فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و دوم شماره 2 (پیاپی 86، تابستان 1396)
  • سال بیست و دوم شماره 2 (پیاپی 86، تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/25
  • تعداد عناوین: 7
|
  • محمد تقی کرمی قهی، عباس جنگ صفحات 4-34
    در این مقاله با رویکردی تحلیلی نشان داده می شود که اساسا هر معرفتی از جمله علوم انسانی تابع پیش فرض های پارادایمی در ابعاد هستی شناسی و معرفت شناسی است، اما در علوم انسانی مفروضات انسان شناختی نیز تاثیر اساسی دارد؛ به گونه ای که حتی می تواند ابعاد دیگری را نیز تحت تاثیر قرار دهد. در این حالت ذیل تحولات پارادایمی در علوم انسانی و اهمیت انسان شناسی فلسفی، به نوعی عرصه های دیگر معرفت انسانی در پرتو مفروضات آن معنادار شده و این امر توانسته است از سطح پیش فرض ها و انگاره های ساده مربوط به انسان گذر کند و ضمن مفهوم سازی و نظریه سازی در باب انسان، نوعی انسان شناسی اخلاقی و تجویزی را نیز پدید آورد. در این حالت، کلیه مفاهیم و ضرورت وجودی آنها در علوم انسانی در پرتو این انسان شناسی معنادار می شوند. این مواجهه خود کلید خلق علم بومی، یعنی علم انسانی اسلامی خواهد بود، زیرا بر حسب شناخت و مفهوم پردازی انسان شناسی مبتنی بر منابع اسلامی می توان به ساخت نظریه و معرفت اجتماعی اسلامی دست یافت. در این راستا، ضمن بازخوانی نظریه اعتباریات اجتماعی علامه طباطبایی در قالب یک انسان شناسی فلسفی و استخراج لایه های مختلف آن، می توان به ضرورت وجودی عدالت به عنوان عنصر مرکزی هر علم انسانی و اجتماعی در وجوه فلسفه علوم اجتماعی در سنت اسلامی دست یافت.
    کلیدواژگان: پارادایم، انسان شناسی فلسفی، عدالت، اعتباریات اجتماعی، تصرف و اختصاص
  • حسین سرآبادانی تفرشی، عادل پیغامی صفحات 35-64
    به باور شهید صدر عدالت اجتماعی ارزشی اصیل، مبنایی اساسی و رکنی بی بدیل در اسلام است. در این مقاله با بررسی کامل آثار وی با روش دلالت پژوهی، دلالت ها و نکاتی از متن آثار ایشان استنباط گردیده و نوعی تفسیر متن به متن صورت پذیرفته است تا جوهره اندیشه شهید صدر درباره عدالت اجتماعی فهمیده شود. به باور صدر، عدالت به عنوان ارزشی توحیدی در موضوع های مختلف، معنای خود را می یابد. در ساحت فردی، عدالت به معنای رعایت حد اعتدال و استقامت در شریعت است و ساحت حیات جمعی در پیوند با استخلاف عامه انسان، عدالت اجتماعی متضمن دو رکن تعادل اجتماعی و تامین اجتماعی است که رکن دوم بر دو طریق مردمی و دولتی صورت می پذیرد. بنابراین، عدالت اجتماعی متقارن با نوعی توازن اجتماعی است و کارکرد رکن تامین اجتماعی برگشت جامعه به توازن مورد هدف. از این رو، در کنار معیار کار، معیار نیاز نیز به عنوان اصل حاکم بر حوزه تامین اجتماعی در مکتب اجتماعی اسلام پذیرفته شده است. از دیگر سو، تفاوت سویه مردمی و دولتی در مسئله تامین اجتماعی به باور شهید صدر در گستردگی این دوسویه است. در نگاه صدر، نظریه عدالت اسلامی، عنصر اصلی مکتب اجتماعی اسلام و دارای برنامه تفصیلی است که شریعت در اختیار ما قرار می دهد. اقامه عدالت اجتماعی نیازمند مداخله مستقیم و حداکثری دولت اسلامی خاصه در «منطقه الفراغ» است و بزرگ ترین مانع اقامه عدالت در دیدگاه او وابستگی به دنیاست.
