فهرست مطالب

مطالعات جامعه شناختی - پیاپی 50 (بهار و تابستان 1396)
  • پیاپی 50 (بهار و تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/29
  • تعداد عناوین: 9
|
  • آرش حیدری* صفحات 9-39
    مقاله حاضر با هدف بررسی نسبت روان شناسی گری و مشتقاتش با نولیبرالیسم اقتصادی و حکومت مندی به این مسئله می پردازد که الگوهای جدید حیات اقتصادی چگونه از خلال علم روان شناسی سوژه های خود را تاسیس می کند. ایده بازارخودتنظیم گر در اقتصاد سیاسی برای تاسیس سوژه های خود به سمت تاسیس انسان خودتنظیم گر در علم روان شناسی حرکت کرده و انسان خودگردان را به مثابه انسان سالم برمی سازد.
    نسبت نولیبرالیسم و روان شناسی با منظر حکومت مندی در وجه نظری مورد بررسی قرار گرفته و نمونه هایی از نظریه های روان شناسی در این نسبت مورد بحث قرار می گیرند. با مروری بر الگوهای روانشناسی گری در ایران معاصر در گفتار سیاست مداران و مدیران و همچنین بررسی آمارهایی در باب آسیب های اجتماعی نشان می دهیم که چگونه معضلات نظام مند و ساختاری به معضلاتی فردی و روحی فروکاسته می شوند و راه حل های روان شناختی در جهت سیاست زدایی و اجتماع زدایی در لایه های زندگی اجتماعی رسوخ می کنند. برآمدن روان شناسی عامیانه و رسوخ آن در حیات انسان ایرانی جهت هم ارزکردن مکانیسم های روحی و شخصیتی با مکانیسم های بازار خودتنظیم گر بررسی خواهد شد و نشان می دهیم که چگونه علم روان شناسی در خدمت تحقق این گزاره عمل می کند که هر ایرانی یک شرکت تجاری.
    کلیدواژگان: روان شناسی، نولیبرالیسم، حکومت مندی، خودتنظیمی
  • صابر جعفری کافی آباد *، محمد سیدغراب صفحات 41-77
    یکی از پیشرفت های جامعه شناسی دین فراروی از الگوهای صلب و تک بعدی «دین داری» به سمت الگوهای پیچیده تر دین داری یا «دین داری ها» است. فاقدقدرمشترک بودن افرادی با الگوهای دین داری متفاوت، امکان مقایسه تطبیقی و اندازه گیری در مقیاسی واحد را سلب می کند. چنین وضعیتی ضرورت گونه شناسی نسبت های مختلف افراد با مقوله دین را توجیه می کند. این پژوهش درصدد گونه شناسی ایستارهای معرفتی دانشجویان نسبت به دین است. به منظور تعیین موضع و ایستارهای دانشجویان، صرفا به وجوه معرفتی و نگرشی دانشجویان تاکید شده است و در مواردی که از مسائل عملی پرسش شده، موضع معرفتی فرد نسبت به مساله مذکور مدنظر بوده است. داده های این پژوهش از مصاحبه های عمیق با 50 نفر از دانشجویان دانشگاه های تهران و شریف و در دو مرحله به دست آمده اند. در این پژوهش از روش نظریه مبنایی برای تحلیل و طبقه بندی داده ها در جهت دستیابی به الگوی گونه شناسی استفاده شده است. چارچوب مفهومی نیز از رفت وبازگشت میان قیاس (ادبیات نظری موجود) و استقراء (داده های تجربی حاصل از مصاحبه های مرحله اول) و در شش محور کلی (نگرش به دین و هستی شناسی، انتظار از دین، معرفت شناسی، انسان شناسی، غایت و معنای زندگی و مبانی اخلاقی) تثبیت شده و مبنای مصاحبه های مرحله دوم قرار گرفته است. نتایج حاصل از کدگذاری داده ها ذیل محورهای صورت بندی شده در چارچوب مفهومی، در قالب مدلی تحلیلی، الگویی چهار وجهی (راهبردهای هستی شناسانه، راهبردهای معرفتی فرد نسبت به دین، موضع فرد نسبت به کیفیت حضور دین در اخلاق اجتماعی و سیاست و بازتاب ایستارهای معرفتی در اتخاذ راهبرد عملی نسبت به دین) را برای گونه‏شناسی ایستارهای معرفتی دانشجویان نسبت به دین فراهم کرده است.
