فهرست مطالب

غدد درون ریز و متابولیسم ایران - سال نوزدهم شماره 3 (پیاپی 93، مرداد و شهریور 1396)
  • سال نوزدهم شماره 3 (پیاپی 93، مرداد و شهریور 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/18
  • تعداد عناوین: 7
|
  • زهرا نزهت، مهدی هدایتی *، فریدون عزیزی صفحات 133-143
    مقدمه
    سرطان تیروئید، شایع ترین بدخیمی غدد درون ریز است. در حال حاضر، استاندارد طلایی برای بررسی گره های تیروئید، نمونه برداری سوزنی ظریف (FNAB) است. با وجود دقت بالای این روش، حدود 20 تا 30 درصد از بیماران نتایج سلول شناسی نامعینی دارند و تایید نهایی بدخیمی در این افراد نیازمند جراحی است. با توجه به این محدودیت، نیاز به ارائه ی رویکردی غیرتهاجمی جهت بهینه سازی این روش، ضروری به نظر می رسد. متابولومیک، مطالعه ی مجموعه ی کامل متابولیت ها در نمونه های زیستی است و متابولیت ها انعکاسی از عملکردهای سلولی هستند. سلول های سرطانی در مقایسه با سلول های طبیعی، متابولیت های تغییر یافته ای را نشان می دهند. این مقاله، مروری بر نقش متابولومیک در ارزیابی و تشخیص سرطان های تیروئید است.
    مواد و روش ها
    مطالعات انجام گرفته در زمینه ی متابولومیک و انواع سرطان های تیروئید، در بازه ی زمانی 2010 تا 2017 در پایگاه های اطلاعاتی اصلی مانند Pubmed، Web of Science، Google Scholar، Scopus و Sciencedirect مورد جستجو قرار گرفتند. تمام مطالعات یافت شده به زبان انگلیسی بودند.
    یافته ها
    روش های عمده ای که در مطالعات متابولوم سرطان های تیروئید مورد استفاده قرار گرفته اند، عبارتند از: روش های مبتنی بر رزونانس مغناطیسی هسته ای هیدروژن (H NMR) و طیف سنجی جرمی (MS). با توجه به نتایج حاصل از این مطالعات، تغییر در مسیرهای متابولیکی قندها، چربی ها و نوکلئوتیدها و به تبع آن تغییر در مقدار متابولیت های مربوط به این مسیرها در نمونه های توموری تیروئید نسبت به بافت های طبیعی مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد که در آینده ای نزدیک، مطالعات متابولومیک، به عنوان روش های مکمل، در کنار روش های مرسوم برای تشخیص و افتراق انواع سرطان های تیروئید از یکدیگر مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
    کلیدواژگان: سرطان تیروئید، زیست نشانگر، متابولومیک، پروفایل متابولیک، متابولوم
  • زکیه احمدی، تابنده صادقی *، مرضیه لری پور، زهرا خادمی صفحات 144-150
    مقدمه
    آموزش خودمراقبتی اساس و شالوده ی درمان دیابت است. روش های مختلف آموزشی اثرات یکسانی ندارند، لذا این مطالعه با هدف مقایسه ی تاثیر آموزش رفتارهای خودمراقبتی توسط مراقب سلامتی و همتا بر هموگلوبین گلیکوزیله ی بیماران دیابتی انجام شد.
    مواد و روش ها
    در این کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی شده، 120 بیمار از بین بیماران تحت پوشش کلینیک دیابت شهر بندرعباس انتخاب شدند و با روش تصادفی طبقه بندی به سه گروه مراقب سلامتی، همتا و شاهد تخصیص یافتند. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل پرسش نامه ی اطلاعات دموگرافیک و برگه ی ثبت هموگلوبین گلیکوزیله بود. جمع آوری اطلاعات در بدو ورود به مطالعه و 12 هفته بعد صورت گرفت. در گروه مراقب سلامتی، علاوه بر آموزش های روتین، آموزش های سلامتی و خودمراقبتی توسط مراقب سلامتی (پرستار)، در گروه همتا توسط فرد همتا ارائه شد و گروه شاهد فقط آموزش های معمول مرکز را دریافت کردند.
