فهرست مطالب

زبان و ادب فارسی - پیاپی 236 (پاییز و زمستان 1396)
  • پیاپی 236 (پاییز و زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/12/28
  • تعداد عناوین: 10
|
  • محمد ابراهیم پور نمین *، میرجلیل اکرمی صفحات 1-40
    تعبیر «حماسه عرفانی» در نیم قرن گذشته و به ویژه در دو دهه اخیر، تداول قابل توجهی در حوزه پژوهش های ادبی یافته است؛ و حتی عده ای از محققان، فرض وجود «حماسه عرفانی» را همچون ژانری مستقل در ادب فارسی طرح کرده اند. در پژوهش حاضر کوشیده ایم بر اساس نظریه جدید ژانر نشان دهیم که علی رغم وجود بعضی تشابهات میان جنبه هایی از متون حماسی و بعضی نمونه های ادب صوفیه، نهایتا از منظر نقد ژانر نمی توان صحت چنین فرضی را پذیرفت چرا که لحاظ چنین ژانری نه با نیت مولفان صوفی، به مثابه عاملی مهم در تعیین ژانر تطابق دارد، نه موجد پیش آگاهی راهگشایی برای خواننده است و نه اساسا کمکی به طبقه بندی دقیق تر و معقول تر گونه های ادب فارسی می کند. ضمن آنکه در توضیح مشابهت های موجود، توجه به پدیده «وجه»، و فرایندهایی چون «آمیختگی انواع» و ثبات فوق العاده صورت های ادبی در شرق ازجمله در ادبیات فارسی، و جریان مهاجرت مضامین و مفاهیم در بین انواع و قوالب مختلف، تبیین و صورت بندی منطقی تری را از موضوع میسر می سازد.
    کلیدواژگان: حماسه، عرفان، انواع ادبی، نقد ژانر، وجه، کلان مایه، تاویل
  • محمدرضا بیرنگ *، جلیل تجلیل صفحات 41-57
    منشآت قائم مقام فراهانی، تابعی از نثر گلستان سعدی شمرده شده است. منشآت، مجموعه ای از نامه ها، دیباچه ها، رساله ها و... است که قائم مقام در موافقت یا مخالفت به رجال عصر قاجار نوشته و به خاطر نثر شیوا و صحیحی که دارد، به عنوان نمونه یک نثر عالی در عصر قاجار، موردتوجه کارشناسان و منتقدان قرار گرفته است. صاحب نظران، بیشتر، جنبه های بلاغی منشآت را در زمینه سجع های دلپذیر و جملات کوتاه موردتوجه قرار داده، آن ها را با نثر گلستان مقایسه کرده اند، لیکن موضوع ابعاد و شیوه استشهاد به عنوان یک آرایه تعلیمی موردتوجه قرار نگرفته است. اگر ادبیات تعلیمی را نوعی آموزش پذیری فرض کنیم، آرایه استشهاد بیشترین نقش را در انتقال تعالیم ادبی بر عهده داشته است که در هر دو نثر منشآت قائم مقام و گلستان سعدی دیده می شود؛ تعالیمی که روشن کننده حقایق دیگری از تاثیرپذیری نثر قائم مقام از نثر گلستان است. آرایه استشهاد که آن را ذکر آیه، حدیث و یا بیتی در تایید دیدگاه نویسنده یا شاعر برشمرده اند، در نثر منشآت، در مقایسه با نثر گلستان، با تفاوت ها و مشابهت هایی همراه است و هریک از این تفاوت ها و مشابهت ها به منزله ترسیم خطی است که سطح تاثیرپذیری منشآت را از گلستان مشخص می کند. در این نوشتار، تفاوت ها و مشابهت های مورد ذکر عمیقا موردبررسی قرار گرفته و در نهایت مشخص شده که نثر قائم مقام در منشآت در زمینه استفاده از آرایه استشهاد به عنوان یک آرایه تعلیمی تا چه اندازه به هم نزدیک و یا از هم دور هستند.
