فهرست مطالب

  • پیاپی 15 (بهار و تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/06/05
  • تعداد عناوین: 7
|
  • فروغ عموییان * صفحات 1-14
    این پژوهش به بررسی فرم دهی و شکل گیری اشیای باستانی می پردازد که اگر چه از ظاهر و عملکردی متفاوت برخوردارند، اما به نظر می رسد ریشه های مشترکی در تعیین الگوی طراحی و شکل دهی به آنان نقش داشته است. هدف کلی این پژوهش، بررسی نقش بیومیمیکری در تعیین فرم و عملکرد این اشیا می باشد که با نگاهی بین رشته ای به طراحی از طریق دانش روز ملهم از طبیعت صورت گرفته است. سوال پژوهش این است که الگوی مشترک در شکل گیری فرم اشیای منطقه مارلیک تا چه اندازه می تواند با رویکرد بیومیمیکری انطباق داشته باشد و سهم این اشتراک تا چه میزان است؟ روش تحقیق در این پژوهش، تحلیلی_تطبیقی و با استناد به نمونه های موجود در مطالعات کتابخانه ای می باشد. مقایسه نحوه شکل گیری فرم اشیا با شاخص های بیومیمیکری نشان می دهد که چگونگی ارتباط با الگوهای طبیعت در هر دسته از اشیا چه تعاملی با نوع عملکرد و کاربرد و در نهایت فرم شیء می تواند داشته باشد و در این میان عوامل تعیین کننده فرم نهایی اشیا چگونه تاثیر گذار می شود. نتایج حاصل از پژوهش حاکی از آن است که در حوزه طراحی ملهم از طبیعت، از جمله تقلید فرمی به صورت بیومیمیکری، شاخص های ثابتی قابل تشخیص است که با توجه به شواهد باستان شناسی و تحلیل مولفه های شکل دهنده به اشیا، قابل تعمیم به نحوه شکل گیری فرم و عملکرد در اشیای باستانی می باشد. این شاخص ها به صورت الگوی مشترکی در دسته های متفاوت اشیای بررسی شده و در نمونه های انتخاب شده در مقاله حاضر، با فرم های موجود در طبیعت منطقه مارلیک؛ در قالب فرم موجودات زنده جانوری و گیاهی، تطبیق داده شده و قابل انطباق می باشد.
    کلیدواژگان: اشیا، طبیعت، فرم، مارلیک، بیومیمیکری
  • نعیمه دانش *، اصغر فهیمی فر صفحات 15-25
    در دنیای هنر به شکل سنتی مساله جنسیت، نژاد و طبقه موردبی اعتنایی قرار می گرفت و این طور وانمود می شد که یک نوع انسان وجود دارد که جهانی، تاریخی و بدون جنسیت است و آن مرد است و البته سفید. این دیدگاه، زن را تنها در حد سوژه آفرینش هنری دانسته و بدین سان هنر را با امور جنسیتی آمیخته است. زیبایی شناسی فمینیستی اما دیدگاه دیگری را تعریف کرده است که زن در آن به عنوان آفرینش گر اثر هنری، ارزشی هم پای مردان می یابد؛ هم چنین به ابداع الگوهای هنری جدیدی پرداخته است که توجه به زن و مسائل مربوط به او را در کنار جنبه های زیبایی شناختی در راس قرار می دهد. هدف این مقاله، تحلیل آثار مجسمه ساز فرانسوی_آمریکایی؛ لوئیز بورژوا از منظر زیبایی شناسی فمینیستی است. آثار وی قویا ملهم از کشمکش های روانی، نماد های فمینیستی و تخیلی بارور بوده و بسیاری از صاحب نظران از او به عنوان یکی از پیشگامان هنر مدرن فمینیستی یاد می کنند.
