فهرست مطالب

تاریخ فلسفه - پیاپی 28 (بهار 1396)
  • پیاپی 28 (بهار 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/02/12
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حسین کلباسی اشتری صفحه 5

    بیستمین همایش ملی حکیم ملاصدرا درآخرین روز اردیبهشت ماه سال جاری با عنوان «فلسفه در مواجهه با فضای مجازی» با حضور استادان و دانشجویان و علاقمندان به مباحث فلسفی برگزار شد. درباره ماهیت و تاثیرات عالم دیجیتال و دنیای سایبری به غیر از انبوه آثار و اظهارنظرها در زبانهای اروپایی، نوشته ها و تحقیقات نسبتا متنوعی نیز به زبان فارسی صورت گرفته است. بیشتر این نوشته ها واظهارنظرها متوجه تغییرات و دگرگونی های حاصل از گسترش این فضا در روح و روان، هنجارها، کنشها و بطورکلی تمامی شئونات حیات آدمی است و اینکه دامنه این دگرگونی ها حد و مرز نمیشناسد. امروزه نگرانی صرفا درباره نسل جوان و تقلید از الگوهای جدید زیست فرهنگی و اجتماعی آنان نیست، بلکه سخن از تجربه یی فراگیر از درک و حضور در عالمی خیال انگیز در سطح تمامی طبقات و سنتها و فرهنگهاست که شاکله های خود را سوار بر امواج ماهواره یی به اعماق زندگی وحتی خلوت طبیعی انسانها بدون برخورد با هیچ مانعی میفرستد. این میهمان را نه میتوان خوانده خواند و نه ناخوانده، زیرا بتدریج از مقوله انتخاب و اختیار به مقوله ضرورتی اجتناب ناپذیردر زندگی ما تبدیل شده است. بظاهر تبیین موضوع ذیل عنوان متداول چالش و فرصت و ادبیات مربوط بدان برای مخاطبان بویژه متخصصان و اهل نظر چندان تازگی ندارد و در نگاه آنان بعضا ملال آور هم بنظر می آید؛ بگونه یی که تقریبا نه تنها مناظر و گفتمان جامعه شناختی و فرهنگی بلکه حتی اذهان عمومی نیز به لوازم این معنا آشناست؛ آنچه دست کم در میان اهل فلسفه و نظر اولویت می یابد، خوانش و بازیابی موقعیت انسان امروز در معادله یی است که اغلب یا تمامی نسبتهای آن بالمجاز است نه بالحقیقه. انتخاب واژه «مجاز» در فارسی معادل واژه «سایبر» اصالتا یونانی شاید دقیقترین معادلیابی باشد، زیرا در دلالت این لفظ نوعی تقابل با واقع مندرج است. حال این مجاز چگونه مجازی است و آیا آینده این عالم، وداع قطعی با عالم واقع است؟ طرح پرسشهایی نظیر این پرسش، ضرورت دارد. از سوی دیگر اکنون بنظر میرسد که پرسش یا پرسشهای فراروی ما نیز بسرعت امواج دیجیتال تغییر میکند و موقعیتهای جدید، مجال استقرار و اسکان و حتی فهم و موانست با موقعیتهای قبلی را میگیرد. موتورهای جستجو، پایگاه ها، لینکها، صفحات و داده ها کثرتی را به کاربران عرضه میکنند که در مواردی، فرصت انتخاب میان داده ها را نیز سلب کرده و کاربر را بسمت و سویی معین و غیرارادی میکشانند. با علم به این «انتخاب گریزناپذیر» چگونه میتوان به این پیکر سنگین تکنیکال، روح و جوهری متفاوت تزریق کرد؟ این امکان را باید در سطحی نظری و فلسفی مطالعه و ملاحظه کرد و فلسفه در این معنا و در این مقام طلب میشود؛ بخصوص که فرهنگ ایرانی اسلامی ما مجهز به الگویی خاص از زیست اخلاقی و جمعی و مشتمل بر نگاهی متفاوت به آینده است. قدر مسلم این آینده با طرح تاریخ انگارانه عالم مدرن، همخوانی ندارد و آینده عالم را هم ایصال به آخرین ایستگاه های مدرنیته نمیداند و لاجرم در عرضه الگوی زیست امروز و اینجا نیز خود را توانا میبیند. این توانایی را باید آگاهانه و عالمانه به نسل امروز شناساند و ظرفیتهای حقیقی آن را به اشکال مختلف معرفی کرد. این معنا را نباید دست کم گرفت که نقش تاریخی و تمدن ساز تعلیمات و حیانی بویژه در این سرزمین همچنان ناشناخته است؛ تا رسیدن به این خودآگاهی راه درازی در پیش است. آفت بزرگ در این مسیر، اعتقاد ایدئولوژیک به قهر و غلبه تاریخ غربی بر عالم و باور به تقدیر اجتناب ناپذیر غربی شدن عالم است. اگرگفته شود که سیر آفاقی در جهت گذار از این عالم ناممکن است، اما بی شک بمدد سیر انفسی، تامل و سیر در امکانات بیشمار هستی برای هر صاحب خردی همیشه فراهم است؛ آنهم نه سیری خیالی و وهمی، بلکه سیری خردمحور و واقع نگرانه. اولین گام در این راه، آزاد شدن از باور تحمیلی برآمده از هیستوریسیسم و قیود و لوازم آن است که ناخواسته در ضمیر برخی عالمان عصر نیز مستقر شده است. این معنا متضمن دعوت و تذکری است که بی تردید به گشایش آفاقی نو می انجامد.