    کلیدواژگان: منشآت قائم مقام، استشهاد، عنصر تعلیمی، گلستان سعدی، نثر
  • سید امیر جهادی حسینی * صفحات 59-80
    در خصوص بزرگان تاریخ نظیر شاهان، وزرا، رجال سیاسی، ادبا، فقها، علما و... از دیرباز تا کنون آثار مستقلی تدوین و تصنیف شده و بعضا نیز در مطاوی آثارتاریخی و کتابشناسی بدان ها پرداخته شده است. از زمره این قبیل آثار باید از کتبی نام برد که به طبقه دستوران (صدوران یا وزراء) پرداخته اند و می توان آن ها را در یکی از اقسام نثر فارسی مسمی به دستورنامه ها طبقه بندی کرد. مقصود از این نوع خاص، آثاری اند که یا به مثابه کتب تاریخ عمومی از پیش ازاسلام تا عصر مولف را از منظر شناخت وزرا بررسیده و یا اینکه اختصاصا یکی از ادوار تاریخی را مطمح نظر قرار داده اند. پیشینه این گونه آثار به پس از اسلام برمی گردد. در ادبیات عرب کتبی نظیر الوزراء و الکتاب الجهشیاری و تاریخ فخری ابن الطقطقی داعیه دار این قسم ادبی به شمار می روند. در ادبیات فارسی نیز نگارش دستورنامه ها از قرن ششم متداول شده و تا سده های اخیر ادامه یافته است. برخی از این قبیل آثار عبارت اند از: تاریخ الوزراء نجم الدین قمی، نسائم الاسحار ناصرالدین منشی کرمانی، آثارالوزراء عقیلی و... . دستورنامه ها از جهات تاریخی، اجتماعی، سیاسی و ادبی از اهمیت بسزایی برخوردارند. تعدادی از آثار این نوع ادبی تصحیح و طبع شده و برخی هنوز در کسوت نسخ خطی و چاپ سنگی باقی مانده اند. نگارنده در این نوشتار کوشیده ضمن احصاء دستورنامه های فارسی به بررسی و بیان خصایص این دسته آثار از منظر ساختاری، محتوایی بپردازد.
    کلیدواژگان: دستورنامه، وزیر، آثارالوزراء، نثر فارسی، انواع ادبی
  • اکبر حیدریان *، سید جواد مرتضایی صفحات 81-98
    دیوان خاقانی به جهت دیریابی و دشواری و نیز به سبب اشتمال بر قصاید استوار و غرا، از دیرباز موردتوجه شارحان بوده و ایشان کوشیده اند تا با حل مشکلات لفظی و معنوی، به عوالم خیال شاعر راه یابند. در میان قصاید خاقانی، قصیده ترسائیه از اهمیت خاصی برخوردار است. این قصیده به دلیل ذکر اصطلاحات مسیحیت که نظیر آن در قصاید دیگر دیده نمی شود و نیز از این جهت که خوانندگان را با بسیاری از مراسم و آداب آن دین آشنا می سازد، همواره توجه شارحان را به طور خاص به خود معطوف داشته است. در این جستار، نگارندگان بر آن اند تا نگاهی دوباره به یکی از ابیات این قصیده داشته باشند و تفسیر و تاویل جدیدی از آن به دست دهند. نویسندگان، در پی آن هستند تا شکل های مختلف کلمه «عیشا» را در بیت معروف قصیده ترسائیه موردبررسی و مداقه قرار دهند و درنهایت، معنایی را که به نظر می رسد مطمح نظر خاقانی بوده است بیان کنند. بر اساس یافته های این پژوهش، «عیشا»، تصحیف کلمه «ایشا» است و خاقانی با به کارگیری این کلمه قصد دارد به اختلاف بین اناجیل اشاره کند.
