فهرست مطالب

مدیریت بیابان - پیاپی 11 (بهار و تابستان 1397)
  • پیاپی 11 (بهار و تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/04/19
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مقالات علمی و پژوهشی
  • علیرضا عرب عامری *، خلیل رضایی، مجتبی یمانی صفحات 1-14
    گنبدهای نمکی از جالب ترین ناهمواری های ژئومورفولوژیک می باشند که قابلیت زیادی برای جذب گردشگر و توسعه صنعت گردشگری زمینی (ژئوتوریسم) دارند. با توجه به وجود مکان های ژئومرفیک متنوع نمکی در استان سمنان در زمینه ارزیابی آنها از منظر توسعه صنعت گردشگری و ایجاد زیر ساخت های آن تحقیقات نظام مندی صورت نگرفته است. بنابراین ارزیابی توانمندی ناهمواری های گنبد نمکی در توسعه گردشگری استان سمنان ضروری می باشد. بدین منظور در پزوهش حاضر با استفاده از روش های رینارد و پریرا، داده های حاصل از بازدیدهای میدانی و اطلاعات پرسشنامه ای به معرفی و ارزیابی ژئومورفوسایت گنبدهای نمکی جنوب سمنان پرداخته شد. پژوهش حاضر از لحاظ پارادایم تحقیق، کمی و از لحاظ گردآوری داده ها، میدانی، کتابخانه ای و پرسشنامه ای و از نظر هدف کاربردی می باشد که بر پایه روش توصیفی- تحلیلی استوار است. در آغاز نتایج حاصل از مطالعات کتابخانه ای، پیمایش های میدانی و تفسیر تصاویر ماهواره ای در قالب برگه شناسایی ارائه گردید، سپس با توجه به نظر کارشناسان و بازدیدهای میدانی نگارندگان به هر یک از معیارها و زیرمعیارهای مدنظر در روش های رینارد و پریرا نمره و امتیاز داده شد. نتایج حاصل از پژوهش حاضر بیانگر این است که در روش رینارد معیار علمی (587/0) و معیار ترکیبی (547/0) و در روش پریرا معیار ژئومورفولوژیک (74/6) و معیار مدیریتی (66/4) به ترتیب بیشتری و کمترین امتیاز را کسب نمودند. بالا بودن معیار علمی و ژئومورفولوژیک در ژئومورفوسایت به دلیل ارزش های زیبایی شناختی و قابلیت آموزشی فرآیندهای ژئومورفولوژیک و پس از آن دست نخوردگی ناهمواری های موجود در منطقه به دلیل ناشاخته ماندن این ژئومورفوسایت ها برای گردشگران و عدم توجه مسئولان به این جاذبه های گردشگری می باشد و در مقابل پایین بودن معیار ترکیبی و مدیریتی نشان دهنده مدیریت ضعیف و نداشتن تجهیزات و سرویس های پشتیبانی در منطقه می باشد. در مجموع ژئومورفوسایت گنبدهای نمکی در هر دو روش امتیاز زیادی گرفتند که بیانگر قابلیت و توانایی بالای ژئومورفوسایت در جذب توریسم می باشد. نتایج حاصل از پژوهش حاضر می تواند برای توسعه ژئوتوریسم نمکی در استان مورد استفاده برنامه ریزان قرار گیرد.
