فهرست مطالب

  • سال هجدهم شماره 3 (پیاپی 72، پاییز 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/29
  • تعداد عناوین: 8
|
  • ناهید وکیلی زاده *، احمد عابدی، علیرضا محسنی اژیه صفحات 182-193
    هدف اختلال طیف اوتیسم، یکی از اختلالات عصبی رشدی پیچیده است که روزبه روز شایع تر می شود. با توجه به مشکلات زیادی که این اختلال برای کودک، خانواده و جامعه به وجود می آورد، ضرورت غربالگری و تشخیص زودهنگام و ارائه مداخلات بهنگام برای این گروه از کودکان اهمیت ویژه ای دارد. در کشورهای مختلف، ابزارهای بسیاری برای غربالگری اختلال طیف اوتیسم طراحی و ساخته شده است؛ با این حال در ایران ابزاری برای این مهم ساخته نشده است. یکی از جدیدترین و معتبرترین ابزارهایی که در سال های اخیر به منظور غربالگری صفات اختلال طیف اوتیسم در کودکان نوپا طراحی شده است، پرسش نامه غربالگری زودهنگام ویژگی های اوتیسم (ESAT) است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر بررسی روایی و پایایی نسخه فارسی پرسش نامه غربالگری زودهنگام ویژگی های اوتیسم (ESAT-PV) در کودکان نوپاست.
    روش بررسی پژوهش حاضر مطالعه ای مقطعی از نوع استانداردسازی و اعتبارسنجی است. جامعه آماری پژوهش، کودکان با اختلال طیف اوتیسم در شهر اصفهان بودند. نمونه پژوهش، شامل 72 کودک بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. پس از بررسی و محاسبه نسبت روایی محتوایی (CVR) و شاخص روایی محتوایی (CVI)، مشابه سازندگان نسخه اصلی پرسش نامه از مادران شرکت کننده خواسته شد تا بر اساس ویژگی های کودکشان در 14 ماهگی، به سوالات ESAT-PV پاسخ دهند. روایی سازه از نوع همگرا با چک لیست ویرایش شده اوتیسم در کودکان نوپا (M-CHAT) و مقیاس ارزیابی اوتیسم در دوران کودکی (CARS) و با استفاده از ضریب همبستگی اسپیرمن بود. به منظور تحلیل آماری در بررسی روایی ملاکی، از نوع مقایسه گروه های همتای کودکان با اختلال طیف اوتیسم (30 نفر) و کودکان با رشد طبیعی (30 نفر)، از آزمون T استفاده شد. پایایی آزمون بازآزمون (به فاصله دو هفته)، با اعتبار درون ارزیاب (درجه بندی یک ارزیاب در دو زمان مختلف) به روش ضریب همبستگی درون طبقه ای (ICC) و همسانی درونی به شیوه محاسبه ضریب α کرونباخ انجام شد. داده ها نیز با استفاده از 22 SPSS تجزیه وتحلیل شد.
    یافته ها حداقل و حداکثر نسبت روایی محتوایی (CVI) برابر با 8/0 و 1 و شاخص روایی محتوایی (CVI) برابر با 91/0 برآورد شد. میزان همبستگی چک لیست ویرایش شده اوتیسم در کودکان نوپا (M-CHAT) و ESAT-PV برابر با 56/0 و مقیاس ارزیابی اوتیسم در دوران کودکی (CARS) و ESAT-PV برابر با 61/0 بود. همچنین بین میانگین ESAT-PV در دو گروه کودکان با و بدون اختلال طیف اوتیسم تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0P= ، 17/45T=). ضریب α کرونباخ برای سوالات در دامنه 73/0 الی 77/0 و ضریب α کرونباخ برای کل پرسش نامه برابر با 76/0 بود. ضریب همبستگی درون طبقه ای (ICC) نیز برای سوالات در دامنه 93/0 تا 77/0 و ICC کل پرسش نامه برابر با 92/0 محاسبه شد.
    نتیجه گیری نتایج این پژوهش نشان داد که نسخه فارسی پرسش نامه غربالگری زودهنگام ویژگی های اوتیسم (ESAT-PV) روایی و پایایی قابل قبولی دارد و می تواند به عنوان ابزار بالینی و پژوهشی برای تشخیص اوتیسم در کودکان نوپا به کار رود. این نتایج از این نظر که توانست مفاهیم غربالگری زودهنگام اختلال اوتیسم را از طریق بررسی و تایید ویژگی های روان سنجی ESAT-PV عملیاتی کند، حائز اهمیت است. پس از این، پژوهشگران علاقه مند می توانند با کاربرد ESAT-PV در گروه های مختلف، به شناسایی و غربالگری اختلال طیف اوتیسم بپردازند. علاوه بر این، به متخصصان حوزه توان بخشی، روان شناسان و روان پزشکان پیشنهاد می شود با غربالگری زودهنگام ویژگی های اختلال طیف اوتیسم در کودکان نوپا و اقدام برای تدوین، اجرا و بررسی نتایج مداخلات بهنگام آموزشی و توان بخشی، زمینه های لازم را برای بهبود این گروه از کودکان فراهم کنند و در راه کاهش هزینه های خانواده و جامعه مفید واقع شوند.
    کلیدواژگان: نسخه فارسی پرسش نامه غربالگری زودهنگام ویژگی های اوتیسم (ESAT-PV)، روایی، پایایی
  • گیتا موللی، عباس نساییان، رقیه اسدی گندمانی * صفحات 194-201
    هدف پردازش حسی به دریافت، تنظیم و انسجام اطلاعات حسی به صورت متوالی و تولید پاسخ سازشی اشاره می کند. افراد برای کارکرد مناسب در محیط و شرکت در فعالیت های روزانه زندگی به توانایی پردازش حسی مناسب نیاز دارند. مدل پردازش حسی دان شامل دو سازه می شود. سازه اول آستانه های عصب شناختی و سازه دوم خودگردانی است. هنگامی که این دو پیوستار به هم وصل می شوند، چهار الگوی اساسی از پردازش حسی ظاهر می شود. این چهار الگو عبارتند از: حس جویی شامل بازنمایی آستانه های بالا و راهبرد خودگردانی فعال، اجتناب حسی شامل آستانه های پایین و راهبرد خودگردانی فعال، حساسیت حسی شامل آستانه های پایین و راهبرد خودگردانی منفعل و ثبت پایین شامل بازنمایی آستانه هایی بالا و راهبرد خودگردانی منفعل. الگوهای پردازش حسی در هر گروه سنی از خردسالی تا بزرگ سالی دیده می شود. این الگوها در افراد با ناتوانی مانند اوتیسم، اختلال نقص توجه یا بیش فعالی، اسکیزوفرنیا، نشانگان آسپرگر و اختلال های تحولی و یادگیری در مقایسه با افراد بدون ناتوانی متمایز است. پرسش نامه حسی دان فرم مدرسه برای بررسی الگوهای پردازش حسی در کودکان تهیه شده است. از آنجا که پردازش حسی نقش مهمی در زندگی روزانه افراد ایفا می کند، هدف پژوهش حاضر تعیین روایی و پایایی نیم رخ حسی دان فرم مدرسه در کودکان و دانش آموزان 3 تا 11 سال است.