    کلیدواژگان: خاقانی، قصیده ترسائیه، تصحیف، تحریف، عیشا، ایشا
  • ابراهیم رنجبر *، خدابخش اسداللهی، عسگر صلاحی، ایمان مهری بیگدیلو صفحات 99-116
    فرق هنر با تاریخ در این است که هنرمند با گزینش و تاویل و گزارش خاص خود، بی‏نظمی های ظاهری واقعیات را در طرحی معقول، محدود، سنجیده و منظم عرضه می کند. شراب خام نوشته اسماعیل فصیح یکی از رمان های مشهور رئالیستی است که گزیده هایی از مسائل تاریخی دهه های چهل و پنجاه شمسی موضوع آن است . این رمان با مولفه های رئالیسم اجتماعی مطابقت زیادی دارد. در این نوشته، این رمان را از همین دیدگاه تحلیل کرده ایم. توجه به زندگی فردی خود نویسنده، وضعیت برخی از خانواده ها به عنوان تیپ ها و نماینده های موجود در جامعه، کارکرد روزنامه ها و برخی از شخصیت های تاریخی و روابط و اخلاق اجتماعی از مضامین آن به شمار می روند. حاصل این تحقیق این است که نویسنده به روش بازنمایی واقعیات، با استناد به رسانه های خبری، تشریح جزئیات وقایع، تیپ سازی، استفاده از زبان محاوره، ذکر نام برخی از شخصیت های تاریخی، گزارش حوادث تلخ خبری و نمود شخصیت خود نویسنده در نقش راوی، جنبه رئالیستی رمان را تقویت کرده است . روش این پژوهش تطبیق دادن جزئیات و عناصر موجود در رمان و استنباط نتیجه‏ای دقیق برای کشف جنبه های رئالیستی آن و چگونگی تطابق آن با واقعیات اجتماعی است .
    کلیدواژگان: رئالیسم، اسماعیل فصیح، شراب خام
  • ساره زیرک *، فاطمه خزایی صفحات 117-140
    گستره ادبیات و فرهنگ ایران مملو از گرایش های جبرگرا است که در ادبیات کلامی به اشاعره بازمی گردد. ازآنجا که جبرگرایی نوعی رویکرد نظری درباره شناخت و کنش است و نه افسانه پردازی ساده که موضوعی آسان برای تحلیل ریخت شناسی به شمار آید، سوال اصلی پژوهش حاضر این است که الگوی کنش و روایت در گرایش جبرگرا به چه نحو ترسیم می شود؟ پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، الگوی کنش و نیز شناخت را در دو حکایت از جوامع الحکایات و لوامع الروایات اثر سدیدالدین محمد عوفی با این فرض بررسی می کند که هر گونه معنا در روایت، باید در اساس خود مبتنی بر جهت گیری از یک ادراک نقصان به سمت یک شیء ارزشی باشد که مستلزم تغییر است. نتایج پژوهش نشان داد مطابق الگوی کنش در روایت جبرگرا، شناخت امری است «ازلی»، و «انقلاب» و «استحاله» در آن راه ندارد و شناخت روایی با تقلیل به یک «واحد شناخت»، صرفا در صورت «استحاله به فراشناخت ازلی» می تواند انسجام معنایی خود را بازیابد.
    کلیدواژگان: جوامع الحکایات، الگوی کنش، جبر، شناخت، استحاله
  • زهرا شیردل *، ابوالقاسم رحیمی صفحات 141-166
    نقد اسطوره ای یا نقد کهن الگویانه به کشف الگوهای ذهنی و تبلور آن ها، در آثار ادبی می پردازد. اهمیت این شیوه از آنجاست که به بررسی اساطیر از چند دیدگاه می پردازد و زمینه های اجتماعی، فرهنگی و روانی را در آفرینش اساطیر، بررسی می کند. ازآنجاکه در این مقاله، بر آنیم تا به کندوکاو در ریشه ها و زمینه های روانی اسطوره بپردازیم، از میان مضامین متنوع در فرهنگ های گوناگون، بن مایه «اسطوره کودک رهاشده»1 انتخاب شده است. این بن مایه از مضامین اصلی زندگی بسیاری از خدایان، پادشاهان، قهرمانان و پیامبران است؛ بنابراین پرداختن به آن از اهمیت زیادی برخوردار است. در این مقاله کوشیده ایم تا چرخه تکامل روانی دوازده شخصیت از شاهنامه را که کهن الگو و بن مایه رها شدگی و تبعید در کودکی، در ژرف ساخت زندگی آنان به چشم می خورد، بر اساس روان شناسی کارل گوستاو یونگ2 (1875- 1961) روان پزشک شهیر سوئیسی، تحلیل کنیم. برای رسیدن به نتیجه بهتر، با نگاهی ویژه به بزرگ ترین کتاب حماسی ایران، شاهنامه فردوسی به کشف نقاط تاریک و مبهم این اسطوره شگرف و پرتکرار و نیز رمزگشایی آن، از دیدگاه روان شناسی یونگ خواهیم پرداخت.
