فهرست مطالب

مطالعات تطبیقی هنر - پیاپی 14 (پاییز و زمستان 1396)
  • پیاپی 14 (پاییز و زمستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/12/11
  • تعداد عناوین: 9
|
  • مهتاب مبینی*، علی میرزاکلهر، نرگس ذاکرجعفری صفحات 1-15
    دو هنر معماری و موسیقی از ابتدای تاریخ تا کنون حضوری توامان در زندگی انسان داشته اند تا جایی که مشخص کردن تقدم و تاخر هرکدام از آن ها نسبت به دیگری کار دشواری است. بررسی تطبیقی این دو حوزه هنری با یکدیگر، عوامل مشترک در معماری و موسیقی و ارتباط آنها با یکدیگر را عیان می سازد. با توجه به آنکه زمینه مطالعه تطبیقی معماری و موسیقی کمتر موردتوجه قرار گرفته است، لذا نیاز به تحقیقی تطبیقی در مورد معماری و موسیقی احساس می شود. در تاریخ، دوره رنسانس از دوره های مهم و سرمنشا تحولاتی اساسی در هنر و علم گشت و هر دو هنر معماری و موسیقی در این دوران موردتوجه واقع شدند. ازاین رو در این تحقیق سعی شده است موسیقی و معماری در این دوره موردبررسی تطبیقی قرار گرفته و شباهت ها و اختلافات آنها معرفی شود. بازه مکانی موردبررسی در این پژوهش کشور ایتالیا و اروپای مرکزی و غربی است. هدف از تحقیق نیز پاسخ به این سوالات است که؛ بر اساس مقایسه بین دو زمینه هنری موردبحث تا چه حد می توان به تبیین نزدیکی ارتباط بین اصول و زیبایی شناسی موسیقی و معماری در دوره ذکرشده پرداخت؟ در چه زمینه هایی می توان بین موسیقی و معماری عوامل مشترکی یافت؟ فرض بر آن است که معماری و موسیقی بر هم تاثیرگذار بوده و عوامل مشترک زیادی بین آنها وجود دارد. بررسی این موضوع از طریق مطالعات کتابخانه ای مبتنی بر شیوه توصیفی با استفاده از اسناد و منابع کتابخانه ای و مطالعه تصویری نمونه های معماری و مطالعه صوتی نمونه های موسیقی انجام شده است. نتیجه به دست آمده از بررسی تطبیقی معماری و موسیقی فرضیه های مطرح شده در پژوهش حاضر را تائید می کند و نشان می دهد این دو حوزه در شش ویژگی مشترکات دارند و در این ویژگی های مشترک حرکتی همسو را در دوره رنسانس به نمایش می گذارند که نشانگر تاثیر متقابل آنها است.
    کلیدواژگان: موسیقی رنسانس، معماری رنسانس، عناصر مشترک موسیقی و معماری، زیبایی شناسی در معماری و موسیقی
  • سیده فرشته حسینی رشتخوار*، حمیدرضا قلیچ خانی، علی نعمتی بابای لو صفحات 17-29
    میرزا غلامرضا اصفهانی (1246 ه.ق.) خوشنویس دوره قاجار، شخصیتی جامع با شیوه خاص در تاریخ خوشنویسی ایران است که از نوادر خوشنویسان دوره قاجار محسوب می شود. میرزا غلامرضا به تمامی دانگ ها و قالب های رایج در خوشنویسی تسلط داشته و خصوصا در قالب سیاه مشق شیوه نو ایجاد کرده است. غلامحسین امیرخانی (1318 ه.ش.) از خوشنویسان معروف دوره معاصر و ازجمله هنرمندانی است که در دوره های متفاوت حیات هنری خود شیوه تلفیقی را گزیده و ردپای آثار بزرگانی چون میرعماد، خوشنویس مشهور دوره صفویه و به ویژه محمدرضا کلهر خوشنویس دوره قاجار، در آثار وی دیده می شود. در بررسی آثار میرزا غلامرضا اصفهانی و غلامحسین امیرخانی به تفاوت هایی آشکار در اجرای چلیپا برمی خوریم؛ ازاین رو در این مقاله دو چلیپا که متن یکسان دارند را موردبررسی قرار داده ایم. هدف این مقاله مطالعه تطبیقی و شیوه شناسانه چلیپایی از غلامرضا اصفهانی و غلامحسین امیرخانی است تا از این طریق به سوال اصلی پژوهش یعنی مزیت های زیبایی شناسی آثار میرزا غلامرضا اصفهانی و غلامحسین امیرخانی پاسخ داده شود. در این مقاله سعی بر آن است تا قواعد به کاررفته در نگارش این دو اثر با توجه به شباهت ظاهری استخراج شود تا ازاین جهت وجوه اشتراک و افتراق ساختاری آنها مشخص شود. این مقایسه بر طبق آنچه در سنت خوشنویسی وجود دارد ترتیب یافته، بدین صورت که ابتدا مفردات، سپس کلمات و در پایان، ترکیب واژه ها و سبک کرسی بندی دو اثر موردبررسی قرار گرفته است. نکات به دست آمده در مرحله نتیجه گیری، می تواند برای هنرمندان خوشنویس راهگشا و سودمند باشد. این تحقیق از نوع تحقیقات کاربردی بوده و با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی انجام پذیرفته است. یافته اندوزی به شیوه کتابخانه ای و تجزیه وتحلیل آن کیفی و غیر نقلی است.
