فهرست مطالب

تازه های علوم شناختی - سال بیستم شماره 3 (پیاپی 79، پاییز 1397)
  • سال بیستم شماره 3 (پیاپی 79، پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/26
  • تعداد عناوین: 8
|
  • وحیده کرباسی، مهدی تهرانی دوست*، فرناز قاسمی صفحات 1-14
    مقدمه
    بازشناسی هیجان چهره نقش مهمی در تعاملات اجتماعی دارد و هرگونه اختلال در این مورد سبب ضعف در عملکرد اجتماعی افراد می شود. در این مطالعه دقت و سرعت بازشناسی هیجان چهره در سطوح مختلف وضوح تصویر در افراد سالم مورد بررسی قرار گرفت.
    روش
    یک تکلیف بازشناسی هیجان چهره استفاده شد تا دقت و سرعت بازشناسی هنگام نمایش تصاویر هیجان های مختلف چهره (شادی، غم و خشم) و چهره خنثی در وضوح مختلف تصویر به دست آید.
    یافته ها
    نتایج نشان دادند که دقت بازشناسی هیجان ها با یکدیگر متفاوت است به نحوی که هیجان شادی به طور معناداری دارای دقت بازشناسی بالاتری نسبت به هیجان های منفی خشم و غم بود. همچنین حالت خنثی چهره پس از شادی از لحاظ دقت و سرعت در رتبه بعدی قرار گرفت. هیجان غم نیز با سرعت کمتر و با دقت بیشتر نسبت به هیجان خشم بازشناسی شد. دقت و سرعت بازشناسی همه هیجان ها به همراه حالت خنثی چهره با کاهش وضوح تصاویر به صورت معناداری کاهش یافتند.
    نتیجه گیری
    دقت و سرعت در بازشناسی هیجان های مختلف متفاوت است به نحوی که در اثر کاهش وضوح تصاویر هیجان چهره هم دقت و هم سرعت بازشناسی کاهش می یابد. در ضمن هیجان شادی حتی در تصاویر با مات شده همواره با دقت و سرعت بیشتری نسبت به هیجان های منفی غم و خشم و حالت خنثی بازشناسی می شود.
    کلیدواژگان: بازشناسی هیجان چهره، دقت بازشناسی هیجان، سرعت بازشناسی هیجان، تصاویر مات شده
  • فیروزه علویان، سهراب حاجی زاده* صفحات 15-33
    مقدمه
    سکته ی مغزی یکی از علل اصلی مرگ و ناتوانی است که بار سنگین و قابل توجهی به نظام بهداشت جهانی تحمیل می کند. تظاهرات بالینی سکته-ی مغزی می تواند به سرعت سبب آسیب عصبی خفیف تا شدید شود که به طور عمده ناشی از کمبود جریان خون مغزی است. اما تاثیر سکته ی مغزی فراتر از آسیب اولیه ی مغز است و انواع بیماری های پیچیده و ویرانگر ازجمله آلزایمر، افسردگی و اختلالات شناختی به همراه دارد. در زمینه ی اختلالات شناختی مرتبط با سکته ی مغزی مطالعات زیادی شده است. پیشرفت زوال شناختی ممکن است حتی بااهمیت تر از خود سکته ی مغزی باشد، به طوری که اختلال شناختی پس از سکته بر بیش از یک سوم بازماندگان سکته ی مغزی تاثیر می گذارد. هدف از مطالعه ی حاضر، معرفی برخی از عوامل خطر و مناطق حساس مغزی درگیر در اختلالات شناختی پس از سکته ی مغزی؛ و ارائه ی راه کارهایی جهت پیشگیری از این اختلالات است.
    روش
    این پژوهش از نوع مروری است و برای رسیدن به اهداف آن از شیوه ی تحلیلی و مطالعات اسنادی استفاده شده است. یافته‎ها: به نظر می رسد نتیجه گیری در مورد عوامل اصلی درگیر کاملا قطعی نباشد، بااین حال، تنگی عروق و به هم خوردن جریان خون ، کاهش اکسیژن بافتی، فشارخون بالا و خونریزی، کهن سالی، سابقه ی خانوادگی، تنوع ژنتیکی و عود سکته به عنوان عوامل کلیدی اختلالات عملکردی و شناختی مطرح هستند. تغییرات عروق خونی کوچک مغزی پس از شکسته شدن سد خونی-مغزی، عدم دریافت موضعی خون توسط بافت ها و آتروفی عصبی، عوامل اصلی نوروپاتولوژی زوال عقل اند.
