فهرست مطالب

پژوهش نامه ایرانی سیاست بین الملل - سال چهارم شماره 2 (بهار و تابستان 1395)
  • سال چهارم شماره 2 (بهار و تابستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/07/11
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مقالات
  • مریم برازجانی، حسین اصغری ثانی، زهرا پوردست صفحات 1-26
    ارائه تصویری مطلوب از کشور و کسب وجهه و حیثیت بین المللی، از خواسته های مهم دولت ها در عرصه بین الملل و راهکاری مفید در جهت پیشبرد اهداف دیپلماسی آن ها، به حساب می آید. مقامات دولتی در کشورهای مختلف در پی آنند تا ضمن ارتقای ابعاد مثبت وجهه بین المللی شان، به تثبیت موقعیت جهانی خود نیز بپردازند. رشد چشم گیر و خیزش ناگهانی اقتصاد چین از یک طرف باعث افزایش قدرت ملی آن و از طرف دیگر باعث تقویت «چین هراسی» و ارائه تصویری تهدیدآمیز از چین، از سوی قدرت های جهانی شد. درمقابل چینی ها، برای مقابله با تئوری تهدید و خنثی سازی موج «چین هراسی»، سعی نمودند با بهره گیری از «دیپلماسی عمومی» تصویری صلح آمیز و همکاری طلب از کشور خود ارائه دهند. حال نویسندگان قصد دارند با روش تحلیل کیفی داده ها در چهارچوب دیپلماسی عمومی و تصویرسازی به این پرسش پاسخ گویند که: «دیپلماسی عمومی» چگونه به تغییر تصویر منفی چین در نزد افکار عمومی جهان کمک کرد؟؛ به نظر می رسد که این کشور با تمرکز و برندسازی در حوزه های فرهنگی، آموزشی و گردشگری، توانسته یک تصویر خوب از خود را جایگزین تصویر منفی ای کند که توسط رقبایش به افکار عمومی خارجی ارائه شده است.
    کلیدواژگان: چین، دیپلماسی عمومی، برندسازی، تصویرسازی، افکار عمومی، وجهه بین المللی، هویت، فرهنگ
  • محمد جواد رنجکش، ایوب فرخنده صفحات 27-54
    پژوهش حاضر، مطالعه ای درباره چگونگی عملکرد دیپلماسی فرهنگی آمریکا در قبال چین پس از یازدهم سپتامبر است. دیپلماسی فرهنگی آمریکا با پیشرفت روزافزون وسایل ارتباطات و علم فن آوری و همچنین وقایع 11 سپتامبر در سیاست خارجی آمریکا اهمیت پیدا کرد. دولت آمریکا برای احیای قدرت نرم و ارائه تصویر مطلوبی از خود از ابزارهای مختلفی در چارچوب دیپلماسی فرهنگی بهره می برد. در پی افول وجهه آمریکا در چین، پس از حوادث 11سپتامبر و حمله به افغانستان در سال 2001 و عراق در سال 2003، دولت آمریکا مترصد ترمیم وجهه خود در کشورهای ناراضی از اقدامات هژمونیک این کشور ازجمله چین برآمد. بر همین اساس مقاله حاضر می کوشد تا با استفاده از چارچوب نظری دیپلماسی فرهنگی به بررسی مفهوم، سابقه، روش ها و راهکارهای دیپلماسی فرهنگی آمریکا در قبال چین در فاصله زمانی 2012-2001 بپردازد. پرسش اصلی این است که ساختار دیپلماسی فرهنگی آمریکا در قبال چین از چه مولفه هایی تشکیل می شود؟ فرضیه نوشتار حاضر بر سه مولفه تاکید دارد: صنعت فست فود، اشاعه فرهنگ و ارزش ها در چارچوب زبان انگلیسی و پدیده هالیوودیسم و اشاعه سبک زندگی آمریکایی. رهیافت این پژوهش بر مفهوم دیپلماسی عمومی و مولفه زیرشاخه آن، دیپلماسی فرهنگی استوار گردیده است. بعد از 11سپتامبر دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی در سیاست خارجی آمریکا از اهمیت بسزایی برخوردار شد و آمریکا از ابزارهای دیپلماسی فرهنگی در جهت احیای وجهه خود نزد افکار عمومی جهان بهویژه چین بهره برد.