    کلیدواژگان: گونه شناسی، ایستار معرفتی، دین، دانشجویان، دین داری ها
  • محمد فرهادی *، علی کاظمی صفحات 77-99
    این مقاله به بررسی نقش نخبگان سیاسی در توسعه سیاسی ایران و ترکیه می پردازد و در این راستا نقش رضاشاه و آتاتورک در توسعه سیاسی موردمطالعه قرار می دهد و درصدد صورت بندی اشتراکات و تفاوت های آنهاست. چارچوب مفهومی مقاله بر نظریات نخبه گرایی متکی است و فرض آن بر این حدس استوار است که ویژگی ها، باورها و ارزش های شخصی رضاشاه و آتاتورک، نقشی تعیین کننده در نحوه و نتیجه نوسازی کشورهای ایران و ترکیه داشته است. روش تحقیق مقایسه تطبیقی مولفه های ارزشی رهبران نوسازی ایران و ترکیه در فرایند نوسازی است. داده های مقاله از تحلیل های تاریخی ثانویه مقطع موردنظر برای دو کشور استخراج شده است. روش تحلیل کیفی و متکی بر مقایسه تفاوت ها و تشابهات شیوه های مواجهه رضاشاه و آتاتورک با مسائل توسعه است. این مقاله در نتیجه گیری استدلال می کند که سیاست در کشورهای خاورمیانه، با توجه به وضعیت تاریخی و فرهنگی آنها، اقتضائات خاص خود را دارد و تفاوت های فردی رضاشاه و آتاتورک در تعامل با این خصوصیات موجد تفاوت توسعه سیاسی حاصل شده در دو کشور ایران و ترکیه است.
    کلیدواژگان: نخبگان، توسعه سیاسی، رضاشاه، آتاتورک
  • سیاوش قلی پور*، مصطفی قلی پور صفحات 101-123
    این پژوهش در تلاش است تا وضعیت سکنی گزیدن در کلان شهر تهران را با تاکید بر فضای شهری مورد مطالعه قرار دهد. مبنای نظری این پژوهش مبتنی بر آرای مارتین هایدگر در باب سکنی گزیدن است. از نظر هایدگر سکنی گزیدن به معنای مراقبت کردن و محافظت انسان ها از یکدیگر، از آسمان و زمین و نگهداشت معانی است. روش این مطالعه کیفی است و تکنیک های گردآوری داده ها از نوع بررسی اسناد، مشاهده کالبد شهری و تجربه زیسته است. یافته ها نشان می دهند که در دارالخلافه ناصری به دلیل پیوستگی، تراکم و تنوع فضا و مشخص بودن حریم شهر، امکان گردهم آمدن عناصر چهارگانه وجود داشت. اما به تدریج فرآیندهای متعددی امکان سکنی گزیدن را کمرنگ کرده اند که عبارتند از: 1. توسعه برون زا که سبب پراکندگی محلات مسکونی و جدایی آنها از یکدیگر شده است. 2. بزرگراه ها، تقاطع های ناهم سطح و مترو که امکان در کنار هم قرار گرفتن و تعامل را به حداقل می رسانند و تفرد و تنهایی را دامن می زنند. 3. اولویت منطق سرمایه در بسیاری محلات که سبب از بین رفتن فضاهای عمومی و ازدیاد حوزه های خصوصی شده است. در نتیجه این فرآیند، امکان در کنار هم بودن در بخش هایی از فضای شهری از بین رفته و باهم بودن، محدود به خانه شده است. 4. فضاهای مصرف روزبه روز بیشتر می شوند، آنها ضمن حذف فرودستان، سبب می شوند روایت های فردی نزد کنشگران این عرصه شکل بگیرد و مشارکت دموکراتیک کمرنگ گردد. 5. علی رغم تکثر رخدادهای تاریخی، آنها به صورت یادمان در فضای شهری حک نشده اند و بدین ترتیب حضور گذشته در شهر کمرنگ و یادآور خاطرات تاریخی نیست.
