فهرست مطالب

معرفت فلسفی - سال پانزدهم شماره 1 (پیاپی 57، پاییز 1396)
  • سال پانزدهم شماره 1 (پیاپی 57، پاییز 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/09/30
  • تعداد عناوین: 9
|
  • علی فضلی، رضا اکبریان صفحه 7
    دو اصطلاح فلسفی موجود بالذات و موجود بالعرض، در حکمت متعالیه کلید فهم برخی از مهم ترین مبانی هستند. این مقاله درصدد پاسخ به چیستی این دو اصطلاح در فرهنگ صدرا و توضیح تمایز آن با معنای مقصود در فرهنگ اشراقی است؛ چراکه در نظام حکمت اشراق، ماهیت موجود بالذات و موجود بالعرض عقلی صرف و ذهنی محض است که هیچ نحو تقرر عینی، چه استقلالی و چه انتزاعی ندارد؛ لیکن در نظام حکمت متعالیه، وجود به عنوان موجود بالذات است و همه احکام آن در خارج موجود بالعرض هستند؛ موجودیت بالعرضی که برای تحقق در خارج به واسطه در عروض نیاز دارد. این واسطه که موجب اتصاف مجازی آن احکام به وصف موجودیت می گردد و آن را به نحو انتزاعی در خارج محقق می سازد، ریشه در ارتباط وجودی اتحادی آن احکام با متن وجود دارد. در فرهنگ صدرا این موجودات بالعرض به لحاظ اقسام ارتباط وجودی دست کم دو نوع مصداق دارند: معقولات اولی و معقولات ثانیه فلسفی. این دو مصداق هریک به نحوی خاص به گونه مجازی در متن واقع هستند و البته به موجودیت مجازی معقولات اولی، حیثیت نفادی و به موجودیت مجازی معقولات ثانیه فلسفی، حیثیت اندماجی گویند.
    کلیدواژگان: موجود بالذات، موجود بالعرض، حیثیت اندماجی، حیثیت نفادی، ارتااط وجودی اتحادی
  • جواد رضایی، محمدکاظم فرقانی صفحه 23
    از نظر صدرالمتالهین علم و ادراک، از مجردات هستند و میزان علم با شدت و ضعف تجرد رابطه مستقیم دارد. از سویی قوه وهم از نظر صدرالمتالهین همان عقل است که به جزئیات حسی یا خیالی اضافه شده است؛ لذا طبق این تعریف، ادراک وهمی ذاتا کاهش تجرد و به تبع آن ضعف ادراک را در پی دارد. همچنین از ویژگی های ادراک وهمی عدم قاطعیت و جزمیت است و به عبارت دیگر شان وهم و ادراک وهمی، رسیدن به یقین و معرفت صحیح نیست. علاوه بر این وهم، فرمانروای قوای جزئی و حیوانی است و سعی در تسخیر حداکثری این قوا و ارضای حداکثری شهوت و غضب دارد؛ لذا با عقل و ادراکات عقلی در نزاع است و عقل به دنبال محدود کردن و تعدیل این قواست. از این جهات، بحث واهمه و ادراکات وهمی با بحث خطا در ادراک در ارتباط است. روش انجام این تحقیق، توصیفی تحلیلی است.
    کلیدواژگان: وهم (قوه واهمه)، عقل، ادراک، تجرد، صدرالمتالهین
  • احمد حیدرپور *، غلامرضا فیاضی صفحه 39
    التزام به قاعده فلسفی «کل حادث تسبقه قوه الوجود و ماده تحملها» که مستلزم استحاله خلق موجود حادث از عدم است، از سویی با ظاهر متون دینی ناسازگار می نماید و از سوی دیگر موجب ارائه تفسیر بسیار غریبی از برخی معجزات منقول در قرآن کریم شده است. ازآنجاکه حمل متون دینی برخلاف ظاهر بدون دلیل قطعی، در شرع مقدس اسلام جایز نیست، این احتمال در ذهن شکل می گیرد که شاید قاعده مذکور مبتنی بر عقل صریح و نتیجه برهان عقلی تام نباشد. اهتمام به این مطلب مهم، نویسنده را به این نتیجه رهنمون ساخته که نه تنها ادله این قاعده تام نیستند، بلکه بر فرض تمامیت، بر نظریه کون و فساد مبتنی اند؛ ولی نظریه حرکت جوهری که نزد محققان مقبول و مشهور است، نه تنها مصداقی برای موضوع این قاعده باقی نمی گذارد، بلکه مستلزم استحاله مسبوقیت حادث زمانی به ماده است! در نتیجه نیازی به حمل ظواهر متون دینی بر خلاف ظاهر و پذیرش تفسیرهای غریب از معجزات نیست.
