فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 53 (پاییز 1383)
  • پیاپی 53 (پاییز 1383)
  • تاریخ انتشار: 1383/08/11
  • تعداد عناوین: 11
|
  • پیشگفتار
  • سخن سردبیر
    صفحه 1
  • مقالات
  • دکترمحمد ولی ولی زاده، آرش شریفی صفحه 2
    توده سینیتی آرش در ایران مرکزی و در ایالت فلززایی بافق قرار دارد و در مجموعه های رسوبی و آتشفشانی پرکامبرین- کامبرین نفوذ کرده است. پراکندگی کانیها و همچنین اندازه دانه ها در این توده یکنواخت نبوده و از حاشیه به مرکز توده تغییر می کند. تاثیر فشارهای زمین ساختی، وجود بافتهای غیرعادی در پلاژیوکلازها و ایجاد بافتهای متاسوماتیک همگی بیانگر تاثیر گسترده فرایند متاسوماتیسم بر روی این توده است. بررسی عناصر بر اساس معادله تعادل جرم در توده سینیتی آرش نشان داد که عملکرد فرآیند متاسوماتیسم قلیایی سبب افزایش مقدار Al2O3، K2O (به همراه Rb) در این توده و در مقابل، کاهش Fe2O3، CaO و Na2O به همراه Ba و Sr شده است. در این فرایند، با کاسته شدن کاتیونهای متحرک، مقدار Zr و Nb به طور نسبی زیاد می شود.
    کاهش منظم Zr و Nb به همراه افزایش مقدار SiO2 که از شاخصهای تفریق کلسیمی- قلیایی است، در توده سینیتی آرش ملاحظه می شود. رفتار هماهنگی بین عناصر Y، Th و Nb با تغییرات Zr در توده سینیتی دیده می شود و ثابت بودن نسبت Zr/Nb، تاثیر آلودگی پوسته و هضم سنگ دیواره را در سنگ زایی این توده به حداقل می رساند و بی هنجاری منفی Nb و Ti در آن، ارتباط با یک رژیم فرورانش را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: متاسوماتیسم قلیایی، ایران مرکزی، سینیت، اسفوردی
  • دکترحسین معماریان صفحه 16
    با گذشت نزدیک به دو دهه تجربه آموزش عالی متمرکز در کشور، بازنگری برنامه های مصوب و اقدامات آموزشی انجام شده در این سالها، بار دیگر در دستور کار قرار گرفته است. این پژوهش، با الگو قرار دادن رشته معدن، به بررسی برخی از مهم ترین مسایل آموزش مهندسی کشور می پردازد. به این منظور، آمار و اطلاعات مربوط به مراکز آموزشی، برنامه های آموزشی، آموزشگران، دانشجویان و دانش آموختگان معدن کشور، از ابتدای تاسیس این رشته تا سال 1380، مورد بررسی قرار گرفته است. در طول بیش از 60 سال آموزش دانشگاهی معدن در ایران، حدود 5000 نفر در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد این رشته فارغ التحصیل شده اند. در حال حاضر نیز در 13 مرکز دولتی و 10 مرکز دانشگاه آزاد، سالانه بیش از 700 نفر در مقاطع کارشناسی و تحصیلات تکمیلی معدن فارغ التحصیل می شوند. تعداد اعضای هیات علمی مراکز دولتی آموزش معدن، حدود 100 نفر است که کمتر از نیمی از آنها دارای مدرک دکتری می باشند. بررسی حاضر نشان می دهد که تعداد مراکز آموزشی فعال معدن کشور بیش از کل مراکز آموزش معدن سه کشور کانادا، استرالیا و انگلستان است. جمع دانش آموختگان معدن کشور نیز همه ساله بیش از مجموع دانش آموختگان چهار کشور پیشرفته و صنعتی آمریکا، کانادا، استرالیا و انگلستان است. کاستیهای بارز آموزش معدن را می توان در مورد دیگر رشته های مهندسی کشور نیز تعمیم داد. در این مقاله، با استفاده از تجربه های جهانی و با توجه به شرایط و امکانات داخلی، راهکارهایی برای کاستن مشکلات جاری آموزش مهندسی به طور عام و آموزش مهندسی معدن، به طور خاص، ارائه شده است.
    کلیدواژگان: آموزش عالی، آموزش مهندسی، مهندسی معدن، اکتشاف، استخراج، ایران
  • مازیار حقیقی، دکتر عبدالرحیم جواهریان، احمد سدیدخوی صفحه 32
    استفاده از موج P در برآورد قدرت انفجارهای هسته ای زیر زمینی، اجتناب ناپذیر است، چرا که این موج، تنها موجی است که در یک انفجار، به یقین تولید می شود. در بعضی شرایط، ممکن است فازهای دیگر مانندLg ثبت نشوند. با توجه به اینکه مقدار کمی از کل انرژی یک انفجار هسته ای به موج کشسان تبدیل می شود، بنا براین کالیبره کردن، جزء جدایی ناپذیر برآورد قدرت انفجارهای هسته ای زیر زمینی است. از سوی دیگر، مقدار موج کشسان تولید شده در یک انفجار، وابسته به محیط در برگیرنده انفجار می باشد که این موضوع نیز بر لزوم کالیبره کردن هر محل انفجار تاکید می کند.