    یافته ها
    میانگین هموگلوبین گلیکوزیله در سه گروه، پیش از مداخله تفاوت معنی داری نداشت (29/0=P). پس از مداخله، نتایج آزمون ANOVA نشان داد که میزان HbA1C به طور معنی داری در گروه مراقب سلامتی نسبت به دو گروه دیگر کاهش یافته بود (04/0=P).
    نتیجه گیری
    از این مشاهده نتیجه گیری می شود که آموزش رفتارهای خودمراقبتی توسط مراقب سلامتی شیوه موثری برای کمک به کنترل دیابت در بیماران بوده و ترویج آن می تواند در کاهش عوارض بیماران دیابتی ثمربخش باشد.
    کلیدواژگان: دیابت، آموزش، خودمراقبتی، گروه همتا، هموگلوبین گلیکوزیله
  • فاطمه هاشمی ریزی، راحله سلطانی، احمدعلی اسلامی *، مهندس اکبر حسن زاده صفحات 151-160
    مقدمه
    اضافه وزن و چاقی کودکان از سوی سازمان بهداشت جهانی به عنوان مشکل سلامت عمومی مطرح شده است. هدف از این پژوهش، تدوین و ارزشیابی مداخله ی آموزشی خانواده محور مبتنی بر تئوری شناختی اجتماعی برای کاهش نمایه ی توده ی بدنی کودکان چاق و دارای اضافه وزن پیش دبستانی شهر زرین شهر بود.
    مواد و روش ها
    این پژوهش، یک مطالعه نیمه تجربی است که بر روی 90 مادر دارای کودک پیش دبستانی مبتلا به چاقی و اضافه وزن در سال 1395 در شهر زرین شهرانجام گرفت. مادران به طور تصادفی ساده به گروه مداخله و شاهد تقسیم، و مداخله در 4 جلسه ی آموزشی برای والدین وکودکان انجام شد. سنجش داده ها با استفاده از پرسش نامه ی محقق ساخته ی پیش و 5 ماه پس از مداخله آموزشی انجام شد. داده ها با به کارگیری آزمون آماری من ویتنی، کای اسکوئر، تی مستقل، تی زوجی و آنکووا تحلیل شدند.
    یافته ها
    پنج ماه پس از مداخله، میانگین نمرات خودکارآمدی (001/0p=)، انتظارات پیامد (001/0p=)، خود تنظیمی (001/0p=) و حمایت اجتماعی (002/0p=) در گروه مداخله به طور معنی داری افزایش یافته بود. هم چنین متغیر فعالیت فیزیکی کودکان (02/0p=) در گروه مداخله افزایش معنی داری داشت. استفاده از رسانه های دیجیتال (53/0p=)، شیرینی، تنفلات شور (56/0p=) و نوشیدنی های شیرین (002/0p=)، پس از مداخله افزایش معنی داری نداشت. متغیر پیامد نهایی نمایه ی توده ی بدنی کودکان در گروه مداخله تفاوت معنی داری داشت (05/0p=).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج ارزشیابی پژوهش حاضر، تئوری شناختی اجتماعی می تواند با احتیاط در مطالعات مرتبط با چاقی کودکان مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: چاقی کودکان، مداخله آموزشی، خانواده محور
  • مژگان نادری، عباسعلی دهپور، سعید یعقوبی بکلر، حامد فتحی، رامین عطایی * صفحات 161-169
    مقدمه
    بیماری دیابت اختلالی متابولیکی است که در آن ترشح انسولین یا حساسیت سلول های بدن به انسولین دچار اختلال می شود. Onosmaیا گیاه زنگوله ای، گونه ای از گل گاو زبان در طب سنتی است که به دلیل خواص ضد میکروبی، ضد التهابی و آنتی اکسیدانتی مورد استفاده قرار می گیرد این مطالعه با هدف بررسی خواص ضد دیابتی و ضد نوروپاتی و اکسیداتیو استرس، در مدل تجربی دیابت در موش سوری طراحی شد.