  • علی حقی، عباس جوارشکیان، حسین بلخاری قهی صفحه 7

    تردیدی نیست تاریخ اندیشه در حیات بشر، خصوصیتی تداوم یافته و سیری تسلسلی دارد. البته ابداعات و خلق مسائل و موضوعات جدید در این تاریخ حضوری مداوم و مبارک داشته است، اما هرگز این ابداعات سیر تسلسلی کمال اندیشه در حوزه فلسفه را منقطع نساخته است. فلسفه که تابناکترین وجه تعقل بشری در سرگذشت اندیشه هاست، عهده دار تبیین عقلی مهمترین موضوعات حیات بشر بوده که بی شک از جمله بارزترین آنها تبیین نسبت میان خالق و فاطر عالم با موجودات و مخلوقات است. حال اگر ظهور فلسفه در یونان را وجه برجسته تاریخ فلسفه بدانیم چگونگی رویکرد این فلسفه به مادهالمواد و سپس صادر اول از جمله جذابترین و مهمترین وجوهات این تاریخ است. نوشتار حاضر با روش تحلیلی کوشیده است سابقه تاریخی صادر اول در تاریخ فلسفه اسلامی (عقل: اول ما خلق الله العقل) را با رجوع به اندیشه یونانیان در اینباب مورد تامل و تحقیق قرار دهد. فرض بر این است که سرگذشت اندیشه در تمدن اسلامی با تامل بر روی برخی اندیشه های یونانی همراه است و با بازخوانی عمیق مصادر فکری خود (چون قرآن و روایات) به پی ریزی ساختار فلسفی خویش همت گمارده است؛ با این تاکید و تنبیه این نکته که قرآن و روایات محور مطلق این پی ریزیند.

    کلیدواژگان: تاریخ فلسفه، ماده المواد، صادر اول، فلسفه یونانی، حکمت اسلامی
  • عبدالله فرهی صفحه 29