    در این پژوهش، ابتدا درباره زیبایی شناسی فمینیسم صحبت شده است، در ادامه با بررسی زندگی نامه لوئیز بورژوا و با ارائه فرضیاتی از زاویه محتوای روان کاوانه، به تحلیل و تطبیق آثار با زیبایی شناسی فمینیسم پرداخته شده است. برای دست یابی به این اهداف، مقالاتی که از جنبه های اجتماعی و روان شناختی، زوایای فکری او را نمایان می کنند و به بررسی تاثیرات این جنبه ها بر آثار او می پردازند، به شیوه کتابخانه ای مطالعه گردیده است.
    کلیدواژگان: زیبایی شناسی فمینیستی، هنر معاصر، جنسیت، لوئیز بورژوا، روان کاوی
  • مریم محمدتبار، محمدرضا حسنایی * صفحات 27-38
    مطالعه بر روی هنر عامه در ایران در تعامل جدی با گفتمان هویت فرهنگی است. در این میان، ادبیات شفاهی با توجه به شاخصه شفاهی بودن و در بر داشتن زمینه های متنوع تاریخی، اجتماعی و فرهنگی، بستر مناسبی برای انجام پژوهش هایی از این دست به شمار می آید. شعر گونه ها در هنگام بافت قالی در اکثر مناطق قالی بافی ایران رواج دارد، اما شاید بتوان کاربرد ترانه در هنگام بافت در میان قشقاییان را اندکی متفاوت با سایر نقاط ایران به شمار آورد. از این رو موضوع مقاله حاضر، چگونگی تاثیر ادبیات شفاهی بر روی دست بافته های عشایر استان فارس است؛ به این ترتیب مقاله با نگاهی توصیفی و تحلیلی، بخشی از ادبیات شفاهی از جمله ترانه ها و لالایی های عشایر قشقایی استان فارس را در کنار گونه هایی از دست بافته های عشایر قشقایی از لحاظ مضمونی و محتوایی، موردتحلیل قرار خواهد داد. در روند پژوهش از نظرات متفکرانی مانند س. اسپرگ، کارل بوخر، فیلیپس شاله و نیز دیگر منابع تحقیقاتی موجود بهره گرفته شده است. یافته های مقاله حاضر، تاییدکننده روابط نزدیک معنایی و حتی فکری میان ترانه ها و المان ها و عوامل بصری برخی از دست بافته های خاص در میان عشایر قشقایی است. به این ترتیب، مقاله حاضر با ترسیم روابط مضمونی و موضوعی میان ترانه ها و دست بافته های عشایر قشقایی و ترسیم شیوه ای برای شناخت بنیان های فکری و فرهنگی بافندگان در باب شکل گیری برخی از طرح های قالی، به سرانجام می رسد. نتایج به دست آمده از تحقیق، بازگوکننده این نکته هستند که در میان عشایر قشقایی که اغلب نقشه های بافته شده به صورت ذهنی و با توجه به خلاقیت فردی بافنده است، ترانه ها عامل ریتمیک و حتی نقشه ساز برای بافنده به حساب می آیند. در اینجا، ترانه عاملی است برای انتقال فرهنگ و بسیاری از عناصر فرهنگی مانند آرزوها، ارزش ها، هنجارها، اعتقادات، باورها و دانش بومی که از طریق این ترانه ها به نسل دیگر منتقل می شود.