    کلیدواژگان: خوشنویسی، نستعلیق، میرزا غلامرضا اصفهانی، غلامحسین امیرخانی، چلیپا
  • حسن علی پورمند، سارا ابراهیمی * صفحات 31-42
    به واسطه نقد متون، می توان به شناخت و آگاهی بیش تر نسبت به موضوع موردبررسی، دست یافت. به این ترتیب از میان انواع نقد، نقد نشانه شناسانه و از میان نظریات نشانه شناسان مختلف، نظریات بارت انتخاب شده است. بارت ادامه دیدگاه سوسور را در نشانه شناسی پیش گرفت و دیدگاه یک معنایی سوسور را ارتقا داد. او سه سطح معنایی دلالت صریح، دلالت ضمنی و اسطوره را برای نشانه تعریف کرد. با توجه به پیش گرفتن شیوه پست مدرن و تلاش برای استفاده از کنایه و استعاره در محصولات توسط طراحان گوناگون، بعضی از طراحان در این میان به شهرت بیش تری نسبت به سایرین دست یافته و آثار آنان بیش تر موردتوجه قرار گرفت. از میان این طراحان فیلیپ استارک به عنوان طراح شاخص انتخاب شده است. سوالی که در این پژوهش مورد کاوش قرار گرفته این است که چه ویژگی نشانه شناسانه ای در آثار فیلیپ استارک، طراح فرانسوی، باعث ایجاد تمایز میان آنها با سایر محصولات شده و آنها را در دنیای طراحی شاخص کرده است؟ به این ترتیب، این مقاله کوششی است برای نقد، بررسی و تحلیل بخشی از آثار استارک، بر اساس این نظر که به روش توصیفی، تحلیلی و تطبیقی انجام گرفته و جمع آوری داده ها به صورت کتابخانه ای و اسنادی بوده است. بخشی از آثار این طراح انتخاب و از دیدگاه نشانه شناسی بارت مورد تحلیل قرار گرفتند؛ با توجه به بررسی های صورت گرفته مشاهده شد که آثار استارک تلاشی هستند برای خلق موقعیت جدید برای کاربر و فعال سازی ذهن او برای خلاقیت و تجربیات جدید که برای نیل به این هدف، او از جابه جا کردن سطوح معنایی مدنظر بارت در نشانه شناسی بهره گرفته است.
    کلیدواژگان: نشانه شناسی، بارت، فیلیپ استارک، طراحی محصول
  • کاوه نویدی نژاد *، حسن یزدان پناه صفحات 43-57
    عیسی بهادری (1365-1284 ه.ش.) و جواد رستم شیرازی (1384-1298 ه.ش.)، نسل اول طراحان فرش هنرستان هنرهای زیبای اصفهان (تاسیس 1315 ه.ش.) هستند که هریک در این زمینه، روش طراحی انحصاری را دارند که در 9 مرحله شامل تعیین ایده، قالب طرح، نحوه تکرار، تقسیم بندی طرح، فرم غالب، تعداد و نوع گردش ها، تعیین نقش مایه های اصلی و فرعی و ساخت وساز نهایی قابل تطبیق هستند؛ نقش مایه سازی در این بین به عنوان نحوه چگونگی ترسیم و جایگذاری نقوش اسلیمی، ختایی (گل های شاه عباسی، خوشه ها، گل های گرد)، پرندگان و حیوانات، نقشی کلیدی در تمایز سبک فردی این دو طراح دارد. در این مقاله سعی شده که روش طراحی این دو طراح به ویژه در حوزه نقش مایه سازی موردبررسی قرار گیرد و به این سوال پاسخ داده شود که شگردهای نقش مایه سازی این دو هنرمند، چه شباهت ها و تفاوت هایی با یکدیگر دارند. مقاله حاضر به روش تطبیقی سامان