    روش بررسی پژوهش حاضر از نوع توصیفی تحلیلی (مقطعی) است. جامعه آماری شامل تمامی کودکان و دانش آموزان 3 تا 11 سال و 11 ماه شهر تهران بود که در سال تحصیلی 94-95 مشغول به تحصیل بودند یا در مهدکودک ها حضور داشتند. نمونه شامل 384 کودک و دانش آموز می شد که از طریق نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای انتخاب شدند. از پرسش نامه نیم رخ حسی دان فرم مدرسه برای جمع آوری داده ها استفاده شد. نیم رخ حسی فرم مدرسه یک ابزار اندازه گیری استانداردشده برای سنجش توانایی های پردازش حسی کودکان و دانش آموزان در کلاس و محیط مدرسه است که دان آن را ساخته است. این پرسش نامه برای دامنه سنی 3 سال تا 11 سال و 11 ماه قابل استفاده است و معلمان و مربیان آن را تکمیل می کنند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی میانگین و انحراف استاندارد و برای استنباط از داده ها از تحلیل عاملی تاییدی و آلفای کرنباخ استفاده شد.
    یافته ها برای بررسی روایی سازه پرسش نامه پردازش حسی از تحلیل عامل تاییدی استفاده شد. نتایج نشان داد که پرسش نامه پردازش حسی و چهار عامل آن روایی سازه دارد (001/0P<). برای بررسی پایایی پرسش نامه از همسانی درونی (آلفای کرونباخ) استفاده شد. مقادیر آلفای کرونباخ برای کل پرسش نامه 879/0، ثبت حسی 818/0، حس جویی 885/0، حساسیت حسی 825/0 و اجتناب حسی 812/0 بود. بنابراین می توان گفت که پرسش نامه و چهار عامل آن پایایی مطلوبی دارد.
    نتیجه گیری یافته های پژوهش نشان داد که نیم رخ حسی دان روایی و پایایی مطلوبی دارد. کودکان مدت زمان زیادی از روز را در مدرسه و مهدکودک سپری می کنند. نیم رخ حسی دان فرم مدرسه ابزار مفیدی برای سنجش الگوهای پردازش حسی در محیط مدرسه و مهدکودک است؛ بنابراین کاردرمانگران در محیط های بالینی و روان شناسان در محیط های آموزشی می توانند از این ابزار استفاده کنند. اطلاعات به دست آمده از این پرسش نامه هم می تواند ارزش تشخیصی داشته باشد و هم در طراحی برنامه آموزشی و فضای کلاسی استفاده شود.
    کلیدواژگان: نیم رخ حسی، روایی، پایایی، فرم مدرسه
  • شهربانو غفارپور نافچی، اصغر محمدی * صفحات 202-211
    هدف افراد دارای ناتوانی باید از نظر جسمانی و روانی حمایت شوند و تحقیقات بیشتری برای حل مشکلات آن ها انجام شود. پژوهش حاضر به بررسی عوامل موثر بر پذیرش این افراد در جامعه می پردازد.
    روش بررسی روش پژوهش در این مقاله پیمایشی است و جامعه آماری شامل 4هزار و 58 نفر افراد دارای ناتوانی تحت پوشش سازمان بهزستی شهرکرد ( 2هزار و 474 نفر دارای ناتوانی جسمی حرکتی، 673 نفر دارای ناتوانی بینایی، 911 نفر دارای ناتوانی شنوایی) می شود که با روش کوکران تعداد نمونه آماری برابر با 352 نفر است. بر اساس روش نمونه گیری سهمیه ای 58 نفر نابینا،80 نفر ناشنوا و 214 نفر افراد دارای ناتوانی جسمی حرکتیبودند که به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسش نامه محقق ساخته بود. برای اعتبار و روایی پرسش نامه از روش اعتبار صوری و آلفای کرونباخ استفاده شد. استاد راهنما، مشاوران و استادان مجرب پرسش نامه را تایید کردند و با استفاده از روش کرونباخ مقدار آلفا برای متغیر پذیرش افراد دارای ناتوانی 82/0، سرمایه اجتماعی 86/0، حمایت خانواده 94/0، نحوه گذراندن اوقات فراغت 82/0، ارائه خدمات توان بخشی 93/0، امکانات رفت وآمد 85/0، برنامه های رسانه های جمعی 79/0، ویژگی های شخصیتی 92/0 و آموزش و کارآفرینی 87/0 است .
    یافته ها نتایج آزمون ضریب همبستگی پیرسون نشان داد بین متغیرهای سرمایه اجتماعی، امکانات رفت وآمد، نحوه گذراندن اوقات فراغت، ارائه خدمات توان بخشی، آموزش وکارآفرینی، برنامه های رسانه های جمعی، ویژگی های شخصیتی، حمایت خانواده با پذیرش افراد دارای ناتوانی همبستگی معنا داری وجود دارد (001/0(P<. بین متغیرهای نوع (108/0P=)، سابقه (531/0P=) و علت ناتوانی (427/0P=) با پذیرش افراد دارای ناتوانی رابطه معناداری وجود ندارد. بر اساس نتایج آزمون های تحلیل واریانس و آزمون تی بر حسب مشخصات جمعیت شناختی افراد دارای ناتوانی نشان داده شد که بین جنسیت (071/0P=) و سن (498/0P=) و پذیرش افراد دارای ناتوانی در جامعه تفاوت معناداری وجود ندارد و بین تحصیلات، تحصیلات پدر و شغل افراد دارای ناتوانی و پذیرش آن ها در جامعه تفاوت معناداری وجود دارد (001/0P<). افراد دارای تحصیلات بالاتر میانگین پذیرش بیشتری در جامعه دارند و همچنین میانگین پذیرش گروه های شغلی پزشک و پرستار، کارمندان فنی و بازاری ها در جامعه بالاتر است. همچنین بین وضعیت تاهل (032/0P=) و تحصیلات همسر (046/0P=) و پذیرش افراد دارای ناتوانی نیز تفاوت معناداری وجود دارد. مهم ترین متغیرهای موثر در پذیرش افراد دارای ناتوانی سرمایه اجتماعی (240/0B=)، خانواده (198/0B=)، نوع ناتوانی (164/0B=)، برنامه های رسانه های جمعی (163/0B=)، امکانات رفت وآمد (159/0B=) و کارآفرینی و آموزش (129/0B=) است.
