فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 24 (پاییز 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/09/23
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حمید کاویانی پویا صفحات 1-14
    پرثوه در دوران باستان از جمله ایالاتی است که به سبب موقعیت مهم جغرافیایی و برخی عوامل دیگر، به عنوان قومی غالب احیاگر حکومت ایرانیان شدند. بر این اساس پژوهش حاضر بر آن است دریابد که نام این قوم غالب و ایالت پرثوه، از چه روزگاری در تاریخ نمودار شده و چه منطقه ای را تحت پوشش قرار می داده است؟ همچنین این که آیا می توان این ایالت را در حوزه قدرت و قلمرو مادها و هخامنشیان دانست؟ در این صورت از لحاظ سیاسی- نظامی و حتی اقتصادی چه جایگاه و حتی گستره ای را برای این ساتراپی در بین دیگر ایالات ماد و هخامنشی می توان قائل بود؟ بدین سان با بررسی منابع مادی و غیرمادی و با رویکردی توصیفی-تحلیلی یافته های پژوهش حاکی از آن است که در روزگار ماد پرثوه ابتدا به عنوان مرز شرقی ماد بزرگ مطرح شده و با قدرت گیری مادها تحت سلطه این حکومت قرار گرفت. همچنین با توجه به اهمیت قوم داهه که در نخستین کتیبه های هخامنشی بدان ها اشاره شده می توان گفت؛ قوم مذکور با استقرار در هم جواری ایالت ورکانا موجب پیوند سرزمینی پرثوه با ایالت ورکانا/هیرکانیا شده و در روزگار هخامنشی ادغام و ذیل یک ساتراپی قرار گرفتند؛ بنابراین به دلیل ویژگی جنگاوری پارت ها و به سبب قرار گرفتن در مسیر راه های مهم تجاری و استراتژیکی هم از لحاظ نیروی نظامی و هم موقعیت جغرافیایی و اقتصادی پرثوه از جایگاه و موقعیت بسیار مطلوبی برخوردار بوده است به گونه ای که در زمره مهم ترین متحدین مادها و در اکثر موارد در مرتبه سوم از فهرست ساتراپ های هخامنشی قرار داشته است.
    کلیدواژگان: پرثوه، داهه، ورکانا، ماد، هخامنشی
  • مصطفی لعل شاطری صفحات 15-28
    پرداختن به جغرافیای نواحی، یکی از جریان های مورد نظر تاریخ نگاران از قرن 3ق. به بعد محسوب می گردد. دراین بین خراسان و به ویژه هرات به دلیل برخورداری از شرایط طبیعی منحصربه فرد نسبت به سایر شهرهای ایران و نیز انتخاب به عنوان دارالسلطنه در عصر تیموری از سوی شاهرخ و جانشینانش، از جمله مناطق مورد توجه بود. در جریانی هم سو با مورخان، از جمله موضوعاتی که در سنت نگارگری ایران از قرن 5ق. آغاز و در عصر تیموری به نقطه اوج خود رسید، تاکید بر عناصر طبیعت (ناتورالیسم)، اما تا حد زیادی فارغ از واقعیت گرایی (رئالیسم) بود. در این بین تنها تعداد اندکی از نگارگران با نگاهی واقع گرایانه به خلق آثاری پرداختند، که کمال الدین بهزاد را می توان نمونه بارز آن دانست. هدف این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی پاسخ به این پرسش می باشد که شرایط اقلیمی همچون آب وهوا، پوشش گیاهی و سایر عوامل که در مجموع محیط طبیعی ممتازی را برای هرات ایجاد می کرد تا چه میزان تاثیرگذار بر آثار بهزاد بود؟ هر چند تاکنون پژوهش هایی بسیار اندک در راستای پاسخ به این پرسش صورت گرفته است، یافته حاکی از آن می باشد با بررسی گزاره های تاریخی توصیفات بیان شده از هرات عصر تیموری، نمی توان صرفا نگاره های بهزاد را متاثر از کشف و شهود روحانی و مفاهیم عرفانی دانست و ویژگی های طبیعی هرات را در این دو منبع صرفا غلوآمیز (روایات) و نمادگرایانه (نگاره ها) بیان کرد.
