فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال هشتم شماره 16 (بهار 1397)
  • سال هشتم شماره 16 (بهار 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/03/31
  • تعداد عناوین: 12
|
  • مقاله پژوهشی
  • حامد وحدتی نسب*، سید میلاد هاشمی صفحات 7-26
    در نتیجه ی بررسی های باستان شناختی دو دهه ی اخیر در فلات مرکزی ایران، شماری محوطه ی پارینه سنگی کشف شده است که تعدادی از آن ها در استان سمنان امروزی جای می گیرند. تحولات فرهنگی شمال فلات مرکزی در طول آخرین چرخه ی یخچالی نسبت به زاگرس کمتر شناخته شده و به نظر می رسد در طول دوران پلیئستوسن جدید این پهنه هم به عنوان کوریدور برای گسترش قلمرو زیستی گروه های انسانی و هم به عنوان محل زندگی استفاده می شده است. بررسی شهرستان دامغان به دلیل مبهم بودن وضعیت این پهنه، سنجش موقعیت راهبردی آن در فرضیات و نیز بررسی گوناگونی راهبردهای سازشی در چشم اندازهای باز، خشک و نیمه خشک در فلات ایران انجام شد. پرسش های پژوهش شامل آن بود که آیا می توان محوطه های بازی مانند میرک، دلازیان و صوفی آباد در سمنان-سرخه را در بخش های شرقی تری چون دامغان-شاهرود نیز یافت؟ و اگر آری، آیا از نظر زمانی قابل مقایسه با محوطه های گروه اول خواهد بود؟ در نتیجه ی بررسی های میدانی، محوطه ی روبازی در جنوب شهر دامغان و شمال غرب کویر حاجی علیقلی (چاه جم) یافت شد و «چاه جم» نام گرفت. پژوهش برروی یافته ها به روش های کتابخانه ای، بررسی میدانی و آزمایشگاهی انجام پذیرفت. در سطح محوطه ی چاه جم، گونه های مختلف دست ساخته های سنگی در سطحی وسیع (حدود 2×9 کیلومتر) پراکنده شده اند. شواهد فعالیت های انسانی در چاه جم و در پهنه ای که امروزه اقلیم خشک دارد، احتمالا از شرایط متفاوت اقلیمی/محیطی در دوره ی پلیئستوسن جدید در بخش مرکزی فلات ایران حکایت می کند. این شواهد باز هم نشان داد که می توان بخش شمالی فلات مرکزی را به عنوان کوریدور و محل زندگی گروه های انسانی در پلیئستوسن جدید در نظر گرفت. براساس گونه شناسی دست ساخته های سنگی به نظر می رسد دوره ی اصلی حضور انسان در چشم انداز چاه جم، دوره ی پارینه سنگی میانی باشد؛ بنابراین، از نظر گاهنگاری، قابل مقایسه با محوطه های روباز کشف شده در موقعیت سمنان-سرخه است.
    کلیدواژگان: حاشیه ی شمالی دشت کویر مرکزی، چاه جم، پارینه سنگی میانی، دست افزار سنگی
  • حجت دارابی * صفحات 27-42
    علی کش یکی از محوطه های مهم و شناخته شده ی نوسنگی در سراسر خاور نزدیک به شمار می رود. باوجود این که اطلاعات بسیار مهمی را به ویژه از حیث شروع یکجانشینی و کشاورزی در مناطق پست جنوب غرب ایران در دسترس قرار داده، اما تاریخ استقرار در آن با ابهامات جدی روبه رو بوده است. فرانک هول قبلا هرچند گاهنگاری های متغیری را برای بازه ی زمانی استقرار در علی کش معرفی نموده، اما به طور کلی آن را دربازه ی زمانی 6000-7500 ق.م. قرار داده است. این در حالی ست که تاریخ گذاری های جدیدتر توسط ملیندا زدر، یک بازه ی بسیار کوتاه پانصد ساله را در نیمه ی دوم هزاره ی هشتم ق.م. برای تمام فازهای این محوطه پیشنهاد نموده است. بنابراین، نظر به اهمیت بنیادین گاهنگاری در باستان شناسی و نیز بازبینی فاصله ی زمانی فازهای علی کش، یک لایه نگاری مجدد در بهار 1396 در این محوطه با هدف بازنگری گاهنگاری آن صورت گرفت. نتایج لایه نگاری نشان از 18 فاز استقراری به صورت متوالی دارد که براساس تاریخ گذاری های انجام شده در یک بازه ی زمانی هزار ساله (6500-7500 ق.م.) شکل گرفته اند. البته سه وقفه ی استقراری نیز بین لایه های باسفال و بی سفال و هم چنین حد فاصل فازهای موسوم به علی کش و بزمرده و نیز بین دو زیرفاز بزمرده شناسایی شده است. هر دو فاز بی سفال بزمرده و علی کش مربوط به نیمه ی دوم هزاره ی هشتم ق.م. بوده و فاز باسفال محمدجعفر نیمه ی اول هزاره ی هفتم ق.م. را دربر می گیرد. به نظر می رسد یک وقفه ی کوتاه بین دوره ی بی سفال و باسفال نیز به وجود آمده است. این موضوع با ظهور ناگهانی سفال در محوطه نیز مطابقت دارد. به هر روی، زمان شروع سفال در محوطه حدود 500 سال به عقب برده شده که از این حیث با زمان شروع سفال در مناطق دیگر خاور نزدیک نیز مطابقت دارد. به طور کلی، نتایج جدید به دست آمده از این لایه نگاری گاهنگاری قبلی و مرسوم علی کش را بازنگری و اصلاح نموده و از نظر زمان شروع استقرار در مناطق پست نیز اهمیت دارد.
    کلیدواژگان: علی کش، نوسنگی، لایه نگاری، گاهنگاری
  • شقایق هورشید، رحمت عباس نژاد *، حسن فاضلی نشلی، حمیدرضا ولی پور صفحات 43-62
    برنامه ی بررسی و شناسایی دشت پتک در چارچوب یکی از برنامه های دهگانه ی بررسی نجات بخشی طرح ملی گرمسیری با عنوان: «بررسی و شناسایی شبکه ی زهکشی 23» در زمستان 1394 به روش پیمایشی و فشرده انجام و منجر به شناسایی 22 محوطه ی دوره ی روستانشینی (آغازین، قدیم، میانه و جدید) گردید. برخلاف بخش غربی دشت دهلران که بررسی ها و کاوش های باستان شناسی بیشتری در آن صورت گرفته، دشت پتک از این حیث ناشناخته تر است. نگارندگان، با هدف تعیین جایگاه گاهنگاری این دشت در دوران نوسنگی و مس وسنگ، درک چگونگی مکان گزینی محوطه ها، و شناخت برهم کنش های فرهنگی مبادرت به تجزیه و تحلیل مواد مکشوف نمودند. پژوهش حاضر، شناخت ما را از دوره های روستانشینی از لحاظ تعداد و چگونگی مکان گزینی محوطه ها و سطح ارتباطات درون منطقه ای و برون منطقه ای بهبود بخشیده است. ابزارها و اشیای سنگی مشابه نمونه هایی که از روی سطح برخی از محوطه ها و مربوط به مراحل بزمرده و علی کش به دست آمده، این فرض را قوت می بخشد که ساکنان دشت پتک، روستانشینی اولیه را همزمان با ساکنان بخش غربی دشت دهلران آغاز کردند. متروک شدن برخی محوطه ها و ظهور استقرارهای جدید، از رخ دادهای مهم دوره ی روستانشینی قدیم بودند؛ رویداد اول، در راستای دسترسی آسان تر و مطلوب تر به مولفه های زیست محیطی؛ و دومی، در چارچوب ترک اجباری محوطه های اصلی توسط بخشی از اعضای جامعه در اثر افزایش جمعیت به میزانی فراتر از توان جذب زیست محیطی آن محوطه ها قابل تحلیل است. دشت پتک در دوره ی روستانشینی میانه با افزایش محوطه ها (17 محوطه) و طبعا فزونی جمعیت روبه رو بوده؛ در مقابل، در دوره ی روستانشینی جدید با افت شمار محوطه ها (7 محوطه) مواجه گردیده است.
