فهرست مطالب

نثر پژوهی ادب فارسی - شماره 42 (پاییز و زمستان 1396)
  • شماره 42 (پاییز و زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1397/01/05
  • تعداد عناوین: 10
|
  • احمد امیری خراسانی، عنایت الله شریف پور، علیرضا کاشانی صفحات 1-31
    گذشتگان ما به موضوع ادبیات تعلیمی، بویژه اخلاق اهمیت خاصی می دادند، علمی که موضوع اصلی و کلان آن، نیکی و بدی یا خیر و شر است و به رفتارهای افراد در مقابل هم می پردازد. هدف غایی علم اخلاق، هدایت انسان ها به سمت نیکی و زیبایی هاست و قصد -دارد آنها را برای اصلاح رفتارهای فردی و اجتماعی، راهنمایی و آماده کند، که این موضوع در متون نظم و نثر ادب فارسی هم کاملا جلوه گراست. ازجمله دانشمندانی که به این امر توجه ویژه داشته و دو کتاب هم با این موضوع به نام های «اخلاق ناصری» و «اخلاق-محتشمی» تالیف کرده است، «خواجه نصیرالدین توسی» است. قرن ها پس از نگارش این کتاب محققان دیگری نیز ترغیب شدند تا با تاثیرپذیری و طبق شیوه او به خلق آثار جدیدی بپردازند.
    یکی از این آثار که در زمینه «تدبیر منزل» نگاشته شده است، کتاب «اخلاق جلالی» نوشته «جلال الدین دوانی» از علما و حکمای قرن نهم قمری است که در واقع بازنویسی رساله خواجه نصیر است و عمده تغییرات ایجاد شده در آن، پررنگ شدن صبغه دینی نسبت به نگاه-فلسفی خواجه نصیر، تغییر سبک نگارش کتاب و ساده تر شدن آن، تلخیص کتاب، اضافه کردن آیات و احادیث و اشعار و امثال عربی و...، است. هدف این مقاله، بررسی بحث «تدبیرمنزل» در این دو کتاب است.
    کلیدواژگان: نثر فارسی، خواجه نصیرالدین توسی، علامه جلال الدین دوانی، تدبیر منزل، اخلاق ناصری، اخلاق جلالی
  • امیر پور رستگار، محمدحسین کرمی صفحات 33-52
    نگرش جامعه شناختی به ادبیات با تکیه بر اثری تاریخی – ادبی، موضوع نوشتار حاضر است. بنیاد نقد اجتماعی بر این فکر استوار است که اثر ادبی همواره محصول و مولود حیات اجتماعی است و ادراک درست و دقیق آن جز با دریافت دلایل و نتایج حوادث اجتماعی، میسر نیست. توانایی های نهفته ای که در روابط افراد جامعه است و باعث قوام اجتماع می شود، در این هنگامه «پدریان و پسریان»، با فاصله گرفتن از یک ایدئولوژی واحد و خلق کنش های منفی، منجر به زوال هنجارها و پیوند های مشترک اجتماع می شود. آنچه بیهقی از دوران مسعود غزنوی توصیف می کند،کینه کشی، فروگیری و بی اعتمادی است. مشارکت افراد غالبا در چنین جوی، منجر به بند کشیدن کارگزاران و تضعیف روحیه دلسوزان حکومت می شود، به طوری که اجتماع، با ایجاد و اعمال دسیسه کینه جویان و تایید پادشاه، رو به قهقرا و زوال می رود. برای تبیین گفتار خویش، از نظریه سرمایه اجتماعی رابرت پاتنام استفاده کرده ایم. براین اساس، سرمایه اجتماعی را در سه بعد اعتماد اجتماعی، مشارکت اجتماعی و حمایت اجتماعی در«ماجرای دسیسه بوسهل زوزنی در باب آلتونتاش» بررسی و تحلیل کرده ایم. تمام نشانه و نمونه های ذکر شده از ماجرا، دیدگاه پاتنام را این گونه تثبیت می کند که روابط درون-گروهی دربار غزنوی، بر اساس کارکردهای منفعت طلبانه و بی اعتمادی پیش می رود. آنچه از این ماجرا به دست می آید، اعتمادسوزی، مشارکت منفی، افزایش احساس نا امنی و افول سرمایه اجتماعی است.
