فهرست مطالب

فلسفه دین - سال پانزدهم شماره 1 (بهار 1397)
  • سال پانزدهم شماره 1 (بهار 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/02/11
  • تعداد عناوین: 12
|
  • حسن رضایی هفتادر *، صفر نصیریان صفحات 1-23
    اندیشه وران مسلمان، نظریه های مختلفی درباره تبیین ماهیت انسان عرضه کرده اند. این اختلاف نظر آنان، موجب می شود تا برای دریافت تبیین درستی از ماهیت انسان، به معارف وحیانی توجه کنیم. معارف وحیانی به ویژه نهج البلاغه، در تکوین ماهیت انسان، به دو مرحله باور دارند: یکی تکوین جوهره انسان و دیگری تکوین ساحت های ترکیبی او. بر همین اساس، انسان از منظر جوهری، با سایر مخلوقات یکی است و از منظر ترکیب، با آنها تمایز دارد. در مرحله اول جوهره انسان، از نور لایزال الهی نشات می گیرد و در مرحله دوم، از ساحت های گوناگونی برخوردار می شود. ساحت های انسان به طور عمده، دو ساحت جسمانی و روحانی هستند، ولی ساحت روحانی، خود ابعاد مختلفی چون حیات، شهوت، ناطقه و ایمان (عقل) دارد. به این ترتیب، در تعریف انسان از منظر معارف وحیانی به ویژه نهج البلاغه چنین می توان گفت: «انسان جوهری نورانی است که مرکب از دو ساحت جسم و روح بوده و دارای ابعاد گوناگون روح مانند حیات، شهوت، ناطقه و ایمان است».
    کلیدواژگان: ابعاد روح، جوهره انسان، ساحت های انسان، ماهیت انسان، نهج البلاغه
  • علی عسگری یزدی *، مسعود میرزایی صفحات 25-49
    مرگ اندیشی در نگاه هایدگر و تاثیر آن بر معنای زندگی ناشی از رابطه انسان با هستی و هستی معطوف به مرگ اوست. هایدگر مرگ اندیشی را مختص دازاین اصیل دانسته و زندگی اصیل را معنادار می داند. او اندیشه مرگ را نیرویی برای گسست از پوچی روزمرگی و معناداری زندگی به شمار می آورد. در مواجهه با نیستی و تکاپو در میدان مرگ آگاهی دازاین قادر به کسب بصیرت نسبت به واقعیت جهان، آزادی و اصالت بخشیدن به زندگی خود و به تبع معنا وجهت دادن به زندگی است. حفظ هویت فردی، کشف امکانات وجودی دازاین در این دنیا، انتخاب آگاهانه و زندگی متفکرانه و مسئولیت در برابر خود و دیگران از پیامدهای زندگی اصیل و معنادار است. دیدگاه هایدگر در زمینه معنای زندگی دیدگاهی طبیعت باور بود. به نظر هایدگر، معیار بیرونی برای عمل انسانی وجود ندارد و انسان خود آفریننده ارزش هاست. اصالت و ارزشمند بودن در گرو انتخاب و تعیین نشدن توسط معیارهای بیرونی و دیگران است. به نظر وی آنچه مهم است، در راه بودن است، حتی اگر هدفی به عنوان هدف نهایی وجود نداشته باشد. از دیدگاه هایدگر زندگی معنادار لازمه هستی اصیل است که در آن انسان به دلیل ترس از مرگ و برای رهایی از دلهره ناشی از ترس از مرگ، به زندگی معنا می بخشد.