    کلیدواژگان: دهلران، دشت پتک، دوران روستانشینی، تحلیل استقراری، گاهنگاری
  • خلیل الله بیک محمدی *، رضا رضالو، بهروز افخمی، اردشیر جوانمردزاده صفحات 63-82
    دشت های میان کوهی دامنه های مختلف رشته کوه الوند، و به طور اخص -پسکرانه های دشت ملایر-؛ از مستعدترین مناطق شرق زاگرس مرکزی ست که همواره مورد توجه جوامع مختلف انسانی بوده و از پتانسیل بالایی جهت مکان گزینی زیستگاه ها و استقرارگاه های جوامع اولیه برخوردار بوده است. برخلاف سایر نواحی زاگرس مرکزی که مطالعات باستان شناسی بیشتری در آن صورت گرفته، دشت ملایر از این حیث ناشناخته تر است؛ بنابراین، پروژه ی کاوش باستان شناختی تپه ی «پشت فرودگاه»، برای نخستین بار با اهداف و ضرورت بررسی و آشکار سازی تحولات نوسنگی جدید این حوزه صورت پذیرفت. این تپه، یکی از محوطه های ست که با نهشته های ضخیم خاکستر، انواع سفال خشن پوک و منقوش، حجم زیاد استخوان های بزسانان و هم چنین تعداد زیاد سردوک، استقراری نیمه یکجانشین فصلی از نوسنگی جدید را نمایان ساخته است. در پژوهش پیش رو، ضمن بررسی الگوی معیشت جوامع ساکن در این محوطه؛ در پی پاسخ به پرسش -علل حضور فصلی جوامع کوچ رو با الگوی معیشت رمه داری نوسنگی جدید در دشت ملایر و چگونگی (مبدا و مقصد) حرکت آنان(؟)-، مورد بحث و تحلیل قرار خواهد گرفت. (که) با فرض، وجود «راه ایل ها»، «مراتع غنی» و «منابع آبی» دشت ملایر در حوضه ی رودخانه ی حرم رود، در مسیر کریدورهای مناطق هم جوار در دشت های میان کوهی کرمانشاه و لرستان، قابلیت طرح می یابد. روش پژوهش، مبتنی بر روش تاریخی-تحلیلی با رویکرد مطالعات میدانی از نتایج حاصله ی کاوش تپه ی پشت فرودگاه و مبتنی بر نظریات راجع به جوامع نیمه یکجانشین خواهد بود. نتایج پژوهش از دو منظر قابل بحث هستند؛ نخست، «مراتع و آب غنی» که دشت ملایر از این منظر مساعد و در نحوه ی حضور و گسترش استقرارها اثرگذار بوده است؛ دوم، «راه ها» (راه ایل ها) که دشت ملایر به عنوان کریدور مواصلاتی محوطه های نوسنگی جدید و جوامع کوچ رو در نواحی هم جوار خود بوده که تاثیر بسزایی در شکل یابی و مکان گزینی محوطه ها داشته است؛ به نحوی که استقرارهای نوسنگی جدید دشت ملایر در حوضه ی رودخانه ی حرم رود و راه های ارتباطی به صورت خطی و خوشه ای شکل گرفته اند، که چنین کنش و رویکردی برگرفته از رفتارهای محیطی جوامع نیمه یکجانشین بوده است.
    کلیدواژگان: نوسنگی جدید، جوامع نیمه یکجانشین، دشت ملایر، تپه ی پشت فرودگاه، یافته های فرهنگی
  • عباس مترجم *، مهناز شریفی صفحات 83-102
    تپه قشلاق در جانب شرقی رودخانه ی تالوار در استان کردستان قرار دارد که تاکنون سه فصل کاوش باستان شناسی در آن به انجام رسیده که توالی بدون وقفه استقرارهایی از دوران مس و سنگ را نشان می دهد. نتیجه ی کاوش ها نشان داد که ضخامت نهشت های باستانی و فاصله ی تاریخ گذاری های ابتدائی و انتهایی دوره ی دالما یا طبقه ی V نسبت به دیگر مکان های کاوش شده بسیار طولانی تر باشد. فرهنگ دالما به عنوان یکی از فرهنگ های غالب دوره ی مس وسنگ قدیم و میانه تقریبا به خوبی شناخته شده است و گسترش آن در مناطق وسیعی از شمال غرب و غرب ایران روشن می باشد.در این دوره نشانه های فراوانی دال بر تغییرات اجتماعی- اقتصادی و هم چنین انطباق های فرهنگی با شرایط زیست محیطی رخ داده که نشانه های این تغییرات برروی برخی داده های منتسب به این دوره انعکاس یافته است و همین ویژگی سبب تفاوت های بین داده های این دوره در مناطق تحت نفوذ شده است. در تحتانی ترین لایه ی کاوش شده در تپه قشلاق که بلافاصله برروی خاک بکر قرار داشت نشانه های آشکاری از سنت های دوره ی نوسنگی جدید مشاهده گردید که می تواند بیش از آن که موید وجود استقرارهای دوره ی نوسنگی در این مکان باشد، حداقل نشانی از نحوه ی انتقال سنت فرهنگی به دوره ی مس وسنگ قلمداد شود؛ این شیوه ی انتقال از نظر گاهنگاری و همسانی داده های فرهنگی به نتایج حاصله از حوضه ی جنوب دریاچه ی ارومیه و انتقال فرهنگی از دوره ی حاجی فیروز به دالما تشابه بیشتری دارد. لذا مهم ترین هدف این مقاله بررسی نحوه ی فرآیند گذار سنت های فرهنگی از دوره ی نوسنگی جدید به مس وسنگ قدیم بر پایه ی داده هایی است که از کاوش در تپه قشلاق به دست آمده است.
    کلیدواژگان: باستان شناسی دوره مس وسنگی، شرق زاگرس مرکزی، تپه قشلاق، تالوار، دوره دالما
  • علی دانشی * صفحات 103-122
    دشت رودبار جنوب در جنوب شرقی حوزه ی فرهنگی هلیل رود و در جنوب شرق ایران واقع شده است؛ این منطقه به واسطه ی شرایط زیست محیطی مناسب ازجمله آب دائم هلیل رود و دشت وسیع و حاصلخیز، از گذشته دارای قابلیت های فراوان برای زندگی اجتماعات انسانی بوده است.این تحقیق برپایه ی سوالاتی راجع به الگو و نحوه ی پراکنش و گونه های مختلف استقرارها در دوره های مختلف، عوامل تاثیرگذار بر این الگو و برهم کنش های فرهنگی با دیگر مناطق هم جوار؛ و با فرضیاتی ازجمله تاثیرگذاری هلیل رود و شرایط طبیعی دشت و مناطق کوهستانی بر نحوه ی پراکنش و اندازه ی محوطه ها و برهم کنش های متقابل با مناطق پیرامون و باهدف آگاهی از وضعیت استقرارها و برهم کنش های این منطقه با سایر بخش های حوزه ی هلیل رود و شناسایی نحوه ی پراکنش فرهنگ های منطقه در طی دوره های مختلف انجام شده است. روش تحقیق میدانی و اسنادی بوده است. بررسی ها در محدوده ای به وسعت بیش از 6000 کیلومترمربع انجام و حاصل آن شناسایی 279 محوطه مربوط به دوره های مختلف است؛ این محوطه ها به لحاظ ماهیت و ریخت شناسی در پنج گروه کلی جای می گیرند: 1- تپه ها و محوطه های استقراری، 2- گورستان ها، 3- قلعه ها، 4- آسیاب های آبی، 5- نقوش صخره ای. محوطه های یادشده براساس گاهنگاری های نسبی انجام شده به دوره های مختلف نسبت داده شده اند؛ از این میان 97 محوطه دربردارنده ی آثار دوره ی پیش ازتاریخی، 145 محوطه دوره ی تاریخی و 48 محوطه دوره ی اسلامی است. براساس بررسی های انجام شده قدمت کهن ترین استقرارهای شناسایی شده در حوزه ی رودبار جنوب به دوره ی مس وسنگ می رسد، شناسایی محوطه هایی از دوره های مفرغ، تاریخی و اسلامی، نشان دهنده ی توالی استقرارها در این منطقه است. الگوی پراکنش محوطه های واقع در دشت و مناطق کوهپایه ای اطراف بیشتر الگویی خوشه ای است؛ باتوجه به شواهد موجود ازجمله موقعیت مکانی، وسعت، میزان و تراکم آثار سطحی محوطه ها می توان آن ها را به استقرارهای دائم یا موقت نسبت داد. این مقاله تلاش می کند ضمن معرفی گونه های مختلف استقرارها در حوزه ی رودبار جنوب، چشم اندازی کلی از گذشته ی این منطقه ارائه کند.
