مقادیر در روش HS-SDME در نمونه های با غلظت متوسط (3-1 میکروگرم بر میلی لیتر) و زیاد (5-3 میکروگرم بر میلی لیتر) کمتر از مقادیر به دست آمده از روش NIOSH بود. در غلظت کم (1-1/0 میکروگرم بر میلی لیتر) نیز میانگین غلظت فرمالدئید در روش HS-SDME کمتر بود، اما اختلاف این مقادیر از لحاظ آماری در این محدوده غلظت معنی دار نبود (420/0 = P).
    نتیجه گیری
    روش HS-SDME می تواند در استخراج نمونه های فرمالدئید با غلظت های کم کاربرد موثری داشته باشد، اما کارایی لازم را در غلظت های متوسط و زیاد نخواهد داشت.
    کلیدواژگان: فرمالدئید، نمونه های هوا، میکرواستخراج تک قطره در فضای فوقانی، National Institute for Occupational Safety and Health (US)، اسپکتروفتومتری
|
  • Mojghan Khosravi, Shahnaz Kohan, Zeynab Heydari, Zahra Sohrabi Pages 133-139
    Background
    Self-efficacy is an individual’s belief in his/her own ability to perform a behavior successfully and can affect his/her behavior, thought patterns, and reactions. Mothers with high self-efficacy, cope with natural childbirth by overcoming their fears. The aim of the present study was to determine the effect of physiological childbirth preparation classes during pregnancy on vaginal delivery self-efficacy.
    Methods
    This single-blind, clinical trial with two groups was conducted on 72 pregnant women referring to selected health centers of Isfahan, Iran, in 2014. The subjects were randomly assigned to two groups. Individuals in the intervention group received 8 sessions of physiological childbirth classes, each lasting 2 hours. The control group participants were selected from centers which did not have physiological childbirth education classes. Data were collected using a demographic characteristics form, obstetric history form, and the researcher-made women's self-efficacy questionnaire (17 questions). The questionnaires were completed by mothers in the 3 stages of before the education, and 1 week and 1 month after the education. Data analysis was performed using descriptive statistics and Mann-Whitney test in SPSS software.
    Findings: The results of Mann-Whitney test showed no significant difference in self-efficacy score before the intervention between the two groups (P = 0.51). However, 1 week after the intervention (P = 0.05) and 1 month after the intervention (P = 0.04), a statistically significant difference was observed between the two groups.
    Conclusion
    Physiological childbirth education classes are effective on the improvement of self-efficacy score and selection of delivery method.
    Keywords: Self-efficacy, Delivery, Pregnant women, Education
  • Masoud Bahrami, Mostafa Assar Roudi, Mehdi Mahmoodzadeh Pages 140-145
    Background
    Symptom management is an important caring issue among leukemia patients. However, still little attention has been paid to symptoms in this group of patients from different dimension (frequency, severity, and distress).
    Methods
    This descriptive-analytic study was conducted on 400 patients with different types of Leukemia in Alzahra, Seyyedalshohada, and Hojjatiyeh Hospitals in Isfahan, Iran. The participants were selected through convenience sampling in 2016. For data collection, a demographic characteristics questionnaire and the Memorial Symptoms Assessment Scale (MSAS) were used. Data were analyzed using descriptive statistics in SPSS software.
    Findings: The most common symptoms (with a prevalence of higher than 50%) were lack of energy, sleeping disorder, feeling sad, pain, nervousness, feeling ill, worrying, feelings irritable, loss of appetite, numbness and tingling in hands and feet, weight loss, sweating, and dry mouth. Moreover, most common symptoms in terms of frequency, severity, and distress were worrying, lack of energy, pain, sleeping disorder, feeling sad, nervousness, and feeling irritable.
    Conclusion
    Results of this study showed that symptoms related to the psychological dimension are experienced more by patients with Leukemia than physical symptoms. Thus, psychological support and counseling is necessary for these patients.
    Keywords: Symptom assessment, Leukemia, Oncology nursing
  • Mehdi Jahangiri, Hanieh Haghshenas, Sakineh Maleki, Mohammad Ghorbani, Mahdieh Delikhoon Pages 146-150
    Background
    Developing a culture of safety is a core element of many efforts to improve patient safety in hospitals and medical centers. This study aimed to assess patient safety culture in a hospital in Shiraz, Iran.
