فهرست مطالب

  • سال نوزدهم شماره 3 (پیاپی 76، پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/01
  • تعداد عناوین: 8
|
  • هوشنگ میرزایی* ، احسان جمشیدیان، سیدعلی حسینی صفحات 184-192
    هدف روال ها مجموعه ای از کارها و فعالیت هایی هستند که به صورت روزانه و منظم انجام می شوند و نقش مهمی در رشد کودک و خانواده دارند؛ ازجمله در ساختاردهی به زندگی روزمره، رشد مهارت های اجتماعی، رشد مهارت های تحصیلی، رشد مهارت های گفتاری، تسهیل ارتباطات خانوادگی و ایجاد حس تعلق در بین اعضا خانواده نقش دارند. این مطالعه روال های خانواده های کودکان دارای اتیسم را بررسی می کند.
    روش بررسی برای انجام این پژوهش ابتدا در پایگاه های اطلاعاتی PubMed، Science Direct وGoogle Scholar جست وجو شد. در این جست وجو که در بازه زمانی ابتدای تشکیل این پایگاه ها تا پایان ماه می سال 2017 صورت گرفت، از کلیدواژه های Autism ،Family ،Routines ،Daily Living ،Occupation و Participation به صورت ترکیبی استفاده شد. از میان 126 مقاله یافت شده در جست وجوی اولیه، پس از حذف مقالات مشابه، بررسی چکیده مقالات یافت شده و با توجه به معیارهای ورود، 9 مقاله مرتبط به طور تمام متن مطالعه شد. معیارهای ورود به پژوهش عبارت بودند از: تشخیص اتیسم در آزمودنی ها، قرار داشتن در سنین کودکی، و زبان فارسی یا انگلیسی مقاله.
    یافته ها روال های رایج روزمره با سلامت خانواده درارتباط هستند. با این وجود پیروی از این روال ها در خانواده های کودکان دارای اتیسم به عللی ازجمله عوامل مرتبط با کودک مانند عدم انعطاف پذیری، مسائل رفتارها و مشکلات پردازش حسی، عوامل مرتبط با مراقب مانند اضطراب والدین یا مشکلات زناشویی و عوامل محیطی مانند عدم دسترسی به خدمات درمانی مخصوص اتیسم، در مناطق کم جمعیت تر و دورافتاده تر امری دشوار است و والدین کودکان دارای اتیسم را در ایجاد و حفظ مطلوب روال های رایج روزمره با مشکل روبه رو می کند. قرار گرفتن کودک دارای اتیسم در مرکز ساختار و فعالیت های خانواده و شکل گیری زندگی کل خانواده حول محور کودک دارای اتیسم موجب می شود اتیسم زندگی روزمره خانواده ها را کنترل کند. بخش قابل توجهی از زندگی روزمره خانواده با نیازهای کودک دارای اتیسم پیوند می خورد. ساختار روال ها ممکن است حول محور نیازهای کودک به جای کل خانواده شکل بگیرد و در برخی موارد نیازهای سایر اعضای خانواده نادیده گرفته شود. برخی روال ها مانند روال های زمان غذا خوردن و زمان خواب به طور ویژه در مطالعات انجام شده به عنوان روال های چالش زا مطرح شده اند. غذا خوردن و خوابیدن در خانواده های با کودک دارای اتیسم به مرکزیت کودک دارای اتیسم انجام می گیرد و وجود کودک دارای اتیسم در خانواده به صورت منفی بر رشد تعاملات معنادار اثر می گذارد. طبیعت فراگیر اتیسم منجر به روال های انعطاف ناپذیر و متمرکز بر کودک و محدود بودن تجارب عاطفی و اجتماعی خانوادگی طی فعالیت های روزمره می شود. با وجود چالش هایی که خانواده های کودکان دارای اتیسم ممکن است برای مشارکت در روال ها داشته باشند، روال ها در این خانواده ها معنا و اهمیت ویژه ای دارند. این خانواده ها در پی مشارکت در محیط ها و روال های چالش برانگیز هستند تا به کودک خود تحمل و مقاومت را بیاموزند، به اتیسم فرصت ندهند تا در فعالیت های خانوادگی آن ها تصمیم گیرنده باشد، و بین اعضای خانواده همکاری مشترک ایجاد کنند.
    نتیجه گیری با وجود نقش مهم روال های روزمره در رشد و سلامت کودک و خانواده، به نظر می رسد طبیعت ناتوان کننده اتیسم، مشکلات متعددی که در اثر ابتلا به این اختلال در فرد ایجاد می شود و قرار گرفتن کودک دارای اتیسم در مرکز فعالیت ها و برنامه ریزی خانواده موجب می شود کمیت و کیفیت مشارکت خانواده ها در فعالیت ها تحت تاثیر قرار گیرد و خانواده ها در ایجاد و توسعه روال های کارآمد و معنادار با مشکل روبه رو شوند. باید توجه داشت که صرفا پرورش یک کودک دارای اتیسم نیست که برای خانواده بار روانی ایجاد می کند، بلکه ناتوانی در ایجاد تعاملات مشترک، درک کودک و برقراری ارتباط بین اعضا خانواده است که خانواده را با مشکل رو به رو می سازد. درنتیجه ناتوانی خانواده های کودکان دارای اتیسم در ایجاد و حفظ روال های روزمره کارامد به عنوان بستری برای مشارکت مطلوب بین اعضای خانواده موجب می شود یکپارچگی و همبستگی خانواده از بین برود و خانواده دچار آشفتگی شود.
    کلیدواژگان: اتیسم، خانواده، روال های رایج روزمره، مشارکت
  • معصومه اسماعیل پور نوسر ، سید علی حسینی ، نازیلا اکبر فهیمی* ، سید فرهاد طباطبایی قمشه ، اکبر بیگلریان صفحات 194-204
    هدف اختلال در کنترل تعادل به عنوان عامل اصلی اختلال در کارکرد کودکان فلج مغزی است. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر تحریک شنیداری ناملایم بر تعادل ایستای کودکان فلج مغزی اسپاستیک 5 تا 12 سال تهران است.
