فهرست مطالب

روان پرستاری - سال پنجم شماره 4 (مهر و آبان 1396)
  • سال پنجم شماره 4 (مهر و آبان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/23
  • تعداد عناوین: 8
|
  • فلورا رحیم آقایی، فاطمه هویدا، خدیجه حاتمی پور * صفحات 1-7
    مقدمه
    سلامت عمومی یکی از ویژگی های مهم روانشناختی است و مهمترین متغیرهای مرتبط با سلامت عمومی پرستاران شامل سرمایه اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی می باشند. پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی با سلامت عمومی پرستاران انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه توصیفی تحلیلی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل همه پرستاران بیمارستان های دولتی غرب مازندران در سال 1395 بودند که از میان آنان 200 نفر با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند.
    همه آنها پرسشنامه های سلامت عمومی، سرمایه اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-19 و با روش های همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با مدل گام به گام تحلیل شدند.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد بین سرمایه اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی با سلامت عمومی پرستاران ارتباط منفی و معنادار وجود داشت. با توجه به اینکه نمره بالا در پرسشنامه سلامت عمومی به معنای داشتن سلامت عمومی پایین است. بنابراین با افزایش سرمایه اجتماعی و رفتار شهروندی سازمانی میزان سلامت عمومی پرستاران افزایش می یابد. همچنین متغیرهای مذکور توانستند 7/33 درصد از تغییرات سلامت عمومی پرستاران را پیش بینی کنند که سهم رفتار شهروندی سازمانی بیشتر از سرمایه اجتماعی بود (01/0 > P).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج پیشنهاد می شود برنامه ریزان، مشاوران و درمانگران به نشانه های متغیرهای رفتار شهروندی سازمانی و سرمایه اجتماعی توجه کرده و بر اساس آنها برنامه های مناسبی برای بهبود سلامت عمومی پرستاران طراحی و اجرا کنند.
    کلیدواژگان: سلامت عمومی، پرستاران، سرمایه اجتماعی، رفتار شهروندی سازمانی
  • اکبر عطادخت، هادی مجدی* صفحات 8-18
    مقدمه
    پژوهش حاضر با هدف مقایسه سیستم های بازداری/فعال سازی رفتاری، سبک های مثبت و منفی تنظیم شناختی هیجان و نارسایی های شناختی در بیماران مبتلا به اختلالات اسکیزوفرنی و افسردگی، و افراد بهنجار صورت گرفت.
    روش کار
    روش پژوهش توصیفی و از نوع علی-مقایسه ای بود که جامعه آماری آن شامل کلیه بیماران مرد مبتلا به اختلالات اسکیزوفرنی و افسردگی (65 بیمار) بیمارستان های ایثار و فاطمی شهر اردبیل در بهار سال 1395 بود. نمونه پژوهش 30 بیمار اسکیزوفرنیک و 30 بیمار افسرده بود که به روش کل شماری انتخاب شده و با 30 فرد بهنجار مقایسه شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه سیستم های بازداری/فعال سازی رفتاری کارور و وایت (BAS/BIS)، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی (CER)، و پرسشنامه نارسایی های شناختی (CFQ) برادبنت و همکاران استفاده شد. داده های به دست آمده با روش های آماری خی دو، تحلیل واریانس چند متغیره و آزمون تعقیبی LSD با SPSS-18 تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که گروه بهنجار حساسیت سیستم فعال سازی بیشتر و حساسیت سیستم بازداری کمتری از بیماران اسکیزوفرن و افسرده دارند (05/0 > P)، اما بین بیماران اسکیزوفرن و افسرده تفاوتی در حسایت سیستم های فعال سازی و بازداری وجود ندارد (05/0 < P). افراد بهنجار بیشتر از سبک های تنظیم هیجان مثبت، و بیماران اسکیزوفرنیک و افسرده نیز بیشتر از سبک های تنظیم هیجان منفی استفاده می کنند (05/0 > P). درنهایت بیماران اسکیزوفرنیک نارسایی های شناختی بیشتری از بیماران افسرده دارند، و بیماران افسرده نیز نسبت به افراد بهنجار دچار نارسایی شناختی می باشند (05/0 > P).
    نتیجه گیری
    این یافته ها نشان می دهند که سیستم های مغزی/رفتاری، تنظیم هیجان و نارسایی های شناختی احتمالا نقش مهمی در آسیب شناسی اختلالات اسکیزوفرنی و افسردگی دارند و می توانند اهداف درمانی مهمی در درمان و توانبخشی این بیماران باشند.