    Methods
    This descriptive, cross-sectional study was conducted on 210 clinical staff of a hospital in Shiraz. The Persian version of the Modified Stanford Instrument (MSI), after assessing its validity and reliability (Cronbach's alpha = 0.744), was used for data collection. Patient safety culture was classified into 4 levels of poor (101-125), medium (126-150), good (151-175), and high (176-200). The collected data were analyzed in SPSS software.
    Findings: The mean age and work experience of the participants were 28.60 ± 11.68 and 4.80 ±11.68, respectively. The mean score of safety culture was 150.140 ± 0.806. Among the studied variables, job, hospital department, and age had a significant correlation with safety culture (P
    Conclusion
    Although the status of patient safety culture in the studied hospital was classified as good, it is essential to plan and execute the required interventions to enhance it to the high level. These interventions include continuing education for staff and continuous improvement of clinical governance in the hospital.
    Keywords: Safety culture, Hospital units, Iran
  • Siamak Baradaran, Saeed Roudi, Masouleh, Ali Aalipanah Pages 151-155
    Background
    Organizational commitment of hospital employees is a strategic factor in their performance and serving, due to the unique characteristics of this organization. One of the new social concepts in hospitals that can strengthen organizational commitment is the social capital of employees. Therefore, this study was implemented with the aim to determine the correlation between social capital and organizational commitment in a hospital in Tehran, Iran.
    Methods
    In this descriptive-correlational study, 337 expert employees of a hospital in Tehran, including doctors, nurses, and assistants, participated. The participants were selected through simple random and classified sampling methods. Data was gathered using Allen and Meyer's Organizational Commitment questionnaire and the researcher-made Social Capital Questionnaire, and its validity and reliability were, respectively, calculated using face validity and Cronbach's alpha. Data analysis was performed in SPSS software. All P values of less than 0.05 were considered significant.
    Findings: The results showed a positive and significant correlation between social capital and organizational commitment (P = 0.001) and also the structural dimension of social capital and organizational commitment (P = 0.030). The correlation between the cognitive dimension of social capital and organizational commitment was weak and significant (P = 0.280). The correlation between the relational dimension of social capital and organizational commitment was positive and significant (P
    Conclusion
    Social capital in an organization or a part of that organization can reinforce the organizational commitment of that organization or that part of the organization and employees who have stronger social capital have higher organizational commitment.
    Keywords: Relational dimension, Structural dimension, Cognitive dimension, Organizational commitment, Social capital
  • Hossein Shahnazi, Narges Jalilipour, Akabr Hasanzadeh Pages 156-163
    Background
    There has been growing interest in adolescents’ emotional intelligence. The strengthening of its various components including general health, self-efficacy, self-regulation, and self-esteem seems necessary. Therefore, this study was conducted to investigate the relationship between emotional intelligence and general health, self-efficacy, self-regulation, and self-esteem in second grade students in public high schools of Isfahan, Iran.
    Methods
    This descriptive-analytical, cross-sectional study was conducted on 240 second grade students in high schools in 2015. The subjects were selected through multistage random sampling. They completed a demographic characteristics questionnaire, Shiring’s Emotional Intelligence Questionnaire, Goldberg's General Health Questionnaire (GHQ), Self-regulation Questionnaire, General Self-Efficacy Scale (Sherer et al.), and Coopersmith Self-Esteem Inventory (CSEI). The data were analyzed using Pearson correlation, Spearman’s correlation, and independent t-test in SPSS software.
    Findings: Based on the correlation test, there was significant relation between emotional intelligence and self-efficacy (P = 0.001), self-esteem (P = 0.001), and general health (P = 0.001), but the relation between emotional intelligence and self-regulation was not significant (P = 0.221).
    Conclusion
    Attention to the improvement of emotional intelligence considering gender differences can be effective on the improvement of self-efficacy, self-esteem, and self-regulation skills and general health, and thus, it is important in educational programs for students.
