فهرست مطالب

پژوهشنامه کاشان - سال ششم شماره 1 (پاییز و زمستان 1396)
  • سال ششم شماره 1 (پاییز و زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/12/25
  • تعداد عناوین: 8
|
  • محسن جاوری *، مجید منتظر ظهوری، جواد حسین زاده صفحات 3-32
    تپه های سیلک کاشان از نخستین استقرارگاه های دائمی انسان (روستانشینی) در فلات ایران محسوب می شود که آثاری از هزاره هفتم (دوره نوسنگی) پیش از میلاد تا عصر آهن 3 (دوره ماد) را در خود جای داده و بدین سبب ارزش و جایگاه فرهنگی و مطالعاتی ویژه ای دارد. محوطه باستانی سیلک در طول یک قرن اخیر آسیب های فراوانی را متحمل شده است. پدیده مخرب گسترش و توسعه کالبدی شهرها همیشه گریبان گیر محوطه های باستانی از قبیل سیلک که در بافت شهرها قرار دارند، بوده است. در راستای رویه ویرانگر و روزافزون گسترش و توسعه کالبدی شهر کاشان به طرف محوطه سیلک، کشاورزان منطقه نیز بیکار ننشسته و به اندازه وسع و توان خویش، به عرصه محوطه سیلک یورش برده و بخشی از آن را برای کشاورزی تصرف کرده اند. با توجه به رشد روند دست اندازی و تعرض به عرصه و حریم سیلک و برای جلوگیری از آسیب های بیشتر عرصه و سامان دهی حریم منظری سیلک، میراث فرهنگی کاشان با مساعدت شهرداری کاشان، به تبیین برنامه و فعالیت مطالعاتی باستان شناسی با عنوان «گمانه زنی به منظور تعیین عرصه و پیشنهاد حریم محوطه باستانی سیلک» اقدام نمود که این پروژه پژوهشی به تعیین و تکمیل و مشخص شدن عرصه و حریم این محوطه باستانی منجر شد.
    کلیدواژگان: تپه های سیلک، باستان شناسی، تعیین عرصه و حریم، گمانه زنی
  • محمد مشهدی نوش آبادی * صفحات 33-55
    شهر آران و بیدگل واقع در شهرستانی بدین نام، در دهه های اخیر از ترکیب دو شهر آران و بیدگل تشکیل شده است. این شهر از قرن ها پیش مرکز مهم جمعیتی، اقتصادی و فرهنگی در منطقه کاشان بوده است. رد پای این شهر و مکان های وابسته به آن مانند آبادی هراسکان را می توان در منابع قرون اولیه اسلامی همچون تاریخ قم و کتاب ذکر اخبار اصفهان یافت. قصیده نونیه راوندی نیز اطلاعاتی از این شهر در دوره سلجوقی به دست می دهد. در منابع دوره ایلخانی نیز به آبادی بیدگل و هراسکان اشاره شده است. در دوره صفوی، آران و بیدگل از رونق و اعتبار قابل ملاحظه ای برخوردار بوده و در آن هزاران کارگاه شعربافی مشغول به کار بوده است. اهمیت این شهر از برخی سفرنامه های دوره صفوی و اسناد آیینی این دوره به دست می آید. همچنین تصویری از آران و بیدگل در دوره زندیه از رساله شرح احوال ملاعلی آرانی آمده است. وضعیت این شهر در دوران قاجاری را نیز می توان از تاریخ کاشان ضرابی، کتابچه کیفیت بلده و بلوکات کاشان و کتاب جالب چراغان در جغرافیای قصبه بیدگل به دست آورد. درمجموع، این مقاله تلاشی است آغازین برای یافتن هویت تاریخی شهر آران و بیدگل.