    کلیدواژگان: نظریه سرمایه اجتماعی، رابرت پاتنام، بی اعتمادی، مشارکت اجتماعی، آلتونتاش خوارزمشاه، بوسهل زوزنی
  • سید ناصر جابری اردکانی، عبدالمحمد موحد، مصیب صدیق صفحات 53-72
    عرفا به اشکال گوناگونی در شعر و نثر طرح نو درافکنده اند و آثاری متفاوت با ویژگی های ادبی شاخص، خلق کرده اند. بهاءولد نیز عارفی است دارای سبک و اثری پدید آورده است که به لحاظ ویژگی تاویلی- تفسیری قابل تامل است. در این پژوهش، روش های تاویلی بهاءولد و نسبت تاویل با تداعی معانی بررسی شده است. روش تحقیق به صورت تحلیلی- توصیفی است؛ بدین صورت که با استخراج و بررسی کلیه تاویل های اثر و تطبیق آن ها با معانی مفسران، تفاوت برداشت ها و هم چنین خلاقیت مولف نشان داده شده است. بررسی مصادیق نشان می دهد که مهم ترین اصول و مبانی عرفانی با بسامد های متفاوت در آفرینش تاویل های معارف موثر بوده است، اما اصل «محو هستی» بیشترین اهمیت و بسامد را دارد، علاوه بر آن، «عشق»، از دیگر مبانی مهم عرفان بهاءولد در خلق تاویل به شمار می آید. این پژوهش همچنین نشان می دهد که مولف از روش هایی مانند «تعریف و بازتعریف»، «ترکیب»، «تخصیص»، «تعلیل» و «دگرگونی های روایی»، در خلق تاویل بهره برده است، اما تداعی معانی شیوه خلاقانه و مبدعانه او به شمار می آید؛ روشی که در آن بر اساس اصول تداعی و به کمک تشبیه، استعاره، تمثیل، تضاد، جناس و دیگر آرایه های بلاغی، بخشی از مهم ترین تاویل های معارف خلق شده است و ملهم این دیدگاه است که میان تاویل، بلاغت و تداعی نسبتی برقرار است و نیز تاویل همواره روشی برای رسیدن به معنای متن نیست؛ بلکه شیوه ای برای خلق معانی نوی است که رویی به سوی متن مرجع و سری در دنیای خلاقانه مولف دارد.
    کلیدواژگان: عرفان، تاویل، هرمنوتیک، بهاءولد، معارف بهاءولد
  • سوسن جبری صفحات 73-96
    بخشی از تاثیرگذاری عمیق نثرصوفیانه میبدی به خلاقیت های ساختاری بازمی گردد. این پژوهش به بررسی جملات مرکب پرداخته تا تاثیر گسترش ساختار را بر ماهیت معنا نشان دهد. ضرورت و اهمیت این پژوهش در شناخت بیشتر بعد انعطاف پذیری ساختاری زبان فارسی است. حوزه پژوهش، بخش تفسیر عرفانی مجلدات دهگانه کشف الاسرار و عده الابرار است که به روش سیستماتیک نمونه-برداری شده اند تا به این پرسش پاسخ دهندکه؛ گسترش ساختاری جملات مرکب چه تاثیری بر ماهیت معنایی شان دارد؟ یافته ها نشان -می دهند؛ در نثر صوفیانه میبدی، با چندگونه پیوند ساختاری و شکل گیری معنا روبرو هستیم. نخست؛ پیوند خطی اجزای ساختار و معنا در جملات مستقل همپایه. دوم؛ پیوند تودرتوی میان ساختار و معانی جملات ناهمپایه. سوم؛ پیوند تلفیقی(خطی و تودرتوی) میان اجزای ساختار و معنا در جملات خوشه ای(مرکب کامل) با بیشترین نمونه. چنانکه شواهد نشان می دهند؛ در آغاز یک ساختار نحوی مرکب، جمله ساده مستقلی آمده و در زنجیره جملات پس از آن، در هر جمله، بخشی از معانی جمله یا جملات پیشین به شیوه های مختلف گنجانده شده است. ازاین روی؛ هر جمله درعین برخورداری از استقلال با سهیم شدن در جزیی از معنای جملات پیش از خود از افزایش معنا نیز برخوردار گردیده است. علاوه بر افزایش معنا، روند هم افزایی معانی در زنجیره جملات و پیوندهای تودرتوی معنا و ساختار به معنای نهایی جمله مرکب کامل عمق بخشیده است. بدین گونه؛ میبدی توانسته با بیان روشن معانی پیچیده، تاثیری ماندگار براندیشه خواننده اش بگذارد. از زیبایی آفرینی که بگذریم، تعلیق معنا، افزایش معنا، هم افزایی معنا و عمق بخشیدن به معنا را از جمله تاثیرات پنهان گسترش ساختاری بر ماهیت معنا دانست.