    کلیدواژگان: گنبد نمکی، روش رینارد، روش پریرا، رسوب، ژئومورفولوژی، ژئومورفوسایت
  • اصغر مصلح آرانی*، عصمت جعفری، سید علی محمد میرمحمدی میبدی، حمید سودایی زاده صفحات 15-24
    در پژوهش حاضر ویژگی های فیزیولوژیک فیزیولوژیک و رویشی گونه رمس (Hammada salicornica) که گاهی با مترادف Haloxylon salicornicum (Moq.) Bge. Ex Boiss. معرفی می شود، تحت تاثیر دفن شدن با رسوبات ماسه بادی بررسی شد. آزمایش حاضر بر پایه طرح کاملا تصادفی با پنج تکرار انجام شد. برای این منظور نهال های یک ساله و هم اندازه رمس با پنچ تیمار شاهد، دفن شدن با ماسه بادی تا یک سوم ارتفاع گیاه، تا نصف ارتفاع گیاه، تا سه چهارم ارتفاع گیاه و دفن شدن کامل بررسی شد. پس از شش ماه آبیاری و مراقبت در شرایط گلخانه ای، برخی ویژگی های رویشی ازقبیل: طول ساقه، وزن خشک و تر ساقه و وزن خشک و تر ریشه و صفات فیزیولوژیک شامل پرولین، قند های محلول و محتوای یونی ساقه و ریشه اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار پرولین برگ در تیمار دفن یک سوم به مقدار mg/gfw 8/20 بوده است. مقدار پرولین ریشه در تمام تیمار های دفن به طور معنی داری بیشتر از تیمار شاهد بود. این موضوع نشان می دهد که دفن شدگی مانند سایر تنش های محیطی موجب افزایش پرولین می شود. مقدار اکسین در تیمار دفن یک سوم و یک دوم به طور معنی داری نسبت به شاهد افزایش یافت به طوریکه مقدار آن در تیمار یک سوم برابر با mg/gfw 64/0 و حدود دو برابر شاهد بود. افزایش هورمون ریشه زای اکسین نشان می دهد که دفن شدگی در این گیاه شرایط را برای ایجاد ریشه های نابجا فراهم می کند. مقدار قند ساقه در تیمار های دفن کاهش یافت. این موضوع می تواند مربوط به کاهش مقدار فتوسنتز بدلیل دفن اندام فتوسنتز کننده باشد. مقدار سدیم ساقه و ریشه در تیمار های دفن یک سوم و یک دوم Meq/L 22 بود که به طور معنی داری نسبت به شاهد و سه چهارم افزایش نشان داد. مقدار پتاسیم ساقه و ریشه در تیمار دفن سه چهارم به طور معنی داری کمتر از سایر تیمار های دفن بود. بیشترین مقدار فسفر ساقه Meq/L73/0 و ریشه Meq/L97/1 در تیمارهای دفن یک سوم اندازه گیری شد. مقدار فسفر ریشه در تمام تیمار های دفن به طور معنی داری بیشتر از شاهد بود. افزایش عناصر غذایی مهم فسفر و پتاسیم نشان از شرایط رشدی مناسب گیاهان دفن شده نسبت به شاهد می باشد. طول ساقه در تیماردفن سه چهارم حدود دو برابر شاهد بود. بیشترین مقدار وزن خشک و تر ساقه و ریشه در تیمار دفن یک سوم به طور معنی داری بیشتر از سایر تیمار های دفن بود. بنابراین نتیجه گیری شد که گونه رمس دفن شدن در رسوبات جزئی را نه تنها تحمل می کند بلکه دفن شدن در ماسه بادی موجب تحریک رشد آن می شود.
    کلیدواژگان: اکسین، تیمار دفن، پتاسیم، پرولین، Hammada salicornica
  • خلیل قربانی*، اسماعیل ولیزاده، صدیقه برارخان پور صفحات 25-38
    تغییر بارش و دمای ناشی از تغییر اقلیم موجب شده است تا شاخص های تک متغیره خشکسالی نتوانند وضعیت کاهش منابع آبی را نشان دهند. بر این پایه از شاخص های چندمتغیره خشکسالی مانند بارش- تبخیر و تعرق استاندارد شده (SPEI) استفاده می شود. به منظور بررسی وضعیت روند تغییرات شدت خشکسالی هواشناسی در پهنه جغرافیایی ایران، داده های شبکه جهانی SPEI طی دوره آماری 30 ساله استفاده و آزمون های تشخیص روند و شیب خط سن بر روی سری های فصلی آنها اجراء و نتایج آنها در محیط GIS پهنه بندی شد. نتایج نشان داد در بین فصل ها، بیشترین روند رو به خشکی در فصل زمستان می باشد و بیش از 94 درصد مساحت کشور، شیب کاهشی را در سری زمانی شاخص خشکسالی نشان می دهند. روند تغییرات این شیب در غرب و شمال شرق کشور از لحاظ آماری معنی دار است. در فصل تابستان نیز نیمه شرقی کشور روند رو به خشکی را نشان می دهد ولی در فصل های بهار و پاییز وضعیت بهتری بر ایران حاکم است و درصد کمی از مساحت کشور روند معنی دار رو به خشکی را نشان می دهند. به طوری که به ترتیب در فصل بهار و پاییز ، 85 و 91 درصد کشور، از شیب خط روند کمتر و مساوی 2 درصد برخوردارند. نتیجه پایانی بررسی شاخص خشکسالی بارش- تبخیر و تعرق استاندارد شده نشان داد که در مجموع تغییرات اقلیمی در ایران رخ داده است و ایران در سالهای اخیر به سمت دوره های خشک تر متمایل بوده است.