    کلیدواژگان: عدالت اجتماعی، نظریه استخلاف، تامین اجتماعی، تعادل اجتماعی، تکافل عمومی، شهید صدر
  • قاسم ترخان صفحات 65-92
    عدالت از جمله موضوعاتی است که در علوم مختلف و از ساحت های گوناگون قابل بررسی است. عینی بودن یا نسبی بودن عدالت اجتماعی محور نوشتار حاضر است. این بحث به مبانی و پیش فرض های عدالت می پردازد، نه خود عدالت و از این جهت از سویی پیوند سیاست با متافیزیک را به نمایش می گذارد و از سوی دیگر، از یک مبنای مهم انسان شناختی در نظریه های علوم انسانی پرده برمی دارد. مهم ترین دستاوردهای این مقاله عبارتند از: الف) عدالت در پرتو فطرت کمال جویی انسان و قوانین عادلانه تشریعی که از تکوین نشئت گرفته است، از دام نسبیت برکنار است؛ ب) دیدگاه هایی که اصل عدالت اجتماعی را نسبی و عصری می دانند، فاقد دلیل قانع کننده می باشند؛ ج) برخی از دیدگاه ها اگرچه مدعی اصل عینیت اند، به دلیل ارجاع ندادن عدالت به فطرت و تکوین گرفتار نسبیت شده اند؛ د) برخی از دیدگاه ها اگرچه ادعا شده است که عدالت را نسبی تصور کرده اند، به دلیل ارجاع آن به فطرت و تکوین، تصویر دو بعدی از آن ارائه داده و ضمن پذیرش نسبیت بایدهای اخلاقی، اعتبار عدالت را ثابت و مشترک دانسته اند.
    کلیدواژگان: نسبیت، عدالت اجتماعی، فطرت، طبیعت، اعتبار، معقول ثانی فلسفی
  • سیدعلی اکبر هاشمی، حبیب الله بابایی صفحات 93-117
    مسئله عدالت همواره مورد توجه متفکران بوده است. در این نوشتار، به بررسی، تحلیل و ارائه منطقی نظریه علامه طباطبایی درباره عدالت اجتماعی پرداخته ایم. مسئله این پژوهش، بررسی چیستی مبانی نظریه عدالت اجتماعی در اندیشه های علامه طباطبایی است و اینکه وی چگونه از آن مبانی به نظریه عدالت اجتماعی اش راه می یابد. افزون بر آن، منشا حسن عدالت اجتماعی و نیز اطلاق یا نسبیت آن از دیدگاه علامه را نیز بررسی کرده ایم. ادراکات اعتباری، استخدام و اجتماع مبانی ای هستند که علامه بر اساس آنها به تحلیل عدالت اجتماعی می پردازد. حب ذات موجب می شود که انسان در پی اختصاص همه منافع به خود باشد. انسان به ناچار عدالت اجتماعی را می پذیرد تا دست یابی به منافع شخصی برایش ممکن گردد. معیار حسن و قبح ذاتی سعادت و شقاوت، معیار حسن و قبح، عدالت اعتباری سازگاری و ناسازگاری با طبع است. عدالت حسن است، چون لازمه سعادت بشر است و نیز تعریف عدالت دلالت دارد بر اینکه این مفهوم معقول ثانی فلسفی است و از این رو، حسن مطلق دارد.
    کلیدواژگان: ادراکات اعتباری، استخدام، اجتماع، حسن و قبح، عدالت اجتماعی، عدالت اعتباری
  • حسن رمضانی صفحات 118-148
    استاد محمدرضا حکیمی با بهره گیری از بخش هایی از آرای بزرگان حکمت اسلامی، کوشیده است مقاصد مکتب تفکیک را از زبان خود این فیلسوفان بازگو کند و حکمت را از زبان خود حکیمان بی مقدار جلوه دهد. ایشان با گزینش بخش هایی از سخنان شیخ الرئیس، محقق طوسی، صدر المتالهین، علامه طباطبایی و امام خمینی و نیز با چشم پوشی از سیره علمی و عملی این بزرگان، به طور غیر مستقیم آنها را به تناقض در رفتار و گفتار متهم کرده و فلسفه (و عرفان) را از دید این فیلسوفان نامدار بی ارزش جلوه داده است. در این مقاله تلاش کرده ایم با نشان دادن پاره ای از اشکال ها در گفته ها و نوشته های ایشان، اولا، نادرستی اتهام تقابل فلسفه و فیلسوف (یا عرفان و عارف) با معارف اهل بیت (ع) را نشان دهیم؛ ثانیا، اندک عبارت هایی را که استاد حکیمی از میان ده ها کتاب فلسفی گلچین کرده و آنها را شاهدی بر بی اعتباری فلسفه (و عرفان) قرار داده است ارزیابی کنیم و با ذکر قرینه های مختلف از آرای خود فیلسوفان و نیز با درنظرگرفتن سیره علمی و سلوک عملی ایشان، معنای صحیح عبارت های مزبور را نشان دهیم.
