فهرست مطالب

مطالعات باستان شناسی - سال نهم شماره 1 (پیاپی 15، بهار و تابستان 1396)
  • سال نهم شماره 1 (پیاپی 15، بهار و تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/07/01
  • تعداد عناوین: 14
|
  • حکیمه افشاری نژاد *، بهرام آجورلو، احمد جهانگیری، مهدی رازانی، کریم علیزاده صفحات 1-17
    محوطه ی باستانی کهنه شهر در شمال غرب استان آذربایجان غربی به عنوان یکی از محوطه های دوره ی مفرغ قدیم، پس از کاوش های علمی در 1391 تا 1393، یافته های تازه ای را به همراه داشته است. اطلاعات موجود در رابطه با سفال های این محوطه تنها محدود به بررسی های باستان شناسی بوده و در زمینه ی باستان سنجی مطالعاتی صورت نگرفته است. نمونه های مورد مطالعه در این تحقیق سفال های دست ساز سیاه خاکستری، قرمز و نخودی متعلق به اواخر هزاره ی سوم ق.م بوده که از یک لایه و یک مرحله (فاز پایانی استقراری) محوطه به دست آمده است. هدف اصلی این تحقیق، ساختارشناسی و تعیین جنبه های اشتراک و افتراق بین دو گروه سفال سیاه خاکستری، قرمز و نخودی است. نتایج حاصل از روش پتروگرافی و آنالیز پراش پرتو ایکس (XRD) حاکی از آن است که نمونه ها از نظر ساختار مشابه هم بوده و تولید محلی هستند. هر دو گروه سفال ها تا درجه حرارتی حدود °C850 پخت شده و تنها از نظر سبک و تکنیک پخت متفاوت اند.
    کلیدواژگان: باستان سنجی، ساختار شناسی سفال، محوطه ی کهنه شهر، پتروگرافی، XRD
  • محمد بهرامی*، موسی سبزی، محمدمهدی توسلی صفحات 19-35
    در نتیجه ی کاوش های سال های اخیر محوطه ی قلعه ی فلک الافلاک خرم آباد، شواهدی از وجود دژی نمایان شد که بر پایه ی مواد فرهنگی شاخصی همچون سفال «گونه ی لرستان» و بقایای محدود معماری و مقایسه ی آن با یافته های هم زمان متعلق به دوره ی باباجان III (سده های 8-9 پ.م.) در منطقه است. این شواهد و به ویژه سفال گونه ی لرستان، به پادشاهی الیپی نسبت داده شده که در همین دوره در پیش کوه لرستان دارای حکومت بوده است. منابع مکتوب آشوری که به ثبت لشگرکشی سال 713 پ.م. سارگون دوم به غرب ایران پرداخته است، از جای نام «سیماش» نام می برد که در شرق سرزمین الیپی و در مجاورت مادهای دوردست شرق قرار داشته است. مقاله ی حاضر با بررسی متون مکتوب و جغرافیای منطقه پیشنهاد می کند که این دژ همان جای نام سیماش است که با بررسی نظرات پژوهشگران و شواهد باستان شناختی می تواند با سیماشکی عیلام در اواخر هزاره ی سوم و اوایل هزاره دوم پ.م. یکی دانسته شود.
    کلیدواژگان: سیماش، سیماشکی، الیپی، آشور، خرم آباد
  • اکبر پورفرج * صفحات 37-54
    این تحقیق بر اساس داده های باستان شناسی قلعه بوینی یوغون انجام شده است. در این قلعه، سه فصل کاوش از سال 1385 لغایت 1387 انجام گرفت و آثار ارزشمندی از دوره ی مفرغ میانی تا دوره ی صفویه کشف شد. در این مقاله سعی خواهد شد تا ضمن ارائه مختصر فرآیند کاوش در ترانشه A کارگاه1، چگونگی ظهور ظروف منقوش هزاره ی اول ق.م را بر اساس لایه نگاری محوطه تثبیت نموده و سپس نحوه ی گسترش این ظروف (سبک اردبیل) و چگونگی ارتباط آن با ظروف مثلثی حسنلوی III را مورد تحلیل و مقایسه قرار دهد. طبق یافته های این تحقیق با اینکه هنوز برخی از فرم ها و جنس سفال های منطقه استمرار فرهنگی عصرآهن III را به خصوص در لایه های پایین نشان می دهند ولی اکثر نمونه های سفالی تغییرات تدریجی را نشان می دهند که احتمالا به لحاظ زمانی بیانگر اواخر دوره ی هخامنشی تا اوایل اشکانی است.