    نتیجه گیری پذیرش افراد دارای ناتوانی برای حضور در جامعه و روابط اجتماعی لازم است. با ایجاد امکانات و شرایط مناسب نظیر امکانات آموزشی، رفت وآمد، اوقات فراغت و مانند این ها و حمایت بیشتر از این افراد فرصت حضور آن ها در جامعه بیشتر می شود و زندگی آنان بهبود می یابد.
    کلیدواژگان: ناتوانی، نوع ناتوانی، پذیرش، توان بخشی، آموزش
  • امید ترکمن، مجتبی کامیاب *، طاهر بابایی، حسن قندهاری صفحات 212-219
    هدف ستون فقرات بخش بسیارمهمی از چهارچوب اسکلتی بدن است. این ستون محور اصلی بدن محسوب می شود و نقش مهمی در حفظ و نگهداری راستای بدن برعهده دارد. خمیدگی ستون فقرات یا کایفوز گاهی به دلیل عادات نامناسب پاسچر یا ضعف عضلات در سنین بعد از بلوغ اسکلتی بروز می کند. تغییر نکردن عادت یا تقویت عضلات تثبیت بدشکلی و عوارضی همچون درد را در پی دارد؛ بنابراین کاربرد ارتوزهایی با سیستم بایوفیدبک به افراد کمک می کند که به منظور حفظ راستای طبیعی ستون فقرات از عضلات خود به طوربهینه استفاده کنند. این نوع ارتوزها با اعمال فیدبکی حسی یا شنوایی فرد را از قرارگرفتن در یک پاسچر ناصحیح مطلع می سازد. با اعمال این حس مصنوعی ناشی از بیوفیدبک فرد تشویق می شود که مشکلات وضعیتی خود را با تکیه بر خود کنترل و اصلاح کند. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر یک یادآور حرکتی جدید به نام «ارتوز کایفوریمایندر» بر شدت قوس افراد مبتلا به هایپرکایفوز پاسچرال بود.
    روش بررسی در این پژوهش پانزده فرد بزرگ سال [نه زن با میانگین سنی (26/44) و شش مرد با میانگین سنی (25/66)] با محدوده سنی بیست تا پنجاه سال شرکت کردند. آنان از وضعیت قرارگرفتن ستون فقرات در پاسچر کایفوتیک شکایت اولیه داشتند و با توجه به نظر پزشک و عکس رادیوگرافی به هایپرکایفوز پاسچرال بیشتر از 45 درجه مبتلا بودند. این افراد در صورت داشتن هرگونه سابقه تروما در ستون فقرات ناحیه توراسیک، ناهنجاری های مشهود ستون فقرات، آرتریت روماتویید، بارداری و سابقه جراحی ستون فقرات از مطالعه خارج می شدند. در این مطالعه نمونه گیری به روش نمونه گیری دردسترس انجام گرفت. با درنظرگرفتن توان 8/0 و خطای آلفا 05/0 و سطح اطمینان 95/0، پس از انجام آزمون آزمایشی روی هفت شرکت کننده و به دست آوردن انحراف معیار متغیر زاویه هایپرکایفوز بیمار (متغیر اصلی)، با کمک نرم افزار جی پاور تعداد نمونه های لازم برای انجام این پژوهش پانزده بیمار محاسبه شد. افراد بعد از معاینه و ارزیابی ارتوز کایفوریمایندر را هشت ساعت در روز به مدت شش هفته پوشیدند. دستگاه اینکلینومتر شدت زاویه کایفوز را یک بار قبل و باردیگر بعد از مدت پیگیری اندازه گیری کرد. همچنین به منظور سنجش کیفیت زندگی افراد از پرسش نامه SF-36 استفاده شد.
    یافته ها آزمون تی زوجی با هدف بررسی میزان تغییرات ایجادشده در زاویه کایفوز و مقایسه نمره کلی به دست آمده از پرسش نامه کیفیت زندگی انجام شد. نتایج حاصل از این آزمون نشان داد میزان زاویه کایفوز (000/0=P) و کیفیت زندگی (028/0=P) افراد شرکت کننده بعد از استفاده از ارتوز کایفوریمایندر به صورت معناداری تغییر یافته بود. درانتها رابطه بین متغیرهای زمینه ای موجود شامل سن، شاخص توده بدنی، شغل و جنس بیماران با تغییرات زاویه کایفوز با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون بررسی شد. نتایج به دست آمده نشان داد که در بین متغیرهای زمینه ای شامل سن (521/0=P)، جنس (382/0=P)، شاخص توده بدنی (637/0= P) و شغل (306/0= P) و کاهش زاویه کایفوز رابطه معنی دار وجود نداشت.
    نتیجه گیری نتایج این مطالعه نشان می دهد که ارتوز کایفوریمایندر می تواند به عنوان یادآوری کننده ای حرکتی و یکی از روش های درمانی در کاهش هایپرکایفوز پاسچرال مطرح باشد. همچنین یافته های این مطالعه بهبود کیفیت زندگی را بعد از استفاده از ارتوز کایفوریمایندر نشان داد. این امر می تواند ناشی از احساس رضایت از بهبود وضعیت ستون فقرات افراد شرکت کننده باشد. همچنین این مطالعه بین متغیرهای جنسیت و شاخص جثه و شغل با میزان تغییرات هایپرکایفوز ارتباط معناداری نشان نداد.
    کلیدواژگان: بایوفیدبک، کایفوریمایندر، اینکلینومتر، لرزاننده، ارتوز، هایپرکایفوز
  • سعید فرقانی، صنم توکلی اسکویی * صفحات 220-229
    هدف گروهی از افراد مبتلا به بی ثباتی مزمن مچ پا، با وجود اینکه علائمی از سستی لیگامان های خارجی مفصل را نشان نمی دهند، از کاهش عملکرد و خالی شدن مفصل مچ پا به ویژه حین انجام فعالیت های دینامیک رنج می برند که از آن با عنوان بی ثباتی عملکردی مچ پا یاد می شود. سازماندهی اطلاعات دریافتی از سیستم های حسی و به دنبال آن تولید پاسخ های حرکتی مناسب و نیز تعدیل استراتژی های مورد نیاز برای تطبیق موقعیت بدن نسبت به شرایط محیطی، نیازمند فعالیت سیستم های شناختی و توجه است. مطالعات اندکی به بررسی تاثیر فعالیت شناختی بر کنترل پوسچرال افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا پرداخته اند. این مطالعات قابل تعمیم به شرایط دینامیک راه رفتن به عنوان یکی از مهم ترین و پراستفاده ترین فعالیت های روزانه نیست. اعمال تکلیف شناختی می تواند باعث ایجاد تغییراتی در روند راه رفتن و تعادل شود که ممکن است احتمال خالی شدن مفصل مچ پا را افزایش دهد. این مطالعه با هدف بررسی تاثیر فعالیت شناختی بر تعادل حین راه رفتن در افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا انجام شده است.