    روش بررسی در این مطالعه توصیفی تحلیلی 20 کودک فلج مغزی اسپاستیک (12 دختر و 8 پسر با میانگین سنی 03/2±10/7 سال) شرکت کردند. نمونه گیری به شکل آسان و از جامعه در دسترس صورت گرفت. در این مطالعه کودکانی با تشخیص فلج مغزی اسپاستیک توسط متخصص مغز و اعصاب، سن تقویمی 5 تا 12 سال، قرارگرفتن در سطح I یا II بر اساس سیستم طبقه بندی حرکات درشت، توانایی فهم دستورات شفاهی، توانایی ایستادن مستقل حداقل برای 30 ثانیه، قوام عضلانی 1 تا 3 در ناحیه مچ پا بر اساس معیار تعدیل یافته آشورث، وارد شدند. این کودکان با بروز اختلال بینایی یا شنوایی و حمله تشنجی از مطالعه خارج می شدند. ابزارهای استفاده شده در این مطالعه شامل صفحه نیرو، پرسش نامه اسپارکل و معیار تعدیل یافته آشورث بودند. صفحه نیرو، برای بررسی تعادل ایستا، پرسش نامه اسپارکل برای تعیین سطح عملکرد هوشی و معیار تعدیل یافته آشورث برای تعیین میزان شدت تون عضلانی در کودکان فلج مغزی استفاده شدند. اطلاعات مربوط به تغییرات مرکز توده بدن با دستگاه صفحه نیرو مدل 9286A کیستلر ساخت کشور سوئیس تحت فرکانس 100 هرتز و نرم افزار 12-0-Bioware 4 اندازه گیری شد. تمامی شرکت کنندگان در وضعیت ایستاده و با چشم باز ارزیابی شدند. هر کودک با پای برهنه درحالی که دست هایش کنار بدنش بود، روی نقاط نشان دارشده به مدت 30 ثانیه روی صفحه نیرو می ایستاد که یک بار با پوشش سخت و یکبار با پوشش نرم فرش شده بود و به عکس منظره ای نگاه می کرد که در فاصله دو متری و دقیقا روبه روی او قرار داشت. سپس تحریک شنیداری ناملایم با دو شدت متفاوت (بالا و پایین) از پشت سر کودک پخش می شد. مدت زمان انجام هر تکلیف 30 ثانیه بود و سه بار تکرار می شد. چهار تکلیف شامل ایستادن روی سطح نرم با تحریک شنیداری ناملایم شدت بالا؛ ایستادن روی سطح نرم با تحریک شنیداری ناملایم شدت پایین؛ ایستادن روی سطح سخت با تحریک شنیداری ناملایم شدت بالا؛ و ایستادن روی سطح سخت با تحریک شنیداری ناملایم شدت پایین بود. کودک اجازه داشت در فواصل مناسب (بعد از هر سه بار تکرار) بین تکالیف استراحت کند. داده ها برای هر کودک سه بار، هر بار به مدت 30 ثانیه و با فرکانس 100 هرتز ثبت شدند. داده ها در نرم افزار متلب نسخه R2010a تحت فیلتر پایین گذر پردازش شدند. سپس برای مقایسه تاثیر تحریک شنیداری ناملایم در شدت های بالا و پایین بر سطوح نرم و سخت با چشم باز و در حالت ایستاده بدون حرکت، سرعت جابه جایی و تصویر سطح پایه در صفحه قدامی خلفی ابتدا نرمالیته داده ها با روش شاپیرو ویلک محاسبه شد. سپس به روش آماری t زوجی در نرم افزار SPSS نسخه 16 تجزیه وتحلیل شد. سطح معناداری برای تجزیه وتحلیل داده ها 05/0>P در نظر گرفته شد.
    یافته ها تاثیر تحریک شنیداری ناملایم با شدت بالا در هر دو حالت ایستادن روی سطح نرم و سخت بر روی سرعت جابه جایی در صفحه قدامی خلفی و تصویر سطح پایه در صفحه قدامی خلفی معنادار بود (001/0>P) ، اما تحریک شنیداری ناملایم با شدت پایین در هر دو حالت بر روی تصویر سطح پایه در صفحه قدامی خلفی (380/0=P) و بر سرعت جابه جایی در صفحه قدامی خلفی (722/0=P) تاثیر معناداری بر کنترل تعادل ایستا نداشت.
    نتیجه گیری بر اساس نتایج حاصل از این مطالعه، تحریک شنیداری ناملایم با شدت بالا روی سطوح سخت و نرم صفحه نیرو در وضعیت چشم باز در میزان سرعت و تصویر سطح پایه صفحه قدامی خلفی و در برهم خوردن تعادل ایستای کودکان فلج مغزی اسپاستیک دوطرفه تاثیر دارد. بنابراین می توان در طراحی برنامه های تعادلی تحریکات شنیداری با شدت بالا را بر سطوحی با درجات متفاوت سختی در نظر گرفت.
    کلیدواژگان: تحریک شنیداری، تعادل ایستا، فلج مغزی اسپاستیک
  • یوسف اعظمی ، فرامرز سهرابی ، احمد برجعلی* ، نورعلی فرخی ، سیامک فرخ فرقانی صفحات 206-219
    هدف از آنجا که سوختگی یکی از حوادث آسیب زایی است که باعث اختلال استرس پس از سانحه می شود و جوش خوردگی ناشی از حادثه سوختگی باعث تغییراتی در پوست و ظاهر بیمار می شود، افراد آسیب دیده بعد از سوختگی در برقراری ارتباط با دیگران و روابط اجتماعی دچار مشکلاتی می شوند. این مسئله بر زندگی این افراد تاثیرخواهد گذاشت و آن ها را از لحاظ مهارت های اجتماعی آسیب پذیر می سازد. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه درمانی مبتنی بر الگوی روانی اجتماعی بر مهارت های اجتماعی افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه ناشی از سوانح سوختگی انجام شد.
    روش بررسی پژوهش حاضر طی دو مرحله انجام شد که در مرحله اول پس از مرور ادبیات و نظریه های درمانی و مفاهیم موجود در حوزه دیدگاه روانی اجتماعی، برنامه درمانی تدوین شد. سپس 10نفر از متخصصان روان شناسی بالینی و سلامت، روایی محتوایی برنامه درمانی را تعیین کردند. در مرحله دوم، از روش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام بیماران زن دچار سوختگی مراجعه کننده به بیمارستان شهید مطهری تهران در سال 1396 بودند که با نمونه گیری دو مرحله ای ارزیابی شدند. در مرحله اول بر اساس نمونه گیری تصادفی ساده، پس از انجام مصاحبه نیمه ساختاریافته تشخیصی بر اساس ملاک های راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش پنجم توسط روانشناس بالینی و اجرای چک لیست اختلال استرس پس از سانحه، غربالگری در بیماران سوختگی اجرا شد. در مرحله دوم از بین افراد واجد ملاک های اختلال استرس پس از سانحه، بر اساس روش تصادفی ساده 30 نفر بیمار انتخاب شد. هر گروه شامل 15 نفر بود که با ریزش در مرحله پس آزمون از گروه آزمایش 13 نفر و از گروه کنترل 15 نفر باقی ماند. برنامه درمانی روانی اجتماعی طی 12 جلسه برگزار شد و پس از گذشت دو ماه، مجددا از گروه آزمایش پیگیری به عمل آمد. برای جمع آوری داده ها از ابزارهای اندازه گیری شامل مصاحبه نیمه ساختاریافته تشخیصی بر اساس ملاک های راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ویرایش پنجم، فهرست اختلال استرس پس از سانحه و پرسش نامه مهارت های اجتماعی استفاده شد. نتایج با کمک نسخه 22 نرم افزار آماری SPSS و با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیره برای بررسی تاثیر مداخله و t وابسته، برای بررسی ماندگاری درمان تحلیل شد.
    یافته ها نتایج نشان داد برنامه درمانی اعتبار محتوایی قابل قبولی دارد؛ به طوری که شاخص نسبت روایی محتوایی بر اساس روش لاوشه برای برنامه درمانی 85/0 (که حداقل میزان موردقبول برای این تعداد متخصص 62/0 است) ، و میزان شاخص روایی محتوایی بر اساس روش والتز و باسل برای برنامه درمانی 92/0 (که حداقل مقدار موردقبول 79/0 است) به دست آمد. بر این اساس، میزان روایی محتوایی و شاخص روایی محتوایی برنامه قابل قبول است. نتایج مداخله درمانی نشان داد با توجه به بالاتر بودن میانگین نمرات گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل در مرحله پس آزمون و پیگیری، برنامه درمانی مبتنی بر الگوی روانی اجتماعی موجب بهبود مهارت های اجتماعی شامل بیان اجتماعی، بیان هیجانی، حساسیت اجتماعی، حساسیت هیجانی، کنترل اجتماعی و کنترل هیجانی در افراد دچار اختلال استرس پس از سانحه ناشی از سوانح سوختگی می شود (05/0>P). نتایج t وابسته برای بررسی میزان ماندگاری درمان با مقایسه پیش آزمون و پیگیری گروه آزمایش هم نشان داد تاثیر برنامه درمانی بر بهبود مهارت های اجتماعی در مرحله پیگیری ماندگار بوده است (05/0>P).