    در این مقاله، از میان حدود 50 لرزه‎نگاشت، تعداد 25 لرزه نگاشت مؤلفه قائم کوتاه دوره مربوط به انفجارهای هسته ای زیرزمینی سمیپالاتینسک که در ایستگاه SRO (Seismic Research Observatory) مشهد ثبت گردیده است مورد پردازش قرار گرفت. در این نگاشتها، قدرت انفجار معلوم و نسبت سیگنال به نوفه، بالا بوده است. با توجه به اینکه تنها یک ایستگاه گیرنده در دسترس است و نمی توان اثر پدیده تمرکز/واتمرکز را از بین برد، بنابراین منطقی به نظر می رسد که از رابطه دامنه - قدرت به جای بزرگی- قدرت استفاده شود، هرچند رابطهء بزرگی- قدرت نیز محاسبه شده است. استفاده از دامنه فاز b” “به دلیل آلودگی کمتر با فاز pP، پاسخ مناسب تری نسبت به” بیشینه دامنه برای چند ثانیه اول“به دست داده و در نتیجه استفاده از فاز“b” برای برآورد قدرت انفجارهای هسته‎ای توصیه می‎شود. در این مطالعه، برای به دست آوردن رابطه دامنه- قدرت از روش کمترین مربعات استفاده شده است. رابطه به دست آمده چنین است: log(A) = 0.807 log(Y) + 1.049، R2 = 0.8014
    کلیدواژگان: موج P، برآورد قدرت، انفجار‎های هسته‎ای، سمیپالاتینسک، SRO، فاز. b
  • دکتر محمد لطفی، مهرداد کریمی صفحه 40
    منطقه معدنی بایچه باغ در شمال تکاب، از دیدگاه چینه نگاری شامل سنگهای گنیس، آمفیبولیت، شیست و سنگهای فرامافیک پرکامبرین است که به طور دگر شیب توسط واحدهای سنگی آتشفشانی - آتشفشانی آواری و رسوبات وابسته از زمان ترشیری و کواترنری پوشیده شده اند.
    سنگهای آتشفشانی به دو گروه ریولیتی و آندزیتی تقسیم شده و گروه سنگهای ریولیتی میزبان اصلی کانسار بایچه باغ است. پاراژنز کانی شناختی این کانسار شامل کانه های مس، سرب، روی، نیکل، کبالت و بیسموت است که در 9 رگه اصلی و تعدادی رگچه های فرعی تشکیل شده اند. شرایط فیزیکو - شیمیایی سیالهای کانه دار حاکم بر کانی سازی، با مطالعه میانبارهای سیال کنترل شده و پارامترهای وابسته به دست آمده به شرح زیر است: - گستره دمای همگن شدگی (TH) از°C 212 تا °C 470. - شوری (معادل درصد کلرید سدیم) حدود 25 درصد. - فشار به دام افتادگی سیال از 50 تا 800 بار.فرایندهای زایشی کانه ها در کانسار بایچه باغ، بر اساس ماهیت سنگهای ماگمایی میزبان، مجموعه کانه های معدنی و داده های دماسنجی به مانند کانسارهای گرمابی نوع رگه ای پنج عنصری بوده و در ارتباط با بازچرخش مواد کانه و انتقال سیالهای کانه دار صورت گرفته است. این سیالهای در راستای بازچرخش در سنگهای میزبان مجاور، سنگهای فرابازی و بازی پی سنگ قدیمی در ژرفای زیاد را نیز شسته و در شرایط مناسب، کانه های معدنی را در فضاهای ناشی از گسلش رسوب داده اند.
    کلیدواژگان: کانسار بایچه باغ، دمای همگن شدگی، شوری، فشار به دام افتادگی، سنگ میزبان ریولیتی با سن ترشیاری، کانسارهای رگه ای پنج عنصری، بازچرخش مواد کانه، مهاجرت و انتقال سیالها
  • علی اصغر کلاگری، محسن مؤذن، منصور مجتهدی، علی عامری صفحه 56
    کمپلکس مافیک-اولترا مافیک میشو(پیش از پرمین) در 8 کیلومتری جنوب باختر مرند در آذربایجان خاوری قرار دارد و در سنگهای رسی پروتروزوییک (سازند کهر) نفوذ کرده و باعث گرگونی همبری در همبری آنها شده است. این کمپلکس، در بخش شمالی منطقه مورد مطالعه، توسط یک گسل معکوس در کنار سنگهای مارنی و ماسه سنگی ژیپس دار میوسن قرار گرفته است.
    بر اساس شواهد صحرایی، بافتی، و ساختاری، نفوذیهای مافیک-اولترا مافیک میشو به دو دسته تقسیم بندی می شوند (1) گابروهای اولیه و (2) گابروهای ثانویه. گابروهای اولیه به صورت توده های سنگی بزرگ و خشن برونزد داشته و بخش عمده منطقه مورد مطالعه را می پوشانند در حالی که گابروهای ثانویه، به صورت نفوذیهای کم حجم و نسبتا کوچک دایک و سیل مانند و نامنظم در داخل گابروهای اولیه ظاهر می شوند.