    کلیدواژگان: آران و بیدگل، هراسکان، تاریخ، منابع تاریخی
  • حسین ایمانیان * صفحات 56-69
    در برخی منابع تاریخی و جنگ های ادبی به زبان عربی، داستانی درباره همنشینی و رفاقت سه تن از سپاهیان حجاج بن یوسف در مسیر فتح بخش هایی از سرزمین های شمالی ایران می خوانیم. این داستان درباره سه رفیق است که همواره در کنار یکدیگر بوده و باده نوشی می کرده اند. وقتی این سپاه در راه فتح یکی از سرزمین های شمالی ایران به کاشان و روستای خزاق می رسد، دو تن از سه رفیق، از دنیا می روند و در آنجا به خاک سپرده می شوند و آن دیگری در کنار قبرشان، ناله و زاری و جرعه افشانی کرده، بیت هایی را زمزمه می کند تا اینکه خود نیز از دنیا می رود و در کنار آن ها دفن می شود. اهمیت این ماجرا برای کاشان، تنها به زمان و دوره تاریخی اش، یعنی پایان سده نخست هجری برمی گردد. اگرچه در همه منابع پیش روی ما، جای این رویداد را کاشان و روستای خزاق نزدیک راوند کنونی ندانسته اند و در برخی گزارش ها به جای خزاق از «خزازی» و «جواثی» و به جای راوند، از «قزوین»، «سیستان» و «سمعان» یاد شده، به دلایل و قراینی که در متن پیش رو می آید، کمابیش با یقین می توان گفت محل این رویداد، همین خزاق کاشان است. اکنون خزاق، نه روستایی از راوند، بلکه بخشی مستقل به شمار می آید ولی به دلیل اینکه در منابع مورد بررسی ما جزء راوند به شمار آمده، ما نیز به همین شکل در عنوان این جستار آورده ایم.
    کلیدواژگان: کاشان، خزاق، راوند، قزوین، حجاج بن یوسف
  • محمدرضا مهدیزاده * صفحات 70-103
    بسط، تعمیق و تدقیق مطالعات و پژوهش های کاشان شناسانه مستلزم گسترش این حوزه به مطالعات تاریخی و فرهنگی پیرامونی، از جمله حوزه تمدنی فرهنگی جبال کهن است. این ناحیه در بستر چندین شهر مهم همچون کاشان، قم، اصفهان، ری و همدان رشد و شکوفا شده؛ لذا بررسی و مطالعات جدید و بین حوزه ای نتایج درخشانی برای این شهرها خاصه در غنای کاشان شناسی در بر خواهد داشت. در این نوشته، سه تاریخ محلی و مستقل که برای نخستین بار برای سه شهر کاشان و قم و اصفهان در سه مقطع و قرن چهارم و هشتم و سیزدهم هجری (به ترتیب تاریخ قم، محاسن اصفهان و تاریخ کاشان) تالیف شده اند، انتخاب گردیده است. با مرور و واکاوی هریک از این شهرها، دلالت ها و چشم اندازهای تاریخی کاشان پژوهانه ناظر بر آن ها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. کاشان شناسی باید دامنه پژوهش خود را از کاشان تا منطقه جبال کهن بسط دهد؛ زیرا هم در گذشته در میان دو شهر قم و اصفهان تعریف و تحدید شده و هم پیوندهای اکنونش برآمده از میراث برجای مانده فرهنگی در منطقه سواد است. به علاوه روند شکل گیری، تالیف، ترجمه از عربی به فارسی، تصحیح و چاپ این آثار به عنوان میراث گرانبهای ادبیات فارسی کل ایران و به عنوان منبع و گنجینه تاریخی و فرهنگی برای هریک از این سه شهر نیز در ذیل این بررسی، تلخیص شده و مدنظر بوده است.
    کلیدواژگان: کاشان، تاریخ قم، محاسن اصفهان، تاریخ کاشان
  • حسین حیدری *، علی فلاحیان وادقانی صفحات 104-121
    ایرانیان و عبریان، نخستین بار در شاهراه کلده و آشور یکدیگر را یافتند و به تدریج در کاشان، یکی از طولانی ترین هم زیستی های بشری را آغاز کردند. از ورود اسلام به ایران تا دوره صفوی، از یهودیان کاشان اطلاعی در دست نیست؛ اما با ورود به عصر صفوی، به مدد دو وقایع نامه داخلی و گفتار سیاحان غربی، به رشد و پویایی فرهنگی واجتماعی و اقتصادی این جامعه پی می بریم. این جستار به گزارش و تحلیل حیات اجتماعی و فرهنگی یهودیان در یکی از مراکز اصلی تشیع در ایران، یعنی کاشان در دوره صفویه می پردازد و در زمینه تاریخ اجتماعی ایران، بدین سبب اهمیت دارد که از نظرگاه منابع کمیاب یهودی و داوری آنان دوره صفویه ارزیابی می شود. این مقاله وضعیت یهودیان کاشان و تعامل آنان را با علما، به ویژه نقش ملامحسن فیض، و دولت های شیعی گزارش و تحلیل می کند. در این بخش، شمار جمعیت، ساختار محله کلیمیان کاشان، رشد ادبیات فارسیهود در کاشان، شخصیت های دینی و ادبی یهودیان کاشان از قبیل ملا مشه هلوی، ربی یهودا بن العازار، سعیدای سرمد کاشانی، بنیامین بن میشائیل (امینا)، بابایی بن فرهاد و بابایی بن لطف معرفی می شود. این گزارش و تحلیل نشان می دهد که با وجود برخی آزارهای حکومتی، می توانیم عصر صفوی را اوج دوران رشد و شکوفایی جامعه یهود کاشان، هم در حوزه اقتصاد و هم در حوزه فرهنگ و مذهب بدانیم؛ لذا در همین عصر، عنوان «اورشلیم کوچک» به کاشان اختصاص یافته است.
