فهرست مطالب

  • سال بیست و یکم شماره 8 (پیاپی 280، آبان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/07
  • تعداد عناوین: 13
|
  • مریم جوادی، فرشته غلامی نژاد* ، حسین خادم حقیقیان، علی اکبر کرمی، فاطمه علیزاده صفحات 1-8
    مقدمه
    کاهش تحرک اسپرم و افزایش سطوح اکسیداتیو، از عوامل اصلی ناباروری می باشند. از آنجایی که باروری در اکثر فرهنگ ها از ارزش بالایی برخوردار است، مطالعه حاضر با هدف بررسی اثر مکمل یاری بره موم بر پارامترهای اسپرم و شاخص های استرس اکسیداتیو در مردان نابارور آیدیوپاتیک انجام گرفت.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور کنترل دار در سال 1395 بر روی 60 مرد آستنواسپرم مراجعه کننده به کلینیک ناباروری بیمارستان ولایت شهر قزوین انجام شد. افراد به دو گروه 30 نفره مداخله و دارونما تقسیم شدند. افراد گروه مداخله و دارونما به مدت 12 هفته، به ترتیب روزانه 1500 میلی گرم (سه کپسول 500 میلی گرمی) بره موم و دارونما دریافت کردند. پارامترهای اسپرم، ظرفیت آنتی اکسیدانی تام و غلظت مالون دی آلدهید در ابتدا و انتهای پژوهش تعیین شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های تی وابسته و تی مستقل انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    در این مطالعه پس از انجام مداخله، تعداد، غلظت و درصد کل اسپرم های متحرک، ظرفیت آنتی اکسیدانی تام در گروه مداخله به طور معنی داری افزایش و غلظت مالون دی آلدهید در گروه مداخله به طور معنی داری کاهش یافت (05/0>p).
    نتیجه گیری
    دریافت بره موم باعث کاهش استرس اکسیداتیو و بهبود پارامترهای اسپرم می شود. از آنجا که افزایش استرس اکسیداتیو در اختلالات اسپرم مشاهده شده است، احتمالا دریافت آنتی اکسیدان هایی مانند بره موم می تواند یکی از راه های مقابله با آسیب های اکسیداتیو اسپرم در این گروه از مردان نابارور باشد.
    کلیدواژگان: آستنواسپرمی، استرس اکسیداتیو، بره موم، پارامترهای اسپرم
  • وحید ساری صراف، رامین امیرساسان، فاطمه حلال خور* صفحات 9-21
    مقدمه
    انجام تمرینات ورزشی منظم و استفاده از استراتژی های غذایی، همواره از جمله رویکردهای کم خطر و سالم برای مقابله و درمان پدیده چاقی و بهبود آن به شمار می رود. در این راستا، مطالعه حاضر با هدف تعیین اثر تمرین ترکیبی با مکمل یاری بذر کتان بر شاخص های ترکیب بدنی، گلوکز، انسولین و مقاومت به انسولین دختران دارای اضافه وزن انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1396 بر روی 36 زن دارای اضافه وزن در دانشگاه تبریز انجام شد. افراد به صورت تصادفی به چهار گروه 9 نفری: تمرین همراه با مصرف مکمل، تمرین ترکیبی، مکمل یاری بذر کتان و کنترل تقسیم شدند. تمرین ترکیبی شامل تمرینات هوازی با شدت 65% ضربان قلب ذخیره و تمرینات مقاومتی با شدت 60% یک تکرار بیشینه بود. افراد هر بسته پودر بذر کتان را یک ساعت قبل از غذا، در سه وعده غذایی و در داخل 250 میلی گرم آب حل کرده و در طول 4 هفته دوره تمرین مکمل یاری استفاده کردند. مقادیر انسولین با استفاده از کیت الایزا، میزان گلوکز ناشتا توسط دستگاه اتوآنالایزر و مقاومت به انسولین با روش ارزیابی مدل هومئوستازی (HOMA) اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های تحلیل واریانس یک راهه، آزمون آنالیز واریانس با اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    در گروه تمرین ترکیبی، نسبت دور کمر به باسن بعد از چهار هفته کاهش معنی داری داشت (015/0=p) و مکمل یاری بذر کتان به تنهایی باعث کاهش معنی دار وزن (008/0=p) ، درصد چربی (041/0=p) و نسبت دور کمر به باسن (015/0=p) شد، ضمن اینکه مداخلات نتوانست بر انسولین (511/0=p) ، مقاومت انسولینی (549/0=p) و گلوکز خون (600/0=p) تاثیر بگذارد.