    کلیدواژگان: بررسی باستان شناسی، دشت رودبار جنوب، الگوی پراکنش، حوزه ی فرهنگی هلیل رود
  • اکبر عابدی *، وحیده دیباذر، دنیل آشتاینیگر صفحات 123-144
    با توجه به یافت شدن 2013 قطعه ی ابزارسنگی ابسیدینی در فصل دوم کول تپه و از آن جایی که ابسیدین منبع بیش از 85% مصنوعات سنگی در محوطه ی کول تپه است و از طرفی دیگر، نزدیکی این محوطه به منابع اصلی تجارت ابسیدین در مناطق قفقاز و شرق آناتولی، ضرورت پرداختن به منشایابی و تجارت سنگ ابسیدین را در این محوطه ایجاب می نماید. از آن جایی که براساس مطالعات ابسیدین فصل اول، اغلب منابع ابسیدین کول تپه از منطقه ی حوضه ی دریاچه ی سوان و مخصوصا معدن سیونیک بوده است، چگونگی تجارت و مسیرهای تجاری احتمالی و نیز شناسایی معادن ابسیدینی مورد استفاده با استفاده از منشایابی ابزارهای به دست آمده از فصل دوم کول تپه از سوالات اصلی پژوهش حاضر است. از ابزارهای ابسیدینی فصل اول، 53 نمونه از دوره های مختلف با استفاده از روش فلورسانس اشعه ی ایکس XRF جهت منشایابی معادن زمین شناسی آن ها مورد آنالیز قرار گرفت که نتایج به دست آمده حاکی از چند منبعی بودن معادن ابسیدین استفاده شده توسط ساکنان کول تپه است. معادنی که از لحاظ ساختار شیمیایی مورد شناسایی قرار گرفتند عبارتند از: سیونیک1 که 41 قطعه از نمونه ها که عمدتا هم نمونه های دوره ی مس و سنگ و مفرغ قدیم میشدهاند از این معدن استخراج شدهاند؛ به غیر از سیونیک، معادن میدان داغ (4 قطعه ی ابسیدینی)، نمرودداغ (2 قطعه ی ابسیدینی)، گگام2 (2 قطعه ی ابسیدینی) و معادن بازنک3، چورافور4 و گوتانسر5 نیز هر کدام با یک قطعه ی ابسیدینی، دیگر معادن ابسیدین کول تپه را تشکیل می دهند و تنها یک نمونه از مجموع 53 قطعه دارای منشاء نامشخص است. همچنین 32 نمونه از ابزارهای ابسیدینی فصل دوم نیز مورد آنالیز قرار گرفتند که 24 نمونه متعلق به معدن سیونیک، 5 نمونه متعلق به معدن گگاسر و 3 نمونه نیز متعلق به معدن نمرودداغ حوضه ی دریاچه ی وان هستند. نتایج به دست آمده نشان داد که نزدیک ترین و پراستفادهترین معدن که در کولتپه مورد استفاده قرار گرفته است، معدن سیونیک با فاصله ی تقریبی 75 کیلومتر و دورترین معدن، نمرودداغ با فاصله ی تقریبی 300 کیلومتر است. نتایج حاصل از منشایابی ابسیدین های کول تپه یک شبکه ی گسترده ای از تجارت فرامنطقه ای را در دوران پیش ازتاریخ شمال غرب ایران به نمایش گذاشت.
    کلیدواژگان: کول تپه ی جلفا، ابسیدین، منشایابی، pXRF، تجارت فرامنطقه ای، چراگاه تابستانی سیونیک ارمنستان
  • سید محمدرضا آل احمد*، فرشید ایروانی قدیم صفحات 145-164
    مگارون، گونه ای از انواع معماری راست گوشه بوده است که سده های متمادی به عنوان فرمی رایج و شاخص، در محدوده ی جغرافیایی شرق اروپا، غرب آسیا و به ویژه آناتولی مورد استفاده قرار گرفته است. میزان گستردگی جغرافیایی، دوره ی زمانی و ویژگی های کاربردی این معماری موجب شکل گیری دیدگاه ها و نظرات متفاوت و گاه متضاد پیرامون ساختار و مفاهیم مرتبط با معماری مگارون شده است؛ از آن جمله می توان به تعریف معماری مگارون، حوزه ی جغرافیایی، گستره ی کاربری و یا تاریخ ابداع و استفاده از این شیوه ی معماری اشاره کرد. در پژوهش پیش رو که با بهره گیری از گزارش ها و پژوهش های باستان شناسی و برخی متون تاریخی انجام شده است، با توجه به پیشینه ی تاریخی و اهمیت معماری مگارون و نقش آن در تاریخ معماری حوزه ی آناتولی، به این پرسش پاسخ داده شده که تعریف معماری مگارون، با درنظر داشتن دیدگاهای مختلف و گاه متضاد، به چه صورت می تواند تعریف شود؟ این پژوهش با بررسی، معرفی و شرح ساختمان های شناسایی شده با فرم معماری مگارون در منطقه ی یاد شده، افزون بر مشخص کردن جایگاه این معماری در جغرافیای مورد نظر، مختصاتی از دوران رواج این معماری را در اختیار قرار داده است. کهن ترین آثار به جا مانده از مگارون های آناتولی، متعلق به آغاز هزاره ی سوم و اواخر هزاره ی چهارم قبل ازمیلاد هستند. دوره ای که این معماری رواج یافته و مورد استفاده قرار گرفته است، هم زمان با تحولات اجتماعی و فرهنگی گسترده در منطقه ی غرب آناتولی، اژه و کرانه های شرقی مدیترانه است. معماری مگارون و انواع مشتق از آن در آناتولی و سرزمین های پیرامون آن، مشخصا به عنوان کانون های مذهبی و یا سیاسی (تشریفاتی)، کارگاهی و به ویژه مسکونی مورد استفاده قرار گرفته اند و بالطبع متناسب با کارکردهای متفاوت، الحاقات و ساختارهای ثانوی و متنوعی را نیز دارا بوده اند.
    کلیدواژگان: آناتولی، معماری، مگارون، هشتی، ایوان
  • علیرضا هژبری نوبری*، حسین داودی، سیدمهدی موسوی کوهپر، مرجان مشکور صفحات 165-182
    شمال غرب ایران به عنوان یکی از مناطق کلیدی در مطالعات باستان شناسی ایران به ویژه در عصر آهن و دوره ی آغاز تاریخی همواره مورد توجه پژوهشگران مختلف بوده است. تپه ی حسنلو به سبب کاوش های گسترده و توالی گاهنگاری موجود در آن، از جمله مهم ترین محوطه های منطقه است که مطالعات به نسبت کاملی روی مواد فرهنگی مختلف آن به انجام رسیده است. بررسی نظام معیشتی مردمان ساکن در این محوطه به طور هدفمند و جامع صورت نگرفته و پرداختن به آن ضرورت دارد. پرسش اصلی این است که کشاورزی، دامپروری و به طور کلی اقتصاد معیشتی در این دوره چه وضعیتی داشته است؟ نوشتار حاضر این هدف را دنبال می کند تا با استفاده از دانش باستان شناسی زیستی به بررسی الگوهای معیشتی و چگونگی برهمکنش انسان با زیست محیط خود طی عصر آهن در این محوطه به طور اخص، و شمال غرب ایران به طور اعم بپردازد. برای رسیدن به هدف فوق، از نتایج پژوهش های انسان شناسی زیستی، باستان گیاه شناسی و باستان جانورشناسی بهره گرفته شده است. سعی بر آن است که با ترکیب نتایج حاصل از مطالعات مذکور و همچنین یافته های باستان شناسی و مدارک تاریخی، نظام کشاورزی و دامپروری در این محوطه بازسازی شود. نتایج این پژوهش بیانگر وجود نظام کشاورزی و دامپروری توسعه یافته در تپه ی حسنلو در اواخر هزاره ی دوم و هزاره ی اول ق.م. است.