    کلیدواژگان: تغییر اقلیم، شاخص چند متغیره خشکسالی، شاخص بارش- تبخیر و تعرق استاندارد شده، مکانی-زمانی، روند
  • صدیقه زارع کیا *، محمد فیاض، محمدتقی زارع، محمد ابوالقاسمی صفحات 39-50
    Astragalus squarrosusدرختچه ای بدون خار و خوش خوراک بوده که در ماسه زارهای نواحی خشک تا فراخشک بیابان های مرکزی، جنوب شرقی تا شمال شرقی کشور پراکنش دارد. در تحقیق حاضر تاثیر تیمارهای ذخیره نزولات آسمانی شامل کنتور فارو، پیتینگ و هلالی آبگیر و فصل کاشت بر استقرار اولیه گونه A. squarrosus در منطقه کالمند بهادران بررسی شد. این منطقه از لحاظ نوع خاک، وضعیت بارندگی و دما مشابه رویشگاه اصلی این گونه است. بر پایه بررسی های قوه نامیه، بذرها در آزمایشگاه خراش داده شدند. بذرهای خراش داده شده در قالب طرح آماری اسپلیت پلات با تیمار اصلی تاریخ کشت در پاییز 92 و 93 و اواخر زمستان 92 و 93 و تیمارهای فرعی روش کاشت پیتینگ، فارو، هلالی آبگیر در سه بلوک مورد مقایسه قرار گرفت. در بهار تعداد پایه های مستقرشده در هر کرت شمارش و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس نتایج کشت پاییزه موفق تر از کشت بهاره بوده است. همچنین تیمار فارو با 5/11% استقرار بذرها نسبت به سایر تیمارها نتایج بهتری در استقرار بذرها داشته است. همچنین نتایج اثر متقابل فصل و تیمار ذخیره نزولات نشان داد در تیمار فارو در کشت پاییز 1392 حدود 27% بذرها مستقر گردیدند این درحالی ست که بذرهای کشت زمستان 93 در هیچ کدام از تیمارها سبز نشدند. به طورکلی استقرار کم بذرها گویای آن است که ذخیره نزولات توام با بذرکاری در مراتع استان یزد با بارندگی میانگین کم تر از 100 میلی متر با خطر زیادی روبروست به طوریکه در سال های خشکسالی با بارندگی کمتر از مقدار میانگین، احتمال سبزنشدن بذرها یا خشک شدن بذرهای کوچک مستقرشده وجود دارد. در این مناطق بهتر است روش های کشت نهال های گلدانی همراه با ذخیرهنزولات بررسی شود.