    مواد و روش ها
    پس از جمع آوری گیاهOnosma dichroanthum، عصاره هیدروالکلی از اندام های هوایی و زیر زمینی آن تهیه و به صورت گاواژ (50 میلی گرم/کیلوگرم) به مدت 3 هفته برای موش سوری تجویز شد و از داروی متفورمین (50 میلی گرم/کیلوگرم) به عنوان شاهد مثبت استفاده شد. پس از پایان دوره ی درمانی شاخص های قند و وزن و نوروپاتی (به روش صفحه داغ) در موش ها و شاخص های اکسیداتیو استرس در کبد و مغز موش ها تعیین شد.
    یافته ها
    عصاره ی هیدروالکی Onosma d باعث کاهش معنی دار قند خون، افزایش وزن، کاهش نوروپاتی (هایپوآلژزیا) و کاهش شاخص های اکسیداتیو استرس شد. در خصوص برخی از پارامترها مانند کاهش قند خون و پارامتر مالونیل دی آلدئید در کبد و مغز، اثر عصاره ی اندام زیرزمینی بیشتر و در برخی پارامترها مانند افزایش وزن و کاهش نوروپاتی و افزایش گلوتاتیون، تاثیر عصاره ی اندام های هوایی بهتر بود.
    نتیجه گیری
    براساس نتایج حاصل از این تحقیق می توان گیاه Onosma dichroanthum را به عنوان یک گیاه دارویی ضد دیابت معرفی کرد که با توجه به دارا بودن خواص آنتی اکسیدانی موثر بر نوروپاتی های دیابتی، می تواند به عنوان یک رژیم دارویی مکمل مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: Onosma dichroanthum، دیابت، نوروپاتی، اکسیداتیو استرس، متفورمین
  • سارا غفاری حومدینی، محمدرضا اسد، بهزاد بازگیر، مصطفی رحیمی * صفحات 170-176
    مقدمه
    تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر دو شیوه ی تمرینی تناوبی شدید (HIIT) و تداومی با شدت متوسط (MICT) بر بیان ژن عامل رشد مشتق از اندوتلیال (VEGF) در بافت چربی زیر پوستی و احشایی در رت های نر نژاد ویستار انجام گرفت.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه ی تجربی، نمونه ی آماری تعداد 24 سر رت ویستار (20±250 گرم) بودند که در چهار گروه شاهد پایه، شاهد 8 هفته، فعالیت تداومی با شدت متوسط (MICT) و فعالیت ورزشی تناوبی شدید (HIIT) تقسیم شدند. برنامه های تمرینی به مدت 8 هفته و 5 جلسه در هفته دویدن بر روی تردمیل انجام شد. تمرین MICT با شدت معادل 50 تا 75 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی و به مدت 15 تا 60 دقیقه دویدن به تدریج افزایش یافت. تمرین HIIT با شدت معادل 70 تا 100 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی و در 4 تا 8 تناوب یک دقیقه ای فعالیت شدید و 3 تا 7 تناوب یک دقیقه ای فعالیت آهسته با شدت معادل 50 تا 70 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی اجرا شد. بافت برداری 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین انجام شد و میزان بیان ژن به روش Real-time RT-PCR کمی اندازه گیری شد.
    یافته ها
    نتایج تحقیق حاکی از افزایش معنی دار بیان ژن VEGF در بافت چربی زیر پوستی پس از تمرین تداومی با شدت متوسط و تناوبی شدید بود (05/0≥P)، در حالی که تفاوت معنی دار در بیان این ژن در بافت چربی احشایی پس از دو مداخله ی تمرینی دیده نشد (05/0≤P).
    نتیجه گیری
    براساس یافته های پژوهش حاضر به نظر می رسد میزان اثرگذاری فعالیت ورزشی تداومی با شدت متوسط و به ویژه تناوبی شدید بر آنژیوژنز بافت چربی زیر پوستی بیشتر از بافت چربی احشایی است.