یافته و اطلاعات آن از طریق مطالعه کتابخانه ای و مصاحبه تهیه شده است. این مقاله در نوع خود اولین مقاله ای است که به جزئیات شگردهای نقش مایه سازی طراحان نسل اول هنرستان هنرهای زیبای اصفهان می پردازد و از این حیث ضروری می نماید. نتایج تحقیق نشان می دهد که چهار تکنیک تغییر ابعاد، ترکیب سازی، موضوعیت بخشی به اجزا و تکثیر اجزا در ایجاد نقش مایه های اصلی و فرعی در آثار این دو هنرمند قابل شناسایی است. شگرد نقش مایه سازی جواد رستم شیرازی مبتنی بر ساخت اسلیمی های پردندانه، خوشه های بزرگ، گل های گرد با گلبرگ های زیاد و استفاده مکرر از گل های برگ مو است. حال آنکه شگرد عیسی بهادری مبتنی بر طراحی حیوانات به صورت مجرد یا در ترکیب با نقوش اسلیمی و ختایی است و با بهره گیری از گونه های متنوع حیوانات، ترسیم نقاشانه آناتومی آنها از زوایای غیرمرسوم و بهره گیری از خطوط ملایم جهت ترسیم ظریف این نقوش در نقطه مقابل نقش مایه سازی نسبتا خشن، درشت و اغراق آمیز جواد رستم شیرازی قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: هنرستان هنرهای زیبا اصفهان، سبک شناسی فرش اصفهان، نقش مایه سازی، عیسی بهادری، جواد رستم شیرازی
  • نفیسه نجفی، رضا افهمی * صفحات 59-69
    در این پژوهش به آشنایی با هنر و تولید سنتی در آئین های فتوت و معرفی دیدگاه های ایشان و دیدگاه های طراحی پایدار پرداخته شده و مقایسه ای تطبیقی بین این نظرگاه ها انجام شده است و نقاط اشتراک و افتراق آنها و امکان تطابق آنها به لحاظ رویکردهای حامی محیط زیست و امکان بهره گیری از این دیدگاه ها برای طراحی امروز بررسی گردیده است. در این پژوهش عقاید این جامعه سنتی در ارتباط با امر طراحی و تولید بررسی می شود. این دسته از منابع در شرایط کنونی ایران و کشورهای درحال توسعه، به دلیل دگرگونی های فرهنگ کار و تقلیل و تحلیل فرهنگ تولید و افزایش مصرف و رواج جامعه مصرفی می تواند پندآموز باشد. هدف این پژوهش استفاده از اصول و شیوه های آنها در بازتولید فرهنگ آسیب دیده طراحی و تولید کشور است. این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام گرفته است و به روش استنتاج منطقی به تحلیل یافته ها و تولید مدلی جهت بهره گیری از این بینش سنتی پرداخته شده است. فرضیه اصلی این پژوهش این است که جریان فتوت شباهت هایی به دیدگاه های طراحی پایدار دارد که می توان از آنها در جهت نهادینه ساختن تفکر طراحی پایدار در میان طراحان داخلی بهره گرفت. سوال اصلی این پژوهش این است که چه شباهت ها و تفاوت هایی بین طراحی پایدار و تفکر فتوت وجود دارد؟ نتایج این پژوهش نشان داده است که بین دیدگاه های طراحی و تولید در میان جریان سنتی فتوت و دیدگاه های طراحی پایدار معاصر شباهت هایی دیده می شود که می توان از این شباهت ها برای تبیین مدلی بومی برای طراحی و تولید در ایران استفاده نمود.