    کلیدواژگان: ترس آگاهی، دازاین، مرگ آگاهی، معنای زندگی، هایدگر
  • علیرضا ملکی *، میرسعید موسوی کریمی صفحات 51-72
    از دیرباز چگونگی رابطه «دین و فلسفه» از جمله دغدغه های فکری عالمان دین و فیلسوفان بوده و هست. از میان فیلسوفان مشاء، ابونصر فارابی و ابن سینا تلاش گسترده ای کرده اند تا این دو را با هم همساز و هماهنگ نشان دهند. در این مقاله تلاش می کنیم در دو مسئله مهم و به ظاهر مورد اختلاف فلسفه و دین، یعنی «خداوند و خالقیت او» و «دیرینگی عالم»، با استناد به کلمات «حکمای مشاء» همسویی دین و فلسفه را نشان دهیم. اساس تحقیق در این نوشتار، بیشتر کلمات فیلسوفان مشائی به ویژه فارابی، ابن سینا و ارسطو است که با آموزه های دینی مقایسه شده اند. برای تحقق اهداف این نوشتار ابتدا دیدگاه های ارسطو به عنوان موسس فلسفه مشاء در دو موضوع مورد بحث مقاله، ذکر و بررسی شده است. سپس نظریات فارابی و ابن سینا به عنوان شاخص ترین فیلسوفان مسلمان مشائی با آموزه های برخی از آیات قرآن به عنوان متقن ترین منبع اسلام مقایسه شده است. در نهایت و پس از بررسی این دیدگاه ها به این نتیجه خواهیم رسید که در این موضوعات، اختلاف مبنایی بین «آموزه های دین» به ویژه «دین اسلام» با آموزه های فلسفه وجود ندارد.
    کلیدواژگان: ابن سینا، خداوند، دیرینگی عالم، رابطه دین و فلسفه، فارابی
  • سید اسحق حسینی کوهساری * صفحات 73-91
    مقاله پیش رو تحقیق و بررسی روش تفسیر عرفانی ابن عربی یکی از اقطاب عرفان اسلامی است.در این تحقیق پس از بیان کوتاه شخصیت و آثار تفسیری، به روش تفسیری او که بر اساس کشف و شهود عرفانی الهام ربانی است؛ با امعان نظر در آثار تفسیری وی توجه شده است. ابن عربی اگر چه معتقد است: کشف و شهود می تواند الهامات ربانی باشد و هم القائات شیطانی و تلبیس ابلیس، به ناچار نیازمند به میزان صدق از عقل، کتاب و سنت است، در عین حال در میدان عمل نتوانست، پایبندی عملی به اصول ذکرشده را حفظ کند.
    سوالات محوری مقاله، عبارتند از:= روش تفسیری عرفانی ابن عربی بر چه اساسی استوار است؟
    = آیا کشف و شهود عرفانی به تنهایی روش کاملی برای تفسیر قرآن خواهد بود؟
    = آیا کشف و شهود عرفانی نیاز به میزان صدق دارد؟
    = راه تشخیص الهامات ربانی، از القائات شیطانی چیست؟
    = میزان پایبندی عملی ابن عربی به میزان صدق چه اندازه است ؟
    آنچه تحقیق و بررسی روش تفسیری او را مشکل می کند، دس و تحریفی است که به نظر اهل فن در آثار او انجام گرفته است. به هر حال آثار موجود، در برخی از نظر عقل، کتاب و سنت دفاع منطقی ندارند، به نحوی که حتی طرفداران او را ناچار می کند که بحث دس و تحریف در آثار وی را پیش بکشند که به نمونه های آنها اشاره شده است. در پایان نتایج بحث خاتمه بخش این تحقیق خواهد بود.