    کلیدواژگان: کشف الاسرار، ابوالفضل رشیدالدین میبدی، نثر صوفیانه، جمله مرکب، معنا
  • حمید جعفری قریه علی صفحات 97-120
    نصیحه الملوک کتابی است از امام محمد غزالی که با نثری ساده و روان در موضوع حکمت عملی بر اساس دین و به منظور هدایت پادشاهان و درباریان نوشته شده است. نویسنده در این کتاب با گزینش ساخت های زبانی مناسب، عقاید و اندیشه های خود را بیان کرده-است. صراحت و شفافیت حاکم بر متن، نصیحه الملوک را در شمار متن های گفتمان محور نشان می دهد. این پژوهش به بررسی ویژگی های سبکی نصیحه الملوک در پیوند با عناصر ایدئولوژیک درون متنی می پردازد. هدف از این پژوهش آن است که نشان دهد ساختارها و رخدادهای کلامی می توانند ایدئولوژی حاکم بر متن را به مخاطب منتقل کنند.
    بر اساس نتایج این پژوهش، نگرش عرفانی غزالی که بر بنیاد پیوند شریعت و طریقت است، در گزینش عناصر زبانی و سازه های کلامی تاثیرگذار بوده است. استناد مستمر به آیات، احادیث و روایات و بسامد حکایات، سیطره اندیشه های ایدئولوژیک را بر متن نشان می دهد. شگردهای محدود بلاغی به ویژه آرایه های تقسیم و تمثیل نیز در جهت اهداف ایدئولوژیک به خدمت گرفته شده اند.
    کلیدواژگان: نصیحه الملوک، ایدئولوژی، ویژگی های سبکی، گزینش انگیره دار
  • قدرت الله خیاطیان، عظیم حمزئیان، رضا حسین آبادی صفحات 121-146
    هدف مقاله حاضر، بررسی وجوه اشتراک و افتراق میان شرح شطحیات روزبهان بقلی شیرازی و جواهرالاسرار شیخ آذری اسفراینی است. نتایج به دست آمده حاکی است که مولفان مذکور با آسیب شناسی عرفان و تصوف از سویی به نقد، و از دیگر سو به دفاع از شطاحان همت گمارده اند. فارسی بودن زبان هر دو کتاب، نگاه توام با تکریم مولفان به مشایخ عرفان و تصوف، شرح حروف مقطعه و کلام شبه شطح حضرت رسول (ص) و شطحیات مشایخ صوفیه، برخی از مشترکات این دو کتاب می-باشند. اما در باب تفاوت ها می توان چنین گفت که پرداختن به کلام شبه شطح خلفای اربعه از اختصاصات شرح شطحیات است؛ و در مقابل، پرداختن به شطحیات منظوم متصوفه از اختصاصات جواهرالاسرار؛ دیگر اینکه روزبهان هم خود شطاح بوده و هم علاقه او به شطحیات حلاج کاملا در تالیف او پیداست، این در حالی است که از آذری هیچ شطحی گزارش نشده، او را می-توان در مکتب صحو تعریف کرد و اینکه شرح شطحیات مشایخ گویا برای او بالسویه بوده است. نوع جهان بینی مولفان از دیگر عواملی است که بر محتوای این دو مکتوب تاثیر داشته است. همچنین نثر فنی روزبهان، در مقابل نثر نسبتا روان شیخ آذری از دیگر وجوه این تمایز است.