    کلیدواژگان: تمرین تناوبی شدید، تمرین تداومی استقامتی، بافت چربی، آنژیوژنز، عامل رشد اندوتلیال عروقی
  • فرشاد تیموری صفا، گلاله اصغری، محمد متقیان، پروین میرمیران *، فریدون عزیزی صفحات 177-184
    مقدمه
    پرفشاری خون یکی از اصلی ترین عوامل خطر بیماری های قلبی و عروقی است. اخیرا ارتباط دریافت رژیمی اسیدهای آمینه با سطح فشار خون مورد توجه قرار گرفته است. مطالعه ی حاضر با هدف ارزیابی ارتباط گلایسین دریافتی از رژیم غذایی با بروز پرفشاری خون انجام گرفت.
    مواد و
    روش ها
    مطالعه ی حاضر در 2612 نفر از بزرگسالان 35 تا 70 ساله شرکت کننده در مرحله چهارم مطالعه ی قند و لیپید تهران (1387 تا 1390) که تا مرحله ی پنجم (1390 تا 1393) این مطالعه پی گیری شده بودند، انجام شد. شرکت کنندگان در مرحله ی چهارم مطالعه ی قند و لیپید که دارای داده های کامل تغذیه ای، تن سنجی و فشار خون و فاقد بیماری های پرفشاری خون، قلبی عروقی و سرطان بودند، وارد مطالعه شدند. دریافت گلایسین با استفاده از پرسش نامه تکرر مصرف مواد غذایی محاسبه شد و بروز پرفشاری خون پس از سه سال پی گیری اندازه گیری شد. ارزیابی ارتباط دریافت گلایسین و بروز پرفشاری خون با استفاده از آزمون رگرسیون لجستیک پس از تعدیل اثر مخدوشگرهای احتمالی انجام شد.
    یافته ها
    میانگین سنی شرکت کنندگان (9/42 درصد مردان) 3/8±1/47 سال بود. بروز پرفشاری خون پس از سه سال پی گیری 365 مورد (14 درصد) بود. پس از تعدیل اثر متغیرهای مخدوش گر احتمالی نسبت شانس (95 درصد فاصله اطمینان) ابتلا به پرفشاری خون در بالاترین سهک دریافت گلایسین نسبت به پایین ترین سهک 040/0P for trend= (96/0–49/0) 69/0 بود.
    نتیجه گیری
    یافته ها حاکی از ارتباط معکوس دریافت بالاتر رژیمی گلایسین و بروز پرفشاری خون است.
    کلیدواژگان: اسیدآمینه، گلایسین، پرفشاری خون
  • سویل جکیمی، سهیلا نظرپور، فهیمه رمضانی تهرانی، معصومه سیمبر *، فرید زائری صفحات 185-193
    مقدمه
    کیفیت زندگی زنان در یائسگی علاوه بر تحولات جسمی و روانشناختی، تحت تاثیر نگرانی ها، احساسات و نگرش ها و میزان سازگاری است. هدف از این مطالعه، بررسی تجارب زنان از یائسگی و عوامل موثر بر آن بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی توصیفی روی 350 زن یائسه ی تحت پوشش 12مرکز بهداشتی شهری دانشگاه علوم پزشکی تبریز- ایران در سال 1395 انجام گرفت. نمونه گیری به صورت خوشه ایدومرحله ای بود. داده ها از طریق مصاحبه و با استفاده از دو پرسش نامه محقق ساخته، شامل پرسش نامه ی مشخصات فردی و پرسش نامه ی روا و پایای «سنجش تجارب زنان در یائسگی»، جمع آوری شدند و با استفاده از آزمون های آماری ضریب همبستگی پیرسون و اسپیرمن، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون چندگانه خطی تحلیل شدند.