    شک یکی از مهمترین محصولات دوره گذار بود که در قلمرو مسلمانان بشکل جنبشی فکری با عنوان سوفسطائیان ظهور یافت. «سوفسطائیون» یا بعبارت دیگر، شکاکان مسلمان با پیشگامی فردی بنام صالح بن عبدالقدوس، گروهی بودند بزعم شماری از متکلمان مسلمان متشکل از «عنادیه»، «عندیه» و «لاادریه» که همچون سوفیستها و شکاکان یونان و هند، نه بعنوان یک مکتب که بیشتر بعنوان یک جنبش یا یک جریان فکری در درون تمدن مسلمانان ظهور یافتند. آنها نه تنها برای «ذهن» که برای «عین» هم حقیقت و اصالتی قائل نبودند و چیزها در نظر ایشان تنها از وجودی خیالی، وهمی و حدسی برخوردار بود. برخورد قاطعانه متکلمان، بویژه معتزلی ها ، فلاسفه طبیعی و منطقی و متفکران صوفی مسلک برجسته یی همچون غزالی با این جریان موجب شد که این گروه بسرعت از بین برود و نام چندانی از آثار و پیروان این جریان فکری در تاریخ باقی نماند. البته شکاکان مسلمان هم با ایجاد تردید نسبت به معارف ماخوذ از «حسیات» و «عقلیات» در جلب توجه اندیشمندان مسلمان به معرفت حضوری بجای حصولی و گرایش آنها به عرفان و تصوف بجای علم و فلسفه بیتاثیر نبودند.

    کلیدواژگان: سوفسطائیان، شکاکان، صوفیان، متکلمان، فلاسفه، صالح بن عبدالقدوس
  • سیدعلی علم الهدی، مرضیه اخلاقی، ناصر محمدی، حسن سیدعرب صفحه 38

    هانری کربن (1903 1978.م) فیلسوف فرانسوی و نخستین مفسر غربی فلسفه سهروردی است. اندیشه های او مشتمل بر تاویل، پدیدارشناسی و «نظریه فراتاریخ» است. هدف پژوهش حاضر، شرح و بررسی این نظریه و تاثیر آن در بررسی وی از فلسفه و عرفان ایرانی- اسلامی است. در گستره مطالعات نظری درباره تاریخ، «فلسفه تاریخ» برگرفته از مطالعات فلسفی است و بر این اساس به بررسی تاریخ و حوادث آن میپردازد. بنظر کربن، گزارش تاریخ فلسفه، بر مبنای نظریه فلسفه تاریخ قابل بررسی نیست؛ زیرا نمیتوان حوادث آن را براساس ربط علی و معلولی توصیف کرد. اندیشه کربن در این مسئله مبتنی بر الهیات است و با رهیافت، نسبت تاریخ و انسان، ادوار حکمت ایران باستان، فلسفه اسلامی و بویژه فلسفه سهروردی (540 587 ه .ق) و عرفان را تفسیر کرده و حوادث آن را مسبوق به عالم مثال دانسته است. آموزه های ادموند هوسرل (1859 1928.م) و مارتین هایدگر (1889 1976.م)، او را در طرح نظریه فراتاریخ یاری کرده است. جستار حاضر نخستین تلاش برای بررسی و تحلیل نظریه فراتاریخ نزد هانری کربن خواهد بود.

    کلیدواژگان: هانری کربن، نظریه فراتاریخ، فلسفه تاریخ، فلسفه سهروردی، عرفان
  • علی کرباسی زاده اصفهانی، فریده کوهرنگ بهشتی صفحه 57

    اثولوجیا اثر فلوطین که سالها به اشتباه به ارسطو نسبت داده میشد، همه فیلسوفان جهان اسلام از جمله ملارجبعلی تبریزی و صدرالمتالهین شیرازی را تحت تاثیر قرار داده است؛ هرچند این دو حکیم در یک زمان میزیسته اند و متعلق به مکتب اصفهان بوده و مسائل یکسانی برای آنها مطرح بوده و هر دو در تایید برخی از اقوال خود به اثولوجیا استناد کرده اند، اما در تاریخ فلسفه دو جریان کاملا متفاوت را هدایت کرده و در مقابل هم قرار گرفته اند؛ چرا که ملارجبعلی بشدت دغدغه های کلامی داشته و پذیرش اشتراک معنوی وجود بین واجب و ممکن و انتساب صفات به ذات باریتعالی را به دور از تنزیه و منافی آیات و روایات میدانسته، برخلاف ملاصدرا که او نیز با دغدغه های کلامی و عرفانی، با طرح تشکیک وجود، این مسائل را حل شده میپنداشته است. اما نکته قابل توجه این است که چگونه دو فیلسوفی که در مسائل مختلف آراء متضادی دارند از یک کتاب واحد بهره برده و از آن نقل قول کرده اند! اگرچه تاثیر اثولوجیا در مبانی فکری و عقیدتی این دو حکیم انکارناپذیر است، اما در اینجا بنظر میرسد چون این کتاب را از آن ارسطو و ارسطو را حکیمی الهی میدانسته اند، سعی داشتند عبارات این کتاب را در تایید آراء خود بیان کنند تا اعتبار اقوالشان را فزونی بخشند و بنابرین هریک از منظر خود به این کتاب نگریسته و مضامین آن را درک کرده است و هر کجا آن را سازگار با مبانی خود دیده، پذیرفته و در تایید عقایدش آورده است و هر کجا آن را ناسازگار با مبانی خود یافته، بی اعتنا از آن گذشته و یا سعی در توجیه آن داشته است.

