فهرست مطالب

  • پیاپی 53 (زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1397/01/25
  • تعداد عناوین: 7
|
  • مریم صمدیه، مجید ملایوسفی صفحات 1-24
    ارسطو نخستین فیلسوفی است که به صورت مفصل و مستقل مبحث فرونسیس یا حکمت عملی را مرکز توجه خویش قرار داده و بدان پرداخته است. وی فرونسیس را در سه حوزه ماهیت، مولفه های عمل فرونتیک و کارکردهای آن بررسی کرده است. ارسطو فرونسیس را از جمله فضایل عقلانی و اخلاقی می دانست که لازمه رسیدن به سعادت برای هر فرد و جامعه ای محسوب می شود. ارسطو در بیان جایگاه هستی شناختی فرونسیس آن را به جهت توجه به عمل متمایز از سایر فضایل عقلانی همچون اپیستمه، تخنه، عقل شهودی و سوفیا دانسته است. از نظر وی اپیستمه، عقل شهودی و سوفیا با تئوری سروکار دارند، در حالی که فرونسیس با پراکسیس و عمل. وی همچنین فرونسیس را متفاوت از تخنه دانسته است در حالی که در تخنه نیز همچون فرونسیس با عمل سروکار داریم؛ اما عمل در تخنه از نوع پوئسیس و ساختن است حال آنکه فرونسیس به عنوان یک نوع معرفت جامع و کاربردی نه تنها اعمال زندگی روزمره را تعیین می کند بلکه معرفت در فرونسیس همچنین به عنوان هدایت گر و محاسبهگر نیز عمل می کند. افزون بر این عملی که در فرونسیس مدنظر است، مولفه های متعددی همچون درک غایت، میل، سنجش عقلانی و پروهایرسیس یا انتخاب عقلانی است. وی معتقد است که فرونسیس می تواند چارچوب های ارزشمندی برای راهنمایی زندگی انسان ارائه دهد.
    کلیدواژگان: ارسطو، فرونسیس، حکمت عملی، فضایل عقلانی، سنجش عقلانی
  • امیر راستین، سید مرتضی حسینی شاهرودی صفحات 25-42
    اصالت وجود مهم ترین اصل فلسفی و سنگ بنای حکمت متعالیه و برجسته ترین نوآوری فلسفی ملاصدرا است. این اصل اصیل، فروعات و نتایج فلسفی فراوانی را نیز در پی دارد که مورد توجه حکمای صدرایی قرار گرفته است که هرکدام این قابلیت را دارد تا یک نوآوری حکمی محسوب شود. البته جایگاه طرح این نتایج در آثار ملاصدرا و شارحانش پراکنده است. در این میان، مرحوم علامه طباطبایی در کتاب «نهایه الحکمه» به درستی و با صراحت، مقام بحث را مشخص کرده و دقیقا پس از تبیین و اثبات اصالت وجود، به مهم ترین نتایج و فروعات آن اشاره کرده است. در این نوشتار، به بررسی گزاره هایی که به عنوان نتیجه و فرع اصالت وجود مطرح شده، پرداخته می شود و از این طریق، نشان داده می شود که اکثر آنها مستقیما از خود اصالت وجود به دست میآیند و موضوع شان نیز با موضوع اصالت وجود برابر است و در نتیجه، می توان هر یک را ابتکاری فلسفی دانست؛ در مقابل، برخی فروعات نیز مانند تقسیم موجود به بالذات و بالعرض، عروض وجود بر ماهیت(و نه تغایر اعتباری شان) و بساطت وجود(با یک تفسیر خاص)، موضوع شان دقیقا همان موضوع اصالت وجود نیست و در نتیجه، اولا نمی توان حکم این فروعات را به همه موجودات سرایت داد و ثانیا از آن جا که مستقیما از خود اصالت وجود گرفته نشده اند، نمی توان آنها را یک نوآوری فلسفی محسوب کرد.