    نتیجه گیری
    چهار هفته تمرین ترکیبی و مکمل یاری بذر کتان بر گلوکز و شاخص های انسولینی مرتبط و همچنین ترکیب بدن تاثیر خاصی نداشت و استفاده از چنین متغیرهای مستقلی، نیازمند بررسی های بیشتری خواهد بود.
    کلیدواژگان: اضافه وزن، بذر کتان، ترکیب بدنی، تمرین، مکمل یاری غذایی
  • سلمه دادگر، فاطمه زهرا کریمی* ، محدثه بخشی، محبوبه عبداللهی، فاطمه رحیم زاده برج صفحات 22-29
    مقدمه
    بارداری پدیده ای است که با تغییرات جسمی و روان شناختی بسیار مهمی همراه است و نقش مهمی در عملکرد جنسی زنان دارد؛ به طوری که روابط جنسی در اثر تغییرات جسمی و روان شناختی متعدد این دوران دستخوش تغییر می شود. مطالعه حاضر با هدف بررسی اختلال عملکرد جنسی و برخی عوامل مرتبط با آندر زنان باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی در سال 1396 بر روی 241 نفر از زنان باردار مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد انجام شد. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه مشخصات فردی و پرسشنامه بررسی عملکرد جنسی زنان (FSFI) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون مدل رگرسیون خطی چندگانه انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین نمره کل عملکرد جنسی زنان 64/5±47/26 بود و 131 نفر (4/54%) از زنان دچار اختلال عملکرد جنسی بودند. میانگین نمرات مربوط به حیطه های میل جنسی 98/0±95/3، تحریک جنسی 19/1±15/4، رطوبت مهبلی 25/1±64/4، ارگاسم 34/1±53/4، رضایت مندی جنسی 05/1±89/4 و مقاربت دردناک 36/1±31/4 بود و شایع ترین اختلال عملکرد جنسی، کاهش میل جنسی (5/46%) و تحریک جنسی (6/43%) بود. بر اساس نتایج حاصل از رگرسیون خطی، سابقه زایمان قبلی با عملکرد جنسی مرتبط بودند؛ به طوری که در صورت داشتن زایمان قبلی، نمره کل عملکرد جنسی، 86/1 واحد کاهش می یافت (01/0=p).
    نتیجه گیری
    اختلال عملکرد جنسی در زنان باردار شیوع بالایی دارد و داشتن زایمان قبلی، اثری منفی بر عملکرد جنسی دارد، لذا پیشنهاد می شود در جهت بهبود کیفیت مراقبت های زنان باردار، مشاوره جنسی در مراقبت های مربوط به بارداری ادغام گردد و برنامه های مشاوره جنسی به ویژه برای زنان چندزا طراحی و اجرا گردد.