    کلیدواژگان: انوسیم، یهودیان ایران، تاریخ کاشان، صفویه، ادبیات فارسیهود
  • ملیحه قربانی *، حسین عزیزی صفحات 122-137
    منسوجات دوره صفوی را می توان از نظر طرح و نقش، ترکیب بندی و حتی مضامین به سبک و سیاق نقاشان خاصی نسبت داد. این تاثیرپذیری از نقاشی، به صورت نقش انسان و نقش گل و مرغ، روی پارچه ها نقش بسته است. در این نوشتار، سعی شده چگونگی تاثیرپذیری پارچه ها از نقاشی (نگارگری) این دوره بررسی شود. بدین سبب، ابتدا کاشان و نقاشان کاشانی دوره صفوی، سپس وضعیت مراکز و طرح ونقش پارچه های این دوره و نفوذ روش های طراحی نقاشان کاشانی عبدالعزیز، علی اصغر کاشانی، رضا عباسی، معین مصور و شفیع عباسی مدنظر است. مشابهت های فراوان طرح و نقش در نگارگری و منسوجات، جای هرگونه شک و گمان را منتفی می کند. انجام این پژوهش و مستند شدن آن می تواند اهمیت همکاری ها را برای رسیدن به کیفیت های ویژه در هنر های کاربردی یادآور شود. روش تحقیق در این پژوهش، توسعه ای، توصیفی تحلیلی و مقایسه تطبیقی بین نقوش نقاشی و منسوجات است. که مطالب و تصاویر آن به کمک اسناد معتبر کتابخانه ای گردآوری شده است.
    کلیدواژگان: نقاشان کاشانی، نقش و طرح، پارچه های صفوی
  • سید طیب رزاقی * صفحه 138
    در بخش های کوهستانی و کویری کاشان، گویش های نسبتا زیادی رواج دارد. همه این گویش ها بنابر تقسیم بندی زبان شناسان، جزء گویش های ناحیه مرکزی ایران به شمار می روند. گویش های مرکزی کاشان مانند دیگر گویش های زبان فارسی، بسیاری از ویژگی های فارسی دری و پهلوی و حتی باستان را به خوبی پاسداری کرده اند. هنوز در برخی از واژه ها تلفظ دقیق «واومعدوله» به کار می رود. برخی واژه ها واکه آغازی خود را حفظ کرده اند. جنس دستوری (مونث و مذکر)، تعدادی از اسم ها را با نشانه - ā (مذکر) و -e (مونث) از هم متمایز می کند. در ابوزیدآبادی، به جز اسم های مذکر ومونث نشانه دار، اسم های بی نشانه نیز جنس دستوری دارند و جنسیت آن ها با استفاده از صفت و فعل مشخص می شود. در گویش های دیگر، قواعد جنسیت تحت تاثیر فارسی، چنان که باید و شاید، رعایت نمی شود. افزون براین تعدادی از ساخت های فعلی در تذکیر و تانیث تمایز دارند. حروف اضافه در سه جایگاه پیشایند، پسایند یا هر دو ظاهر می شوند. در این گویش ها «را» غالبا به معنی برای و نقش نمای مفعول باواسطه است و مفعول بی واسطه معمولا بی نشانه است. ترتیب اجزای جمله مانند فارسی گفتاری امروزی و گاهی مانند فارسی دری است. چهار شکل پی بست شخصی، با جایگاه ها و کارکرد های متفاوت دیده می شود. پی بست های شخصی به جز نقش اصلی، کننده کار فعل های ماضی متعدی نیز هستند. برخی از پی بست ها فاعلی هستند و مانند فارسی در آخر فعل ظاهر می شوند، همین پی بست ها در فعل های مضارع اخباری و التزامی، می توانند نقش مفعولی و متممی را نیز انجام دهند. ماضی استمراری شناسه هایی دارد که باهمه فعل ها متفاوت است؛ آن ها پیشوندگونه در آغاز فعل ظاهر می شوند. ساختار «ارگتیو» (مطابقت فعل گذرا با مفعول بی واسطه)، به ویژه درابوزیدآبادی به کار می رود.
