فهرست مطالب

ادب فارسی - سال هفتم شماره 2 (پاییز و زمستان 1396)
  • سال هفتم شماره 2 (پاییز و زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/12/25
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حسین آقاحسینی *، آسیه محمدابراهیمی صفحات 1-20
    گزینش واژگان و چگونگی قرارگرفتن آنها در جمله و چینش آن براساس شرایط نحوی یا گریز از این شرایط و صور خیال را می توان از مهم ترین ویژگی های هر زبان دانست. تحلیل زبان هر اثر باتوجه به ویژگی های ذاتی آن و بررسی هنجارگریزی های صورت گرفته در گستره متن، می تواند بازگوکننده نوع آن قلمداد شود. انواع تشبیه به عنوان یکی از ارکان علم بیان در پدیدآمدن هویت زبان متناسب با محتوای غنایی، تاثیرگذار است و در خدمت رویکرد عاطفی، ادبی و القایی این زبان قرار دارد. همچنین واژگان استفاده شده در قالب مشبه و مشبه به و نیز نوع وجه شبه، درجهت تبیین زبان این آثار عمل می کند. از سوی دیگر، اغراض تشبیه و نقشی که در انتقال محتوا برعهده دارد، با نوع مضامین غنایی متناسب است و در کنار مختصات دیگر زبان غنایی، از عوامل تاثیرگذاری بر مخاطب به شمارمی رود. در این پژوهش کوشش شده است تا نقش این رکن علم بیان در پنج منظومه عاشقانه، با موضوع واحد بررسی شود و براساس مشترکات به دست آمده، یکی از شاخصه های زبان غنایی تبیین شود.
    کلیدواژگان: علم بیان، تشبیه، ادبیات غنایی، زبان، مشبه، مشبه به، وجه شبه
  • تیمور مالمیر *، شادی احمدی صفحات 21-39
    تصور رایج درباره غزل حافظ این است که ساختار گسسته و پریشان دارد، اما روایت شناسی نشان می دهد چنین ساختاری متناسب با نوع سخن و وضعیت عصر شاعر است؛ این گسستگی ظاهری، با خوانش خواننده به انسجام منتهی می شود. ساحت سخن و معنایی که در غزلیات حافظ وجود دارد، نیازمند «خوانش» مخاطبان اوست. شاعر برای درک این نظام روایی از سوی مخاطبان، هماهنگ با تمامیت غزل به شگردهای متنوعی نظیر ترکیب توصیف، حادثه و گفت وگو برای شروع غزل ها، آوردن گزاره های زمان مند و مکان مند، گفت وگوسازی و پایان گفت وگویی و حدیث نفس روی آورده است. در این پژوهش، به تبیین نظام روایی غزلیات حافظ، متناسب با موضوع، موقعیت، مخاطب و اهداف شاعر پرداخته ایم. غزل های روایی حافظ را به دو گروه تقسیم کرده ایم: غزل هایی با طرح روایی پیچیده و غیرآشکار و غزل هایی با طرح روایی آشکار. برای نشان دادن انسجام غزلیات روایی حافظ، ساختار روایی دسته دوم، شامل بیست وسه غزل را از لحاظ نوع، تعداد و چگونگی ترکیب پی رفت ها، گزاره ها و رمزگان ها و سایر وجوه روایی بررسی کرده ایم. بیشترین استفاده از رمزگان ها، مربوط به رمزگان های گفت وگویی (94 مورد/ شامل مناظره، دیالوگ و حدیث نفس) است که خود شامل رمزگان های حقیقت نما، پند و کنش روان شناختی می شود و نشان می دهد روایت پردازی نیز در زمره اهداف غزل سرایی حافظ بوده است. بعد از این رمزگان، به ترتیب رمزگان کنشی (37)، اطلاعاتی (29) و روان شناختی (7) کاربرد بیشتری دارند.