    کلیدواژگان: اثولوجیا، ملارجبعلی تبریزی، صدرالمتالهین شیرازی، صفات باریتعالی، اشتراک لفظی وجود، اشتراک معنوی وجود
  • سیدمحمدعلی دیباجی، زینب یوسف زاده صفحه 105

    مسئله مورد بررسی در این نوشتار، معرفت شناسی‏ معقول ثانی (بنحو عام) و بیان کیفیت صدق معقول ثانیه فلسفی (بنحو خاص) است. این مطلب در سایه بررسی و تحلیل نحوه «عروض» و «اتصاف» معقول ثانی فلسفی نزد حکمای بزرگ فارابی، ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا مورد بحث واقع میشود. نتیجه بررسی حاضر نشان میدهد که وجه اشتراک تمامی این اندیشمندان پیشگیری از خطای معرفت شناسی‏ در سایه تبیین موقعیت وجودی محکی عنه معقولات ثانی فلسفی در خارج است؛ اما هرکدام با توجه به اصول و مبانی مکتب خود، مسیر متفاوتی را در رسیدن به مقصد پیموده اند و در نهایت تحلیل هستی شناسی ملاصدرا از معقولات فلسفی، گامی بزرگ در جهت حضور این معقولات در خارج است که به دیدگاه اصالت وجود او منتهی میشود.

    کلیدواژگان: عقل، عقل عملی، معقول ثانی، معقول ثانی فلسفی
  • عین الله خادمی، محمود آهسته صفحه 123

    علم الهی از مسائل مهم فلسفی است که اندیشمندان، همواره به بررسی ابعاد آن پرداخته اند. ابن سینا بدلیل احتراز از تغییر در ذات الهی، علم خداوند به جزئیات را بر وجه کلی و از طریق علم به علل و مسببات ممکن میداند و به علم اجمالی الهی به موجودات از طریق صور مرتسمه معتقد است. از سویی محقق طوسی، علم واجب را از مقوله اضافه شمرده و معتقد است در علم باری به امور متغیر جزئی، تغییر در اضافه پدید می آید و ذات همچنان ثابت است. ازاینرو، برخلاف ابن سینا، علم الهی به جزئیات علی وجه جزئی را میپذیرد. او اشکالاتی نیز به ارتسام صور متقرره در ذات واجب بر نظریه ابن سینا وارد میسازد. همچنین ابن سینا علم ذات الهی به ذات خود و علم ذات به صور مرتسمه که سبب پیدایش موجودات می شود را نیز حضوری و علم به موجودات دیگر بر سبیل تفصیل را حصولی میداند. در نوشتار حاضر ضمن بیان مبانی فلسفی این دو اندیشمند، به بررسی آن میپردازیم.

    کلیدواژگان: ابن سینا، محقق طوسی، صور ارتسامیه، علم الهی، اتحاد عاقل و معقول
  • علیرضا جوانمردی ادیب، مقصود محمدی صفحه 145