    نتیجه گیری بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق بیماران دچار اختلال استرس پس از سانحه ناشی از سوختگی به دلیل جوش خوردگی سوختگی از لحاظ برقراری ارتباط درست اجتماعی و مهارت های اجتماعی دچار نقصان می شوند. برنامه درمانی مبتنی بر الگوی روانی اجتماعی می تواند به عنوان برنامه ای روا و کارآمد برای بهبود مهارت های اجتماعی این بیماران استفاده شود.
    کلیدواژگان: درمان روانی اجتماعی، مهارت اجتماعی، اختلال استرس پس از سانحه، سوختگی
  • نرگس معین ، رقیه اسدی گندمانی* ، محسن امیری صفحات 220-227
    هدف کارکردهای اجرایی به عنوان فرایندهایی تعریف می شوند که فرایندهای شناختی دیگر را کنترل، هدایت و هماهنگ می کنند. یافته های علوم اعصاب شناختی نشان می دهد ساختارهای مغزی پیشانی و آهیانه از رشد کارکردهای اجرایی حمایت می کند و بلوغ طولانی تری دارد. این توانایی ها برای موفقیت در فعالیت های روزمره ضروری هستند. مطالعات طولی نشان می دهند ساختارهای مغزی پیشانی و آهیانه با موفقیت تحصیلی، سازگاری اجتماعی، موفقیت شغلی و عملکرد مستقل در کودکان ارتباط دارند. نقص در کارکردهای اجرایی موفقیت تحصیلی را کاهش و احتمال رفتارهای خطرآفرین را افزایش می دهد. مطالعات مختلف مشخص می کنند کودکان و نوجوانان با اختلال نقص توجه/بیش فعالی به صورت معناداری در ارزیابی های عصب روان شناختی مربوط به کارکردهای اجرایی (برنامه ریزی، بازداری، حافظه کلامی و فضایی و انعطاف پذیری شناختی) نسبت به جمعیت عادی نقص دارند. اختلال نقص توجه/بیش فعالی شایع ترین اختلال دوران کودکی است که در گروه اختلال های رشدی عصبی قرار می گیرد و نشانه های آن شامل بی توجهی، تکانش گری و بیش فعالی است. شیوع این اختلال در پسران بیشتر از دختران است. کودکان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی با چالش های طول عمری روبه رو هستند و برای رسیدن به موفقیت به گستره ای از حمایت ها نیاز دارند. بنابراین از رویکردهای درمانی متفاوتی برای کمک به این کودکان استفاده شده است. اخیرا نوروفیدبک به عنوان روش درمانی توجه بسیاری دریافت کرده است. نوروفیدبک نوعی بیوفیدبک است که تلاش می کند از طریق ثبت پاسخ های الکتریکی و ارائه بازخورد به آزمودنی، خودتنظیمی را آموزش دهد. هدف از آموزش نوروفیدبک، اصلاح امواج مغزی نابهنجار است که درنتیجه آن عملکرد رفتاری و شناختی کودک بهبود می یابد. در واقع نوروفیدبک بر فعالیت امواج مغزی تاثیر می گذارد؛ به نحوی که فعالیت های مرتبط با رفتارهای مطلوب تولید می شود یا تداوم می یابد. با توجه به مشکلاتی که کودکان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی در کارکردهای اجرایی دارند، هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان نوروفیدبک در بهبود کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی است.
    روش بررسی این پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون بود. جامعه این پژوهش را تمام کودکان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی در شهر خرم آباد تشکیل دادند. نمونه این پژوهش شامل 10 کودک با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در پیش آزمون سیاهه رتبه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی (بریف) برای کودکان تکمیل شد. یکی از رایج ترین ابزارها برای بررسی کارکردهای اجرایی سیاهه رتبه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی است. این ابزار دیدگاه معلم را درباره رفتارهای دانش آموز در حوزه کارکردهای اجرایی منعکس می کند. این سیاهه ابزاری برای غربالگری مشکلات کارکردهای اجرایی فراهم می کند و شامل دو بخش کلی است که عبارتند از: فراشناخت و تنظیم رفتاری. کارکردهای اجرایی قابل اندازه گیری با این ابزار شامل بازداری، انعطاف پذیری، کنترل هیجانی، آغازگری، حافظه کاری، برنامه ریزی/سازماندهی، سازماندهی مواد و نظارت می شود. سپس آزمودنی ها در جلسات نوروفیدبک شرکت کردند. هر کدام از آزمودنی ها 10 جلسه نوروفیدبک را دو بار در هفته دریافت کردند. برنامه بتا/ تتا برای همه آزمودنی ها استفاده شد. هدف این برنامه افزایش امواج بتا و کاهش امواج تتا بود. پس از اتمام جلسات نوروفیدبک، سیاهه رتبه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی (بریف) مجددا در پس آزمون برای کودکان تکمیل شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و برای استنباط از داده ها از t زوجی استفاده شد.
    یافته ها یافته های پژوهش نشان می دهد نمرات کارکردهای اجرایی در پیش آزمون و پس آزمون تفاوت معنادار دارد (001/0P<). همچنین یافته ها نشان می دهد نمره فراشناخت در پیش آزمون و پس آزمون تفاوت معنادار دارد (001/0P<). علاوه بر این نمره فراشناخت در پیش آزمون و پس آزمون نیز تفاوت معنادار نشان می دهد (001/0P<).
    نتیجه گیری نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد نوروفیدبک می تواند کارکردهای اجرایی را در کودکان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی بهبود ببخشد. نوروفیدبک می تواند به کودکان با اختلال نقص توجه/ بیش فعالی کمک کند تا بتوانند امواج مغزی شان را تغییر دهند و درنتیجه با این تغییر فرد هوشیارتر می شود و عملکرد شناختی بهتری از خود نشان می دهد.
    کلیدواژگان: اختلال نقص توجه، بیش فعالی، نوروفیدبک، کارکردهای اجرایی
  • بنفشه ابراهیمی برمی ، محمدعلی حسینی* ، کیانوش عبدی، عنایت الله بخشی صفحات 228-236
    هدف امروزه استرس یکی از عواملی است که در سازمان ها، بهداشت روانی کارکنان را با خطر مواجه کرده است. ماهیت و ذات محیط های بالینی به گونه ای است که این محیط ها به طور اجتناب ناپذیری تنش و استرس را به کارکنان تحمیل می کنند. استرس های درک شده در محل کار بر کیفیت و کمیت عملکرد فرد تاثیر بسزایی دارد. شناخت راه های مقابله با استرس درک شده می تواند در پیشگری و کاهش عوارض ناشی از آن موثر باشد. از آنجا که محیط های کار توانبخشی استرس زیادی دارند و این استرس می تواند کیفیت کار کارشناسان را تحت الشاع قرار دهد و بر سلامت مددجویان تاثیرات سویی داشته باشد، محقق بر آن شد تا با انجام پژوهشی با هدف تعیین رابطه هوش معنوی با استرس درک شده کارشناسان توانبخشی مراکز توانبخشی وابسته به بهزیستی شهر تهران و شمیرانات در سال 1396 رابطه این متغیرها را بررسی کند.