    روش بررسی به منظور انجام این پژوهش 12 فرد آماده از نظر جسمانی که به بی ثباتی عملکردی مچ پا مبتلا بودند و 12 فرد سالم انتخاب شدند. برای هر فرد سه مرحله ارزیابی انجام شد که عبارت بود از: راه رفتن با سرعت عادی و راه رفتن همراه با اعمال تکلیف شناختی و اعمال تکلیف شناختی در وضعیت نشسته. برای انجام تکلیف شناختی از افراد خواسته شد هم زمان با راه رفتن از رقمی که به صورت تصادفی اعلام می شود (اعداد بین 200 تا 250؛ ارقامی که به 0 یا 7 ختم می شوند حذف شدند)، 7 تا 7 تا به عقب برگردند. داده ها با استفاده از هفت دوربین مادون قرمز ثبت و با نرم افزار Visual-3D محاسبه شد. متغیرهای سرعت راه رفتن، زمان و طول قدم، زمان فاز استانس و سوئینگ محاسبه شد. برای مقایسه متغیرها قبل و بعد از تحمیل تکلیف شناختی از آزمون پارامتریک تی زوج و برای مقایسه نتایج بین گروه مبتلا و کنترل از آزمون تی مستقل استفاده شد. تغییرپذیری زمان قدم با استفاده از ضریب همبستگی درون گروهی محاسبه شد.
    یافته ها افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا در سرعت قدم کاهش معنادار و در زمان فاز استانس و سوئینگ و زمان قدم طی اعمال تکلیف شناختی نسبت به شرایط بدون اعمال تکلیف شناختی افزایش معناداری نشان دادند (05/0P<). افراد مبتلا، تغییرپذیری بیشتری را در هر دو حالت راه رفتن و در متغیر زمان قدم نسبت به گروه سالم نشان دادند.
    نتیجه گیری با توجه به نتایج به دست آمده مشخص شد افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا در وضعیت تکلیف دوگانه زمان بیشتری را در فاز سوئینگ سپری می کنند و در هر دو حالت تکلیف یگانه و تکلیف دوگانه نسبت به افراد سالم ثبات دینامیک کمتری دارند. استراتژی حرکتی متفاوت افراد مبتلا به بی ثباتی عملکردی مچ پا در شرایط تکلیف دوگانه نسبت به افراد سالم می تواند خطر پیچ خوردگی مجدد را افزایش دهد.
    کلیدواژگان: پیچ خوردگی مچ پا، تعادل دینامیک، توجه، راه رفتن، شناخت
  • زهرا تقی نژاد *، مصطفی اقلیما، ملیحه عرشی، پریا پورحسین هندآباد صفحات 230-241
    هدف سالمندی مرحله ای طبیعی از رشد انسان است که در ادامه مراحل رشد قرار دارد و به عنوان مرحله نهایی رشد افراد در نظر گرفته می شود که با دیگر مراحل زندگی تفاوت بسیاری دارد. ادامه رشد در این دوره منوط به توجه و بازنگری در شیوه های زندگی و استمرار نقش های پیشین و معنابخشی به زندگی است. در این دوره فرد با کمبودهایی نظیر فوت همسر، مشکلات خانواگی، بازنشستگی، ضعف قوای روانی و جسمانی، ازدست دادن نقش ها و حضور فعال نداشتن در جامعه روبه رو می شود. این عوامل می تواند باعث سازگاری ضعیف این گروه شود. پژوهش های مختلف نشان داده است آموزش های گروهی می تواند سبب افزایش بهزیستی و سلامت روان این گروه از افراد شود. با توجه به آمار رو به رشد این گروه در جامعه ما و اهمیت موضوع، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله مددکاری گروهی با شیوه آموزش مهارت های اجتماعی بر سازگاری اجتماعی سالمندان تدوین شده است.
    روش بررسی پژوهش حاضر از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری در این پژوهش شامل تمام سالمندان عضو فرهنگسرای سالمند شهر تهران در زمستان سال 1394 بود که تعداد این افراد 100 نفر (60 زن و 40 مرد) بود. نمونه ای به حجم 60 نفر (شامل 36 زن و 24مرد) با توجه به معیارهای ورود و خروج (داشتن سن بالای 60 سال، سلامت ذهنی و روانی و عضویت در فرهنگسرا) به روش تصادفی ساده انتخاب شدند و بر این اساس در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. برنامه آموزش مهارت های اجتماعی در 8 جلسه و هر جلسه 90 دقیقه برای گروه آزمایش انجام شد. به منظور سنجش سازگاری اجتماعی افراد، قبل از شروع اولین جلسه و بعد از پایان آخرین جلسه، پرسش نامه سازگاری اجتماعی بل و پرسش نامه جمعیت شناختی بین افراد شرکت کننده در پژوهش توزیع و توسط آنان تکمیل شد. نقشبندی روا و پایا در سال 1378 روایی و پایایی پرسش نامه سازگاری بل را به دست آوردند. ضرایب پایایی به دست آمده برای سازگاری کل 93/0، سازگاری اجتماعی 86/0، سلامت جسمانی 77/0، سازگاری خانوادگی 88/0، سازگاری هیجانی 85/0 و سازگاری شغلی 70/0 است. اعتباریابی پرسش نامه بل بیشتر به اعتبار سازه اختصاص یافته است. نتایج تحلیل عاملی نشان می دهد پنج عامل اندازه گیری شده در این پرسش نامه درمجموع 213/0 واریانس نمره ها را تبیین می کند. این آزمون روایی محتوایی مناسبی دارد. برای تحلیل داده ها از نسخه 16 نرم افزار SPSS، آمار توصیفی نظیر میانگین، فراوانی و انحراف معیار و آمار استنباطی شامل آزمون های یومن ویتنی، لوین، کولموگروف اسمیرنف، t وابسته و t مستقل و کوواریانس استفاده شد.
    یافته ها نتایج این پژوهش نشان داد بین سازگاری اجتماعی کل و هریک از خرده مقیاس های آن شامل سازگاری خانوادگی، هیجانی، شغلی، اجتماعی و سلامت جسمانی افراد قبل و بعد از آموزش مهارت های اجتماعی (P<0/05) و نیز بین سازگاری اجتماعی کل و خرده مقیاس های آن نظیر سازگاری خانوادگی، هیجانی، شغلی، اجتماعی و سلامت جسمانی در بین افراد آموزش دیده و آموزش ندیده (P<0/05) تفاوت معناداری وجود دارد.