    کلیدواژگان: القائات شیطانی، الهامات ربانی، تفسیر، تفسیر به رای، روش تفسیری، عرفان، کشف و شهود
  • محدثه آهی *، رضا گندمی صفحات 93-122
    نظر به اینکه نسبی گرایی اخلاقی ریشه در نسبیت معرفت دارد، پرداختن به مبانی معرفتی آن ضرورت دارد. در این نوشتار سه مبنای عقل گرایی، فردگرایی و تقلیل گرایی بررسی خواهد شد. از آنجا که نسبی گرایی شاید در سطح اخلاق دینی نیز مطرح شود، با قید اخلاق سکولار امکان اول از بحث خارج می شود. از میان مبانی نسبی گرایی، عقل گرایی حداقلی بر آن است که محرک اخلاقی انسان عقل نیست، بلکه احساس است. عقل صرفا ابزاری محاسبه گر و در خدمت میل خواهد بود، در این مبنا، با کمرنگ شدن عقلانیت، اعتبار تمامی دیدگاه های اخلاقی از بین می رود. بر اساس فردگرایی همه انسان ها به نحو برابر و آزادانه حق زندگی و تعیین ارزش های اخلاقی خود را دارند. در این مبنا «دیگری» در حاشیه قرار می گیرد. عدم آگاهی از تمامی امیال فردی و نبود راهکار به هنگام بروز تعارض از نقص های این مبناست. تقلیل گرایی به عنوان مبنای دیگر، با نفی خیر اعلی یا حقیقت اخلاقی، نگاه تک بعدی به انسان دارد و اخلاق را به امری ذهنی و در جهت رفع نیازهای زیستی انسان فرومی کاهد. این مبنا، با نادیده گرفتن جنبه روحانی انسان، حقیقت اخلاقی را توهم می داند، در حالی که با تک بعدی نگری هم اصالت تقلیل گرایی را به عنوان یک دیدگاه معتبر زیر سوال می برد و هم با نفی ارزش برتر اخلاقی، ارزش های فرعی و زیستی انسان را نیز از او می گیرد.
    کلیدواژه ها
    تقلیل گرایی؛ عقل گرایی حداقلی؛ فردگرایی؛ نسبی گرایی
    کلیدواژگان: تقلیل گرایی، عقل گرایی حداقلی، فردگرایی، نسبی گرایی
  • بیژن منصوری * صفحات 123-149
    هدف
    فکر و آگاهی برای انسان به عنوان یک موجود آگاه و مختار بسیار مهم است. برای جوامعی که دین الهی را به عنوان عنصر اصلی زندگی خود پذیرفته اند، این مسئله که چه فکری، فکر دینی و چه معرفتی، معرفت الهی محسوب می شود، بسیار اساسی است. هدف این نوشتار بررسی چیستی معرفت دینی اسلامی از دیدگاه استاد جوادی آملی خواهد بود. این مقاله مولفه های معرفت دینی و چگونگی حصول آن را از دیدگاه استاد معلوم می کند. روش تحقیق در این نوشتار، توصیفی - تحلیلی است و از دیگر روش های پژوهش استفاده نمی شود.استاد جوادی عقل و نقل را دو وسیله تحصیل معرفت دینی می داند. از دیدگاه ایشان امکان ندارد کسی بتواند بدون پشتوانه های عقلی به متون دینی مراجعه کند و به معرفت دینی نائل شود. فهم متون دینی خالی الذهن برای هیچ کس اتفاق نمی افتد و طرفداران مکتب تفکیک که چنین داعیه ای دارند، خود دچار اختلاف های فراوانی در فهم متون دینی هستند. البته ایشان نظریه تکامل معرفت دینی را (که عقل را معیار درستی و نادرستی فهم متون دینی می داند) نیز نمی پذیرد.از نظر استاد سنجش عقلی و نقلی دو مولفه ای هستند که در تعامل با هم، معرفت دینی را شکل می دهند. سنجش عقلانی در قالب عقل مصباح و عقل منبع نمایان می شود و سنجش نقلی در رجوع به الفاظ قرآن و سنت. این دو مولفه در نمایاندن معرفت دینی با هم تعاضد دارند و اگر بنا بر فرض محال، تعارضی رخ دهد، این تعارض با ترجیح یکی بر دیگری حل می شود.