    کلیدواژگان: شطح شناسی، روزبهان بقلی، شیخ آذری اسفراینی، شرح شطحیات، جواهرالاسرار
  • یحیی کاردگر صفحات 147-164
    تاریخ وصاف، از متون مصنوع و متکلف فارسی است که نویسنده دانشمند آن، از غالب علوم و دانش های عصرش در نگارش این اثر بهره برده است. از این رو، لغات و اصطلاحات علومی چون فلسفه، منطق، فقه، اصول، طب، نجوم، جغرافیا، عروض، بلاغت و... جلوه ویژه ای در این متن تاریخی دارند و دست مایه صنعت پردازی نویسنده اند. نگاه ویژه نویسنده به چهارعنصر، از این ویژگی کتاب، حکایت دارد. دلبستگی نویسنده به عناصر اربعه به اندازه ای است که طرح اولیه کتاب، بر چهار جلد نهاده شده است. هرچند نویسنده به این طرح اولیه پای بند نبوده و جلد پنجمی به کتاب افزوده است. این مقاله، کوشیده است در شیوه ای توصیفی-تحلیلی، مصادیق بهره-گیری از عناصر چهارگانه را از مجلدات پنج گانه کتاب استخراج، نقد و تحلیل کند و ویژگی های مثبت و منفی استعمال این عناصر را در متن کتاب بررسی کند. پژوهش حاضر نشان می دهد که التزام به استعمال عناصر چهارگانه، موجب بروز ویژگی هایی چند، در این اثر شده است. تقویت عناصر خیالی متن، بهره گیری از غالب ظرفیت های صرفی و نحوی زبان فارسی در راستای استعمال این عناصر، شکل-گیری لغات، اصطلاحات و ترکیب های متنوع و تقویت دامنه لغات زبان فارسی و سرانجام، صنعت پردازی با این عناصر، از مهم ترین این ویژگی هاست. در کنار ویژگی های مذکور، التزام به استعمال عناصر اربعه، گاه موجب شکل گیری ترکیب های سست، ناهنجاری های دستوری و صنعت پردازی های افراطی متن شده است که ناگزیر چنین التزام هایی است.
    کلیدواژگان: نثر مصنوع و متکلف، گونه های تصنع، چهار عنصر، تاریخ وصاف
  • فاطمه کلاهچیان، سحر یوسفی صفحات 165-184
    یکی از مفاهیم بارز اساطیری که در ایران پس از اسلام نیز در میان عموم مردم و آثار مکتوب به حیات خویش ادامه داد، فره باوری است. بررسی جلوه های این اندیشه که در روند دگردیسی خود از دوران باستان به بعد، تغییراتی گوناگون در کیفیت و کارکرد یافته است، یکی از زمینه های جذاب و سودمند پژوهشی است که ارزش های تاریخی، جامعه شناختی، روانشناختی و حتی بلاغی بسیار دارد. بر اساس همین اهمیت، این مقاله بر آن است مهم ترین نمودهای خودآگاه یا ناخودآگاه اعتقاد به فره را در یکی از برجسته ترین آثار منثور ادب فارسی که هم ماهیتی تاریخی و هم صورتی ادبی دارد، بررسی کند. این اثر، تاریخ بیهقی است. هدف از این پژوهش، توصیف و تحلیل جزئیات فره اندیشی در معنا و صورت اثر مذکور است تا بدین ترتیب، سهم غالبا نیمه پنهان این اعتقاد باستانی در تشریح رویدادها و نیز برداشت از ماجراها و شخصیت ها آشکار گردد و تطور کارکرد آن تا دوره غزنویان شناخته شود. یافته ها نشان می دهند، فره باوری در این تاریخ، معمولا در جریان رویدادهای کلان مربوط به شاهان و بعضی خصوصیات و رفتارهای آنان جلوه می کند. نمود آیین هایی چون جشن مهرگان نیز سهمی قابل توجه در این بروز دارد. رویکرد جبرگرایانه تاریخ بیهقی در مواضعی چون به قدرت رسیدن شاهان، حامل نمودهایی قابل تامل از فره اندیشی است. جلوه های متعدد این تفکر در محتوا و فرم این اثر، انحراف کارکرد فره را از یک باور اساطیری به یک ابزار سیاسی- درباری، به خوبی بازتاب می دهند و تفاوت بعضی جزئیات آن را با صورت اصیل و باستانیش آشکار می-کنند.