    کلیدواژگان: اسطوره کودک رهاشده، یونگ، کهن الگو، شاهنامه
  • محمد غفوری فر *، علیرضا حسینی صفحات 167-187
    بینامتنیت حاصل رویکرد زبان شناختی در حوزه نقد جدید است و به معنای بررسی روابط موجود میان متونی است که موجب آفرینش متن جدید می شود و هر متن ادبی را به منزله جذب و دگرگون سازی متون گوناگون گذشته و یا هم زمان با آن می داند. این نظریه در قرن بیستم میلادی توسط «ژولیا کریستوا» ناقد فرانسوی، ارائه شد و به شدت موردتوجه ناقدان قرار گرفت. این نظریه هرچند در نقد جدید مطرح شده است، اما این پدیده با همه انواع آن از دیرباز در ادبیات ایران زمین به ویژه در ادبیات عامیانه کاربرد داشته است و شایع ترین نوع این پدیده، بازتاب کارکرد آیات، واژگان و معانی قرآن کریم به شکل گسترده و متفاوت در کنایه های عامیانه است که تنها با تطبیق نظریه بینامتنیت می توان به زیبایی آن دست یافت. پژوهش حاضر در تلاش است با روش توصیفی تحلیلی، انواع روابط بینامتنی قران کریم با کنایه های عامیانه را بررسی کند تا تاکیدی بر پیوند ناگسستنی فرهنگ اسلامی با ادبیات محاوره ای ایرانیان باشد. نتایج پژوهش نشان می دهد که کنایه های عامیانه گاه الفاظ، مضامین، عناوین قرآنی، و همچنین شخصیت ها و حوادث تاریخی آن را منبع الهام خویش قرار می دهد و بیشترین شکل بینامتنی قرآنی به کار رفته، در کنایه ها به صورت نفی متوازی یا امتصاص است.
    کلیدواژگان: قرآن، بینامتنیت، ادبیات عامیانه، کنایه
  • خیرالله محمودی، شهناز باصری * صفحات 189-215
    متون ادبی به عنوان آینه فرهنگ هر ملت موثق ترین منبعی هستند که ناخودآگاه، آداب و رسوم و باورهای هر قوم را در خود منعکس می کند. تاریخ بیهقی یکی از آثار گرانسنگ زبان فارسی است که علاوه بر ویژگی های منحصربه فرد تاریخی خود یکی از منابع فرهنگی زبان فارسی است که بیانگر بعضی از آداب و رسوم زمان خود است. یکی از مواردی که در نگاه اول ذهن خواننده را به خود معطوف می دارد، حوادث و وقایع و مراسم... حکومت مسعود غزنوی است. در همین بخش است که بیهقی در ذکر مراسم سوگواری محمود، برخلاف آیین مرسوم آن روزگار و حتی دوره های پیشین، به استناد متون ادبی معاصر خودش ازجمله دیوان فرخی از سپید پوشی مسعود و درباریانش در سوگواری محمود غزنوی و خلیفه القادربالله سخن می گوید. رسمی که کاملا با توصیفات سوگواری سایر متون ادب فارسی، حداقل تا روزگار نویسنده در تضاد است. در این پژوهش ابتدا به رنگ های سوگواری در ملل شرق و غرب و ایران قبل و بعد از اسلام پرداخته شده، سپس علت رنگ سپید پوشیدن مامون در شهادت امام رضا (ع) و سلطان مسعود در مرگ محمود غزنوی و خلیفه بغداد بررسی شده است و به نظر می رسد که عمل مامون بیشتر جنبه سیاسی و حکومتی و عمل سلطان مسعود تقلیدی از مامون بوده است.