    کلیدواژگان: عقل، عقل مصباح، عقل منبع، نقل، وحی
  • شهاب الدین وحیدی مهرجردی * صفحات 151-172
    ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) شرط نجات و رستگاری اخروی مومنان به دین خود را در گرو ایمان می دانند، البته ایمانی که نجات بخش است، نه ایمان غیر نجات بخش. در واقع ایمان نجات بخش ایمانی محسوب می شود که واقعی و حقیقی باشد و از متون مقدس دینی گرفته شده باشد. اما این ایمان نجات بخش چه ایمانی است؟ ملاصدرا ایمان نجات بخش را که عامل رستگاری انسان است، ایمانی می داند که از طریق برهان و کشفی باشد در مقابل ایمان سمعی و عوام الناس. لوتر ایمانی را نجات بخش می داند که فرد مومن اعتقاد قلبی و اعتماد و اطمینان راسخ به ایمان داشته باشد، نه صرف زبانی و بدون اطمینان. کالون نیز ایمانی را نجات بخش می داند که اطمینان و اعتماد قلبی و راسخ باشد تا بتواند بر شک ها و تردیدهایی که این اطمینان قلبی را تضعیف می کند، غلبه کند. این پژوهش برای یافتن پاسخ به سوال فوق به بررسی و بیان آرای ملاصدرا از متالهان مسلمان و لوتر و کالون از متالهان مسیحی می پردازد که به عنوان رهبران نخستین مذهب پروتستان نام برده می شوند.
    کلیدواژگان: ایمان، ایمان نجات بخش، کالون، لوتر، ملاصدرا
  • زینب یوسف زاده*، منصور نصیری صفحات 173-194
    در جستار پیش رو در صددیم با تبیین استقلال ذاتی اخلاق، رابطه آن را با دین بیان و با بررسی آموزه های اخلاقی کانت و علامه طباطبایی موضع این دو اندیشمند را در ذیل این مسئله بیان کنیم. مبحث اخلاق و ارتباط آن با دین ارتباط وثیقی با مبحث ارزش شناسی گزاره های اخلاقی و کارکرد عقل عملی دارد. لذا بحث در باب یکی بدون پرداختن به دیگری عقیم خواهد بود. در این جستار نیز پس از تبیین کوتاهی پیرامون موضع و ساختارهای اساسی معرفت شناسی کانت و علامه طباطبایی درباره احکام اخلاقی، مهم ترین دیدگاه های این دو اندیشمند در بحث استقلال اخلاق از دین بررسی خواهد شد. در ادامه با بیان محورهای اشتراک و افتراق این دو اندیشمند، نشان داده می شود که بسته به معنای ذاتی در احکام اخلاقی، می توان این دو را قائل به استقلال ذاتی اخلاق از دین دانست، زیرا هر دو اندیشمند برآن هستند که عقل عملی با معیارهای عقلانی خود می تواند خوبی و بدی اعمال را تشخیص دهد؛ در عین حال عقل به منزله منبع اصلی شناخت احکام ارزشی، گاه به نقش تکمیل گر دین نیز محتاج است. در پایان به چند کاستی در دیدگاه کانت اشاره شده که دیدگاه علامه طباطبایی مصون از آنهاست.