    کلیدواژگان: حقیقت وجود، اصالت وجود، موجود، ماهیت، علامه طباطبایی
  • حسن قنبری * صفحات 43-54
    در این نوشتار، نگاه ارسطو به عقل را در دو مبحث نظریه شناخت و نفس بررسی می کنیم. در نظریه شناخت گفته خواهد شد که مکانیسم شناخت نزد ارسطو چهار مرحله دارد؛ حس، یادآوری، تجربه و کلی. کلی نزد ارسطو همان شناخت عقلی است که منتزع و برگرفته از سه مرحله پیشین است؛ بر همین اساس است عبارت معروف منقول از ارسطو که «من فقد حسا فقد علما». در مبحث نفس ضمن تبیین معنای نفس نزد ارسطو، عقل به عنوان قوه ای از نفس شناخته می شود که عهده دار تمامی مراحل چهارگانه شناخت است. در پایان درباره عقل منفعل و فاعل به تفصیل بحث خواهد شد و تفسیر مشهور از عقل فعال به عنوان عقل مفارق از انسان نقد خواهد شد.
    کلیدواژگان: ارسطو، ساحت معرفت شناختی، نفس، عقل
  • رضا قاسمیان مزار * صفحات 55-66
    علم الهی مسئله ای است که از دیرباز مورد بحث و گفتگوی حکیمان بوده است؛ در این بین سهروردی، خداوند را علت ایجادی موجودات مادی دانسته که همانند هر علت فاعلی دیگری به معالیل خود علم دارد؛ ما در این مقاله با روشی تحلیلی و با هدف تبیین علم خداوند به موجودات مادی بر اساس مبانی سهروردی ابتدا به بررسی علم به ممکنات مادی معدوم واینکه آنها از طریق وجود شان در بدنه فلک معلوم حق اند می پردازیم و سپس علم به مادیات موجود را دنبال می کنیم؛ ممکناتی که که خود به وجود مادیشان، به صورت حضوری، دفتر علم خداوند محسوب گشته و خداوند از آن جهت که نور الانوار وعین هویت نوری است با اضائه و اشراق خود، آنها را مستنیر، ظاهر و قابل ادراک می کند.
    کلیدواژگان: علم حضوری، علم خداوند، اضافه اشراقیه، سهروردی، هویت نوری
  • محمدحسین مدنی، محمدعلی مهدوی راد، روح الله شهیدی صفحات 67-92
    اصلاح اجتماعی، به طور کلی، دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب و بهبود وضع جامعه است. پیشوایان معصوم ضمن شناخت بعد اجتماعی انسان و ترغیب مومنان به جمع گرایی، به آسیب های اجتماعی و اصلاح آن ها نیز توجه داشته اند. اصلاح گری معصومان در ساحت اجتماع، نظام مند بوده و در چهار بخش هدف گذاری، موضوع، برنامه و مجری اصلاح اجتماعی سامان می یابد. پژوهش حاضر، با تحلیل آموزه های دین، مهم ترین مبانی کلامی متناسب با هر یک از اجزای نظام اصلاح اجتماعی معصومان را ارائه می دهد.
    بر پایه یافته های تحقیق، مبانی کلامی مرتبط با هدف گذاری اصلاح اجتماعی، عبارت اند از توحیدمحوری در تمامی حرکت ها و باور به معاد و نظام جزا و پاداش اخروی. مبانی مربوط به موضوع و سوژه اصلاح اجتماعی، به ویژگی های انسان از جمله اصالت و تکامل پذیری روح می پردازد. جامعیت و جاودانگی دین نیز از مبانی کلامی مرتبط با برنامه و قانون اصلاح اجتماعی به شمار می رود. آخرین گروه نیز مبانی مربوط به راهبر برنامه اصلاح اجتماعی است. نبی و امام به عنوان مجریان نقشه اصلاحی ، لزوما دارای عصمت اند، پیوند ناگسستنی با وحی دارند، داناترین مردمان اند نسبت به صلاح و فساد جامعه و آگاه ترین اند در شناخت روش ها و راهکارهای اصلاح.