    کلیدواژگان: سوگواری، رنگ، تاریخ بیهقی، مسعود غزنوی
  • معصومه نظری چروده *، بهرام خشنودی، احمدرضا نظری صفحات 217-236
    در روایت شناسی ساختارگرا برای هر روایتی دو نوع زمان مطرح است: زمان متن، زمان داستان. ترتیب، دیرش و بسامد در حیطه «زمان متن»، زمان تقویمی و زمان حسی و عاطفی در گستره «زمان داستان» از مباحث اصلی زمان در دانش روایت شناسی است. اگرچه نظریه پردازی درباره شگردها و روش های زمان در روایت های تاریخی و ادبی بحثی تازه بوده و به قرن بیستم باز می گردد اما شیوه روایتگری داستان در داستان کلیله ودمنه، زمینه مناسبی برای طرح مولفه های اصلی زمان در این اثر فراهم آورده است. مقاله حاضر نتیجه پژوهشی است که به شیوه توصیفی-استقرایی و بر اساس نظریه «زمان در روایت» به بررسی زمان در حکایت های اصلی و فرعی کلیله ودمنه پرداخته است. نتایج پژوهش نشان می دهد که حکایت های کلیله ودمنه همخوانی معناداری با ویژگی های «زمان متن» دارد. چنانکه در «دیرش» به ترتیب مکث توصیفی، صحنه نمایش، خلاصه و حذف، بسامد بیشتری دارد؛ در «ترتیب» فراوانی کاربرد پس نگاه بیشتر از پیش نگاه است و در بحث «بسامد»، به بسامد بازگو، بیشتر از بسامد مکرر توجه شده است. این دستاوردها نشان می دهد کتاب کلیله ودمنه با وجود داشتن نثری فنی، دارای شیوه ای اعتدالی در روایت حکایت هاست و هرگز اطنابش بیشتر از ایجاز و اعتدالش نیست.
    کلیدواژگان: روایت شناسی ساختارگرا، زمان متن، زمان داستان، کلیله ودمنه، ژرار ژنت
|
  • Mohammad Ebrahimpour Namin *, Mirjalil Akrami Pages 1-40
    In the past half-century and especially in the past two decades the expression “mystical epic” has gained significant prevalence in the field of literary studies, and even some researchers have assumed the existence of a “mystical epic” as an independent genre in Persian literature. This study on the basis of the genre theory shows that against some similarities between some aspects of epic texts and some of examples of sufist literature, it is not possible to verify this assumption from the point of view of genre critic, because the acceptance of such genre is not matched with the intention of the sufi authors which is an important factor in determining the genre, and also it does not create any useful augury for the reader and lastly it does not offer any help for an accurate and reasonable classification of the species of Persian literature. Furthermore in explaining the extant similarities paying attention to the “mode” and the phenomenon “mixture of species” and the wonderful stability of the eastern and especially Persian forms of literature and also the interchange of the themes and concepts between various forms makes a reasonable explanation and formulation more possible.
    Keywords: Epic, Mysticism, Literary Genres, Genre Criticism, Mode, Major Theme, Interpretation
  • Mohammadreza Birang *, Jalil Tajlil Pages 41-57
    Qá'im Maqam Farahani’s Monsha’at has been considered as follower of prose style in Sadi's Golestan. Monsha’at is a collection of letters, introductions, monographs and other texts that he has written to politicians of Qajar era to show his agreement or disagreement with them ,which due to its eloquent and proper prose style is considered as a great prose sample of of Qajar era, has been paid attention by critics and experts. Mostly , Experts has paid attention to the rhetorical aspects of Monsha’at such as pleasant rhyme and short sentences and have compared these aspects with prose style of Golestan, but the extent and manner of affidavit in both works that shows other facts about the influence of prose style in Golestan onQá'im Maqam’s prose style has not been considered yet. Affidavit that is considered as mentioning a verse of Quran, hadith, or a verse of other poems as a confirmation of writer or poet’s idea- in Monsha’at prose –in comparison with prose style of Golestan-has some differences and similarities. Each of these differences and similarities like criteria shows the level of influence that Monsha’at had taken from Golestan. In this paper, the differences and similarities are examined deeply and eventually it is determined that the how close or far the prose style in Monsha’at is to prose style in Golestan.