    کلیدواژگان: دیپلماسی فرهنگی، آمریکا، چین، رسانه، مبادله علمی
  • سید هادی زرقانی، ابراهیم احمدی صفحات 55-85
    به گواه اسناد تاریخی روابط دو کشور ایران و هند دارای پیشینه ای به درازای پنج هزار سال است. ولی به شکل دولت های مدرن امروزی، روابط دو کشور بلافاصله پس از استقلال هند از پاکستان در 1947 برقرار شد و علی رغم نقش متغیرهای مداخله ای، در قبل و پس از انقلاب، دو کشور هیچ گاه وارد تنش جدی نشدند و همواره در پی تنش زدایی و رفع ابهام در روابط مابین بودند. هم اکنون نیز ایران و هند به تبعیت از وابستگی های متقابل و نگرانی های مشترک، مناسبات قابل قبول و روبه جلویی دارند. بر این اساس سوال اصلی این پژوهش این گونه است که زمینههای تنش زدایی و میل به همکاری های مشترک ژئوپلیتیکی ایران و هند متاثر از چه عواملی هستند؟ در پاسخ به سوال پژوهش، این فرضیه مطرح است که طیفی از وابستگی های متقابل، مانع هرگونه تنش بین دو کشور شده است؛ لذا در بسیاری از زمینه ها دو کشور، میل به تعامل و همکاری دارند. عواملی نظیر: ملاحظات و نگرانی های مشترک امنیتی، منافع مشترک درحوزه انرژی، موقعیت مناسب ایران در دسترسی هند به افغانستان و آسیای مرکزی، نقش بندر دریایی چابهار در کریدور شمال- جنوب، منافع و مشارکت (استراتژیکی، اقتصادی و عمرانی) در افغانستان از جمله مواردی اند که باعث وابستگی متقابل منافع ایران و هند هستند و به خودی خود زمینههای همکاری و تعامل دوسویه دو کشور را فراهم آوردند. غیر از این، پیش بینی می شود با حصول توافق هسته ای ایران و قدرت های جهانی، روابط هند و ایران گسترش چشم گیری داشته باشد. به ویژه اینکه برخورداری هند از رشد بالای اقتصادی، بهره مندی از مولفه های قدرت (نرم و سخت) و توان بالای تکنولوژیک؛ فرصت های مناسبی را نیز فراروی ایران قرار می دهد. این پژوهش براساس ماهیت و روش توصیفی- تحلیلی است و اطلاعات موردنیاز به شیوه کتابخانه ای و براساس مراجعه به منابع معتبر کتب، مقالات و گزارشات مستند گردآوری شده است.
    کلیدواژگان: ایران، هند، ژئوپلیتیک، وابستگی های متقابل
  • رامین غیور، هانیه جعفری صفحات 86-118
    دیپلماسی هسته ای ایران و پنج به علاوه یک به دنبال توافق جامع هسته ای در تیرماه 1394، بیش از گذشته در معرض توجه قرار گرفته و به چالش اذهان مبدل گردیده است. از جمله چرایی های برخاسته از این رویداد، طرح این مسئله می باشد که چه عاملی موجب موفقیت و به ثمر رسیدن مذاکرات هسته ای دوازده ساله ایران با قدرت های جهانی شده است؟ نویسندگان با ریشه یابی فضای حاکم بر سیاست خارجی دو طرف دیپلماسی هسته ای یعنی ایران و آمریکا، مدعی آن هستند که دولت های یادشده برای رسیدن به اهداف سیاست خارجی، الگوی رفتاری مبتنی بر بعد نرم افزاری قدرت را کنش راهبردی خود قرار داده و با تعمیم این الگو به مسئله هسته ای ایران، درصدد حل و فصل آن برآمده اند. بر این مبنا نوشتار حاضر پرسش مذکور را به این شکل تغییر می دهد که چگونه رویکرد نرم افزاری قدرت امکان دستیابی به توافق هسته ای را فراهم می سازد؟ در مقام فرضیه پردازی، نویسندگان در پاسخ به این پرسش، با بهره گیری از نظریه قدرت نرم جوزف نای و با کاربست روش توصیفی-تحلیلی مطرح می سازند که علی رغم تفاوت در اهداف، دولت های ایران و آمریکا در راستای اثرگذاری بر یکدیگر، از روش های مسالمت آمیزی چون مذاکره، تعامل، تغییر لحن و ادبیات، اقناع سازی و چندجانبه گرایی، برای نیل به توافق هسته ای و تثبیت آن بهره گرفته اند.