    کلیدواژگان: اخلاق، ایمانوئل کانت، خودمختاری اراده، دین، عقل عملی، علامه طباطبایی
  • فاطمه لاجوردی * صفحات 195-226
    طریق مهایانه شاخه بزرگی از دین بودایی است که در کشورهای چین، نپال، تبت، مغولستان، کره، تایوان، ویتنام و ژاپن پیروان بسیار دارد. این آیین که جدیدتر از شاخه خواهر آن، یعنی تهره واده (هینه یانه) به شمار می رود، بر مبادی و اصولی مشابه با آن استوار است، اما بر برخی از آنها تاکید بیشتری دارد و تفسیرهای متفاوتی را از آنها ارائه می دهد. نظریه خلا و آموزه های وابسته به آن، اعتقاد به آرمان بدهیستوه، وجود بدهیستوه های متعدد و تاکید بر یاد کردن سوگند بدهیستوه و بالاخره طریق سرسپردگی یا بهکتی مارگه از برجسته ترین اصول شکل دهنده مهایانه، و وجه تمایز آن با تهره واده شمرده می شوند. افزون بر این، شاخه مهایانه بدون رد کردن متون مقدس هینه یانه، در هر یک از مکاتب متعدد خود دارای متون پذیرفته شده و مرجعی است که بیان کننده دیدگاه های آن مکاتب هستند. یکی از قدیمی ترین جریان های فکری درون مهایانه، مکتب مادهیه میکه (راه میانه) است که نظریه خلا (شونیه یا شونیتا) از جمله اصول بنیادی آن به شمار می رود و از همین رو، شونیه واده یا شونیتاواده نیز نامیده می شود. در این مقاله کوشش بر آن است که ضمن ارائه تاریخچه مختصری از شکل گیری طریق مهایانه و مکتب مادهیه میکه، آموزه خلا از دیدگاه این جریان فکری - فلسفی تعریف و رابطه آن با سایر اصول مهایانه بررسی شود
    کلیدواژگان: مادهیه میکه، مهایانه، شونیتا، راه میانه
  • داود فاضل فلاورجانی* صفحات 227-250
    رویکرد پوزیتیویستی در علوم طبیعی جدید اعتقاد دارد که روش علوم طبیعی منحصر به تجربه است. این رویکرد در طول سده های اخیر با پذیرش عام مواجه بود، به گونه ای که پیشرفت علوم طبیعی مدیون آن قلمداد شد. به چالش کشیده شدن این نگاه در نیمه دوم سده بیستم؛ برخی فلاسفه علم و نیز دانشمندان علوم اجتماعی را واداشت با مطرح کردن نقش پیش فرض ها اعم از پیش فرض های هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی و نیز برخی عوامل جامعه شناختی و روان شناختی؛ انحصار روش علوم طبیعی را دستکم در برخی مراحل علم طبیعی بشکنند. در مقاله حاضر تلاش می کنیم ضمن تبیین برخی پیش فرض های معرفت شناختی علوم طبیعی جدید و مقایسه آن با پیش فرض هایی مطرح در علوم طبیعی ماقبل مدرن، نشان دهیم که با وجود برخی مبانی معرفت شناختی مشترک؛ میان علوم طبیعی جدید و قدیم، تفاوت های مبنایی وجود دارد که بر اساس آن نمی توان علوم جدید را تداوم طبیعیات قدیم دانست و الگوی جدید علوم طبیعی با رویکردی ماده گرایانه و یک بعدی، ضمن محروم کردن خود از دستیابی به برخی حقایق، علوم طبیعی را در جایگاه شایسته خود قرار نداده است.
    کلیدواژگان: پوزیتیویسم، پیش فرض، علوم تجربی، علوم طبیعی، معرفت شناختی
  • مهدی کریمی * صفحات 251-274
    آیات و روایات بسیاری بر این مطلب دلالت دارند که هر آنچه در کائنات است، از ذوی العقول و غیر آن، تسبیح گوی خداوند متعال بوده و هستند. این ظهور یا تصریح، در تاریخ اندیشه اسلامی شرح و بسط های مختلفی را موجب شده است. عارفان، فیلسوفان و متکلمان و نیز مفسران و محدثان هر یک بر اساس مبانی و مشارب خاص خود، به تبیین این موضوع پرداخته اند. آنچه در این نوشتار می آید، نخست بیان اقسام مختلف نصوص دینی و سپس دسته بندی و ارائه هشت رویکرد و نظریه در تبیین آنهاست، به گونه ای که تا کنون در آثار موجود یافت نشده است. در پایان، تحلیل و نقد نظریات به همراه بررسی لوازم هر یک ارائه خواهد شد. نتیجه سخن آنکه، از حیث وجودشناختی سریان نوعی شعور و حیات در تمام مراتب هستی از یک سو و از حیث معرفت شناختی دلالت هر موجودی بر وجود و تنزیه خالقش از سوی دیگر، ما را به پذیرش تسبیح حقیقی کائنات -که مفاد قطعی آیات و روایات است- رهنمون می شود.