    Keywords: Emotional intelligence, Public health, Self efficacy, Self regulation, Self esteem
  • Hassan Khorsandi, Sima Karimzadeh, Amanej Saed-Moucheshi Pages 164-169
    Background
    With regard to the carcinogenic, mutagenic, and pulmonary effects of hexavalent chromium [Cr(VI)] and its impact on the kidney and liver, a study of different methods of its removal from drinking water is essential. In this regard, although the adsorption process has been introduced as an effective method for the removal of chromium, no Iranian study has ever investigated the simulation of the adsorption process with granular activated carbon (GAC) for the removal of Cr(VI) using the Bohart–Adams model. Hence, the aim of the present study was to simulate the kinetics of GAC columns for the adsorption of Cr(VI) from the continuous flow of water.
    Methods
    In this experimental-interventional study, the Bohart-Adams model was used to determine the rate coefficient and adsorption capacity of GAC columns in Cr(VI) removal from aqueous solutions in continuous flow. In this regard, three GAC columns in laboratory scale with bed depths of 31, 45, and 62 cm were operated to treat water containing 20 mg/l Cr(VI) in overflow rates of 1.41, 2.43, and 3.85 ml/cm2.minute. The longevity of columns was considered up to the moment of providing maximum acceptable concentration of chromium in water. Chromium concentration was determined using the standard method of diphenylcarbazide.
    Findings: By changing the depth of columns from 31 cm to 62 cm in the overflow rate of 1.41 ml/cm2.minute, the longevity of GAC columns increased from 2.5 hours to 6 hours. By increasing the overflow rate to 3.85 ml/cm2.minute, the longevity of these columns was reduced to 0.5 hour and 1.5 hours, respectively. By changing the overflow from 1.41 ml/cm2.minute to 3.85 ml/cm2.minute, the adsorption capacity of the columns declined from 191.31 mg/l to 148.57 mg/l. This procedure was consistent with the change in adsorption rate coefficient of GAC from 0.005 l/mg.minute to 0.01 l/mg.minute.
    Conclusion
    GAC columns can be used to treat the continuous flow of water containing 20 mg/l Cr(VI) to the extent of providing the relevant standards.
    Keywords: Drinking water, Kinetics, Activated charcoal, Chromium
  • An Investigation into Benzene Levels of Air in One of the High Traffic Routs of Isfahan, Iran, by Solid-Phase Microextraction Method
    Hamid Pakfard, Mohmmad Mahdi Amin, Yaghoub Hajizadeh, Hamidreza Pourzamani Pages 170-174
    Background
    Solid-phase microextraction (SPME) has received much attention as a new approach for air sampling. SPME is an efficient solventless sample preparation method which can be easily applied to a variety of chemical compounds.
    Methods
    In this study, the efficiency and accuracy of SPME method for analysis of benzene exposure inside public vehicles was investigated and compared with results of present analytical and separation methods. In the first phase, different concentrations of benzene were standardized in specific volume of air and the calibration graph was drawn. In the next stage, SPME samplers were installed for specified periods inside and outside the bus. Then, the average concentration of benzene in the air was measured by injection of SPME fiber into the gas chromatography (GC) device.
    Findings: Maximum concentration of benzene was about 26 μg/m3 inside the bus and 8 μg/m3 outside the bus. The comparison between measured values of SPME method and adsorbent tubes method provided a high degree of correlation (R2 = 0.98), indicating that SPME method can measure benzene concentration with reasonable accuracy.
    Conclusion
    According to the present study results, a noticeable increase in the concentration of benzene was observed inside the bus during summer which exceeded the standard level and the measured values of benzene outside and inside the bus during spring, which was at the standard level. The results of the measurements using the conventional method of pumps and absorbent and SPME showed acceptable similarity.
    Keywords: Air pollution, Sampling, Solid-phase microextraction, Benzene
  • Habibollah Dehghan, Jafar Akbari, Masuomeh Chavoshi Pages 175-179
    Background
    In many work environments, especially in the summer, heat stress assessment is necessary. The present research aimed to determine the feasibility of the application of infrared (IR) beams instead of the intensity of solar radiation in the environmental stress index (ESI) equation.