    کلیدواژگان: اصلاح اجتماعی، مبانی کلامی، اصلاح گری معصومان، معصومان و جامعه، مبانی اصلاح، هدایت دینی
  • محمدعلی اخگر، علیرضا فارسی نژاد صفحات 93-114
    معنای زندگی به عنوان مسئله ای بسیار مهم، مورد توجه استاد مطهری و علامه جعفری قرار گرفته است. بررسی توصیفی- تحلیلی دیدگاه این دو متفکر مسلمان، مبین این حقیقت است که به رغم وجود مشابهت های چشمگیر، تفاوت های اساسی در رویکرد آن ها نسبت به این مسئله وجود دارد . این تفاوت ها در سه محور اصلی قابل صورت بندی است: 1. رویکرد کلامی و نقلی استاد مطهری به این مسئله برخلاف رویکرد عقلی و فلسفی علامه جعفری به آن؛ 2. نگرش غیراستقلالی و تحویل گرایانه استاد مطهری به مسئله معنای زندگی در مقابل نگرش استقلالی و محوری علامه جعفری نسبت به این مسئله؛ 3. عدم توجه استاد مطهری به پرسش معنای زندگی و بدیهی انگاری آن در مقابل توجه جدی علامه جعفری به مقام پرسش معنای زندگی و تلاش برای استخراج پاسخ این مسئله از درون تحلیل پرسش. این تفاوت های اساسی خود نشان دهنده دو گونه متفاوت بحث از معنای زندگی در ساحت اندیشه اسلامی- ایرانی است.
    کلیدواژگان: معنای زندگی، هدف زندگی، مطهری، جعفری
  • زینب وطنی*، حمیدرضا مستفید صفحه 115

    اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، نوشته آیت الله سیدعبدالحسین طیب، متوفی تیرماه1370(هشتم محرم 1411ق) تفسیری شیعی و به زبان فارسی است. هر چند از نظر مولف، برخی اخبار تفسیری، مفید یقین نمی باشد و... حجیت اخبار آحاد در غیر احکام نیز از نظر وی معلوم نیست؛ با این حال در جای جای این تفسیر روایات وارده از ائمه معصومان علیهم السلام به گونه ای گسترده به چشم می خورد و مفسر، ذیل بعضی آیات، شان نزول و قصه های مربوط به آن را ذکر و از بیان روایات نامعتبر پرهیز می کند. وی در تفسیر آیات ظاهرالدلاله که شامل نصوص و ظواهرند، به همان ظاهر اکتفا می کند و در بیان آیات غیرظاهر الدلاله و برای دستیابی به باطن آیات قرآن از بیانات خاندان نبوت و عصمت و طهارت بهره می برد و چنانچه در ابتدای کتاب تفسیری خود ذکر می کند، روایات وارده از معصومان را منبعی معتبر برای تفسیرخود قرارداده و از روایاتی که موافق با ظاهرآیه هستند در بیان معنای واژگان یا بیان مراد آیه و نیز در تفسیر و بخصوص طرح مباحث کلامی استناد می کند. روایات تفسیری ظاهرا متعارض با آیه از نظر ایشان شامل مصادیقی از مفهوم آیه، حمل بر معنای باطنی تاویل)، تقیید، تخصیص و تبیین آیه هستند. با این همه معتقد است که در بیشتر موارد روایات تفسیری ناظر به مصادیقی از مفهوم آیه است و به روایات تفسیری به عنوان رافع ابهام و مبین متشابهات استناد می نماید و در مجموع آنچه از بررسی کتاب اطیب البیان به دست می آید این است که مرحوم طیب را نمی توان در زمره مفسران روایی محض محسوب نمود. برخورد مفسر با روایات و رویکردهای خاص وی نسبت به روایات تفسیری و روایات کلامی موضوع مورد بحث و بررسی در این مقاله است.