    حسین بن معین الدین میبدی ملقب به «کمال الدین»، مشهور به «قاضی»، متخلص به «منطقی» از جمله بزرگ زادگان و شخصیتهای برجسته علمی، ادبی و حکمی ایران زمین است که در قریه «میبد» از توابع یزد در قرن نهم هجری پا به عرصه حیات نهاد. وی پس از فراگیری مقدمات مرسوم علوم معقول و منقول زمان خود، در جوانی به شیراز رفت و در آنجا به شاگردی دوانی درآمد. میبدی حکیمی است مسلمان، بر مذهب شافعی که اهل تولا است، اوج این تولا نسبت به امیرالمومنین (ع) و خاندان عصمت و طهارت(ع) تا بدانجاست که برخی وی را از علمای تشیع دانسته اند. او در زمان حکمرانی سلطان یعقوب آق قویونلو، قاضی و متصدی موقوفات یزد و توابع آن گشت. مهمترین آثار معروف وی شرح هدایه الحکمه ابهری و شرح دیوان منسوب به امیرالمومنین(ع) و منشآت است. او در دوران شاه اسماعیل صفوی هنگامی که محمد کره (حاکم ابرقوه) یزد را تصرف مینمود به سمت وزارت او درآمد و در حدود سالهای 909 تا 911ه .ق که شاه اسماعیل یزد را دوباره به تصرف خویش درمی آورد به دستور وی به قتل رسید. میبدی مسلک اشراقین و متصوفین (عرفا) را برتر از مسلک متکلمان و مشائین میدانست و طریقه اخیر را که بر پایه دلیل و قیاس عقلی است طریقه یی دارای شک و شبهه فراوان میخواند که قدم عقل در گذر از آنها خسته و درمانده میشود. اگرچه او بنیانگذار مکتب خاصی همچون ابن سینا و سهروردی و ابن عربی نبوده است، ولی با بیان نقد و بررسی های دقیق و اظهار نظرهای خاص خود در موضوعات مورد بحث از منظر متکلمان و مشائین و اشراقین و عرفا در قالب آثار مستقل و غیرمستقل (شرح و حواشی) توانسته بعنوان حلقه واسط علاوه بر نقش بسزایی که در تطور حکمت اسلامی و نزدیک شدن مشارب مختلف فکری تا زمان خود داشته، الهام بخش صدرالمتالهین شیرازی در ظهور حکمت متعالیه نیز باشد.

    کلیدواژگان: کمال الدین میبدی، حکمت، تصوف، عقل و شرع، ماده و صورت
|
  • Ali Haghi, Abbas Javareshkian, Hossein Bulkhari Ghahi Page 7

    Undoubtedly, the history of philosophy follows a continuous and successive process of development in the course of human life. Although inventions and new problems and topics have always been witnessed and warmly welcomed in this field, they have never interrupted the continuous process of development of thought in the realm of philosophy. In fact, philosophy, which is the most illuminating dimension of human intellection on the history of thoughts, is responsible for the rational explanation of the most important issues in human life. Undoubtedly, one of the most important of all of them is clarifying the relationship between the Creator or Maker of the world and existents and creatures. Now, if we consider the rise of philosophy in Greece as a crucial event in the history of philosophy, the quality of the philosophical approach to prime matter and, then, the issue of the first emanated are viewed as two of the most significant and fascinating topics in this field. Following an analytic approach, the writers have tried to study the historical background of the first emanated in the history of Islamic philosophy (intellect as the first creation) with reference to Greek philosophy in this regard. The writers assume that the history of philosophy in Islamic civilization has been developed by deliberating over some Greek thoughts and has established the foundation of its own philosophical structure through a profound review of philosophical resources, such as the Qur’an and traditions, as the absolute center of this enterprise.

    Keywords: history of philosophy, prime matter, the first emanated, Greek philosophy, Islamic philosophy
  • Abdullah Farrahi Page 29

    Scepticism was one of the most important products of a transition period which emerged in the world of Islam in the form of a philosophical movement called Sophism. According to a number of Muslim mutakallimun, including the “Inadiyyah”, “Indiyyah”, and “agnostics”, Muslim sceptics, led by a person called Salih Ibn ‘Abdulquddus, were a group who, similar to Greek and Indian sophists and sceptics, mainly appeared in the Islamic civilization as a philosophical movement or trend rather than a philosophical school. They denied the truth and originality of both “subject” and the “object”, and, in their view, everything merely enjoyed an imaginal, illusory, and conjectural existence. The vigorous confrontation of theologians, particularly, the Mu‘tazilite, natural and logical philosophers, and Sufist thinkers, such as Ghazzali, with this trend resulted in the quick annihilation of this group so that there has rarely remained any reference to the names of their advocates or their works in history. Of course, Muslim sceptics also played a role in undermining the teachings adopted from sense perception and rational sciences and, as a result, attracting the attention of Muslim thinkers to presential instead of acquired knowledge and persuading them to develop an interest in gnosis and Sufism instead of science and philosophy.