    نتیجه گیری
    برای کاهش بار اختلالات شناختی ناشی از سکته ی مغزی، کنترل عوامل خطر ضروری است. همچنین، پس از آسیب مغزی، روشن سازی مکانیسم های درگیر در اختلالات شناختی می تواند استراتژی های موثر بر تسکین علایم بیماری و پیشگیری را فعال کند.
    کلیدواژگان: اختلال شناختی، سکته ی مغزی، بیماری، عوامل خطر
  • وحید عسکرپور صفحات 34-50
    مقدمه
    هدف این مقاله، ارائه ی تعریفی از باستان شناسی شناختی، مرور خاستگاه ها و تحولات آن در طول زمان، موضوعات و چارچوب های نظری وابسته به هر یک از منظرهایی است که در طول زمان به نسبت باستان شناسی با علوم شناختی مبذول شده است.
    روش
    ادبیات اصلی باستان شناسی شناختی، به شیوه ی کتابخانه ای، مرور و به نحوی دیالکتیکی درون جریانات معرفت شناختی اصلی این رشته جای گرفته و براساس چارچوب های فکری خاص خود طبقه بندی شده است. چارچوب های نظری موضوعات و مسایل گوناگون مطرح در باستان شناسی شناختی در قالب دو گروه ماده گرا و ذهن گرا تحلیل و نظریه ی گیرایش مادی به عنوان شالوده ی اصلی باستان شناسی شناختی، همراه با مطالعه ی یکی از مصنوعات فرهنگی متعلق به فرهنگ و تمدن آشور نوی باستان تشریح شد.
    یافته ها
    مطالعه ی «مخروط گلی» آشوری در چارچوب نظریه ی گیرایش مادی نشان داد که بخش قابل توجهی از جایگاه و شخصیت پادشاه آشوری درون کیهان شناسی آن تمدن باستانی را نمی توان به مفاهیم و کدهای ذهنی ناب تقلیل داد، بلکه به شکلی فعال، از طریق، همراه با و مبتنی بر وضعیت های مادی شکل می گیرد و تقویت و بازتولید می شود و از مخروط گلی می توان به عنوان ماده ی ذهنیت پادشاهی نام برد.
    نتیجه گیری
    باستان شناسی شناختی با توجه به دل مشغولی دائمی و اصلی خویش با مواد و مصنوعات، می تواند سهم عمده و جایگاهی ویژه در پژوهش های علوم شناختی داشته و جنبه های مادیت پذیر شناخت و ادراک انسانی و مادیت ذهن را آشکار سازد.
    کلیدواژگان: باستان شناسی، شناخت، گیرایش مادی، مخروط گلی، آشور نو
  • حسی زارع، لیلی سیهجانی* صفحات 51-66
    مقدمه
    نقایص شناختی و بدعملکردی حافظه موجب کاهش اعتماد به نفس و احساس عدم کفایت سالمندان در زندگی فردی و اجتماعی می شود. متاسفانه در ایران، اساس مراقبت های عمده از سالمندان مراقبت های فیزیکی است.
    هدف
    هدف پژوهش حاضر، مطالعه ی اثر توان بخشی شناختی بر عملکرد حافظه و وضیت ذهنی به عنوان یک مداخله ی غیردارویی برای کاهش نقایص شناختی سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف است.
    روش
    روش تحقیق این مطالعه، آزمایشی از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه و جامعه ی آماری آن شامل کل سالمندان مبتلا به آلزایمر خفیف ساکن آسایشگاه های سالمندان منطقه ی شمیرانات استان تهران است. در این پژوهش، 40 سالمند مبتلا به آلزایمر خفیف، با داشتن معیارهای ورود به این مطالعه، به روش دردسترس انتخاب شدند و سپس به روش گمارش تصادفی در دو گروه گواه (20 نفر) و آزمایش (20 نفر) ،که از نظر میزان تحصیلات همسان شده بودند، قرار گرفتند. برای جمع آوری اطلاعات از ابزارهای پرسش نامه ی معاینه ی مختصر وضعیت ذهنی (MMSE) و مقیاس حافظه ی وکسلر (WMSQ) و برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل کواریانس استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج این مطالعه نشان داد که نمرات آزمون های وضعیت ذهنی و حافظه ی وکسلر دو گروه تفاوت معنا داری داشته و نمرات گروه دریافت کندده ی مداخله نسبت به گروه گواه افزایش یافته است.