    کلیدواژگان: انسان شناسی زیستی، باستان گیاه شناسی، باستان جانورشناسی، کشاورزی، دامپروری
  • الهام وثوق بابایی، رضا مهرافرین * صفحات 183-202
    حوزه ی رودخانه ی چهل چای مینودشت، در حاشیه ی شرقی دشت گرگان، یکی از مناطق بسیار مهم استقراری در دوران تاریخی، به ویژه دوره ی اشکانی، به شمار می آید. در بررسی های روشمند باستان شناختی که در پاییز 1395 در منطقه انجام گرفت، 110 محوطه شناسایی شد که از آن میان، 80 مورد مربوط به دوره ی اشکانی است. این شمار، بر نقش و جایگاه استراتژیک و زیست محیط مطلوب این منطقه در سیر تاریخ فرهنگی ایران در این دوره گواهی می دهد. از مهم ترین سوالات این پژوهش، نحوه ی شکل گیری و پراکنش استقرارها، عوامل موثر در مکان گزینی و همچنین شناخت الگوی استقراری محوطه های اشکانی می باشد. یکی از رویکردهای نوین در باستان شناسی جدید، باستان شناسی چشم انداز است که به رابطه ی میان محیط و استقرارها می پردازد و در این مقاله نیز تلاش شده با استفاده از داده های بررسی باستان شناختی و با به کارگیری مولفه های باستان شناسی چشم انداز، الگوها و متغیرهای زیست محیطی موثر در پراکندگی محوطه های اشکانی در منطقه، شناسایی و بازسازی شود. در این راستا، با استفاده از نرم افزار GIS، اطلاعات باستان شناسی مینودشت در بافت محیطی قرار گرفت و خروجی نقشه ها نشان داد که عامل ارتفاع و راه های ارتباطی، از مهم ترین ویژگی های موثر بر الگوی پراکندگی محوطه هاست و همچنین در زمینه ی معیشت ساکنان اشکانی منطقه، منابع آبی، ارتفاع، شیب مناسب زمین و همچنین خاک لسی منطقه موجب شده که اقتصاد معیشتی جوامع در مناطق دشت بر پایه ی کشاورزی و در مناطق کوهپایه ، بر اساس دامداری شکل گیرد. الگوی پراکندگی محوطه ها در بخش دره های میان کوهی به صورت خطی و در بخش دشت براساس مدل مکان مرکزی است.
    کلیدواژگان: باستان شناسی چشم انداز، بررسی باستان شناختی، مینودشت، اشکانی
  • مهدی سلطانی محمدی*، میترا آزاد صفحات 203-222
    معماری دست کند از لحاظ کاربری دارای گونه هایی از قبیل مسکونی-استقراری، مخفیگاهی-پناهگاهی، تاسیساتی-زیرساختی و مذهبی-آیینی است. گونه ی مذهبی و با پیشینه ی طولانی این نوع معماری، در بناهای نیایشگاهی به کار رفته است که در مناطق مختلفی از ایران، پراکنده شده و در دوره های گوناگون تاریخی مورد استفاده و بهره بردای بوده اند. مسجد قدمگاه آذر شهر، امامزاده معصوم ورجوی مراغه و نیایشگاه دهکده ی صخره ای اباذر در شهرستان نیر، از نمونه های شناخته شده و موردتوجه محققان در گونه ی فضاهای دستکند نیایشی در منطقه ی شمال غربی ایران محسوب می گردند. در منطقه ی مرکزی ایران، شش اثر در محدوده ی جغرافیایی شهرستان تاریخی نایین، شامل: مساجد دست کند علی آباد و مصلی در شهر بافران، بخش های زیرزمینی مسجد سرکوچه ی محمدیه و فضای زیرزمینی مساجد جامع شهرهای نایین، بافران و نیستانک، در زمره ی نمونه های غنی و با ارزش این گونه ی معماری دستکند، در کشور به شمار می روند. براساس بررسی های صورت گرفته، تاکنون کمتر پژوهشی را می توان یافت که به مطالعه و بازخوانی این آثار، پرداخته باشد؛ لذا پژوهش حاضر، برای نخستین بار با هدف ارائه ی تحلیلی مقایسه ای-تطبیقی و هم چنین بیان وجوه شباهت و افتراق معماری دستکند استفاده شده در این فضاهای نیایشی متعلق به دو منطقه ی جغرافیایی متفاوت، انجام گرفته است. روش پژوهش کتابخانه ای-میدانی و روش تحقیق پژوهش تحلیلی-توصیفی است. با مطالعات صورت گرفته و تحلیل مقایسه ای بین سه اثر دستکند منطقه ی شمال غرب با شش نمونه ی دستکند در منطقه ی مرکزی (شهرستان نایین) آشکار شد که می توان قائل به یک فرم خاص معماری دستکند مذهبی در آثار مورد مقایسه بود. گونه ی معماری دست کند زیر زمینی، الگوی شکلی -فضایی خطی در امتداد یک محور طولی، گردش حرکتی منطبق بر محور اصلی و تاکید بر اهمیت فضای انتهایی در چیدمان فضایی سلسله مراتب کالبدی، از خصوصیات این فرم مشترک به شمار می آیند. وجه افتراق این آثار درشکل داخلی آن هاست که سه اثر منطقه ی شمال غرب دارای پلانی مدور و فضای گنبدی شکل با خطوط منحنی هستند، درحالی که در آثار منطقه ی مرکزی، پلانی مستطیل شکل با فرم و فضای مسطح و راست گوشه استفاده شده است.
    کلیدواژگان: معماری دست کند، نایین، آذربایجان، فضای نیایشی، تحلیل مقایسه ای -تطبیقی
  • اسدالله جودکی عزیزی*، سیدرسول موسوی حاجی، افشین ابراهیمی صفحات 223-239
    سفال یکی از فراوان ترین و مهم ترین تولیدات صنعتی به شمار می رود که انسان توانسته عرضه نماید. غیر از برآوردن نیازهای مادی، گاه در جایگاه رسانه ای تصویری، اندیشه ی وی را نیز تبلیغ و اعلان نموده است. یکی از موضوعات همیشه پذیرفته ی پیرامون انسان به ویژه در آسیا، توجه به رخ دادها و پدیده های طبیعی و به طور ویژه فضای سبز پیرامون است. علت این امر، بی تردید طبیعت تنگ دستی است که شرایط اقلیمی پیچیده ای برای حیات وی ایجاد کرده است؛ بنابراین کوتاه بودن فصل گل و سبزه، باغ سازی و باݣݣغ پردازی را به دستینه ای آرمانی تبدیل کرد. یکی از مهم ترین شیوه های باغ پردازی ایرانی گونه ی «چهارباغ» است که در کتاب آرایی و قالیبافی نمونه های متعددی از آن شناسایی و مطالعه شده است. این آرایه در هنرهای کاربردی و به طور ویژه اشیاء سفالی به رغم استفاده ی پردامنه، تنها در دوره ی پیش ازتاریخ و تاریخی، نمونه هایی از آن با اشاره ای کوتاه، معرفی شده است. برپایه ی همین ضرورت، پژوهش حاضر تلاش کرده تا این نقش را در پاره ای از یافته های سفالین «آبی و سفید» ارگ بم در دوره ی صفویه که گونه ی چهارباغ وجه غیر جایگزین در طراحی معماری منظر است، بررسی و مطالعه نماید. سوال اصلی بر این موضوع تاکید دارد که آرایه ی سفالینه ها چه ارتباطی با نوع باغ پردازی دوره ی صفویه دارد. روش تحقیق در این پژوهش، تاریخی، توصیفی-تحلیلی است. گردآوری یافته ها به دو شیوه ی اسنادی و میدانی صورت گرفته است. آن چه این تحقیق بدان دست یافته، گواهی می دهد که هنرمند سفالگر غیر از نشان دادن چهارباغ و اجزای آن، گاه به شیوه ای استادانه کوشک میانی آن را به صورت یک نه بخش که در ادبیات معماری به «هشت بهشت» معروف شده، نمایش دهد؛ بنابراین به نظر می رسد همان طورکه استفاده از این نقش در دسته ای از قالی های دوره ی صفویه، نام «قالی چهارباغ» را برای آن مرسوم ساخت، می توان این گونه از سفال را به عنوان «آبی و سفید چهارباغی» در گونه شناسی سفال دوره ی اسلامی معرفی کرد.