    Methods
    This cross-sectional study was performed from 8 am to 18 pm from June to October 2013 in the weather conditions of Isfahan, Iran. IR intensity was measured in 4 main directions and top and bottom of the globe thermometer. Moreover, wet bulb temperature, dry bulb temperature, and globe temperature were measured. The wet bulb globe temperature (WBGT) and environmental stress index (ESIIR) were calculated based on the IR intensity instead of solar radiation. Pearson correlation test and regression analysis were used to analyze the data.
    Findings: The results showed that there is high correlation between WBGT and ESIIR in all 6 directions (P >0.01). The correlation coefficients between the two indices were 0.963 for all 6 directions. The estimate of WBGT of ESIIR, the predictor variable, was gained through the following equation, WBGT = 0.959ESIIR 1.427 (R2 = 0.94).
    Conclusion
    To evaluate heat stress in the outdoor work environment, ESIIR, calculated based on dry bulb temperature, relative humidity, and IR, is a good estimator for WBGT.
    Keywords: Heat Stress, Solar Energy, Infrared Ray, Weather
  • Narges Rafieal Hosseini, Afshin Ebrahimi, Seyed Mehdi Borghei Pages 180-186
    Background
    Anthracene is an aromatic hydrocarbon recognized as a component that is carcinogenic to humans. Components known as zeolite have been used to remove contaminants, including aromatic hydrocarbons. The aim of this study was to compare the performance of natural zeolites and zeolites modified by copper and iron oxide nanoparticles in the removal of anthracene from water.
    Methods
    In this study, with the use of natural and modified zeolites, anthracene removal process was evaluated and uptake of the desired solution was read using ultraviolet-visible (UV/Vis) spectrometry. The effect of pH, initial concentration of anthracene, adsorbent dose, and contact time in the adsorption process was also studied.
    Findings: According to the results, the highest efficiency in the removal of anthracene was obtained in acidic pH. In addition, the maximum removal was achieved by raw zeolite at a concentration of 10 mg of anthracene and by zeolite modified with zerovalent iron and copper oxide nanoparticles at a concentration of 1 ppm. Finally, the maximum removal using zeolite was achieved at 120 minutes. Moreover, the mechanism of adsorption isotherm obeyed the Freundlich adsorption isotherm.
    Conclusion
    According to the results obtained, the removal efficiency of zeolites modified with copper oxide and iron nanoparticles was higher than that of raw zeolite. In spite of the high performance in measuring the residue concentration using spectrophotometry to optimize the results through the application of total organic carbon (TOC), the results showed that the total removal of anthracene using the studied adsorbents was low.
    Keywords: Anthracenes, Zeolite, Aromatic hydrocarbon, Adsorption
  • Hajar Rezaei, Hosein Fazeli, Maryam Milohi Pages 187-197
    Background
    According to national and international standards, probiotic food products must contain a certain population of probiotic strains, as much as one million viable cells in each gram of food material, as a basic prerequisite to be considered as probiotic food. This population should be kept stable during the storage and distribution chain until received by consumers in a sufficient number. The present study aimed to evaluate the quality control of probiotic products marketed in retails in Isfahan, Iran, in terms of the number of viable lactobacillus count in comparison to non-probiotic dairy product. In addition, the isolated strains were studied in terms of the manufacturers’ claim of using lactobacillus acidophilus.
    Methods
    Probiotic products (n = 14) and non-probiotic products (n = 8) of commercial dairy brands were sampled from Isfahan market. Serial dilutions were made using normal saline, and surface plate count agar was carried out by inoculation of 100 µl of concentrations on the MRS (de-Man, Rogosa, and Sharpe) plates containing cysteine hydrochloride. After incubation and counting of colonies, 6 colonies with different morphological characteristic were sampled and purified from each plate after 72 hours. Double purification step was performed for the selected isolates in the MRS culture media with bromocresol green and cysteine hydrochloride. To separate probiotic and non-probiotic strains, growth test against X-Gal was used.
    Findings: Among the probiotic products, the average number of lactobacilli in yoghurt, kefir, and cheese was counted as 5.7 Log CFU, 6.32 Log CFU, and 6.27 Log CFU, respectively. Among non-probiotic products, an average lactobacillus population of 5.22 Log CFU, 3.6 Log CFU, and 3.62 Log CFU was found in yoghurt, doogh, and cheese, respectively. Only 5 probiotic labeled dairy products out of 14 tested samples (35%) were shown to contain the lactobacilli isolates capable of growth under bile containing MRS.