    نتیجه گیری
    از یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که روش توان بخشی شناختی در بهبود نقایص شناختی سالمندان مبتلا به بیماری آلزایمر موثر است و انتظار می رود کیفیت زندگی فردی و اجتماعی آنان را ارتقا دهد.
    کلیدواژگان: توان بخشی شناختی، وضعیت ذهنی، عملکرد حافظه، آلزایمر خفیف
  • سعید نظری کاکوندی، علیرضا صابری کاخکی، حمیدرضا طاهری، سعیده صلصالی، میثم بیک صفحات 67-88
    مقدمه
    هدف مطالعه ی حاضر با هدف تعیین تاثیر آرایش های تمرین آشکار و ضمنی بر اکتساب و یادگیری مهارت حرکتی در کودکان دارای فلج مغزی همی پلاژی اسپاستیک انجام شد.
    روش
    جامعه ی آماری این پژوهش را دانش آزموزان مدارس استثنایی شهر تهران تشکیل می دادند. از این جامعه 40 کودک هفت تا 13ساله ی راست دست مبتلا به عارضه ی فلج مغزی همی پلاژی به صورت دردسترس انتخاب شده و به طور تصادفی در چهار گروه تمرینی مسدود، تصادفی، تعدیل سازی مقیاس و کم خطا تقسیم شدند. مراحل تحقیق شامل اکتساب، یادداری، آزمون تکلیف ثانویه و انتقال بود، و تحت نظر متخصص کاردرمانگر انجام شد.
    یافته ها
    نتایج آزمون تحلیل واریانس یک راهه با اندازه گیری های مکرر نشان داد که اثر اصلی گروه در تمام مراحل معنا دار است (05/0P<). در واقع، آرایش ‎های تمرین ضمنی (کم خطا، تعدیل سازی مقیاس) در مراحل اکتساب، یادداری، تکلیف ثانویه و انتقال به طور معناداری عملکرد بهتری نسبت به آرایش تمرین آشکار (مسدود و تصادفی) داشتند.
    نتیجه گیری
    نتیجه گیری کلی پژوهش حاضر این است که استفاده از آرایش تمرین ضمنی، نقش حافظه ی کاری را در مراحل اولیه یادگیری حرکتی در کودکان مبتلا به فلج مغزی همی پلاژی کاهش می دهد. به طور کلی، پژوهش حاضر درک تاثیر شیوه های ضمنی بر اکتساب و یادگیری مهارت های حرکتی را افزایش داده و نظریه ی بازپردازش آگاهانه را تایید می کند.
    کلیدواژگان: حافظه ی کاری، فلج مغزی همی پلاژی اسپاستیک، نظریه ی بازپردازش آگاهانه، یادگیری آشکار، یادگیری ضمنی
  • یاسمین عابدینی، لیلا کریمی صفحات 89-101
    مقدمه
    هدف پژوهش حاضر پیش بینی حافظه کاذب بر اساس راهبرد های پردازش اطلاعات (سطحی و عمقی) و مهارت های فراشناختی در دانش آموزان دختر پایه هشتم و نهم شهر اصفهان بود.