    کلیدواژگان: تسبیح، تنزیه خداوند، ذکر موجودات، سریان علم و حیات، شعور هستی
  • تحلیل انتقادی تاویل ابن سینا و میرداماد از نظریه مثل افلاطونی از منظر سید احمد علوی و ملامحمد آقاجانی
    ابوالحسن غفاری * صفحات 275-291
    نظریه مثل در طول تاریخ فلسفه موافقان و مخالفانی دارد. عده ای مانند فارابی، ابن سینا و میرداماد آن را نقد و تاویل کرده اند. دو حکیم مسلمان سید احمد علوی شاگرد میرداماد و ملامحمد بن علیرضا بن آقاجانی شاگرد ملاصدرا از منظر متفاوتی به این نظریه نگریسته و نقدهای ابن سینا و میرداماد را به چالش کشیده اند. در این مقاله ابتدا به طرح مسئله و گزارشی از نظریه مثل و پس از آن به بررسی و تحلیل انتقادی این دو حکیم از تفسیر و تاویل های ابن سینا و میرداماد پرداخته ایم. یافته های مقاله نشان می دهد که هم ابن سینا و هم میرداماد در تبیین و نقد نظریه مثل افلاطونی دچار مغالطه و خلط شده اند
    کلیدواژگان: آقاجانی، ابن سینا، افلاطون، حدوث دهری، حمل، علوی، مثل، میرداماد
|
  • Hasan Rezayii *, Safar Nasirian Pages 1-23
    The Muslim thinkers have offered different theories to specify the human nature. The disagreement that exists among them leads us to refer to the divine knowledge to achieve an accurate specification of the human nature. The divine knowledge, especially Nahj al-Balagha, puts forth the notion that human nature has been created in two stages: first, his essence has been generated and then, his combined domains have been formed. Accordingly, human is similar to other creatures with regard to essence, but is different from them concerning the combined domains. In the first step, human essence originates from the Eternal Divine Light, and in the second stage, he receives his various domains. Human domains can be generally divided into the physical and spiritual realms. Subsequently, his spiritual domain is divided into different dimensions such as life, passion, rationality, and faith (reason). As a result, from the viewpoint of the divine knowledge, especially Nahj al –Balagha, the human can be defined as "a luminous essence constituted from the two domains of body and soul who has various dimensions such as life, passion, rationality, and faith."
    Keywords: Human nature, Human essence, Human domains, Dimensions of soul, Nahj al Balagha
  • Ali Asgariyazdi*, Masoud Mirzaei Pages 25-49
    The death of a thinker in Heidegger and his influence on the meaning of life arose from the relationship of man with his being and being to his death. Heidegger considers dying to be original to Dasein and considers authentic life meaningful life. He considers the thought of death as a force to break the absurdity of the daily routine of life. Facing Nothingness and Struggle in the field of death, Dasein's ability to gain insight into the reality of the world, freedom and authentication of his life, and in consequence of meaning and direction of life.
    Preserving personal identity, discovering Dasein existential possibilities in this world, conscious choice and thoughtful life, and responsibility for themselves and others from the consequences of authentic and meaningful life. A person who does not die is an inalienable life.
    And there is such a kind of fear and escape from death, neglect, and routine. Such a human being lives in refuge from the fear and anxiety caused by the thought of death, and lives in the will of the community. But, he does not have a real sense of security and the other decision-makers will determine his destiny.
    Such a person does not have a clear understanding of the goals pursued by their behavior, since he is not the owner of his life and thus becomes confused and meaningless in his life.