    کلیدواژگان: طراحی پایدار، آئین فتوت اسلامی، فتوت نامه، طراحی و تولید سنتی
  • مریم لاری * صفحات 71-82
    لوگوهای مطبوعاتی که در روزگار قاجار «سرعنوان» نامیده می شدند، حاصل تلاش های آغازین طراحان گرافیک (به تعریف امروزی) برای خلق لوگوهای نوین هستند. این آثار قسمتی از دودمان گرافیک امروزی ایران را تشکیل می دهند که توجه به آنان به سبب نحوه بیان بصری و از سوی دیگر، شناخت شرایط ویژه دوران قاجار حائز اهمیت است. به عنوان دامنه مطالعاتی، این مقاله از شعر دوران مشروطه که رابطه مستقیمی با گفتمان مشروطه خواهی در دوره قاجار دارد و در آن چهره هایی چون بهار، عارف، سید اشرف، میرزاده عشقی و فرخی، پررنگ هستند، سود می برد. هدف اصلی این مقاله شناخت رابطه لوگو های مصور مطبوعاتی و نشانه های فرهنگی در شعر دوره مشروطه است که با رویکرد بینامتنی و روش تحلیلی- تطبیقی صورت می گیرد. شناخت دلالت های مستقیم و ضمنی در نشانه های انسانی، حیوانی، گیاهی و همچنین نشانه های مربوط به مکان و اشیاء، موردنظر این پژوهش بوده است. پرسش اصلی این است که چگونه گفتمان غالب دوره مشروطه که در شعر این دوران نیز منعکس است، بر لوگوتایپ های مصور اثر گذاشته و بیان جدیدی از نشانه های فرهنگی را ارائه کرده است. یافته های پژوهش در دو بخش نحوه بیان بصری و بازنمایی نشانه های فرهنگی قابل تقسیم است: در بخش اول، به نظر می رسد است که طراحان گرافیک در بخش نوشتار لوگوها، علاوه بر استفاده از خوش نویسی با استفاده از ترفندهایی چون تغییر چینش حروف، ساده سازی، برجسته سازی و اغراق، به بیان بصری جدیدی نائل شده اند؛ از طرف دیگر با وجود این که تصویر بر مبنای نوشتار طراحی شده اما گاه ازنظر میزان اشغال فضا و انتقال مفاهیم به آن برتری می یابد. در بخش دوم این پژوهش، به این نتیجه می رسیم که در لوگوهای مصور مطبوعاتی، نشانه های فرهنگی دیرپا و ریشه دار با بیانی نو و متناسب با دوران و به مثابه بخشی از گفتمان حاکم، بازتولید شده اند.
    کلیدواژگان: لوگوتایپ مصور، مطبوعات قاجار، نشانه های فرهنگی، شعر مشروطه، رویکرد بینامتنی
  • زهرا صدیقی اصفهانی*، صمد نجارپور جباری، علیرضا خواجه احمد عطاری صفحات 83-99
    تذهیب قرآن بخش مهمی از هنر تذهیب ایرانی- اسلامی را تشکیل می دهد. مسئله ای که در این تحقیق دنبال می شود، آشنایی و شناخت بیشتر هنر تذهیب به ویژه تذهیب های قرآنی دوره قاجار است. نقش و رنگ و ترکیب بندی از عوامل مهم در بازشناسی و تفکیک مکاتب هنری تذهیب هستند که در سه نسخه قرآن مذهب مکتب قاجار با کدهای (47): کاتب اشرف الکتاب اصفهانی و مذهب فتح الله نقاش، (41): کاتب حسین ارسنجانی و (4): کاتب علیرضا پرتو اصفهانی، ثبت شده در موزه و کتابخانه ملی ملک، بررسی و مطابقت شده اند. با تجزیه وتحلیل این سه نسخه به پرسش اصلی این تحقیق یعنی «قرآن های دوره قاجار چه ویژگی های بصری دارند و این ویژگی ها چگونه مورد تحلیل و تبیین قرار می گیرند؟» پاسخ داده شده است. روش این تحقیق، کیفی و استقرایی بوده و از نقطه نظر بررسی داده ها، توصیفی - تحلیلی است؛ هم چنین در جهت هدف اصلی این تحقیق یعنی «مطالعه و شناخت عناصر بصری حاکم بر سبک کمال گرای هنر تذهیب دوره قاجار به ویژه در نسخ خطی قرآن» گام برداشته شده است. شیوه گردآوری اطلاعات، تحقیق میدانی و کتابخانه ای است و منابعی مانند نسخ مذهب قرآن، مقاله، پایان نامه و کتاب موردمطالعه قرار گرفته اند. یافته های این تحقیق، نشان دهنده تفاوت در نوع و کاهش تنوع نقش مایه های اسلیمی و ختایی و نیز تجمل و گستردگی سطوح تذهیب و ترصیع در صفحات ابتدایی و گاه انتهایی نسخه های قرآنی این دوره است. اضافه شدن سرلوح های تاج مانند پرکار و ظریف، تعدد حاشیه های باریک در ترکیب بندی و به کارگیری رنگ های درخشان و خالص به خصوص رنگ طلایی در سطح گسترده از ویژگی های مهم تذهیب های قرآنی دوره قاجار است.