    کلیدواژگان: کاشان، گویش های مرکزی ایران، گویش های ابوزیدآبادی، برزکی، تتماجی و قهرودی
  • عباس تراب زاده * صفحات 158-171
    چشمه سلیمانیه مهم ترین منبع آبی زراعی و باغی دشت حاصلخیز فین است که از دل صخره های کوه «دندانه» و «هفت کتل» واقع در جنوب غربی کاشان می جوشد و در جوار باغ تاریخی فین ظاهر می شود. این چشمه علاوه بر باغات فین بزرگ و کوچک دشت حسن آباد، لتحر، دروازه فین را هم مشروب می کند. در منابع و مآخذ، روایت های مختلفی برای وجه تسمیه و قدمت آن آورده شده است. آب چشمه سلیمانیه که با دانش و تکنیک سنتی و بومی بین باغات و مزارع فین و کاشان تقسیم می شود، در رونق اقتصادی منطقه نقش بسزایی دارد که از چند منظر درخور توجه است: از تولید محصول زراعی و باغی گرفته تا تاثیر جریان آب در سرسبزی منطقه فین و لطافت آب وهوا که باغات و معابر اصلی در حوالی باغ فین را به تفرجگاه مبدل کرده است؛ همچنان که ماندگاری باغ تاریخی فین روزانه هزاران نفر گردشگر را به این منطقه جذب می کند. برای بهره برداری باغداران و زارعان، از دیرباز با دانش و تکنیکی خاص، حقابه بین کشاورزان تقسیم می شده است. در واقع، نوبت آبیاری و تقسیم آب و وجود تقسیمگاه ها در مسیر جریان آب، نوعی دانش بومی است که ریشه در خلاقیت، ابتکار و ذوق گذشتگان دارد. دانش نظام آبیاری امروزه حکم قانون و مقرراتی دارد که همگان موظف اند از آن تبعیت کنند. در این مقاله، علاوه بر بیان تاثیر چشمه در جنبه های گوناگون رونق اقتصادی منطقه، به طور کامل، دانش نظام سنتی آبیاری این چشمه بررسی می شود.
    کلیدواژگان: نظام سنتي آبياري، فين، چشمه سليمانيه، رونق اقتصادي
|
  • Mohsen Javeri *, Majid Montazerzohuri, Javad Hoseinzadeh Pages 3-32
    Sialk Tepe of Kashan is one of the first permanent human settlements in Iranian Plateau and contains remains dating from 7th millennium BC (Neolithic period) until third Iron Age (Median period) and because of its sublime cultural and historical values, deserves more researching attention. This ancient zone has been afflicted by numerous damages through the recent century; destructive phenomenon of town expansion has always harmed the archaeological zones such as Sialk which are located within towns. Along with destructive expansion of Kashan towards Sialk, farmers of the region have also overrun the zone and occupied some of its lands for farming. To prevent such activities and preserve landscape zone of Sialk, Cultural Heritage Organization of Kashan with assistance of Kashan Municipality has conducted an archaeological researching program titled “speculation for specification of archaeological zone of Sialk and proposition of its borders” which resulted in determination of exact boundaries of this zone.