    بر اساس کانی شناسی سیلیکاتها، بافت و محتوای کانیهای سولفیدی گابروهای اولیه به سه زیرگروه (1) گابروهای اولیه معمولی، (2) لکه های گابرویی غنی از سولفید، و (3) لکه های پیروکسینیتی غنی از سولفید، و گابروهای ثانویه به دو زیرگروه (1) دیابازی و (2) میکروپیروکسنیتی غنی از سولفید رده بندی شده اند.
    فازهای تیره (سولفیدی و اکسیدی) در این سنگها عمدتا فضای خالی میان کانیهای سیلیکاتی را به صورت انبوهه های گرد شده و خمیده پرکرده و یا گاه در لکه های غنی از سولفید به طور کامل فازهای کانیایی سیلیکاتی را احاطه کرده اند. در گابروهای اولیه معمولی، پیروتیت و ایلمنیت فراوان ترین کانیهای سولفیدی و اکسیدی بوده که مقادیر مودال آنها به ترتیب در محدوده3-5/0%و 10-5/0% قرار می گیرند.
    مقدار پیروتیت کمتر از 2% بوده و گاه به 3% می رسد. تجزیه شیمیایی این گابروها نشان می دهد که مقادیر عناصر Cu، Ni و Cr به ترتیب <250ppm، <410 ppm، و <170ppm است.
    در لکه های کوچک گابرویی و پیروکسینیتی غنی از سولفید، مقادیر مودال سولفید ها و اکسید ها به ترتیب 40-10 و 2-2/0 درصد است.
    گابروهای ثانویه از نظر کانی شناسی کاملا مشابه گابروهای اولیه بوده و فاز های کانیهای مات و آنها عمدتا شامل ایلمنیت (8-3 درصد) و پیروتیت (2-2/0 درصد) است. مقادیر عناصر Cu (ppm 55)، Ni (ppm 57)، و Cr (ppm 91) نیز در این سنگها بسیار پایین است.
    مقادیر Au و Pt در هر دو گروه گابرو(اولیه و ثانویه) حدود ppb 5 می باشد.
    کلیدواژگان: لکه های گابرویی غنی از سولفید، کمپلکس مافیک، اولترا مافیک، نا همامیزی سیلیکات، اکسید، سولفید، پگماتیت گابرویی، میشو، ایران
  • عادل وطن دوست، دکتر مجید نبی بیدهندی، دکتر غلامحسین نوروزی صفحه 68
    روش های چاه نگاری در اکتشاف زغال سنگ دارای کاربرد های مهمی است که از جمله می توان به تعیین ژرفا، ستبرا و کیفیت لایه های زغال اشاره کرد. استفاده از این روش در بررسی کیفی زغال، حائز اهمیت است. لذا در این مقاله، سعی شده است میزان خاکستر زغالسنگ منطقه پروده 1 طبس به عنوان یکی از پارامترهای کیفی زغال مورد بررسی قرار گیرد. 7 حلقه چاه اکتشافی در محدوده ای از منطقه پروده 1 طبس انتخاب شده و پس از تفسیر نگارهای ثبت شده، به لحاظ کیفی مورد ارزیابی قرار گرفته اند. منطقه دارای توپوگرافی آرام و لایه های زمین شناسی که عمدتا تناوبی از شیل، ماسه سنگ، سیلت و زغال سنگ است، می باشد. چاه نگاری در چاه پرآب و بدون حفاظ انجام شده است. بررسی نگار چگالی نشان می دهد که با افزایش میزان پرتوزایی در محل لایه های زغالی، مقدار خاکستر زغال کاهش می یابد. بر همین اساس، با استفاده از محاسبات آماری، همبستگی معکوس با ضریب همبستگی معادل 81 درصد میان خاکستر آزمایشگاهی و مقدار شمارش نگار چگالی به دست آمد.