    روش
    طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی می باشد. حجم جامعه این پژوهش عبارت بود از 25465 نفر از دانش آموزان دختر پایه هشتم و نهم مدارس عادی دولتی شهر اصفهان در سال تحصیلی 95-96 که به روش نمونه گیری خوشه ایتصادفی و با استفاده از جدول مورگان، 378 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در این پژوهش برای سنجش حافظه کاذب از آزمون حافظه کاذب دیس رودیگر مک درموت (DRM) استفاده شد. از پرسشنامه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و دی گروت (MSLQ) برای سنجش راهبردهای پردازش اطلاعات و از پرسشنامه حالت فراشناختی اونیل و عابدی (1996) برای سنجش مهارت های فراشناختی استفاده شد. داده های پژوهش با روش آماری تحلیل رگرسیون چند متغیره گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    تحلیل رگرسیون خطی چند متغیره نشان داد خلاصه نویسی با حافظه کاذب رابطه مثبت و معنادار و درک مطلب با حافظه کاذب رابطه منفی و معنادار دارد. نتایج تحلیل رگرسیون انحنایی نشان داد رابطه آگاهی فراشناختی و خود بازبینی با بازشناسی کاذب به شکل انحنایی معنی دار شده است.
    نتیجه گیری
    این نتایج نشان می دهد خلاصه نویسی حافظه کاذب را افزایش می دهد اما درک مطلب حافظه کاذب را کاهش می دهد. همچنین با افزایش آگاهی فراشناختی و هم چنین خود بازبینی، بازشناسی کاذب ابتدا زیاد می شود اما پس از ادامه یافتن این دو راهبرد از میزان بازشناسی کاذب کم می شود.
    کلیدواژگان: حافظه کاذب، مهارت های فراشناختی، راهبردهای پردازش اطلاعات ، دانش آموزان دختر
  • مهدی پارویی، علیرضا مرادی*، علی یونسی، ویدا میرابوالفتحی صفحات 102-113
    مقدمه
    نمرات بیماران مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه در پرسش نامه های خودسنجی همدلی، بدون در نظر گرفتن نوع هیجان کاهش می یابد. واکنش بهنجار این بیماران به هیجانات و موقعیت های مثبت، ضرورت بررسی همدلی با موقعیت های مثبت در این افراد را نشان می دهد. هدف پژوهش حاضر، بررسی همدلی نوجوانان مهاجر مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه با موقعیت های مثبت بود.
    روش
    تعداد شرکت کنندگان هر یک از گروه های این پژوهش (مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه، بدون علایم اختلال استرس پس از سانحه و گروه کنترل) که با شیوه ی نمونه گیری دردسترس انتخاب شده بودند، 15 نفر بود. آزمودنی ها با استفاده از مصاحبه ی بالینی ساختاریافته برای اختلالات محور یک، مقیاس تجدیدنظر شده ی رویداد، پرسش نامه های اضطراب بک و افسردگی کواکس و تکلیف چندوجهی همدلی ارزیابی و داده ها با روش های تحلیل واریانس یک متغیری و چندمتغیری و آزمون های تعقیبی تحلیل شدند.
    یافته ها
    در مطالعه ی حاضر، گروه های مورد مطالعه در همدلی با تصاویر مثبت تفاوت معناداری نشان ندادند. نمرات اضطراب و افسردگی گروه مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه نسبت به دو گروه دیگر و نمرات اضطراب گروه بدون اختلال با گروه کنترل نیز معنادار بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج می توان گفت که نقص گزارش شده توسط محققان در میزان همدلی افراد مبتلا به اختلال استرس پس سانحه، شامل تمام موقعیت ها نمی شود و این افراد در هنگام همدلی با افراد دارای بار هیجانی مثبت نقصی نشان نمی دهند که این نکته می تواند در فرایند درمان این افراد مورد توجه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: اختلال استرس پس از سانحه، همدلی، موقعیت های مثبت
  • سعید خردمند*، محمدرضا جلالی، حسن شمس اسفندآباد صفحات 114-126
    مقدمه
    همدلی یکی از مولفه هایی است که در بهداشت روانی و روابط بین فردی تاثیر مهمی دارد. در برخی اختلال های روانی از جمله اختلال شخصیت ضداجتماعی، برخی انواع همدلی به علل مختلف کاهش می یابد.
    هدف
    پژوهش حاضر به منظور مقایسه ی همدلی شناختی وعاطفی دو گروهدارای سبکشخصیت جرات ورز و افراد با سبک شخصیت ضداجتماعی انجام شد.