    روش بررسی در این مطالعه توصیفی تحلیلی مقطعی به صورت همبستگی، 163 نفر از کارشناسان توانبخشی (در رشته های فیزیوتراپی، کاردرمانی، گفتاردرمانی، شنوایی شناسی، بینایی سنجی، ارتوپد فنی، مددکاری و روان شناسی) با توجه به حجم نمونه مورد انتظار از بین مراکز موجود در بهزیستی شهر تهران و شمیرانات، 9 مرکز از شهرستان تهران و 11 مرکز از شهرستان شمیرانات به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. سپس از مراکز مذکور معرفی نامه دریافت شد. پس از مراجعه به مراکز مذکور تمام کارشناسان توانبخشی موجود در مراکز که معیارهای ورود به پژوهش را داشتند و حاضر به همکاری با پژوهشگر بودند وارد مطالعه شدند. با جلب همکاری مشارکت کنندگان، پرسش نامه ها بین آن ها توزیع و پس از تکمیل، جمع آوری و وارد فرایند تجزیه وتحلیل شدند. به منظور جمع آوری داده ها از پرسش نامه جمعیت شناختی، پرسش نامه های روا و پایاشده هوش معنوی کینگ (2008) (الفای کرونباخ 88/0) و استرس درک شده کوهن (1983) (الفای کرونباخ 84/0) استفاده شد. در این پژوهش از ابزارهایی استفاده شد که پژوهشگران دیگر در پژوهش های مشابه استفاده کرده بودند و روایی و پایایی آن ها تایید شده بود. با صلاحیت تیم تحقیق نیاز به سنجش مجدد روایی و پایایی ابزارها احساس نشد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 21 استفاده شد. برای توصیف داده ها از آمارهای توصیفی مثل میانگین و انحراف معیار استفاده شد. با توجه به نرمال بودن توزیع داده ها، برای تحلیل داده ها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و از آزمون تی مستقل برای مقایسه دو گروه استفاده شد.
    یافته ها میانگین سنی شرکت کنندگان در پژوهش حدود 40 سال بود که شرکت کنندگان حداقل 23 سال و حداکثر 54 سال سن داشتند. 5/56 درصد از افراد شرکت کننده در این پژوهش زن بودند. 9/22 درصد سابقه کار 10 تا 15 سال داشتند. نتایج نشان داد بین متغیر های سن، جنسیت، سابقه کار، وضعیت تاهل، تحصیلات و نوع استخدام با هوش معنوی و استرس درک شده رابطه ای وجود ندارد. همچنین بین هوش معنوی با استرس درک شده در کارشناسان توانبخشی مراکز وابسته سازمان بهزیستی شهر تهران وشمیرانات در سال 1396 رابطه مستقیم معنی دار وجود دارد (042/0=P).
    نتیجه گیری با توجه به رابطه مستقیم هوش معنوی و استرس درک شده، برای افزایش هوش معنوی و کاهش استرس درک شده افراد، پیشنهاد می شود با توجه به اینکه هوش معنوی قابل یادگیری است، این قابلیت در سازمان ها برای تمامی کارکنان به صورت دوره ای آموزش داده شود. از آنجایی که پژوهشگر در جمع آوری داده ها، تنها از پرسش نامه به عنوان وسیله سنجش استفاده کرده است، لذا در تعبیر و تفسیر نتایج باید شرایط احتیاط را رعایت کرد و محتاط بود. بنابراین برای پژوهش های جامع تر و کامل تر بعدی، شیوه هایی مانند مشاهده، مصاحبه و سپس تحلیل محتوا توصیه می شود.
    کلیدواژگان: هوش معنوی، استرس درک شده، کارشناسان توانبخشی
  • گیسو حاتمی ، هاله حیدری تاش، سعیده فیروزبخت، نیلوفر معتمد* صفحات 238-248
    هدف اختلالات گفتار و زبان به عنوان یکی از مهم ترین مشکلات سلامت عمومی محسوب می شود که عوارض ثانویه بسیار به خصوص در کیفیت زندگی در دوران کودکی و بزرگ سالی دارد. این مطالعه با هدف بررسی فراوانی اختلال گفتار و ارتباط آن با رفتارهای مکیدن فعلی و قبلی که توسط والدین گزارش شده اند شامل تغذیه با شیرمادر، بطری، استفاده از پستانک، مکیدن انگشت و سایر رفتارهای مکیدن در کودکان پیش دبستانی بوشهر انجام شده است.
    روش بررسی در پژوهش حاضر روش بررسی مقطعی بود که روی کودکان 3 تا 5 ساله شهر بوشهر در سال 95-1394 با استفاده از روش نمونه گیری دو مرحله ای انجام شد. در مرحله اول به صورت تصادفی ساده مهدکودک ها و پیش دبستانی ها انتخاب و در مرحله دوم در هر مهدکودک، کودکان به صورت تصادفی سیستماتیک وارد مطالعه شدند. اطلاعات تغذیه کودک در دوران شیرخوارگی و رفتارهای مکیدن، سن شروع و قطع تغذیه با شیر مادر و یا بطری، استفاده از پستانک، مکیدن انگشت و سایر رفتارهای تغذیه ای در یک پرسش نامه محقق ساخته جمع آوری شد که والدین آن را تکمیل کردند. یک کارشناس گفتاردرمانی و دستیار او با به کارگیری آزمون اطلاعات آوایی استاندارد بومی شده، مشکلات گفتار در کودکان پیش دبستانی را در محل هر پیش دبستانی ارزیابی کردند. داده ها با استفاده از آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و فراوانی) و آزمون های آماری تی مستقل (برای مقایسه متغیرهای کمی بین دو گروه کودکان با و بدون اختلال گفتار) ، مجذورکا (برای بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با اختلال گفتار) و رگرسیون لجستیک (برای مقایسه اختلال گفتار بین گروه های مختلف کودکان از نظر عادات مکیدن) و با به کارگیری نرم افزار SPSS نسخه 18 تجزیه وتحلیل شد. در تمام تجزیه وتحلیل ها سطح معنی داری 05/0 در نظر گرفته شد.
    یافته ها در مجموع 222 کودک 3 تا 6 سال شامل 110 دختر (5/49 درصد) و 112 پسر (5/50 درصد) ارزیابی شدند. بیشتر مادران (5/72 درصد) و پدران (68 درصد) تحصیلات دانشگاهی داشتند. فراوانی اختلال گفتار 5/9 درصد (21 نفر) بود. در تولید گفتار 20 نفر (9 درصد) از کودکان دارای اختلال خفیف، 1 نفر (5/0 درصد) دارای اختلال متوسط و 201 نفر (5/90 درصد) طبیعی بودند. تمام کودکان مکانیسم دهانی طبیعی داشتند و هیچ کدام از کودکان علل عضوی آشکاری نداشتند که باعث مشکل گفتاری شود. اندام های تولید گفتار در تمام کودکان بررسی شده طبیعی بود. 212 نفر (5/95 درصد) از کودکان از شیر مادر تغذیه کرده اند. 125 نفر (3/56 درصد) از کودکان با بطری تغذیه کرده اند. بیشتر کودکان (9/50 درصد) تغذیه با شیر مادر را بدون مصرف هم زمان با شیشه شیر داشته اند. میانگین دوره تغذیه با شیر مادر 06/08±8/16 ماه و میانگین مدت تغذیه با طریق بطری 2/10±93/15 ماه بود. 83 کودک (4/37 درصد) از پستانک با میانگین زمانی 09/9±84/10 استفاده کرده اند. 22کودک (10درصد) عادت مکیدن انگشت داشتند. میانگین سنی شروع مکیدن انگشت 59/05±7/9 ماه و سن ترک مکیدن انگشت 82/8 15±ماه بود. بیشتر کودکان (4/5 درصد) گاهی سابقه مکیدن انگشت را داشته اند. تنها 2/3 درصد (7 نفر) از کودکان سابقه مکیدن شیء دیگری به جز انگشت و پستانک را داشته اند. میانگین سن مادران (09/0=P) ، وزن کودکان (48/0=(Pو سن رفتن کودک به مهد (95/0=P) بین دو گروه با و بدون اختلال گفتار تفاوت معناداری نداشت. همچنین بین جنسیت کودک (25/0=P) ، تحصیلات مادر (80/0=P) ، تحصیلات پدر (33/0=P) ، سابقه اوتیت حاد میانی (72/0=P) و سابقه بستری کودک در ماه اول تولد (1=P) با اختلال گفتار رابطه معناداری وجود نداشت. بین تغذیه با بطری (49/0=P) ، مصرف پستانک (48/0=P) ، بردن اشیا به دهان (50/0=P) و مصرف شیر مادر (1=P) با اختلال گفتار رابطه معناداری وجود نداشت. از بین عادات مکیدن در جمعیت مطالعه شده، فقط مکیدن انگشت با اختلال گفتار ارتباط معنی داری داشت (043/0=P). شانس اختلال گفتار در کودکان با عادت مکیدن انگشت 36/3 برابر (31/10-09/1=فاصله اطمینان 95 درصد) بیشتر از سایر کودکان بود.