    کلیدواژگان: ادبیات شفاهی، دست بافته ها، عشایر قشقایی، قالی
  • مریم صلاحی *، عباس غفاری صفحات 39-51
    صندوق قبر شیخ صفی الدین اردبیلی و شاه اسماعیل اول صفوی به ترتیب از آثار چوبی دوره تیموری و صفوی به شمار می آیند که مکان فعلی قرارگیری آنها، بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی واقع در اردبیل می باشد. این دو صندوق قبر، زمینه اجرای انواع تزیینات هندسی، گیاهی، کتیبه نگاری و تکنیک های مرتبط با چوب را فراهم آورده است که شناسایی و تحلیل آنها در حوزه هنری امری لازم و ضروری است؛ علاوه بر این که با بررسی این تزیینات می توان به گفتمان هنری دوره های نام برده که تاثیر متقابل داشته اند، دست یافت. هدف پژوهش، شناسایی تزیینات و تکنیک های اجرایی در هر دو صندوق قبر و تطبیق و مقایسه آنها با یکدیگر می باشد. پژوهش در راستای پاسخ گویی به سوالات زیر هدف گذاری شده است: اجزای ساختاری و هنری صندوق قبرهای مذکور شامل چه مواردی است؟ این دو صندوق قبر چه تفاوت ها و تشابهات ساختاری و هنری نسبت به هم دارند؟ روش انجام پژوهش، توصیفی_ تحلیلی و تطبیقی بوده که رویکرد آن از نظر روش شناختی، مبتنی بر رویکرد ساخت گرا است که هر دو صندوق قبر از نظر ساختار فرمی و تزیینات، موردبررسی و مقایسه قرار می گیرند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که ساختار فرمی و تزیینات صندوق قبر شاه اسماعیل تا حدودی متاثر از ساختار و تزیینات صندوق قبر شیخ صفی بوده و تحت تاثیر ایدئولوژی حاکم بر حکومت دوره صفوی، مفصل تر و پرکارتر از صندوق قبر شیخ صفی به اجرا درآمده است.
    کلیدواژگان: شیخ صفی الدین اردبیلی، شاه اسماعیل صفوی، ساختار کلی، تزیینات و صندوق چوبی
  • زهره مختاری* ، مهرنوش شفیعی سرارودی، بهاره تقوی نژاد صفحات 53-69
    از جمله سفال های با ارزش به یادگار مانده از میانه تمدن اسلامی، ظروف معروف به مینایی می باشند که در سال های 575 تا 616 هجری قمری در میانه تمدن اسلامی در اواخر سلجوقی و دوره خوارزمشاهی در ایران تولید می شدند. نمونه های این گونه سفال ها در یافته های ری، کاشان، ساوه و در تعداد محدودی در شهرهای نیشابور و تبریز یافت شده است که نقوش و جای گیری آن در بستر این سفالینه ها، از نظر روابط بصری و خلاقیت بالای تصویری حائز اهمیت است. حال این سوال مطرح است که سفال مینایی که سبکی متفاوت از سفالینه های قبل و بعد از خود دارد، چه ویژگی های بصری را از نظر نقش و ترکیب بندی دارا است؟ در نوشتار حاضر سعی بر آن است که این ظروف از منظر نقوش و ترکیب بندی موردواکاوی بصری قرار گیرد که منجر به معرفی، شناخت، دست یابی و کشف الگوهای رایج تناسباتی و ترکیبی و تبیین انواع طبقه بندی در ظروف مینایی خواهد شد. این پژوهش بر پایه مطالعات کتابخانه ای، اسنادی و سایت های معتبر علمی شکل گرفته و به شیوه توصیفی_تحلیلی انجام شده است که نتایج حاصل از تحقیق، نشانگر آن است که نقوش سفالینه های مینایی در قالب پنج گروه نقوش انسانی، حیوانی، گیاهی، هندسی و نقوش نوشتاری تزیین شده اند و در شش نوع ترکیب بندی شاخص در بستر سفالینه های مینایی سامان یافته اند. روح اصلی این تزیینات اسلامی بیشتر در طرح های هندسی، گیاهی و کتیبه نگاری بازتاب یافته است و طرح های انسانی و حیوانی متاثر و برگرفته از داستان های ادبی و تاریخی هم چون شاهنامه فردوسی است.