    کلیدواژگان: هرات، کمال الدین بهزاد، تیموریان، شرایط اقلیمی، طبیعت گرایی، نگاره
  • مریم خسروآبادی، کیوان کریمی الوار صفحات 29-42
    در تاریخ باستان، خراسان قسمتی بسیار مهم از حوزه تمدنی ایران به شمار می آید. دولت هایی که در ایران حاکمیت و محدوده جغرافیایی ایران تا سیحون را در نظر داشتند، تمام تلاش خود را در تثبیت مرزها در این حدود انجام می دادند. تلاش هایی که گاه به ناکامی منجر می شد، اما هیچ گاه آرمان حفظ این حدود فراموش نمی گردید. درست به همین دلیل مرزهای جغرافیایی خراسان، به خصوص در سیحون و جیحون کم کم به صورت مرزهای هویتی، فرهنگی و حتی آرمانی در می آید. آرمانی که دفاع یکپارچه و هماهنگی را در مرزهای سیحون مدنظر قرار می داد و جهان آباد و منظم شده را در برابر هجوم پی در پی نیروهای ویرانگر صحراگردان حفظ می کرد. خراسان، جمعیت و فرهنگ آن در گستره تاریخ می خواست همان نقشی را بر عهده گیرد که چینی ها با ساختن دیواری از سنگ و آجر به درازای چند هزار کیلومتر انجام داده بودند. این طرح یکپارچه که از مرز، نژاد و فرهنگ در ایران باستان برای دفاع از مرزهای خراسان تصور می شد، پس از حمله اعراب شکل جدیدی به خود گرفت. ورود اسلام به ایران از جنبه های مختلف، تحولی مثبت در تاریخ ایران می باشد اما در محدوده مورد بحث این مقاله، می توان تاثیراتی دوگانه از ورود اسلام دریافت. توسعه جهان اسلام در فراسوی جیحون و سند، خراسان را از موقعیت مرزی درجه اول دور ساخته بود. این بار مرزهای خراسان در حال پیشروی در آن سوی سیحون نبود بلکه کوچروان در حال تصرف مرزهای خراسان بودند. در واقع پس از اسلام، خراسان نه مرزهای جغرافیایی باستانی خود را داشت و نه مرزهای جغرافیایی جهان اسلام را بلکه به عنوان ولایتی در داخل تغییر موقعیت داده بود. در این مقاله، پژوهشگر کوشیده، از کلیت یک روایت، برداشتی ارائه نماید که صرفا ناظر به دوره مورد بحث نیست بلکه از کلیت یک متنی یا چند قسمتی، یک استنباط کلی صورت گرفته و اجزاء یک متن آن هم به صورت کامل مبنای استنباط نبوده است. ازاین رو سیر کلی از زمان های قبل از ورود اسلام به ایران مبتنی بر آنچه که از اساطیر باقی مانده تا زمان های بعد از موضوع و منابع آن ها مطالعه گردیده است و در نتیجه تصویری یکپارچه از روندی را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: خراسان، سیحون، جیحون، ماوراءالنهر، اسلام. ترکها
  • شهاب شهیدانی، فرشید جعفری صفحات 43-60
    قهستان معرب کهستان و مخفف کوهستان است و شامل مناطقی چون قاین، ترشیز، خواف، باخرز، گناباد، طبس گیلکی، طبس عناب (مسینان)، باخرز، خوسف، زام و زاوه بود. در واقع بخش اصلی آن را خراسان جنوبی و شهرهایی از خراسان رضوی، یزد و اصفهان کنونی تشکیل می دادند و کرسی این ایالت قاین بود. این منطقه گرچه در ساختار سیاسی و اداری بخشی از خراسان بزرگ بوده است، اما از آن تحت نام واحد جغرافیایی مستقل و متمایزی یاد شده است. قهستان به دلیل بافت طبیعی، موقعیت مهم جغرافیایی (قرار گرفتن در موقعیت تلاقی شاهراه شرق به غرب و شمال به جنوب)، گستردگی و حضور گروه های نژادی و مذهبی گوناگون از دیرباز مورد توجه بوده است. قهستان در آغاز دوره ی اسلامی به عنوان دروازه ی خراسان و گلوگاهی مهم برای کنترل ایالات خراسان، سیستان و کرمان به شمار می رفت و به همین جهت مورد توجه مورخان و جغرافی دانان اسلامی بوده و گزارشات مفصلی از اوضاع این منطقه از جمله درباره معماری و عناصر آن ارائه نموده اند. این پژوهش در پی ترسیم تصویری کلی از معماری این منطقه در سده های سوم تا پنجم هجری بر پایه ی متون تاریخی و جغرافیایی است که به ویژگی ها و عناصر مختلف آن (مکان و موقعیت، فضای داخلی و خارجی، کاربرد بنا، نوع مصالح و معرفی شماری از آثار معماری این منطقه) پرداخته خواهد شد. در واقع این پژوهش تلاشی است برای پاسخگویی به این پرسش مهم که، نقش و جایگاه معماری در منطقه ی قهستان از قرن سوم تا قرن پنجم هجری بر اساس منابع تاریخی چگونه بوده است؟ پژوهش پیش رو به روش توصیفی- تحلیلی و براساس منابع کتابخانه ای صورت گرفته است.