    کلیدواژگان: قرآن، تذهیب، دوره قاجار، ویژگی های بصری، ترکیب بندی
  • مسعود کوثری، آرین طاهری * صفحات 101-119
    بازی های رایانه ای هدفمند، نوعی از بازی های رایانه ای هستند که برخلاف بازی های تجاری جریان غالب، سودآوری اقتصادی در چرخه تولید آنها از اولویت نخست برخوردار نیست. مطلوب اصلی در تولید بازی های رایانه ای هدفمند، ایجاد تغییرات اطلاعاتی، نگرشی، رفتاری و شناختی در کاربران بازی ها، متناسب با مقاصد تعریف شده تربیتی، آموزشی، مهارت بخشی، ترویجی، ایدئولوژیک، درمانی و نظایر آنها است.
    در این مقاله، پس از ارائه تعریفی از بازی های رایانه ای هدفمند، وجوه تشابه و تفاوت دو سنت نظری «بازی شناسی» و «روایت شناسی» در تحلیل بازی های رایانه ای بررسی می شود. سپس به مطالعه تاثیر جنبه های زیباشناسانه بازی های هدفمند در تحقق کارکردهای آنها می پردازیم. برای تبیین جنبه های مختلف زیباشناسی خاص بازی های رایانه ای و تاثیر آن در گفتمان و کارکرد بازی های هدفمند، از نظریه «کارکردگرایی زیباشناختی» استفاده کرده ایم. مطابق ایده محوری این نظریه، خاصیت های زیباشناختی در متن رسانه ای از طریق کاربرد سنجیده عناصر غیر زیباشناختی که ساختار و شاکله متنی اثر را تشکیل می دهند، تبلور می یابند. با در نظر گرفتن این چهارچوب نظری، تبیین دو سنت نظری بازی شناسی و روایت شناسی از ساختار عناصر غیر زیباشناختی متن بازی ها، به صورت تطبیقی ارزیابی می شود. ساختار متنی بازی های رایانه ای، در سه لایه مختلف «نشانه ای»، «روایی» و «رویه ای» قابل بررسی است و در هر لایه، عناصر غیر زیباشناختی متنوعی در انگیختن خاصیت های زیباشناختی نقش دارند.
    در بخش پایانی این مقاله، بازی «هر روز، همان خواب تکراری» به عنوان یک بازی رایانه ای هدفمند با رویکرد کارکردگرایی زیباشناختی و با استفاده از روش نشانه شناسی لایه ای و تفکیک تحلیلی لایه های سه گانه متن، مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته های این تحلیل متنی نشان داد که نحوه کاربست عناصر غیر زیباشناختی در لایه نشانه ای در خدمت تحقق سه کارکرد زیباشناختی، در لایه روایی در خدمت تحقق سه کارکرد زیباشناختی و در لایه رویه ای نیز در خدمت تحقق دو کارکرد زیباشناختی در راستای تکامل گفتمان و کارکرد اصلی متن به کار رفته است.
    کلیدواژگان: بازی های رایانه ای هدفمند، بازی شناسی، روایت شناسی، کارکردگرایی زیباشناختی، هر روز همان خواب تکراری
  • مریم فروغی نیا *، ابوالقاسم دادور صفحات 121-135
    معراج پیامبر اسلام (ص) از مهم ترین موضوعات دینی است که بازنمایی آن در نسخ خطی ممالک اسلامی به ویژه در ایران، از اوایل دوره اسلامی حائز اهمیت بوده است. در دوره های تیموری و صفوی، نگارگران بسیاری هنر خود را در این حیطه آزمودند و افراد صاحب نامی همچون کمال الدین بهزاد و سلطان محمد، آثاری فاخر در این زمینه خلق نمودند. در دوره صفوی، به واسطه روابط فرهنگی دربار صفوی و گورکانی، این هنرنمایی به کشور هند انتقال یافته و از آن دوره معراج نگاری در این کشور رواج یافت هدف از این پژوهش، مطالعه سیر تحول بازنمایی نگاره های معراج ایرانی، بعد از ورود به کشور هند از طریق مطالعه عناصر تصویری معراج نگاره های شاخص دو کشور است. پرسش اصلی این مقاله عبارت است از: عناصر تصویری معراج نگاره های گورکانی، چه تاثراتی از معراج نگاره های صفوی پذیرفته و چه تاثیراتی بر معراج نگاری های ایران داشته است؟ این مطالعه از نوع تطبیقی عرضی با برش تاریخی و مبتنی بر رویکرد تاثیر و تاثر است که به شیوه توصیفی - تحلیلی و به استناد منابع کتابخانه ای انجام یافته است. یافته ها بیان گر آن است که عناصر تصویری معراج نگاری های اوایل دوره گورکانی به دلیل نسخه برداری مستقیم از کتب خطی ایران، بسیار متاثر از معراج نگاره های دوره صفوی است و سبک معراج نگاری های سلطان محمد و کمال الدین بهزاد در این آثار مشهود است؛ ولی به تدریج با استقلال نگارگران هند از تعلیمات هنرمندان ایرانی، این عناصر، تحت تاثیر فرهنگ بومی هند، متحول شده اند و در اواخر دوره گورکانی، عناصر تحول یافته معراج نگاره های گورکانی، در برخی معراج نگاره های دیگر کشورهای اسلامی ازجمله ایران نیز ظهور می یابند.