    Keywords: Sialk Tepe, Archaeology, Borders of Sialk Zone, Landscape Zone
  • Muhammad Mashhadi Noushabadi * Pages 33-55
    The city Aran va Bidgol, located in a county with the same name, is actually the combination result of two cities of Aran and Bidgol in recent decades. Since centuries ago, this city has been a main residential, economic, and cultural center of Kashan region. Some descriptions of the city and its relating areas, such as Haraskan, are mentioned in sources of Islamic first centuries like the books Tarikh -e- Qom (history of Qom) and Zikr -e- akhbar -e- Isbahan (mentioning narratives of Isfahan). In addition, Ravandi's Qasida Nuniyya contains some information about the city in Seljuq period. In the sources of Ilkhanate era, the hamlets Bidgol and Haraskan are alluded to. In Safavid era, Aran va Bidgol considerably prospered and thousands of SharBafi (hair-weaving) workshops were set up in it; the significance of this city in Safavid era is reflected in some travel books and ritual documents of this period. A description of Aran va Bidgol in Zand era may be seen at treatise of Sharh -e- ahval -e- Molla Ali Arani (biography of Molla Ali Arani). Furthermore, the situation of the city in Qajar period is represented in Tarikh -e- Kashan (history of Kashan; written by Zarrabi), Kayfiyat -e- Balada va Bolukat -e- Kashan (state of districts and areas of Kashan), and a fascinating book about geography of Bidgol, titled as Chiraqan (lighting). Generally speaking, this article is a preliminary endeavor to acquire the historical identity of Aran va Bidgol.
    Keywords: Aran va Bidgol, Haraskan, History, Historical Sources
  • Hosein Imanian Imanian * Pages 56-69
    In some Arabic historical sources and literary collections, a story has been related about fellowship of Hajjaj ibn Yusuf’s three soldiers who participated in conquest of some northern lands of Iran. Their close friendship and carousing have been mentioned in sources. When their army arrived at Khozzaq village of Kashan, two of these comrades died and the third, pouring draughts on their dust, lamented and mourned excessively at their graves inasmuch as he himself also died and buried alongside of them. The importance of the story lies in mentioning Kashan of end of the first century. Although not all the sources declared Kashan and Khozzaq village of Ravand region as the location of this story and for example, some recorded "Khazazi" or "Jawatha" instead of Khozaq and stated "Qazvin", "Sistan", or "Saman" instead of Ravand, it may —based on the reasons argued in this article— almost doubtlessly be said that Khozzaq of Kashan has been the place of the story. Nowadays, Khozzaq is not a division of Ravand anymore and is a separate district, but since it is recorded as a part of Ravand in sources, we also mentioned it as such.
    Keywords: Kashan, Khozzaq, Ravand, Qazvin, Hajjaj ibn Yusuf
  • Mohammadreza Mahdizade * Pages 70-103
    Development and advancement of Kashanological researches and studies require extension of such studies to historical and cultural surveys on nearby regions like the cultural-civilizational domain of old Jibal. The progress of this domain has been because of development of several outstanding cities such as Kashan, Qom, Isfahan, Ray, and Hamadan. Conducting new interdisciplinary studies about history of these relating cities will result in better knowledge of them and specially, Kashan. In this article, three works of local history have been analyzed: Tarikh e Qom (history of Qom), Mahasin e Isfahan (virtues of Isfahan), and Tarikh e Kashan (history of Kashan). These books have been written in 4th, 8th, and 13th century, respectively. Investigating these writings, their historical Kashanological aspects have been studied. Kashanology must expand its borders so that the old Jibal region will be also contained; Kashan not only has been defined and confined by the neighbor cities of Qom and Isfahan at past time, but is nowadays influenced by cultural heritage of Jibal and Savad region. Writing style, process of translating from Arabic to Persian, and editing and printing of these works, which are the precious legacy of Persian literature and invaluable historical and cultural sources, have been discussed as well.
    Keywords: Kashan, Tarikh e Qom, Mahasin e Isfahan, Tarikh e Kashan
  • Hosein Heydari *, Ali Fallahian Vadeqani Fallahian Vadeqani Pages 104-121
    Persians and Jews found each other on the route of Chaldea and Assyria and gradually started one of the longest human coexistences in Iran. From Islam's arrival in Iran until Safavid era, there is no information available on Iranian Jews. However, at early Safavid era, the cultural, social, and economic development and dynamism of this society is realized thanks to two domestic chronicles and the western traveler's narrations. This essay will report and analyze the social and cultural life of the Jews in one of the main Shia centers of Iran during Safavid era. Since, in this survey, Safavid era is assessed from the viewpoint of scarce Jewish resources and their comments, it is important in study of social history of Iran. This paper reports and analyzes the status of Iranian Jews and their interaction with scholars —especially Mulla Mohsen Fayz— and the Shia governments. Moreover, the population of the Iranian Jewish community, their neighborhood structure, the growth of Judeo-Persian literature in Iran, and religious and literary figures of Jews of Kashan, including Mullah Mosheh Halevi, Rabbi Judah ben Elazar, Saida Sarmad Kashani, Benjamin ben Michael (Amina), Babayi ben Farhad, and Babayi ben Lotf, are introduced. This report and analysis demonstrates that despite some state harassment, we can consider the Safavid era as the peak of the growth and prosperity of the Jewish community of Kashan in economy, culture, and literature domains so that the title "Little Jerusalem" is attributed to Kashan in this era.