    کلیدواژگان: گسست روایی، فشرده سازی، پی رفت، طرح های روایی، روایت، غزل، حافظ
  • سید محمد راستگوفر *، تقی پورنامداریان، سید محمدفرید راستگوفر صفحات 41-60
    عبهرالعاشقین نوشته روزبهان بقلی، عارف بزرگ سده ششم، یکی از مهم ترین آثار عرفانی فارسی است که از نگاه آموزه های عرفانی و نثر فارسی جایگاه شایانی دارد. این کتاب در سال 1337 به همت هانری کربن و محمد معین، بر پایه دو نسخه ناقص و پرغلط تصحیح و منتشر شد و با وجود تصحیح دیگری به کوشش جواد نوربخش، تا امروز همین تصحیح موردتوجه پژوهشگران بوده و بیشتر کارهایی که بر بنیاد این کتاب انجام گرفته، بر پایه همین تصحیح بوده است. پژوهش حاضر نشان می دهد که این تصحیح در چه پایه و مایه ای است و صحت و اعتبار آن چه اندازه است؟ بدین منظور، به شیوه تحلیلی و توصیفی و بر بنیاد بایستگی های تصحیح خوب، این تصحیح را بررسیده و با مقایسه آن با نسخ تازه ای که در دسترس مصححان نبوده است، به این نتیجه رسیده ایم که این تصحیح با همه کوشش های مصححان، به دلیل نبود نسخه های صحیح و بدخوانی های فراوان، دستخوش افتادگی های بسیار، افزودگی های نابه جا، کژخوانی های فراوان و... است و نیز فقدان تعلیقات و توضیحاتی برای حل دشواری ها، ذکرنکردن منابع اقوال و اشعار منقول در متن و نداشتن فهرست های کارگشا، ازجمله ایرادها و کمبودهای دیگری است که تصحیح علمی تازه ای از این متن مهم را ضروری می سازد.
    کلیدواژگان: تصحیح، نسخه خطی، روزبهان بقلی، کربن، معین، عبهرالعاشقین
  • منظر سلطانی *، محمد ویسی صفحات 61-80
    سنایی غزنوی مبتکر سبک نمادگرا در ادبیات عرفانی فارسی است. خلاقیت او در نمادپردازی، به ویژه در حوزه نمادهای قلندری و اسطوره ای و تلفیق عناصر ژانرهای مختلف، پس از او موردپسند و مقبولیت فراوان شاعران قرار می گیرد. نماد، افزون بر گسترش ظرفیت زبان و ممکن ساختن بیان معانی عمیق عرفانی، در زیبایی آفرینی متون ادبی نیز تاثیری فراوان دارد. این جستار تلاش می کند با تحلیل سبک نمادگرای سنایی در دیوان او، نقش نماد را در آفرینش زیبایی و جایگاه آن را در تعالی ادبیت اشعار او روشن سازد و به این پرسش پاسخ دهد که نماد چگونه و با چه روش هایی وجه زیبایی شناختی شعر سنایی را تقویت کرده است؟ نتایج این تحلیل بیانگر آن است که زیبایی آفرینی نماد در دیوان سنایی حاصل عواملی چون خلاقیت و خیال انگیزی، ابهام و چندمعنایی، اتحاد تجربه و تصویر، انتقال صادقانه عواطف و انسجام و پیوستگی میان بخش های مختلف عالم و به تبع آن متن ادبی است.
    کلیدواژگان: زیبایی شناسی، عاطفه زیبایی شناسی، خلاقیت، ابهام، نماد، سنایی
  • شیرزاد طایفی * صفحات 81-100
    بخش عملی عرفان، ساحت یافته های رفتاری و تجربی یک عارف است که براساس منش سلوکانه در مسیر تعالی تهذیب نفس و تطهیر باطن و رسیدن به کنه هستی، استغراق در آن و شهود آن، به نوعی جهان بینی توحیدی به نام «وحدت وجود» منجر می شود که پایه های آن را تجربیات شهودی تشکیل داده است؛ ازاین رو، عرفای شهودی آن را با عنوان «وحدت شهود» خوانده اند؛ به عبارت دیگر، در این نوع عرفان توحیدی، وحدت وجود شهودی، تجربه و اثبات می شود. نمود این نوع عرفان عملی و شهودی در آثار عارفی چون عطار نیشابوری، در قالب غزلیات دیوان وی مشهود است. با بررسی ابیاتی که این نوع جهان بینی را به تصویر می کشد، می توان به چشم انداز روشنی از نگرش عرفانی عطار درباره مسئله توحید دست یافت. عطار نیشابوری در آینه غزلیات خود که مبتنی بر تجربیات روحانی و در نتیجه احراز مقامات بالای عرفانی است، وحدت وجود خاص خود را که بینشی تلفیقی و از نوع شهودی آن است، مطرح می کند. در پژوهش پیش رو، به روش استقرایی- تحلیلی و با بررسی غزلیات دیوان عطار نیشابوری، به بازکاوی نوع نگرش وی و اثبات وحدت وجود شهودی این عارف موحد پرداخته ایم.