    کلیدواژگان: معراج نگاره های صفوی و گورکانی، عناصر تصویری، روابط تاثیر و تاثری
|
  • Mahtab Mobini *, Ali Mirzakalhor, Narges Zakerjafari Pages 1-15
    Two arts, architecture and music from the beginning of history, have always had a lively presence in human life, in so far as it is difficult to determine the priority of each of them. The comparative study of these two artistic fields brings together common elements in architecture and music and their relationship with each other. It should be noted that the spatial range studied in this study is Italy and Central and Western Europe. The aim of the research is to answer these questions: Is there any relationship between music and architecture principles and aesthetics of the above-mentioned period? And the assumption is that there is research. However, in this era in which architecture influenced the music, are there any common factors between these two fields of art? It is assumed that architecture and music have also influenced many common factors existing between them. Investigating the matter through library studies based on descriptive method using documents library and study architectural sample image and audio samples of music stude is done. The result of the comparative study of architecture and music in the world confirms the hypotheses in the present study and shows that these two domains have commonalities in common, and demonstrates that these common characteristics of the movement in the Renaissance, which indicates their interaction is mutual.
    Keywords: Renaissance music, Renaissance architecture, common elements of music, architecture, aesthetics in architecture, music
  • Fereshte Hosseini Roshtkhar Side *, Hamid Reza Reza Ghelichkhani, Ali Nemati Babaylou Pages 17-29
    Mirza Gholam Reza Isfahani (D. 1304 Ah) Qajar era’s calligrapher, is a comprehensive personality with own way in Iran’s calligraphic history, who is a unique calligrapher in Qajar era. Mirza Gholam Reza has been proficient at all common dengues and templates in calligraphy, and especially he has created a new way in black homework template. Gholam Hossein Amir Khani (B. 1318) is one of the most famous calligraphers in the contemporary era and also one of those artists that has picked up the combined way in different periods of his art life. Furthermore, in his works, there seen the trace of those great masters’ works like Safavid era famous calligrapher Mir Emad- Particularly Qajar era calligrapher Mohammad Reza Kalhor. In chalipa, we encounter clear differences in studying the works of Mirza Gholam Reza Isfahani and Amir Khani. Therefore, in this article, we study two crosses that have the same text. The goal of this article is to comparatively study and identify the style in the works of Gholam Reza Isfahani and Gholam Hossein Amir Khani. In this article, attempts were made to extract the used rules in writings of those two works due to the superficial similarity to specify the common aspects and structural differences. The comparison is according to what exists in calligraphy tradition; that is, firstly it studies the material calligraphy, then words and at last words compound and seats style of calligraphy in these two works. Since, in a chalipa work, important points and rules are hidden in the structure, the identification of this structure can help to extract correct information from Chalipa and Nastaliq calligraphy. This research is an applied research and has been done with descriptive- analytic method and the comparative approach, data collection is librarian method and the analysis is done through a qualitative to non-narrative method.
    Keywords: Calligraphy, Nastaliq, Gholam Reza Isfahani, Gholam Hossein Amir Khani, Chalipa
  • Hassan-Ali Pourmand, Sara Ebrahimi * Pages 31-42
    By textual critic, one can access to a greater knowledge of the subject matter. Among the types of criticism, Semiotics and through different theoretical views, Barthes’ Semiology points of view have been selected. Barthes continues Saussure Semiotics and promotes his univocal vision. He explicitly indicates three levels of meaning; denotation, connotation and myth. Concerning the development of Post-modern, attempts by designers to utilize metaphors and metonymies in product design, some designers achieved more success and got more attention to their designed products. Among those designers, Philippe Starck has been selected as an index designer. The question in this research is that which semiotic traits of Philippe Starck’s works had made them special all around the world and different from other products? So this paper is an attempt to review and analysis of the Starck’s works based on Barthes point of view. This study is a descriptive, analytical and comparative research whose data were collected through library and documentary. Part of the design selected and analyzed from the perspective of Semiotics Barthes said; the results shows that Starck tries to create new and innovative situations for his users and activate their minds to be creative and have some new experiments with his products. To get this purpose, he displaces Barthes’ levels of meaning. Typically, diverse products first start with Denotation, then Connotation and ultimately myths, but Starck experiences different ways in his works and uses these semantic levels in another way. This will challenge the minds of the audience and thus make the product lasting.