    کلیدواژگان: فارو، پیتینگ، هلالی، مراتع استپی، اصلاح مرتع
  • محمد بهمنی جعفرلو، بابک پیله ور *، محمد مدرسی، مهدی محمدی صفحات 51-64
    پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه کاربرد مایه تلقیح قارچ میکوریز آربسکولار Glomus Intraradices و باکتری محرک رشد Pseudomonas Putida بر غلظت عناصر ماکرو و میکرو و شاخص کیفی نهال های استبرق در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار انجامشد. نتایج آزمون تجزیه واریانس یک طرفه نشان داد که متغیرهای مورد سنجش عناصر غذایی و شاخص کیفی نهال به طور معنی داری تحت تاثیر تیمار تلقیح قارچ و باکتری قرار گرفته اند. نتایج مقایسه میانگین دانکن نشان داد که غلظت عناصر غذایی تیمار های قارچ از جمله، نیتروژن کل ریشه 26درصد، غلظت آهن در برگ و ریشه 70 و 52 درصد و همچنین غلظت پتاسیم و روی موجود در برگ به ترتیب 5 و 45 درصد نسبت به شاهد، افزایش داشته است. مقایسه میانگین نشان داد که نهال های تلقیح یافته با باکتری نسبت به شاهد در غلظت نیتروژن کل، آهن و منگنز موجود در برگ به ترتیب 57، 450 و 225درصد و غلظت آهن و روی موجود در ریشه نیز 58 و 84 درصد افزایش دیده شد. همچنین مقایسه تیمار قارچ با باکتری نیز نشان داد که، غلظت عناصر نیتروژن کل 51 درصد ، پتاسیم 48 درصد، آهن450 درصد و روی 31 درصد در برگ و نیتروژن و پتاسیم موجود در ریشه نیز 48 و 300 درصد افزایش داشته است. در ارتباط با شاخص کیفی، نهال های تلقیح شده با باکتری با مقدار عددی 85/0 بالاترین شاخص را نشان دادند که در مقایسه با شاهد با افزایش 66 درصدی همراه بوده است. نتایج تحقیق حاکی از این است که مایه تلقیح قارچ و باکتری سبب افزایش غلظت عناصر غذایی و شاخص کیفی نهال استبرق شده است. لذا با وجود اختلاف ناچیز بین مایه تلقیح ها، استفاده از هر دو نوع مایه تلقیح قارچی و باکتریایی به منظور جایگزین کوددهی در بستر کشت تولید نهال استبرق در نهالستان ها قابل توصیه است.
    کلیدواژگان: گلوموس، سودوموناس، ماکرو و میکرو المانت، کیفیت نهال، استبرق
  • سارا نخعی نژاد فرد، حمید غلامی *، داوود اکبری، ماتیو تلفر، مرضیه رضایی صفحات 65-81
    در پژوهش حاضر چهار خوارزمیک (الگوریتم) طبقه بندی نظارت شده حداکثر احتمال، فاصله ماهالانویس، حداقل فاصله و شبکه عصبی مصنوعی با و بدون بهره گیری از باند مادون قرمز حرارتی TIR1، برای تهیه نقشه کاربری اراضی استان خراسان جنوبی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصله نشان داد که در رویکرد با و بدون باند TIR1، الگوریتم حداکثر احتمال از بیشترین مقدار دقت کلی و ضریب کاپا برخوردار می باشد. در خوارزمیک های حداکثر احتمال و فاصله ماهالانویس، استفاده از باند حرارتی موجب افزایش دقت طبقه بندی شده است، اما در خوارزمیک های شبکه عصبی مصنوعی و حداقل فاصله، اعمال رویکرد باند حرارتی موجب کاهش چشمگیر دقت طبقه بندی می شود. در واقع استفاده از داده های حرارتی به همراه دیگر باندهای طیفی جهت تولید نقشه کاربری اراضی، موجب می شود تا جداسازی طبقه هایی که ویژگی های طیفی نزدیک به هم دارند، آسان تر شود. بررسی نقشه کاربری اراضی استان خراسان جنوبی نشان داد که اراضی بایر در حدود 60 درصد از مساحت استان را به خود اختصاص داده است و به طور کلی بیش از 90 درصد از مساحت استان دارای زمین های عاری از پوشش گیاهی یا پوشش گیاهی بسیار ضعیف می باشد.