    کلیدواژگان: قدرت نرم، دیپلماسی هسته ای، سیاست خارجی، آمریکا، ایران
  • فرهاد قاسمی، بهرام عین الهی صفحات 119-146
    امروزه، نظریه کنترل یک روش شناسی غنی و مجموعه ای از ابزارها و اصول، برای تجزیه و تحلیل نظم های منطقه ای و کنش گران و راهبردهای آن فراهم می کند. امروزه، گروه های ضدسیستمی یک مفهوم کلیدی در مدیریت مدرن نظم های منطقه ای و پیوستگی بین سیستم کنترل و کنش گران جدید است. با وجود تغییرات چشم گیر در روابط بین الملل در دهه های اخیر، مطالعه نظم های منطقه ای و کنترل آنها از جایگاه محوری در نظریه های روابط بین الملل برخوردار نیست. گروه های ضدسیستمی، به عنوان یکی از متغیرهای کنترل در نظم های منطقه ای، به ویژه در نظم منطقه ای آسیای غربی، به عنوان یک منطقه دارای اهمیت استراتژیک، برجسته شده است. ازاین رو، موضوع محوری پژوهش حاضر پاسخ به این سوال است که نقش و کارکرد گروه های ضدسیستمی در نظم منطقه ای آسیای غربی چیست؟ در پاسخ باید گفت که گروه های ضدسیستمی به عملکرد سیستم های کنترل، شامل موازنه قدرت، بازدارندگی و وادارندگی، در شرایط عدم تقارن قدرت و پیچیدگی نظم منطقه ای کمک خواهد کرد. ازاین رو هدف پژوهش حاضر این است تا به تبیین مسئله گروه های ضدسیستمی تهاجمی و مقاومتی، به عنوان سازوکاری در جهت موازنه بخشی و ایجاد بازدارندگی و وادارندگی، در منطقه آسیای غربی بپردازد. این مطالعه دربرگیرنده بررسی کارکردهای این کنش گران جدید، در جهت تبیین مدیریت نظم منطقه ای جدید است.
    کلیدواژگان: آسیای غربی، بازدارندگی پیچیده، موازنه قدرت هوشمند، گروه های ضدسیستمی، وادارندگی
  • مهدی نجف زاده، رضا آقایی صفحات 147-171
    مقاله حاضر از طریق به کارگیری رهیافت نوکارکردگرایی و با تاکید بر تعارض های ساختاری و محیطی، زمینه های واگرایی در سازمان همکاری اسلامی را مورد بحث قرار می دهد. سازمان همکاری اسلامی بعد از سازمان ملل بزرگ ترین سازمان جهانی منطقه ای است، با این وجود برخلاف بسیاری از سازمان های منطقه ای همچون اتحادیه اروپا، اتحادیه آفریقا در طول حیات خود عمیقا از کارکرد ضعیف رنج برده است. با عبور از سطوح سازمانی به چالش های منطقه ای و بین المللی، یافته های این مقاله نشان می دهد که تشکلی به نام سازمان همکاری اسلامی به رغم تبلیغات ایدئولوژیک، کارکرد خود را از دست داده و ناهمگونی اعضا با رویکردهای متعدد درباره سیاست، فرهنگ و اقتصاد، به ویژه در دهه اخیر و در مواجهه با چالش های نوظهور ناشی از جهانی شدن فرهنگ و سیاست، امکان همکاری در شکل اتحادیه ای اسلامی را برای کشورهای مسلمان از بین برده است. تحلیل نهایی این پژوهش آن است که کشورهای اسلامی در دهه های پیش رو ترجیح خواهند داد به سازمان هایی با گرایش های اقتصادی مشترک بپیوندند.