    کلیدواژگان: سکنی گزیدن، فضای شهری، توسعه برون زا، فضاهای مصرف، یادمان
  • آرمین حامدی نژاد*، نیلوفر مسجدی زاده صفحات 125-147
    ادوار پهلوی اول و دوم (1304-1357) مصادف با تشکل تاریخی اولین دولت های مدرن در ایران است که به صورت گسترده در حوزه های فرهنگی گوناگون از طریق اتخاذ سیاست های فرهنگی دخالت کرده اند. این سیاست ها در جهت فرایند ملت سازی بر ایدئولوژی های متعددی تنیده و در این راستا تعادل تاریخی ساخت فرهنگی در ایران را بر هم زده اند. موضوع محوری مقاله حاضر، تبیین چرایی شکست سیاست های فرهنگی دولت پهلوی و برآمدن گفتمان تازه ای از فرهنگ ایرانی توسط گروه های اجتماعی غیر مسلط در آن دوران است که درنهایت به پیروزی انقلاب 1357 انجامید. برای بررسی موضوع و سنجش این سیاست ها چارچوب مفهومی متشکل از آراء جان بری درباره «جوامع چند فرهنگی» و آراء بن-یهودا و گود درباره «هراس اخلاقی» برساخته شده و یافته های پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی اسناد و تحلیل تاریخی به دست آمده اند. یافته های پژوهش نشان داد که دولت پهلوی به عنوان گروه مسلط، ایدئولوژی مدرن-ناسیونالیست باستانی را در راستای ادغام سایر گروه های فرهنگی عرضه کرده و در کنار آن از انواع استراتژی های جداسازی و محرومیت جهت یکسان سازی فرهنگ ایرانی بهره برده اند. در مقابل فرهنگ های غیرمسلط راه های گوناگونی ازجمله پذیرش ادغام، مقابله خشونت آمیز، انزوا، ایجاد هراس اخلاقی و احیاء عناصر فرهنگی خود را برگزیده و درنهایت به رهبری نخبگان فکری، هنری و مذهبی، با یکدیگر متحد شده و از طریق احیاء فرهنگ بومی و ایجاد «غرب هراسی» و «حکومت هراسی» فرهنگ مسلط را به حاشیه رانده و جای آن را گرفته اند.
    کلیدواژگان: جامعه شناسی تاریخی، سیاست فرهنگی دولت پهلوی، استراتژی های فرهنگی، مقاومت فرهنگی، هراس اخلاقی
  • علی یعقوبی چوبری* صفحات 149-170
    تعامل اجتماعی مفهومی انتزاعی است. استعاره ها خصلت عینی دارند و برای نشان دادن امر انتزاعی استفاده می شوند. استفاده از استعاره نقش در زندگی روزمره در تجسم سازی مفاهیم اجتماعی در بین جامعه شناسان آنگلوساکسون موثر بوده است. بی تردید عواملی از قبیل گسترش رسانه ای، صنعت فیلم سازی در آمریکا و رویکردهای کنش متقابل نمادین و پدیدارشناسی در ذهنیت گافمن تاثیرگذار بوده است. او با استفاده از استعاره های نقش، تماشاخانه و... به مثابه امر روش شناختی، مفهوم «خود» در زندگی روزمره را تحلیل نموده است. هدف این مقاله تبیین زبان استعاری در تخیل جامعه شناختی گافمن با توجه به رویکرد نظریه معاصر استعاره لیکاف است. روش پژوهش به صورت توصیفی-تحلیلی و جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای است. استعاره های «تئاتر»، «آیین»، «بازی» و «چارچوب» از جمله مهم ترین و جامع ترین ابزارهای او بودند. اغلب استعاره های گافمن مکان-بنیاد است؛ بدین معنا که او جهان اجتماعی را به مثابه یک میدان یا صحنه نمایش، تجسم سازی یا عینیت بخشی کرده است. بر مبنای نظریه لیکاف، گافمن استعاره تماشاخانه را به مثابه حوزه مفهومی مبدا برای تبیین حوزه انتزاعی مقصد (کنش متقابل) استفاده کرده است. در استعاره نمایشی گافمن زمان با مکان پیوند خورده است؛ زیرا مفهوم زمان به واسطه حرکت در مکان درک می شود. وی گاهی تنها به یک استعاره پرداخته و گاهی به رابطه بین چند استعاره توجه کرده است.