    Conclusion
    In conclusion, although the average count of viable lactobacilli in commercial probiotic products appeared to be slightly higher than that of non-probiotic dairy products, yet, this index differs greatly from the standards in the majority of the products offered in the market as probiotic foods. Particularly, commercial probiotic yogurts were shown to have lower L. acidophilus count than the standard level.
    Keywords: Lactobacillus, Probiotic, Bacterial counts
  • Hanieh Sadat Sajadi, Mohammadreza Mahmoudi, Azam Gheraghi Pages 198-203
    Background
    The national nosocomial infection surveillance program was established in Iran since 2007 to control and manage nosocomial infections. Since the evaluation of this program can assist in the nosocomial infections control, the present study aimed to evaluate the implementation of this program in hospitals in Isfahan, Iran.
    Methods
    This descriptive study was conducted in 2015. Through census method, 11 hospitals and academic medical centers affiliated with Isfahan University of Medical Sciences, located in Isfahan city, were entered into the study. Data were gathered using a checklist that was developed based on the national guideline for nosocomial infection surveillance and its validity and reliability were tested. The checklist consisted of 47 closed items, and was completed through on-site visiting and reviewing of documents and was analyzed using descriptive statistics in SPSS software.
    Findings: The percentage of scores for different dimensions of nosocomial infection surveillance program were 96.50% (desirable) for organization, 82.81% (desirable) for planning and policy, 80.00% (desirable) for preparing and distribution of report, 75.00% (average) for interventions, 58.50% (average) for controlling antibiotic's resistance, and 96.30% (desirable) for designing and implanting educational programs.
    Conclusion
    Regarding the status of the intervention and the controlling antibiotic's resistance dimensions which were moderate, adopting new guidelines for the purpose of preventing the prescription of antibiotics without an antibiogram and a general decrease in the usage of antibiotics of all kinds are recommended. Moreover, designing local intervention programs for the purposes of decreasing the occurrence of nosocomial infections and the evaluation of the efficiency of these strategies are also suggested.
    Keywords: Nosocomial infection, Infection control, Antibiotic resistance, Educational hospital
  • Ali Safdarian, Masoud Pourkiani, Aflaton Amiri, Mohammad Ghezel Ayagh, Mohammad Mohammadi Pages 204-210
    Background
    The purpose of this study was to identify the components of individual empowerment and organizational agility in Isfahan University of Medical Sciences and to examine the relationships between them.
    Methods
    This descriptive-correlational research was conducted based on purpose and through developmental-applied method. The present study was a combination of a library study, field study, and an expert opinion poll. The statistical population of the study consisted of 25000 employees of Isfahan University of Medical Sciences, Iran, in 2016. Sample size was determined using Cochran’s formula and 265 individuals were selected randomly. Two researcher-made questionnaires were used which were compiled based on a Likert scale and validated (Cronbach's alpha, individual ability = 0.94, and organizational agility = 0.97). Data were analyzed using AMOS and SPSS software.
    Findings: The results indicated that in addition to the components of individual empowerment (sense of meaning, sense of competence, sense of autonomy, feeling of influence, feeling of trust) and organizational agility (leadership and management, culture, innovation, strategy, change and learning, organizational structure, information technology, coherence and integrity, the use of potential opportunities, shared values), components of field studies and expert's survey (idealism, sense of participation, self-control, and creativity), and multiplicity could predict each of the variables.
    Conclusion
    Individual empowerment in the current research had a positive and significant effect on organizational agility in Isfahan University of Medical Sciences.
    Keywords: Empowerment, Individual empowerment, Organizational Agility, Isfahan University of Medical Sciences
  • Azim Karimi, Ehsanollah Habibi, Habibollah Dehghan Shahreza, Behzad Mahaki, Abolghasem Nouri Pages 211-217
    Background
    Accidents are of the most important problems in developed and developing countries. Human factors and personality characteristics are the main causes of accidents. The purpose of this study was to compare the personality characteristics between the workers had and had not accident.