    یافته ها
    نمره ی کسب شده از ابزار سنجش تجارب زنان در یائسگی 4/16±9/34 درصد (میانگین±انحراف معیار) بود. در حیطه های تجارب زنان در یائسگی، به ترتیب نزولی، نمره ی تجارب شان از عوارض جسمانی 3/19±8/42 درصد، نگرش منفی 4/26±8/34 درصد، احساسات منفی 5/27±1/34 درصد، نگرانی ها 6/19±7/32 درصد، سازگاری 2/28±2/33 درصد و عوارض روان شناختی 3/24±5/29 درصد بود. تنها متغیر پیشگویی کننده بر نمره ی کل تجارب زنان در یائسگی، مدت زمان یائسگی بود. به ازای گذشت هر سال از یائسگی، در حدود 1 نمره از نمره ی کل کاهش می یافت.
    نتیجه گیری
    تنها متغیر پیشگویی کننده بر نمره ی کل تجارب زنان در یائسگی، مدت زمان یائسگی است. سیاست ها و برنامه های ارتقای کیفیت زندگی زنان در یائسگی باید در جهت رفع عوارض جسمی، اصلاح نگرش ها و احساسات منفی، نگرانی ها و هم چنین رفع عوارض روانشناختی گام بردارد و به سازگاری در یائسگی کمک کند.
    کلیدواژگان: یائسگی، تجارب زنان
|
  • Zahra Nozhat, Dr Mehdi Hedayati *, Dr Feridoun Azizi Pages 133-143
    Introduction
    Thyroid cancer is the most common malignancy of endocrine systems. Nowadays, Fine Needle Aspiration Biopsy (FNAB) is the gold standard in the diagnosis of thyroid cancers. Despite the high accuracy of this method, roughly 20-30 % of patients have indeterminate cytological results and surgery (histo pathological examination) is required for final confirmation of malignancy, a limitation, for which the need to provide a non-invasive approach seems necessary. Metabolomics is the study of a complete set of metabolites in biologic samples and compared to normal cells, metabolites in cancer cells show alterations. This article reviews the role of metabolomics i.e studies in the discrimination and diagnosis of thyroid cancers.
    Materials And Methods
    A literature search was performed in main databases including PubMed, Web of Science, Google Scholar, Scopus and Sciencedirect in a 7-year time frame from 2010 to 2017. All the articles obtained were in English.
    Results
    Nuclear magnetic resonance (NMR) - and mass spectrometry (MS) - based techniques are the main methods in metabolomic studies, and based on the results of these studies, changes in carbohydrates, lipids and nucleotides’ metabolic pathways and the resulting metabolite alterations observed in thyroid tumors were compared with normal tissues.
    Conclusion
    It seems that in the near future, metabolomic studies, besides conventional methods will be used for diagnosis and differentiation of different types of thyroid cancers and will most likely introduce altered metabolic pathways as therapeutic targets.
    Keywords: Thyroid cancer, Biomarker, Metabolomic, Metabolomic Profile, Diagnosis, Metabolome
  • Zakieh Ahmadi, Dr Tabandeh Sadeghi *, Dr Marzeyeh Loripoor, Zahra Khademi Pages 144-150
    Introduction
    Providing education on self-care for patients is the basis and foundation of diabetes treatment. The impact of different educational methods differs. This study aimed to determine the effect of education on self-care behaviors provided by health care providers and peers on HbA1c levels in diabetic patients.
    Materials And Methods
    This study is a randomized clinical trial conducted on 120 patients referring to the diabetes center in Bandar Abbas. For education participants were assigned to three groups; study tools included a questionnaire for demographic variables, and spectrophotometer to assess HbA1c levels. Data were collected at baseline and 12 weeks after the intervention. In the 3 groups, self care education was provided by: 1. health care provider (nurse) 2. by peers in the field of diabetes, whereas those in the control group received the education, provided by usual programs of the diabetes center. Data analysis was carried out using SPSS V.18 with descriptive and analytic statistics tests.
    Results
    Before the intervention, three groups were matched based on HbA1c levels (p=0.29). However, after the intervention, the HbA1c levels decreased significantly in the health care provider group, compared to the other two groups (p=0.04).
    Conclusion
    According to the results, education on self-care behavior by the health care provider is an effective method for control of diabetes and its complications. Extending the availability of this education to health care service would control the disease.