    کلیدواژگان: شمال غرب ايران، قلعه بويني يوغون، شهرستان نير اردبيل، هزاره ي اول ق.م، اورارتو، هخامنشي، اشکاني
  • اسدالله جودکی عزیزی، سیدرسول موسوی حاجی*، افشین ابراهیمی صفحات 55-74
    شهر گور یا فیروزآباد یکی از مهم ترین شهرهای دوره ساسانی است که به دستور بنیانگذار این سلسله، اردشیر بابکان، ساخته شده است. به رغم انجام پژوهش های بسیار درباره این شهر و ساختار فضایی- کالبدی آن، هویت برخی از آثار معماری آن همچنان در هاله ای از ابهام قراردارد. یکی از این آثار، بنای موسوم به «تخت نشین» است که درباره کاربری و زمان ساخت آن اظهارنظرهای مختلفی شده است. برخی آن را مقبره ای متعلق به دوره هخامنشی و برخی دیگر، آن را چهارتاق یا آتشکده ای از دوره ساسانی دانسته اند. در این پژوهش که براساس هدف، از نوع تحقیقات بنیادی و براساس ماهیت و روش از نوع تحقیقات تاریخی و توصیفی-تحلیلی است، داده های مورد نیاز به دو شیوه اسنادی و میدانی گردآوری شده است. با تطبیق نتایج آن ها با یکدیگر و بهره مندی از چارچوب نظری موسوم به رهیافت تاریخی، به تجزیه و تحلیل داده ها و یافته های حاصل از پژوهش پرداخته شده است. آنچه این پژوهش بدان دست یافته، نشان می دهد که الگوی ساخت تخت نشین را باید در گروه بناهای «نه گنبد» با کارکرد تشریفاتی دوره ساسانی طبقه بندی کرد.
    کلیدواژگان: نه گنبد، طربال، معماری ساسانی، شهرگور، تخت نشین
  • محسن حیدری دستنایی *، مهدی مرتضوی، روح الله شیرازی، محمود خسروی صفحات 75-92
    بخش لاران در ارتفاعات زاگرس، در منطقه ی بختیاری شامل حوزه ی آبخیز رودخانه های زاینده رود و کارون است و شاید جز معدود مناطقی از کشور باشد که تاکنون فعالیت های عمده باستان شناختی در آن به انجام نرسیده است. با توجه به موقعیت جغرافیایی و قابلیت های زیست محیطی منطقه، ضروری است که بدانیم کدام عوامل محیطی در ایجاد، تداوم و یا متروک شدن محوطه ها تاثیر داشته و نحوه ی برخورد انسان با محیط خود در انتخاب شیوه ی زندگی چگونه بوده است؟ این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفته و برای تحلیل و طبقه بندی داده ها از نرم افزار GIS و نرم افزار SPSS استفاده شد. با بررسی عوامل محیطی مشخص شد که وجود مرتع و منابع فصلی آب بیشترین تاثیر را بر ایجاد و تداوم محوطه ها داشته اند. با استفاده از تحلیل خوشه ایچهار خوشه به دست آمد و مشخص شد این محوطه ها در زمره استقرارهای موقت هستند که دارای اقتصاد معیشتی دامداری و کشاورزی محدود هستند.
    کلیدواژگان: استان چهارمحال و بختیاری، بخش لاران، دوره ی نوسنگی تا مفرغ، انسان و محیط، الگوی فضایی- محیطی
  • مجید ساریخانی*، محمود حیدریان، پروانه احمد طجری صفحات 93-112
    زاگرس مرکزی و نواحی شرقی آن به لحاظ زیست محیطی شرایط به نسبت مناسبی برای شکل گیری استقرارهای باستانی دارند. از جمله نواحی شرقی آن می توان به دشت میان کوهی ملایر اشاره کرد که در مجاورت دشت های همدان، نهاوند و بروجرد قرار گرفته است. طبق شواهد باستان شناختی، شروع استقرار در این دشت از دوره مس و سنگ قدیم است؛ هرچند با بررسی های سال های اخیر، چندین محوطه از دوران نوسنگی نیز در منطقه شناسایی شده است. پژوهش حاضر به بررسی استقرارهای مس و سنگ و مفرغ حاشیه جنوب شرقی این دشت می پردازد. اساس این پژوهش بر مطالعه داده های باستان شناختی حاصل از بررسی این حوزه استوار است. تحلیل داده های جمع آوری شده الگوی استقراری محوطه ها با استفاده از نرم افزار ArcGIS، روش های آماری چندمتغیره، داده های مکانی رقومی و عوامل زیست محیطی به صورت تقسیم طبقات ارائه شده است. مطالعه میزان تاثیر و تاثر فرهنگ های مناطق هم جوار و تبیین تحولات اجتماعی فرهنگی حوزه بر اساس داده های باستان شناختی از دیگر مباحث مطرح در این پژوهش است. با توجه به مقایسه و تطبیق داده ها بیشترین ارتباطات فرهنگی منطقه با زاگرس مرکزی و دشت کنگاور بوده و با آنالیز خوشه ای، در هر دوره دو بافت پراکنشی در منطقه مورد مطالعه، براساس توزیع عناصر محیطی مشاهده شد.