    کلیدواژگان: چهارباغ، هشت بهشت، قالی چهارباغ، سفال آبی و سفید، ارگ بم
|
  • Hamed Vahdati Nasab*, Seyyed Milad Hashemi Pages 7-26
    As a result of archaeological investigations of the last two decades in the Northern part of the Iranian Central Desert, numbers of Paleolithic localities have been discovered. The condition of this part of the Iranian Plateau in the context of the Late Pleistocene archaeology has been vague before such discoveries. The presence of two distinct geomorphological formations of desert and mountains in close proximity has created a unique geography in the region, with several corridors lying between them, which could have been used by Pleistocene populations. The width of these corridors has been subjected to constant changes through expansions and contractions of the Iranian Central Desert. Aside from two potential coastal routes one in the north and the other, south of the Iranian Plateau, the northern fringes of the Iranian Central Desert has been recently identified as the third dispersal route, presenting accessible routes for hominins dispersing out of Africa to eastward. In addition to the Paleolithic localities discovered from the western (the modern-day provinces of Zanjān and Qazvin), central (Tehrān province), and southern (Isfahān modern province) parts of the center of Iranian Plateau, some other Paleolithic sites have been discovered which are located in the modern province of Semnān; including Mirak, Delāzian, and Sūfi-Ābād. One of the newly-discovered open-air sites of the Northern part of the Iranian Central Desert is Chāh-e Jam. It is located about 300 km east of Tehrān, south of the modern city of Dāmqān and north of Hāji Ali-qoli (Chāh-e Jam) playa. Geomorphological studies indicate that the Iranian Central Desert has previously consisted of several lakes, the remains of them are still visible in form of numerous playas across the desert. It seems that the Hāji Ali-qoli (Chāh-e Jam) playa have had a key role in the formation of Chah-e Jam Paleolithic site throughout the late Pleistocene. Chāh-e Jam has been discovered during an archaeological expedition in the summer of 2014, directing by Vahdati Nasab. The expedition was part of a long-term archaeological project known as “Paleolithic surveys of the northern central desert of Iran”. The project’s area of survey begins from the boundaries of the border of the modern provinces of Tehran-Semnan west to Khār-Tūrān National Park in the east. Chāh-e Jam lies within the eastern part of the region of study. The Northern edge of the Iranian Central Desert has been subject to several seasons of systematic Paleolithic surveys from 2009, all have been directed by by Vahdati Nasab. The scattes surface lithics of the site widely but thinly, throughout an area as large as about 18 km2(9×2km). The discovery of Chāh-e Jam implies the likeliness that the climatic condition of the late Pleistocene was rather different from today’s arid condition. A total of 525 lithic artifacts were collected during the 2014 field mission. Regarding to lithics’ raw material, various rocks with volcanic origins (i.e., igneous rocks) make over 50% of the assemblage, while the other half is made on chert, sandstone, and siltstone. No outcrops of chert and tuff were seen in the area. The majority of the assemblage demonstrate signs of weathering, and one piece represents evidence of heavy water erosion. Techno-typological analysis of lithic assemblage recovered from Chāh-e Jam indicates an abundance of levallois technology and numerous retouched tool types (e.g., Levallois points, and all types of convergent scrapers), leading the site to be attributed principally to the Middle Paleolithic period. The presence of some typological elements of later periods indicates that the site has been inhabited during Upper/Epipaleolithic periods as well. This site, along with other Middle Paleolithic occupations of this landscape, indicate that climatic conditions of Late Pleistocene were significantly different to present, and the presence of playa lakes and associated vegetation permitted hominin populations to occupy the currently arid areas.
    Keywords: The Northern Fringes of the Iranian Central Desert, Chah-e Jam, Middle Paleolithic, Lithics
  • Hojat Darabi * Pages 27-42
    Ali Kosh is known as one of the most important Neolithic sites across the Near East as it has already yielded informative evidence of early sedentary lifestyle and domestication. However, the site’s chronology has been a controversial issue over the last several decades. F. Hole had generally placed it within a long time spanning ca. 7500-6000 B.C. Later dates by M. Zeder indicated much shorter time duration in the second half of the 8th millennium B.C., and believed that the site was under occupation for only 500 years. These chronological challenges along with attaining new evidence of subsistence, paved the way for a new stratigraphy at the site in the spring of 2017. Thus, an area, 3by3 m in size, was initially opened in adjacent to the location of previous excavations areas. This provided us with not only benefiting from a predictive section but also reaching stratigraphic proposes similar to Hole’s ones and to revise his results as much as possible. The trench then reduced to 2.5by 2.5 m down to the virgin soil at 710 cm below the surface. As the result, 18 occupational levels were distinguished in the way that levels 1-5, 6-11 and 12-18 can be placed within the so-called phases of Mohammad Jaffar, Ali Kosh and Bus Mordeh respectively. However, Hole defined these three general phases based on trajectory of subsistence strategies although other technological indications were somewhat given attention. Therefore, they should be regarded as “cultural” phases, not indicators of occupational sequences. However, new stratigraphy showed three gaps as well. Based on the new radiocarbon dates the site was occupied during one thousand years lasting from 7500 to 6500 B.C. Pre-pottery deposits, ie. Bus Mordeh and Ali Kosh phases, are both placed within the second half of the 8th millennium Bc, while upper pottery deposits, i.e. Mohammad Jaffar phase, is wholly dated to the first half of the 7th millennium B.C. This new chronology shows that the pottery was appeared at the site around 7000 B.C., contemporaneously with other regions across the Near East. In general, the new stratigraphy has revised not only sequences of occupation but also the time and duration of the phases previously known from Tapeh Ali Kosh.
    Keywords: Ali Kosh, Neolithic, Stratigraphy, Chronology
  • Shaghayegh Hoorshid, Hassan Fazeli Nashli, Hamid Reza Valipour, Rahmat Abbas Nejad * Pages 43-62
    The archaeological survey and identification of the Patak Plain in Deh Luran was carried out during the winter of 2016 titled “Drainage Survey and Identification Number 23” as one of the 10 Rescue Programs of the National Tropical Plan. Detection, documentation, national registration, determining the area and frontage of archaeological sites, and contingent necessary rescue excavations, were the main aims of this survey program. Patak plain is located in a definite environs between rivers Dowirag and Chichab, and the highlands of Mamelah and Dalpari southeastern of Deh Luran. During this survey which was done intensive and systematic methodologically, 58 mounds, sites and areas and two chains of ducts (Qanat) were discovered. Many evidences related to various phases of Village Periods were gathered from 22 sites of the given ancient areas. The material of the Initial Village Period (Bus Mordeh, Ali Kosh, Mohammad Ja’far, Sefid and Sorkh) were observed on the surface of 10 sites. 12 settlements were belong to CMT (Chagha Mami Transition), Sabz and Khazineh related to the Early Village Period. Increasing the number of settlements was the most important event in Patak Plain during the Middle Village Period. We have gathered the cultural material of this period in 17 sites. The number of sites decreased into 7 settlements during Late Village Period (the Susa A and Sargarab phases) extremely. Despite of the western portion of Deh Luran Plain in which many archaeological surveys and excavations have been conducted, its eastern part, mainly, Patak Plain was unknown. The performance of the present survey has pave the way to put some questions upon settlement pattern, chronology and regional interactions of the plain. We have analyzed the gathered material from the all sites to determine the position of chronology, to understand the situation of sites’ settling, and to distinguish the cultural interactions of Patak Plain. We have analyzed the data base of the survey and then classified and typed the sherds and lithics and objects, and studied them in relation with contemporary sites of vicinity regions comparatively to achieve a chronological result. The importance of the archaeological situation of Patak Plain was defined by doing of this survey. Moreover, we could improve our understanding of the number of sites and the position of their settlings, and the level of interrelations of the Patak Plain internally and externally during the four phases of Village Period (Initial, Early, Middle and Late). Finding of the stone tools and objects the same as those of Bos Mordeh and Ali Kosh phases in some sites of this region, intensifies a hypotheses of synchronous village period life by Patak Plain and western part of Deh Luran Plain residents. The most important point on Early Village Period in Patak Plain were the abandonment of some sites and the formation of new settlements. These occurrences are analyzable on the basis of easy and favorable access to ecological variables, and forced abandonment of some members of early village period original sites because of populations’ increase further site-catchment of settlements. Patak Plain faced with increasing of the number of sites (17) and abundance of population in middle village period. The number of settlements has reduced to 7 sites during late village period. Settlements in Patak plain have been begun from the Bus Mordeh and Ali Kosh phases and continued to Mohammad Ja’far period in which an important innovation in technology i.e. ceramic production was begun. Pottery shards of the various village periods in Patak Plains are comparative with simultaneous sites in Deh Luran Plain, Eastern Susiana (Chagha Mish and Chagha Bonut), and Western Susiana (Djowi, Ja’farabad and Susa).