    کلیدواژگان: چاه نگاری، زغال سنگ، خاکستر، چگالی، پروده، طبس
  • دکتر خسرو خسرو تهرانی، دکتر مسیح افقه صفحه 74
    در این تحقیق شش مقطع چینه شناسی از سازند تاربور انتخاب شده است که شامل مقاطع گندشتلو، زرقان، خرامه-1، خرامه-3، خرامه-4 و سروستان است. در مجموع در حدود 2500 متر از رسوبات این سازند مورد بررسی قرار گرفته و در حدود 850 مقطع میکروسکوپی، مطالعه میکروفاسیس های شاخص و فرامینیفرهای آن به دقت شناسایی شده است. مطالعات انجام شده نشان دهنده آن است که سازند تاربور از نظر سنگ چینه به دو قسمت قابل تفکیک است: 1- بخش آهک های با لایه بندی متوسط تا ستبر لایه در زیر، 2- بخش آهک های توده ای که در بخش بالائی سازند تاربور قرار گرفته است. به طور کلی میکروفاسیس های شاخص در مقاطع مورد مطالعه شامل وکستون-پکستون، گرینستون و باندستون می باشند. تنوع این میکروفاسیس ها غیر از مقاطع چینه شناختی خرامه-1 و خرامه-3، در قسمت زیرین (بخش 1) نیز مشاهده می شود، ولی در دو مقطع یاد شده این تنوع در بخش آهک های توده ای وجود دارد. میزان عناصر اصلی تشکیل دهنده میکروفاسیس ها، اکستراکلاست، اینتراکلاست و بیوکلاست نیز در بخش های مختلف تغییرات مختلفی را از خود نشان داده است. میزان اکستراکلاست در بخش زیرین تمامی مقاطع از بخش بالایی آن بالاتر است و در مجموع میزان بیوکلاست از تمامی عناصر آلوکم در کلیه مقاطع بیشتر بوده است. فرامینیفرهای شاخص شناخته شده در این مقاطع شامل گونه های زیر است:Orbitoides media، O.apiculata، O.concavatus، O.tissoti. O.triangularis، Antalyna korayi، Laffitteina sp. Loftusia minor، Omphalocyclus macroporus، Siderolites calcitrapoides، Murciella cuvillieri، Dicyclina schlumbergeri، Coskinolina sp. Rotalia skourensis، Rotalia sp. Dictyconella complanata، D.sp.، Sirtina sp.، Dictyoconus sp.، Vania anatolica، Lepidorbitoides minor، L.socialis. Minoxia sp.، Trochospira sp.، Subalveolina sp.، Bolivinopsis sp.، Broeckinella sp.، Nezzazatinella sp.، Goupillaudina shirazensis، G.SP.،با توجه به فرامینیفرهای یافت شده، سن مقاطع مختلف با یکدیگر تفاوت هایی را نشان می دهد، ولی به طور کلی سن سازند تاربور در منطقه مورد مطالعه از کامپانین تا پالئوسن پیشین می باشد.
    کلیدواژگان: میکروبیواستراتیگرافی، سازند تاربور، شیراز، ایران
  • نجمه سادات مهدوی، دکتر محسن آروین صفحه 88
    در ناحیه ده سرد سنگهای آتشفشانی- رسوبی ژوراسیک بالایی تا کرتاسه زیرین در بخش جنوبی زون سنندج- سیرجان و در جنوب کرمان رخنمون دارد. این مجموعه شامل تناوبی از روانه های گدازه ای (بازالت، آندزیت بازالتی و تراکی آندزیت بازالتی)، مواد آذرآواری (انواع گوناگون توف و برش) و سنگهای رسوبی (آهک و شیل) است.
    گدازه‎های ده سرد از نظر کانی شناسی، شامل میکروفنوکریست های پلاژیوکلاز و کلینوپیروکسن است که در یک زمینه دانه ریز از همین کانیها به همراه کانیهای فرعی اپاک و آپاتیت قرار گرفته اند. حضور بافتهای غیر تعادلی در گدازه‎های ده سرد، در قالب تغییرات سریع فشار ماگمایی قابل توجیه است.
    سنگهای آذرآواری درمنطقه کمتر معمول بوده و به طور کلی از نوع توف بلوری _ سنگی هستند. بلور ها بیشتر از پلاژیوکلاز، و قطعات سنگی بیشتر دارای ترکیب آندزیت بازالتی و تراکی آندزیت بازالتی می باشند. مطالعات سنگهای رسوبی، نشانگر تشکیل آنها در یک منطقه کم عمق دریایی است.
    بازالتهای ده سرد از عناصر با پتانسیل یونی پایین (K،Rb، Sr، Ba وTh+) غنی شدگی و از عناصر با پتانسیل یونی بالا (Cr، Y، P، Ce وNb) تهی شدگی را در مقایسه با MORB نوع عادی نشان می دهند. بر اساس داده های زمین شیمیایی نمودارهای عناصر جزیی و کمیاب، بازالتهای ده سرد از نوع تولئیتی حدواسط هستند. استفاده از نمودار های عنکبوتی (بهنجار شده نسبت به کندریت و MORB) نشانگر شباهتهایی میان بازالتهای ده سرد و انواع بازالتهای وابسته به زون فرورانش و در لبه فعال قاره ای و همچنین درون صفحه ای است. با توجه به این امر، یک محیط کافتی بر روی یک پوسته حدواسط اقیانوسی - قاره ای “خارج از محور بازشدگی” برای تشکیل روانه های بازالتی ده سرد نیز می تواند پیشنهاد می شود. در چنین محیطی، ماگماهای حاصل، از لحاظ ترکیبی شباهتی به ماگماهای محور بازشدگی ندارند؛ اما ممکن است شباهتهایی با آتشفشانهای درون صفحه ای از نوع کوه های زیر دریایی از خود نشان دهند.
    کلیدواژگان: ده سرد، بازالت حدواسط، زون فرورانش، خارج از محور بازشدگی، درون صفحه ای
  • دکتر غلامحسین شمعانیان اصفهانی، دکتر جمشید حسن زاده، دکتر جفری هدنکوئیست، دکترکیکو هاتوری، دکتر مجید قادری صفحه 100
    ذخایر فلزهای پایه و گرانبهای گندی و ابوالحسنی در بخشی از کمربند آتشفشانی کلسیمی- قلیایی ترشیری شمال خاور ایران قرار دارند. سنگهای رخنمون یافته از توالی آتشفشانی- تخریبی شامل سیلت سنگها و ماسه سنگهای نازک لایه، لاپیلی توفها، برشهای آتشفشانی و گدازه های حد واسط در منطقه گندی و به طور عمده گدازه های آندزیتی در منطقه ابوالحسنی تشکیل شده است.