    کلیدواژگان: وحدت شهود، وحدت وجود، عرفان عملی، عرفان نظری، دیوان غزلیات، عطار نیشابوری
  • مریم مشرف الملک * صفحات 101-116
    نفوذ قرآن و تفسیر قرآن در مثنوی بسیار زیاد است؛ به گونه ای که مثنوی را به گنجینه تفسیر قرآن بدل ساخته است، اما در میان تفسیرهای مختلفی که مورد استفاده مولانا بوده تاکنون به تفسیرهای عرفانی چهار قرن اول کم توجهی شده است. در این مقاله با تکیه بر تفسیر سهل بن عبدالله تستری (وفات: 283ق) و ابوعبدالرحمن سلمی (وفات: 412ق) نشان می دهیم که رویکرد باطنی مولانا به قرآن و شیوه تاویل آیات قرآنی در مثنوی، متاثر از تفسیرهای عرفانی کهن است. موضوعاتی چون جدال با نفس، تعبیر از نفس به بت و «عجل» (گوساله)، مکر نفس، و همچنین فرازهایی از آداب صوفیه چون جوع و اکل حلال و پرهیز از آزار و نوع دوستی، در این تفسیرها آمده که در مثنوی بازتاب یافته است. همچنین موضوعات دیگری چون مکر و استدراج الهی، توکل و ترک تدبیر در مثنوی، ریشه در تفسیرهای عرفانی قرآن دارد. مولانا این روش تاویلی را آگاهانه به کار بسته و ازاین رو مثنوی را «کشاف قرآن» نامیده است.
    کلیدواژگان: تفسیر عرفانی، مثنوی معنوی، حقائق التفسیر، ابوعبدالرحمن سلمی، سهل بن عبدالله تستری، مولوی
  • یلدا آزرمی*، نجف جوکار صفحات 117-131
    طریقت صوفیانه «نقشبندیه» به بنیادگذاری بهاءالدین نقشبند که از دل جریان تصوف خواجگان در ماوراءالنهر سربرآورد، در سیر تحول و تطور خود با عبور از مرزهای جغرافیایی مولد و منشا خود و با ایجاد رابطه با نهاد قدرت و ورود در عرصه سیاست، توانست به یکی از ماناترین و موثرترین سلاسل صوفیه و جریان های دینی آسیای مرکزی بدل شود؛ اگرچه تصوف نقشبندیه، طریقتی ایرانی محسوب می شود، پژوهش های علمی ناچیزی در ایران درباره آن انجام یافته است؛ بنابراین، ضرورت و اهمیت توجه به پیشینه فرهنگی حوزه ماوراءالنهر به عنوان بخشی از ایران کهن، ریشه شناسی سیر عرفان و تصوف در منطقه و بررسی سیر ظهور و تطور نقشبندیه موجب شده است تا در این مقاله با استفاده از منابع اسنادی و با شیوه تاریخ نگارانه و موردپژوهانه و با بهره گیری ازیگانه نسخه خطی تحفهالرسول و فرید المکتوبات، نوشته میراحمد کشی، از صوفیان تصوف نقشبندی ماوراءالنهر، به بازجست شاخه ای کوچک و گمشده از تصوف نقشبندی در دیار فرارودان پرداخته شود. فرضیه این پژوهش بر آن است که با شناسایی برخی از شخصیت ها و آثار و رساله ای کمتر شناخته شده از طریقت نقشبندی، به ترسیم شاخه ای فرعی از شجره نامه سلسله پرگرونده نقشبندیه دست یابد.