    Keywords: Diabetes, Education, Self-care, Peer group, HbA1c
  • Dr R. Soltani, Dr Aa Eslami *, A. Hasanzade Pages 151-160
    Introduction
    Overweight and obesity in children has been documented to be major health problem. This study is the educational intervention of child`s parents according to the social cognitive theory (SCT) for their body mass index (bmi) decrease in overweight and obese children of pre-elementary grade in Zarrinshahr.
    Materials And Methods
    This quasi-experimental study was conducted on mothers with overweight and obese pre-elementary school children, residents of Zarrinshahrtown in 2015. Mothers were divided randomly into the intervention and control groups (n=45 each). For the intervention group (children and parents), an educational program was designed, based on the SCT and presented in 4 sessions. Data were collected by a researcher made questionnaire, including demographic information, the structures of SCT, and height and weight measurement tools, both before (baseline) and 5 months after the educational intervention. Data were analyzed by Mann-Whitney, Chi-square test, analysis of covariance and the independent t-test.
    Results
    Five months after educational intervention,mean scores of all structures of SCT, including self-efficiency, outcome expectations, self-regulation and social support of the intervention group showed a meaningful increase (P
    Conclusion
    Results of the present study, showed that the social-cognitive theory can be used cautiously in related studies of children affected to by overweight.
    Keywords: Children obesity, Educational intervention, Family based
  • Mozhgan Nadri, Dr Abbas Al Dehpour, Saeed Yaghubi, Hamed Fathi, Dr Ramin Ataee* Pages 161-169
    Introduction
    Diabetes is a metabolic disease with hyperglycemia, decrease in insulin secretion or de-sensitization of peripheral cells to insulin. Onosma is a species of Boraginaceae which although it is used in traditional medicine for its anti-oxidant, anti-inflammatory and antibiotic properties, data on its anti-diabetic effects are limited. This research has been designed to assess it's anti-diabetc, anti-neuropathy and anti-oxidative stress effects in an in-vivo model of diabetes.
    Materials And Methods
    Hydroalcoholic extract was prepared from over-ground organs, (shoots and leaves) and underground organs (roots), and administered by gavage (50 mg/kg) for 3 weeks to mice in a streptozocin induced diabetic model. After the treatment period, blood glucose, weight and neuropathy were determined and for positive control, metformin (50 mg/kg) was used. After removing the brain and liver of mice and homogenization of tissues, the MDA and Glutathione contents of the tissues have been assayed by a colorimetric method.
    Results
    Results of this research show that hydroalcoholic extract of Onosma d. has anti-diabeti properties which have beneficial effects for some parameters such as hypoglycemia and reducing MDA, the effect of underground organs as roots extracts were better. However for increasing weight, diminishing neuropathy and increasing GSH contents, the effects of over-ground organs as leaves and shoots extracts were more significant.
    Conclusion
    Results of this research indicate the anti-diabetic and anti-neuropathy properties of Onosma dichroanthum as a herbal medicine, related to its anti-oxidant abilities and limited side effects, can hence be used for treatment with other anti-diabetic drugs.
    Keywords: Onosma dichroanthum, Diabetes, Neuropathy, Oxidative stress, GSH, MDA
  • Sara Ghafari Homadini, Dr Mohammad Reza Asad, Dr Behzad Bazgir, Dr Mostafa Rahimi * Pages 170-176
    Introduction
    The purpose of present study was to investigate the effects of high intensity interval training (HIIT) and moderate-intensity continuous training (MICT) on vascular endothelial growth factor (VEGF) gene expression in visceral and subcutaneous adipose tissues in male Wistar rats.
    Materials And Methods
    For this experimental study, 24 male Wistar rats (250±20 gram) were divided in to 4 groups (n=6 each) basal control (n=6), 8 week controls (n=6), MICT (n=6), and HIIT (n=6) groups. The training program was running on the 4 treadmill for 8 weeks/5 days per week. Intensity of the MICT protocol was 50-75% of VO2max, and the duration was approxinately 15 to 60 minutes, which progressively increased. The HIIT protocol was 4-8×1 min with 70-100% of VO2 max and 1 min recovery with 50-70% VO2max, for a total duration of 15 to 23 minutes. Adipose tissue samples were removed 48 hours after the last training session and VEGF gene expression was measured by Real-Time PCR methods.