    کانی سازی در منطقه گندی به صورت برشی و رگه ای رخ داده و به سه مرحله اصلی قابل تقسیم است. مرحله I از نظر کانی سازی طلا دارای اهمیت اقتصادی است. مرحله II از چهار مرحله فرعی تشکیل شده و شامل کانی سازی فلزهای پایه است. مرحله پایانی با فراوانی کوارتز و کلسیت مشخص می شود. کانی سازی در منطقه ابوالحسنی شامل سه مرحله اصلی است. دو مرحله اول و دوم دارای مجموعه کانیایی یکسان شامل کوارتز، کلسیت، گالن، اسفالریت، پیریت و کلکوپیریت است، در حالی که مرحله پایانی با فراوانی کوارتز و کلسیت مشخص می شود.
    میانگین دمای همگن شدگی و شوری مجموعه میانبارهای سیال اولیه درمنطقه گندی به ترتیب از ° 234 تا °C 285 و 2/4 تا 4/5 درصد وزنی معادل NaCl تغییر می کند. دمای همگن شدگی همخوانی خوبی با دمای ایزوتوپی جفت گالن- اسفالریت دارد. میانگین دمای همگن شدگی و شوری در منطقه ابوالحسنی به ترتیب از ° 234 تا °C 340 و 7/6 تا 7/18 درصد وزنی معادل NaCl تغییر می کند. در این منطقه، دمای ایزوتوپی جفت گالن- اسفالریت، دمای قابل قبولی ارائه نمی دهد. مقایسه Thدر مقابل TmI، حضور یک سیال مشابه با شوری متوسط (5 تا 6 درصد وزنی معادل NaCl) و دمای °C250 در هر دو منطقه، اما با حضور یک بخش با شوری بالاتر در منطقه ابوالحسنی نشان می دهد. کانسار ابوالحسنی دارای میانگین بالاتر Ag /Au (7/34) و مقدار بالاتر Pb+Zn (تا 6/7 درصد وزنی) در مقایسه با کانسار گندی است (1/2 و 9/3 درصد وزنی) که با حداکثر شوری در ابوالحسنی نسبت به گندی همخوانی دارد.
    کانی سازی فلزهای پایه و گرانبها در برشهای گرمابی منطقه گندی در شرایط جوشش رخ داده، در حالی که کانی سازی در مرحله IIاحتمالا نتیجه سردشدگی و رقیق شدگی سیال کانی ساز است. بر اساس روند آمیختگی سیالهای کانی ساز، تشکیل سولفیدهای فلزهای پایه در رگه های ابوالحسنی بر اثر تزریق چند باره سیال با شوری بالا و رقیق شدگی آن صورت گرفته است. ژرفای کمینهء کانی سازی در گندی و ابوالحسنی به ترتیب 430 متر و 600 متر در زیر سطح آب زیرزمینی قدیمی است.
    کلیدواژگان: گندی، ابوالحسنی، فلزهای پایه و گرانبها، اپی ترمال
  • دکتر محمدرضا کبریائی زاده، دکتر مهدی یزدی، دکتر علی همدانی صفحه 118
    برش نیاز در فاصله 22 کیلومتری باختر طبس قرار دارد. ضخامت سازند شیشتو در این برش حدود 14 متر و سنگ شناسی آن شامل بایوستروم مرجان، آهک گرهکی و آهک مارنی غنی از فسیل (به ویژه بازوپایان) است. پس از جمع آوری بازوپایان این برش، بیست گونه زیر شناسایی شدند.
    Schizophoria striatula، Aulacella cf. eifeliensis، Gypidula sp.، Coeloterorhynchus tabasensis، Spinatrypina bodini، Spinatrypina chitralensis، Spinatrypina cf. robusta، Desquamatia sp.، Athyris chitralensis، Athyris cf. concentrica، Athyris sp.، Anathyris sp.، Crurithyris cf. inflata، Cyrtospirifer sp.، Cyrtospirifer cf. minor، Indospirifer sp.، Warrenella sp.، Caucasiproductus sardarensis، Productella e. g. belanskii، Spinulicosta sp.،افزون بر این، کنودونت هایی از لایه های دارای بازوپایان به دست آمد. این کنودونت ها عبارتند از:Palmatolepis winchelli، Palmatolepis sp، Palmatolepis sp، Ancyrodella curvata (Late form)، Ancyrodella nodosa، Icriodus alternatus alternatus، Icriodus expansus، Polygnathus webbi، Polygnathus capolloci، Polygnathus evidence.
    از شواهد فوق، چنین می توان نتیجه گرفت که سن دقیق سازند شیشتو (عضو 1) در محل مورد مطالعه، بر اساس زیست چینه شناسی بازوپایان و کنودونت های، آن فرازنین پسین (linguiformis Zone) است.