    Keywords: Semiotics, Barthes, Philippe Starck, Product Design
  • Kaveh Navidi Nezhad *, Hasan Yazdanpanah Pages 43-57
    This article aims to introduce and study of "drawing methods" in "Eisa bahadori" and "Javad Rostam Shirazi" works and also "Isfahan fine arts high school". This high school was the most important artistic place for educating of traditional arts, especially carpet designing. They were the first generation of Isfahan fine art high school carpet designer. This study tries to show how they did their artistic works and what were their methods, also try to answer to this question what are the similarities and differences between their methods? This is the first study to review their works with this view point. Detailed analysis of their works shows their usage nine steps in their works. The most important points are their methods for drawing "eslimi" and "khatayi" motives, each one of these artists have their personal method. Animal and birds motives are very decisive in understanding each method. The results of the study show they use four techniques: Conceptual motives, element composition, changing motives size and duplication of elements in their works. Rostam shirazi’s methods based on drawing stuffy eslimid, big cluster, round flowers with many petals and grape leaf flowers. Eisa bahadoris method based on usage animal motives and combining that with khatayi and eslimid motives.He loves drawing several types of animal from unusual view point angle with soft outer lines and this is in contrast to Rostam’s methods with exaggerated and violent lines and states.
    Keywords: Isfahan fine art high school, Isfahan carpet stylistic, carpet designing method, mortifying, Eisa bahadori, Javad rostam shirazi
  • Nafiseh Najafi, Reza Afhami * Pages 59-69
    This paper aims at studying art and traditional production in the rituals of Chivalry and their views on creating products. It also introduces sustainable design approach. And, in this comparative study, the similarities and differences between these two approaches have been discussed to find out their similarities and the potential for using it in today design approaches. For the possibility of using this view for today’s design and production. In this study, the views and opinions of this traditional society in relation to the design and production are examined. This category of resources in the current situation of Iran and in Middle Eastern countries are very useful due to the change from tradition production to modern production and its damages. And the principles and practices of cultural reproduction are helpful for damaged Iran’s contemporary design and production.
    This analytical and descriptive study was conducted using the resources and library data. And the method of logical reasoning to analyze the data. The most important hypothesis of this study is that Chivalry rituals has some similarities to view points of sustainable design which can be used in order to institutionalize this approach among Iranian designers, because of the similarities to their traditions & their field cultural. The main question of this paper is; what similarities and differences are between these two approaches. The result shows that there is similarities between Chivalry rituals and sustainable design which can be used to produce a new way to take advantage of this knowledge and traditional.
    Keywords: Sustainable design, Islamic Chivalry rituals, Magnanimity letters, traditional design, production
  • Maryam Lari * Pages 71-82
    Iranian graphic designers made their first efforts to create modern logotypes, called Sar- Onvan (Subtitle), in Qajar era. These works, which are considered as important parts of the background of Iranian graphic design, worth adequate attention; through studying them, we may discover their special visual expressions leading us to a better understanding of the specific social situation in Qajar period. The other side of this comparative research focuses on the Constitutional poetry having direct relations with the primary discourse of the time. The main objective of this study is identifying the relation between pictorial logotypes and the cultural codes in Constitutional poetry is. This comparative study is a quantitative research with an intertextual approach. The human, animal, and vegetal codes as well as those which are related to some specific places and objects have been surveyed. These logos guide viewers from direct implications to the more implicit ones. This survey discusses the key question of how the main discourse of Qajar era, hidden in Constitutional poetry, is reflected in the logotypes. The conclusions may be divided into two parts, simplified as the visual expressions and the representation of the cultural codes. The findings show that the graphic designers used traditional Persian calligraphy, but they employed some techniques to achieve new visual expressions; these methods are simplification, highlighting, exaggeration, and rearranging the letters. Although the pictorial parts of the logos have been illustrated according to the title of the newspapers, the images excel them; the illustrations occupy more space and their artistic qualities are superior. The other finding of this research shows that the archaic cultural codes were reproduced in Constitutional poetry as well as the press logos; as a part of the dominant discourse of the time, the pictorial logotypes represented new forms and concepts of the ancient cultural codes.