    کلیدواژگان: تفکر اساطیری، فره اندیشی، حکومت غزنوی، تاریخ بیهقی
  • عبدالرضا محمدحسین زاده، میثم تارم، حمید صباحی گراغانی صفحات 185-204
    مثل، جمله ای مختصر و مشتمل بر تشبیه یا مضمون حکیمانه است که بین عموم مشهور شده، در محاورات ایشان به کار می رود و بازنمود افکار و عقاید، شیوه تفکر، صفات و روحیات پیشینیان است. بی تردید حقایق دینی و مذهبی نیز در آینه ضرب المثل ها بازتاب یافته است، اما از آنجا که مثل ها ریشه در دانش عامه دارند، بازنمایی حقایق به ویژه آموزه های دینی، در بسیاری مواضع با واقع مطابقت نداشته و از طرفی موجب تحریف حقایق دینی گردیده و از سوی دیگر دامن ادب بلند پارسی را در بیان، آلوده ناصوابی نموده است. لذا شایسته می نمود ضوابطی به دست آوریم تا در مواجهه با مثل ها و در موضع بازتاب حقایق دینی –به ویژه حوزه مربوط به اصناف انسانی مانند زنان و مردان که بیشتر مورد توجه و ابتلای مردم است- متوجه نواقص یا نواقض بیانی آنها بشویم. بدین جهت ضمن تقسیم بندی استقرایی مثل ها، بدین نتیجه رسیده ایم که ضرب المثل های فارسی در بازنمود آموزه های دینی در بسیاری موارد و به دلایل مختلف –از قبیل انگیزه مثل نگار و یا محدودیت در ساختار بیانی- در بازتاب آموزه های دینی موفق نبوده، بلکه موجب سوء برداشت هایی گردیده اند که ساحت دین از آن مفاهیم کاملا مبرا و به دور می باشد.
    کلیدواژگان: مثل، ضرب المثل، آموزه ها و حقایق دینی، فرهنگ و ادب عامه
  • مجید منصوری صفحات 205-224
    در این جستار دو سطر از کتاب مرزبان نامه شرح و معنی شده است. علامه محمد قزوینی در برابر این دو سطر، علامت پرسش قرار داده و در ضبط برخی واژه ها و نیز معنی آن ها اظهار تردید کرده است. مرحوم خطیب رهبر دو سطر مذکور را بی معنی دانسته است و محمد روشن نیز با تغییر واژه ای از این سطرها متن را دچار پیچیدگی بیشتری کرده و البته از معنی دقیق عبارات سخنی نگفته است. آنچه سطرهای مورد بحث را دچار اختلال و پیچیدگی کرده، تصحیف و گشتگی یک واژه در این جمله ها است که شارحان و مصححان مرزبان نامه را به خطا انداخته است. در این مقاله بر پایه تصحیح یک واژه از همین سطرها، تلاش گردیده چند جمله مبهم مرزبان نامه شرح و معنی شود.
    کلیدواژگان: مرزبان نامه، بخارات، تصحیح، تصحیف
|
  • Ahmad Amiri Khorasani, Enayatollah Sharifpour, Alireza Kashani Pages 1-31
    Our ancestors paid special attention to didactic literature, especially the ethics, whose main subject is good and evil and focuses on the people’s behavior toward each other. The goal of ethics is to guide people toward good and beauty and prepare them for modifying personal and social behavior, a theme that is prominent in Persian prose and poetry.