    کلیدواژگان: تصوف، نقشبندیه، ماوراءالنهر، میراحمد کشی، تحفه الرسول و فرید المکتوبات
  • شهربانو بابایی *، عبدالله طلوعی آذر، فاطمه مدرسی صفحات 133-149
    دیدگاه هایی که شاعران هر دوره درباره تعریف شعر ارائه می‏کنند، روشنگر ویژگی های نوع شعری است که در آن دوره مقبول طبع آنان قرار می‏گرفته است. مجموع این دیدگاه ها به طورکلی می‏تواند به لحاظ نظری تعریف شعر مطلوب را در هر عصری برای ما روشن سازد؛ ازاین‏رو، می‏توانیم از این دیدگاه ها به «نظریه ادبی» آن عصر یا دوره تعبیر کنیم. شاعران عصر صفوی و به ویژه برجسته‏ترین آنها، یعنی صائب تبریزی نیز دیدگاه هایی درباره شعر در اشعارشان مطرح کرده و تعریفی متفاوت با دوره های پیشین از شعر ارائه کرده‏اند. مقاله حاضر سعی دارد با جست وجو در اشعار شاعران برجسته عصر صفوی و با کمک گرفتن از شعر این شاعران، ویژگی های نظریه شعری این عصر را بررسی و تبیین کند و جنبه های آن را بکاود. در این پژوهش تاکید عمده بر شعر صائب بوده است؛ زیرا برجسته‏ترین شاعر سبک هندی است. بررسی حاضر به این نتیجه دست می‏یابد که تعریف شاعران از نوع شعر مطلوب در این عصر با تعریف آن در دوره های قبلی کاملا متفاوت است. معنی و مضمون بیگانه، به عنوان مهم‏ترین عنصر اصلی در تعریف و ارزیابی شعر مطرح می‏شود که رعایت نکردن آن عدم پذیرش و مقبولیت شعر را از سوی شاعران در پی دارد.
    کلیدواژگان: نظریه ادبی، سبک هندی، ماهیت شعر، مضمون و معنی بیگانه، صائب تبریزی
|
  • Hossain Aghahosaini *, Assieh Mohammad Ebrahimi Pages 1-20
    The vocabulary selection and how to arrange them in the sentence based on syntactic conditions, or escaping from these conditions and forms of imagination can be considered as the most important features of any language. Analyzing the language of each work according to its intrinsic features and reviewing the deviations occur in the range of text can indicate its type. Different types of simile, as one of the most important foundations of eloquence, are effective in the rise of language identity in accordance with its lyrical contents and serves the emotional, literary, and inductive approaches of the language. Also, the vocabulary used in form of tenor, vehicle and simile attribute helps the language of these works being explained. On the other hand, the simile intents and the roles they play to transfer the content are proportional to the type of lyrical themes and are among the factors influence the audience alongside the other coordinates of lyrical language. It has been tried in this study to explain the role of this element of eloquence in five lyric poems with the same subject and to describe one of the characteristics of lyrical language based on achieved common aspects.
    Keywords: Eloquence, Simile, Lyrical Literature, Language, Tenor, Vehicle, Attribute
  • Teymoor Malmir *, Shadi Ahmadi Pages 21-39
    Have discrete structures is the prevailing concept on Hafiz's sonnets, but narratology shows that such a structure is proportional to the type of speech and condition of the poet's age; this apparent disconnection results in coherence through the audience's reading. The field of speech and the meaning exist in Hafiz's sonnets need “reading” of his audiences. In order to make this narrative system being understood by the audience, the poet has come up with various techniques such as combination of description, incident and dialogue to start the sonnets, bringing propositions with time and place, dialogue and dialogue-ending, and the hadith of the soul, in harmony with the synthesis of the whole sonnet. The narrative system of his sonnets has been, in present research, explained according to the theme, situation, audience and poet’s objectives. His narrative sonnets have been divided into two groups: sonnets with complex and obscure narrative designs and sonnets with obvious narrative designs. The narrative structure of the second group including 23 sonnets has been studied in terms of type, quantity, composition of sequences, statements and codes to show the solidarity of narrative sonnets of Hafiz. The most usage of codes relates to conversation codes (94 cases/such as debate, dialogue, and Hadith of self) that include verisimilitude, advice, and psychological codes, and it shows that narration is among the goals of Hafiz's lyricism. Active, informational and psychological codes were reported 37, 29 and 7, respectively.