    روش
    نوع پژوهش، نظری یا بنیادی و روش پژوهش پس رویدادی بود. جامعه ی آماری پژوهش را کلیه یدانشجویان مشغول به تحصیل سال تحصیلی95-96 دانشگاه بین المللی امام خمینی تشکیل می دادند. به عنوان نمونه ی آماری، از این تعداد، با شیوه ی نمونه گیری قضاوتی،30نفر با سبک شخصیت جرات ورز و 30 نفر با سبک شخصیت ضد اجتماعیانتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها،از پرسش نامه های ادراک خود تونند، پرسش نامه ی چندمحوری بالینی میلون ، بهره ی همدلی و همدلی عاطفی استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها،علاوه برآمار توصیفی مانند میانگین، آمار استنباطی (آزمونt، تحلیل واریانس چندمتغیره) هم به کار رفت.
    یافته ها
    نتایج حاکی از آن بود که همدلی عاطفی در افراد دارای سبک شخصیت ضداجتماعی،کمتر از افراد جرات ورز است و همدلی شناختی در دو گروه تفاوتی ندارد.
    نتیجه گیری
    علت کم بودن همدلی عاطفی در افراد دارای سبک شخصیت ضداجتماعی را می توان در نابهجاری های مغزی و دلیل درک نادرست هیجان ها از چهره وجرات ورزی و همدلی عاطفی کم در افراد دارای سبک شخصیت ضداجتماعی را در سبک دلبستگی ناایمن آنها جست وجو کرد.
    کلیدواژگان: همدلی شناختی، همدلی عاطفی، سبک شخصیت جرات ورز، سبک شخصیت ضداجتماعی
|
  • Vahideh Karbasi, Mehdi Tehrani, Doost*, Farnaz Ghassemi Pages 1-14
    Introduction
    Facial emotion recognition plays an important role in social interactions. Impairment in this area causes a deficit in individuals’ social competency. The main objective of this study is to evaluate the accuracy and speed of facial emotion recognition at different levels of image blurring in healthy participants.
    Method
    images of faces of all participants, displaying different emotions including happiness, sadness and anger along with neural expression in different levels of blurring, were viewed. They were instructed to detect the emotions accurately as soon as possible.
    Results
    the results show that the accuracy of recognition of happiness was significantly higher than that for negative emotions such as anger and sadness. The neutral expression was recognized to be worse than happiness and better than negative emotions. Sadness was less quickly and more accurately than anger. The more the image blurred, the more the recognition of accuracy and speed was reduced.
    Conclusion
    the accuracy and speed recognition of different emotions diminish due to the increased level of image blurring. Happiness, along with neutral expression, when displayed in blurred images, are always recognized with greater accuracy and speed than negative emotions (sadness and anger).
    Keywords: facial emotion recognition, emotion recognition accuracy, emotion recognition speed, blurred images
  • Firoozeh Alavian, Sohrab Hajizadeh* Pages 15-33
    Introduction
    Stroke is a leading cause of death and disability with significant burden on worldwide health systems. Stroke can quickly cause nerve damage, whether mild or severe. This is mainly caused by lack of blood flow to the brain, but the brain is affected by stroke beyond initial injury, including complex types of devastating diseases such as: Alzheimer’s disease, depression and cognitive impairment. Many studies have been conducted on cognitive impairment associated with stroke. The development problem of cognitive decline may be even more important than the stroke, such that, cognitive impairment after stroke affects more than one-third of stroke survivors.
    Method
    : This research is a review type. To achieve the objectives, the analytical method and documentary studies were used.
    Results
    It seems that firm conclusions about the main factors involved in the stroke are not available; however, the disruption of blood flow in vessels, hypoxia, stenosis, high blood pressure and bleeding, aging, family history, genetic diversity and recurrent stroke are key factors for cognitive dysfunction. Changes in the small blood vessels in the brain after breaching the blood-brain barrier (BBB), lack of local tissue blood and nerve atrophy are the main factors for neuropathology of dementia.
    Conclusion
    controlling risk factors is essential to reducing the burden of cognitive impairment after stroke. Also, the elucidation of mechanisms involved in cognitive disorders after brain injury can be effective strategies in relieving symptoms and to prevention strategies.
    Keywords: cognitive impairment, stroke, illness, risk factors
  • Vahid Askarpour Pages 34-50
    Introduction
    The paper concerns with definition, review of origins and evolution of subject matters as well as theoretical frameworks in cognitive archaeology.