    Methods
    This cross-sectional study was performed in Isfahan City industries, Iran, in 2014. The Neuroticism-Extraversion-Openness Five-Factor Inventory (NEO-FFI) was completed by 200 workers; 100 workers had and 100 workers had not accident. We used independent t test for data analysis.
    Findings: The mean age of workers was 33.19 years (SD = 7.39) and their mean work experience was 9.56 years (SD = 6.32). Independent t test showed significant differences in neuroticism (P = 0.020), agreeableness (P = 0.001), extroversion (P = 0.035), and conscientiousness (P = 0.001) between the two groups. But, in openness to experience figure (P = 0.100), there was no significant difference.
    Conclusion
    According to the results, we can predict accident-prone workers via their personality characteristics and forbid them to work in sensitive tasks.
    Keywords: Personality characteristics, Safety, Occupational accidents
  • Fatemeh Ansari, Elham Jahanmard, Mansoor Feizi, Zahra Esfandiari Pages 218-223
    Background
    Pesticides are a group of chemical compounds which are used in vegetables to control or remove some pests. The purpose of this study was to evaluate the quantity of some pesticides in cucumbers used in salad production plants.
    Methods
    In this study, 22 cucumber samples were collected from 3 salad production plants in Isfahan City, Iran. Simultaneous determination of 16 permitted pesticides defined in Iranian national standard including bromopropylate, permethrin, pirimicarb, tetradifone, deltamethrin, diazinon, dichlorvos, dimethoate, famoxadone, fenazaquine, fenpropathrin, carbaryl, chlorpyrifos, chlorothalonil, malathion and metalaxyl were determined via gas chromatography-mass.
    Findings: This procedure showed satisfactory recovery (86-119 percent) with relative standard deviation (RSD) of ≤ 20.22%. The limits of detection (LOD) and limits of quantification (LOQ) were between 3.54-14.91 and 11.81-49.92 mg/l, respectively. Dichlorvos and chlorpyrifos detected over than maximum residue limits (MRLs) defined in Iranian national standard in 6 out of 22 cucumber samples (27%) in the range of 95-188.75 and 230-771 µg/kg, respectively. Dimethoate and metalaxyl were detected less than maximum residue limits in national standard in all samples. Contamination with other pesticides was not observed in the samples.
    Conclusion
    Pesticides including dichlorvos and chlorpyrifos were found in one third of cucumber samples of current study. Regarding the importance of vegetables consumption as well as the adverse effects of pesticides on human health, it is necessary to perform and manage the routine monitoring of pesticide in supervision organization.
    Keywords: Pesticides, Cucumber, Gas chromatography-mass spectrometry
  • Seyyed Ahmad Tabeidian, Moniralsadat Tabeidian, Afshin Ebrahimi Pages 224-229
    Background
    Water shortage, especially fresh water, is mandated recycling it in different facilities. Therefore, the aim of this study was to assess the feasibility of recycling wastewater from the sterilization facility units in Alzahra training clinical hospital affiliated to Isfahan University of Medical Sciences, Iran, in order to reuse in the water feeder boilers of the hospital.
    Methods
    In this cross-sectional study, 28 samples of feed water and sterilization units autoclaves effluents were evaluated regarding the microbiological, heterotrophic plate count (HPC) and chemical parameters, total hardness, electrical conductivity, total dissolved solids, pH, turbidity, temperature, and dissolved oxygen (DO).
    Findings: The average results of the measurement of various parameters in feed water and sterilization units effluents were obtained total hardness of 85.0, and 16.5 mg/l, electrical conductivity of 270.0 and 235.9 µS/cm, total dissolved solids of 146.4 and 137.8 mg/l, pH of 7.2, and 7.1, turbidity of 0.61, and 3.08 NTU, temperature of 22.98, and 73.35°C, heterotrophic plate count of 8.45, and 16.6 cfu/ml, and dissolved oxygen 7.76, and 3.8 mg/l, respectively.