    کلیدواژگان: زبان، استعاره، بینش، جامعه شناختی، گافمن
  • همایون مرادخانی* صفحات 171-203
    تصور رایج درباره وضعیت پوشش زنان پس از انقلاب اسلامی نزد اغلب منتقدان سیاست های حجاب این است که طی سه دهه اخیر، نظام سیاسی صرفا با تکیه بر سازوکارهای سرکوب به تحمیل پوشش دلخواه خود - پوششی که برگرفته از دستورات مندرج در متون دینی است - مبادرت ورزیده است؛ تصوری که با بدیهی فرض کردن سرکوب زنان در حوزه پوشش، نه تنها مکانیسم هایی را که در این زمینه عمل کرده از نوع سرکوب قلمداد می کند، بلکه بر آن است تا با توسل به گفتمان مخالف، مانع از پیشروی ساز و کارهایی شود که تا به امروز موانع چندانی بر سر راه خود تجربه نکرده اند. اما به نظر می رسد که مسئله زا کردن نحوه پوشش زنان در دهه منتهی به انقلاب و پس از آن، اغلب به واسطه گفتمان و در گفتمان صورت گرفته است؛ آن هم نه صرفا یک گفتمان خاص، بلکه شبکه ای از به گفتمان درآوردن های متنوع که ریشه در کانون های مختلف تولید گفتمان و قدرت داشته است؛ به گونه ای که گاه تلاش برای محو نشانه های رژیم پیشین بوده که حجاب را به گفتمان درآورده، گاه جنگ بوده که حجاب را در پیوند با گزاره های مربوط به ایثار و شهادت تحت تعقیب گفتمانی قرار داده، گاه پیچیدگی جمعیت و سعی در وقوف بر نظم پذیری خاص آن بوده که میل به فراهم آوردن دانشی از حجاب را زنده کرده و به تولید گفتمانی علمی درباره آن منجر شده، و گاه هم نگرانی از اثرات تکنولوژی های مولد حجاب بوده که سخن گفتن از آن در قالب گفتمان تهاجم فرهنگی را سبب گشته است و در این اواخر هم گفتمان جامعه مدنی و بعدتر، گفتمان خردتر مد بوده که حجاب را احاطه کرده است. در هر صورت یک چیز مسلم است و آن اینکه حجاب در متن همین گفتمان ها است که واقعیتی اجرایی پیدا کرده است و نه به واسطه ساز و کارهای سرکوب.
    کلیدواژگان: حجاب، گفتمان، عقلانیت سیاسی، اراده به اداره کردن، سوژه پوشش
  • کرم حبیب پور گتابی* صفحات 205-227
    بازشناسی مفاهیم و شناخت درست دلالت ضمنی آنها، یکی از پیش شرط های کاربست آنان در بافت های گوناگون است. مقاله حاضر با رویکرد تحلیلی و نظری، ضمن به پرسش گرفتن تعاریف متعارف از سیاست اجتماعی، با رویکرد تحلیل انتقادی، سیاست اجتماعی را تلفیقی از متن و گفتمان معرفی و آن را براساس دو خصیصه متنی و گفتمانی مفهوم سازی می کند. در این معنا، سیاست اجتماعی مبتنی بر روابط قدرت و جنبه ای از عقلانیت حکومت و دستگاه ایدئولوژیک آن است. این در حالی است که تمامی تعاریف متعارف از سیاست اجتماعی، فارغ از لنز هستی شناسانه درباب حقیقت سیاست اجتماعی، یا آن را به عنوان ابزاری برای نیل به توسعه دیده (نگاه کارکردی) و یا در قالب تعاریفی هدف گرا، صرفا بر اهداف آن (نگاهی هدف محور) تاکید می ورزند. مقاله، ضمن تقابل این دو رویکرد، مفهوم پردازی جدیدی از سیاست اجتماعی ارائه کرده و افق های جدید و بیشتری را در عرصه نظریه و پژوهش در زمینه سیاست اجتماعی می گشاید.