    کلیدواژگان: سیستم فعال ساز رفتاری، سیستم بازداری رفتاری، راهبردهای مثبت تنظیم هیجان، راهبردهای منفی تنظیم هیجان، نارسایی های شناختی
  • نازی عبدالله پور، نعیمه سیدفاطمی*، میترا حکیم شوشتری، عباس مهران صفحات 19-26
    مقدمه
    اختلال بیش فعالی یکی از شایعترین اختلالات روانپزشکی در کودکان و نوجوانان می باشد. مشکلات روانشناختی از جمله کمبود احساس شایستگی در میان مادرانی که کودک مبتلا به اختلال بیش فعالی دارند شایع است. در این پژوهش، اثر آموزش بر احساس شایستگی این مادران مورد مطالعه قرار گرفته است.
    روش کار
    پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی است که در شهر تهران در سال 1394 انجام شد. 100 نفر ازمادران کودکان مبتلا به بیش فعالی با دامنه سنی 11-7 سال در این مطالعه شرکت داده شدند. به منظور جلوگیری از انتشار اطلاعات، انتخاب مراکز پژوهش به صورت قرعه کشی تعیین گروه کنترل و مداخله در هر مرکز صورت گرفت، بدین معنی که مرکز اول (انستیتو روانپزشکی تهران) در قرعه کشی به عنوان گروه آزمون و مرکز آموزشی درمانی علی اصغر به عنوان گروه کنترل انتخاب شدند. از هر یک از مراکز 25 نفردر گروه آزمون و کنترل انتخاب شد. در مرحله بعد گروه کنترل از انستیتو روانپزشکی تهران و گروه آزمون از مرکز علی ااصغر انتخاب شدند (در هر گروه 25 نفر). نمونه گیری به صورت دردسترس انجام شد. در نهایت با توجه به ریزش نمونه ها در هر دو مرکز تعداد کل نمونه ها به 87 نفر رسید. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه (PSOC) قبل از مطالعه و بلافاصله بعد از اتمام آموزش (2 ماه بعد از پیش آزمون) انجام گرفت. در گروه آزمون آموزش مادران در 8 جلسه 60 دقیقه ای (هر هفته یک جلسه) در گروه های 12- 5 نفری برگزار شد. برای گروه کنترل مداخله صورت نگرفت. پس از پایان آموزش پس آزمون انجام شد. داده ها با استفاده از نرم افزار 22 SPSS تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد مادران هر دو گروه از نظر مشخصات دموگرافیک همگنی باشند. میانگین نمره احساس شایستگی در گروه کنترل و آزمون قبل از مداخله (به ترتیب 1/7 ± 860/86 و 3/8 ± 220/69) و بعد از مداخله (به ترتیب 2/9 ± 02/68 و 9/9 ± 37/70) اختلاف آماری معنی داری نداشت.
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد مقوله احساس شایستگی تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار دارد و آموزش کوتاه مدت نمی تواند این احساس درونی را به سرعت تحت تاثیر قرار دهد. انجام مطالعات بیشتر در خصوص عوامل مرتبط با احساس شایستگی و همچنین تاثیر سایر رویکردهای آموزشی بر احساس شایستگی مادران ضرورت دارد.
    کلیدواژگان: اختلال بیش فعالی و کم توجهی، احساس شایستگی، آموزش، مادران
  • ناصر حاجی آقایی، محمدرضا شیخی*، رضا ضیغمی، محمود علیپور صفحات 27-33
    مقدمه
    عودهای مکرر علائم و بستری شدن متعدد بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی تاثیرات زیادی بر هزینه های درمانی خانواده های این بیماران و نظام سلامت می گذارد. این مطالعه باهدف پیگیری روند نه ماهه تاثیر آموزش روانی برمبنای الگوی آتکینسون و کویا بر عود و شدت علائم اسکیزوفرنی انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه از نوع نیمه تجربی روی 100 بیمار مبتلابه اسکیزوفرنی بستری، درسال 1396 در شهر قزوین انجام شد. بیماران به شکل تصادفی در دو گروه آزمون و کنترل از قرار هر گروه 50 بیمار تقسیم شدند. در گروه آزمون جلسات آموزش روانی خانواده، با حضور مراقب اصلی، در 8 جلسه برگزار شد. جهت پیگیری میزان عود و شدت علائم بیماران از پرسشنامه PANSS که یکی از ابزارهای سنجش شدت علائم و عود بیماری می باشد، استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS ویرایش 23 و آمار توصیفی و آمار استنباطی نظیر آزمون های آنالیز واریانس، Chi-Square، آزمون t زوجی و مستقل تجزیه وتحلیل شدند.