    Keywords: Sophists, skeptics, Theologians, philosophers, Salih Ibn Abdulquddus
  • Seyed Ali Alamolhoda, Marziyeh Akhlaghi, Naser Mohamadi, Hasan Seyedarab Page 38

    Henry Corbin (1903-1978), the French philosopher, is the first western interpreter of Suhrawardi’s philosophy. His thoughts are focused on the fields of t’awil (esoteric interpretation), phenomenology, and the theory of meta-history. The present study aims to explain and examine this theory and its impact on Corbin’s study of Iranian-Islamic philosophy and gnosis. In the realm of theoretical studies of history, the philosophy of history derives from philosophical studies and, accordingly, investigates history and historical events and incidents. In Corbin’s view, it is not possible to investigate the reporting of the history of philosophy based on the theory of the philosophy of history because one cannot describe historical events based on cause-effect relationships. Corbin’s view in this regard is rooted in theology. In fact, he has employed a theological approach in order to interpret the relationship between history and human beings; the philosophical periods of ancient Iran; Islamic philosophy and, particularly, the philosophical school of Suhrawardi (540-587 AH), and gnosis. He has attributed the issues related to the mentioned fields to the world of Ideas. Corbin benefitted from the theories of Edmund Husserl (1859-1928) and Martin Heidegger (1889-1996) in order to pose the theory of meta-history. The present paper is a first attempt at examining and analyzing Henry Corbin’s theory of meta-history.

    Keywords: Henry Corbin, Suhrawardi's philosophy, theory of meta-history, gnosis, philosophy of history
  • Mulla Rajabali and Mulla Sadra's Approach to Uthulujia / Ali Karbasizadeh Isfahani - Faride Koohrang Beheshti
    Page 57

    Uthulujia by Plotinus, which had been mistakenly attributed to Aristotle for many years, has influenced all Muslim philosophers, including Mulla Rajabali Tabrizi and Mulla Sadra. Although both philosophers were contemporary with each other, followed the School of Isfahan, dealt with similar problems, and resorted to Uthulujia in order to confirm their own ideas and theories, they led two completely different philosophical trends in the history of philosophy and, in fact, stood against each other. Mulla Rajabali’s great attachment to Kalami issues persuaded him to believe that accepting the univocality of the Necessary Being and the possible beings and attributing different adjectives and qualities to the divine essence is far from God’s incomparability to other things and against Qur’anic verses and traditions. However, Mulla Sadra, in spite of his interest in Kalami and gnostic issues, believed that such problems could be solved in the light of his theory of the gradation of existence. Nevertheless, the noteworthy point is how is it possible for two philosophers with opposing ideas regarding different problems to have benefitted and quoted from the same book! Although the influence of Uthulujia over the philosophical and ideological principles of these two philosophers is undeniable, it seems that, since both believed that this book was written by Aristotle, whom both considered to be a divine philosopher, they tried to refer to this book in order to confirm their ideas and prove their validity. Thus each looked at Uthulujia from his own point of view and perceived its content based on his own ideas. Wherever they saw it consistent with their own principles, they quoted the related statements in order to confirm their ideas, and wherever they saw its content inconsistent with their views, they ignored it or tried to justify the case.