    کلیدواژگان: معماری، قهستان، خراسان، مسجد، قلعه، آبانبار
  • حبیب زمانی محجوب صفحات 61-74
    بلشویک ها پس از پیروزی در انقلاب اکتبر 1917م در روسیه، جانشین تزارها شدند و اداره قلمرو تحت حاکمیت آن ها، از جمله آسیای مرکزی، را بر عهده گرفتند. جانشینان کمونیست تزارها، خیلی زود، مبارزه ای همه جانبه را علیه دین و فرهنگ اسلامی آسیای مرکزی آغاز کردند و هویت اسلامی مردم این منطقه را با ابزارهای گوناگون هدف قرار دادند. چرایی و چگونگی اسلام ستیزی بلشویک ها سوال اصلی این مقاله است که نگارنده، با روش توصیفی-تحلیلی، در پی بررسی و تبیین آن می باشد. یافته های تحقیق نشان می دهد کشتار مسلمانان، تخریب و تعطیلی مساجد و مدارس دینی، مقابله با فعالیت های مبلغان مذهبی، توقف چاپ کتب دینی به ویژه قرآن، تبدیل خط و الفبای عربی و فارسی به روسی، لغو حجاب، مصادره اوقاف و منحل کردن دادگاه های شرعی از جمله اقدامات ضد اسلامی بلشویک ها در دوران هفتاد ساله سلطه خود بر آسیای مرکزی است. ولی با وجود همه تلاش ها و تبلیغات ضد اسلامی شان، در حذف اسلام از زندگی مردم آسیای مرکزی چندان موفق نبوده اند و مسلمانان این منطقه، با برپایی جنبش هایی نظیر «باسماچی» و حفظ هویت دینی و ملی خود در قالب اسلام غیررسمی، مقاومتی ستودنی در برابر بلشویک ها از خود به یادگار گذاشتند.
    کلیدواژگان: آسیای مرکزی، اسلامستیزی، بلشویکها، استالین، خروشچف
  • حیدر لطفی صفحات 75-90
    مساله نابرابری در بسیاری از کشورها چالشی اساسی در مسیر توسعه می باشد، به ویژه برای آن دسته از کشورها که قلمرو حاکمیت آن ها مناطق جغرافیایی وسیعی را شامل می شود. این نابرابری ها، تهدیدی جدی برای حصول توسعه متعادل و متوازن مناطق است و دستیابی به وحدت و یکپارچگی ملی را دشوار می کند. از طرفی سازمان فضایی متعادل در شهرها، نوعی از پایداری شهری است. این پایداری زمانی محقق خواهد شد که هماهنگی و سازگاری منطقی بین مناطق و نواحی شهر و توزیع عادلانه امکانات و خدمات در شهرها به وجود آید. بدین منظور و با توجه به اهمیت موضوع تحقیق، پژوهش حاضر با هدف بررسی سازماندهی سیاسی فضا بر پراکنش فضایی نابرابری های ناحیه ای در سه استان خراسان شمالی، رضوی و جنوبی انجام گرفته است. روش پژوهش به صورت توصیفی-تحلیلی می باشد، و جمع آوری داده ها بر اساس سالنامه و آمارهای موجود از سازمان های مربوطه اخذ شده است و شاخص های مورد بررسی شامل 30 متغیر در بخش های بهداشتی- درمانی، فرهنگی، اقتصادی، آموزشی و زیرساختی می باشد، که جهت رتبه بندی از تکنیک های چند معیاره کوپراس به سطح بندی فضایی شهرستان های استان های خراسان شمالی، رضوی و جنوبی اقدام شده است. نتایج پژوهش حاکی از شکاف ملموس نابرابری از لحاظ سهم شاخص های توسعه پایدار در سطح شهرستان های استان های خراسان شمالی ، رضوی و جنوبی می باشد که شاخص های مورد بررسی و رتبه بندی آن ها خود گویای این مطلب می باشد.