    کلیدواژگان: بازوپایان، کنودونت، برش نیاز، سازند شیشتو، فرازنین
|
  • Dr. M. V. Valizadeh, A. Sharifi Page 2
    Arash Syenite is located in central Iran and in Bafq metalogenic province, and has intruded into the Precambrian-Cambrian volcanic-sedimentary sequences. Size and distribution of minerals are not uniform in all parts of the body and vary from chilled margins to the central part of the pluton. Effects of tectonic movements, existence of uncommon textures in plagioclase crystals and the appearance of metasomatic textures are the main evidence for metasomatism. Study of elemental concentration deduced from mass balance calculation reveals the effects of alkaline metasomatism in Arash Syenite. Gain in K2O (and Rb) and Al2O3 with parallel losses in Fe2O3, CaO, Na2O, Ba and Sr are shown. Relative increase in Nb and Zr are due to leaching of mobile cations in this pluton.Decrease in Zr and Nb with parallel increase in SiO2, which is one of the most identical factors for the calc-alkaline differentiation, is remarkable in Arash Syenite. There is a clear change in Y, Th and Nb relative to Zr in this pluton and based on the constant ratio of Zr/Nb, the role of contamination and assimilation of country rock is insignificant in the pertrogenesis of this pluton. Negative anomaly for Nb and TiO2 suggest a subduction-related origin for the Arash Syenite.
  • Dr.H. Memarian Page 16
    Iran has experienced centralized higher education system for the past two decades. Present study employs statistics and information of mining engineering education to demonstrate some of the major obstacles against the engineering education in Iran. During the past 60 years, about 5000 students have been graduated from mining engineering departments of Iran, of which more than 90% fall in the last 20 years. In recent years, about 700 students graduate from 23 mining engineering departments of Iran, annually. About 100 faculty members, which less than 50% of them have a doctorate degree, are teaching mining engineering in 13 institutions of public sector. The present study shows that the number of active mining engineering departments of Iran is more than the sum of similar institutes in USA, Canada and UK. It also shows that the number of mining engineering graduates of Iran are more than the sum of graduates of USA, Canada, UK and Australia. Based on the global experiences and domestic needs, the present article suggests some remedial measures to relieve the current pitfalls.
  • M.Haghighi, Dr. M.Javaherian, A.Sadidkhoy Page 32
    Explosion-generated seismic signals have been of interest for many years, especially in connection with geophysical studies for scientific and industrial purposes. Increasing the yield of an explosion in a given type of rock does not necessarily mean a proportional increase in the seismic-signal amplitude. The geological environment in which a nuclear explosive is emplaced has a major influence on the strength of seismic signals. Estimating the yield of underground nuclear explosions from far-field seismic waves is a difficult problem, since accurate estimates require a detailed accounting for source-region and travel-path differences between known and unknown yield events. For short-period P- waves, the first problem is to obtain an unbiased measure of the far-field energy. Conventional mb seems unsatisfactory because of the large scatter in station values. The dominant cause seems to be wave focusing/defocusing by complex earth structure. For yield estimation, it is important to characterize each event by an unbiased measure of the P-wave energy leaving the source region. It is clearly very difficult, and perhaps impossible, to substantially reduce the scatter in conventional mb data. The suggestion with the best theoretical support is to use the “b phase”, since it is least contaminated by pP and other later arriving energy.The data used in this study were taken from 25 Semipalatinsk test site explosions recorded by SRO located at Mashhad. Reasons for selecting 25 records from 50 total records was based on signal to noise ratio and availablity of announced yields. For each event the amplitude of short-period vertical component of the records were read. Also magnification was removed from all records. With attention to epicenteral distance (about 19 degrees) the first arrival is the direct P-wave passed through the mantle. Since with one station we cannot remove focus/defocus effect, it is better to use the amplitude instead of the magnitude in order to estimate the yield. However, the yield-magnitude relationship was calculated. We could obtain better results when using “b phase” rather than the other phases. It is concluded that “b phase” is a good tool for decreasing scattering of the data. The derived relationship is: log(A) = 0.807 log(Y) + 1.049, R2 = 0.8014. So, this formula is recommended for calculating the yield of Semipalatinsk explosions recorded in SRO station, at Mashhad.
  • Dr. M. Lotfi, M.Karimi Page 40
    The Bayche – Bagh mine area in the northern part of Takab based on lithostratigraphy point of view includes gneisses and amphibolites of Precambrian, which are unconformably overlain by volcanic – volcanoclastic and associated sedimentary rock units of Tertiary and Quaternary age. The volcanic rocks are divided into rhyolitic and andesitic groups in which the rholitic group provides the main host – rock of the deposit. Ore parageneses include copper, lead, zinc, nickel, cobalt and Bismuth mineral occurred in nine veins of main orders and few veinlets. The physico chemical conditions of ore – fluids governing the ore – mineralization, were controlled by fluid inclusion studies and the related obtained parameters are as follows:- Temperature of homogenization (TH) from 212Cº to 470Cº- Salinity (in NaCl-equivalent percent) about 25%-Trapping pressure from 50 to 800 bars The ore-generation processes based on the nature of magmatic host rocks, ore assemblages and thermometric data in the Bayche-Bagh deposit, similar to other hydrothermal five – element vein deposits, seem to be occurred in relation to ore recycling and fluid migrations. These fluids the metals of recycled the deep-seated basic and ultrabasic rocks of the old basement as also adjacent volcanoclastic hosts and deposited the ore minerals in the fault spaces in under suitable conditions.