    Keywords: Narrative Disconnection, Compressing, Sequence, Narrative Designs, Narration, Sonnet, Hafiz
  • a
    Sayyed Mohammad Rastgoofar *, Taqi Pournamdariyan, Sayyed Mohammad Farid Rastgoofar Pages 41-60
    ʿAbhar al-ʿĀšeqīn by Rūzbehān Baqlī Šīrāzī, the great mystic of the 12th century, is one of the most important Persian mystical works which has a special place in terms of mystical teachings and Persian prose. This book was corrected and published by Henry Corbin and Mohammad Moein in 1958, based on two incomplete and full of mistakes versions. Due to the high position it has gained and despite another correction which has been accomplished by Javad Nourbakhsh, this correction is of interest to researchers until today and most of the works in this field have been conducted on the basis of this correction. The present research is to modify the real position and validity of this correction. So, it has been carefully examined in comparison with some new versions, not available to correctors, through a descriptive-analytic method, considering the requirements of a good correction. The results show that due to the lack of correct copies and misreading, many improper omissions and add-ons etc. happened in spite of all the efforts of the correctors. Lack of extensions and explanations to solve difficulties, not mentioning the sources of words and the lyrics in the text and lack of problem-solving lists are among disadvantages and deficits make a new scientific correction of this important text necessary.
    Keywords: Correction, Manuscript, R?zbeh?n Baql? Henry Corbin, Mohammad Moein, Abhar al-???eq?n
  • Manzar Soltani *, Mohammad Veysi Pages 61-80
    Sanā'ī Ghaznavi is considered as the initiator of symbolic style in Persian mystical literature. His creativity in symbolism, especially in the domain of Qalandariyya and mystical symbols, and combination of elements of different genres was very welcomed by the poets after him. In addition to extending the capacity of language and providing profound mystical concepts being expressed, symbol has an outstanding role in aesthetics of literary texts. Analyzing the symbolic style in Sanā'ī's divan, it has been tried in present paper to clarify the role of symbol in beauty creation and its place in the excellence of his poems, and to make it clear how and in what ways the aesthetic aspects have strengthened his poetry? The results indicate that symbols broaden beauty in Sanā'ī's divan when some factors such as creativity and fantasy, ambiguity and multisensory, the unity of experience and image, and the honesty transfer of affections are utilized, and the cohesion between various parts of the universe, and consequently, in literary text happens.
    Keywords: Aesthetics, Aesthetic Emotion, Creativity, Ambiguity, Symbol, San?'? Ghaznavi
  • Shirzad Taefi * Pages 81-100
    The practical part of mysticism is the mystical realm of the behavioral and experimental findings which, based on the courageous conduct of the path of excellence, the refinement of the soul and the purification of the conscience and getting to the essence of being, leads to a kind of monotheistic worldview called "pantheism" that has been constructed on intuitional experiences; hence the intuitive mystics have called it the "Unity of Intuition". In other words, the intuitional pantheism is experienced and proven in this type of monotheistic mysticism. This type of intuitional and practical mysticism is clearly manifested in the sonnets of Attar of Nishapur's divan. It will be possible to achieve a clear vision of Attar's attitude toward monotheism through analysis those parts of his verses portray this type of worldview. Attar suggests his own special "pantheism" as a combined intuitional insight in the mirror of his sonnets which are all based on his spiritual experiences and are results of higher mystical positions achievement. Analyzing the sonnets of Attar of Nishapur's divan through an inductive-analytic method, it has been tried in present study to explore his viewpoints and to prove the attitudes of this monotheist mystic about intuitive pantheism.