    نتیجه گیری فراوانی اختلال گفتار در کودکان مطالعه شده نسبت به مقادیر گزارش شده در دنیا، بیشتر است و ارتباط معناداری بین عادت انگشت مکیدن با اختلال گفتار در کودکان 3 تا 5 سال شهر بوشهر وجود دارد. این موضوع اهمیت پیشگیری و درمان به موقع و زودرس عادت مکیدن انگشت در کودکان پیش دبستانی را بیش از پیش آشکار می کند.
    کلیدواژگان: کودکان پیش دبستانی، رفتارهای مکیدن، اختلال گفتار
  • صاحبه بریمانی، جوانشیر اسدی* ، افسانه خواجوند صفحات 250-260
    هدف
    ناشنوایی اختلالی است که با پیامدهای منفی فردی و بین فردی بسیاری همراه است. بنابراین باید با شناسایی و به کارگیری برنامه ها و راهبردهای موثر در راستای کاهش مشکلات این گروه [E1] از افراد گامی برداشته شود. هدف از مطالعه حاضر، بررسی اثر بخشی بازی درمانی بر سازگاری اجتماعی و مهارت های ارتباطی کودکان ناشنوا است.
    روش بررسی
    این بررسی از نوع نیمه آزمایشی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان ناشنوای دوره ابتدایی شهرستان ساری در سال تحصیلی 96-1395 بوده است که بنابر آمار، این تعداد برابر40 دانش آموز بود. در این مطالعه کل جامعه انتخابی در تحقیق شرکت داده شدند و از این گروه نمونه 40 نفری، به طور تصادفی 20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر در گروه کنترل گمارده شدند. اعضای گروه آزمایش در طول12 جلسه هفتگی مورد بازی درمانی قرار گرفتند. از مقیاس درجه بندی مهارت های اجتماعی [1] (تراسکات، 1989) آزمون مهارتهای ارتباطی [E2] (کویین دام، 2004) برای جمع آوری داده ها استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج امار توصیفی و نمرات هر یک از مهارتهای ارتباطی و سازگاری اجتماعی کودکان ناشنوای شرکت کننده در این مطالعه گویای بهبود وضعیت شرکت کنندگان گروه آزمایش نسبت به شرکت کنندگان گروه کنترل بود (05/0P<=). همچنین نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که که بازی درمانی موجب بهبود معنادار [E3] میانگین نمرات مهارت های ارتباطی و سازگاری اجتماعی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل گردیده است (05/0P<=).
    نتیجه گیری
    بر پایه یافته های این پژوهش، بازی درمانی روشی موثر در بهبود وضعیت ارتباطی و اجتماعی کودکان ناشنوا است. بنابراین در زمینه کار با کودکان ناشنوا و کم شنوا، متخصصان و کارشناسان حوزه سلامت میتوانند با توجه به مشکل جسمی این گروه [E4] از افراد و محدودیت های آنها، از بازی درمانی به عنوان روشی موثر در بهبود وضعیت ارتباطی و اجتماعی کودکان ناشنوا استفاده کنند.
    کلیدواژگان: ناشنوا، بازی درمانی، مهارت ارتباطی، سازگاری اجتماعی
  • محمد عاشوری* ، معصومه یزدانی پور صفحات 262-274
    هدف کم توانی ذهنی یکی از اختلال های رشدی عصبی رایج است که می تواند به کیفیت زندگی نامطلوب و کاهش فعالیت ها و مهارت های اجتماعی منجر شود. بازی درمانی می تواند مهارت های اجتماعی دانش آموزان کم توان ذهنی را بهبود بخشد. بازی یکی از روش های مهم آموزش مهارت های اجتماعی به دانش آموزان کم توان ذهنی است. بازی درمانی گروهی به بهبود مهارت های رهبری در کودکان کمک می کند و مهارت های اجتماعی آن ها را افزایش می دهد. چند دهه است که از بازی درمانی شناختی رفتاری به عنوان برنامه ای مداخله ای برای توسعه روابط و مهارت های اجتماعی کودکان کم توان ذهنی استفاده می شود. بازی درمانی شناختی رفتاری نوعی درمان شناختی رفتاری انطباق یافته و حساس به رشد است. بازی در بازی درمانی شناختی رفتاری، ابزاری است که برای برقراری ارتباط استفاده می شود و تکنیک های حمایتی کاربردی را غیرمستقیم به کودکان آموزش می دهد؛ همچنین روش جالب توجه و سرگرم کننده ای است. از این رو، آموزش برنامه های مناسب از جمله برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری برای بهبود مهارت های اجتماعی کودکان کم توانی ذهنی اهمیت دارد. پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان کم توان ذهنی در شهر اصفهان انجام شد.
    روش بررسی این پژوهش، مطالعه ای نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه شاهد بود. در این پژوهش 22 دانش آموز کم توانی ذهنی 7 تا 11 ساله شرکت کردند که در سال تحصیلی 97-1396 مشغول به تحصیل بودند. آن ها از لحاظ اقتصادی و اجتماعی در سطح متوسطی قرار داشتند. آزمودنی ها با روش نمونه گیری در دسترس از مدرسه شهیدان نوری اصفهان انتخاب و به دو گروه 11 نفری آزمایش و شاهد تقسیم شدند. گروه آزمایش، برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری را در 7 جلسه (هر جلسه 40 دقیقه) دریافت کردند، در حالی که به گروه شاهد این نوع آموزش ارائه نشد و در برنامه رایج بازی درمانی گروهی مدرسه شرکت داشتند. ابزار استفاده شده در این پژوهش مقیاس مهارت های اجتماعی ماتسون بود. والدین برای آزمودنی ها مقیاس مهارت های اجتماعی ماتسون را در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون تکمیل کردند. اطلاعات به دست آمده از هر دو پرسش نامه در قبل و بعد از مداخله با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری در نسخه 23 نرم افزار بسته آماری در علوم اجتماعی تحلیل شدند.
    یافته ها در ابتدا مفروضه های عادی بودن و همگنی واریانس-کوواریانس متغیرها ارزیابی شدند. آزمون کلموگروف اسمیرنوف حاکی از آن بود که همه متغیرها عادی هستند (05/0P>). آزمون باکس هم فرض همگنی واریانس-کوواریانس را تایید کرد. بنابراین مفروضه های آزمون آماری تحلیل کوواریانس چند متغیری برقرار است و می توان برای تحلیل داده ها از این آزمون آماری استفاده کرد. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیری نشان داد برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری اثر معناداری بر مهارت های اجتماعی دانش آموزان کم توان ذهنی داشت (001/0P<). همچنین نتایج بیانگر اثر معنادار برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری بر همه خرده مقیاس های مهارت اجتماعی (رفتار اجتماعی مناسب، رفتار غیراجتماعی، پرخاشگری و رفتار تکانشی، برتری طلبی و اطمینان زیاد به خود داشتن، ارتباط با همسالان) در این دانش آموزان بود (001/0P<). بر اساس مجذور اتا می توان گفت به ترتیب 67، 55، 61، 56، 62 و 55 درصد تغییرات هر یک از مولفه های رفتار اجتماعی مناسب، رفتار غیراجتماعی، پرخاشگری و رفتار تکانشی، برتری طلبی و اطمینان زیاد به خود داشتن، ارتباط با همسالان و مهارت های اجتماعی از شرکت دانش آموزان کم توان ذهنی در برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری ناشی می شود.