    کلیدواژگان: سازمان همکاری اسلامی، نوکارکردگرایی، واگرایی، تعارض سازمانی، تعارض محیطی
|
  • Maryam Borazjani, Hossein Asgharisani, Zahra Pourdast Pages 1-26
    The presentation of a favorable image of national sovereignty and international prestige is regarded as an important demand for states in the international arena and a useful way to advance their policy goals. Government officials in various countries seek to not only promote the positive aspects of their international prestige but also to stabilize their global position. The dramatic growth and sudden rise of china's economy, on the one hand, increases the national power and on the other hand, strengthens the "China phobia" and a threatening image of China in the global power's outlook. In contrast, in order to deal with the threat and neutralize the wave theory of "China phobia", the Chinese tried to take advantage of "public diplomacy" to present a peaceful and pro-cooperation image of their country. Accordingly, this study attempted to answer the question 'how "Public diplomacy" helped to change the negative image of China in the eyes of the world public opinion?' by using a qualitative approach to the analysis of data in the framework of public diplomacy and image making. It seems that this country has been able to replace the negative image presented by its opponents to the foreign public opinion with a positive one by focusing on branding in the areas of culture, education, and tourism.
    Keywords: China, Public diplomacy, Public opinion, International prestige, Identity, Culture, Constructivism
  • Mohammad Javad Ranjkesh, Ayoub Farkhondeh Pages 27-54
    This article investigates the cultural diplomacy of the United States towards china post 9/11. The cultural diplomacy has been growing in importance in the US foreign policy due to the increasing development of communicational tools and technology as well as the September 11 attacks. The US government used a variety of tools in the context of its cultural diplomacy to restore its soft power and deliver an ideal picture of itself. As the United State's soft power and reputation in china, its greatest trade partner, had declined after the September 11 attacks and Afghanistan and Iraq invasions in 2001 and 2003, respectively, it tried to compensate its own reputation in that country. Accordingly, the present study tries to examine the concept, background, methods and approaches of United State's cultural diplomacy during 2001-2012. In this regard, we are to answer this main question that "what components do constitute the United State's cultural diplomacy structure?" The hypothesis of this paper focuses on three components. These three components are: Fast food industry in terms of two McDonald and KFC brands; promoting culture and values through English Language learning; Hollywoodism which is referred to as the Hollywood's strategy to secure the United State's national interests and disseminate the American way of life; The descriptive-analytic method has been applied in this paper. This research approach is based on the concept of public diplomacy and its subcomponents namely the cultural diplomacy, because the cultural diplomacy is one of the main components of public diplomacy. Results show that the public diplomacy and, in particular, cultural diplomacy had grown in importance after the September 11 attacks, so that US used cultural diplomacy tools to restore its reputation in global public opinion especially Chinese people. The above mentioned three components had a linchpin role in implementing cultural diplomacy in the United State's foreign policy towards china, because they didnt have an importance place in the US foreign policy before the September 11 attacks. September 11 events are among the main requirements of the international system the turned the way of using soft power by the United States upside down.