    کلیدواژگان: عصر مس وسنگی، عصر مفرغ، باستانشناسی، الگوی استقراری، ملایر
  • حسین سرحدی دادیان * صفحات 113-132
    مقاله ی حاضر بر آن است تا با تکیه بر کاوش های انجام شده در گورستان های حوزه ی تمدنی جنوب شرق ایران، به بررسی شیوه ها و جهات تدفین در طول هزاره ی چهارم و سوم قبل از میلاد بپردازد. درخصوص آئین تدفین مردگان در محوطه های باستانی جنوب شرقی ایران به دلیل محدودیت پراکندگی گورستان های حفاری شده و عدم انتشار گزارش کاوش برخی از این قبور، اظهارنظر قطعی امکان پذیر نیست، اما با توجه به کاوش های شهداد، محطوط آباد، خواجه عسکر، گورستان 14 بمپور و به خصوص شهر سوخته که کامل ترین گزارش ها را در این مورد دارا می باشند، نگارنده کوشیده است با بررسی روی این گورستان های مهم باستانی در منطقه و با تکیه بر داده های آماری به دست آمده از گورستان شهر سوخته که بین 1376 تا 1387 انجام گرفته است، آئین تدفین مردگان در منطقه ی جنوب شرقی ایران را تشریح نماید.
    کلیدواژگان: جنوب شرق ایران، شیوه های تدفین، گورستان، شهر سوخته، شهداد
  • محمدرضا سعیدی هرسینی * صفحات 133-149
    از اهداف بررسی باستان شناختی منطقه ی هرسین، شناخت ارتباطات فرهنگی این حوضه با دشت های هم جوار آن است. با پژوهش های صورت گرفته در این منطقه در مجموع 23 محوطه ی دوران مس وسنگی مورد مطالعه قرار گرفت. وجود دوره های مس وسنگی قدیم تا جدید در بین محوطه ها حاکی از استمرار فرهنگی این دشت و پاسخی به مهاجرت های صورت گرفته از سمت دشت های غربی تر و ظرفیت طبیعی این منطقه برای جای گیری سکونتگاه های انسانی در طول هزاره ی پنجم تا سوم قبل از میلاد بوده است. از سوی دیگر داده ها، نشان می دهد که حوضه ی شرقی رودخانه ی گاماسیاب در منطقه ی زاگرس مرکزی با ویژگی های طبیعی خاص و کوه های بلند، دشت های مسطح و دره های متعدد، از دیرباز موردتوجه و سکونت جوامع باستانی بوده است. این مقاله با معرفی و تحلیل داده های باستان شناختی دشت هرسین در دوران مس وسنگی به تحلیل تحولات فرهنگی این دشت در طول دوهزار و پانصد سال می پردازد.
    کلیدواژگان: حوضه ی گاماسیاب، باستان شناسی، دشت هرسین، سفال، مس وسنگ
  • حمیدرضا صفاکیش *، فروغ یزدانی صفحات 151-165
    دوره ی شاه عباس صفوی را به جرئت می توان عصر طلایی صنعت هنر پارچه بافی در ایران دانست. وی در زمان حکومت خود با حمایت از هنرمندان و دعوت از آن ها برای توسعه ی کارگاه های بافندگی در شهرهای مختلف نظیر اصفهان، یزد، کاشان و قم، موجبات رشد و تکامل پارچه بافی ایران را بیش از پیش فراهم نمود. در این دوره، همکاری نقاشان و نساجان موجب به وجود آمدن پارچه هایی نظیر زری بافت ، سیم بافت، مخمل، قلمکار و غیره شد که در فن نساجی شاهکار به شمار می روند. دو سبک معروف در بافندگی دوره ی صفوی، یکی به رهبری خواجه غیاث الدین نقشبند یزدی و دیگری به اهتمام رضا عباسی شکل گرفت. تحلیل ها نشان می دهند که مهم ترین امتیاز این دوره نسبت به دوره های دیگر قرابت زیاد هنر نقاشی با صنعت بافندگی و تغییر در طراحی نقوش نسبت به دوره های قبل است. بر این اساس، این پژوهش که هدف آن کاربردی و از نظر روش توصیفی- تحلیلی است، سعی دارد ضمن مطالعه تعدادی از نمونه های برجای مانده، با استفاده از منابع تاریخی، علل توسعه ی پارچه بافی در این دوره، مشخصه های پارچه بافی و ویژگی های آن ها را مورد پژوهش و بررسی قرار دهد.