    کلیدواژگان: حادث زمانی، ماده، قوه، امکان ذاتی، امکان استعدادی، استعداد، ترجیح بلامرجح
  • محمد فارسیات، رحمان عشریه * صفحه 55
    در دوران معاصر اغلب شاهد قرائت هایی صدرایی و یا نوصدرایی از دیدگاه مشائیان در مسئله نحوه تحقق مفاهیم فلسفی هستیم؛ قرائتی که بر اساس مبانی فلسفی مشاء و آثار برجای مانده از آنها و نیز قرائت برجسته ترین شارحان و منتقدان فلسفه مشاء، از جمله صدرالمتالهین، مردود است و قابل دفاع نیست. امروزه اغلب این دیدگاه به مشائیان نسبت داده می شود که این جماعت مفاهیم فلسفی را به نحو عرض تحلیلی و متحد با معروض، در خارج موجود می دانند؛ لکن مراجعه به آثار برجای مانده از فیلسوفان مشاء، ما را به یک سلسله مبانی در فلسفه مشاء می رساند که طبق آن مبانی، اساسا فلسفه مشاء ظرفیت طرح نظریه عرض تحلیلی و اتحاد عرض با معروض را ندارد و نیز بر اساس همین مبانی، نحوه وجود اعراض صرفا به صورت انضمامی ممکن خواهد بود. البته لازم است یادآور شویم که در آثار ابن سینا گاه وی در مواردی قائل به اتحاد چند مفهوم متباین در مصداق واحد است. ما این دیدگاه را به عنوان دیدگاه نادر و غیررایج در فلسفه مشاء ارزیابی می کنیم که البته همین دیدگاه، بعدها در حکمت متعالیه به عنوان دیدگاه رایج در نحوه تحقق مفاهیم فلسفی شناخته شد.
    کلیدواژگان: مفهوم، مصداق، مفاهیم فلسفی، عرض، معروض، عرض تحلیلی، عرض انضمامی (خارجی)
  • علیرضا کرمانی * صفحه 75
    بیشتر متفکران مسلمان، به معاد، با کیفیتی جسمانی روحانی باور دارند. باور به معاد با بدنی جسمانی حتی به نحو تقلید از شریعت، اثبات معقولیت یا عقل ستیز نبودن این آموزه را پیش شرط دارد. قائلان به انحصار معاد در شکل روحانی یا معتقدان به معاد با جسمی مثالی، پذیرش معاد با بدنی عنصری را با محذوراتی عقلی همچون محذور تناسخ و عبث بودن بدن عنصری در آخرت روبه رو دیدند. اشکالات فلسفی ای از این دست، عمدتا مبتنی بر علم النفسی است که یا قائل به روحانیه الحدوث بودن نفس و رابطه ای از سنخ اضافه مقولی بین نفس و بدن است و یا از رابطه شان و ذی شان بودن بدن و نفس غفلت کرده است. در این مقاله کوشیده ایم با روشی توصیفی تحلیلی تبیین کنیم که با تحلیلی خاص از رابطه نفس و بدن، نه محذور تناسخ سینوی (وجود دو نفس در یک بدن) و نه محذور تناسخ صدرایی (بالقوه شدن امر بالفعل) لازم می آید. در این تبیین، حقیقت انسان نه روح مجرد است و نه بدن مادی؛ بلکه وجودی جامع همه این مراتب است و لذا اگر بناست در عالم آخرت، انسان عود کند، با این دو بعد عنصری و روحانی خواهد بود.