    نتیجه گیری برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری باعث بهبود مهارت اجتماعی دانش آموزان کم توان ذهنی شد و استفاده از این برنامه آموزشی با نتایج مثبت و موثری همراه بود، زیرا مهارت های اجتماعی گروه شاهد که در برنامه بازی درمانی گروهی رایج مدرسه شرکت کرده بودند، بهبود معناداری نداشت. بنابراین توجه به برنامه آموزشی بازی درمانی گروهی با رویکرد شناختی رفتاری ضروری است و برنامه ریزی برای ارائه آموزش این نوع برنامه بازی درمانی گروهی به کودکان و دانش آموزان کم توان ذهنی اهمیت ویژه ای دارد.
    کلیدواژگان: بازی درمانی گروهی، مهارت های اجتماعی، کم توانی ذهنی
|
  • Hooshang Mirzaie*, Ehsan Jamshidian , Seyyed Ali Hosseini Pages 184-192
    Objective Routines are a set of daily and regular activities that play an important role in the development of the child and the family. These activities include building the structure for daily life, developing social skills, academic skills, speech skills, facilitating family relationships, and creating a sense of belonging among family members. This study examines the routines of families of children with autism.
    Materials & Methods Routines are a set of daily and regular activities that play an important role in the development of the child and the family. These activities include building the structure for daily life, developing social skills, academic skills, speech skills, facilitating family relationships, and creating a sense of belonging among family members. This study examines the routines of families of children with autism.
    Results Routines are related to family health. However, following routines in the families of children with autism are difficult due to factors associated with the child such as lack of flexibility, problematic behaviors and sensory-processing problems; factors associated with care givers, such as parents’ anxiety or marital problems; and environmental factors such as the lack of access to autism healthcare services in less populated and remote areas. Thus, parents of children with autism face the challenge of creating and maintaining the routines. A child with autism usually takes the center of family structure and activities. This condition will eventually end in controlling the daily routines of families. In other words, a significant portion of the daily life of the family is linked to the needs of the child with autism. Some routines such as eating and sleeping have been specifically addressed as challenging routines. The structure of routines takes shape around the needs of the child, rather than the whole family, and in some cases, the needs of other family members are ignored. The presence of a child with autism in the family negatively affects the development of meaningful interactions. The pervasive nature of autism leads to inflexible, child-focused routines and limited emotional and social experiences during everyday life activities in their families. Despite the challenges that families of autistic children may have to participate in routines, these families try to engage in challenging routines, which have meaning and importance for them, to learn their child’s endurance. They do not give a chance to the child with autism to decide for their family and collaborate with family members.
    Conclusion Despite the important role of routines in the growth and health of the child and the family, it seems that the disabling nature of autism with its many complications, which overshadows other family planning affect the quantity and quality of family participation in activities and developing meaningful routines. Although the development of a child with autism has a burden on the family, inability to create interactions, understanding the child, and communicating among family members makes the situation in the family more problematic. As a result, the families of children with autism are unable to create and maintain effective routines for the optimal participation of family members that eventually leads to the loss of family integrity and solidarity
    Keywords: Autism, Family, Routines, Participation
  • Masomeh Esmailpour Nosar , Seyed Ali Hosseini , Nazila Akbarfahimi*, Seyed Farhad Tabatabai Ghomshe Pages 194-204
    Objective control dysfunction is a serious problem in children with Cerebral Palsy (CP). This study aimed to investigate the impact of different intensities, harsh reliance of auditory stimulation on static balance in 5-12 years old children with bilateral spastic cerebral palsy.
    Materials & Methods This analytical descriptive study, twenty 5-12 years old children (8 boys and 12 girls, Mean±SD age: 7.10±2.03 y) with cerebral palsy participated. They were selected by the convenience sampling method. Children with CP were included in the study if they had bilateral spastic CP (diagnosed by neurologist), aged 5 to 12 years, had level I and II CP according to Gross Motor Function Classification System (GMFCS), could stand independently without any support for at least 30 seconds, had no history of surgical treatment or received injection of botulinum toxin within six months prior to the study and not a candidate for such, got scores between 1 to 3 according to Modified Ashworth Scales (MAS) in plantar flexors, and understood verbal comments. They were excluded from the study if they had vision or hearing impairments and uncontrolled epilepsy. Modified Ashworth Scales, Force Plate (during eyes open) and SPARCLE questionnaire were employed to assess muscle tone, static balance, and cognition level, respectively. The central of mass signals were collected at a sampling frequency of 100 Hz, over a period of 30 seconds using a single piezoelectric force platform (Model 9286; Kisler, Switzerland, Bioware 4-0-12). All participants were tested in standing position with eyes opened. The participants stood independently, with bare feet, on the markers in the center of the platform with arms at the sides, while looking straight ahead at the spot in front of them. The participants listened to impure auditory stimulation with harsh and low high intensity on a hard surface and soft force plate for three times. The four tasks were 1. Standing on soft surface while listening to impure auditory stimulation with harsh high intensity; 2. Standing on soft surface while listening to impure auditory stimulation with harsh low intensity; 3. Standing on hard surface while listening to impure auditory stimulation with harsh low intensity; and 4. Standing on hard surface while listening to impure auditory stimulation with harsh high intensity. Between the tasks, a break was provided during which they could rest on the chair for at least 5 minutes. Then the process repeated with auditory stimulation harsh low intensity. The average results across the three times were calculated for each participant. The data were filtered and anterior-posterior, phase plane portrait rate and velocity were measured with MATLAB (R2010a). Data normality distribution was tested using Shapiro-Wilk test which revealed the normality in distribution of the data (P<0.05). The independent t test was used to compare the results of anterior-posterior, phase plane portrait rate and velocity for each condition (harsh high intensity on a hard surface, soft force plate, harsh low intensity on a hard and soft surface of force plate). All statistical analyses were performed in SPSS V. 16. The significance level was set at P<0.05 for all tests.
    Results The effect of harsh high intensity auditory stimulation on the hard and soft surface of the plate anterior -posterior rate (P<0.001) and velocity (P<0.001) were significant. There was no significant effect of harsh low intensity auditory stimulation on the hard and soft surface of the plate anterior-posterior rate (P=0.38) and velocity (P=0.722).
    Conclusion According to this study, the harsh high intensity auditory stimulation on hard and soft surfaces with eyes opened affect the speed rate, anterior-posterior, phase plane portrait page, and static balance in children with bilateral spastic CP. Regarding this result, balance programming may improve the static balance in these children
    Keywords: Auditory stimulation, Static balance, Spastic cerebral palsy
  • Yousef Aazami , Faramarz Sohrabi , Ahmad Borjali*, Noorali Farrokhi , Siamak Farokh Forghani Pages 206-219
    Objective Because burns are one of the traumatic events that causes Post-Traumatic Stress Disorder (PTSD) and the scar caused by an accident causes changes in the skin and the appearance of the patient, these people will have problems in their social relationships that affect their lives and social skills. Therefore, the present study was conducted with the aim of evaluating the effectiveness of psychosocial model-based treatment plan on social skills of people with PTSD resulting from burn.