    Method
    Basic literature of cognitive archaeology reviewed within the principal epistemological movements in archaeology dialectically to be classified according to their special mindsets. Theoretical frameworks underlying different subject matters in cognitive archaeology explained within two categories of mentalist and materialist views of culture and main constructive elements of current theory of cognitive archaeology and material engagement theory, were set apart and discussed through a case study of material culture of ancient Neo-Assyrian civilization.
    Results
    An investigation of Assyrian clay cones through material engagement theory showed that a considerable part of status and character of the Assyrian king within the cosmology of that ancient civilization could not be reduced to concepts and pure mental codes, but was formed, strengthened and reproduced actively through, with and on the basis of material conditions; so that clay cones should be called as materiality of Assyrian kingdom mentality.
    Conclusion
    Cognitive archaeology on the basis of its primary and perpetual obsession with materiality could admirably possess a central stand in cognitive sciences, revealing materialized aspects of human cognition and materiality of the mind.
    Keywords: Archaeology, Cognition, material engagement, Clay cone, Neo-Assyrian
  • Hossein Zare, Lily Siahjani* Pages 51-66
    Introduction
    Cognitive deficits and Memory disfunctions cause low self-esteem and feeling of incapability in individual and social life in the elderly. Unfortunately, caring of the aged people in Iran is mostly based on physical care. The main aim of the present research was to study the efficacy of cognitive rehabilitation on mental state and memory functions as a non-pharmacological intervention to decrease cognitive impairments in the erderly with mild Alzheimer’s.
    Method
    The research method of this study was experimental with pretest-posttest designs. Statistical population was all the elderly with mild Alzheimer’s disease who were living in residential care homes in Shemiranat area in Tehran province. The sample included 40 people who met the inclusion criteria of this study, and were selected through available sampling. The participants were assigned in the experimental group (20 patients) and control group (20 patients) by random assignment technique who were matched by education. Data were collected by Mini-Mental State Examination (MMSE) and Wechsler Memory Scale Questionnaire (WMS-Q). The data were analyzed through Analysis of Covariance.
    Results
    The results showed that scores on both tests, (MMSE) and (WMS-Q) were significantly different, with higher indices in the intervention group.
    Conclusion
    Based on these findings, it can be concluded that cognitive rehabilitation technique can be useful for repairing cognitive impairments in the elderly with Alzheime’s disease and it is anticipated that quality of their individual and social lives will be improved.
    Keywords: Cognitive rehabilitation, Mental state, Memory function, Mild Alzheimer’s
  • Saeed Nazari Kakvandi*, Alireza Saberi Kakhki, Hamidreza Taheri, Saeedeh Salsali, Meysam Beik Pages 67-88
    Introduction
    The aim of this study was to determine the effect of explicit and implicit training arrangements on acquisition and learning of motor skills in children with cerebral palsy spastic hemiplegia.
    Method
    From nearly 2500 students with cerebral palsy in special cases schools (Disabled children) in Tehran, 40 right-handed patients with symptoms of cerebral palsy aged 7-13 years as accessible samples and to evaluate acquisition, retention, secondary task and transfer randomly in four groups’ blocked, random, errorless learning and equipment modificatin were divided. All stages of the research process were conducted under the supervision of the occupational therapist.
    Results
    The one-way analysis of variance (ANOVA) with repeated measurements showed that the main effect of the group was significant at all stages (P<0.05). In fact, in groups with errorless learning, equipment modification in the stages of the acquisition, secondary task and transfer.
    Conclusion
    General conclusions of the present study the use of methods errorless learning and modified equipment placed fewer demands on working memory during performance of a skill, which implies that it encourages an implicit mode of learning. Overall, this thesis contributes to the small but growing literature examining implicitmotor learning in children and increases our understanding of the influence that working memory has on the acquisition of motor skills. In general, the present study increases the understanding of the effects of implicit arrangeentmon acquisition and learning of motor skills, and confired the theory of reinvestment.
    Keywords: Working memory, Cerebral palsy spastic hemiplegia, Theory of reinvestment, Explicit learning, Implicit learning
  • Yasamin Abedini*, leila Karimi Pages 89-101
    Introduction
    This study aimed to predict false memory based on information processing strategies (surface and subsurface) and metacognitive skills of 8th and 9th grade female students in Isfahan.