    Keywords: Deh Luran, Patak Plain, Village Periods, Settlement Analysis, Chronology
  • Khalilollah Beikmohammady *, Reza Rezaloo, Behrooz Afkhami, Ardeshir Javanmardzadeh Pages 63-82
    Of The mountainous plain of the Alvand mountain range are typically the Malayer plain cloth of the most susceptible areas of the central Zagros region which has always been of interest to various human communities and has a high potential locating habitats and settlements in the early societies. Unlike other areas of the central Zagros, where more archeological studies are carried out, the Malayer plain is more unknown in this regard; so, the archaeological excavation project ‘’Poshteh-Forodgah” Tepe, for the first time aimed to investigate and reveal the Late Neolithic developments of this areas were carried out. The site, one of the areas that has thick ashy deposits, coarse painted pottery and large amount of bones have reveal a seasonal settlement of the Late Neolithic season. Here, while studying the living pattern of communities of this area; following the answer to the question of the causes of the current presence of the nomadic communities with the Late Neolithic herding subsistence in Malayer plain and how (their origin and destination) they move? -have discussed and analyzed. Assuming the existence of ‘’Roadside’’, ‘’Rich Meadows’’ and ‘’Water Resources’’ of Malayer plain in the watershed of the Haram rood, in the adjacent regions of the plains between Kermanshah and Lurestan, is possible. Research method is based on the historical – analytical method, with the field study approach, the results of the exploration of the Poshteh-Forodgah Tepe is based on the ideas of pastoral communities. The results of the research are from two perspectives: first, ‘’range land and water’’ which the Malayer plain was beneficial in terms of the presence of expansion of settlements; second, the ‘’roads’’ (roads teads) which the Malayer plain has had as Late Neolithic sites and communities in its neighboring areas, which has had a significant impact on the shaping and location of the sites; so that, the Late Neolithic settlements of Malayer plain in the river and communication paths are formed linear and clustery; this approach was taken from the environmental behaviors of single-person communities. Due to the lack of archaeological evidence from the exploration province and the Malayer plain from the Neolithic period, it seems that exploring the site seems to provide a more comprehensive perspective on how is the cultural, social, economic changes, and exchanges and the growth and spread the cultures of the Neolithic period has illuminated the southern slopes of the Alvand mountains on the eastern coast of the eastern Central Zagros; because the type behind the Poshteh-Forodgah in the west of Malayer plain, as a point connecting the northern and southern regions, in the Samen valley, passing by the mount Alamdar, the Nahavand corridor to Boraujerd, and then passing through the plain of the Nileh-e-Nahavand in the north, Gamasin river from the Pirouzan and its neighbor to the historical monument to Kermanshah. It should also be noted that the watershed basin of the shrine river and then the Gamasiab basin played a significant role in the movement and migration of the tribes and the cultural disturbances of the eastern part of the Central Zagros during the late Neolithic period which are mainly related to the nomadic way of life; because at least, archaeological studies have been carried out in the types of Goran, se Gabi, Sarab, Qala-Gap, Siahbid, Chogamaran, Ravahul and Deh-Haji, as well as the type behind the Poshteh-Forodgah have somewhat proven this point. It can be assumed that during the late Neolithic period of this cultural region (Central Zagros) there has been a change in the type of formation of its own settlement patterns, so that its societies are looking for intact pastures, a new type of life and subsistence strategy have taken the most adaptation to life based on nomadism and animal husbandry.
    Keywords: Late Neolithic, One-sided Communities, Malayer Plain, Poshteh-Forodgah Tepe, Cultural Findings
  • Abbas Motarjem *, Mahnaz Sharifi Pages 83-102
    Excavations at the Gheshlagh have the potential to shed indispensable light on the prehistoric cultures of the region. The absolute lack of earlier excavations with particular emphasis on the Chalcolithic period in the region further highlights the significance of the recent digging works at Tepe Gheshlagh. The main objective of these excavations is to establish the cultural sequence of the site. Other aims include dating the most important settlement attested at the site, and pinpointing the subsistence system of the Chalcolithic community that occupied it. Excavations at Tepe Gheshlagh have furnished invaluable information regarding the Dalma culture in eastern Kurdistan, thus enabling a more comprehensive analysis of the cultural accomplishments of the period here as compared to any other of the relevant sites. Tepe Gheshlagh lies between the natural corridor covered in a thick red or Ocherous slip and a type with applied decorations in the form of animal horns and tab handles may somehow relate the site to the Hassuna site of Umm Dabaghiyah, particularly as the deposit contained what seem to be sherds from husking trays. Results from the excavations suggest that a settlement that had continued uninterruptedly since the early Chalcolithic period was abruptly abandonment sometime at the end of the late phase of the same period, which corresponds with Godin Period VII. In the wake of this clear hiatus that coincided with the replacement in the region of the Yanik culture, a transient settlement again formed on the southern slope of the mound in the mid- or late Bronze period and later occupations at the site would continue into the Iron III. Therefore, settlements at Tepe Geshlagh span several periods. Though there is as yet no conclusive evidence to account for this fluctuating settlement history, it may partially be attributed to the environmental pollution prompted by local tin, copper and plaster (tophus) mines, the strains caused by famine, and the less-fertile nature of regional soil. In general, though a sequence from the Chalcolithic through the Iron III has been documented at Tepe Gheshlagh, the settlements did not continue incessantly as there are clear evidence for a prolonged gap at the end of the late Chalcolithic era which would simply be interrupted in the mid-or late Bronze Age with a transient occupation of a transhumant group on parts of the southern slope of the mound. And, it was only in the late Iron Age, in about the eighth or seventh century B.C., that another major settlement was developed on the eastern slope of the mound. Infertile soil, rather high elevation and, consequently, the relatively colder climate compared with the surrounding regions as Considering that in the cultural materials of this exploration there are signs of the traditions of the Late Neolithic period, therefore, the main purpose of this article is to examine the process of the transition of cultural traditions from Late Neolithic Period to Early chalcolithic period, which has so far been dealt with, given that There is evidence in the Gheshlagh that the way this process is explained. These studies can illustrate the cultural relations of the ancient rural communities in the eastern part of the central Zagros with neighboring regions such as northwest Iran and Mesopotamia. On the other hand, the origin and form of the formation of the first rural cultures and the transition to the complex livelihoods, economic and social systems, that’s important.
    Keywords: Tepe Gheshlagh, Late Neolithic, Talvar, Dalma, Central Zagros
  • Ali Daneshi * Pages 103-122
    The southern Rudbar plain is located in the southeast of the Halilrud cultural area southeastern Iran; this region has been many potentials for human communities due to suitable environmental conditions, including permanent water of the Halilrud, and a vast and fertile plain. Archaeological research in this area has been very low, this research has been done on the basis of questions about the pattern of distribution and different types of settlements in different period, factors effecting on this pattern and cultural interations with other adjacent areaes and hypothesises including impact of Halilroud and natural conditions of Rudbar plain and mountainous areas on way of distribution and the size of the sites. The purpose of these surveys is to recognizance the settlements status and interations of this area with other parts of Halilroud area and identify the way of cultures distribution over time. The research methodology was field survey and documenting the sites. These surveys cover an area of more than 6,000 square kilometers, resulting in the identification of 279 sites of various periods; these sites, in terms of nature and morphology, fall into five general categories: 1- tell sites and ancient areas 2- cemeteries 3- castles 4- water mills 5- rock carvings. These sites are attributed to different periods based on relative chronology: 95 of them include Prehistoric sites, 145 Historical sites, and 50 Islamic period sites. According to the surveys, the earliest settlements found the area dates back to the Chalcolithic period; identifying settlements of the bronze age, historical and islamic periods, indicates the sequence of settlements of region. The distribution patterns of sites, which are formed along Hailirud banks, the slopes and the subtropical and intermediate mountains, show a cluster pattern; according to available evidence such as the location, extent, and density of the surface effects of the sites, they can be attributed to permanent or seasonal settlements. This paper tries to present meanwhile introducing the settlements of different periods the general perspective of the past cultural changes in this region.
    Keywords: Archaeological Survey, Southern Rudbar Plain, Distribution Pattern, Cultural Area of Halilroud
  • Akbar Abedi *, Vahideh Dibazar, Daniel Steiniger Pages 123-144
    Obsidian artifacts were frequently used in prehistory and are widely found on archaeological sites around the world. Provenance studies of obsidian have been an issue of intense research and debate between archeaometry and geology. Different provenance studies were carried out in Anatolia and the Caucasus since the 1960s, but obsidian research in Iran is still at a very early stage and can be considered as terra incognita. Recent research on obsidian sources in Iran accompanied by prehistoric obsidian provenance studies gave the opportunity to establish a database, and to outline a horizon and perspective for future obsidian studies in Iran (Abedi et al., in prep.). Two seasons of excavation in Kul Tepe revealed the important material from Late Neolithic/Early Chalcolithic (Dalma) to Achaemenid periods. For the measurements a portable ED-XRF device (Thermo Scientific Niton XL3t) was used, equipped with an Ag anode at max. 50 kV, silicon drift detector. Some of the most reliable element concentrations in obsidian that can be obtained using portable ED-XRF are Rb, Sr, Y, Zr and Nb, if the concentrations are above the detection limit. Analysis by X-ray fluorescence of 53 obsidian artifacts from first season proved that the main source of obsidian for the workshops in Kul Tepe was Syunik (41 samples) but obsidian sources as far as west as the Lake Van region (Nemrut Dag (2) and Meydan Dag (4) and as far north as Gutansar (1), Bazenk (1), Choraphor (1) were also utilized and only one specimen had an unassigned source. In addition, according to second season obsidian artifacts analysis by pXRF it should be suggested that from 32 samples, 29 specimens belong to Syunik and only three samples come from Meydan Dag obsidian mine. A scatter plot of the Zr versus Y concentration allows recognition of three clusters which match the composition of the well-known sources: Syunik (24 artifacts), Geghasar (5 artifact) and Meydan Dağ (3 artifacts). Syunik is the closest source in the vicinity of Kul Tepe, not more than 75km far from the site (as the crow flies). Syunik material was used in all prehistoric periods at Kul Tepe but Geghasar obsidian obviously only in the Early Chalcolithic (Dalma) (2 samples), Kura-Araxes I (2 samples) and Kura-Araxes II (1 sample) periods. Meydan Dağ obsidian only in the Early Chalolithic (Dalma) (2 samples) and Late Chalcolithic 3 (Chaff-Face Ware) (1 sample) periods. Our results show that the site of Kul Tepe was involved in a broad network of trade and exchange of obsidian. The main and closest source of obsidian supplying the workshops at Kul Tepe was Syunik but obsidian sources as far as west as the Lake Van region (Nemrut Dag and Meydan Dag) and as far north as Gutansar were also utilized. The distances from Syunik and Nemrut Dag to Kul Tepe are about 75 km and 300 km, respectively. During the Early Chalcolithic Dalma period, two main obsidian supply zones are identified: Syunik-Gegham and Meydan Dag, whereas Syunik predominates. From LC1, a refocus on Syunik is attested. This could be explained, as indicated in the first season results, by a development of transhumans towards the Vorotan Valley. Such a development is suggested by the Kul Tepe excavations, where obsidian is imported in the form of pebbles, similar to those found in the Vorotan River at Godedzor.