    کلیدواژگان: سیاست اجتماعی، متن، گفتمان، صورت بندی و کردار گفتمانی
  • محمد احمدیان هروی *، سید محمد مهدی خویی صفحات 229-257
    «بازار آزاد» غالبا با عنوان مکتبی اقتصادی و با اصطلاح «علم اقتصاد» شناخته می شود، اما حوزه نفوذ آن از مسائل اقتصادی فراتر می رود و مدل ساماندهی خود را به امور فرهنگی و اجتماعی نیز تسری می دهد. در سه دهه گذشته، به دنبال تسلط نگرش بازار آزادی بر برنامه های توسعه کشور، به مرور این منطق وارد حوزه های شهری و معماری نیز شده است. مجموعه این تغییر سیاست ها و نگرش ها سبب شد که فضاهای عمومی شهری و مکان هایی که با عنوان «میراث فرهنگی» شناخته می شدند، همچون حوزه های جدید بازاری تعریف شوند و در نتیجه منطق سرمایه گذاری و سودآوری اقتصادی، تبدیل به گفتمان مسلط برای مداخله، مدیریت و دگرگونی این حوزه ها شود. مقاله حاضر در پی آن است که تحولات گفتمانی عرصه میراث فرهنگی را که به ویژه در سه دهه گذشته، به دنبال تسلط این نگرش بر برنامه های تاثیرگذار توسعه و مدیریت اقتصاد کلان کشور رخ داد، از خلال تحولات نهادی دهه های اخیر در «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» پیگیری کند. نقطه عطف این تحولات در حوزه میراث فرهنگی، ادغام دو سازمان میراث فرهنگی و سازمان ایرانگردی و جهانگردی در سال 1382 بود که تحولات بسیاری را در حوزه حفاظت از آثار فرهنگی و تاریخی در پی داشت. گسترش منطق گردشگری به حوزه میراث فرهنگی، ناگزیر تسلط منطق بازار صنعت گردشگری را بر مدیریت و ساماندهی آثار تاریخی و همچنین پهنه های قدیمی شهرها در پی داشت. بنابراین تلاش شده تا با نگاهی به تحولات نهادی این سازمان در سه دهه گذشته، شمایی کلی از وضعیت نهادهای مرتبط با امور میراث فرهنگی تحت لوای صنعت گردشگری ترسیم شود.
    کلیدواژگان: میراث فرهنگی، گردشگری، تغییرات نهادی، اقتصاد بازار آزاد
|
  • Arash Heydari * Pages 9-39
    Main purpose of the present paper is investigation of the relation between psychology and neoliberalism and the process of subject production based on the logic of neoliberalism. The idea of self-regulating market finds its counterpart in psychological self-regulating subject as an Ideal mental Health. The relations of psychology and govern-mentality will scrutinize and some approaches of psychology will be discussed in this term. Psychological rhetoric of politicians, managers beside social pathology statistics will be investigated based on this idea of governing self and vanishing the social and the political based on Psychologization of the social problems. According to this view some important researches in this field will be reviewed and discussed. Public psychology in Iranian Sphere is another trend of present study. Public psychology as a branch of positive psychology dominates the life-word and creates new subjects in accordance with the logic of market. Psychology behave like an agenda in the maps of Iranian neo-liberalism and fulfills the slogan of every Iranian as a Business enterprise.