    کلیدواژگان: سفال، سفال مینایی، نقشمایه، ترکیب بندی
  • محی الدین آقاداودی *، ایمان زکریایی کرمانی، علیرضا خواجه احمد عطاری صفحات 71-85
    مسجد-مدرسه چهارباغ اصفهان به عنوان یکی از مهم ترین بناهای عصر شاه سلطان حسین صفوی، در دو بعد ساختار و تزیینات، حائز اهمیت است. از جمله شاخص ترین تزیینات به کار رفته در این گنجینه هنر عصر صفویه، کتیبه ها می باشند که به واسطه تنوع و کیفیت، سرآمد کتیبه نگاری های بناهای مشابه این عصر هستند. با ذکر این مقدمه در رابطه با اهمیت موضوع، پژوهش حاضر تلاش دارد ضمن بازشناسی مختصر مسجد-مدرسه چهارباغ، با دیدگاهی چند وجهی، به طبقه بندی و گونه شناسی ساختار ظاهری و مضامین کتیبه های بنای مذکور اقدام نماید. مراحل مذکور، زمینه ساز پاسخ به این پرسش خواهند بود که بر اساس معیارهای ترسیم شده در پژوهش، کتیبه های مسجد-مدرسه چهارباغ از حیث ساختار و مضامین، در بر گیرنده چه گونه هایی هستند؟ و ویژگی های شاخص آنها چه می باشند؟ روش پژوهش توسعه ای حاضر که با رویکرد گونه شناسی به انجام رسیده است، توصیفی_تحلیلی و جمع آوری اطلاعات به شیوه میدانی و کتابخانه ای صورت پذیرفته است، هم چنین شیوه تجزیه وتحلیل یافته ها، کیفی است. نتایج پژوهش حاضر موید آن است که، مهم ترین ویژگی های شاخص و متمایزکننده کتیبه های بنای چهارباغ که مبنای طبقه بندی و گونه شناسی پژوهش حاضر قرار گرفته اند، شامل نوع مصالح و تکنیک اجرا، نوع خطوط و ترکیب بندی حروف و هم چنین هنرمندان خوشنویس صاحب اثر می باشد. بر این اساس، کتیبه های مسجد-مدرسه چهارباغ که با استفاده از انواع تکنیک های کاشی کاری، قلم زنی و زرگری، خاتم و شبکه بری چوب، حکاکی سنگ و حتی بافته زیلو اجرا شده اند و شامل خطوط ثلث، کوفی (بنایی و معقلی) و نستعلیق می باشند، کلکسیونی از آثار هنرمندان خوشنویس مشهوری چون محمدصالح اصفهانی، علی نقی امامی و رحیم جزایری هستند که نمونه های آن در کمتر بنایی مشاهده شده است. هم چنین مهم ترین مضامین به کار رفته، شامل مضامین قرآنی، احادیث و روایات، مدح پیامبر (ص) ، حضرت علی (ع) و دیگر ائمه اطهار و اطلاعاتی پیرامون حامی، مجری و واقف بنا می باشند که در قالب متون عربی و ادبیات منظوم و منثور فارسی بیان شده اند.
    کلیدواژگان: معماری صفویه، تزیینات معماری، کتیبه، مسجد-مدرسه چهارباغ، گونه شناسی
  • آمنه مافی تبار*، فاطمه کاتب صفحات 87-106
    هم گام با پیکرنگاری درباری که در نیمه نخست قاجار، پویا بود و در دوره دوم با رواج طبیعت نگاری از رونق افتاد، نساجی سنتی چنین مسیری پیمود و به رغم شکوفایی در ابتدای کار، در زمان پادشاهان میانه این سلسله با ورود پارچه های صنعتی، جایگزینی بیشتری یافت. به واقع در نیمه نخست این حکومت هم زمان با فرمانروایی فتحعلی شاه، هنوز این هنر از نفس نیفتاده و هم چون نقاشی این عصر، با آمیختگی هنر داخلی و خارجی، پیشتاز میدان رقابت بود. برای رهگیری طرح و نقش پارچه های آن روزگار، مقاله حاضر به دنبال این پرسش است: «چگونه می توان با مطالعه در پیکرنگاری های عصر فتحعلی شاه قاجار، نسبت به شناسایی طرح و نقش پارچه های رایج در آن دوره اقدام کرد؟». هدف مقاله آن است که به شیوه تحلیلی_تاریخی و با بررسی هفده مورد از پیکرنگاری های آن روزگار، نقش و طرح پارچه های متداول را بر اساس اصول هنرهای سنتی ایران شناسایی کند. البته مسلما به جهت بستر اصلی این پژوهش و جستجو در هنر پیکرنگار، طرح و نقش پارچه های انواع تن پوش، بیشتر از دیگر گونه های کاربردی موردریزبینی واقع می شوند. نتیجه مطالعه نشان می دهد افزون بر پارچه های بدون طرح و نقش، بیشتر منسوجات آن عصر از طرح های واگیره ای، انواع قابی، محرمات و افشان بهره می گرفتند که معمولا با نقوش گیاهی آرایه بندی می شد. در این بین، طرح های افشان و محرمات در طبقه عامه کاربرد بیشتری داشت؛ طرح افشان تقریبا با پوشاک زنانه و مصارف خانگی تعریف می گشت و محرمات، پوشش معمول خدمه دربار بود. به عکس، انواع منسوج بدون طرح بیشتر در پوشش خاندان سلطنتی مجال ظهور می یافت و گاه با حاشیه دوزی محرمات زینت می شد. طرح های واگیره ای و انواع قابی نیز با گستردگی بسیار، احتمالا در پوشش زن و مرد اقشار گوناگون جامعه مورداستفاده قرار می گرفت.