    یافته ها
    بیشترین تاثیر در کاهش شدت علائم گروه آزمون در ماه پنجم بود که شدت علائم به طور میانگین 16/8 امتیاز کاهش پیدا کرد که این رابطه معنی دار بود (001/0 = P). در ماه ششم شدت علائم گروه آزمون نسبت به ماه قبل به طور میانگین یک امتیاز افزایش پیدا کرد، تا ماه هشتم امتیاز شدت علائم تقریبا ثابت شد و در ماه نهم 36/0 امتیاز افزایش پیدا کرد. نتایج نشان داد بین آموزش روانی و عود بیماری اسکیزوفرنی به جز ماه اول در تمامی ماه ها رابطه معنی داری وجود داشت.
    نتیجه گیری
    باتوجه به پیگیری روند نه ماهه، آموزش روانی بر کاهش شدت علائم و عود اسکیزوفرنی می تواند موثر باشد. با توجه به یافته های این پژوهش بهتر است هر شش ماه آموزش ها تکرار شوند.
    کلیدواژگان: اسکیزوفرنیا، عود، خانواده
  • مارال رهنما، ایلناز سجادیان *، امیر رئوفی صفحات 34-43
    مقدمه
    پریشانی روانشناختی و عدم متابعت درمانی همواره مشکلی مهم در بیماران کرونر قلبی محسوب می شود. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر پریشانی روانشناختی و متابعت درمانی در بیماران کرونر قلبی شهر اصفهان انجام شد.
    روش کار
    پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری یک ماهه بوده است. بدین منظور از بین کلیه بیماران مبتلا به کرونر قلبی مراجعه کننده به کلینیک های قلب شهر اصفهان در بازه زمانی تابستان و پاییز 1394، دو مرکز مشخص و 30 نفر از بیماران کرونر قلبی به صورت نمونه گیری دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند (هر گروه 15 نفر). آزمودنی ها قبل و بعد از مداخله و یک ماه بعد در مرحله پیگیری به مقیاس های پژوهش شامل پریشانی روانشناختی و متابعت درمانی پاسخ دادند. آزمودنی های گروه آزمایش طی 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفتند. اما بر گروه کنترل هیچ مداخله ای صورت نگرفت.
    یافته ها
    نتایج تحلیل واریانس اندازه های تکراری نشان داد که بین دو گروه آزمایش و کنترل در نمرات پریشانی روانشناختی (افسردگی، اضطراب و استرس) و متابعت درمانی تفاوت معنادار وجود دارد (05/0 > P).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج به دست آمده، می توان برای بهبود پریشانی روانشناختی و متابعت درمانی بیماران کرونر قلبی از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد سود جست.
    کلیدواژگان: پریشانی روانشناختی، متابعت درمانی، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، بیماران کرونر قلبی
  • سیده زهرا حسینی گل افشانی*، سونیا اویسی، فرنوش رشوند، فاطمه گودرزی، محمدحسین مافی صفحات 44-51
    مقدمه
    ادراک فرد از خداوند شرط اساسی و پایه شکل گیری روابط انسان با محیط اجتماعی اوست. در واقع شناخت آگاهانه و درک عمیقتر افراد از خداوند در رفتار و کیفیت تعاملات روزانه آنها تاثیری بس شگرف خواهد داشت. مطالعه حاضر با هدف تعیین ابعاد ادراک از خداوند در بیماران همودیالیزی شهر قزوین انجام شده است.
    روش کار
    مطالعه حاضر به شیوه مقطعی بر روی 100 نفر از بیماران همودیالیزی مراجعه کننده به مرکز آموزشی و درمانی بوعلی سینای شهر قزوین انجام شد. نمونه ها به شیوه تصادفی طبقه ای وارد مطالعه شدند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه ادراک از خداوند لارونس (2007) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 22 و آمار توصیفی و استنباطی (همبستگی پیرسون، من ویتنی و T مستقل، کروسکال والیس، ANOVA) انجام گرفت.