    Keywords: Psychologism, Neo-Liberalism, govern-mentality, Positive psychology, self-Regulation
  • Saber Jafari Kafiabad *, Mohammad Seyyed Ghorab Pages 41-77
    One of progresses of sociology of religion is about transcending beyond rigid and one-dimensional patterns of religiosity and inclining to complex and articulated patterns of religiosity or in other words “religiosities”. Incommensurability of different individuals’ stances rejects the possibility of any comparison or measurement. Such condition justifies the necessity of typology of different relations of individuals with religion. This research tries for typology of cognitive stances of students toward the religion. The only thing which is considered in this research is attitude and cognitive aspects; in the cases practical aspects are questioned, the primary goal is focusing on cognitive stances. Data of the research is gathered from 50 deep interviews in two stages with students of University of Tehran and Sharif University. Grounded Theory is used as method for classifying and categorizing data in achieving a pattern for typology. Conceptual framework is established by a cyclic process between induction (empirical data from interviews) and deduction (existing theoretical literature) in six general axes (ontology and attitudes about religion, expectations of religion, epistemology, anthropology, meaning and end of the life, and ethical foundations). This conceptual framework is the groundwork of second stage of interviews. Results which are formulated from codifying the data under the conceptualized axes have provided a four-dimensional pattern (ontological strategy, epistemological strategies of individual toward religion, individual’s position about quality of presence of religion in social ethics and politics, and reflex of cognitive stances on taking practical strategy toward religion) for typology of cognitive stances of students toward religion.
  • Siyavash Gholipoor *, Mostafa Gholipoor Pages 101-123
    This article tries to study the status of settlement situation in Tehran metropolis with an emphasis on urban space. Its theoretical basis is based on Martin Heidegger ideas about dwelling. In his view dwellingmeans to care and protect human beings from each other, from heaven and earth and is maintenance meanings. The method of study is qualitative.The results shows: In Naseri Darul Khalafa[1] because of continuity, density and diversity of space and determinacy of the city boundaries there was the possibility of come together of four elements. But gradually several processes weakened the possibility of Settlement which includes: 1. exogenous development causes dispersion of residential neighborhoods and separates them from each other. 2. Highways, non-level intersections and metro minimize the possibility of get together and offer individualism and loneliness. 3. The logic of capital in many areas, causing the loss of public spaces and private domains is increasing. As a result of this process, the possibility of being together in parts of urban space is lost and togetherness is limited to houses. 4. Consumption spaces be more day by day, they addition to remove of subordinates, cause individual stories take shape to the actors in this field and democratic participation will be undertone. 5. Despite the multiplicity of historical events, they are not carved as memorial in the urban space and thus the city is not reminiscent of historical memory.
    Keywords: Residence, the urban space, endogenous development, consumption spaces, memorial, Dwelling
  • Armin Hamedinejad *, Niloofar Masjedizade Pages 125-147
    The Pahlavi government as the first modern state of Iran, used cultural policies to meddle in the culture life. Using a set of ideologies to form a new notion of Iranian nation, these policies disordered the historical cultural balance in Iran. The main issue of this paper is to explain the failure of Pahlavi government's cultural policies which gave rise to a new revolutionary cultural discourse by the non-dominant social groups and finally led to the 1979 revolution.
    The conceptual framework designed to evaluate these policies consists of John Berry's 'multi-cultural societie's theory and the idea of 'moral panic' in Ben-Yehuda and good's work. The qualitative content analysis and historical research showed that the dominant group tried to merge all cultural diversities into one cultural ideology. Although non-dominant groups have accepted this unification from time to time, they mostly rejected it by using the strategy of making moral panic, artistic and speculative resistance or by choosing the marginalization and isolation. In the end some of the non-dominant groups gathered to marginalize the dominant culture and take its place by creating ‘west panic’ and ‘government panic’ and the revival of native culture.