    کلیدواژگان: عصر طلایی بافندگی ایران، پارچه های دوره صفوی، شاه عباس، غیاث الدین نقشبند، هنر نساجی
  • طلحه قدوسیان*، احد صمدی، حسن طلایی صفحات 167-187
    متالورژی باستانی یکی از فرایندهای فرهنگی است که سیر تحول و پویایی آن در دشت قزوین از هزاره ششم پ.م با دستیابی به فناوری مس طبیعی چکش کاری شده در تپه زاغه آغاز شده، و با ذوب و ریخته گری مس در تپه قبرستان و آلیاژسازی و کشف آهن در تپه سگزآباد، تا نیمه هزاره اول پ.م تداوم یافته است. پژوهش حاضر، گامی در جهت درک و تحلیل متالورژی باستانی دشت قزوین در عصر آهن II است. در این راستا نمونه های فلزی مکشوفه از قبور عصر آهن سگزآباد بر مبنای تحلیل های متالورژیکی آنالیز و بررسی شدند؛ بدین منظور از روش ICP-MS برای شناسایی ترکیب شیمیایی و تحلیل منشا نمونه ها و همچنین از آزمون متالوگرافی و SEM-EDX برای شناسایی روش ساخت و آنالیز ریزساختاری آن ها استفاده شد. نتایج حاکی از کاربرد فلز پایه مسی با درصد بالای نیکل، کبالت، آهن و غیره است. این موضوع نشان از فرایندهای متالورژی کنترل نشده در ساخت نمونه ها دارد که پس از شکل دهی اولیه، چکش کاری سرد، گرم و تاب کاری شده اند. همچنین مشابهت عناصر کمیاب (کم مقدار) موجود در ساختار شیمیایی نمونه ها نشان دهنده منشا مشترک اکثر آن هاست. اما نکته قابل تامل، به کارگیری دو فناوری فلزکاری با سطح متالورژی و منشا کامل متفاوت در اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول پ.م (آهن II) در دشت قزوین است.
    کلیدواژگان: دشت قزوین، قبرستان سگزآباد، قبور عصر آهن، متالورژی باستانی، ریزساختار
  • رضا کلانی * صفحات 189-209
    به غیر از شخص شاه هویت دیگر افراد حاضر در نقش برجسته های ساسانیان همواره محل مناقشه بوده است. مقاله ی حاضر یکی از این مناقشات را درباره ی هویت دو سوار ساسانی حاضر در نقش برجسته ی فیروزآباد 1 و به تبع آن در دیگر نقش برجسته های اردشیر یکم دنبال می کند. تلاش شد تا با مبنا قراردادن «مفهوم نشان شناسانه»concept) ( heraldic نوری تازه بر تیرگی مباحث تبارشناسانه ساسانیان متقدم افکنده شود. پژوهش اخیر تا آنجا که در بضاعت علمی نگارنده بود، به یاری متون تاریخی به ویژه منابع عربی، شواهد سکه شناختی و تحلیل های دیداری از آرایه های به احتمال مرتبط با رتبه اشخاص صورت گرفت. هرچند در پاره ای مواضع، نگارنده به رغم میل باطنی خود و به سبب قلت یا موجود نبودن شواهد تاریخی، ناگزیر از حدس زدن برای وقایع تاریخی شد. فرض های اساسی این مقاله، یکی بسیار وامدار بودن ساسانیان متقدم به اشکانیان متاخر در جوانب متعدد سیاسی و فرهنگی بوده و دیگری وجود نوعی سامانه نشان شناسانه در دو دوره پیش گفته است. همچنین مشخص خواهد شد که یکی از پذیرفته ترین فرضیات مربوط به تعیین هویت یکی از سواران ساسانی در نقش برجسته ی فیروزآباد 1، با پاره ای از شواهد دست اول تاریخی دچار تناقضات اساسی است.