    Khajeh Nasiradin Tusi is one of the scholars who focused on this subject, especially in his two books of “Nasirean Ethics” and “Mohtashami Ethics”. The Nasirean Ethics inspired lots of other writers, centuries later to create works based on his books.
    Another book with the subject of household management or family ethics is “Jalali Ethics” written by Jalal-al Din Davani, a 9th century scholar. The book is in fact a rewriting of Khajeh Nasir’s work and the only differences between them are in making the religious tone bolder than Khajeh’s philosophical view, its composition according to the style of his time, summarization of the book, addition of some Arabic Koranic verses and poems. The aim of this study is to review the subject of “household management” (family ethics) in these two books.
    Keywords: Persian Literature, Khajeh Nasiradin Tusi, Jalaladin Davani, Household Management, Nasirean Ethics, Jalali Ethics
  • Amir Pourrastegar, Mohammad Hossain Karami Pages 33-52
    The topic in question is concerned with the sociological aspect of literary and historical experience. The basis of sociological criticism is built on the premise that literary works are the products of social life and that a good understanding of a work without considering its social aspects is impractical. To reach a better, more scientific, and more precise understanding of Abolfazl Bayhaghi’s social depiction, the social capital theory has been employed here. The total latent capabilities which prevail and strengthen social communication and society, in such a society, and in this “Pedarian and Pesarian” confusion and by distancing from a solid ideology and thus creating negative interaction all lead to the violation of values and the mutual social bonds. What is depicted from Masoud’s age is revenge, demoting and untrustworthiness. The conspiracy of the people in such an atmosphere also leads to subjugation of agents and discouraging of those who care about government. This happens in a way that the conspiracy of the avengers and the king’s confirmation leads to the decline of the society. To affirm the contention in question, Robert Putnam’s social capital theory has been employed. This theory is studied from three aspects, namely, social trust, participation, and support in the incident of the plot of Busahl Zuzani against Kharazmshah Altountash. All evidences prove Putnam’s view in the way that internal class relations in Qaznavid court were based on profit gaining functions and distrust. The consequences of the plot were fostering distrust, negative participation, increased sense of insecurity, and diminishing social capital.
    Keywords: Social capital theory, Robert Putnam, Distrust, Social participation, Kharazmshah Altountash, Bousahl Zouzani
  • Seyed Naser Jaberi Ardakani, Abd-Ol-Mohammad Movahed, Mosayeb Sedighi Pages 53-72
    The aim of this study is to reveal the role of mystical concepts in Baha Valad’s creative hermeneutical interpretations of Koranic verses in Ma’arif. Mystics have created various innovations in prose and poetry and produced outstanding literary pieces. This study is an analytical-descriptive examination of Valad’s hermeneutical methods and their relationship with association. The researchers have considered all instances of hermeneutical interpretation in Ma’arif and compared and contrasted them with interpretations provided by other interpreters of Koran. The findings showed that the most important mystical principles have been drawn on in his hermeneutics; however, the principle of “disappearance of being” is the most frequently used one, and “love” comes second. It was argued that Valad has made use of such methods as definition and redefinition, reasoning, narrative variation, combination and narrowing, but his most innovative technique is association. It was also shown that association in Valad’s work is achieved, among others, through such literary devices as simile, metaphor, fable, antithesis and pun. The researchers suggested that there is a certain relationship between hermeneutical interpretation, eloquence and association. It was also concluded that hermeneutics is not always a good way of discovering textual meaning but sometimes a method for creating new meanings which are partly originated in the text and partly in the author’s imagination.