    کلیدواژگان: محمدرضا حکیمی، فلسفه، عرفان، مکتب تفکیک
  • علی خراسانی، سید رضااسحاق نیا صفحات 149-164
    قاطبه دانشمندان مسلمان بر اساس دلالت آیات قرآن و بر پایه مبانی علمی، القای معانی و الفاظ قرآن را الهی دانسته اند.در مقابل، دیدگاه شاذی تنها القای حقیقت وحی و معانی آن را از سوی خدا، و گزینش الفاظ و واژگان وحیرا از سوی پیامبر می داند. به اقتضای این نظر، شخصیت پیامبر، تاریخ زندگی و احوال روحی او اعم از غم و شادی، در چگونگی انتخاب گزاره ها و واژگان وحی و اوج و حضیض آیات تاثیر گذار است. در این میان، معدودی قائل شده اند که برای قابل فهم کردن حقیقت متعالی وحی به اذهان مردم، پیامبر به ناچار در مورادی از دانش رایج در جامعه خود استفاده کرده است؛ دانسته هایی که چه بسا در ادوار بعدی و بر اساس پیشرفت علم بطلان آنها به اثبات رسیده است؛ در حالی که وی تنها مامور ابلاغ وحی الهی بوده است. در این مقاله تبیین می شود که قرآن همانند همه موجودات عالم، مراتبی دارد که این مراتب کاملا با یکدیگر تطابق دارند و در نتیجه، مرحله لفظی و ملکی قرآن بازتاب دهنده مرتبه ملکوتی آن است و بر مبنای اصل انطباق در همه مراحل، چیزی جز حق و صدق وجود ندارد. البته با این لحاظ که قرآن کلام وحی است و حقیقتی مستقل از وجود طبیعی پیامبر (ص) دارد.
    کلیدواژگان: قرآن، رسول خدا (ص)، وحیانی بودن الفاظ قرآن، عوالم ثلاث، تطابق عوالم، ظاهر و باطن
  • منصور نصیری، ذوالفقار ناصری صفحات 165-191
    مسئله شر یکی از مسائل اساسی در فلسفه دین است که در پاسخ بدان دیدگاه های متضادی در آرای متفکران مختلف بیان شده است. پرسش این است که چرا متفکران مختلف رویکردهای متفاوت و گاه متضادی در پاسخ به مسئله شر برگزیده اند. در پاسخ به چنین پرسشی، با توجه به مبانی هستی شناختی و معرفت شناسی خاص هر متفکر می توان با طرح نگاه پارادایمی به مسائل فکری، پاسخ گوی بسیاری از اختلاف نظرها شد. در تبیین چرایی اختلاف نظر فیلسوفان دین در پاسخ به مسائل الهیاتی، در این نوشتار به این نتیجه رسیده ایم که می توان از دو نظام مفهومی یا پارادایم الهیاتی سنتی و جدید سخن گفت و تفاوت های تبیینی این دو رویکرد رقیب را در حل بسیاری از مسائل مانند مسئله شر به تفاوت در نظام های مفهومی ارجاع داد. این تفاوت های تبیینی از مسائل الهیاتی در آرای برخی فیلسوفان دین معاصر نمود بیشتری یافته است که در این مقاله، با تاکید بر رویکرد نوتومیستی برایان دیویس در تبیین گری مسئله شر، کوشیده ایم دلایل تقابل آن با آرای دیگر فیلسوفان دین معاصر را به تفاوت نظام های مفهومی آنها بازگردانیم و تاثیر و میزان موفقیت هر پارادایم را در پاسخ گویی به مسئله شر نشان دهیم.