    نتیجه گیری با توجه به نتایج این مطالعه می توان گفت که برگزاری جلسات آموزش مهارت های اجتماعی به روش مددکاری گروهی بر سازگاری اجتماعی و خرده مقیاس های آن شامل سازگاری خانوادگی، هیجانی، سلامت جسمانی (سازگاری بهداشتی) و سازگاری شغلی سالمندان موثر است. بنابراین به کارگیری گسترده تر این نوع مداخله توسط متخصصان حوزه سالمندی شامل مددکاران اجتماعی، مشاوران و روان شناسان می تواند بر بهزیستی و سلامت روان این گروه از افراد جامعه موثر باشد
    کلیدواژگان: سالمندان، سازگاری اجتماعی، مددکاری اجتماعی گروهی
  • الهام ترابی مومن *، غنچه راهب، فردین علی پور، اکبر بیگلریان صفحات 242-253
    هدف زنان سرپرست خانوار یکی از گروه های اقلیت زنان هستند که نه تنها در ایران، بلکه در دیگر کشورهای جهان اعم از توسعه یافته و در حال توسعه نیز با مشکلات زیادی دست به گریبان هستند. این گروه به طور معمول با مشکلات و موانع زیادی در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی مواجه هستند. وظایف دشوار و متعددی که به اجبار به زنان محول می شود، فشارها و تنش های بیش از حد توان و ظرفیت به آن ها وارد می کند که به مرور آن ها را به سمت ناراحتی های روحی و روانی سوق می دهد. با توجه به طیف وسیع مسائل، مشکلات، محدودیت ها و آسیب پذیری زنان سرپرست خانوار و همچنین با توجه به اینکه زنان سرپرست خانوار یکی از گروه های هدف مددکاران اجتماعی هستند، ارائه خدمات حرفه ای و تخصصی از سوی مددکاران اجتماعی با هدف توانمندسازی روانی و اجتماعی این قشر از جامعه حائز اهمیت است. بنابراین، هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی با رویکرد توسعه بر توانمندسازی روانی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار است.
    روش بررسی این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل زنان سرپرست خانوار ساکن شهر تهران بود. نمونه این پژوهش از بین زنان سرپرست خانوار تحت پوشش موسسه امام علی (ع) انتخاب شدند که شرایط ورود به پژوهش (زن سرپرست خانوار، سواد خواندن و نوشتن، سن 20 تا 45 سال و تمایل به شرکت در پژوهش) را داشتند. نمونه گیری با روش تصادفی ساده انجام شد. از میان جامعه آماری، 60 نفر از زنان سرپرست خانوار انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. برنامه آموزشی مداخله مددکاری اجتماعی گروهی با رویکرد توسعه در 10 جلسه و هر جلسه 90 دقیقه برای گروه آزمایش انجام گرفت. گروه کنترل مداخله ای دریافت نکردند. به منظور سنجش میزان توانمندسازی روانی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار، قبل از شروع و بعد از پایان جلسات، پرسش نامه مشخصات جمعیت شناختی و پرسش نامه توانمندی روانی و اجتماعی بین افراد شرکت کننده توزیع و تکمیل شد. در این تحقیق از پرسش نامه مشخصات جمعیت شناختی، چک لیست متغیرهای جمعیت شناختی و پرسش نامه توانمندی روانی و اجتماعی استفاده شد که بهاره محمدمرادی در سال 1389 آن را ساخته است. روایی صوری و سازه و پایایی این ابزار تایید شده است. در این پژوهش، محقق روایی و پایایی این پرسش نامه مجددا سنجید. آلفای کرونباخ کل پرسش نامه 79/0 بود. اساتید دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی روایی صوری و محتوایی پرسش نامه را تایید کردند. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 22 و آمار توصیفی نظیر میانگین، فراوانی و انحراف معیار و آمار استنباطی شامل آزمون لون، کولموگروف اسمیرنوف، تی زوجی و تحلیل کوواریانس استفاده شد.
    یافته ها نتایج این پژوهش نشان داد بین توانمندی روانی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار قبل و بعد از مداخله تفاوت آماری معناداری وجود دارد. وجود تفاوت معنادار در زیرمقیاس های توانمندی روانی شامل عزت نفس، خوداثربخشی، استقلال فکری و احساس قدرت (001/0P<) و زیرمقیاس های توانمندی اجتماعی شامل مشارکت در امور اجتماعی و جمع گرایی تایید می شود (001/0P<). همچنین در توانمندی روانی با ابعاد عزت نفس، خوداثربخشی، استقلال فکری، احساس قدرت و در توانمندی اجتماعی با ابعاد مشارکت در امور اجتماعی و جمع گرایی بین افراد آموزش دیده با افراد آموزش ندیده تفاوت معناداری وجود دارد (001/0P<).
    نتیجه گیری با توجه به نتایج به دست آمده از این مطالعه می توان گفت که برگزاری جلسات مداخله مددکاری اجتماعی گروهی با رویکرد توسعه بر توانمندسازی روانی و اجتماعی زنان سرپرست خانوار موثر است. بنابراین به کارگیری گسترده تر این نوع مداخله توسط متخصصان، می تواند بر توانمندسازی و بهبود سطح زندگی این گروه از افراد جامعه موثر باشد.
    کلیدواژگان: مددکاری اجتماعی گروهی، توانمندسازی روانی و اجتماعی، زنان سرپرست خانوار
  • سید محمد صادق حسینی، حسین سورتجی، سحر نورانی قرابرقع، سید علی حسینی * صفحات 254-263
    هدف فلج مغزی نیمه بدن نمونه ای از اختلالات جسمانی است که به سبب ایجاد ضایعه های متعدد، بر کارکرد و عملکرد بدنی این افراد تاثیر می گذارد. از مهم ترین علائم ناتوان کننده این بیماران، ضایعه در کارکرد اندام فوقانی یا دست بازو است. روش های درمانی رایج برای درمان این کودکان شامل این شیوه هاست: کاردرمانی، فیزیوتراپی، آموزش نمونشی، رویکرد عصبی رشدی، استفاده از اسپیلنت، گچ گیری، دارودرمانی و جراحی. با وجود پژوهش های متنوع هنوز مدارک مستدلی در درمان موفق با این روش ها موجود نیست. اخیرا مدارک نشان می دهد از میان رویکردهای درمانی به کارگرفته شده برای بیماران فلج مغزی نیمه بدن، حرکت درمانی با محدودیت اجباری، حرکت درمانی با محدودیت اجباری تعدیل یافته، استفاده تحمیلی و درمان فشرده دودستی دست بازو در درمان اندام فوقانی این کودکان موثر بوده است. هدف از این مطالعه ارزیابی و تعیین رویکردهای موثر توانبخشی بر کارکرد اندام فوقانی کودکان دچار فلج نیمه بدن بوده است.