    Results
    Results indicated that both MICT and HIIT induced significant increase in subcutaneous VEGF gene expression (P≤0.05), whereas, no significant changes in visceral VEGF gene expression were observed after either training protocol (P≥0.05).
    Conclusion
    Based on findings, the MICT protocol, HIIT exercise training in particular, has more effects on subcutaneous adipose tissue angiogenesis than on visceral adipose tissue.
    Keywords: Adipose tissue, Angiogenesis, Moderate-intensity continuous training, High intensity interval training, Vascular endothelial growth factor
  • Farshadad Teymoori Safa, Golaleh Asghari, Mohammad Mottaghian, Dr Parvin Mirmiran *, Dr Fereidoun Azizi Pages 177-184
    Introduction
    Hypertension is one of the main risk factors of cardiovascular diseases, and recent studies have been investigating the association of dietary amino acids with blood pressure. This study aimed to determine the association of dietary glycine with blood pressure.
    Materials And Methods
    For the present study, conducted on 2612 participants, aged 35-70 years, who had participated in the fourth phase of the Tehran Lipid and Glucose Study (2008-2011) were followed up to the fifth phase (2011-2014). At baseline, participants, who were free of hypertension, cardiovascular diseases, and cancer and had complete documented anthropometric, clinical and dietary data entered the study. Dietary glycine information was collected, using a valid and reliable food frequency questionnaire. Incidence of hypertesion was ascertained after three years of follow up, using logistic regression to assess the associations between incidence of hypertension and tertiles of glycine intake, adjusted for potential confounders.
    Results
    The mean±SD age of participants (42.1% men) was 47.1±8.3 years. During 3 years of follow-up, 365 cases (14%) of hypertension developed. The OR of the highest tertile of glycine intake was 0.69 (95% CI: 0.49-0.96; P for trend: 0.04), compared to the lowest, after adjusting for potential confounders.
    Conclusion
    Our results indicate an inverse association between higher glycine intake and incidence of hypertension.
    Keywords: Amino acid, Glycine, Hypertension
  • Dr. Sevil Hakimi, Dr. Soheila Nazarpour, Dr. Fahimeh Ramezani Tehrani, Dr. Masoumeh Simbar *, Dr. Farid Zaiery Pages 185-193
    Introduction
    Women’s quality of life following menopause is influenced not only by physical and psychosocial factors, but also by menopause-related concerns, their feelings and attitude and adjustment to menopause. The aim of the present study was to assess women’s experiences after menopause and its related factors.
    Materials And Methods
    This descriptive study was conducted in 2016 on 350 menopausal women referred to 12 health centers affiliated to Tabriz University of Medical Sciences. Subjects were recruited using a two-stage sampling method, and data were collected through interview using two questionnaires, including a demographic questionnaire and a valid and reliable questionnaire, the “assessment of women’s experiences in after menopause”. Data was analyzed using Pearson and spearman correlation coefficient, one way ANOVA and multiple linear regression statistical methods.
    Results
    Assessment of women’s experiences in after menopause revealed a total score of 34.9±16.9 percent (Mean±SD). Scores for the domains of women’s experiences in menopause were 42.8±19.3% for physical complications, 34.8±26.4% for negative attitudes, 34.1±27.5% negative feelings, 32.7±19.6% for concerns, 33.2±28.2% for adjustment, and 29.5±24.3% for psychological complications. Duration of menopause was the only predicting factor for total score of women’s experiences in menopause, i.e., with addition of one year to duration of menopause, the total score decreased by 1 point.
    Conclusion
    Duration of menopause was the only predicting factor for the total score of women’s experiences. Future policies and programs for improving quality of life of women after menopause should concentrate on decreasing menopause related physical complications, negative attitudes and feelings, concerns and psychological complications.
    Keywords: Menopause, Women's experiences