    کلیدواژگان: اطی، ب البیان، روای، ات تفسیری، حجی، ت اخبار در غی، ر احکام، معص، وم
|
  • Maryam Samadiah, Majid Mollayousefi Pages 1-24
    Aristotle is the first philosopher who specifically focuses on phronesis or practical wisdom in detail. He has dealt with it in three areas of essence, elements of phronetic act, and phronesis functions. For Aristotle, phronesis was a moral and intellectual virtue and a prerequisite for the prosperity of every individual and community. In his elaboration of the ontological position of phronesis, Aristotle differentiates it from other intellectual virtues such as episteme, techne, intuitive intellect, and Sophia. He argues that these last three items have to do with theory, while phronesis is about praxis and practice. He also differentiates between phronesis and Techne. lthough techne, like phronesis, is about practice, practice in techne is of poiesis and construction nature. Phronesis, on the other hand, is a comprehensive and applied type of knowledge that not only dictates the daily activities, but also utilizes knowledge as a guide and a calculator. Moreover, what is referred to as an action in phronesis encompasses a variety of elements like perceiving the goal, desire, rational deliberation and prohairesis or rational choice. Aristotle also believes that phronesis gives a valuable framework for leading man’s life.
    Keywords: Aristotle, Phronesis, Practical wisdom, intellectual virtues, rational virtues, rational assessment
  • Amir Rastin, Seyed Mortaza Hosseini Shahroudi Pages 25-42
    The fundamental reality of existence is the most important innovation of Mullasadra and the most essential philosophical principle of his transcendental philosophy. This principle has many derivatives and philosophical outcomes with the potential of theological originality which have taken the attention of Sadrist theologians. However, these outcomes have been discussed in the works of Mulla Sadra and his followers in an unsystematic manner. In this respect, it is Allameh Tabatabaee in "Nehayhat al-hekmah" who correctly and explicitly discusses these outcomes precisely after delineating and providing proof for the fundamental reality of existence. The present paper examines the propositions which are presented as the derivatives and outcomes of fundamental reality of existence. This way, it is shown that their focus is not exactly similar to that of fundamental reality of existence itself, and therefore they cannot be considered as universally applicable to all forms of existence. An issue that can have an effect on the degree of originality of these derivatives is their potential to be derived from the principle of fundamental reality of existence. This issue is related to the distinction mentioned above.
    Keywords: fundamental reality of existence, derivatives of fundamental reality of existence, Being, originality, Allameh Tabatabaee
  • Hassan Ghanbari * Pages 43-54
    The present article is a survey on Aristotle’s view on reason in two spheres: theory of knowledge and theory of self. In the theory of knowledge, it is explained that, according to Aristotle, the mechanism of knowing has four phases: sense, recall, experience and idea. According to Aristotle, idea is rational knowledge that is derived from the three pervious phases. In this context, Aristotle’s famous saying which reads anyone who has no sense has no knowledge makes sense. In the sphere of self, first the meaning of self from Aristotle’s point of view is explained. Then it is concluded that reason is a power of self which is in charge of the four phases of knowledge. In the end, the passive reason and active reason are discussed in detail and a critique of the well-known interpretation of active reason as reason separate from man is presented.
    Keywords: Aristotle, epistemic dimension, self, reason
  • Reza Ghasemian Mazar * Pages 55-66
    God’s knowledge is an issue which has long been the subject of discussion among philosophers. Among these philosophers, Suhrawardi believes that God is the cause of material beings. So, like any other causal agent, he knows his creatures. Adopting an analytical method and with the aim of accounting for God’s knowledge over his creatures from Suhrawardi’s point of view, the present paper first deals with the knowledge of nonexistent possible material beings and explains that, due to their existence in the celestial sphere, they are true. This is followed by an account of knowledge over existent material beings; possibilities whose presential material existence makes them the subject of God’s knowledge. As God is the illuminator of all lights and is considered the essence of light, he makes them visible and perceivable through illumination.