    Keywords: Unity of Intuition, Pantheism, Practical Mysticism, Theoretical Mysticism, Divan of Sonnets, Attar of Nishapur
  • Maryam Mosharrafolmolk * Pages 101-116
    The Quran interpretation has had a powerful influence on Mathnawi in a way that his Mathnawi can be considered a treasure of Quranic interpretation, however the mystical interpretations of the first four Hijri centuries have been neglected among the various interpretations used by Mowlavi. Relying on interpretations had been accomplished by Sahl ibn Abdullah Tustari (died: 283 AH) and Abu Abd al- Rahman Sulami (died: 412 AH), it has been shown that Mowlavi's esoteric Mathnawi approach to the Quran and the way of hermeneutic interpreting of Quranic verses are influenced by older mystical interpretations. Some topics in Mathnawi such as the “Struggling against the lower soul”, "interpreting soul as idol and 'Ijl (calf)", "seduction of self", and some parts of Sufi customs such as "long fasting" and "eating halal foods", and "avoidance of persecution and altruism" are what existed in these interpretations and are reflected in Mathnawi. Some other topics in Mathnavi such as "divine indulgence", "divine wisdom", and “keeping reliance on God” and "leaving the trick" are all rooted in Quranic mystical interpretations. Mowlavi has deliberately used this type of hermeneutics, so he has called Mathnavi as "the Decoder of Quran".
    Keywords: Mystical Interpretation, Mathnavi Manavi, Haqayeq al- Tafsir, Abu Abd al- Rahman Sulami, Sahl ibn Abdullah Tustari, Mowlavi
  • Yalda Azarmi *, Najaf Jokar Pages 117-131
    Founded by Shaykh Bahā’uddīn Naqshband, the "Naqshbandī" Sufi doctrine, came on the scene through the trend of the Sufism of Khājagān in the Transoxiana, became one of the most sustainable and influential Sufi doctrines in Central Asia throughout its course of evolution that transcended the geographic boundaries from which it came about. Although it is regarded as a Persian Sufi doctrine, few academic studies have been conducted on Naqshbandiyya in Iran, so the necessity and importance of paying attention to the cultural background of Transoxiana, as a part of ancient Iran, and the rooting of the course of mysticism and Sufism in the region, and the study of the evolution and development of the Naqshbandiyya have led to inquiring the small and missing branches of Sufism in Transoxiana through using documentary sources in a historiographical and investigative manner and utilizing the unique manuscript of Tuhfa al-Rasūl and Farīd al-Maktūbāt, written by Mir Ahmad Kashi, one of the Sufis of Naqshbandi in Transoxiana. Based on the main hypothesis of the paper, it is possible to draw a sub-branch of the genealogy of the highly popular Naqshbandī doctrine through recognition of some key figures, works, and less known treatise of the doctrine.
    Keywords: Sufism, Naqshbandiyya, Transoxiana, Mir Ahmad Kashi, Tuhfa al-Ras?l, Far?d al-Makt?b?t
  • Shahrbanoo Babaie *, Abdollah Tolouie Azar, Fatemeh Modarresi Pages 133-149
    The poet's attitudes of each period about the definition of poetry enlighten the characteristics of the type of poetry in which was accepted in that era. In general, the outcomings of these attitudes can theoretically make the definition of a favorable poem clear in each period. Therefore, we can interpret these attitudes as "literary theories" of the periods. The poets in the Safavid era, especially SaibTabrizi as the most prominent of them, have also expressed their views about poetry in their poems and have provided a definition of poetry different from earlier periods. It has been tried, in present study, to explain and explore the features of the poetic theory of this age through analysis taking advantage of the works of prominent poets. The major focus has been on SaibTabrizi's poems, as the most famous character of Indian style. The results show that the definition of poets of the type of poetry in this era is quite different from what in earlier periods. Irrelevant meaning and content are considered as the most important elements in defining and evaluating poetry which leads to the rejection of poem by the poets, if not followed.
    Keywords: Literary Theory, Indian Style (sabk-i-hindi), Nature of Poetry, Irrelevant Meaning, Content, SaibTabrizi