    Materials & Methods The present study was carried out in two stages. In the first stage, following the review of literature and therapeutic theories and concepts based on the psychosocial perspective, a plan was developed. Then, in order to validate the treatment program, 10 specialists and experts in clinical and health psychology department were consulted to determine the validity of the proposed plan. In the second stage, after designing and validating the program, a quasi-experimental design with pre-test and post-test design with control group was implemented. The statistical population included all female patients referring to Tehran Shahid Motahari Burn Rescue Hospital in 2017. They were evaluated in a two stage sampling. In the first step, according to simple random sampling method, a semi-structured diagnostic interview was conducted based on DSM-5 psychiatric disorders criteria by a clinical psychologist and by performing a PTSD checklist screening. In the second stage based on simple random sampling method, 30 patients were selected from the subjects with PTSD (In each group of 15 people, with a drop in the post-test phase, 13 patients in examination group and 15 in the control group remained). The psychosocial treatment program was conducted in 12 sessions and followed up for two months in the experimental group. Measurement tools including semi-structured diagnostic interviews based on DSM-5, PTSD Checklist-5 (PCL-5) and Social Skills Inventory (SSI) were used to collect data, and the results were analyzed in SPSS V. 22 by performing MANCOVA to examine the effect of intervention and dependent t test on the survival of the treatment.
    Results The results showed that the program had acceptable content validity so that the Content Validity Index (CVI) based on the Lawshe method for the treatment program was 0.85 (with a minimum acceptable value of 0.62 for this number of specialists), and the CVI based on the Waltz and Bausell method for the treatment program was 0.92 (The minimum acceptable value is 0.79). Accordingly, the content validity and the CVI of the program are acceptable. The results of the treatment intervention showed that considering the higher mean scores of the experimental group compared to control group in the post-test and follow up stage, the psychosocial model-based program improved social skills, including social expression, emotional expression, social sensitivity, emotional sensitivity, social control, and emotional control in people with PTSD due to burn injuries (P<0.05). The results of t dependent test to determine the survival rate of treatment by comparing pretest and follow-up of the experimental group showed that the effect of the plan on improving social skills remained in the follow-up phase (P<0.05).
    Conclusion Based on the results, patients with PTSD due to burned scar have a disadvantage in terms of proper social communication and social skills. Also a psychosocial model-based therapeutic program can effectively improve the social skills of patients with PTSD due to burns
    Keywords: Psychosocial treatment, Social skills, Post-Traumatic Stress Disorder, Burn
  • Narges Moin , Roghayeh Asadi Gandomani*, Mohsen Amiri Pages 220-227
    Objective Executive functions are processes that control, direct, and coordinate other cognitive processes. The findings of cognitive neuroscience indicate that frontal and temporal lobes have a longer maturity and support the development of executive functions. These abilities are essential for success in everyday activities and longitudinal studies indicate that executive functions are associated with academic achievement, social adaptation, career promotion, and independent performance in children. Executive functions deficits hamper academic achievement and create problematic behaviors. Various studies indicate that children and adolescents with Attention Deficit/Hyperactivity Disorder (ADHD) have a significant disadvantage with respect to the neuropsychological assessment of executive functions (such as planning, inhibition, verbal and spatial memory, and cognitive shifting). ADHD is the most common childhood neurodevelopmental disorder and its symptoms include attention deficit, impulsivity, and hyperactivity. The prevalence of this disorder is higher in boys than in girls. Children with ADHD experience life-long challenges and require support in order to succeed in life; therefore, different intervention approaches have been used to help these children. Recently, neurofeedback has received a lot of attention. It is a type of biofeedback that teaches individual self-regulation by recording electrical responses and providing feedback. The goal of neurofeedback education is to correct abnormal brain wave that improves child's behavioral and cognitive functions. In other words, neurofeedback affects activity of brain waves, so that the brain waves of desirable behaviors are generated or enhanced. Considering the problems that children with ADHD have in executive functions, the present study investigated the effectiveness of neurofeedback on improving executive functions in these children.
    Materials & Methods This study was a quasi-experimental research with pretest and post-test. The study population included all children with ADHD in Khorramabad City, Iran. The sample included 10 children with ADHD who were selected by convenience sampling method. The inclusion criteria comprised diagnosis of ADHD confirmed by the psychiatrist and psychologist, normal IQ, and no history of another neurological disease or developmental disorder. In the pretest, the Behavior Rating Inventory of Executive Function (BRIEF) was completed for children. It is one of the most common tools for measuring the executive functions and reflects the teacher's view about student’s behavior in the area of executive functions. It screens the executive function problems and covers two areas: metacognition and self-regulation. It measures inhibition, flexibility, emotional control, initiating, working memory, planning–organizing, organization of materials and monitoring. Then, the subjects participated in neurofeedback sessions. Each subject received 10 neurofeedback sessions, twice a week. The beta/theta protocol was administered to all subjects. The purpose of this protocol was to increase beta waves and reduce theta waves. After completing the neurofeedback sessions, BRIEF was completed again in post-test. Descriptive statistics (mean and standard deviation) were used for data analysis and inferential statistics was done by paired t test.
    Results The scores of executive functions in the pretest are significantly different from those in the post-test (P<0.001). Also, the findings showed that self-regulation score in the pretest is significantly different from that in the post-test (P<0.001). In addition, metacognition score of the pretest shows a significant difference from that in the post-test (P<0.001).
    Conclusion Neurofeedback can improve the executive functions in children with ADHD. It can help children with ADHD to change their brain waves, and makes them aware of their cognitive performance
    Keywords: Attention Deficit, Hyperactivity Disorder, Neurofeedback, Executive functions
  • Banafsheh Ebrahimi Barmi , Mohammadali Hosseini*, Kianoush Abdi , Enayatollah Bakhshi Pages 228-236
    Objective Today, one of the factors that threatens the mental health of the employees is the stress of their organizations. The nature and essence of the medical organizations are such that these environments inevitably impose stress on employees. Perceived stress at work affects the quality and performance of an employee. Knowing how to cope with perceived stress can be effective in preventing and reducing complications. The rehabilitation work environments are in high stress and this stress can exacerbate the quality of the work of experts and ultimately affect the health of staff. This study aimed to determine the relation of spiritual intelligence with rehabilitation staff’s perceived stress in welfare organization centers in Tehran City and Shemiran County, Iran in 2017.
    Materials & Methods This research is a correlational and cross-sectional study. A total of 163 rehabilitation experts (in different fields of physiotherapy, occupational therapy, speech therapy, audiology, optometry, technical orthopedics, and psychology) worked in welfare organization centers of Tehran City and Shemiran County were selected by random cluster sampling method in 2017. In order to collect data, a demographic questionnaire, Spiritual Intelligence Questionnaire (2008) (Cronbach α=0.88) and perceived stress Cohen (1983) (Cronbach α=0.84) were used. The validity and reliability of the tools used in this research have been approved by other researchers in similar studies. To analyze the data, SPSS version 21 was used. Descriptive statistics such as mean and standard deviation were used to describe the data. Regarding the normal distribution of data, Pearson correlation coefficient was used to analyze the data. The Independent t test was used to compare the two groups data.
    Results The average age of the study participants was 40 years, ranged from 23 to 54 years. About 56.5% of the participants in this study were female and 22.9% had a work experience of 10-15 years. The results showed no relationship between age, sex, work experience, marital status, education and type of employment with spiritual intelligence and perceived stress. However, there was a significant correlation between spiritual intelligence and perceived stress (P=0.042).
    Conclusion According to the findings, people with high perceived stress, have low spiritual intelligence. In order to boost spiritual intelligence and reduce the perceived stress of individuals, it is recommended that spiritual intelligence be taught to employees at regular intervals. Since the researcher has used the questionnaire as the only measurement tool in collecting data, it is necessary to be cautious in interpreting the results. Therefore, for more comprehensive research, techniques such as viewing, interviewing, and analyzing content are recommended
    Keywords: Spiritual intelligence, Perceived stress, Rehabilitation staff
  • Gissou Hatami , Haleh Heidaritash , Saeedeh Firouz bakht , Niloofar Motamed* Pages 238-248
    Objective Speech and language disorders are considered as one of the most important public health problems that have many secondary complications, especially on the quality of life of childhood and adolescence. This study aimed to investigate the frequency of speech disorders and its association with parents, reported sucking behaviors of children including breast feeding, bottle feeding, using a pacifier, finger sucking, and other sucking behaviors in 3-5 years old children in Bushehr City, Iran.