    Keywords: Q?'im Maqam's Monshaat, Teaching method, Affidavit, Saadi's Golestan, prose
  • Seyyed Amir Jahadi * Pages 59-80
    About the great figures of history, such as kings, ministers and men of politics, writers, jurisprudents and scholars ... From the ancient times to the present day, special works have been written and sometimes in the text of some historical books this issue has been investigated. The same category of works should be mentioned in the books that have been introduced to the ministers. These works should be classified in a Persian prose poet as a book of the life of ministers. The purpose of this particular type is to find works that, like the books of general history from pre-Islamic to the epoch of the author, are examined in terms of the knowledge of the ministers or they have focused specifically on one of the historical periods. The background to these works dates back to Islam. In Arabic literature, such a Al-Zura Val Kottab, Al-Jahshyari, and Fakhri's history of Ibn al-Taqtaqi represent this literary form. In Persian literature, the book of life of ministers has been popular since the sixth century and has continued for centuries. Some of these works include: The Tarikhol Vozara najmaddin Qomi, Naseem al-Ashar Nasir al-Din Monshi Kermani, the Asarol Vozara Aghili and others. The book of minister's life is of historical, social, political and literary importance. Some of the works of this type of literary are corrected and printed, and some are still manuscripts and lithographs. In this article, the author attempted to mention the Persian works of this literary genre to study and characterize the features of this group of works from a structural point of view.
    Keywords: The book of minister's life, Minister, Asarol Vozara, Persian prose, literary types
  • Akbar Heidariyan *, Seyyed Javad Mortezaei Pages 81-98
    Poetical works of Khaqani has been always in the center of attentions of exegetes due to containing meaningful and rich odes and they have tried to go through the poet’s mind by eliminating the literal and spiritual obstacles.
    Among Khaqani’s odes, Tarsaeiyeh attracts much concern. Exegetes have cared a lot to this ode because it includes shortened Christian expressions which you cannot find in any other odes and it makes you familiar with rituals of that religion.
    In this writing, the author tries to review one of the verses of this ode and gives a new interpretation for it. The writer is to examine the word “Isha” in a famous verse of Tarsaeiyeh ode and finally interpret it in a way which Khaqani himself intended to.
    Keywords: Khaqani, Tarsaeiyeh, Distortion, falsification, Isha
  • Ebrahim Ranjbar *, Khodabakhsh Asadollahi, Asgar Salahi, Iman Mehri Baidiglu Pages 99-116
    This is different from art to history that the Artist, with its own selection and interpretation and reporting, provides the apparent irregularities of facts in a reasonable, limited, measured and disciplined design. Sharab-e-Kham (The Raw Wine) is one of the famous realistic novels written by Ismail Fasih. Its subject is some excerpts from historical events and problems of the forties and fifties (H.SH). The novel is consistent with components of social realism. In this paper we analyze the novel of the same view. Noticing to the author's own personal life, typical and representative situation of some families in the community, the function of newspapers and the role of some historical figures, and social relationships and ethics are of the novel’s contents. The outcome of this study is that the author has strengthened the realistic aspect of the novel using: the representation of facts, resorting to citing the news media, describing the details of events, creating Types, using colloquial language, remembering the name of some historical figures, reporting the news of bitter events, and presentation of the author’s character in the role of the Narrator. The method of this research is to match the details and elements in the novel and deducing a precise result to discover its realistic aspects and how It Matches With Social Reality.
    Keywords: Realism, Ismail Fasih, Sharab, e, Kham (raw wine)
  • Sareh Zirak *, Fatemeh Khazaee Pages 117-140
    Iranian literature and culture are full of metaphysical deterministic trends that are associated with the Ash’ri approach. Metaphysical determinism is a theoretical approach about cognition and action and is not a legend making to be the simple subject of a morphological analysis. In this study we show the narrative pattern of the cognition and the action in two tales of the Javame-ol-Hekayat by Ofi based on the hypothesis that any meaning making is based on the understanding of the destruction of meaning and the quest of object value. The results show that in the determinist approach the cognition is eternal, and the transformation and metamorphosis do not occur in it. And the narrative cognition finds its coherence just if to be reduced as a cognitive unit and being transformed to an eternal metacognition.
    Keywords: Javame, ol, Hekayat by Ofi, system of action, Metaphysical determinism, cognition, metamorphosis
  • Zahra Shirdel *, Abolghasem Rahimi Pages 141-166
    The mythical critique deals with the discovery of mental patterns and crystallization of them in literary works. The significance of this method is to examine myths from several points of view and examines social, cultural and psychological backgrounds in the creation of mythology.
    Because in this article, we want let's look at the origins and psychological backgrounds of myth, we choice among the various themes in various cultures, the theme of the "Myth of the Abandoned Child ". This is one of the main themes of the life of many gods, kings, heroes and prophets; therefore, it is very important to deal with it. In this article, we have attempted to Analyze the cycle of psychological evolution of the twelve characters of Shahnameh, which is an example of emancipation and exile in childhood, in the depths of their lives Based on the psychology of Carl Gustave Jung (1961-1875), a Swiss psychiatrist. In order to achieve a better result, with a special look at Iran's greatest epic book, Ferdowsi's Shahnameh will explore the dark and vague points of this remarkable mythology, as well as its decoding, from the perspective of Jung's psychology.