    کلیدواژگان: بارداری، زنان، عملکرد جنسی
  • شاداب شاه علی، فاطمه خاتمی ، زهرا عباسپور، بهمن چراغیان صفحات 30-38
    مقدمه
    حاملگی طول کشیده، عوارض مادری و جنینی مهمی از جمله مرگ ناگهانی جنین و آپگار پایین هنگام تولد به دنبال دارد. روغن گل مغربی جهت نرم کردن دهانه رحم به کار می رود. با وجود اثرات مطالعه شده رژیم خوراکی روغن گل مغربی در سطح پیش ماده پروستاگلاندین در سرم و نقش به خوبی تثبیت شده پروستاگلاندین ها در بازسازی ماتریس دهانه رحم، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر مصرف واژینال روغن گل پامچال مغربی بر آمادگی سرویکس در زنان نخست زا با حاملگی طول کشیده انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1396 بر روی 60 زن باردار با حاملگی طول کشیده مراجعه کننده به زایشگاه بیمارستان سینا شهر اهواز انجام شد. گروه های مورد مطالعه شامل گروه تجویز کپسول واژینال 1000 میلی گرمی گل پامچال مغربی و گروه دارونما بودند. تجویز دارو پس از تجویز القای زایمان با 10 واحد اکسی توسین شروع می شد. در گروه مداخله 1 کپسول 1000 میلی گرمی روغن گل مغربی و در گروه کنترل یک کپسول ژلاتین کاملا مشابه با دارو به صورت واژینال استفاده شد، پس از این اقدام، القای زایمان با اکسی توسین با دوز مساوی یعنی 10 واحد در 1000 سی سی سرم رینگر در دو گروه شروع می شد و بر اساس معاینات منظم (هر ساعت یک بار) ، میزان آمادگی سرویکس اندازه گیری می شد. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه مشخصات فردی، زمان سنج و چک لیست نمره بیشاپ استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های تی مستقل و کای دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین طول مدت مرحله نهفته در هر دو گروه بین 5/10-9 ساعت بود. طول مدت مرحله نهفته (003/0=p) و نمره بیشاپ (01/0=p) بین گروه مداخله و دارونما تفاوت آماری معناداری داشت که به معنی نرم شدن بیشتر دهانه رحم در گروه مداخله بود. در مرحله دوم اندازه گیری، نمره بیشاپ 7 و بالاتر در گروه مداخله 90% و در گروه کنترل 60% بود که در گروه مداخله به طور معناداری بیشتر بود (01/0=p) ، اما بین طول مدت مرحله فعال، سرعت پیشرفت، شدت درد، حجم خونریزی بین دو گروه تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (05/0p>).
    نتیجه گیری
    تجویز واژینال گل پامچال مغربی طول مدت مرحله نهفته را کاهش داده و بر آمادگی سرویکس و نمره بیشاپ تاثیر مثبت دارد.
    کلیدواژگان: آمادگی سرویکس، حاملگی طول کشیده، روغن پامچال مغربی، زنان نخست زا
  • طیبه رخشانی، زهرا سادات اسدی، سمیرا طراوت منش، سید منصور کشفی* ، محمدرضا ابراهیمی صفحات 39-46
    مقدمه
    با توجه به میزان شیوع بالای سرطان پستان ایران و اهمیت مطالعه نگرش، رفتار و آگاهی زنان در بروز رفتارغربالگری سرطان، مطالعه حاضر با هدف بررسی نگرش، دانش و رفتار زنان در خصوص غربالگری سرطان سینه انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی در سال 1395 بر روی 400 نفر از زنان 15 سال به بالای مراجعه کننده به درمانگاه امام رضا شیراز انجام شد. داده های مربوط به مطالعه با استفاده از پرسشنامه ویژگی های فردی و غربالگری سرطان پستان گردآوری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 19) و آزمون های همبستگی پیرسون، تی تست مستقل و آنووا انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین نمره آگاهی 8/4±25، نگرش 2/5±27 و رفتار 7/3±9/18 بود. بر اساس نتایج ضریب همبستگی پیرسون، آگاهی (001/0>p، 24/0=r) در مقایسه با نگرش (001/0>p، 14/0=r) همبستگی قوی تری با رفتار داشت. آگاهی با متغیرهای سن، تحصیلات، سابقه سرطان پستان، سابقه خودآزمایی پستان (001/0>p) ، نگرش با سابقه سرطان پستان (05/0>p) ، و رفتار با تحصیلات و سابقه خودآزمایی پستان (05/0>p) ، ارتباط معنی داری داشتند.
    نتیجه گیری
    میانگین نمره رفتار زنان برای شرکت در برنامه غربالگری از نمره متوسط مورد انتظار (20 امتیاز) پایین تر بود.