  • A.A. Calagari, M. Moazzen, M. Modjtahedi, A. Ameri Page 56
    Misho mafic and ultramafic complex (pre-Permian) is located in 8km southwest of Marand, East-Azarbaidjan, NW Iran, and has intruded in Proterozoic pelletic rocks of Kahar formation developing contact metamorphism. A reverse fault in the northern portion of the study area brought this complex in contact with a series of gypsiferrous marl and sandstone of Miocene age. Based on field, textural, and structural evidence, the mafic and ultramafic intrusives in Misho are divided into two distinct groups, (1) primary gabbros and (2) secondary gabbros (diabases). Primary gabbros crop out in the form of large, rugged, and massive bodies of rocks covering most of the study area, whereas secondary gabbros appear as small and irregular dikes and sill-like bodies intruding the primary gabbros. Based on silicate mineralogy, texture, and sulfide content, the primary gabbros are further divided into three sub-groups: (1) normal Primary gabbros, (2) sulfide-rich gabbroic patches, and (3) pyroxenite patches, and the secondary gabbros are divided into two subgroups: (1) diabases and (2) sulfide-rich micropyroxenite.Opaque mineral phases (sulfides and oxides) in these rocks principally fill as rounded and bent aggregates the interstitial spaces among silicates and occasionally (in sulfide-rich patches) entirely engulf them. In normal primary gabbros, pyrrhotite and ilmenite are the most abundant sulfide and oxide minerals whose modal values are within the range of 0.5-3% and 0.5-10% respectively. Analytical data shows that the values of Cu, Ni, and Cr in these rocks are <410ppm, <250ppm, and <170ppm respectively. In small Sulfide-rich gabbroic and pyroxenite patches, the modal values of the sulfide and oxide minerals lie within the range of 10-40% and 0.3-3% respectively.Secondary gabbros are mineralogically similar to the primary ones and their opaque phases are mainly ilmenite (3-8%) and pyrrhotite (0.2-2%). The concentration of Cu, Ni, and Cr in these rocks are ~55ppm, ~57ppm, and ~91ppm respectively. Au and Pt values in both Primary and Secondary gabbros are ~5ppb.
  • A.Vatandoost, Dr.M. Nabi-Bidhendi, Dr.Gh. Norouzi Page 68
    Well logging Techniques have many important applications in coal exploration, including determination of coal depth, thickness and quality. This method is of great importance when coal quality investigation is carried out. In this paper, attempt has been made to investigate the coal ash content in Parvadeh-1 of Tabas region as one of the coal quality parameters. Seven boreholes from the study area have been selected and quality consideration of logs was examined after lithological interpretation. The region has a gentle topography and sequences of shale, sand, silt and coal layers were observed. Well logging was carried out in water filled and open boreholes. Density log shows that gamma emition in coal layers increases where the ash content of the coal is reduced. In this study statistical analysis indicates a correlation coefficient of 81 percent between chemical ash and density log count rate.
  • Dr. Kh . Khosrow Tehrani, Dr. M. Afghah Page 74
    This study is based on six stratigraphic sections of Tarbur formation which names Gondashtlu, Zarghan, Kherameh-1, Kherameh-3, Kherameh-4 and Sarvestan. Over 2500 meters of Tarbur Formation and 850 thin sections are studied. Index microfacies and foraminifers are identified. This study shows that Tarbur Formation is divided by two parts 1- Lower part (well bedded limestone, 2- Upper part (Massive limestone).Index Microfacies include: wackestone, packstone, grainstone and boundstone. Amount of extraclasts in lower part of Tarbur Formation are more than of upper part, and amount of bioclasts are more than of the other of microfacies elements. The index foraminifers which are identified include:Orbitoides media, O.apiculata, O.concavatus, O.tissoti. O.triangularis, Antalyna korayi, Laffitteina sp. Loftusia minor, Omphalocyclus macroporus, Siderolites calcitrapoides, Murciella cuvillieri,Dicyclina schlumbergeri. Coskinolina sp. Rotalia skourensis, Rotalia sp. Dictyconella complanata, D.sp., Sirtina sp., Dictyoconus sp., Vania anatolica, Lepidorbitoides minor, L.socialis, Minaxia sp., Tochospira sp., Subalveolina sp., Bolivinopsis sp., Broeckinella sp., Nezzazatinella sp., Goupillaudina shirazensis, G.sp.,Therefore stratigraphic limits are changed in different stratigraphic sections, but the age of Tarbur Formation is between Campanian to early Paleocene.