    روش بررسی در این مطالعه شواهد پژوهشی بررسی شد که برمبنای طبقه بندی درمان مبتنی بر شواهد در سطوح اول و دوم و سوم شواهد جای می گرفتند. افزون براین تاثیر هریک از روش های درمانی استفاده تحمیلی، حرکت درمانی با محدودیت اجباری، حرکت درمانی با محدودیت اجباری تعدیل یافته، درمان فشرده دودستی دست بازو و شیوه های سنتی توان بخشی ارزیابی شد. ملاک های ورود به فرایند مطالعه عبارت بود از: بیماری فلج مغزی نیمه بدن و دامنه سنی صفر تا نوزده سال. همچنین پژوهش هایی در مطالعه گنجانده شد که هدفشان درمان اندام فوقانی بود.
    یافته ها در پژوهش مروری حاضر از پایگاه داده های پابمد، کوکران، اسکوپوس، مش و ایندکس مدیکوس و کلیدواژه های انواع رویکردهای درمانی و فلج مغزی نیمه بدن و کژکاری های اندام فوقانی استفاده شد. درنهایت نوزده مقاله به دست آمد که براساس سطح شواهد دوازده مقاله سطح اول و شش مقاله سطح دوم و یک مقاله سطح سوم را شامل می شد. بیشتر این مقاله ها در زمینه حرکت درمانی با محدودیت اجباری بود.
    نتیجه گیری در پ‍‍‍ژوهش های انجام شده نشان داده شده است که روش های درمانی حرکت درمانی با محدودیت اجباری و حرکت درمانی با محدودیت اجباری تعدیل یافته و استفاده تحمیلی تاثیر معنی داری بر کارکرد دست داشته است؛ اما مطالعات کمی یافت می شود که بنابر تمارین مبتنی بر مدارک سطح اول، یعنی از روش کارآزمایی بالینی تصادفی استفاده کرده باشد. در روش درمان فشرده دودستی دست بازو نیز یک پژوهش یافت شد که هرچند از روش کارآزمایی بالینی تصادفی استفاده نکرده است؛ اما تاثیرات درمانی این روش را روی کارکرد دست تایید می کند. بنابراین نیاز به انجام پژوهش های بیشتر با سطح شواهد اول برای هریک از روش های درمانی ذکرشده، به ویژه درمان فشرده دودستی دست بازو لازم به نظر می رسد تا بتوان از این درمان ها در مراکز درمانی استفاده کرد. روش درمانی استفاده تحمیلی که با مطالعات حیوانی آغاز شد و سپس روی مطالعات انسانی بیماران سکته مغزی و درنهایت کودکان فلج مغزی نیمه بدن گسترش یافت، به روش های مختلف محدودیت و مقدار زمان محدودیت و تمرین های متنوع ارائه می شد. پژوهش های بعدی با تکیه بر اصول یادگیری حرکتی و نوروپلاستی سیته روش استفاده تحمیلی را ارتقا داد و روش درمانی حرکت درمانی با محدودیت اجباری را ایجاد کرد. درنهایت روش درمان فشرده دودستی دست بازو به دنبال رفع محدودیت ها و مشکلات روش حرکت درمانی با محدودیت اجباری است. هریک از این روش های درمانی می تواند برای این کودکان سودمند باشد؛ ازاین رو بهتر است پژوهش های مقایسه ای برای میزان اثربخشی آن ها برای رفتار آماج نیز بررسی شود.
    کلیدواژگان: فلج مغزی نیمه بدن، حرکت درمانی با محدودیت اجباری، استفاده تحمیلی، درمان فشرده دودستی دست بازو
|
  • Nahid Vakilizadeh *, Ahmad Abedi, Alireza Mohseni Ezhiyeh Pages 182-193
    Objective Autism Spectrum Disorder (ASD) is a complex neurodevelopmental disorder that increases in its degree of prevalence on a day-to-day basis . Due to the many problems that the disorder brings to the table for children, families, and society as a whole, its early screening, early diagnosis, and preparing early intervention for this group of children is of extreme relevance. Although many countries have put to use tools designed to screen ASD, Iran has not standardized any tool for this important job. One of the most reliable tools in recent years designed to screen traits of ASD in toddlers is the Early Screening for Autistic Traits (ESAT). Therefore, the aim of the present study is to investigate the validity and reliability of the ESAT-Persian Version (ESAT-PV) among toddlers.
    Materials & Methods This research is a cross-sectional study that was conducted in order to standardize and validate the Persian version of ESAT. The population of the research included all children with ASD in the city of Isfahan. The sample included 72 toddlers selected using the convenience sampling method. After investigating and calculating the Content Validity Ratio (CVR) and Content Validity Index (CVI), like the developers of the main version of the questionnaire did, the mothers participating in the study were asked to answer ESAT-PV questions based on the characteristics of their own children at the age of 14 months. The construct validity was convergent and it was with the Modified Checklist for Autism in Toddlers (M-CHAT) and the Childhood Autism Rating Scale (CARS) and using the Spearman correlation coefficient . Criterion validity was tested by way of comparison of children with and without ASD. To determine the internal consistency of the scale, Cronbach's alpha coefficient was used, and to determine its test-retest reliability, the Intraclass Correlation Coefficient (ICC) was employed. The data were analyzed using SPSS-22.
    Results The maximum and minimum of CVER were estimated to be 1 and 0.8, respectively, and CVI was 0.91. The correlation coefficient of Modified Checklist for Autism in Toddlers (M-CHAT) and ESAT-PV was 0.56 and that of Childhood Autism Rating Scale (CARS) and ESAT-PV was 0.61. In addition, there was a significant difference between the mean scores of ESAT-PV in the two groups of children with or without ASD (t=54.17 P=0.001). Cronbach's α coefficient was in the range of 0.73 to 0.77 for questions, and Cronbach's coefficient α for the total scale was 0.76. Intraclass Correlation Coefficient (ICC) was in the range of 0.93 to 0.77 for questions, and ICC for the total scale was 0.92.
    Conclusion The results of the present study indicate that the ESAT-PV enjoys acceptable validity and reliability and can be applied as a clinical and research instrument for screening autism in toddlers. These results are important because through the investigating and approval psychometric properties of ESAT-PV, operation the concepts of early screening . Thereafter, interested researchers could use ESAT-PV in different groups for identification and screening of ADD . In addition, recommend to rehabilitation experts, psychologists and psychiatrists, with early screening characteristics of autism spectrum disorders in toddlers and acting for the development, implementation and evaluation of the results of early educational and rehabilitation interventions, and thus, be useful in reducing the cost of family and community.