    Keywords: China, Cultural diplomacy, United States, Media, Scientific exchange
  • Seyed Hadi Zarghani, Ebrahim Ahmadi Pages 55-85
    According to historical documents, mutual relations between Iran and India have a long historical background. However, in the modern era and in the form of modern governments, relations between these two countries started in 1947. Despite the existence of intervening variables before and after the Islamic Revolution in Iran, Iran and India have never undergone serious tensions and always tried to settle any tension or ambiguity in their relations. Nowadays, thanks to interdependencies and issues of common concern, Iran and India have acceptable and progressive relations with each other. Hence, the present research aims to find the main factors underlying geopolitical interdependencies between Iran and India. The present research was a descriptive-analytic study and the required information was collected through library studies and reviewing valid books, reports, and articles. The findings showed that variables such as common security concerns, common interests in the field of energy, Iran’s good geographical position for India to get access to Afghanistan and Central Asia, the role of Chabahar port in the North-South corridor, and interests and participation (strategic, economic, and developmental) of these two countries in Afghanistan play an important and vital role in the type and level of relations between Iran and India.
    Keywords: Iran, India, Relation, Geopolitical interdependencies
  • Ramin Ghayour, Hanie Jafari Pages 86-118
    Diplomacy between Islamic Republic and 5 group on Iran’s nuclear program which accomplished to “Joint Comprehensive Plan of Action” in July 2015, more than ever, is considering by public affairs and to challenge the attitudes.
    Some issues are arising from this event, and the main question is what causes the success and fruition of Iran's nuclear talks with the world powers after 12 year talks?
    Most of the writers and analyzers around the world, by reviewing the atmosphere of Iran and the United States diplomacy, claim these governments were seeking the model of soft power to reach the agreement on Iran’s nuclear program. The main question in this topic is how the soft power could lead the negotiations to Iran nuclear deal?
    The authors of this essay believe, despite the differences in objectives of Iran and US, two countries could reach the deal and settle it just by using peaceful means such as negotiation, interaction, changing the tone and rhetoric, persuasion and multilateralism.
    Keywords: Soft power, Nuclear diplomacy, Foreign affairs, Iran, US
  • Farhad Ghasemi, Bahram Einollahi Pages 119-146
    Today, theory of control provides a rich methodology and a set of supporting principles and tools for analysis of regional orders and its strategies and actors. Today, anti- systemic groups is a key concept in modern management of regional orders and interconnection between control system and new actors. Despite significant changes in international relations in recent decades the study of regional orders and their control are not at core of theories of international relation. Anti-systemic groups, as one of control variables in the regional orders, particularly in West Asia regional order, as an important strategic region, has been highlighted. Therefore, the core object of current research is to make a response to this question that what is the role and function of anti-systemic groups in order control system of West Asia region? In reply to this question, it can be said that anti-systemic groups will help to operation of control systems, including balance of power, deterrence and compellence, in asymmetrical condition of power and complexity of regional order. So, explaining the problem of offensive and resistant anti-systemic groups, as a mechanism for balancing, deterring and compelling, in West Asia region, is the main aim of this article. This survey concludes by considering the functions of these new actors for attempts to explain the management of new regional order.
    Keywords: West Asia, Complex deterrence, Smart balance of power, Anti-systemic groups, Compellence
  • Mehdi Najafzadeh, Reza Aghaee Pages 147-171
    The present study discussed areas of disintegration in the Islamic Cooperation Organization by applying neo-functionalism approach and focusing on structural and environmental conflicts. After the United Nations (UN), the Islamic Cooperation Organization (ICO) is the biggest regional world organization. However, it has suffered from weak performance during its life unlike many regional organizations such as the European Union (EU) and the African Union (AU). Moving from organizational levels towards regional and international challenges, we found out that despite the ideological advertisements, the ICO has lost its applications. Cooperation has become impossible for the Islamic countries due to its heterogeneous members with various approaches towards politics, culture and economics especially in the recent decade with new challenges caused by the globalization of culture and politics. The final analysis of this study was that Islamic countries will prefer to join organizations with common economic tendencies in the upcoming decades.
    Keywords: the Islamic Cooperation Organization, Neo-functionalism, Disintegration, Organizational conflict, Environmental conflict