    کلیدواژگان: معاد، معاد جسمانی، معاد عنصری، معاد روحانی، تناسخ، معقولیت
  • حسین سرآبادانی تفرشی، کریم ابراهیمی، محمدتقی حیدری، حسین پرکان صفحه 89
    علم و دانش پیش از مدرنیته و عصر جدید، در حوزه های تمدنی گوناگون از نوعی وحدت و انسجام برخوردار بود. اگرچه دانش مشتمل بر قلمروهای گوناگون بود، اما این قلمروها در پیوند با یکدیگر یک کل واحد را تشکیل می دادند و از یکدیگر قابل تفکیک نبودند؛ ولی هم زمان با آغاز عصر مدرن دوران انشقاق و ازهم گسیختگی میان علوم و معارف بشری آغاز شد. جنبش مطالعات میان رشته ای، تفکر سیستمی و برخی جریانات فرهنگی و فلسفی در غرب، ضمن توجه به عرصه وحدت گرایی در علوم، به انتقاد از حرکت علم مدرن در مسیر تخصص گرایی پرداختند و بر این نکته تاکید داشتند که این نگاه تخصص گرا، فاقد کارایی لازم برای برطرف کردن نیازها و مسائل تمدنی غرب است. در این پژوهش ضمن معرفی انتقادی برخی جریان های وحدت گرا در ساحت علوم، به بررسی و تحلیل آن از منظر حکمت اسلامی پرداخته ایم. به نظر می رسد دانش در این منظر، از نوعی وحدت منسجم و یک پارچه برخوردار است که در ادبیات قدمای ما از آن تعبیر به حکمت می شده است.
    کلیدواژگان: وحدت علوم، تخصص گرایی، نظریه عمومی سیستم ها، مطالعات میان رشته ای، مسائل تمدنی
  • مهدی همازاده ابیانه، سیدابوالقاسم حسینی ژرفا صفحه 107
    این مقاله با ارائه مختصری از نظریه فرگه درباره اسامی خاص، اشکالاتی را که کریپکی علیه این تئوری اقامه کرده بررسی نموده است. نویسندگان با تفکیک دو تعبیر مختلف از نظریه فرگه که کریپکی نیز بدان اذعان دارد تعبیر اول را در برابر اشکال کریپکی پیرامون ضرورت در جهان های ممکن، ناکام می داند. سپس با بیان دو تقریر (ذهنی و عینی) از تعبیر دوم تئوری فرگه، اشکال کریپکی علیه تقریر عینی، با استناد به موارد اشتباه کاربران زبان در ارتباط دادن یک دسته اوصاف به یک مدلول خارجی را نیز وارد می بیند؛ اما نگارندگان در ادامه با طرح اشکالات مختلف کریپکی علیه تقریر ذهنی، به دفاع از این تقریر در برابر اشکالات مذکور برمی خیزند و جز درباره جملات وجودی (اثباتی و سلبی)، اشکالات دیگر را در زمینه معماهای این همانی و جایگزینی و... پاسخ می گوید. مقاله در پایان نتیجه می گیرد که تقریر ذهنی از تعبیر دوم تئوری فرگه، کمترین اشکالات و بیشترین قدرت تبیین را داراست و نسبت دو گروه تئوری های «دلالت/ارجاع مستقیم» و «تعبیر اول تئوری فرگه»، موجه تر به نظر می‏رسد.
    کلیدواژگان: فرگه، کریپکی، نام های خاص، دلالت، اوصاف معرف
  • حسین علی محمدی، یارعلی کردفیروزجایی صفحه 117
    «خودتنهاگروی» یکی از چالش های مهم و جاری در فلسفه مغرب زمین است و شناخت زمینه ها و عوامل فلسفی پیدایش و گسترش آن، از جهات گوناگون اهمیت دارد. در این مقاله، بر پایه روش تحقیق کتابخانه ای به همراه تحلیل عقلی، نسبت خودتنهاگروی با فلسفه دکارت بررسی و ارزیابی شده است. ازاین رو نخست، خودتنهاگروی و دو گونه اصلی آن یعنی «خودتنهاگروی وجودشناختی» و «خودتنهاگروی معرفت شناختی» شناسانده و در ادامه شک های دکارت (شک فریبندگی حواس، شک خواب و شک خدای قادر و شیطان شریر) تبیین شده اند. افزون بر این نسبت هریک از این شک ها با خودتنهاگروی بررسی و میزان ثمربخشی آنها در اثبات خودتنهاگروی نمایانده شده است. در گام پایانی، نظریه معرفت دکارت، شناسانده و چگونگی تاثیر آن در زمینه سازی و گسترش دیدگاه های خودتنهاگرایانه در فلسفه مغرب زمین تبیین شده است.