    کلیدواژگان: ساسانیان، هندو- پارتیان، گندافره ها، خاندان سورن، نقش برجسته ی فیروزآباد 1
  • سپیده مازیار * صفحات 211-231
    در هزاره چهارم پیش از میلاد، با پیچیده تر شدن جوامع و شکل گیری فرهنگ اروک و مکانیسم های پیچیده اقتصادی و اجتماعی میان جوامع اروکی و جوامع هم زمان این فرهنگ، با شکل متفاوتی از تعاملات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در جنوب و شمال بین النهرین تا آناتولی و سوریه مواجه می شویم. مکانیسم های دقیق این پراکنش و چگونگی تاثیر و تاثرات بین فرهنگی در این دوره، باوجود مطرح شدن فرضیه های متفاوت، همچنان در پرده ای از ابهام باقیمانده است. از طرف دیگر، هم زمان با فاز انتهایی گسترش این فرهنگ در مناطق شمالی تر، سنت فرهنگی کوراارس در منطقه ی قفقاز با ساز وکار متفاوتی در بخش دیگری از خاورمیانه به خصوص ایران شروع به پراکنش می کند. در این میان، در بخش هایی از حوضه های جغرافیایی مانند شرق آناتولی و غرب ایران، در بعضی از محوطه ها ما با برهم کنش این دو فرهنگ با هم مواجه می شویم. بررسی سازوکار پراکنش فرهنگ اروک و چگونگی تعامل این فرهنگ با سنت فرهنگی کوراارس در این حوضه های برهم کنش به ویژه در ایران، موضوعی است که در این مقاله به آن پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: اروک، شبکه های ارتباطی، سنت فرهنگی کورا - ارس، برهم کنش های فرهنگی، افول نظام اروک
  • حکمت الله ملاصالحی * صفحات 233-250
    این مقاله جستاری معرفت شناختی پیرامون جایگاه ماده و معنا در باستان شناسی است. باستان شناسان با ماده هایی درگیرند که یا فی حد ذاته اثر (Archaion) هستند یا مرتبط و منتسب به مدارک، شواهد، قرائن مادی و آثار مورد مطالعه ی آن ها. هر اثر، مدرک، ماده فرهنگی و فرهنگ مادی هماره ارجاع، اشاره و دلالت به چیزی به معنایی به نیت و غایتی دارد که بیرون از آن است، نه در درون و متصل به آن، مدارک، شواهد و آثار مورد مطالعه ی باستان شناسان به دلیل اثریت و ماهیت مدرک بودنشان پیشاپیش فی حد ذاته خصیصه مرجوعیت دارند. مرجوعیت به معناها یا «لوگوس » هایی که مفقود هستند. ارجاع، اشاره و دلالت به نیت ها، غرض ها، هدف ها، مقصدها و غایت ها یا «آرخه» هایی دارند که در باستان شناسی مفقود و غایب هستند. باستان شناسی از این منظر هم دانش و دانایی ماده و هم معنا هم میدان گردآوری داده های مشهود و هم مقام داوری بوده های مفقود و هم مهارت، مهندسی و مدیریت کشف جام های شکسته است و هم هنر، خرد، بصیرت، مهارت برکشیدن و برگرفتن و به کف آوردن جرعه ای از باده معناهای ریخته. اما چگونه؟ درجه، دامنه مرجوعیت، ارجاع پذیری ماده ها و مدارک باستان شناسی آن قدر هست که بتوان از نردبان های فرسوده و شکسته ماده های الکن، خاموش، مخدوش، معیوب، متفرق، مثله و بی نام باستان شناختی به بام معناهای مفقود و غایب بر شد؟ می توان از انکشاف ماده های ملموس به اختفای معناهای مفقود و غایب نقب باستان شناسانه زد و ره باستان شنانه برد و به معرفت و منظری معتمد درباره روند ها، رخدادها، واقعیت های متوقف، منجمد و مفقود گذشته دستیافت؟ پاسخ به پرسشی از این دست و گشودن گره های کور و فراز آمدن بر معضلاتی از این جنس هرچند سهل الوصول نیست لیکن طرح و بحث، نقد و تحلیشان آنقدر هم بیهوده و بی ثمر نخواهد بود.
    کلیدواژگان: باستان شناسی، ماده، معنا، ماده فرهنگی، فرهنگ مادی
  • زهرا میراشه، کمال الدین نیکنامی*، بهمن فیروزمندی صفحات 251-264
    با توجه به نوع اقلیم و رونق کشاورزی دشت شوشان، به نظر می آید که سیستم اقتصادی دوره ی آغاز ایلامی شبیه به جوامع فئودالی است. در چنین سیستم هایی، دولت خان سالار محلی همچنین قدرت موازی مذهبی بخش وسیعی از منابع سرمایه، مانند زمین و آب را در اختیار دارند. اما شواهدی موجود است که بهره برداری بخشی از این منابع سرمایه به اشخاص دیگر اعطا شده است. در ابتدای بعضی از متون این دوره علائمی وجود دارد که مفهوم مشخصی ندارند، اکثر پژوهشگران آن ها را نمادی برای بنگاه های اقتصادی می دانند، بنگاه هایی که به نوعی سیستم تولید، توزیع، خدمات و حتی تجارت تا حدودی وابسته به آن ها بوده است. بر روی بعضی از این متون، اسناد حسابرسی وجود دارد که ارقام بسیار بالایی را نشان می دهد؛ که نشان دهنده شواهد و نشانه هایی برای فعالیت های اقتصادی است که به وسیله ی موسسات اقتصادی فوق الذکر انجام می شده است. این نهادها به احتمال زیاد موازی با حکومت آغاز ایلامی و البته تحت کنترل و مدیریت آن، بخشی از اقتصاد دوره ی آغاز ایلامی را هماهنگ می کرده اند. در این مقاله ابتدا متون الواح اقتصادی آغاز ایلامی و در نهایت شواهدی از فعالیت بنگاه های اقتصادی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
    کلیدواژگان: اقتصاد، الواح اقتصادی، آغاز ایلامی، بنگاه های اقتصادی، دشت شوشان
|
  • Hakimeh Afsharinezhad *, Bahram Ajorloo, Ahmad Jahangiri, Mehdi Razani, Karim Alizadeh Pages 1-17
    Systematic excavations of 2012 and 2014 at the Early Bronze Age site of Kohna Shahar, situated in northwestern quadrant of West Azerbaijan Province, have brought to light new evidence. The available data on the pottery from the site comes merely from surface surveys, and no archaeometric and mineralogical analyses have been undertaken on its pottery assemblage. The sample examined in the present work consisted of handmade black-gray, red and yellow ceramics of the late third millennium B.C., which derived from a single stratum and a single phase (settlement phase 5), and was selected by virtue of the typological variations that existed between some of the red ware instances and those of black-gray forms. Accordingly, mineralogical analysis was conducted and the similarities and dissimilarities between the two groups, i.e. black-gray and red forms, were established. Results of thin-section petrography and x-ray diffraction suggested that the examined sample had a similar composition and mineralogy, with the entire specimen having been locally manufactured. Both groups of the ceramics were fired below 850°C, and merely differed from each other in terms of and firing technique.