    یافته ها
    یافته های مطالعه نشان داد بین زیر مقیاس های ادراک از خداوند «درک از مشیت الهی» با میانگین و انحراف معیار 2/3 ± 6/33 در سطح بالاتر و «درک از تاثیرپذیری خداوند» با میانگین و انحراف معیار 34 ± 2/31 در سطح پایین تر قرار دارند. همچنین میزان ادراک از خداوند در افراد مونث با میانگین و انحراف معیار 3/10 ± 6/195 بالاتر از افراد مذکر می باشد.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج مطالعه با توجه به تفاوت جنسیتی مطرح شده می توان با برگزاری دوره های آموزشی آشنایی با مفهوم ادراک از خداوند و تاثیر ناخودآگاه آن بر کیفیت تعاملات روزانه، سبب افزایش توان خود مراقبتی و کیفیت زندگی بیماران دیالیزی شد.
    کلیدواژگان: همودیالیز، ادراک ازخداوند، بیماران
  • امین اجلی، مسعود فلاحی خشکناب *، محمدعلی حسینی، عیسی محمدی، مسعود سیرتی نیر صفحات 51-60
    مقدمه
    رخدادهای ایمنی متعدد و متنوعی برای بیماران در بخش های روان پزشکی روی می دهد که تبعات و عوارض نامطلوب جسمی و روانی را برای آن ها به دنبال دارد. پرستاران این بخش ها بیشترین نقش را در مراقبت از بیماران بر عهده دارند. مطالعه حاضر باهدف تبیین ادراک پرستاران این بخش ها از ایمنی بیمار انجام گردیده است.
    روش کار
    این تحقیق از نوع کیفی به شیوه تحلیل محتوی قراردادی با روش استقرایی است که طی آن 19 پرستار از مرکز روان پزشکی رازی در تهران و شفای رشت و بخش روان پزشکی بیمارستان آتیه از سال 1394 لغایت 1395 به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در مطالعه مشارکت کردند. جهت جمع آوری داده ها از روش مصاحبه فردی عمیق نیمه ساختارمند استفاده شد.
    یافته ها
    از آنالیز مستمر و مقایسه داده ها سه طبقه اصلی «رفتارهای پرخطر بیماران» « فضای ناایمن بخش » و «مخاطرات ناخواسته » شناسایی شد، هرکدام از این طبقات شامل تعدادی زیر طبقه می باشند. ادراک روان پرستاران از ایمنی بیمار در بخش های روان پزشکی با درون مایه «بیماران ناآرام- خطرسازان بالقوه » انتزاع گردید.
    نتیجه گیری
    با توجه به ماهیت بیماری روان و با در نظر گرفتن نقش خود بیماران در رخدادهای ایمنی، مراقبت از ایمنی بیمار در بخش های روان پزشکی موضوعی متفاوت و چندجانبه است. بکارگیری تعداد کافی و مناسب کارکنان پرستاری، ایجاد دانش و آمادگی لازم در پرستاران و استفاده از امکانات مناسب برای ارتقاء ایمنی بیمار در این بخش ها ضروری است.
    کلیدواژگان: ایمنی بیمار، پرستاران، بیمارستان، روان، بیماران
  • رسول عالی پور، کبری حاجی علیزاده* صفحات 61-68
    مقدمه
    در کنار روش های سنتی دارودرمانی، به تازگی بحث های زیادی در مورد رویکردهای رفتاری و شناختی موج سوم به خصوص در حیطه درمان افسردگی انجام شده است. ازاین رو این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد و دارودرمانی بر بهبود بیماران مبتلابه افسردگی اساسی انجام شد.
    روش کار
    طرح پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و به صورت پیش آزمون- پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه بیماران مبتلابه افسردگی اساسی تحت نگهداری در مراکز بهزیستی شهرستان شهرکرد در سال 94 بودند. نمونه مورد مطالعه شامل 45 نفر از بیماران بود که به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایشی با رویکرد پذیرش و تعهد، گروه دارودرمانی و یک گروه کنترل جایگزین شدند. از مقیاس افسردگی بک (BDI) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. داده ها از طریق تحلیل کوواریانس تک متغیره و آزمون تعقیبی شفه و نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    میانگین پس آزمون گروه روان درمانی 40/12، گروه دارودرمانی 13/23 و گروه کنترل 27/36 بود. نتایج نشان داد که بین گروه آزمایش با درمان پذیرش و تعهد و دارودرمانی و گروه کنترل تفاوت معناداری وجود دارد (33/110 = F و 001/0 > P) و درمان پذیرش و تعهد و دارودرمانی اثر معناداری در کاهش افسردگی اساسی دارند. همچنین نتایج نشان داد که درمان پذیرش و تعهد اثربخشی بیشتری از دارودرمانی در کاهش افسردگی دارد.