    Conclusion
    The results showed that the quality of effluent from the central sterilization unit facilities of the Alzahra hospital was acceptable in terms of water quality guidelines and just by doing a series of actions, such as physical connection of the sterilization unit outlet pipe to the feeding water pipe and by pH adjustment, it can be used repeatedly as sterilization unit feed water. In this case, it is expected to a significant decrease occurs in water consumption of the medical unit. It is suggested due to the drought conditions and water shortage that this method is also used for other affiliated hospitals.
    Keywords: Water recycling, Sterilization, Public facilities, Hospital, Iran
  • Mohammad Reza Vesali-Naseh, Abolfazl Barati, Masood Vesali-Naseh, Elham Abdollahi-Moghaddam Pages 230-235
    Background
    Adsorption method has been considered as one of the most effective approaches for removal of heavy metals, as hazardous pollutants, in water resources.
    Methods
    In this study, a hydrogel nanocomposite based on the acrylic acid, wheat bran, and montmorinollite was synthesized using in-situ polymerization and utilized for the removal of Cu cations from aqueous solution. The effect of various parameters such as initial Cu concentration, pH, and amount of montmorillonite on the amount of adsorbed ion was investigated. The adsorption behavior of the nanocomposite hydrogel was studied using Langmuir and Freundlich isotherm models.
    Findings: Increasing initial Cu concentration tended to increased adsorption capacity of the hydrogel. The maximum adsorption capacity of the adsorbent occurred in pH of 7.0, and 3% weight nano-sized montmorinollite in hydrogel structure. The Langmuir model showed a correlation coefficient of R2 = 0.99.
    Conclusion
    The synthesized acrylic-based montmorillonite hydrogel has a considerable capacity in Cu removal from industrial wastewater.
    Keywords: Adsorption, Hydrogel, Montmorillonite, Copper
  • A New Assessment of the Food Security Using Global Food Safety Initiative (GFSI) Index
    Fatemeh Bagherzadeh-Azar, Reza Ranjpour, Zahra Karimi-Takanloo Pages 236-243
    Background
    In recent years, food security has become a global problem. Therefore, identifying and recommending a comprehensive index that can provide an accurate image of food security situation is necessary.
    Methods
    In this study, Global Food Security Index (GFSI) was used for the first time to identify Iran food security situation during 1981-2013. This index was introduced by Economist Intelligence Unit in 2012 and is a quantitative and qualitative dynamic model that consists of unique dimensions of food security such as affordability, availability, quality and safety. To identify the factors affecting food insecurity, this index focuses on unique qualitative components that illustrate government policies. To calculate the index, the data of macro-level gathering from Food Agricultural Organization, World Bank, Central Bank, and Budget Law were used. If index level rates at 75.1-89.7, it is identified as the best condition, and 57.8-75 as good, 44.2-57.2 as average, and 16-44.1 as critical condition.
    Findings: Food security situation increased with fluctuations; increases and decreases were seen in some years. So, the lowest level of food security was in 1981 with a score of 28% showed the critical situation and the best levels were in 2011 with a score of 71.6% and last year of studying (2013) with a score of 65% had good situations.
    Conclusion
    Given the undeniable importance of food security, the need to identify new index of GFSI is necessary. According to results, the food security situation increased in Iran; but has distance from the best performance. So, the efforts of policy makers are required to promote the condition.
    Keywords: Food security, Indexes, Food quality, Computing methodologies
  • Marzieh Mahboobi, Maryam Nasirian Pages 244-251
    Background
    Asking about sexually transmitted infections (STIs) symptoms through face-to-face interviews (FTFI) or self-administered questionnaire (SAQ) is one way to indirectly estimate the prevalence of STIs in the general population. The aim of the present study was to investigate self-report bias of STIs symptoms via FTFI in comparison with SAQ.
    Methods
    This cross-sectional study was conducted in 2013. Using a multi-stage sampling method, 496 were selected from among women living in Kerman. From among the participants, 248 filled out a standardized questionnaire containing 12 questions about experience of STIs symptoms at the time of the study (current) and the preceding six months (recent). Moreover, the rests of the subjects (n = 248) answered those questions through FTTI. Descriptive analysis, logistic regression, and odds ratio (OR) were used to analyze data considering the significance level of 5%.