    Keywords: Archaeometry, Mineralogy, Pottery from Kohna Shahar, Petrography, X-ray diffraction
  • Mohammad Bahrami *, Mousa Sabzi, Mohammadmehdi Tavasoli Pages 19-35
    Following recent excavations at Falak al-Aflak, Khorram Abad, some evidences revealed indicating a fortification contemporary to findings of Babajan III, considering characteristic material culture of the region including "Genre Luristan" potteries, limited architectural remains, and comparison studies. The evidence, especially "Genre Luristan" potteries assign to Ellipi kinglet that governed Pishkuh-i-Luristan. Assyrian written sources, which report Sargon II expedition at 713 BC to western Iran, announce "Simaš" at west of Ellipi territory and nearby Median of further east. Present paper suggests the location of the fortification as Simaš following investigation of written and geographical sources. It could be the same Elamite Simaški at late 3rd and early 2nd millennia according experts and archaeological evidence.
    Keywords: Khorram Abad, Ellipi, Sima? Sima?ki, Assyria
  • Akbar Pourfaraj * Pages 37-54
    This study uses background data collectd from a field work carried out in Boiniyoghon castle. Three seasons of excavations (2004-2007) revealed valuable remains from the Middle Bronze Age to the Safavid period. This paper at first describes briefly the process of excavation in the trench A of work place1 and then explains the appearance of the first millennium BC Painted Wares according their stratigraphic locations. At the end the distribution of the Wares caracterized here as Ardebil style were discussed. The relationships between Ardebil painted ware and triangular pottery of Hasanlu III is another issue which is addressed by present paper. Results obtained by this research shows that although in the lower lyers of trenches there have been many forms and types of pottery reflecting cultural continuity of Iron III, but ceramic samples of upper lyers indicate a gradual changes from Iron III to the late Achaemenid and to the early Parthian.
    Keywords: North West Iran, Castle of Boiniyoghon, Ardebil Style Pottery, Nir County, the First Millennium BC
  • Asadollah Jodaki Azizi, Seyyed Rasool Mousavi Haji *, Afshin Ebrahimi Pages 55-74
    Firuz Abad or Shahr-e Gur is an important city founded by Ardashir Papakan. Despite of researches on Gur and spatial structure of the city, there is ambiguity about function of its architecture especially one which is called "Takhtneshin". Some believe that it may be an Achamenid tomb, while others suggest it to have been functioned as Sassanid fire temple or Chartagh. For a comprehensive study, this research uses field material, historical written resourses as well as descriptive-analytical approaches. Data analysis indicated that the structural patterns of so-called Takhtneshin categorized here as "nine domes structures, can be regarded as a ceremonial building functioning throughout the Sassanid period.
    Keywords: Nine dome Structure, Sasanid Architecture, Shahr-e Gur, Takhtneshin, Tarbal
  • Mohsen Heydari Dastenaei *, Mehdi Mortazavi Pages 75-92
    Laran County in Highland Zagros in Bakhtiari region consist of two major rivers; Karun and zayandeh Roud and Perhaps one of the few areas of the country that has not witnesed archaeological activities. According to Geographical location and ecological capabilities of the region, it is essential that to know which environmental factors Influence to create, bumping or contribute abandoned sites? This study carried out with descriptive and analytical methods to analyze and classify data using GIS and SPSS software. By examining environmental factors we determined that pasture and water seasonal resources have the greatest impact on the creating and sustaining sites. Four clusters were determined through cluster analysis and classified the sites to have been acted as temporary settlements with the animal husbandry and limited farming. subsistence economy.