    کلیدواژگان: فتحعلی شاه قاجار، پیکرنگاری درباری، پارچه، طرح، نقش
|
  • Forough Amoian * Pages 1-14
    This study examines the formation of ancient objects; although they have different appearances and functions, seemingly common roots have a role in defining their designs and formation pattern. The overall aim of this study is to investigate the role of biomimicry in determining the form and function of these objects, which is reached by a disciplinary look at the design through the inspired update knowledge from the nature. The research question is, “to what extent can the common pattern in the formation of objects in Marlik area be compatible with the biomimetic approach and how much is this contribution?” The research method in this study is analytical-comparative according to the existing samples in the library studies. Comparing the formation method of the objects through the biomimetic indicators shows how relation with the nature patterns in each category of objects can have what interaction with their functions, applications, as well as forms. It also shows how the determinants of the final form of objects can be impressive. The results of the research indicate that there are identifiable fixed indicators that can be generalized to the formation method and function of the ancient objects concerning the Archaeological evidence and analyzing formation indicators of the object in the field of nature-inspired design like form imitation by biomimicry. These indicators are investigated in different categories of objects as the common pattern and are adapted to the existing forms in the nature of Marlic area in the form of alive animals and plants, in the selected samples of the present study.
    Keywords: Objects, Biomimicry, Nature, Form, Marlik
  • Naeeme Danesh *, Asghar Fahimi Far Pages 15-25
    In the world of art, gender, race and social class issues were ignored traditionally and it was assumed there is a kind of human that is universal, historical, without sex and is male and white of course. From this perspective, woman was only as the subject of artistic creation and thus art has been mixed with gender. But Feminist Aesthetics increases woman value from just being a subject and defines another view which based on that woman as a creator of art has the same value as a man. Also it innovates new art patterns that put a spotlight on paying attention to woman and her issues along with aesthetics issues.
    The purpose of this paper is to analyze the artworks of French - American sculptor, Louise Bourgeois, from the perspective of Feminist Aesthetics. Her works were inspired by the psychological conflicts, feminist symbols, and a fertile imagination, and many experts believe that she is one of the pioneers of modern feminist art.
    This study, at first talks about the feminist aesthetics, then by reviewing the biography of Louise Bourgeois and offering some hypothesis from psychoanalytic point of view, her works are analyzed and adapted to feminist aesthetics. To achieve these goals, the articles that reveal psychological and social aspects of her views and investigate their influences on her works, have been studied by the library research method.