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های این پژوهش، می توان درمان پذیرش و تعهد را به عنوان یک روش موثر و به عنوان یک مداخله بالینی ثمربخش در کنار دارودرمانی برای بهبود افسردگی پیشنهاد داد.
    کلیدواژگان: پذیرش و تعهد، روان درمانی، دارودرمانی، افسردگی
|
  • Flora Rahimaghaee, Fatemeh Hoveida, Khadijeh Hatamipour Pages 1-7
    Introduction
    General health is one of the important psychological characteristics. The most important variables related to nurse's general health include social capital and organizational citizenship behavior. The present study aimed to investigate the relationship between social capital and organizational citizenship behavior with nurse's general health.
    Methods
    This descriptive, analytical and correlational study was conducted on all nurses of governmental hospitals in west Mazandaran in 2016. Two hundred nurses were selected by the stratified random sampling method and completed the questionnaires of general health, social capital and organizational citizenship behavior. Data were analyzed using Pearson correlation and multiple regression models with a step by step model by the SPSS 19 software.
    Results
    The results showed a negative significant relationship between social capital and organizational citizenship behavior with the nurse's general health. The high score in the general health questionnaire was meant as low in general health. Thus, by increasing social capital and organizational citizenship behavior, the general health of nurses will increase. Also, the variables were able to predict 33.7% of changes in general health of nurses. The share of organizational citizenship behavior was greater than social capital (P
    Conclusions
    It is suggested that planners, counselors, and therapists take care about the signs of the variables of organizational citizenship behavior and social capital, and then design and implement appropriate programs to improve the general health of nurses.
    Keywords: General Health, NursesSocial Capital, Organizational Citizenship Behavior
  • Akbar Atadokht, Nouraddin Majdy* Pages 8-18
    Introduction
    This study aimed to compare the inhibition/activation behavioral systems, positive and negative cognitive emotion regulation strategies and cognitive failures in patients with schizophrenia disorder, depression disorder and normal individuals.
    Methods
    The method was a descriptive and causal-comparative study and the statistical population included all male patients (n=65) with schizophrenia and depression in Isar and Fatemi Hospitals in Ardabil city in 2016. Thirty schizophrenic patients and 30 depressed patients were sampled by the census method and were compared with 30 normal subjects. Data were collected using the Carver and White’s behavioral inhibition and activation questionnaire (BIS/BAS), Garnefski’s cognitive emotion regulation questionnaire (CERQ) and cognitive failures questionnaire (CFQ). Then, the data were analyzed using chi-square, multivariate analysis of variance and LSD by the SPSS18 software.
    Results
    The results showed that normal subjects had more sensitivity than depressed and schizophrenic patients in a behavioral activation system and also both depressed and schizophrenic patients had more sensitivity than normal people in a behavioral inhibition system (P 0.05). In the emotion regulation strategy, normal people used adaptive emotion regulation, and depressed and schizophrenic patients used maladaptive emotion regulation styles. Finally, schizophrenia patients had cognitive failures more than depressed patients, and depressed patients had deficits more than normal people (P
    Conclusions
    These findings show that brain/behavioral systems, emotion regulation and cognitive failures play an important role in pathology of schizophrenia and depression disorders and can be an important therapeutic target in the treatment and rehabilitation.
    Keywords: Behavioral Activation System, Behavioral Inhibition System, Positive Emotion Regulation Strategies, Negative Emotion Regulation Strategies, Cognitive Failures
  • Nazi Abdollahpour, Naeemeh Seyedfatemi *, Mitra Hakimshooshtari, Abbas Mehran Pages 19-26
    Introduction
    Attention-deficit hyperactivity disorder (ADHD) is one of the most common psychiatric disorders among children. Three to five percent of children suffer from this disorder. The behavioral problems of children with ADHD affect the sense of competence of mothers. Sense of competence is an important factor to perceive the parent role and satisfaction of parent role to support the child and establishing good order and discipline. The present study aimed to examine the effect of education on sense of competence of the mothers of the children with ADHD.