    Keywords: Anusim, Iranian Jews, History of Kashan, Safavids, Judeo, Persian Literature
  • Maliheh Qorbani *, Hasan Azizi Pages 122-137
    From the viewpoint of design, pattern, and theme, Safavid textiles may be related and attributed to the style of particular painters. This influence of painting is shown on textiles as the patterns of human, flower or bird. This survey, considering effects of (miniature) painting on the textiles, studies Kashan, its painters, and situation of textile manufacture centers in Safavid era. Furthermore, designing methods of Kashan’s painters, like AbdulAziz, AliAsghar Kashani, Reza Abbasi, Moein Mosavvar, and Shafi' Abbasi are analyzed. The vast similarities between designs and patterns of miniatures and textiles of Safavid era remove any doubt about the mentioned influence. This survey and documentation of it remind the importance of researching cooperation in achieving beneficial results in applied arts. The paper, using historical-analytical methodology, compares patterns of textiles and paintings whose images are collected from archived documents.
    Keywords: Painters of Kashan, Designing, Savafid Textiles, Safavid Paintings
  • Seyed Tayyeb Razzaqi * Page 138
    There are almost lots of dialects in mountainous and desert regions of Kashan. Based on the linguists’ classification, all of these dialects are segments of central region dialects of Iran. Central dialects of Kashan, like the other Persian dialects, have appropriately maintained numerous properties of Dari, Pahlavi, and even old Persian language. Even now, the vav e ma’dule (altered letter “vav”; the letter “vav” which is now written but not pronounced) is used in some words of these dialects. Beginning vowels have also been maintained in some words. Grammatical gender is indicated in some nouns by the signs “ā” (masculine) and “e” (feminine). In AbuZaydAbadi, in addition to masculine and feminine nouns with signs, the nouns without signs also reflect grammatical gender indicated by the adjectives and verbs. In other dialects, grammatical gender rules are not followed thoroughly. Moreover, some of verbal structures have influence on making masculinity and femininity. Prepositions in these dialects reveal in positions of prefixes or suffixes, or both. The preposition “rā” often means “for” and functions as direct object indicator. Grammatical indirect objects in these dialects are usually without any indicator. The arrangement of sentence parts is the same as present speaking Persian one and occasionally looks like dari Persian sentence arrangement. Four forms of personal enclitic with different positions and functions are recognizable in these dialects. These enclitics, besides their main role, do the actions of transitive past verbs. Some of the enclitics are subjective and appear, like in the usual Persian, at the end of verbs. These enclitics can demonstrate also objective or complementary functions in informative or subjunctive present tense verbs. The past continuous tense verbs are made by special identifiers placed such as prefixes at the beginning of verbs. The ergative structure is particularly used in AbuZaydAbadi.
    Keywords: Kashan, Central Dialects of Iran, AbuZaydAbadi, Barzoki, Totmachi, Qohrudi
  • Abbas Torabzade * Pages 158-171
    Sulaymaniyah spring is the most important water source for farmlands and gardens of fertile plain of Fin. This spring gushes forth from the rocks of Dandaneh and HaftKotal mountains (located in the southwest of Kashan) and flows near to the historical Fin garden. Apart from the gardens of Small Fin and Great Fin regions, it supplies HasanAbad, Latehor and DarvazehFin. Different narratives about the age and appellation of the spring have been related in texts and written sources. Sulaymaniyah spring, which its water is shared between gardens and farmlands of Fin and Kashan by traditional and native science and techniques, has an outstanding role in economic boom of the region; not only it has led to more agricultural products, but has given rise to greenness of the Fin region and its pleasant weather which caused the surrounding gardens of Fin to be main local promenades. Moreover, the marvelous historical garden of Fin absorbs thousands of visitors each day. These economic influences of Sulaymaniyah spring is discussed in the article. Furthermore, the traditional irrigation system of the spring, including rules of water sharing and periods and places of it, is thoroughly described.
    Keywords: Traditional Irrigation System, Sulaymaniyah Spring, Fin, Economic Boom