    کلیدواژگان: خودتنهاگروی، دکارت، شک فریبندگی حواس، شک خواب، شک شیطان فریبکار
  • ملخص المقالات
    صفحه 134
|
  • Ali Fazli Page 7
    The two philosophical terms ‘essential being’ and ‘accidental being’ are keys to the understanding of some of the most important foundations in transcendental theosophy. The present article is seeking to clarify the nature of these two terms in Mulla Sadra and its distinction from their meanings in the Isharqi (illuminative philosophy) viewpoint. This is because in the system of Ishraq’s theosophy, the nature of essential and accidental beings is merely rational and subjective, with no objective determination, whether independent or abstract. In the system of transcendental theosophy, however, the existence is the essential being, and all its external attributions are accidental beings, requiring a mediator of attribution. This medium which makes those attributes to be metaphorically described as existent, and only abstractly actualizing them in the outside world, has its roots in the existential unitary relationship of those attributes with the core of existence. In Mulla Sadra’s view, these accidental beings have at least two instances as far as the various types of existential relationship are concerned: the primary intelligibles, and secondary philosophical intelligibles. Each of these two instances is metaphorically present in the real world in its unique way. The metaphorical existence of primary intelligibles is called nafaadi mode, and the metaphorical existence of secondary philosophical intelligibles is called indemaji mode.
    Keywords: essential being, accidental being, indemaji mode, nafaadi mode, existential unitary relationship
  • Javad Rezaee, Muhammad Kazem Forqani Page 23
    In Mulla Sadra’s view, knowledge and perception are among abstract notions, and the extent of knowledge is directly related to the strength and weakness of abstraction. In Mulla Sadra’s view, the faculty of illusion is the very reason added to the sensory or imaginational details. According to this definition, thus, illusive perception essentially leads to reduction of abstraction and, accordingly, to weakness of perception. Besides, among the features of illusive perception is indecisiveness and lack of dogmatism. In other words, illusion and illusive perception does not achieve certainty and right knowledge. In addition, illusion is the ruler of the minute animal faculties and tries to take most of those faculties and fulfilling the highest points of desire and anger. Thus, it is in conflict with reason and rational perception, and reason is seeking to limit and modify those faculties. Therefore, the discussion on illusion and illusive perceptions is related to the discussion on error in perception. Here, the research method is descriptive-analytical.
    Keywords: illusion (illusive faculty), reason, perception, abstraction, Mulla Sadra
  • Ahmad Heydarpur *, Gholamreza Fayyazi Page 39
    Being committed to the philosophical rule of “any originated being is preceded by the potentiality of existence and the matter carrying it”, which necessitates the impossibility of creating an originated being from nothingness, is on the one hand opposing the religious texts and on the other hand causes suggestion of a very peculiar interpretation of some of the miracles narrated in the Holy Quran. Since interpreting religious texts contrary to their appearance without a definite reason is not permissible in Islamic Religious Law, it seems probable that the abovementioned rule is not based on the explicit reason and resulted from the completely rational argumentation. This important issue led the writer to conclude that not only the proofs of that rule are not complete, but also they – even if complete – are based on the theory of ‘generation and corruption’. The theory of essential movement – which is well known and popular for most scholars – not only leaves no instance for the subject of that rule, but also necessitates the impossibility of precedence of temporal origination to the matter. Thus, it is not necessary to interpret religious texts contrary to their appearance and accepting the peculiar interpretation for miracles.
    Keywords: temporally originated, matter, potentiality, essential possibility, instinct potentiality, instinct, preference without preponderant
  • Muhammad Farsiat, Rahman Oshriya * Page 55
    In the modern era, we frequently see readings of Peripatetic philosophy on the basis of Mulla Sadran view and New-Mulla Sadran views for the idea of ‘the way of realization of philosophical concepts’, readings that are rejected and not defendable according to the bases of Peripatetic philosophy and the extant works as well as the readings of the most prominent expositors and critiques of Peripatetic philosophy, including Mulla Sadra. Today, those views are often attributed to Peripatetic philosophers; they consider philosophical concepts existing in the external world in the form of analytical accident and united to the carrier of the accident. However, referring to the extant works of Peripatetic philosophers leads us to a series of bases in Peripatetic philosophy according to which Peripatetic philosophy lacks, in principle, the capacity to propose the theory of analytical accident and unity of accident and its carrier; besides, according o the same bases, the mode of existence of the accidents is merely possible in concrete form. It is, however, necessary to note that, as we find in Avicenna’s works, he sometimes believes in the unity of several contradictory concepts in a single one. We evaluate this view as the rare and uncommon view in Peripatetic philosophy; however, the same view was known as the common view on the way philosophical concepts are realized.