    Findings: OR of self-reporting of current STIs symptoms in FTFI was 23% less than SAQ (P = 0.001), while OR of self-reporting of recent STIs symptoms by FTFI was 26% more than SAQ (P = 0.001). This trend persisted after adjusting confounders’ effects. Educational level had more contribution in increasing OR of self-reporting in SAQ compared to FTFI (OR = 1.34).
    Conclusion
    It seems that FTFI does not always cause bias in self-reporting of STIs symptoms; it depends on the time of experience of STIs (current or recent). However, in interpreting the results, a greater consideration of the weakness of both FTFI and SAQ which may be biased in reporting is recommended.
    Keywords: Bias, Self-report, Sexually transmitted diseases, Iran
  • Freydon Moazami, Zeynab Alizadeh, Ali Fatehizadeh, Hamidreza Poorzamani, Mohammad Ghasemian, Mokhtar Mahdavi, Òensiyeh Taheri Pages 252-258
    Background
    Due to the stability, water and environmental pollution, and health concerns of phenol compounds, phenol removal is important. For this purpose, the present study evaluated the efficiency of phenol removal of activated carbon derived from Moringa oleifera pod from aqueous solutions.
    Methods
    In this study, the Moringa oleifera pod was used as carbon source in activated carbon preparation. The activated carbon preparation protocol included dehydration, debris removal, and thermal activation. After preparation of activated carbon, the effective parameters on phenol adsorption process including solution pH, contact time, initial concentration of phenol, and activated carbon doses were studied. In addition, the obtained data was tested via Langmuir and Freundlich isotherms.
    Findings: The obtained results showed that the highest phenol adsorption was achieved at neutral solution pH. With increasing or reducing of solution pH, phenol removal efficiency decreased. Moreover, with increasing of contact time from 5 minutes to 840 minutes, phenol removal efficiency improved from 23% to 94%. In addition, with increasing of initial concentration of phenol, phenol removal efficiency had a descending trend. Thus, with the use of 0.5 g/l activated carbon and initial concentration of 7.5 mg/l, phenol removal efficiency was 76%, and at the concentrations of 10 and 15 mg/l, removal efficiency reduced to 71% and 66%, respectively. The obtained results were in line with the Freundlich isotherm and maximum adsorption capacity varied from 6.5 to 7.2 mg/g in the studied initial phenol concentration.
    Conclusion
    The obtained results demonstrated that activated carbon derived from Moringa oleifera pod had high efficiency in phenol removal from aqueous solutions. With respect to the fact that the Moringa oleifera is grown in southern Iran and does not have a specific application, the Moringa oleifera pod could be considered as a low cost source for activated carbon preparation.
    Keywords: Adsorption, Moringa oleifera, Natural adsorbent, Phenol removal
  • Somayeh Dadkhah-Tehrani, Masoud Rismanchian, Ziba Norouzi, Hamidreza Pourzamani, Faribourz Momen-Beik Pages 259-264
    Background
    Formaldehyde is considered as one of the most important air pollutants due to both its high toxicity, and the vast application in industries and medical centers. Many concerns have emerged, therefore, on the sensitivity and the accuracy of analysis methods for this compound. This study was carried out to evaluate the feasibility of the field application of headspace single-drop microextraction (HS-SDME) in preparation of formaldehyde-contained samples for gas chromatography analysis.
    Methods
    In this experimental and cross sectional study, air samples were collected from a rock wool manufacturing company using National Institute for Occupational Safety and Health (NIOSH) 3500 method. The samples were analyzed once using the standard method of NIOSH 3500 and the other time using HS-SDME and gas chromatography. Finally, the values of formaldehyde concentration calculated in the two methods were compared.
    Findings: Paired t-test indicated that formaldehyde average concentration in HS-SDME (1.27 µg/ml) was significantly lower than that in NIOSH method (2.31 µg/ml) (P
    Conclusion
    According to the results, HS-SDME method is possible to be efficiently applicable in the extraction of formaldehyde samples with low concentrations. However, it would not be accurately feasible in moderate and high concentrations.
    Keywords: Formaldehyde, Air samples, Headspace single-drop micro extraction (HS-SDME), National Institute for Occupational Safety, Health (US), Spectrophotometry