    Keywords: Early Screening for Autistic Traits-Persian Version (ESAT-PV), Validity, Reliability
  • Guita Movallali, Abas Nesayan, Roghayeh Asadi Gandomani * Pages 194-201
    Objective Sensory processing refers to reception, adjustment, and integration of sensory information sequentially and generates adaptive responses. People need to have appropriate sensory processing abilities for functioning adequately in the environment and be able to participate in activities of daily living. Dunn's sensory processing model consists of two constructions. The first construction involves neurological thresholds, and the second construction concerns self-regulation. When the two continuums are connected, four basic patterns of sensory processing appear. The four models are: sensation seeking (including representation of high thresholds and active self-regulation strategy), sensory avoiding (including representation of low thresholds and active self-regulation strategy), sensory sensitivity (including representation of low thresholds and passive self-regulation strategy), and low registration (including representation of high thresholds and passive self-regulation strategy). Sensory processing patterns can be seen in each age group from infancy to adulthood. These patterns are different for people with disabilities such as autism, attention deficit disorder/hyperactivity disorder, schizophrenia, Asperger syndrome, developmental disorders, and learning disabilities compared to those without disability. Dunn sensory profile school companion is provided to assess sensory processing patterns in children. As sensory processing plays an important role in the daily life of people, the purpose of this study was to determine the validity and reliability of Dunn's sensory profile school companion in children and students in the age group of 3-11 years.
    Materials & Methods The study was a descriptive-analytical one. The population consisted of all children and students aged between 3 and 11 years and studying in Tehran schools in the academic year 94-95 and those who attended preschools. The sample consisted of 384 children and students who were selected through multi-stage cluster sampling. Dunn's sensory profile companion was used to collect data. Dunn's sensory profile companion is a standardized measurement tool for assessing sensory processing abilities of children and students in the classroom and school and preschool environment. This tool was built by Winne Dunn. This profile are using for age range from 3 years to 11 years and 11 months and be completed by teachers and educators . Descriptive statistics such as mean and standard deviation were used for data analysis and confirmatory factor analysis, and Cronbach's alpha was used to draw inferences from the data.
    Results Confirmatory factor analysis was used to assess the validity of the sensory processing profile school companion. The results showed that sensory processing profiles are school companion and four factors had construct validity (PConclusion The results showed that Dunn's sensory profile has good reliability and validity. Dunn's sensory profile is a useful tool for assessing sensory processing patterns in school and kindergarten settings, and can be used by occupational therapists in clinical environments and by psychologists in educational environments. Information obtained from this profile can have diagnostic value and could also be used for the design of curriculum and classroom space.
    Keywords: Sensory profile, Validity, Reliability, School companion
  • Shahrbanoo Ghafarpoor Nafchi, Asghar Mohammadi * Pages 202-211
    Objective The present study tries to examine the effective factors contributing to the acceptance of people with disability in the society.
    Materials & Methods The study included 4058 disabled persons supported by Welfare Organization of Shahrekord (2474 motional-physical, 673 eyesight, and 911 hearing disability). According to quota sampling method, the statistical sample was 352, which consisted of 58 blind, 80 deaf and 214 motional-physical people with disability. A researcher-made questionnaire was used for gathering the data. Face validity method and Cronbach’s alpha test were used for determining the validity and reliability of the questionnaire. The questionnaire was affirmed by advisor and experienced professor and by using Cronbach’s alpha method for variables of social acceptance of people with disability, social capital, family support, manner of spending leisure, presenting rehabilitation services, transportation facilities, mass media programs, personality characteristics and training, which were found to be 82%, 86%, 94%, 82%, 93%, 85%, 79%, 92% and 87%, respectively.
    Results Results of Pearson correlation coefficient showed that there was a significant relationship among variables such as social capital, transportation facilities, manner of spending the leisure, presenting rehabilitation services, training and entrepreneur, social media programs, personality characteristics, family support and acceptance of people with disability (PConclusion Acceptance of people with disability is necessary for their presence in the society and their social relations. We should provide the opportunity for their presence in the society and improve their life through creating proper conditions and possibilities.
    Keywords: Disability, Type of disability, Acceptance, Rehabilitation, Training
  • Omid Torkaman, Mojtaba Kamyab *, Taher Babayi, Hasan Ghandhari Pages 212-219
    Objective Increase in the normal sagittal curvature (hyper kyphosis) may occur in individuals after skeletal maturity due to the poor postural habits and muscular weaknesses. Failure of changing these postural habits or strengthening the postural muscles may lead to deformities that cause pain and discomfort. The current study aims at determining the effect of a novel mechanical reminder “Kypho-remainder Orthosis” on the intensity of the curvature in individuals with postural hyper-kyphosis.
    Materials & Methods Fifteen adult participants (9 female, mean age: 26.44 years; 6 male, mean age: 25.66 years) whose X-rays reported over 45 degrees of kyphosis were included in the trial. After the initial evaluations and assessments, each individual was asked to wear the kypho-remainder 8 hours a day for 6 weeks. The kyphosis curvature was measured before and after the trial period by the inclinometer. The quality of life of the participants was evaluated by SF-36 questionnaire.
    Results The study represented that wearing the orthosis had a significant effect on the angle of hyper-kyphosis curve index (P=0.000) and the quality of life (P=0.028) of the participants. Age, gender, occupation, and BMI variables did not have any impact on the effectiveness of orthosis in decreasing the hyper-kyphosis curvature.
    Conclusion Considering the importance of maintaining a proper posture to optimize the muscles activity in preventing deformity and orthosis with a bio-feedback mechanism may be the solution. The long-term effect of using a bio-feedback orthosis indicated that kypho-remainder orthosis can significantly improve the kyphosis curve in individuals with postural hyper-kyphosis.
    Keywords: Biofeedback, Kypho remainder, Inclinometer, Vibration, Orthosis
  • Saeed Forghany, Sanam Tavakoli Oskoei * Pages 220-229
    Objective Some individuals with Chronic Ankle Instability (CAI) termed as functional ankle instability (FAI) suffer from repetitive ankle giving way and feeling of ankle joint instability during dynamic activities like walking. Walking, as a postural task, requires some central attention to integrate sensory inputs, estimate, and plan and produce proper motor outputs. Attention demanding cognitive task has the ability to influence walking control and may increase the risk of giving way and ankle sprain. The purpose of this study was to investigate the effect of dual-tasking on dynamic balance in people with FAI.
    Materials & Methods Twelve physically active with clinically diagnosed FAI and 12 matched controls completed trials of normal walking in isolation or with a concurrent cognitive task, which is repeatedly subtracting seven from a randomly selected number (between 200 and 250) and the same cognitive task while sitting. Spatiotemporal parameters (measured by a seven-camera motion capture system) were calculated by visual3D during gait cycles. Gait velocity, step time, step length, stance time, and swing time were calculated. Independent t-test was used to compare the data for FAI and control groups, and comparisons between the single and dual task conditions were made using the paired t-test. Step time variability was calculated using Intraclass Correlation (ICC).
    Results The results indicated that step velocity was decreased and that stance, swing, and step time were increased significantly during dual task walking in FAI people (PConclusion The athletes with FAI demonstrated different movement strategies during the dual-task condition compared to control group. Cognitive load may increase the risk of ankle instability in individuals with FAI.