    Keywords: Chahar Mahal, Bakhtiari Province, Laran County, Neolithic to bronze age, humans, environment, Spatial Environmental Factors
  • Majid Sarikhani *, Mahmood Heydarian, Parvaneh Ahmad Tajari Pages 93-112
    Central Zagros and its eastern regions have relatively a favorable environmental condition for the formation of ancient settlements. One of these regions is Malayer intermountain plain that is located in the vicinity of Hamadan, Nahavand and Boroujerd. According to archaeological evidence, beginning of the setteling in this plain is Chalcolithic period. However, recent studies have identified several sites of the Neolithic in the region. The present study examined the Chalcolithic and Bronze Age settlement pattern in the southwest of the region. The research is based on the study of archaeological data obtained from the fieldwork of the region. For achieving considered goals, we have used and analyzed geographical information, using Arc GIS 9.2 software and then, for interpretation of data, Excel software was applied. By establish a data bank for the study, which is in the form of geographical information system, we carried out analysis on spatial distribution of the sites. Study of the neighborhoods cultures impact based on archaeological data is the other issues in this research. According to the comparison of data it can be said that cultural interactions have been between the central Zagros region and Kangavar plains. Analysis of the data has also revealed a linear model of sites distributed along the rivers and irrigation canals.
    Keywords: Chalcolithic, Bronze Age Archaeology, Settlement pattern, Malayer, GIS Analytical Techniques, Linear Distribution
  • Hoseein Sarhadidadiyan * Pages 113-132
    The present paper intends to highlight excavations on cemeteries and the situation and condition of burial corpses to figure out the social behavior of the human past in the south-eastern civilization of Iran during the third millennium B.C. The tradition of burying the dead bodies in the ancient region of south east of Iran is not clearly determined. It is due to the limited number of excavated cemeteries and their distribution in this region. However, the Shahdad's excavations, Mahtoutabad, Khaje Askar, 14th Bampur Graveyard, and especially the Shahre Sokhta as a world heritage site cantina the most complete reports enable the writer to investigate ancient cemeteries in the region. Statistical data provided from the Shahre Sokhta cemetery between 1999-2009 field seasons were used as baseline information and analytical framework to study the burial traditions of the past millennia in the South East of Iran.
    Keywords: South East of Iran, Ancient Cemeteries, Burial Practices, Shahr-i-Sokhta, Shahdad
  • Mohamadreza Saeeidi Harsini * Pages 133-149
    One of the main goals of Harsin archaeological survey in the Gamasiab River Basin has been to understand the cultural relations of the basin with the adjacent plains and areas during the Chalcolithic period. For which, during a survey season a total of 23 Chalcolithic sites were identified. The existence of different pottery remains from early to late Chalcolithic in the area indicated various settlements distributed across the plain which can be regarded to have had suitable condition for human occupation migrated from western Mahidasht during the 5th to 3rd millennium B.C. Moreover the eastern Basin of Gamasiab River in the Central Zagros Area itself has formerly been in use by the ancient societies due to its special natural and geographical features such as high mountains, flat plains and irrigated valleys. This paper attempts to investigate the cultural changes of Harsin area during 2500 years of cultural process by introducing and analyzing the archaeological data of Harsin plain in the chalcolithic period.
    Keywords: Gamasiab River Basin, Central Zagros, Chalcolithic Period, Mahidasht Plain, Chalcolithic Pottery Characteristics
  • Hamid Reza Safakish *, Forough Yazdani Pages 151-165
    Shah Abbas Safavid period can be known as the golden age of textile industry-art in Iran. During his government, he provided the necessities for growth and development of textile in Iran more than ever by supporting the artists and also inviting them to develop the textile workshops in different cities such as Isfahan, Yazd, Kashan and Qom. At this time, the cooperation of painters and weavers led to create fabrics such as brocade, woven wire, Cashmere and Calico fabrics that are masterpieces of textile art. Two famous styles in the textile of Safavid period were formed under the leadership of Khwaja Ghiyāth al-Dīn Naqshband Yazdi, and another one by the help of Reza Abbasi. The analysis shows that the most important score in this period compared to other periods is the high proximity of art painting with textile industry and changes in painting design compared with previous periods. Accordingly, this research which its aim is practical and also descriptive-analytical in method, is trying to examine and analyze the causes of development of textile in this period, its characteristics and its features by using historical resources, meanwhile the study of a number of remaining samples.
    Keywords: The Golden Age of Iran's Textile, Safavid Period Fabrics, Shah Abbas, Ghiy?th al-D?n Naqshband, Textile Art
  • Talhe Ghodousiyan *, Ahad Samadi, Hasan Talai Pages 167-187
    Ancient metallurgy is one of the technological processes were seen from discovered natural native copper in Tappeh Zagheh (6th millennium B.C.). It was continued progressively in Tappeh Ghabrestan (5-4th millennium B.C.) by melting, molding and alloy-making followed by Iron technology in Tappeh Sagzabad (1st millennium B.C.). This research aims to investigate the archaeometallurgy of Qazvin Plain in Iron Age II period through studying the metal samples discovered from the Iron Age burials of Sagzabad. Analytical approached such as ICP-MS, SEM-EDX and metallography were used for alloy identification and provenance studies as well as microstructure analysis and metalworking technology. Chemical and microstructure analysis of the samples demonstrates the presence of basic copper alloy with high percent of nickel, cobalt, Iron and some other elements which reveals an uncontrolled technology. It also shows that samples have been treated with hard-working followed by annealing. Results of trace element analysis of burial samples revealed that there could be a same provenance for most of them, but a notable point is the presence of two metalworking technologies with different metallurgy level and different provenance in the late 2st millennium B.C. and early 1st millennium B.C. (Iron Age II) in Qazvin Plain.