    Keywords: historical sociology, cultural policy of Pahlavi government, cultural strategies, cultural resistance, moral panic
  • Ali Yaghoobi * Pages 149-170
    Social interaction is abstract concept and often have objective attribute and are used to demonstrate abstraction phenomenon. The use of metaphor in everyday life as the embodiment of social concepts in the Anglo-Saxon sociologists has been effective. Of course, factors such as the media, the film industry in America and phenomenological symbolic interaction approaches in mind Goffman has been effective. Goffman has been analyzed role and theater metaphors as a methodological phenomenon, the concept of the "self" in everyday life. This article aims to explain the sociological imagination Goffman according to Lakoff's the contemporary theory of metaphor. Research method is descriptive- analytical and data collection documental. Metaphors of "theater", "ritual", "Game" and "frame" were his most important and the most comprehensive instruments. Often Goffman's metaphors are location-based. Therefore, He has objectivized and visualized the social world as a field or stage. According to Lakoff's theory can be interpreted that Goffman has used theater metaphor as source domain for explain target domain. In Goffman's dramaturgical metaphor time is linked with location. Because concept of time is understood by move in the concept of place. He sometimes explain just a metaphor and at another time he describes the relationship between several metaphors.
    Keywords: Language, Metaphor, Imagination, Sociological, Goffman
  • Homayoun Moradkhani * Pages 171-203
    The common image on women clothing after Islamic revolution by most of the political critics of Hijab is that during three decades, political system has applied its own women clothing, based on Islamic texts, by using force and suppression. This trend not only supposing suppression a rudimentary issue but also by using counter-discourse impeding the power, which has not faced any obstacle until now, to proceed. But it seems that women clothing problematization in the decade ending in Islamic revolution and the decade after that, has been done by using by/in discourse based on not just one discourse but a network of different discoursization which origin in different sources of discourse and power. As a result, “sometimes” it has been an attempt to remove any trace of previous regime which makes Hijab as a discourse and “sometimes” it has been the war which makes a connection between Hijab and other statements like martyrdom, devotion influenced by incitement to discourse in other places, it has been the complexity of population and the need for its special regularity which makes the need for the knowledge of Hijab alive resulting in a scientific discourse production in other places, it has been the fear of the effects of new technology on hijab which has been called cultural invasion, later it has been civil society discourse and finally it has been fashion micro-discourse which has surrounded Hijab, but one thing is for sure, Hijab has been at the heart of these discourses where it has found performative reality and it has not been applied just by using suppression mechanisms.
    Keywords: hijab, discourse, political rationality, will to govern, clothing subject
  • Karam Karam Habibpour Gatabi * Pages 205-227
    Recognition of concepts and knowing their implicit implications is one the preconditions of their application in different contexts. This article scrutinizes common definitions of social policy by critical analysis approach beside introducing social policy as a combination of text and discourse and proposing it based on two textual and discoursive characteristics by theoretical-analytical approach. In this sense, social policy is based on power relations and an aspect of rationality of government and its ideology system; whereas all common definitions of social policy, regardless of ontological framework in terms of identity of social policy, consider it as an instrument for development (functionalist approach) or emphasize only on its goals (goal-oriented). This article, beside confronting these two approaches, poses a new conceptualization of social policy and is in pursuit of introducing new area for theory and research in the field of social policy.
    Keywords: social policy, text, discourse, formulation, discoursive actions
  • Mohammad Ahmadian Haravi *, Seyed Mohammad Mahdi Khoei Pages 229-257
    Free Market is usually known as an economic school and “the science of economy”, but the extent of its influence exceeds the domain of economy and expands its organizing model to cultural and social areas. In the last three decades, this logic has gradually penetrated into the fields of city and architecture following the dominance of free market approach over Iran Development Plans. These changes in policy and attitudes have turned public urban spaces which have been known as cultural heritage to new fields of market. Thus, the logic of investment and profit making has become the dominant discourse in the field of urban management and intervention. This paper aims to track the discursive development of the field of cultural heritage through institutional changes of Cultural Heritage, Handicrafts and Tourism Organization of Iran. These changes have taken place in the last three decades as a result of the dominance of free market approach over Development Plans and economic management. The turning point of these changes was the merger of two organizations of cultural heritage and tourism in 2003 which brought many changes in the field of conservation of cultural and historical remnants. The expansion of tourism logic to the field of cultural heritage inevitably has led to the dominance of the logic of tourism market over the management and organizing model of historical remnants and also old historical areas. At the end, this paper sought to provide an overall schema of the current situation of institutions relating to cultural heritage under the banner of tourist industry.
    Keywords: Cultural Heritage, Tourism, Institutional changes, Free Market economy