    Keywords: Death awareness, Knowledge fear, Life meaning, Heidegger, Dasein
  • Alireza Maleki *, Mirsaeid Mousavi Karimi Pages 51-72
    The relationship between religion and philosophy has been of concern to theologians and philosophers for a long time. Among the Peripatetics, Fârâbi and Ibn-Sina have extensively tried to show the consistency and integration between these two areas. The aim of this paper is to show the consistency between religion and philosophy in two important controversial problems, namely, “God and His Creation” and “eternity of the world”, based on the writings of some Peripatetics. In effect, this research is mainly based on the views of Aristotle, Fârâbi and Ibn-Sina which have been compared with the Abrahamic religious doctrines. So, we will first examine Aristotle’s views on these two issues, as the founder of the Peripatetic school of philosophy. Following that, Fârâbi’s and Ibn-Sina’s opinions will be compared with Islamic doctrines, based on some verses from the Quran, as the most reliable source of Islamic principles. Finally, this paper concludes with the fact that there is not a deep and fundamental disagreement between Islamic doctrines and philosophers’ views on the two aforementioned issues.
    Keywords: Aristotle, Fârâbi, Ibn, Sina, God, His Creation, Eternity of the World
  • Mohadese Ahi *, Reza Gandomi Pages 93-122
    Given that moral relativism is rooted in the relativity of episteme, it is necessary to address its epistemic foundations. In this paper, three bases of rationalism, individualism, and reductionism will be examined. Since relativism may also be raised at the level of religious ethics, secular ethics will remove the first possibility out of discussion. Among the foundations of relativism, minimalistic rationalism is that the moral stimulus of human is not intellect, rather is emotion. The reason simply is a prudent instrumental under desire. Here, the rationality disappears and the authority of all moral theories destroys. . In individualism, all humans are equal and have rights to be free to determine ethical values. In this case, "other" isn’t important at all. Non awareness of all personal desires, the absence of solution as behavioral contradictions occurs is due to this base fault. Reductionism as another foundation regards the human in one aspect and reduces the morality to subjective things and it serves ethics just toward the biological needs. Not only this base destroys authority itself, also it denies the lower values and needs by negation of higher values
    Keywords: Relativism, Minimum Rationalism, Individualism, Reductionism
  • Bijan Mansouri* Pages 123-149
    Aim: The Thought and information is very important for human as aware and empowered being. For societies which accept divine religion as original element of them life, this problem that what thought is religious thought and what knowledge is divine knowledge is very important. The aim of this essay is consideration that on the viewpoint of master Gavadi Amoly what Thought or knowledge is Islamic religious Thought or knowledge. the essay mark known compilations of the religious Thought and the quality of acquisition of that, on the viewpoint of the master.
    Method
    the method of investigation in this essay is descriptive-analytic method and other methods of investigation is not used. Founds: master Gavadi Amoly introduce intellect and conveyance as two means for acquisition of the religious Thought. on the viewpoint of master, this is not possible that one is able to refers to the religious texts and without intellectual bullions acquire the religious Thought. The understanding of the religious texts is not happened for one that his mind is empty and adherents of separation school which have that claim, in the understanding of the religious texts, are involved in much differences. Of course, the master rejects also the evolutional view religious knowledge which introduce intellect as the criterion of correctness and incorrectness of the religious knowledge.
    Result
    on the viewpoint of the master, the intellectual weighing and reference to the conveyance are two compilations that in interaction with each other, forms the religious Thought.
  • Shahabeddin Vahidi Mehrjerdi* Pages 151-172
    Abrahamic Religions (Islam, Christianity and Judaism) consider faith as a condition for salvation and redemption in the other world; of course not every faith, but the faith that is life saving and redemptive. This kind of faith, i.e. a redemptive one is a real one and comes from religious texts. But the question is what kind of faith is this?
    According to Mulla Sadra redemptive faith is a kind of faith that comes from Burhan (reasoning, a kind of firm argument) and is esteemed as an intuition and stands against faith of simple and ordinary people. However Luther believes that only when a person believes full heartedly and is confident to his faith, then s/he may receive redemption. Calvin also holds that redemptive faith is just the faith that comes from a firm and strong belief so that it can overcome on all the doubts that may weaken it.
    This research tries to compare the views of these three thinkers of Islam and Christianity.