    Keywords: Ankle sprain, Attention, Cognition, Dynamic balance, Gait
  • Zahra Taghinezhad *, Mostafa Eghlima, Maliheh Arshi, Paria Pourhossein Hendabad Pages 230-241
    Objective The social adjustments decrease with increasing age, which can have a major impact on the lives of the elderly. According to different studies, using different trainings can increase social adjustment in the elderly group. Therefore, the purpose of the current research is to study the effectiveness of social skills training on social adjustment of elderly.
    Materials & Methods The current research is experimental with pre-test and post-test patterns and a control group. The statistical population in this study includes 60 elderly people (36 women and 24 men) of the Elderly Cultural Center in Tehran who were chosen randomly. They were grouped into intervention and control groups. Social skills instruction program was done for all groups undergoing experiments in 8 sessions each with 90 min duration for evaluating the social adjustment of participants before the first session and after the last session. Social adjustment bell (1961) and demographic surveys were filled by participants. Valid and reliable Bell compatibility questionnaire 1378 was measured by Naqshbandi. Reliability coefficient of 0.93 was obtained for the total adjustment, 0.86 for social adjustment, 0.77 for physical health, 0.88 for family harmony, 0.70 for job is emotional adjustment, and 0.85 for compatibility. Bell further validated the construct validity. For data analysis, software SPSS version 16 was used, and descriptive statistics like average, frequency variance, and deductional statistics including U-man Whitney, Leven, Kolmogorov–Smirnov and independent (t) and Dependent (t) and covariance (ANCOVA) examination were used.
    Results The result of this research showed that considerable difference can be found between ultimate total social adjustment and each of its subscales, including compatibility of family, emotional, occupational, social and physical health before and after social skills training (PConclusion According to the results of this study, it can be said that holding social skills instruction social work group on social adjustment method is effective among the elderly. The wider use of this type of intervention by specialists in the field of aging can affect well-being and mental health of this group.
    Keywords: Elderly, Group social work, Social adjustment
  • Elham Torabi Momen*, Ghoncheh Raheb, Fardin Ali Pour, Akbar Biglarian Pages 242-253
    Objective Female-headed households are one of the minority groups of women in Iran and other countries, grappling with many problems. This group normally face with too many obstacles in their personal, family and social life. So much difficult tasks assigned to these women, put unbearable pressure and tensions on them, and gradually makes them susceptible to a variety of mental disorders. Considering the wide range of issues, problems, limitations and vulnerability of female-headed households and their being as one of the target groups of social workers; it is important to provide professional services by social workers with the aim of psychosocial empowerment of this group. Thus the present study aimed to investigate the effectiveness of group social work intervention with developmental approach on psychosocial empowerment of female-headed households.
    Materials & Methods This research was quasi-experimental with pretest/posttest design and control group. The study population consisted all female-headed households living in Tehran. The sample of women heads of households were randomly chosen from the Guide Institute of Imam Ali (AS). The inclusion criteria were the ability to read and write, aged 20 to 45 years, and willingness to participate in the study. Finally, a total of 60 women heads of households were selected and randomly divided into two intervention and control groups. Group social work intervention with developmental approach was taught in eight 90-minute sessions to the experimental group. The control group did not receive intervention. In order to assess the psychosocial empowerment of women heads of household before the first session and after the last session, social demographic data and psychological empowerment questionnaire were distributed among the participants and were filled by them. In this study, questionnaires on demographic information and Moradi (2010) sociopsychological empowerment questionnaire were used. Construct validity and reliability of the questionnaires have been approved. Also the validity and reliability of the questionnaire was assessed by the investigator again. The Cronbach α of the questionnaire was equal to 0.79. The content and face validity of the questionnaire were confirmed by the University of Welfare and Rehabilitation Sciences. The data were analyzed by SPSS 22. The analyses were performed by descriptive statistics such as mean, frequency, standard deviation and inferential statistics, including Levine, KS, paired t test, and covariance.
    Results The results showed a significant difference between psychological empowerment of women headed households, before and after the intervention. This significant difference was observed in the scales of psychological empowerment, including self-esteem, self-efficacy, intellectual independence and sense of power (PConclusion According to the study results, group social work intervention sessions with psychosocial developmental approach to empowering female-headed households is effective. The wider use of this type of intervention by professionals can empower and improve the lives of this group of people.
    Keywords: Social work with group, Psychosocial empowerment, Female-headed households
  • Seyed Mohammad Sadegh Hosseini, Hossein Sourtiji, Sahar Noorani Gharaborgha, Seyed Ali Hosseini * Pages 254-263
    Objective Cerebral palsy is an example of a physical disorder that causes multiple impairments that affect function and physical performance. Hemiplegia is a physical impairment that can occur in childhood. One of the most disabling symptoms of hemiplegia is unilaterally impaired hand and arm function. Treatment options include physical therapy, occupational therapy, conductive education, neurodevelopmental therapy, peripheral splinting and casting, pharmacotherapy (e.g., botulinum toxin type A), and surgery. There is little evidence of successful treatment with any of these approaches. Thus, the study aimed at evaluating and determining the effective rehabilitation approaches on upper limb function of children with hemiplegia.
    Materials & Methods A literature review was carried out. All evidences that were located in the first, second and third levels of evidence based on evidence-based practice classification and have explored the effect of any form of forced use, constraint induced movement therapy, hand-arm bimanual intensive therapy, and traditional treatments were included in this review. Patients with hemiplegic cerebral palsy and aged between 0-19 years and the researches on the treatment of the upper limbs were included in the study.
    Results In this literature review, 19 articles were gathered from certain databases such as PubMed, Cochrane Library, Scopus, MeSH, and Index Medicus with key words like hemiplegic cerebral palsy, types of treatment approach, and upper limb dysfunction. Twelve articles in first level, six in second level, and one in third level were included in this study; most of these included articles were on the constraint-induced movement therapy.
    Conclusion Based on the positive results of all these studies, constraint-induced therapy, forced use and hand-arm bimanual intensive therapy seemed to show effectiveness as interventions to improve involved hand and arm function in children with hemiplegia. Nevertheless, we needed to conduct researches with level 1 of evidence for each of the above treatment methods, particularly hand-arm bimanual intensive therapy for use in medical centers. Forced use was started with animal studies and then was continued on human studies of stroke patients and eventually expanded to children with hemiplegic cerebral palsy. Further research based on principles of motor learning and neuroplasticity promoted the use of forced use and developed constraint-induced movement therapy. Finally, the hand-arm bimanual intensive therapy was developed to remove constraints and difficulties of intervention in constraint induced movement therapy. Each of these interventions may be useful for hemiplegia. Comparative studies between these interventions are suggested to study their effects on the target behaviors.
    Keywords: Hemiplegic cerebral palsy, Constraint-induced movement therapy, Forced use, Hand-arm bimanual intensive therapy