    Keywords: Uthulujia, univocality of existence, Mulla Rajabali Tabrizi, equivocality of being, Mulla Sadra, Qualities of Almighty
  • Seyyed Mohammad Ali Dibaji, Zeynab Yusefzadeh Page 105

    This paper examines the epistemology of the secondary intelligible, in general, and the quality of the truth of philosophical secondary intelligibles, in particular. It does so relying on an analytic study of the modes of the “accidence” and “qualification” of the secondary intelligibles in the views of such great philosophers as Farabi, Ibn Sina, Suhrawardi, and Mulla Sadra. The results of the present study indicate that all the above thinkers argue for the prevention of epistemological errors in the light of a clear explanation of the ontological existence of secondary philosophical intelligibles in the outside. Nevertheless, each of them has pursued a different approach towards attaining his goal based on his own philosophy. Finally, the writers conclude that Mulla Sadra’s epistemological analysis of philosophical intelligibles is a great step towards justifying the presence of such intelligibles in the outside. His analysis in this regard ultimately leads to his idea of the principiality of existence.

    Keywords: Intellect, practical intellect, secondary intelligible, secondary philosophical intelligible
  • Einollah Khademi, Mahmood Ahesteh Page 123

    God’s Knowledge is one of the important philosophical problems whose various dimensions have continually been explored by different thinkers. In order to avoid the problem of change in divine essence, Ibn Sina argues that God’s Knowledge of particulars is possible through the knowledge of universals and causes. He also holds that the divine undifferentiated knowledge of existents is possible through imprinted forms. On the other hand, Muhaqqiq Tusi considers the necessary knowledge to belong to the category of relation and maintains that, in the Necessary Being’s Knowledge of changing particular affairs, some changes occur in the relation while the essence remains the same. Therefore, unlike Ibn Sina, Tusi accepts God’s Knowledge of particulars. He also criticizes Ibn Sina’s theory of the imprinting of established forms in the essence of the Necessary Being. Ibn Sina argues that the knowledge of divine essence through His Essence and the essential knowledge of imprinted forms, which is the cause of the appearance of existence, are of the presential type, while the differentiated knowledge of other existents is of the acquired type. In this paper, the writers explain and explore the philosophical principles of these two thinkers.

    Keywords: Ibn Sina, Muhaqqiq Tusi, imprinted forms, God's Knowledge, union of the intellect, the intelligible
  • Alireza Javanmardi Adib, Maghsoud Mohammadi Page 145

    Hossein Ibn Mo‘in al-Din Meybodi, nicknamed Kamal al-Din, known as Qadi, with Mantiqi as his pen-name, is one of the great figures and distinguished scientific, literary, and philosophical characters of the land of Iran. He was born in Meybod in Yazd Province in the ninth century (AH). After learning the common preliminary intellectual and transmitted sciences of his time, he went to Shiraz in his youth and became a student of Dawani. Meybodi is a Muslim philosopher, an advocate of Shafi‘i school of thought, and a man of Tawalla (loving the People of the Prophet’s House). His love of the Commander of the Faithful (a) and the Pure and Infallible Household is so profound that some have considered him to be a Shi‘ite scholar. During the reign of Sultan Y‘aqub Aq Qoyunlu, he was a judge and the custodian of endowments of Yazd and its suburbs. His most important works include Sharh-i hidayah al-hikmah, Sharh-i diwan mansub bi Amir al-mu’minin (a), and Munsha’at. During the reign of Shah Isma‘il Safavi, when Mohammad Karra (ruler of Abarqu) captured the city of Yazd, Meybodi became his minister and, between 909 and 911 AH, when Shah Isma‘il recaptured Yazd, he was murdered on the King’s order. Meybodi believed that Illuminationists and Sufis (gnostics) were superior to theologians and Peripatetics and considered Peripatetic philosophy, which is based on rational deduction and reasoning, an immensely uncertain and ambiguous school which exhausts the intellect in the process of perceiving its fundamental principles. Unlike Ibn Sina, Suhrawardi, and Ibn Arabi, he was not the founder of a specific school of philosophy. However, given his accurate criticisms, investigations, and particular views regarding topics which interested theologians, Peripatetics, gnostics, and Illuminationists in the mould of a number of independent and dependent (commentaries and glosses) works, as a connecting link, he managed not only to play a significant role in developing Islamic philosophy and bringing the different philosophical trends and schools of his time together, but also become a source of inspiration for Mulla Sadra in developing the Transcendent Philosophy.

    Keywords: Kamal al-Din Meybodi, wisdom, Sufism, intellect, religious law (Shar), matter, form