    کلیدواژگان: دانش، رفتار، غربالگری سرطان پستان، نگرش
  • حمیده پاک نیت، محمدرضا معمارزاده، نضال آژ، مریم مافی، فاطمه رنجکش صفحات 47-54
    مقدمه
    تهوع و استفراغ، از شکایات شایع دوران بارداری است. از جمله درمان های سنتی، استفاده از داروهای گیاهی می باشد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تاثیر بابونه، زنجبیل و ویتامین B6 بر درمان تهوع و استفراغ بارداری انجام گرفت.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 96-1395 بر روی 105 زن باردار مبتلا به تهوع و استفراغ بارداری در مراکز سلامت شهر قزوین انجام شد. افراد به صورت تصادفی در 3 گروه 35 نفره (مدخله 1، 2 و 3) قرار گرفتند. گروه های مداخله به مدت 4 روز و روزی 3 بار به ترتیب تحت درمان با کپسول خوراکی بابونه، زنجبیل و ویتامین B6 قرار گرفتند. تهوع و استفراغ قبل و 1 هفته پس از اتمام مداخله با استفاده از شاخص رودز در هر 3 گروه اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 23) و آزمون های تی تست، کای دو، کروسکال والیس و ویلکاکسون انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    قبل از مداخله اختلاف معنی داری بین سه گروه از نظر میانگین نمره تهوع و استفراغ بر اساس شاخص رودز مشاهده نشد (05/0<p) ، در حالی که بعد از مداخله در هر سه گروه کاهش معناداری را نشان داد (001/0=p) ، اما اختلاف آماری معناداری در میزان کاهش میانگین تهوع، استفراغ در سه گروه مداخله وجود نداشت (05/0<p).
    نتیجه گیری
    استفاده از هر سه داروی بابونه، زنجبیل و ویتامین B6 در کاهش تهوع و استفراغ دوران بارداری موثر است و برتری معناداری در اثر درمانی در هیچ کدام از سه داروی ذکر شده وجود ندارد.
    کلیدواژگان: بابونه، تهوع و استفراغ بارداری، زنجبیل، شاخص رودز، ویتامین B6
  • آسیه آزادپور مطلق، ماهرخ دولتیان ، ملیحه نصیری، بهروز عزت پور، یدالله صحرانورد، حشمت شکیبا صفحات 55-65
    مقدمه
    واژینوز باکتریال، شایع ترین نوع واژینیت در زنان سنین باروری است که توسط معیارهای بالینی آمسل و یا سیستم نمره دهی میکروسکوپی ناجنت (رنگ آمیزی گرم) ، تشخیص داده می شود. مطالعه حاضر با هدف مقایسه معیارهای بالینی آمسل با روش استاندارد رنگ آمیزی گرم در تشخیص واژینوز باکتریال انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه تجربی به منظور مقایسه معیارهای بالینی آمسل با روش استاندارد رنگ آمیزی گرم در تشخیص واژینوز باکتریال در سال 95-1394 بر روی 100 زن متاهل مراجعه کننده به درمانگاه های زنان شهر خرم آباد انجام شد. سیستم نمره دهی ناجنت به عنوان روش تشخیصی استاندارد طلایی واژینوز باکتریال در نظر گرفته شد. حساسیت، ویژگی، ارزش اخباری مثبت و ارزش اخباری منفی معیارهای آمسل با سیستم نمره دهی ناجنت مقایسه گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 20) انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین سن، طول مدت ازدواج، سن اولین قاعدگی و اولین بارداری واحدهای پژوهش به ترتیب 93/8±96/31، 50/3± 96/18، 85/0±99/12 و 84/3±03/20 سال بود. در ارزیابی ارزش تشخیصی سیستم نمره دهی ناجنت در مقایسه با معیارهای آمسل، معیارهای آمسل دارای حساسیت 100%، ویژگی 46%، ارزش اخباری مثبت 5/92% و ارزش اخباری منفی 100% بود.
    نتیجه گیری
    معیارهای آمسل به اندازه سیستم امتیازدهی ناجنت در تشخیص این عفونت دقت ندارند و رنگ آمیزی گرم برای تشخیص صحیح واژینوز باکتریال نیاز است.