    Keywords: Feminist Aesthetics, Contemporary Art, Gender, Louise Bourgeois, Psychoanalysis
  • Mohamadreza Hosnaee * Pages 27-38
    Public art studies in Iran are severely in interact with discourses of cultural identity. Among them, oral literature due to the verbal indicator and including different fields of historical, social and cultural is an appropriate basis for doing such researches. Singing during carpet weaving is common in the most areas of Iran, but singing during carpet weaving among the Ghashghaei tribes can be considered different from other areas of Iran. The subject of the present study is considering the influence of Oral Literature on Hand-Knits of Fars Province, therefore, with a comparative and analytical approach, some parts of oral literature including songs and lullabies of Ghashghaei tribes of Fars province along with the other kinds of hand-knits of Ghashghaei tribes are analysed in terms of concept and content. In the process of research, the opinions of some thinkers like S.Sperg, Karl Bucher, and Philips Shale and other research resources were used. The results of the present study confirm the close conceptual relations, even mentally, between the songs and the elements, and visual factors of some of special hand-knits among the Ghashghaei tribes. Thus, this article is finalized by drawing the thematic and topical relations between the songs and hand-knits of the Ghashghaei tribes, and also determining a way to recognize the weavers’ thought and culture bases regarding the formation of some of the carpet patterns. The obtained results explain this fact that the songs are considered as the rhythmic factor and even design maker for the weavers which most of the woven designs are imaginative and concerning the creativity of the weavers among the Ghashghaei tribes. Here, song is the factor to transfer the culture and many cultural factors like the wishes, values, norms, believes, feelings and local knowledge to the next generation.
    Keywords: Oral Literature, Hand-Knits, Ghashghaei tribes, carpet
  • Maryam Salahi *, Abbas Ghaffari Pages 39-51
    Sheikh Safi al-Din Ardabili and Shah Isma’il I Safavid grave boxes are from the wooden works of Timurid and Safavid eras respectively. Their current location is the tomb of Sheikh Safi al-Din Ardabili, located in Ardabil. These two grave boxes provide a context to implement various decorations of geometric, herbaceous, petroglyphs, and wood-related techniques, that their identifying and analyzing in the artistic field is an important and necessary matter, in addition that by investigating these decorations, the artistic discourse of the mentioned eras can be achieved that had a mutual interaction. The purpose of the study is to identify the decorations and the executive techniques in both of the grave boxes, and also matching and comparing with each other. The research questions of this study are; What are the structural and artistic parts of the mentioned grave boxes? What are the similarities and differences between them? This study uses the descriptive-analytical and comparative method, that its approach is based on the structuralism approach regarding the methodology, that both grave boxes are analyzed and investigated regarding the form structure and decoration. The results of this paper show that the form structure and decorations of Shah Isma’il’s grave box are affected by the structure and decoration of Sheikh Safi’s grave box, and they are also affected by the dominant ideology in the Safavid era, thus it was implemented more detailed than Sheikh Safi’s grave box.
    Keywords: Sheikh Safiaddin Ardabili, Shah Ismael safavi, General structure, Decoration, wooden grave box
  • Zohreh Mokhtari *, Mehrnoosh Shafie sararodi , Bahare Taghavi nejad Pages 53-69
    Potteries known as “Minai” are one of the valuable types of potteries remained from middle Islamic era, which were produced between 575 and 616 AH in middle of Islamic civilization, in the late period of Seljuk and Khwarazmshahi era in Iran. Such potteries were found in works obtained from Ray, Kashan, Saveh, and in a limited number in Nishapur and Tabriz that in terms of motifs and their composition on surface of the potteries have a great importance regarding the visual relations and high visual creativity. The question raised in this study is that what are the visual features of the motif and composition of the Mina`i ware, which has a different style than before and after potteries? The current study attempts to visually analyze the motifs and compositions of the pottery which will lead to introduction, recognition, reaching and discovering the common patterns of compositions and propositions and explaining various categorization of Minai ware. The study is carried out based on the library studies, documents, and science authentic websites, by using analytical-descriptive method. The results show that the motifs of the Minai ware decorated in five categories of humans, animals, herbaceous, geometric and written mofits, and organized in six types of index compositions on the surface of Minai ware. The main spiritual of the Islamic ornaments is mostly reflected in the motifs of geometric, herbaceous, and inscriptions, and human and animal motifs are derived from the historical and literary stories such as Ferdowsi Shahnameh.