    Keywords: concept, philosophical concepts, accident, carrier of accident, analytical accident, concrete (external) accident
  • Ali Reza Kermani * Page 75
    Most Muslim thinkers believe in physical-spiritual resurrection. Believing in being resurrected with physical body – even through an imitation of religion – necessitates proving this doctrine’s being rational and not being contrary to reason as its precondition. Those who believe in resurrection in spiritual form or those who believe in resurrection with an ideal body regarded accepting physical resurrection as facing with some rational limitations such as reincarnation and uselessness of the elemental body in the hereafter. Such philosophical objections are mainly based on the psychology maintaining that the soul is spiritually originated and there is a categorical relationship between body and soul. They may have neglected their relationship as the status and the owner of the status. here, we have attempted to use a descriptive-analytical method to explain that through a certain analysis in the relationship of soul and body, neither the limitation of Avicenna’s reincarnation (existence of two souls in one body) nor the limitation of Mulla Sadra’s reincarnation (potentiality of an actual affair) is necessary. In this explanation, the truth of the human is neither the abstract spirit nor the material body; rather, it is a comprehensive being including all these orders and, thus, if the man is to return in the hereafter, he will return with his both elemental and spiritual dimensions.
    Keywords: resurrection, physical resurrection, elemental resurrection, spiritual resurrection, reincarnation, rationality
  • Hussein Sar Abadani, Karim Ibrahimi, Muhammad Taqi Heidari, Hussein Parkan Page 89
    Knowledge and science enjoyed some sort of unity and solidarity before modernity and the modern age. Although science included various domains, those domains formed a single unit in linking to one another and were not separable from one another. When the modernity began, however, there appeared a detachment and separation among different domains of human knowledge. The interdisciplinary studies movement, the systematic thought and some cultural and philosophical trends in the West, while considering the unitary among sciences, began to criticize the movement of modern science in the path of specialization and stressed that the specialist view lacks the necessary efficiency for fulfilling the needs and resolving the issues related to the Western civilization. In the present research, while critically introducing some Unitarian trends in the sphere of science, we investigate and analyze it from the view point of Islamic theosophy. It seems that science, in this view, enjoys some sort of solidarity and unity which was called philosophy (or theosophy) in our classic literature.
    Keywords: unity of sciences, specialization, general view of systems, interdisciplinary studies, civilization issues
  • Mahdi Homa-Zada Abyana, Sayyid Abul-Qasem Husseini Zharfa Page 107
    The present article briefly explains Frege’s theory of proper names and investigates the objections presented by Kripke to that theory. The writers distinguish the two different versions of Frege’s theory – also acknowledged by Kripke – and hold that the first version is defeated in facing with Kripke’s objection regarding the necessity in possible worlds. Then, they state two readings (subjective and objective) of the second version of Frege’s theory, and accept Kripke’s objection to the objective reading by adducing the errors of the speakers in connecting one group of attributes to an external referent. The writers, however, offer Kripke’s various objections to the subjective reading to defend it against those objections; except for the existential statements (affirmative and negative), they answer all other objections regarding the puzzles of ‘identity’ and ‘substitution’ and so on. The article concludes that the subjective reading of the second version of Frege’s theory has the least drawbacks and the most power to explain, and seems more justified in comparison to the two groups of ‘denotation/ direct reference’ and the ‘first version of Frege’s theory’.
    Keywords: Frege, Kripke, proper names, denotation, defining attributes
  • Hussein Ali Muhammadi, Yar Ali Kurd Firuz Jaee Page 117
    Solipsism is one of the important current challenges in the Western philosophy, and identifying the backgrounds and philosophical factors for its emergence and expansion is of importance from different aspects. In the present article, we have used the library research method along with rational analysis to evaluate the relationship between solipsism and Descartes’ philosophy. Thus, we first identified solipsism and its two main types – i.e. “ontological solipsism” and “epistemological solipsism” – and then explained Descartes’ doubts (perceptual illusion, dream problem, deceiving God and evil demon). Besides, we have investigated the relationship between each of these doubts and solipsism, and their efficiency in proving solipsism. In the last step, Descartes’ theory of knowledge has been introduced and its effect on preparing the ground and diffusion of solipsist views in the West has been investigated.
    Keywords: solipsism, Descartes, perceptual illusion, dream problem, evil demon