    Method
    The population consisted of 25,465 female students of 8th and 9th grade of public schools in Isfahan during the academic year of 95-96 using cluster random sampling and Morgan table. 378 subjects were selected as sample. The instrument used to evaluate the false memory was Diss Rudiger McDermott (DRM) paradigm. Pintrich and De Groot (MSLQ) self-regulated learning strategies questionnaire was used to measure information processing strategies. Also, O’Neil and Abedi metacognitive state questionnaire (1996) was used to measure metacognitive skills. Data were analyzed using stepwise multiple regression analysis.
    Results
    Multivariate linear regression analysis showed that summarize writing had positive and significant relations with false memory whereas comprehension and false memory had negative and significant relations. The curve linear regression analysis showed that the relationship between metacognitive awareness and self-monitoring with false recognition is significant in the form of a curve.
    Conclusion
    The results showed that summarize writing increases false memory but comprehension decreases it. Also with increase of metacognitive awareness and self-monitoring, false recognition increases in the beginning and then with continued increase in these strategies, the rate of false recognition starts to decrease.
    Keywords: False memory, Meta-cognitive skills, Information processing strategies, Girl Students
  • Mahdi Parooi, Alireza Moradi*, Ali Yoonessi, Vida Mirabolfathi Pages 102-113
    Introduction
    The reduction in the scores of empathic patients with posttraumatic stress disorder in self-assessment questionnaires that evaluate their empathy regardless of their type of emotion, and their normal response to positive emotions and situations necessitates an examination of empathy with positive situations in these individuals. The purpose of this study was to investigate empathy with positive situations in migrant adolescents with posttraumatic stress disorder.
    Method
    a total number of 45 adolescents were selected by the convenience sampling method and divided into 3 groups (15 in each group, including: adolescents with PTSD, adolescents without PTSD, and control group). Participants were evaluated by the Structured Clinical Interview for DSM Axis-I, the Impact of Event Scale-Revised, the Beck Anxiety Inventory (BAI), the Children’s Depression ]nventory (CDI), and a multi-dimensional empathy task. Data were analyzed by ANOVA, MANOVA, as well as post hoc tests.
    Results
    there was no significant difference between groups in terms of empathy and positive pictures. There was a significant difference between anxiety and depression scores in the PTSD group than other groups. Also, compared to the control group, the differences of anxiety scores in adolescents without PTSD were significant.
    Conclusion
    According to the results, it can be concluded that the previous reports about deficit in empathy of individuals with PTSD does not include all situations, and this group of individuals do not show any deficit in empathy when they face individuals with positive emotions, which can be considered in the treatment of these persons.
    Keywords: Post-Traumatic Stress Disorder (PTSD), Empathy, Positive situations
  • Saeid Kheradmand*, Mohammadreza Jalali, Hassan Shams Esfandabad Pages 114-126
    Introduction
    Empathy is an element that has an important impact on mental health and interpersonal relationships. In some psychiatric disorders, including antisocial personality disorder, some degree of empathy decreases due to different causes. The aim of the current study is to compare cognitive empathy and emotional empathy in assertive individuals and individuals with antisocial personality style.
    Method
    The type of research was theoretical or fundamental and research method post factor. The study population consisted of all students studying at Imam Khomeini International University in the academic year of 1395-96. In sample selection, judgment sampling method was used. Thirty individuals with assertive personality style and 30 persons with antisocial personality style were selected as a statistical sample. Research data were obtained through Townend Own Oerception, Millon Clinical Multiaxial Inventory, Empathy Quotient, and Emotional Empathy.To analyze the data, In addition to descriptive statistics, inferential statistics (multivariate regression analysis) was also used.
    Results
    Findings showed that affective empathy in anti-social personality individuals was lower than in assertive individuals, and cognitive empathy in the two groups of assertive individuals and anti-social personality individuals did not differ.
    Conclusion
    Because of the low emotional empathy in people with antisocial personality style related to brain injury Incorrect understanding emotions from faces. Also the cause of low assertiveness and emotional empathy in individuals with antisocial personality style can be found in insecure attachment.
    Keywords: cognitive empathy, emotional empathy, assertiveness personality style, antisocial personality style