    Keywords: Mysticism, Interpretation, Hermeneutics, Baha Valad, Maarif
  • Sousan Jabri Pages 73-96
    The deep impression of Sufic prose of Meibodi is partly due to his structural innovations. This study examined compound sentences to indicate the influence of syntactic innovations and structural flexibility on meaning. The significance lies in understanding several capacities of Persian language for expressing elusive ideas. The data was gathered by systematic sampling from Kashf-ol-Asrar in order to explore the influence of structural expansion of compound sentences on their meaning. A few types of structural connection and meaning formation in compound sentences can be identified in Meibodi's prose. First, linear connection between the structure and meaning of independent coordinate sentences. Second, the connection between the structure and meaning of compound subordinate sentences. Third, cluster sentences which are a combination of coordinate and subordinate compound sentences. The evidence showed that, often, an independent sentence appears at the beginning of the utterance and some part of the meaning of previous sentences is included in the subsequent sentences in different ways, and also each sentence becomes a part of the meaning of next sentences, although they enjoy structural and semantic independence. The final meaning of the utterance is constituted in such a process of semantic interaction. Consequently, the rhetorical fruit of using such innovative compound sentences is semantic deepening and suspension, besides the aesthetic function. Thus, it can be argued that Meibodi, in addition to lucid expression of complex ideas, gives the reader a deep and lasting impression.
    Keywords: Kashf-ol-Asrar va Odat-ol-Abrar, Abulfazl Rashid-o-Din Meibodi, Sufic prose, Compound sentence, Meaning
  • Hamid Jafari Gharyehali Pages 97-120
    “Nasihat-ol-Molouk”, by Imam Mohammad Ghazali, is a book written, in clear and simple prose, on practical wisdom in religion, and intended for providing guidance for kings and courtiers. Ghazali adopts certain powerful linguistic structures to express his ideas and thoughts, while sustaining its clarity and simplicity, making it into a discursive text in Persian literature. The present study explores stylistic features of Nasihatol-Molouk in relation to its intra-textual ideological elements to show how linguistic structures serve to convey ideologies to readers. Results of the study implied that Ghazali’s mystical attitude, derived from the unity of Sharia and Sufism, influences his recourse to certain linguistic structures. Recurrent use of Koranic verses, Hadith, and sayings, and frequent references to anecdotes show how ideological thoughts drive the text. Moreover, the study proved that literary figures such as metaphor and allegory are used by the author in the service of dominant ideology.
    Keywords: Nasihat-ol-Molouk, Ideology, Stylistic features, Purposeful selection
  • Ghodratollah Khayatian, Azim Hamzeian, Reza Hosseinabadi Pages 121-146
    The goal of this study is surveying the similarities and differences between “Sharh-e-Shatahiyat” by Rouz Bahan Baqli and “Javaher-ol-Asrar” by Shaikh Azari Esfarayeni. The results indicated that these authors, through a pathology of Mysticism, have criticized the Sufi elders on the one hand, and have defended them on the other. Some of the common points of Sharh-e-Shatahiyat and Javaher-ol-Asrar include their Persian language, the respectful view of authors to Masters of Sufism and Mysticism, interpretation of Moqattae letters and semi-theophany words of the Prophet Mohammad and the theophany locutions of elders of Sufism, using verses from Holy Quran and the Prophet’s utterances while interpreting theophany locutions. Regarding differences could be said that paying attention to semi-theophany locutions of Kholafay-e Arbae (the four Caliphs) is one of the characteristics of Sharh-e-Shatahiyat, was interpreting versified theophany locutions of mystical poets is the feature of Javaher-ol-Asrar. Moreover Rouz Bahan himself is a master of theophany locutions, and his interest in Hallajʼs theophany locutions is obvious in his work. Such locutions, by Azari have not been reported, and, therefore, he can be counted as a member of Sahv School, who regarded all locutions from all sheiks. Differing ideologies of the two authors is also among the effective factors the content of the two works. Technical and difficult prose style of Rouz Bahan, in comparison with the relatively flowing prose of Shaikh Azari is another aspect of their distinction.
    Keywords: Theophany locution, Rouz Bahan Baqli, Shaikh Azari Esfarayeni, Sharh-e-Shatahiyat, Javaher-ol-Asrar.