    کلیدواژگان: سازماندهی سیاسی فضا، توسعه پایدار، پراکنش فضایی، نابرابری های ناحیه ای، خراسان بزرگ
  • عبدالرئوف نصیری جوزقانی، علیرضا کریمی صفحات 91-102
    در بحبوحه ی حملات مغول به خراسان بسیاری از آبادی های آن ویران گردید. پس از تسلط مغولان بر خراسان در تحت حمایت و تشویق خاندان های دیوان سالار خراسانی از جمله خاندان جوینی و فریومدی بسیاری از این ویرانی ها بازسازی شد. نتیجه ی این بازسازی ها ظهور شهرهایی نو با هویت جدید در عرصه ی خراسان از جمله در ولایت باخرز بود. بنابراین بررسی این تحول و دگرگونی که در حیات اجتماعی خراسان در ولایت باخرز روی داد و نیز زندگی نامه زین الدین ابوبکر تایبادی که در بستر جغرافیایی و تاریخی چنین تحول و دگرگونی ظهور نمود با روش توصیفی و تحلیلی و با تاکید بر منابع اصلی و فرهنگ شفاهی خراسان هدف اصلی این پژوهش می باشد. پژوهش حاضر به دنبال پاسخ به این سوالات است: هویتی به نام تایباد چگونه در عرصه ی جغرافیایی باخرز خراسان شکل گرفت؟ مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی چه نقشی در حیات اجتماعی و سیاسی خراسان در عهد ایلخانان و فترت بین آن ها و تیموریان داشته است؟ یافته های پژوهش حاکی از آن است که شهر تایباد بر روی ویرانه های آبادی «توی» در ولایت باخرز در عهد مغول و ایلخانی ایجاد شد و در مقابل توی خراب به توی آباد و به تدریج تایباد و تایباد مسمی گردید. زین الدین ابوبکر تایبادی از جمله نخبگانی علمی و عرفانی خراسان بود که نقش مهمی در حیات اجتماعی باخرز و به تبع آن خراسان در عرصه سیاست و فرهنگ ایفا نمود. در اندیشه ی سیاسی و سیرت عملی تایبادی امر به معروف و نهی از منکر و توصیه به عدالت نقش محوری داشت که در قالب نصیحت ملوک و امرا نمود یافته است. وی حلقه ی اتصال و وحدت تمامی جریانات مذهبی و صوفیه ی خراسان در زمانه اش بوده است.
    کلیدواژگان: توی، فرهنگ شفاهی، خراسان، تایبادی، ایلخانان
|
  • Pages 1-14
    parƟava state being located in an important area of the easter Mede and Achaemenid lands was safe against the range of attacks and devastating powers like Assyrian and Macedonian thereafter. One of the significant and traceable issues is when the name of such state and Parϴave was demonstrated in history¿ and what locations this state covered; whether the state could be considered in the power district of Achaemenian and Mede’s territories. Altogether, what socio-military and even economical domains and positions would be considered for such Satrapi among the other states of Mede and Achaemenian. Consequently to answer the questions, by referring to Median and non-Median written texts and a descriptive-analytical approach the following results were attained. Porϴave state accompanied with important states like Kharazm and Bāxtriš made an outstanding union during the Median and Achaemenid. The union was considered as the eastern border of the great Mede, after Mede being more powered, it became under the domination of Mede; thereafter the union was assumed as the main military bases of Mede and Achaemenid. Moreover, with the significance of Dahae tribe, which has been mentioned in the first Achaemenid epigraphs, it can be claimed that the tribe conquered the eastern of Caspian sea to the Oxus areas. Therefore, in different periods of time, Parsava became integrated with the state of Verkana/Hirkana under a whole Satrapi with the name of Parsava and the center of state. All in all, Parsave was located in a very suitable and appropriate position in the ancient era all from military, geographical, and economic aspects (for being located on the outstanding commercial roads).