    کلیدواژگان: پارادایم های الهیاتی، الهیات سنتی، الهیات جدید، مسئله شر، برایان دیویس
|
  • Mohammad Taghi Karami Ghahi, Abbas Jong Pages 4-34
    With an analytic approach, we will show in this paper that basically evey knowledge, incluing the human sciences, are subjet o paradigmatic presuppositions in ontological and epistemological terms, though in human sciences, anthropological assumptions will also play an essential role such that they can affect other aspects as well. Thus, other domains of the human knowledge will be meaningful in light of its assumptions under paradigmatic developments in human sciences and the significance of philosophical anthroplogy. This could go beyond simple presuppositions and assumptions regarding the human being, producing a sort of moral and prescriptive anthrology along with conceptualizations and theorizations concerning human beings. Thus, all its concepts and their existential necessity in human sciences will be meaningful in light of this anthropology. The encounter will be the key to the production of native sciences, that is, Islamic human sciences, because Islamic theories and social knowledge can be achieved in terms of knowledge and conceptualizations on the basis of Islamic sources. Thus, along with a reconstruction of 'Allāma Ṭabāṭabā'ī's theory of social constructs in terms of a philosophical anthropology and its various layers, we can arrive at the existential necessity of justice as the central element of every human and social science in aspects of the philosophy of social sciences in the Islamic tradition.
    Keywords: Paradigm, philosophical anthropology, justice, social constructs, possession, appropriation
  • Hossein Sarabadani, Adel Paighami Pages 35-64
    According to Shahīd Ṣadr, social justice is an authentic, foundational, and basic value and a unique pillar of Islam. In this paper, we draw implications from Sadr’s works with a semantic method—a textual interpretation—in order to make sense of the essence of his view concerning social justice. According to Sadr, justice as a monotheistic value means different things in different domains. In the individual domain, justice means to observe the moderation and persistence on the sharia, and in the collective domain in connection with the general human succession of God, it involves two tenets: social balance and social security, the latter of which can be accomplished both by people and the government. Thus, social justice is accompanied with a sort of social balance, and social security functions to return the society to the balance in question. Thus, Islam recognizes the criterion of need, in addition to that of job, as a principle governing the realm of social security. On the other hand, Shahid Sadr believes that the popular and governmental aspects of social security are different with respect to their extensions. In Sadr’s view, the Islamic theory of justice is the main element of the Islamic social school, involving a detailed plan provided by the sharia. The accomplishment of social justice requires the direct and maximal interference of the Islamic government, especially in the domain of the Lacuna (manṭaqat al-firāgh). He believes that the main obstacle to the realization of justice is the attachment to the mundane world.
    Keywords: social justice, theory of succession, social security, social balance, social takaful, Shahid Sadr
  • Ghasem Tarkhan Pages 65-92
    Justice is an issue that can be studied in different sciences from different aspects. This paper is concerned with the objectivity or relativity of social justice. The issue is concerned with the foundations and presuppositions of justice, rather than justice itself, and thus, it exhibits the connection between politics and metaphysics on the one hand, reveals a significant anthropological foundation in theories of human sciences, on the other hand. The main conclusions of the paper are as follows: (a) justice is not relative because it comes from the human innate idea (fiṭrat) of perfection and the just legislative divine laws derived from the ontology, (b) theories according to which social justice is relative to different times do not enjoy any convincing arguments, (c) there are theories that claim objectivity about justice, but they fall into the relativistic trap since they do not refer justice to fiṭrat and the ontology, and (d) there are theories that allegedly take justice to be relative, but since they refer it to fiṭrat and the ontology, they have provided a dual-aspect picture of justice in which they accept the relativity of moral oughts while taking the validity of justice to be unchangeable and common.
    Keywords: Relativity, social justice, fiṭrat, nature, validity, philosophical secondary intelligibles (maqūlāt thānī falsafī)
  • Seyed Aliakbar Hashemi, Habibollah Babaei Pages 93-117
    The issue of justice has always been central for intellectuals. In this paper, we have provided an examination, analysis, and a logical presentation of the theory of ‘Allāma Ṭabāṭabā’ī concerning social justice. The research is concerned with the identification of the foundations of the theory of social justice in the views of ‘Allāma Ṭabāṭabā’ī and the way he finds his way from these foundations to his theory of social justice. Moreover, we have examined the origin of the goodness of social justice as well as its absoluteness or relativity from his view. Conventional perceptions (idrākāt-e itibārī) consist in the deployment and collection of foundations on the basis of which ‘Allāma analyzes social justice. Self-love motivates human persons to appropriate all interests to themselves. Human persons inevitably accept social justice in order to make their own gains of personal interests possible. The criterion of essential goodness and badness of happiness and misery—and the conventional justice—is their being pleasant or unpleasant to the human nature. Justice is good, because it is required for the human happiness. Moreover, the definition of justice shows that it is a philosophical secondary intelligible, and thus, it enjoys absolute goodness.