    کلیدواژگان: طبقه بندی نظارت شده، کاربری اراضی، حداکثر احتمال، ضریب کاپا، لندست 8
  • لیلا بیابانی، حسن احمدی، حسن خسروی *، علی اکبر نظری سامانی، جعفر لطفی صفحات 82-98
    شناخت دقیق منشارسوبات تپه های ماسه ای و تعیین حساسیت آنها به فرسایش از اهمیت بالایی برخوردار است که موجب می گردد فعالیت های اجرایی مبارزه با فرسایش در مناطق حساس تر متمرکز شود. هدف از پژوهش حاضر بررسی خصوصیات رسوب شناسی و طبقه بندی تپه های ماسه ای ایجاد شده در حاشیه غربی دریاچه ارومیه است. در پژوهش، ابتدا نقشه رخساره های ژئومورفولوژی منطقه تهیه و سپس به ترتیب 21 نمونه از منطقه برداشت و12 نمونه از تپه های ماسه ای (رو و و پشت به باد) برداشت شد. نتایج دانه بندی مشخص کرد که فراوانی قطر ذرات در تپه های ماسه ای 125-500 میکرون است که نشانه فاصله حمل کوتاه و نزدیک بودن محل برداشت رسوبات است. همچنین جور شدگی ذرات در منطقه برداشت رسوب ضعیف و در تپه های ماسه ای خوب تا متوسط هستند. از نظر چولگی نیز از ذرات خیلی ریز، ریز، متقارن، درشت و خیلی درشت و از نظر پخ شدگی نیز از خیلی پهن، پهن و متوسط متغیرند. نتایج موفورسکوپی دانه های کوارتز در الک250 میکرون نیز مشخص کرد که در رسوب های تپه های ماسه ای حدود53 % دانه ها به صورت هاله و 4/14% درخشان که بیانگر تاثیر فرایندهای آبی و حدود40 % دانه ها نیز به صورت مات که نشان از حمل ذرات توسط باد دارند. از نظر مقدار شوری بر اساس طبقه بندی بسلر، تپه ها در گروه شور و شدیدا شور قرار گرفته است که این موضوع نشان می دهد بادهای محلی ذرات ریز نمک را از سمت دریاچه ارومیه به طرف تپه ها حمل نموده است. ژسروی سطح دریاچه و ایجاد اراضی شور جدید از یک سو و خشکتر شدن اراضی حاشیه مرطوب موجب ایجاد منابع برداشت رسوب و تشکیل تژه های ماسه ای جدید شده است.
    کلیدواژگان: مورفومتری، مورفوسکوپی، شوری، طبقه بندی تپه های ماسه ای، نسبت همگنی
  • فاطمه فیروزی، تقی طاوسی، پیمان محمودی * صفحات 99-111
    متغیرهای اقلیمی مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر پویایی زمانی-فضایی پوشش گیاهی محسوب می شوند. امروزه از تصاویر ماهواره ای به طور گسترده ای برای پایش اثر نوسانات متغیرهای اقلیمی بر تغییرات پوشش گیاهی استفاده می گردد. هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین دو متغیر اقلیمی بارش و دما با پویایی پوشش گیاهی در یکی از مناطق خشک دنیا یعنی دشت سیستان در شرق ایران با استفاده از داده های ماهواره ای می باشد. در این پژوهش از داده های تولیدشده NDVI مربوط به سنجنده MODIS ماهواره ترا برای سه ماه فروردین، اردیبهشت وخرداد سال های 1379 تا 1393 و داده های دما و بارش ماهانه (مهر-شهریور) ایستگاه هواشناسی زابل برای همان بازه زمانی 1393-1379 استفاده شد. برای بررسی رابطه بین متغیرهای اقلیمی با NDVI نیز از ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج تحقیق حاضر نشان داد که در مقیاس ماهانه هیچ گونه همبستگی بین MODIS NDVI ماه های فروردین، اردیبهشت و خرداد با میانگین دمای ماه های قبل از آن ها مشاهده نشده است. در مورد بارش نیز بارش ماه اردیبهشت با MODIS NDVI همان ماه و ماه بعدی (خرداد) به ترتیب دارای همبستگی 603/0 و 542/0 بوده اند که در حد متوسط است. اما با توجه با مقدار بسیار اندک بارش و تبخیر بسیار زیاد در این ماه، در عمل نمی توان به این همبستگی اعتماد زیادی داشت. بنابراین با مشخص شدن عدم وجود همبستگی بین متغیرهای اقلیمی با پویایی پوشش گیاهی در دشت سیستان، همبستگی بین میانگین سالانه دبی رودخانه هیرمند، به عنوان تنها رودخانه جاری در این دشت، با MODIS NDVI ماه های فروردین، اردیبهشت وخرداد مورد توجه قرار گرفت. نتایج مبین همبستگی قوی مثبت 75/0 بین میانگین سالانه دبی رودخانه هیرمند با MODIS NDVI ماه فروردین است. لذا به روشنی مشخص است که رگ حیاتی دشت سیستان، رودخانه هیرمند می باشد و زندگی این سرزمین و پویایی پوشش گیاهی آن نه درگرو نوسانات دما و بارش بلکه درگرو آب این رودخانه حیات بخش است.