    Keywords: The myth of abandoned child, Jung, Archetype, Shahnameh
  • Mohammad Ghafourifar *, Alireza Hosseyni Pages 167-187
    Intertextuality is the result of the linguistic approach from the field of new critique in literature and it means looking at existing relationships between texts which creates new text and knows any literary text as a way of absorbing and transforming various texts in the past or at the same time. In the twentieth century, "Julia Kristeva", a French critic, presented this theory and was highly regarded by the critics. Although the term has been raised in the new critique, this phenomenon, with all its forms, has long been used in Persian literature, especially in folk literature and the most common form of this phenomenon is the reflection of the function of verses, vocabulary and meanings of the Holy Quran in a wide and different way in folk allusion which can only be achieved to its beauty by matching the theory of intertextuality. The present research is attempting to examine the types of inter-metamorphic Quranic verses with folk allusion with descriptive-analytic method, to be emphasized on the unbreakable bond of Islamic culture with Iranian interlaced literature. The results of the research show that folk allusion sometimes consider the words, the themes, the Quranic titles, as well as the characters and historical events as its inspiration, and the most intertextuality Quranic form used in the allegories is in the form of parallel negation (Amtsas).
    Keywords: Quran, Intertextuality, Folk Literature, Allusion
  • Kheirollah Mahmoodi, Shahnaz Baseri * Pages 189-215
    Literature as a cultural mirror of every nation is the most reliable source that reflects customs, rituals, and beliefs of people intentionally. Undoubtedly, literature of our nation is among richest and brightest literatures as the human precious wealth. In addition of its unique historic features, Bihaghi History Book is one of the most precious literature sources. The source that as more we contemplate we do fascinate more and also we discovered its historical, cultural and…values. One of the cases that take attention of this pernicious heritage reader is precise mentioning and delicate attention of events, incidents and rituals and… of Masoud Ghaznavi government because of sharp attendance of Abolfazl Beihaghi at the central affairs of Masoud Court. Description of Mahmood Ghaznavi death and empowerment of Masoud is one of the main parts of this book. It is in this part that Beihaghi in describing Mahmood mourning rituals, despite that period costumes and rituals and even previous eras(according to its contemporary literature) by explaining white wearing of Masoud and his followers in Mahmood and Khalifa empowered by god mourning rituals. The costume that was completely oppose of other mourning descriptions in various Persian literatures up to writer s period. As if mourning and its specific features are one of the most significant characteristic of every nation customs and rituals, studying its causes and finding roots and origins of these differences is one of the main purposes of this research.
    Keywords: Mourning, Color, Beihaghi History Book
  • Masoume Nazari Charvadeh *, Bahram Khoshnoodi, Ahmadreza Nazari Pages 217-236
    In the structural narratology there are two types of time for each narrative: time of the text, time of the story, arrangement, duration and frequency within the ‘time of the context’; calendar time and the sensory and emotional time in the range of ‘time of the story’ are the main topics of time in narratology knowledge. Although theorizing about the techniques and methods of time in historical and literary narratives is a new discussion and dates back to the twentieth century, style of storytelling in Kalileh and Demneh Stories, has provided an appropriate ground for layout of the main components of time in this work.
    This article is the result of a research that has studied the time in the main and secondary Tales of Kalileh and Demneh using the descriptive-deductive method and based on the theory of "time in narration". Result obtained from the research show that Kalileh and Demneh Tales have significant match with features "the time of the text". As in “duration” descriptive pause, stage of the play, summarizing and removing, have respectively higher frequencies, in “arrangement” frequency of after-look is more than that of pre-look and in the discussion on “frequency” more attention has been given to recount frequency than repeated frequency. These achievements show that despite having technical prose, Kalileh and Demneh, enjoys a moderate approach in narrating the stories and that, its circumlocution is never more than its brevity and moderation.
    Keywords: structural narratology, time of the context, time of the story, Kalileh, Demneh, Gérard Genette