    Materials & Methods This is a cross-sectional study conducted on 3-5 years old children in Bushehr City, Iran during 2015-2016. Using two-stage sampling method, preschools and kindergartens were randomly selected in the first stage and children were selected by systematic random sampling method in the second stage. Their parents completed a self-administered questionnaire to collect information on children’s feeding during infancy and sucking behaviors, start and stop age of breast- and bottle-feeding, pacifier use, finger sucking and other sucking behaviors. Evaluation of speech problems was conducted at each preschool with subsequent scoring by a speech therapist and her assistant using phonetic information test. The obtained data were analyzed using descriptive statistics (mean, standard deviation and frequency) and Independent t test (for comparing quantitative variables between two groups of children with and without speech disorders), Chi-square test (to examine the relationship between demographic variables and speech disorders) and logistic regression (to compare speech disorders between different groups of children in terms of sucking habits). SPSS version 18 was used for analyzing the data. In all analyzes, the significant level was considered as 0.05.
    Results Total of 222 children, aged 36 to 72 months were assessed (49.5% girls and 50.5% boys). Mothers, (72.5%) and fathers, (68%) education level was mostly university degree. The frequency of speech disorders was 9.5%. In speech production, 20 (9%) children had mild disorder, 1 had moderate disorder, and 201 (90.5%) children were normal. Speech production organs were normal in all children. Totally, 212 (95.5%) children were breast fed and 125 (56.3%) were bottle-fed. The majority of children (50.9%) had exclusive breast feeding. Children were breast fed for mean±SD duration of 16.08±8.06 months and were bottle-fed for 15.93±10.2 months. Eighty-three (37.4%) children had used a pacifier for an average±SD of 10.84±9.09 months; 22 (10%) children were reported to have sucked their fingers. Mean±SD onset age of finger sucking was 9.59±7.9 months and the age of finger sucking cessation was 15±8.28 months. The majority of children (4.5%) had sometimes sucked their fingers. Only 7 (3.2%) children had a sucking history other than finger and pacifier sucking. There was no significant difference between children with and without speech disorders regarding the age of mother (P=0.09), children’s weight (P=0.48) and when attended the kindergarten (P=0.95). Also, there was not any significant relationship between child’s sex (P=0.25), maternal education (P=0.80), father's education (P=0.33), history of acute otitis media (P=0.72) and history of hospital admission in the first month of birth (P=1) with speech disorders. There was no significant relationship between bottle-feeding (P=0.49), using pacifier (P=0.48), sucking objects (P=0.50) and breast feeding (P=1) with speech disorders. The only significant relationship was found between finger sucking and speech disorders (P=0.043). The odds of speech disorder was 3.36 fold more in children with finger sucking compared to other children (95%CI: 1.09-10.31).
    Conclusion The frequency of speech disorder in preschool children in Bushehr is higher than the global figures reported. The results suggest a significant relationship between finger-sucking behavior and speech disorder in 3-5 years old children in Bushehr. This highlights the importance of prevention and early treatment of childhood finger sucking habit in preschool children
    Keywords: Preschooler, Sucking behaviors, Speech disorders
  • Sahebeh Barimani , Javanshir Asadi*, Afsaneh Khajevand Pages 250-260
    Objective Deafness is a disorder with many individual and interpersonal negative consequences. Therefore, proper measures should be taken to identify and implement effective programs and strategies to reduce the problems of these people. This study aimed to investigate the effectiveness of play therapy on deaf children's social adaptation and communication skills.
    Materials & Methods This research was a quasi-experimental study. The study population included all elementary deaf students in the city of Sari in 2011-2012. According to statistics, they comprised 40 students and the entire selected community were included in the study. Out of 40, twenty were randomly assigned in the experimental group and 20 in the control group. The experimental group were treated by game therapy during 12 weekly sessions. The study instruments were Social Skills Rating Scale and Skills Test-Revised communication were used to collect data.
    Results Descriptive statistics and scores of each communication skills and social adaptation of deaf children participating in this study indicated that the participants in the experimental group had a better improvement than the control group participants (P<0.05). Also, the results of covariance analysis showed that play therapy significantly improved the mean scores of communication skills and social adaptation in the experimental group compared to the control group. In other words, in deaf children, the effectiveness of play therapy in increasing social adjustment and communication skills is significantly more than non-treated control group.
    Conclusion Play therapy is an effective way to improve the social and communication skills of deaf children. Therefore, in the area of working with deaf and hearing impaired children, experts and health professionals can use play therapy as an effective way to improve their social adaptation and communication skills, given the physical problems of these individuals and their limitations
    Keywords: Deaf, Play therapy, Communication skills, Social adaptation
  • Mohammad Ashori*, Masoume Yazdanipour Pages 262-274
    Objective Intellectual disability is a common neurodevelopmental disorder which leads to lower social activities, skills and life quality. It seems that play therapy could improve social skills of students with intellectual disability. Play is one of the important methods for social skills training to students with intellectual disability. Group play therapy enhances social skills like leadership among children. Cognitive-behavioral play therapy has been proposed since several decades ago as an intervention program for developing social relationships and skills in children with intellectual disability. Cognitive-Behavioral Play Therapy (CBPT) is a developmentally sensitive adaptation of cognitive-behavioral therapy. In CBPT, play is a medium to communicate and indirectly teach empirically-supported techniques to children in an engaging way. So, it is important to plan suitable training programs such as group play therapy training program for improving social skills of children with intellectual disability. The purpose of the present study was to investigate of the efficacy of group play therapy training with cognitive-behavioral approach on the social skills of students with intellectual disability in Isfahan City, Iran.
    Materials & Methods The present research was a quasi-experimental study with pretest, post-test design and control group. The participants were 22 students with intellectual disability aged 7-11 years in 2017-2018 academic year. They belonged to middle socio-economical class. Subjects were selected by convenience sampling method from school of Shahidan Nouri in Isfahan. They were divided into experimental and control groups, each group consisting of 14 students. The experimental group received group play therapy training program in 7 sessions (each session 40 minutes), while control group did not participate in this program but participated in common group play therapy program in the school. The study instrument was the social skills scale of Matson. Social skills scale was completed by parents for all subjects in pretest and post-test. The relevant data were collected through the questionnaire before and after the training sessions. Multivariate Analysis of Covariance (MANCOVA) was performed in SPSS V. 23.
    Results first, normality of variables and contingency of variance and covariance assumptions were tested. The Kolmogorov-Smirnov test showed that all variables were normally distributed (P>0.05). Also, Box test confirmed contingency of variance-covariance assumption. So, assumptions of MANCOVA test were confirmed and could be used for data analysis. The results of MANCOVA showed that group play therapy training with cognitive-behavioral approach program had a significant effect on the social skills of students with intellectual disability (P<0.001). The results also revealed that group play therapy training program had a significant effect on all subscales of social skills (appropriate social behavior, asocial behavior, aggressive and impulsive behavior, superiority and self-confidence, communication with peers) in these students (P<0.001). It can be stated that according to Eta square, 67%, 55%, 61%, 56%, 62%, and 55% of variations in components of appropriate social behavior, asocial behavior, aggressive and impulsive behavior, superiority and self-confidence, communication with peers, and social skills, respectively, can be explained by the subjects’ participation in group play therapy training program.
    Conclusion Group play therapy training program with cognitive-behavioral approach improved the social skills of students with intellectual disability. In other words, applying this training program has been associated with effective and positive outcomes, because social skills of the control group did not shown significant improvement. Therefore, paying attention to the group play therapy training program with cognitive-behavioral approach is essential and planning for providing training of this type of group play therapy program for children and students with intellectual disability is of particular importance
    Keywords: Group play therapy, Social skills, Intellectual disability