    کلیدواژگان: بارش، دما، دبی، سنجنده مودیس، همبستگی
|
  • Alireza Arabameri *, Khalil Rzaei, Mojtaba Yamani Pages 1-14
    Salt domes are one of the most interesting geomorphologic landforms that have great potential in attracting tourists and developing the geotourism industry. Due to the existence of various salty geomorphosites in Semnan, there are not systematic researches for estimating these geomorphosites for developing tourism and creating its infrastructures. Therefore, it is necessary to estimating the capability of salty diapirism landforms in developing tourism in the study region. In the present study, we try to estimate the data of field observation and questionnaire information about geamorphosite value of salty domes in the south of Semnan by using Reynard and Pereira methods. The present research is quantitative in terms of research paradigm, field, library and questionnaire in terms of collecting data, and in terms of purpose is applied, which is based on descriptive-analytical method. First, the results of literature were studied, field measurements and interpreting the satellite images have presented in the form of recognition sheet, then have given scores to each criteria and sub-criteria in Reynard and Pereira method, according to experts opinion and field observations. The results indicated that in the Reynard method, the scientific value (0.785) and combination value (0.547) and in the Pereira method, Geomorphological value (6.74) and Managerial value (4.66) have obtained the highest and lowest scores, respectively. The high scientific and geomorphological values in geomorphosite is due to the aesthetic values and educational capability of geomorphologic processes​​, and then the virginal of the landforms in the area due to the unfamiliar of these geomorphosites to tourists and the lack of attention of the officials to these tourist attractions. In contrast, low values of combination and management, indicates poor management and lack of support equipment and services in the region. In general, geomorphosite obtained a good final score based on two methods, which indicates the high capability of geomorphosite in the attraction of tourism. The results of present research can be used by decision makers to develop the salt geotourism in the province.
    Keywords: Salt diaphysmosis, Reynard method, Pereira method, Geomorphology, Geomorphosite
  • Asghar Mosleh Arany *, Esmat Jafari, Seid Ali Mohammed Mirmohammadi Meibodi, Hamid Sovdaeizadeh Pages 15-24
    This study investigated the vegetative and physiological characteristics of Hammada salicornica Syn.: Haloxylon salicornicum under sand burial. Experiment conducted in completely randomised design with five replicates. One year-old seedlings of Hammada salicornica in the same size assigned to one of the following five burial treatments, control, buried to 33% of plant height, buried to 50% of plant height, buried to 75% of plant height and buried to complete plant height. After 6 months watering under glasshouse conditions, some of vegetative and physiological characteristics of Hammada salicornica were measured. Results showed the highest amounts of leave proline equal to 20.8 mg/gfw observed in 33% burial treatment. Root proline in all burial treatments were significantly more than two times compared to control. The root proline in 33% burial traetment was equal to 22.72 mg/gfw that was two times more than control. The amount of oxine significantly increased in 33% and 50% burial treatments compared to control. The amount of oxine in 33% burial treatment was equal to 0.64 mg/gfw that was two times more compared to the control. The amounts of stem sugar were deacreased in all burial treatment while heighest amounts of root sugar were measured in 33% burial treatment. Stem and root sodium, 22 meq/l, significantly increased in 33% and 50% compared to control and 75% burial treatment. The amount of root and stem potassium content in 75% of burial treatment was significantly lower than other burial treatment. The amounts of stem phosphorus, 0.73 meq/L, and root phosphorous, 1.9 meq/L, observed in 33 % of burial treatment. The amounts of root phosphorus significantly increased in all burial treatment compared to the control. Moreover, the stem hieght in 75% burial treatment, 40 cm, were more than two times compared to the control. The highest amount of stem and root dry and wet weight in 33 % of burial treatment was significantly more than other burial treatments. It is concluded that Hammada salicornica tolerate not only 33% of burial treatment but also the burial stimulates the growth.