  • Pages 15-28
    Paying attention to the geography of the regions, is one of the desired courses by historians from the 3rd century on. In the meantime, Khorasan and especially Herat were considered due to having unique natural conditions in compared with other cities of Iran, as well as the choice of Dar al-Saltane by Shahrokh and his successors in the Timurid era. Simultaneously with historians, the topic that was began in the Iranian painting tradition since the 5th century AD, and peaked at the Timurid era, was the emphasis on elements of nature (naturalism), but largely beyond realism. In the meantime, only a few painters were able to create works with a realistic look, which Kamal al-Din Behzad was a prominent example. The study aims to answer the question by descriptive-analytical method that climatic conditions such as weather, vegetation and other factors that overall created a unique natural environment for Herat, how was effective on Behzad's works? Although few researches has been done so far in response to this question, the findings suggest that by examining the historical propositions of the expressed descriptions of Herat in the Timurid era, can not only refer to Behzad's portraits as a result of the spiritual discovery and intuition, and mystical concepts, and also cannot say the natural features of Herat in these two sources are merely Exaggerative (narratives) and Symbolistic (paints).
  • Pages 29-42
    Khorasan to include an important part of Iranian civilization district in Iran in period of ancient an Iranian governments carry out efforts stabilizing the frontiers that place. They sometimes was unfulfilled but never forgotten the aim the preservation of there. Therefore the frontiers of Khorassan especially in Seyhun and Jeyhun gradually had be com of identity. Cultural and ideal frontiers. An Ideal that to demands the united and harmonious defense to maintenance of the cultivated and well-organized World against the attack of the nomads. Khorassan his crowd and culture. It wanted took over the role that to fulfilled china wall. This united project to include of the frontier, ethnicity and culture in Iran in period of ancient for defense of Khorasan frontiers to transformed with of Arab attack and entrance of Islam. Although the entrance of Islam to Iran was an affirmative change from a viewpoints but we can according to this article to realize bilateral effects of entrance of Islam. At this time didnt have ancient Geographical borders and Geographical of Islam world, but as a province in Iran the expansion of Islam in Beyond Oxus and sind, bring out Khorasan from to be as an important border. Now borders of had not Progress towards the beyond of Seyhun But nomads were capturing of Khorasan borders.
  • Pages 43-60
    Qoohestan is the Arabic of Kohestan and is the short form of Kuhestan and it includes regions such as Ghaein, Tarshiz, khaf,Bakharz, Gonabad, Tabas Gilaki,Tabas Anab (mesinan) ,Bakharz, Khosf, Zam and Zave. It’s main parts of course, are south Khorasan and some cities of Khorosan –E-razavi, Yazd and the present Isfahan and cnnter of this state was Ghaein. In spite of being a part of great Khorasan in its political and official structure, its mentioned a geographically unique and independent part on its own. For natural reasons, it’s geographical condition (in strategic location of cross way of north, south, east and west), the presence of different religious and racial groups in this region has always been of importance. Qohestan in the beginning of Islamic era was known as the gate of Khorasan and was considered an important way to control states such as Khorasan, Sistan and Kerman and hence was of importance to Islamic geographical and historical experts who gave detailed reports of this region’s architecture and its elements. This research is an attempt to depict a general image of the architecture of this region in the third to the fifth century .A.H based on historical and geographical texts while paying attention to its different elements (location and situation, internal and external atmosphere, the propose of the building,typs of material and an introduction to some notable works of architecture). This research is an attempt to answer an important question which is, what was the role and the situation of architecture in Qoahestan region from the third to the fifth century .A.H based on historical sources? The present research is based on an analytical-definitional approach and has been conducted based on library sources.