    Keywords: immediate knowledge, God's knowledge, illuminative relation, Suhrawardi, light identity
  • Mohammad Hossein Madani, Mohammad Ali Mahdavi Rad, Rohollah Shahidi Pages 67-92
    Social rectification means transforming society for the good and improving social life. The infallible Imams have paid close attention to social life and the encouragement of the devoted to collectivism and rectification of society. Their approach to social rectification is systematic and organized in four sections: goal-setting, subject, plan and implementer. Through the analysis of the religious doctrine, the present paper intends to present the theological foundations related to each of the above sections of social rectification. The theological foundations of social rectification related to goal-setting consist of monotheism, and belief in the hereafter. Those related to the subject of social rectification, that is human being, include the originality and the evolutionary nature of soul. Those related to the last section, that is the implementers of social rectification as messenger and Imam, include the implementers’ infallibility, their connection with revelation, and their moral and political authority in rectifying human society.
    Keywords: social rectification, theological foundations, Infallible's social rectification, foundations of rectification, religious guidance
  • Mohammad Ali Akhgar, Ali Reza Farsinezhad Pages 93-114
    The meaning of life, as a significant issue, has been considered by Ostad Motahari and Allameh Jaafari. The analytic-descriptive study of these two Muslim thinkers’ views shows that, in spite of considerable similarities, there are essential differences between their approaches to this issue. The differences are classified under three categories: (1) The theological and transmitted approach of Ostad Motahari to this issue in comparison with the rational and philosophical approach of Allameh Jaafari; (2) Motahari’s non-independent and reductionist attitude to the issue of meaning of life versus Jafari’s independent and pivotal attitude toward it; (3) Motahari’s lack of attention to the issue of meaning of life and his approach to take it for granted versus the serious attention of Allameh Jaafari to this question and his efforts to derive the answer through analyzing the question. These fundamental differences represent two different ways through which the meaning of life is discussed in the realm of Islamic- Iranian thinking thought.
    Keywords: meaning of life, goal of life, Motahari, Jaafari
  • Zeynab Vatani, Hamid Reza Mostafid Page 115

    Atyab-ol-Bayan in interpretation of Quran is a Shiite interpretation of the holy Quran in Persian which was written by Ayat-ol-Allah Seyed Abdolhossein Tayeb who passed away in June, 1991. Although the author maintains that some of the interpretational narrations are not authoritative, and he even casts doubt on the validity of the narrations for issues other than religious orders; yet, he abundantly refers to narrations of the infallible Imams (PBUT) and sometimes mentions the reason behind revelation of some of the verses and the related stories, while ignoring the ones deemed invalid. In his interpretation of the straightforward and easy-tounderstand verses, which include appearances and clear provisions, he is satisfied with the appearance, while in interpreting more complicated verses he takes advantage of narrations of the Ahl-ol-bayt and the Holy Prophet's progeny to achieve the essence of meaning of verses of the Holy Quran. As he mentions at the beginning of his interpretational work, narrations from the infallible Imams are used as valid sources for his interpretation and he refers to narrations which are compatible with the appearance of verses to describe the meaning of words or intended purpose of verses and also to raise theological discussions in interpretation. He maintains that the interpretational narrations that are apparently in contradiction to verses, include indicators of concept of verses, hermeneutics, restrictions, particularizations and delineation of verses; however, he believes that in most cases interpretational narrations represent indicators of concept of verses and refers to them as resolver of ambiguity and delineator of similar verses. It is concluded that the late Tayeb could not be considered as a merely narration-oriented interpreter. The way he deals with narrations and his specific approach towards interpretational and theological narrations are the subject of discussion in the present paper.

    Keywords: Atyab-ol-Bayan, interpretational narrations, validity of the narrations for issues other than religious orders, infallible, indicators, essence of meaning, theology