    Keywords: Kul Tepe, NW IRAN, Obsidian, XRF, Provenance, Syunik, Prehistoric Trade
  • Seyed Mohammadreza Ale Ahmad *, Farshid Iravani Ghadim Pages 145-164
    Megaron -þ shaped buildings are one of the specific kinds of rectangular architecture which have been used for many centuries, as a common and particular form, within a wide geographical range from West Asia to Europe. These types of buildings were built in central, east, and southeast of Europe, Anatolia, Aegean Cultural Area, and Eastern Mediterranean coast. The oldest remains of Megaron-shaped architectural structures were found in the Middle East on the eastern coast of the Mediterranean Sea or Levantþ, in an archaeological site near the Jordan River, dating back to the 7th millennium B.C. In addition, the first remains of Megaron-shaped structures in Anatolia were found in the site of ancient Troy (the Hissarlik Hill), which dates back to the beginning of the 3rd millennium and the end of the 4th millennium B.C. The historical and cultural influence of this architectural style can be seen in the architectural traditions of classical antiquity in Greece and Roman civilizations, especially in the construction of residential houses and temples. The oldest written documentary evidence and reference about Megaron, as an architectural structure, has been identified in the Homer poems, an ancient Greek poet. There are hypotheses about the origin of the word Megaron refering it to the Semitic or Egyptian languages, but they have not provided sufficient evidence for their assumptions. Therefore, there is generally more agreement on the theory which the root of the word Megaron is Indo-European. Academic awareness and research around the first forms of this architecture have made major progress since 1870 and after archaeological excavation at west Turkey and Greece. The period in which this architecture was invented and used is synchronous with the widespread social complexity, cultural and economic changes in western Anatolian, Aegean, and Eastern Mediterranean regions. The spread of geographic extent, time period, and functional characteristics of Megaron buildings have led to the formation of different and sometimes contradictory views and opinions about the structure and concepts associated with the architecture of the Megaron.þ This form of building and its derivatives, in Anatolia and its surrounding territories, are specifically used as religious, ritual or political centers (ceremonial), workshops, public buildings,þ and especially residential buildings.þ Hence, in accordance with different functions, many secondary functional structural ingredients have been created. This research was conducted because of the historical background and importance of the Megaron and its role in the history of Anatolian architecture, and is based on official archaeological reports in mentioned areas, and historical sources. It also addresses the issue that how the definition of the Megaron architecture can be redefined considering different and sometimes conflicting views. In this regard, the Megaron is usually a rectangular building or a right-corner construction divided into two sections by two lateral walls, the larger section (main hall), and the smaller one (vestibule). These features, regardless of other features, form the basic skeleton of the structure. In this regard, the Megaron type architecture is divided into two groups of single-structure and complexes. Secondary structures in this type of architecture are divided into two groups: structural extensions and non-structural extensions. In defining this architecture, we should not ignore variable criteria dependent on secondary factors. It should be considered that the Megaron architecture is not a fixed form with definite and absolute elements, but according to efficiency, the era, or geographic location, other functional parts may exist. In this research, in the Anatolian region, considering various indicators and important Megaron structures still more information exists to be explored about these structures apart from 100 and 71 buildingsþ identified, reviewed, and introduced to this date.
    Keywords: Anatolia, Architecture, Megaron, Vestibule, Porch
  • Alireza Hejebri Nobari *, Hossein Davoudi, Seyed Mehdi Mousavi Kouhpar, Marjan Mashkour Pages 165-182
    Northwestern Iran is one of the key regions in the archaeological researches and the field of interest for many scholars, especially during the Iron Age and Proto-Historic period. The Iron Age, which covers the middle of the 2nd millennium B.C. to the middle of the 1st millennium BC, is a highly scrutinized period in terms of the evolution of cultures in the archaeology of Iran. The cultural, economy, and social developments during this age underlined the emergence of the Mannaean (Iron Age II) and Median (Iron Age III) governments, which consequently gave rise to the Achaemenid Empire in Iran. Iranian and Foreign archaeological studies who focused on this period paid attention to various subjects, such as cultural continuity or change from the Bronze Age to the Iron Age, the typology of material culture, settlement patterns, and the debate regarding the Indo-Iranian migration. Tepe Hasanlou is an important ancient site due to its long sequence occupation and extensive excavations, which relatively complete studies, have been conducted in its cultural materials, including architecture, metal objects, pottery, burials, seals, ornaments, and human skeletons. The subsistence economy of the site has not been studied purposefully and comprehensively. In this regard, this paper dealing with the subsistence patterns and the way of human interactions with environment, through the bioarchaeological researches at Tepe Hasnalou specifically and northwestern Iran generally. We used the results of biological anthropology, archaeobotany, and archaeozoology obtaining the given goals. The paper is attempting to synthesis the results of mentioned multidisciplinary studies with archaeological evidences and historical records in order to re-identifying the agricultural and animal husbandry systems. The acquaintance of modern agricultural and animal husbandry activities in northwestern Iran is another possibility, which is very important for the interpretation of ancient subsistence economy. Hence, the geographical landscape, the location of pastures, products of agricultural activities and livestock, and pastoral-nomadism strategies in the region to foraging the herds are introduced in the paper. Fortunately, substantial, large, and well-preserved animal remains from Tepe Hasanlu were kept and curated at the National Museum of Iran. This collection belongs to the last seasons of excavation in 1970, 1972 and 1974, which was not studied before. The floral remains and human skeletons have a better situation considering with conducted studies by physical anthropologists and archaeobotanists. These studies published in the different journals or reports of excavations could give us the general view and awareness about agricultural activities, dietary and nutrition of residence of Tepe Hasanlou, especially during the Late Bronze Age and Iron Age. Other evaluated evidence includes the ancient records of Neo-Assyrian Empire which are mentioned to the governments of the northwestern Iran during the 1st millennium B.C. These records indicated that, Tepe Hasanlou was a province of the Mannaean State with some cultural and political communications with northern Mesopotamia. On the basis of Assyrian records, sheep, cattle, horse, and two-humped camel were the dominant animals of the region. In the 1st millennium B.C., the ancient northwestern powers of Iran used these livestock as tribute to the New Assyrian Empire. In this regard, the current study attempts to compare this historical evidence with the results of bioarchaeological studies. The results indicate the existence of developed agricultural and animal husbandry systems at Tepe Hasanlu during the late 2nd and throughout the 1st millennia B.C. All such evidence supports the existence of a sedentary society that relied on animal husbandry and farming. The results of bioarchaeological, paleoclimatological, and palynological researches demonstrate the presence of socio-economical system of nomadic pastoralism and transhumance during the Iron Age, which probably was in communications with sedentary city societies such as Tepe Hasanlou.