  • Pages 61-74
    Bolsheviks replaced Tsars after their victory in the revolution of October, 1917 in Russia and ruled the territory under the Tsras’ authority including Central Asia. The communist successors of the tsars, very soon, Communist rulers started a comprehensive fight against Islamic religion and culture in Central Asia and And the Islamic identity of the people targeted the region with a variety of instruments. The why and how of Bolsheviks’ anti-Islamism is the main question of the present article which the author tries to investigate and explain using descriptive-analytical method. The aim of the present article is to explain the process of the anti-Islamic policies of Bolsheviks in Central Asia . Research findings show that the killing of Muslims, the destruction and closure of religious mosques and schools, the confrontation with the activities of missionaries, the stopping of the publication of religious books, in particular the Quran, the conversion of the Arabic and Persian alphabets to Russian, the abolition of veil, confiscation The endowment and liquidation of the religious courts are one of the anti-Islamic acts of the Bolsheviks during the seventy-year period of its domination of Central Asia. But despite all their anti-Islamic propaganda efforts, they have not succeeded in eliminating Islam from the lives of the people of Central Asia, and the Muslims of this region, through the establishment of movements like “Basmachi” and maintaining their religious and national identity in the form of The unofficial Islam reminded us of the admirable resistance against the Bolsheviks.
  • Pages 75-90
    The problem of inequality in many countries is a major challenge in the development, especially for those countries whose territory contains a large quantity of plasticized geographic areas. These disparities are a serious threat to achieving the balanced development of regions and make achieving national unity difficult. The balanced spatial organization in the city, is a kind of urban sustainability. This stability will be achieved once the logical consistency between regions and urban areas and distribution facilities and services exist in cities. This study based on the analytical method and approach of the space research, is practical. It is used in collecting the required information and literature on the fundamentals of documentary and library research methods and have been used for information and relevant data (components and indicators studied) from the National Center for Statistics and Yearbook of the provinces. Techniques used in this research is Kopsras model, the index contains 30 variables studied in the fields of health care, cultural, economic, educational and infrastructural services. Ranking techniques for spatial multi-criteria Kopras to the city of North Khorasan, Razavi and South has been done as well as the processing of data in SPSS and EXCEL statistical software has been made. The results indicate that the technique Kopsras, is in the first place in city Bojnord North Khorasan and has a clear distance with the city Esfarayen as the second city of North Khorasan province. The result of this assessment, represents the most effective political organization of space. This technique shows that the city of Mashhad in Khorasan Province as the center of political and administrative hub of the North East of operation, has consolidated its center. The results show a tangible gap of inequality in terms of sustainable development indices in the city of North Khorasan, Razavi and South. Percentages and ratios in the city show the development trend of centralization and inequality and regional imbalance as a significant E-region is intensifying. This is due to the government's approach to regional development efforts of regional administrators and district officials that can be part of the process of sustainable development. Results showed tangible inequality gap in terms of sustainable development indicators in the city of North Khorasan, Razavi and South that studied indices and rankings is they speak for themselves.
  • Pages 91-102
    Many villages in Khorasan were destroyed due to attacks of Mongol. After their victory against Khorasan, many of destructions were recreated with the support and encouragement from big families like Khorasanian Divansalar including Joveini and Farumadi families. The results of this recreations were appearance of new cities with new identities including in Bakharz's area. So the investigation of this changes in the social life of Bakharz and the life of Zein O Din Abubakr e Taybadi, which co-occurred in these geographical and historical changes, is the purpose of this study. The method of investigation is using descriptive and analytical method with the emphasis on the original resources and verbal culture of Khorasan. The research questions are: How the identity of Taybad created in the Bakharz geographical area? What was the role of Molana Zein O Din Abubakr e Taybadi in the political and social life of Khorasan in the Ilkhani era and Between Ilkhan and Teymurian interval? The results of this research indicate that Taybad is rebuilt on the destroyed towns of Touy in the Bakharz area in the Monghol and Ilkhani era. The name was changed from Touy Kharab (destroyed Touy) to Touy Abad and later to Tayabad and Taybad. Zein O Din Abubakr e Taybadi was one of the scientists and Aref in Khorasan which played an important role in Political, cultural and social life of Bakhazar and later in Khorasan. Bidding the fair, forbidding the unfair, and advising for justice were key elements in political ideation and actual practices of Taybadi. These elements were actualized in advice given to kings and rulers. He was the unifying force among different religious movements and mystic groups of his time.