    Keywords: Conventional perceptions, deployment, collection, goodness, badness, social justice, conventional justice
  • Hasan Ramazani Pages 118-148
    Mohammad Reza Hakimi has appealed to some remarks by prominent Muslim philosophers to find support for the claims of the School of Tafkīk, that is, to show that even philosophers themselves believe that philosophy is not valuable. He has selected some remarks by Avicenna, Khwaja Naṣīr Ṭūsī, Ṣadr al-Muta’allihīn, ‘Allāma Ṭabāṭabā’ī and Imam Khomeini and accused them of contradiction in sayings and deed, ignoring their scholarships and practice. He attributed to them the view that philosophy (and mysticism) was worthless. In this paper, I try to show some problems in Hakimi’s remarks. Firstly, I show the falsity of the accusation that philosophy and philosophers (or mysticism and mystics) are at odds with the doctrines of Ahl al-Bayt (peace be upon them). Secondly, I assess the few remarks selected by Hakimi from among tends of philosophical books as evidence for the rejection of philosophy (and mysticism). I appeal to different pieces of evidence from philosophers themselves as well as their scholarly and practical conducts to show the true meanings of those remarks.
    Keywords: Mohammad Reza Hakimi, philosophy, mysticism, School of Tafkik
  • Ali Khorasani, Seyyed Reza Eshagh Nia Pages 149-164
    All Muslim scholars take both the Quranic meanings and words to be issued from God on the basis of Quranic verses and intellectual principles. However, there is a rare view according to which only the meaning of the revelation (waḥy) comes from God, and the words were selected by the Prophet. On this view, the history of the Prophet’s life and his psychological states such as sadness and happiness had a role to play in how he chose the words of the revelation and the ups and downs of the Quranic verses. Some people maintain that the Prophet had to draw on the science commonly accepted by people of his time in order to make the transcendental truth of the revelation understandable by them, and some such scientific views may as well have been proved false as the science developed, while the Prophet was only in charge of conveying the divine revelation. In this paper, I explain that, just like other entities in the world, the Quran enjoys stages that match one another, and thus, the verbal mundane stage of the Quran is a mirror representation of its spiritual or malakūtī stage, and according to the principle of the match between entities at different stages, nothing exists except the truth. This is based on the view that the words of Quran are divine revelations, and so the Quran exists independently of the Prophet’s natural existence which is the voice of the revelation.
    Keywords: The Quran, the Prophet, Quranic words as revelations, the three worlds, match between the worlds, outer, inner
  • Mansour Nasiri, Zolfaghar Naseri Pages 165-191
    The Problem Of Evil Is A Fundamental Problem In The Philosophy Of Religion In Response To Which A Variety Of Conflicting Views Have Been Proposed. The Question Is Why Different Intellectuals Have Adopted Different, And Sometimes Conflicting, Approaches To The Problem Of Evil. In Response, Many Disagreements Can Be Accounted For If We Adopt A Paradigmatic View Of Intellectual Problems Given The Ontological And Epistemological Principles Assumed By A Thinker. In Accounting For Why Philosophers Of Religion Disagree In Their Accounts Of Theological Problems, We Concluded In This Paper That Appeal Could Be Made To Two Conceptual Systems Or Philosophical-Theological Paradigms: Traditional And Modern, And So, The Explanatory Differences Of The Two Rival Approaches In Solving Problems Such As Evil Can Be Reduced To Differences In Conceptual Systems. The Two Epistemic Systems Are Displayed In The Views Of Some Contemporary Philosophers Of Religion. In This Paper, We Focus On Brian Davis’s Neo-Thomistic Approach To The Problem Of Evil, And Seek To Reduce Its Conflict With The Views Of Other Contemporary Philosophers Of Religion To The Difference Between Their Conceptual Systems, Showing The Effect And The Extent Of The Success Of Each Paradigm In Response To The Problem Of Evil.
    Keywords: theological paradigms, tradition, modern philosophy, problem of evil, Brian Davies