    Keywords: Archaeozoology, Agricultur, Pastoral, Archaeobotany
  • Elham Vosogh Babae, Reza Mehrafarin * Pages 183-202
    The great Gorgan plain was considered as one of the significant area in Parthian and Sassanid empires because of its good climate and strategic location. The Chelchay River drainage in Minodasht in the east margin of the Gorgan plain located to forming a particular cultural landscape in the region since it had two different natural views: plain and jungle mountain. Both environment potential and cultural richness as well as historical area which were identified in archaeological investigation have provided an appropriate base for landscape archaeological studies. In systematic archaeological investigations with the aim of the study of the role of environmental components in the distribution of Parthian settlements which were undertaken on Fall, 2016, 110 zones were identified, among which 80 zones were belonged to Parthian period. This number advocates not only the significant role but also the strategic position and favorable environment of this region in the survey of cultural history of Iran in Parthian period. The most important question of the research it could mention to the way of forming and distribution of settlement, the affection factor in finding location, and also the recognition of the settlement pattern in Parthian at region. One of the new approaches in Archaeology is the Landscape Archaeology which studies the relationship between the environment and settlement factors. Applying the Landscape Archaeology in this article, it is endeavored to identify and reconstruct the effective environmental variants and patterns in the distribution of Parthian settlements in the region. In this regard, using GIS, archaeological data of Minodasht was put in the context of environment, and the output maps illustrate that the altitude and connecting roads factors are the most effective environmental characteristics in the distribution pattern; Altitude and roughness are important faction in distribution of Parthian settlements in the Chelchay River drainage. Minodasht county is consist of two sections of plain and intermountain vallies from the topographic point of view. According to the distribution maps, Parthian inhibition prefers to establish their settlements in both plain and foothill areas. On the other hand, the specific geographical situation of Minodasht (as one of part of Hirkan land), in the middle of central Asia and Iranian plateau, makes it as the intermediate region in economic, political and cultural trades. Passing one of paths of the Silk roods from Hirkan region which was also referred by Historical documents, is considered as an affirmation on this interacting role and intervention in the region. About the life of Parthian inhibitions in the Chelchay River drainage, it could be concluded that locating on the extension of Alborz Mountains caused easy access of water source (such as Chelchay River and Narmab river sand spring) for the region. Other significant factors in the life of inhabitants are altitude, slope gradient and its direction. The altitude of the investigation is being about 60 to 1300 meters asl.,which indicate that this region was considered foothill and plain and also the slope gradient in most of region is less than 10degree. Aforementioned factors demonstrate that the life of Parthian inhibition to minodasht was base on agriculture and ranching. Generally, according to the mention factors and the landscape of the investigation site, the distribution of settlement in mountain area was liner, in the extension of river and interacting road which had affective role on security of inter –plain settlement. In the plain section, Parthian settlement with the average of 3 hectares, was village and less population center which were formed around Dasht Halghe. It could be said that the Central Place Models is the pattern of the region.
    Keywords: Landscape Archaeology, Archaeological Investigation, Minodasht, Parthia
  • Mehdi Soltani Mohamadi *, Mithra Azad Pages 203-222
    Troglodytic architecture in terms of its use has such types as residential, sheltering, infrastructural, and religious. Religious type which has a long history of this kind of architecture is used in religious buildings scattered in various regions of Iran and have been used in various historical periods. The continuity of use of this type of architecture in the religious relics, along with other factors, can be evaluated according to its specific characteristics, in terms of its responsiveness to the needs of the users. Because of the favorable temperature conditions created by these spaces, they have still been used by the users before the emergence of cooling/heating equipments. The mosque of Ghadamgah in the city of Azar Shahr, Imamzadeh Masoum Vargui in Maragheh and the sanctuary of the village of Abazar in the city of Nir are from well-known samples of troglodytic areas in the northwestern Iran. In the central region of Iran, six building around the geographical area of the historical city of Naein include the mosques of Ali Abad and Mosalla in the city of Bafran, the underground sections of the mosque of Sarkucheh Mohammadie and the underground space in the Jame’ mosques of the cities of Naein, Bafran and Neiestanak are examples of worthwhile and valuable in this type of architecture in the country. According to the studies, less research has been done so far, studying and revising these works. Therefore, the present research was done for the first time aiming to comparative analysis and also the presentation of the similarities and differentiations of the architectural forms used in these spatial spaces belonging to two different geographic regions. The study and the comparisons among three relics in Northwestern Iran and six troglodytic relics in central part of Iran (Naein County) showed that a particular form of architectural pattern can be considered in the comparative works. An underground troglodytic architecture, a linear spatial pattern along a longitudinal axis, a motorized movement consistent with the main axis, and an emphasis on the importance of the space in the spatial layout of the physical hierarchy, are among the characteristics of this common form. The spatial arrangement of these works is along with longitudinal axis, in a row in succession and repeat. The motion in this form corresponds to the main axis of the building and follows a linear pattern, along with its length, has organized a string of spaces which are distinguished in terms of size and function. Emphasising on the importance of space in this form of architecture is at the end of the spatial-hierarchical layout. In Naein Jame’ mosque, the Nistanak mosque and the Imamzadeh Masoum Vrajoy have made this emphasis on space with the lowest degree of permeability. In the examples of Abazar Nayer and Ali Abad mosque, by the end of the complex, at Ghadamghah of Aazrshahr and Masjid Mosalla with a few steps at the junction of the middle hall with the ending hall, and in the mosque of Sarkucheh with lower vaults, the emphasis is on the role and importance of the end space. The distinguishing feature of these works is their internal form. The three northwestern manuments have a circular plan and dome-shaped curved lines, while those of the central part of the Iran used in the rectangular plan with flat and right-angled form and space. Performing archaeological excavations, as well as studying on the data obtained, will acquire new information from these works which will lead to a more comprehensive and comprehensive recognition of their various dimensions.The present research, in the absence of reliable and sufficient archaeological data in these works, was attempted by comparative analysis of the two regions to explain their architecture and spatial structure, in order to gain a better understanding of these valuable cultural memorials, as well as their correct conservation.
    Keywords: Troglodytic Architecture, Worship Space, Comparative Analysis, Naein
  • Asadoallah Joodakiazizi *, Seyyed Rasoul Mousavi Haji, Afshin Ebrahimi Pages 223-239
    Pottery is considered as the most abundant and important industrial productions of human rather than meeting material needs, sometimes played the role a media. One of the issues often accepted about the human, specially in Asia, is to consider the natural events and phenomena and especially green space surrounding the human, because of poor nature which has created complex climatic conditions to his life. Therefore, the short green season and creatinggardens is changed into a desired mean and continuously a supreme place is considered. Asian human settlement tried to claim the importance of this mean in biologic structure in various forms. It become public on pottery, a good role creating architectural works, gave a good place to book arraning and become public role of carpet weavers and poetic works such as Boostan and Golestan was given; and finally it changed into the form of musical works such as “Chaharbagh”, “Bagh-e Ardeshir” and etc. one of the most important methods of Iranian garden arrangments is “Chaharbagh” various samples of which is identified. This theme is presented in applied arts and pottery objects in prehistoric and historical periods. Based on this necessity, the present research has tried to study this. Design in some of “Blue and White” post of Arg-e Bam is Safavid period which Chaharbagh type is an alternative in architecture design. The main question focuses on this subject that what relation is there between pot themes and garden arranging. The research method is analytical descriptive. Findings are collected by field and document method.the findings of this research show that apart from presenting Chaharbagh, the potter artist sometimes exhibit middle palace as nine part that is famous as “HashtBehesht” in architectural literature. This part of pot themes recalls us the samples of Isfahan “Hasht Behesht”, Behshahr “BaghCheshmeh”, Kashan “Bagh-e Fin”, “Chehelsotun” in Ghazvin and Arg-e Bam building in Arg- e Bam. In spite of main limitations such as exploiting only blue and whitecolors that is necessary in pottery technique, our findings are comparable to carpet designs in Chaharbagh and themes of some pictured books the pottery artist tried to offer a design of ChaharBagh and its parts. The presence of four gardens each of which is shown in a quarter of square and is integrated with flower or leaf of flower and water canals depicted by right lines present the level of pottery identification from Iranian garden arranging. The central role in some sample offers the pattern and design of construction in spite of other artistic themes that show gardens in three-dimension face. This nine-part pattern was presented in Iranian architecture establishing Apadana in Achaemenian. After it in Sassanid period and first centuries of Islamic period in the form of “Nohgonbad” (nine domes) of central palace in some Chaharbagh and some religious buildings were presented. In the late centuries of Islamic period and specially Safavid period, it continued its life with eight face design and the same nine part divisions. It seems that as using Chaharbagh role in some Safavid carpets became Chaharbagh carpet famous, we can present this kind of pot as Chaharbagh blue and white in identifying Islamic pots.
    Keywords: Chaharbagh, HashtBehesht, Chaharbagh Carpet, Blue, White Pot, Arg-e Bam