    Keywords: pottery, Mina’i ware, motif, composition
  • Mohieddin Aghadavoudi *, Iman Zakariaee Dr Pages 71-85
    Chaharbagh Mosque-school of Isfahan, being one of the most important monuments of Shah Soltan Hossein in the Safavid era, is of chief importance regarding its structure and decorations. The inscriptions are the most prominent features of the art treasure of the Safavid era, that are the best in terms of quality and variety compared to other monuments of the same period. The present study attempts to classify and typology the external structure and themes of the inscriptions of the mentioned building with a multidimensional point of view, and also recognizing the Chaharbagh Mosque-school briefly. The mentioned procedures lead to two questions: 1- According to the considered criterions, what are the different types of inscriptions of the monument? 2- What are their prominent features? The method of this study that is carried out by a typology approach is analytical-descriptive. Data is collected through field and library methods. The data is analyzed qualitatively. The results of the examinations indicate that the most distinctive and important features of the inscriptions of Chaharbagh Mosque-school are the type of materials, the executing techniques, type of lines, the combination of the letters, and also the famous calligraphic artists, which are the base of classifying and typology of the current paper. Accordingly, the inscriptions which are made by using different techniques of tile work, etching, gold work, inlaid, wood work, engraving on stones and even Zilu weaving, and include Suls, Kufi (Bana'i and Muaiqly) and Nastaliq calligraphy, is a collection of the artworks of famous calligraphic artists such as Mohammad Saleh Esfahani, Ali Naghi Emami and Rahim Jazayeri that their works are not seen in many monuments. The most important themes used in these inscriptions are Quranic themes, hadiths and narratives, eulogy of the Prophet, Hazrat Ali, and other Imams, and also some information about the supporter, executors, and the benefactor of the building which are expressed in the form of Arabic texts and Persian poetic and prose.
    Keywords: Safavid architecture, architectural ornamentations, inscriptions, Chaharbagh Mosque-school, typology
  • Ameneh Mafitabar *, Fatemeh Kateb Pages 87-106
    The traditional textile art has passed a path along with the royal figurative paintings of the court, which was dynamic in the first period of the Qajar era, and it went out of progress in the second period, because of the flourishing of naturalism. Despite the boom at the beginning, the traditional textiles found many substitutes with the arrival of industrial fabrics in the middle of the mentioned era. While in the first half of this dynasty concurrent with Fathali Shah’s rule, this art had not been waned, and just like the art of painting in this era, it was leading the competition with the combination of both domestic and foreign arts. The present paper sought to answer this question: How can we try to recognize the design and motif of the common textile of that time by studying the royal figurative Paintings of the reign of Fathali Shah Qajar? The purpose of this article is to identify the design and motif of the common textiles of that time based on the principles of the Iranian traditional arts by the analytical – historical method and by examining seventeen royal figurative paintings of that era. Certainly, because of the fact that the main focus of this research is on the figurative arts, it must be said that the design and motif of the textiles of clothes attract more attention than other applications of textiles. However, the results of this study suggest that in addition to textiles with no design and motif, most of the textiles of that era used the designs of Vagire, Ghabi, Moharamat, and Afshan that were usually decorated with the plant patterns. Among the mentioned designs, the designs of Afshan and Moharamat were more popular among the common people. Afshan design was defined by being used for women clothes and household uses and Moharamat design was the prevalent design in the clothes of the royal servants. On the contrary, various types of textiles without any further design appeared in the wardrobes of the royal family and they were sometimes decorated with Moharamat trimming. Moharamat and Ghabi designs were also widely used in the clothes of men and women of different classes of the society.
    Keywords: Fathali Shah Qajar, Textile, Royal Figurative Paintings, Design, Motif