    Keywords: Pictorial Logotypes, Qajar Newspapers, Cultural Codes, Constitutional Poetry, Intertextual Approach
  • Zahra Sedighi Isfahani *, Samad Najjarpoor Jabbari, Alireza Khajeh Ahmad Attari Pages 83-99
    The Quran’s illumination forms are important parts of the Iranian illumination art. This research considers the recognition of the visual features of Quranic illumination in Qajar period. The motif, color and combination of the important factors of Quranic illumination are used to classify the illumination. These factors have been selected of the Qajar period in three versions of the illumination in the Qur’an of the Qajar School is being studied and matched. These Quranic manuscripts are kept and encoded with (4), (41), (47) in the Malek National Library and Museum. The Calligrapher and the illuminator of (47) are Ashraf-al-Kottabe Isfahani and Fatah-Allahe Naghash, respectively. On the other hand, Calligraphers of (41) and (4) are Hussein Arsanjani and Alireza Partvoo Isfahani. The main aim of this research is to achieve the visual elements that are seen in the perfectionist style of Qajar Quranic illuminating art. The main question of this research is "what are the visual features of the Quran Qajar period, and how are these characteristics analyzed and explained?" The research method is descriptive-analytic. And the method of collecting information is field research and library one. The findings of this research indicate the difference in the type and reduction of the diversity in Eslimi and Khataei motifs; the luxury and expansiveness of the illumination in the primary and sometimes end pages of the Quranic verses of this period. The addition of elaborate and elegant crown-like symbols, and the plurality of narrow margins in the composition and application of brilliant, pure colors, especially the golden color, in the extensive range, is one of the important features of the Quranic illuminations.
    Keywords: Quran, Illustration, Qajar period, visual features, composition
  • Masoud Kowsari, Arian Taheri * Pages 101-119
    Serious Computer Games are a kind of computer games that in contrary of mainstream computer games’ industry, necessity of mercantile benefits has less importance in their circle of production. Desired aim for producing Serious Games is make obvious informational, attitudinal, behavioral and cognitive changes in players in according to definite pedagogical, educational, instructional, promotional, ideological and therapeutic goals.
    In this article, after suggest a definition for serious games, we examine similarities of and differences between two theoretical traditions of game studies – Narrotology and Ludology – in analyzing computer games. Then we study influence of aesthetic features of computer games in realization Serious Computer Games’ functions. To explain different aesthetic features of computer games, we applied theoretical framework of "aesthetic functionalism". According to central Idea of this theory, aesthetic properties in media texts emerges through considered applying of non-aesthetic properties that shapes textual structures. From this theoretical point of view, we evaluating explanations of Ludology and Narrotology theoretical tradition about non-aesthetic textual structure of computer games in a comparative manner. In this article we suggest that studying textual structures of computer games is considerable in three separate (but interconnected) layers of "signal", "narrative" and "procedural". Various non-aesthetic properties stimulate aesthetic properties in each layer.
    In final section of this article, the game "Every day the same dream" as a case study of serious game were studied in theoretical approach to "aesthetic functionalism" and through practicing analytical separating of triple layers of the text. Results shows, applying non-aesthetic properties in "signal layer" of the game serves three aesthetic functions. In addition, applying non-aesthetic properties in "narrative layer" serves three aesthetic functions too. Finally, "procedural layer" of the game serves two aesthetic functions. Accumulation of these aesthetic functions serves to realization of main function and completion discursive boundaries of the text as a serious computer game.
    Keywords: Serious Games, Ludology, Narrotology, Aesthetic Functionalism, Every day the same dream
  • Maryam Foroghini *, Abolghasem Dadvar Pages 121-135
    Ascension (heavenly journey of Prophet Muhammad) is one of the most important religious issues that its representation was especially important in manuscripts of Islamic countries. In Timurid and Safavid periods, many painters worked in this field and famous people such as Kamal al-Din Behzad and Sultan Muhammad created fine works in the field. Due to the cultural relations with Safavid and Mughal court, Iranian painter transferred this art to India and ascension painting spread in India. The present theoretical and fundamental research aims at studying the evolution of Iranian Ascension paintings representations after spreading in Indian art. This study mainly investigates how Safavid and Mughal ascension paintings affected Indian paintings and how they were affected by Indians through comparing and contrasting visual features. The results of this research which is a descriptive and analytical research and is based on electronic and library resources suggest that the visual features of Mughal ascension paintings due to the duplication of Iranian books at first has been much in compliance with Iranian paintings and were accepted because of common cultural fields in india. But gradually with independence of Indian painters from Iranian painter teachings, the local elements appeared in Indian paintings. So that, in some cases they were out of the original story and Islamic essence and were combined with elements of Indian culture. In later periods, Mughal ascension paintings style spread to other Islamic countries including Iran and affected on ascension painting of this countries.
    Keywords: Safavid, Mughal, Ascension painting, Visual features interaction