  • N. S. Mahdavi, Dr. M. Arvin Page 88
    The upper Jurassic to lower Cretaceous volcano-sedimentary rocks of Deh-Sard are located in southern part of Sanandaj-Sirjan zone in the south of Kerman. They consist of intermittent lava flows (mainly basalt, basaltic-andesite and trachy-basaltic-andesite), pyroclastics (various types of tuffs and bereccias) and sedimentary rocks (limestones and shales). The Deh-Sard basalts composed essentially of plagioclase and clinopyroxene microphenocrysts, set in a matrix of the same mineralogy associated with opaque minerals and apatite as accessory phases. The existence of disequilibrium textures in Deh-Sard basalts reveals the rapid changes in the pressure of rising magma.The pyroclastic rocks are less common in the area and consist mainly of crystal litic tuffs, in which crystals are mainly plagioclases and lithic fragments mainly basaltic-andesites and trachy-basalt-andesites. The sedimentary rocks were formed in a shallow marine environment. The Deh-sard basalts shows a selective enrichment of elements with low ionic potential (eg., K, Rb, Sr, Ba,+ Th) and a depletion in elements having high ionic potential (eg., Nb, Ce, P, Y, Cr)compared to N-type MORB. Based on the geochemical data, trace and REE element diagrams, the Deh-Sard basalts show characteristics of transitional tholeiitic basalt. MORB and chonderitic normalized trace element patterns are believed to reflect that the Deh-Sard basalts have affinities toward subduction and within-plate basalts. A rift environment formed on transitional continental-oceanic crust “off-axis” from the spreading center is suggested for the formation of Deh-Sard basaltic rocks. In this case, off-axis magmas do not represent the same range of chemical variation as magmas delivered to the axial system, but they show similarity with seamount-type volcanism. The occurrence of intermittent limestones and lava flows may suggest that Deh-Sard basalts might have formed in a rift environment on transitional continental-oceanic crust “off-axis” from the spreading center.
  • Dr. Gh.H.Shamanian, Dr. J.Hassanzadeh Dr. J.W.Hedenquist, Dr. K.Hattori, Dr. M.Ghaderi Page 100
    Gandy and Abolhassani epithermal precious-and base-metal deposits occur in the Tertiary calc-alkaline volcanic belt of northeast Iran. The exposed rock units consist of a volcaniclastic sequence of thin-bedded siltstones and sandstones, lapilli tuffs, volcanic breccias and intermediate lava flows at Gandy, and mostly andesitic flows at Abolhassani. Mineralization in Gandy occurs as veins and breccias and can be divided into three main stages. Stage I is economically important in terms of precious metal content.Stage II consists of four substages and contains the majority of base-metal mineralization. The final stage is dominated by quartz and calcite. Mineralization of the Abolhassani veins occurred in three main stages. The first two stages contain similar mineral assemblages, including quartz, calcite, galena, sphalerite, pyrite and chalcopyrite, which are economically important in terms of base-metal content, whereas the final stage is dominated by quartz and calcite. The average homogenization temperatures and salinities of fluid inclusion assemblages from Gandy range from 234o to 285 oC, and 4.2 to 5.4 wt% NaCl equiv. The homogenization temperatures are in a good agreement with isotopic temperatures from two sphalerite and galena pairs (236o and 245 oC). The average temperature and salinity of fluid inclusion assemblages from Abolhassani district range from 234o to 340 oC, and 6.7 to 18.7 wt% NaCl equiv. Sulfide pairs of sphalerite-galena do not give reasonable equilibration fractionation temperatures at Abolhassani. Comparison of Th versus freezing (TmI) values for the two deposits indicates the presence of a moderate salinity fluid (5-6 wt% NaCl) of similar temperature (250 oC) in each deposit, but with a higher salinity component also present at Abolhassani. The Abolhassani district shows higher average Ag/Au (34.7) and Pb + Zn contents (up to 7.6 wt%) than Gandy (Ag/Au 2.1 and 3.9 wt%), consistent with the nearly 4x higher maximum salinity at Abolhassani compared to Gandy.Precious and base-metal mineralization within hydrothermal breccias of Gandy may have deposited under boiling conditions, whereas base-metal mineralization in stage II most likely occurred due to dilution. Based on mixing trends, base-metal sulfides in Abolhassani veins were deposited during periodic injection and dilution of brines. The minimum depth of formation was at least 430 m and 600 m below the paleowater table for Gandy and Abolhassani, respectively.
  • Dr. M. R. Kebria-Ee, Dr. M. Yazdi, Dr. A. Hamedani Page 118
    The Niaz section is located in 22 Km East of Tabas. The thickness of Shishtu Formation is about 14 meters and its lithology consists of coraly biostrome, nodular limestone and marly limestone with abundant fossils (especially brachiopods). Brachiopods of the section were collected and twenty species identified as follows:Schizophoria striatula, Aulacella cf. eifeliensis, Gypidula sp.,Coeloterorhynchus tabasensis, Spinatrypina bodini, Spinatrypina chitralensis, Spinatrypina cf. robusta, Desquamatia sp., Athyris chitralensis, Athyris cf. concentrica, Athyris sp., Anathyris sp., Crurithyris cf. inflata, Cyrtospirifer sp., Cyrtospirifer cf. minor, Indospirifer sp., Warrenella sp., Caucasiproductus sardarensis, Productella e. g. belanskii, Spinulicosta sp.,In addition, conodont specimens were collected from brachioped – bearing beds. Ident lified conodonts are as follows: Palmatolepis winchelli, Palmatolepis sp, Palmatolepis sp, Ancyrodella curvata, Ancyrodella nodosa, Icriodus alternatus alternatus, Icriodus expansus, Polygnathus webbi, Polygnathus capolloci, Polygnathus evidence.As a result, the accurate age for Shishtu Formation (member 1) based on the its brachiopods and conodonts can be proposed as Late Frasnian (linguiformis Zone).