    Keywords: Haloxylon salicornicum, Oxine, Potassium, Proline, Psammophyte
  • Khalil Ghorbani *, Esmaeil Valizadeh, Seddigheh Bararkhanpoor Pages 25-38
    Declining condition of water resources cannot be shown by single-variable drought indices because of changes in precipitation and temperature due to climate change. Accordingly, multivariate drought indices are considered such as the Standardized Precipitation-Evapotranspiration Index (SPEI). In order to study the trend of changes in the severity of meteorological drought in the geographical zone of Iran, the SPEI global network data was used over a 30-year statistical period, and trend detection test and Sen's slope estimator were performed on their seasonal series. Then, their results were mapped in the GIS and the results showed that the highest drought trend is in the winter between seasons, and more than 94 percent of the country's area shows a declining slope in the drought index time series. The trend of this slope in the west and north-east of the country is statistically significant. Also, the eastern half of the country shows a drought trend in the summer, but a better situation prevailing in Iran in spring and autumn, and a small percentage of the country's area indicates a significant drought trend. So that in the spring and autumn, the slope of the trend line in 85 and 91 percent of the country is less than and equal to 2 percent, respectively. Generally speaking, the result of the Standardized Precipitation-Evapotranspiration Index showed that climatic changes are occurred in Iran and the country is going towards more dry periods in future years.
    Keywords: Climate change, Multivariate drought index, Standardizes Precipitation- Evapotranspiration Index, Spatio-temporal, Trend
  • Sedigheh Zarekia *, Mohammad Fayyaz, Mohammadtaghi Zare, Mohammad Abolghasemi Pages 39-50
    Astragalus squarrosus is a species of shrub without spine and palatable. This plant distributes in sandy dunes of arid and hyper arid regions in central, south-eastern and north-eastern desert of Iran. In this study the effect of rain harvesting treatments including furrow, pitting and crescent pond and planting season on initial establishment of A. squarrosus in Kalmand Bahadoran was evaluated. This region in terms of soil type, condition of rainfall and temperature is similar of the main habitat of this species. The seeds were planted at two season late fall as autumn sowing and late winter as spring sowing season. Also, the seeds were scratch according to germination studies in the lab. The scratched seeds were compared in split plot design with main treatment of planting season in the autumn of 2013 and 2014 and winter of 2013 and 2014. Subsequent treatments of pitting, furrow, crescent pond in three blocks were compared. In the spring, the number of established plants in each plot was counted and analyzed. Based on the results, fall planting been more successful than spring planting. Also, furrow treatment with 11.5% seed establishment had better results in seed establishment than other treatments. Also, the results of season and treatment interaction showed that 27% of seeds were planted in furrow during autumn 2013. But seeds in any of the treatments were not grown in winter 2014. Generally, low seed establishment suggests that rain storage combined with seeding in areas with average rainfall less than 100 mm faces with a high risk. In these areas, methods of potted seedlings combined with rain harvesting should be examined.
    Keywords: Furrow, Pitting, Crescent pond, Steppe rangelands, Range improvement
  • Mohammad Bahmani Jafarlou, Babak Pilehvar *, Mohammad Modaresi, Mehdi Mohammadi Pages 51-64
    Present study was conducted to find out the effect of arbuscular mycorrhizal fungi Glomus intraradices and the plant growth promotion rhizobacterium Pseudomonas putida inoculant on the concentration of macro and micro elements and seedling quality indices of Calotropis procera seedlings in a completely randomized design with three replications. The results of one way ANOVA showed that measured parameters of nutrients and seedlings quality index have been significantly influenced by the inoculation fungi and bacteria. The Duncan’s comparison of mycorrhizal inoculum than control in total root nitrogen concentration was 26%, iron concentration in leaves and root were 70% and 52% as well as potassium and zinc concentration in the leaf as of 5% and 45%, respectively that compared to the control has increased. Mean comparison of Rhizobacterial inoculation with control showed that total nitrogen, iron and manganese concentrations in the leaf were 57%, 450% and 225% respectively, and iron and zinc concentrations in the root increased 58% and 84%, respectively. According to thehe mean comparison of Duncan’s, mycorrhizal treatment with Rhizobacterial had increase in total nitrogen, potassium, iron and zinc concentrations in leaf by 51%, 48%, 450% and 31%. Nitrogen and potassium in the root were observed at 48% and 300%, respectively. Comparing seedlings quality indices, inoculated seedlings of the Rhizobacteria with the index of 0.85 were highest rate, which was 66% higher than the control. The results of this study indicated that inoculation of mycorrhizal and Rhizobacterial has increased in nutrient content and quality of seedlings. Despite the slight differences between inoculations, it is recommended to use both types of mycorrhizal and Rhizobacterial inoculum in order to replace the fertilization in the culture media in nursery.