    Keywords: Qazvin Plain, Sagzabad, Iron Age Graves, Ancient Metallurgy, MICROSTRUCTURE, ICP-MS, SEM-EDX Techniques
  • Rez? Kal?ni * Pages 189-209
    Unlike the king himself, the identity of other figures carved out of Sassanid reliefs has mostly been controversial. This study attempts to resolve one of such controversial discussions on the identity of two Sassanid equestrians depicted on the Fīrūzābād I relief and thus on other Ardašīr I's reliefs. In a bid to cast light upon obscured Sassanid genealogical topics, the heraldic concept has been taken to the better understanding of Sassanian’s descent in the course of investigations. To the best of the present author's knowledge, historical texts (mostly Arabic sources), numismatic evidence and visual analysis of ornaments probably related to ranks were all employed for this purpose. In some cases, however, the author was forced into an argumentum ex silentio against his will due to a lack or shortage of historical evidence. There are two premises central to this investigation: first, the fact that the early Sassanids followed the lead of the late Arsacids in several political and cultural aspects, and, second, the existence of a sort of a heraldic system in both early Sassanid and late Arsacid periods.
    Keywords: Sassanians, Indo-Parthians, Gondopharids, House of Suren, F?r?z?b?d I Relief
  • Sepideh Maziar * Pages 211-231
    In the fourth Millennium BC, as the societies became more complex and with the formation of Uruk culture and the sophisticated social and economic mechanisms behind it, we are confronted with the different forms of cultural, social, political, and economic interactions among societies in the southern and northern Mesopotamia as far as Anatolia and Syria. Despite varied hypothesis, the precise mechanism of Uruk material dispersal and the intercultural impacts or influences in this period are still unknown to us. On the other hand, contemporary with the final phase of the distribution of Uruk period’s material in Syria and Anatolia, another waves of movements with different mechanism were happening in the southern Caucasus and northwestern Iran. Interestingly, between theses waves of movements, in some geographical spots such as eastern Anatolia or western Iran, the interaction or collide of theses traditions are demonstrated. Study and examination of the dissemination mechanism of Uruk culture, and its interaction with Kura-Araxes cultural tradition in theses interaction spheres are the issues that we address in this article.
    Keywords: Uruk, Networks, Kura-Araxes cultural tradition, cultural interaction, decline of Uruk system
  • Hekmatolah Molasalehi * Pages 233-250
    This paper demonatrates an Epistemological approach to the concept of material and meaning in archaeology. The starting point and the basic objective of this article is briefly concentrated on the epistemological analysis of very key concepts of material and meaning in archaeological studies. The interpretations and inferences of archaeological studies in this way have been based on material cultures as “archaeon” and production of meaning as “lost logoi” and “Lost or absent archai”. Archaeology in this respect as the inferential discipline in a very inevitable way is engaged with both material and meaning in their particular sense: Material as Cultural material or any material those could help archaeological interpretations as well as archaeological inferences to production of meaning introduced here as lost and absent meaning.
    Keywords: Anthropology, Material, Meaning, Cultural Material, Material Culture
  • Zehra Mirashe, Kamaleddin Niknami *, Bahman Firouzmandy Shirejin Pages 251-264
    Considering the boom in the agricultural productions in the plains of Susiana, it seems that the proto-Elamite economic system is similar to that of feudal societies. In such a system, chiefdom organization and religious power had maintained a large part of capital resources such as land and water. But there have been evidence indicated that the exploitation of these resources have been awarded to other peoples. At the beginning of the Proto- Elamite texts some signs are visible but they may not convey a specific meaning, most researchers describe them to have been symbols for the economic enterprises. Firms that were related are partly to the system of production, distribution, service and trading systems. Some economic texts contained documentary signs indicating that economic activity is evidence and signs might be implemented by the above mentioned financial authorities. This may parallel with governmental institutions of Proto- Elamite, but as were witnessed from the texts in the beginning of this period these institutions coordinated the economy of the society. In this paper, the economic texts of Proto-Elamite on the tablets were studied and the evidence of corporation’s activity is investigated by providing some related examples.
    Keywords: Proto- Elamite Economy, Proto- Elamite Texts Tablets, Economic Enterprises, Susiana Plain