  • Yahya Kardgar Pages 147-164
    Tārikh-e Vassāf is one of the artificial and technical texts in Persian language whose scholarly author has taken advantage of most of his contemporary sciences in its composition. As a result, terminologies from sciences like philosophy, logic, jurisdiction, medicine, astrology, geography, versification, rhetoric, etc. have granted this historical context a special feature, thus serving the author’s use of figures of speech. The author’s special look at the four elements indicates the very characteristic of the book. The altars love of the four elements led him to devise the first plan of the book based on four volumes, though later he added a fifth volume. This study attempts to extract, criticize, and analyze instances of employing the four elements from the five volumes in a descriptive-analytical manner and review the positive and negative aspects of using the elements within the text. The present study revealed that the obligation to the application of the four elements has caused several features to appear in this work, the most important of which include reinforcement of the text imaginary elements, taking advantage of most grammatical and syntactic capacities of Persian language along with the application of the mentioned elements, formation of miscellaneous words, terms and compounds, expanding the scope of Persian language vocabulary, and eventually creating literary terms with the help of the elements. Besides these characteristics, obligation to use of four elements throughout the text has occasionally led to the formation of loose compounds, grammatical anomalies, and extreme use of figures of speech in the text.
    Keywords: Artificial, Technical prose, Types of artificiality, Four elements, Tarikh-e-Vassaf
  • Fatemeh Kolahchian, Sahar Yousefi Pages 165-184
    "Khvarenah" is an outstanding mythological concept that has survived in the post-Islamic Iran among the public and written works. Passing through a transformation process, from ancient times onwards, various changes have occurred to the quality and function of this concept and has made it an interesting and useful area of research with historical, sociological, psychological and even great rhetorical values. The present study, therefore, is to investigate the most important conscious and unconscious aspects of belief in "Khvarenah" by going through one of the most prominent Persian prose works of both historical and literary nature, i.e. Tarikh-e Beyhaghi. The aim of this study is to describe and analyze the details of belief in "Khvarenah" (Farreh) as manifested in both form and meaning of the mentioned work so as to clarify the largely half-hidden contribution of this ancient belief to the interpretation of events and the understanding of events and characters, and to indicate the evolution of its function up to the Qaznavid era. The findings showed that belief in "Khvarenah" is mostly manifest in the great events related to the kings, as well as, in some of their characteristics and behaviors. Rituals such as Mehregan also contribute highly to this manifestation. Deterministic approaches to Tarikh-e Beyhaghi in issues such as enthronement of the kings are reflections of this belief as well. Various manifestations of this concept in the form and content of this work reflect deviation in the function of "Khvarenah" from a mythological to a courtly and political function, and reveals the differences between some of its details and its ancient and genuine form.
    Keywords: Mythological thought, Khvarenah, Qaznavi reign, Tarikh-e Beyhaghi
  • Abdolreza Mohammad Hosseinzadeh, Meisam Tarom, Hamid Sabahi Graghani Pages 185-204
    Proverb is a popular brief statement including a simile or a theme of wisdom used in public conversations and reflecting the thoughts and beliefs, ways of thinking, attributes and temperament of the people of the past. Undoubtedly, religious truths have also been reflected in proverbs; however, since proverbs originate in the knowledge of the public, representation of truth, and, especially, of religious teachings, do not often conform with reality, and cause distortion of religious facts on the one hand, and infect the domain of Persian literature on the other. Therefore, it seemed suitable to acquire some criteria to note the inadequacy and contradictions of proverbs in reflecting religious facts, especially in the most regarded field of human entities of men and women. After deductive division of proverbs, the researchers concluded that, for different reasons like motivation of the proverb maker or limitation in expressive structure, Persian proverbs have failed to reflect religious teachings in many cases, and have caused erroneous interpretations that do not originate from religion.
    Keywords: Proverb, Religious teachings, facts, Folklore, Folk literature
  • Majid Mansuri Pages 205-224
    In this study, two lines from Marzban-nameh have been analyzed. Allameh Mohammad Ghazvini has put a question mark in front of these two lines and has been doubtful in recording some words and their meanings. Khatib Rahbar considers the two lines as meaningless, and Mohammad Roshan, by changing a word from these lines, has made the text more complex and does not speak of the exact meaning of the words. What has complicated the intended lines is the distortion and conversion of a word in these sentences that has misled the interpreters and editors of Marzban-nameh. Based on the correction of a word from these lines, this study attempted to explain and analyze some ambiguous sentences from Marzban-nameh.
    Keywords: Marzban-nameh, Bokharat, Correction, Distortion