    Keywords: Faith, redemptive faith, Mulla Sadra, Luther, Calvin
  • Zeinab Yousefzadeh*, Mansour Nasiri Pages 173-194
    Topic closely related to the topic of ethics and its relationship with religion and moral value proposition of practical reason is performance.Talk about one without addressing the other would be unproductive.At the end of Kant pointed to several shortcomings in the protection of their Allameh Tabatabai.Kant's epistemology underlying structures and Allameh Tabatabaei
    Keywords: Ethics, Kant, Tabatabaei, Religion
  • Fatemeh Lajevardi* Pages 195-226
    Mahāyāna is a large branch of Buddhism with numerous followers in China, Nepal, Tibet, Mongolia, Korea, and Japan. While emphasizing on the same principles as its sister branch, Thravāda, Mahāyāna views them in the light of different interpretations. Śunyatā (void) theory and its related teachings, belief in the ideal of budhisatva and the existence of many budhisatvas, and the way of devotion or bhaktimārga are considered as the main constituting tenets of Mahāyāna, and its main differentiating points against the Thravāda. Moreover, without rejecting the Thravādian scriptures, each Mahāyāna school has its own authoritative texts, which express its particular views.
    One of the oldest schools of thougt in Mahāyāna is Mādhyamika or the middle way. This school is also called Śūnyavāda or Śūnyatāvāda, because Śunyatā is considered as its basic principle. In this paper we are trying to reexamine this concept and its related teachings through the Mādhyamika texts, while giving a short history of the development of its philosophical thought.
    Keywords: Mahāyāna, Mādhyamika, Śūnyatā the Middle Way
  • Davood Fazel Falavarjani * Pages 227-250
    Positivist approach, in modern natural science, believes experience as unique way to the natural sciences. This approach has faced over recent centuries with general acceptance so that the progress of the natural sciences was considered owe this approach. This view was challenged in the second half of the twentieth century and some philosophers and social scientists, to discuss the role of presuppositions, have tried to challenge the exclusivity of the method of natural sciences, At least in some stages.
    In this work, have tried to extract, some epistemological assumptions of modern natural science that influenced in selection of data and hypotheses, shaping scientific theories of scientists and even their evaluation. Assumptions that Presence or absence of each of them, in the mental context of scientists in recent centuries, could create a different path in the direction of these sciences, as revised at any of these assumptions could have an impact on the development process of natural sciences.
    Keywords: positivism, assumption, epistemological, natural sciences, xperimental sciences
  • Mahdi Karimi* Pages 251-274
    There are many verses and Islamic hadiths imply that everything in the universe are all praise to God. This emergence of text or affirmation, in the history of Islamic Thought has raised several expansions and clarifications. Mystics, philosophers and theologians and commentators of the Quran explain this issue on the basis of their approach and point of view. this article, at the beginning presents special classification of different religious texts and then explains various approaches and classified them into eight so far have been not found in the other works. In the end, analysis and theoretical critiques of each was presented with a prerequisites of them. As a main result, on the one hand ontological aspect some kind of life and cognition and on the other hand from epistemological sense implications of the universe to the existence and glorify the Creator God can be affirm and this the exact implication of Islamic verses and narratives.
    Keywords: Praise, God's transcendence, invocation of creatures, the intelligence of the universe, influence of life, cognition
  • the theory of Ideas and Criticial Analysis view of avecina and mierdamad, By asid Ahmad Alawy and Mohamad ebn Aali Rezs Agajany
    Abolhasan Ghafari* Pages 275-291
    the theory of Ideas and Criticial Analysis view of avecina and mierdamad, By asid Ahmad Alawy and Mohamad ebn Aali Rezs Agajany. this theory Expressed by Plato.
    There are agree on and opposite of the theory of Ideas In the history of philosophy. Some of philosophers, Such as farabius and avecina and mierdamad, Criticis and Gloss it. Two Muslim Wise said Ahmad Alawy and Mohamad ebn Aali Rezs Agajany Criticized the point of view avecina and miedamad About the theory of Ideas. The research findings shows that avecina and mierdamad Mistaked and Phlegmd in Analyc and Critic in the theory of Ideas.
    Keywords: Idea, Critic, Analysis