    Methods
    This semi-experimental study was conducted in Tehran in 2015. The study population was 100 literate mothers of children with ADHD. The mean age of the children was 7-11 years. The study methodology is convenience and random sampling method of clinical centers. Then, using the random method, it was shown which center was control and which center was experimental group. Children were selected from two educational medical centers of Tehran Psychiatric Institute (experimental group, n = 50) and Ali Asghar Medical Center (control group, n = 50). Data were collected using demographic questionnaire and the questionnaire of Parenting Sense of Competence. This program was held during 8 sessions (60 min, one session per week) for the experiment groups (groups of 5-12 mothers). The control groups received no intervention. Three months after the completion of the questionnaires, pre-test, and post-test were performed for the control groups. One month after the last session, post-test was performed by the completion of questionnaires in the experiment groups. The data were analyzed using SPSS 22 software.
    Results
    The mean values of sense of competence of mothers were compared before and after the intervention. The result of independent t-test showed that there was no significant difference between the score of sense of competence after the intervention in two groups. Thus, two groups are homogenous in terms of the sense of competence after the intervention (P = 0.256). There was no significant difference in other items.
    Conclusions
    There was no significant difference in the sense of competence of mothers after the intervention and this sense can be affected by different factors Also, short-term training cannot have a significant effect on it. Further studies are suggested to perform regarding the sense of competence and the effect of other educational approaches on this sense.
    Keywords: Education, Sense of Competence, Mothers, ADHD
  • Nasser Haji Aghaei, Mohammad Reza Sheikhi *, Reza Zeighami, Mahmud Alipour Pages 27-33
    Introduction
    Frequent relapse and hospitalization of schizophrenic patients could impose large financial burdens on families and healthcare systems. This study aimed at tracking the nine-month effect of psychoeducation based on the Atkinson-Coia model on the recurrence and severity of the symptoms of schizophrenia.
    Methods
    This quasi-experimental study was performed on 100 hospitalized patients with schizophrenia, during year 2016 in the city of Qazvin. The patients were randomly allocated to 2 groups (50 patients per group). In the experimental group, family training, attended by the primary caregiver, was held in 8 sessions. In order to evaluate the relapse and severity of the symptoms, the Positive and Negative Syndrome Scale (PANSS) was used. For data analysis, Analysis of Variance (ANOVA), Chi-square, paired t test, and independent t test were performed, using SPSS version 23.
    Results
    The greatest impact in reducing the severity of symptoms in the test group occurred during the fifth month, so on average, the symptoms were reduced by 8.16 points and this relationship was significant (P = 0.001). In the sixth month, the severity of symptoms in the test (experimental) group, compared to a month earlier was increased by one point, on average, while, up to the eighth month, the severity of symptoms was almost constant and increased by 36 points in the ninth month. The results showed that there was a significant relationship between psycho-education and relapse of schizophrenia, except for the first month.
    Conclusions
    According to the nine-month follow-up trend, psychoeducation could effectively reducing the severity of symptoms and recurrence of schizophrenia. According to the findings of this study, it is better to repeat the training every six months.
    Keywords: Schizophrenia, Recurrence, Family
  • Maral Rahnama, Ilnaz Sajjadian *, Amir Raoufi Pages 34-43
    Introduction
    Psychological distress and lack of medication adherence is an important problem in patients with coronary artery disease. The aim of this research was to investigate the effectiveness of acceptance and commitment therapy on psychological distress and medication adherence of patients with coronary artery disease in Isfahan.
    Methods
    The research design was semi-experimental with pre-test and post-test, control group, and a 1-month follow-up. For this purpose, among patients with coronary artery disease, who were referred to cardiovascular clinics of Isfahan in the first 6 months of 2015, 2 clinics were selected and 30 patients were selected by available sampling and distributed in 2 groups of experiment and control, randomly (15 individuals in each group). Participants completed psychological distress and medication adherence scale before and after the intervention and one month later, during follow up. The experimental group participated in 8 sessions (90-minute each) of acceptance and commitment therapy (Hayes, 2010), yet no intervention was carried out for the control group.
    Results
    Repeated measures analysis showed a significant difference between the 2 groups in psychological distress (depression, anxiety, and stress) and medication adherence (P
    Conclusions
    According to the results, using acceptance and commitment therapy is useful to improve psychological distress and medication adherence of coronary artery disease patients in Isfahan.