    Keywords: Glomus, Pseudomonas, Macro, Micro Element, Seedling Quality, Milkweed
  • Sara Nakhaee Nezhad Fard, Hamid Gholami *, Davood Akbari, Matt Telfer, Marzieh Rezaei Pages 65-81
    In the present study, four supervised classification algorithms including Maximum Likelihood, Mahalanobis Distance, Minimum Distance and Neural Network with and without TIR1 were used to mapping land use of southern Khorasan province. Based on the results, the highest of overall accuracy and Kappa coefficient were calculated for the Maximum Likelihood algorithm with and without of TIR1. Using of TIR1 increased classification accuracy by Maximum Likelihood and Mahalanobis Distance algorithms; but using of TIR1 decreased classification accuracy by Minimum Distance and Neural Network algorithms, remarkably. Using of thermal data along with other spectral bands caused facilitation of discriminating classes with similar spectral characteristics. According to the land use map, bare land covered about 60% area of southern Khorasan province, generally more than 90% of the area of the province is involved by sparse land or weak vegetation cover which is prone to wind erosion.
    Keywords: Supervised classification, Thermal band, Maximum Likelihood, Kappa coefficient, Landsat 8
  • Layla Biabani, Hassan Ahmadi, Hassan Khosravi *, Ali Akbar Nazari Samani, Jafar Lotfi Pages 82-98
    Identification of the origin of sand dunes and determining their sensitivity are very important for combating wind erosion. The main aim of this research is investigating sediment characteristics and classification of sand dunes created at the western margin of Lake Urmia. At the first, geomorphological unit map was prepared, then 21 and 12 surface samples were selected from detachment wind sediments areas and sand dunes, respectively. The results of morphometry showed that frequencies of particle size are 125-500 micron indicated the short distance transport of particles and close to the site of the deposit. Also, sorting index is poor in detachment wind sediments areas and moderate to good in sand dunes. The index of particle skewness is very fine, fine, symmetrical, coarse, and very coarse and the kurtosis index is classified in categories of Platykurtic, Mesokurtic, Leptokurtic and Very Platykurtic. The results of morphoscopic analysis of quartz beads in 250-micron mesh sieve showed that around 53%, 14.4% and 40% segments of the sediment in sand dune were corona, brilliant carried by water and opaque carried by wind, respectively. Based on Besler classification, sand dunes located in saline and extremely saline classes showed that local winds carrying fine salt particles from the Urmia Lake toward sand dunes.
    Keywords: Morphometry, Morphoscopy, Salinity, Sand dunes classification, Homogeneity ratio
  • Fatemeh Firouzi, Taghi Tavosi, Peyman Mahmoudi * Pages 99-111
    Climatic variables are considered as one of the most important factors affecting the spatial-temporal dynamic of vegetation. Nowadays, satellite images are widely used for monitoring the effect of climatic variables fluctuations on vegetation changes. The purpose of this study is to investigate the relationship between two climatic variables of precipitation and temperature with vegetation dynamic in one of the world’s dry plains i.e. Sistan plain in eastern Iran by using satellite data. In the present study, the data generated in NDVI related to MODIS sensor of Terra satellite for 3 months of April, May, and June over 2000 to 2014, data of temperature and monthly precipitation (October- September) in Zabol meteorological station were used for the same time period of 2000-2014. Pearson product moment correlation was used to study the relationship between climatic variables with NDVI. The results showed no correlation between MODIS NDVI of April, May, and June with the average temperature of previous months in terms of monthly scale. In case of precipitation, it was observed that the precipitation of May with MODIS NDVI of May 0.603 and June 0.542 had a normal positive correlation. But due to the very low amount of precipitation and high evaporation in this month, this correlation cannot be trusted a lot. Thus, by recognizing no correlation between climatic variables and vegetation dynamic in Sistan plain, the correlation between the average annual discharges of Hirmand River was considered as the only river in this plain with MODIS NDVI of April, May, and June. The results of correlation showed a strong positive correlation of 0.75 between the average annual discharges of Hirmand river and MODIS NDVI of April. Thus, it is obvious that the critical vein of Sistan plain is Hirmand river and the life in this land and its vegetation dynamic depends not only on temperature fluctuations and precipitation but also on the water of this life-giving river.
    Keywords: Precipitation, Temperature, Discharge, NDVI, MODIS Sensor, Correlation