    Keywords: Psychological Distress, Medication Adherence, Acceptance, Commitment Therapy, Coronary Artery Disease Patient
  • Seyedeh Zahra Hosseini Golafshani *, Sonia Oveisi, Farnoosh Rashvand, Fateme Goudarzi, Mohammad Hossein Mafi Pages 44-51
    Introduction
    Perception of god is a major and fundamental basis for formation of relationships between people and social community. In fact, a more conversant and deeper perception of god could enhance one’s quality of daily interactions and behavior. The aim of this study was to determine the dimensions of perception of God on hemodialysis patients of Qazvin city.
    Methods
    The current study employed an analytic-descriptive method on 100 hemodialysis patients visiting Avicenna Healthcare Training Center. Samples were selected randomly. For gathering information about perception of god, Lawrence’s questionnaire of perception of god was employed. Analyzing the data was conducted via IBM SPSS Statistics v. 22 and its descriptive tools.
    Results
    Findings from the current study indicated that among subscales of perception of god, “providence” with a mean and standard deviation of 33.6 ± 3.2 was at the highest level and “influence” with a mean and standard deviation of 31.2 ± 34 was at the lowest level. Moreover, the ratings of perception of god in female samples, with a mean and standard deviation of 195.6 ± 10.3, was higher than male counterparts.
    Conclusions
    According to the findings derived from this study and sexual differences, with holding training courses on topics like familiarization with concept of perception of god and its subconscious effects on daily life interactions, self-care capacity, and quality of life in hemodialysis patients could be improved.
    Keywords: Perception of God, Hemodialysis, Patients
  • Amin Ajalli, Masoud Fallahi Khoshknab*, Isa Mohammadi, Masoud Sirati Nir Pages 51-60
    Introduction
    In the psychiatric wards, numerous and diverse safety events occur for patients, leading to adverse physical and psychological consequences. The present study aimed at investigating nurses’ experience of patient safety in these wards.
    Methods
    This was a qualitative research based on conventional content analysis and inductive method. Thus, 19 nurses were selected from Razi psychiatric center, Shafa, and Atieh center using purposive sampling. Data were collected using in-depth semi-structured interviews.
    Results
    According to continuous analysis and comparison of data, nurses’ perceptions of patient safety were identified and they included a theme of ‘‘inconvenient patients-potential risk creators’’ and three categories: patient high-risk behaviors, unsafe space, and unwanted risks. Each category had several different sub-categories.
    Conclusions
    Given the nature of mental illness and taking into account the role of patients in safety events, care for patient safety in psychiatric wards is a diverse and multi-faceted topic. Applying an appropriate and adequate number of nursing staff, creating knowledge and readiness for nurses, and using appropriate facilities for improving patient safety in these wards is essential.
    Keywords: Hospital, Nurses, Patient Safety, Patients, Psychiatric Care
  • Rasoul Alipour, Kobra Haji Alizadeh* Pages 61-68
    Introduction
    Besides traditional methods of pharmacotherapy, the effectiveness of the third wave of cognitive and behavioral approaches, especially in the field of depression, has been the subject of considerable debate in the recent years. Thus, this study was conducted to compare the effectiveness of acceptance and commitment group therapy (ACT) and pharmacotherapy on the improvement of patients with major depressive disorder.
    Methods
    This study was quasi-experimental with a pretest-posttest design and a control group and two experimental groups. The statistical population consisted of all patients on maintenance therapy with a diagnosis of major depressive disorder at welfare centers of Shahrekord city (Chaharmahal-o-Bakhtiari Province, Iran) in 2015. Forty-five patients were selected using the convenient sampling method and randomly allocated into three groups of ACT therapy, pharmacotherapy, and a control group. The Beck Depression Inventory (BDI) was used for data collection and the data were analyzed using analysis of covariance and the Scheffe tests by the SPSS software.
    Results
    The mean scores of the post-test for the ACT therapy, pharmacotherapy, and the control group were 12.40, 23.13, and 36.27, respectively. The results showed that there was a significant difference between the mean scores of the two experimental groups (ACT therapy, and pharmacotherapy) and that of the control group (F = 110.33, P
    Conclusions
    According to the findings of this study, the ACT therapy can be suggested as an effective method and as a beneficial clinical intervention, along with pharmacotherapy, to improve depression.
    Keywords: Hospital, Nurses, Patient Safety, Patients, Psychiatric Care