    کلیدواژگان: رنگ آمیزی گرم، سیستم نمره دهی ناجنت، معیار آمسل، واژینوز باکتریال
  • زهرا شیرمحمدی حصاری، فرید زایری* ، خدیجه آبادیان، مریم اکبری نوذری ، زهره کشاورز صفحات 66-74
    مقدمه
    دیسمنوره اولیه به کرامپ های دردناک قاعدگی بدون علت ارگانیک گفته می شود که یکی از شایع ترین مشکلات زنان در سنین باروری است. با توجه به میزان بالای دیسمنوره و تاثیر آن بر فعالیت های روزانه و عوارض جانبی داروهای شیمیایی، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر کپسول کلپوره بر مدت درد دیسمنوره انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شاهددار سه سوکور در سال 1393 بر روی 70 دانشجوی مبتلا به دیسمنوره اولیه در یکی از خوابگاه های دانشگاه شهید بهشتی انجام شد. افراد به طور تصادفی به گروه های مداخله و کنترل تقسیم شدند. طی سه روز اول قاعدگی، گروه مداخله با کپسول کلپوره هر 6 ساعت و گروه کنترل با کپسول حاوی پودر نشاسته، برای 2 ماه متوالی درمان شدند. مدت درد بر اساس روز (یک دوره قبل از شروع مطالعه و دو دوره مداخله) ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 20) و SAS9. 2 و آزمون های آماری تی مستقل، من ویتنی و مدل اثرات تصادفی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    قبل از مداخله، بین مدت درد در دو گروه، اختلاف معنی داری وجود نداشت (05/0<p). مدت درد قاعدگی بعد از مصرف کپسول کلپوره کاهش معنی داری نسبت به گروه دارونما داشت (0001/0>p). مدت درد قبل از مصرف کپسول کلپوره 3/4 روز بود که بعد از مصرف کپسول در دوره اول و دوم به ترتیب به 9/1 و 4/1 روز کاهش یافت.
    نتیجه گیری
    کپسول کلپوره مدت درد قاعدگی را به طور معنی داری کاهش می دهد و می تواند برای درمان دیسمنوره اولیه استفاده شود
    کلیدواژگان: دیسمنوره، کارآزمایی بالینی، کلپوره
  • آذین نیازی، صدیقه یوسف زاده* ، حسن رخشنده، حبیب الله اسماعیلی صفحات 75-83
    مقدمه
    خودکارآمدی، عامل انگیزشی مهمی برای موفقیت در شیردهی است؛ به طوری که افزایش خودکارآمدی در دوره پس از زایمان باعث تداوم شیردهی در مدت توصیه شده می گردد. انجام مداخلات ارتقاء دهنده خودکارآمدی شیردهی بر اساس منابع خودکارآمدی، عملی منطقی به نظر می رسد، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین و مقایسه درمان شقاق پستان با کرم خرفه و لانولین بر میزان خودکارآمدی شیردهی انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دوسوکور در سال 1395 بر روی 86 زن شیرده مبتلا به شقاق نوک پستان در مشهد انجام شد. افراد به صورت تصادفی در دو گروه درمانی 43 نفری کرم خرفه و لانولین قرار گرفتند. روش صحیح شیردهی و طریقه استعمال دارو به افراد هر دو گروه آموزش داده شد و از آنها خواسته شد درمان را 3 بار در روز و به مدت یک هفته ادامه دهند. نمره شقاق نوک پستان قبل از شروع مداخله و روزهای سوم و هشتم بعد از مداخله با استفاده از مقیاس استور توسط پژوهشگر اندازه گیری و ثبت شد. ابزار خودکارآمدی شیردهی قبل از مداخله و یک روز پس از اتمام درمان (روز هشتم) از طریق مصاحبه با واحدهای پژوهش تکمیل شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های تی تست، تحلیل واریانس با مقادیر تکراری، من ویتنی و کای دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    بر اساس نتایج آزمون من ویتنی، دو گروه قبل از مداخله از نظر میانگین نمره شقاق همگن بودند، ولی بین دو گروه در روز سوم و هشتم از نظر آمار ی اختلاف معناداری وجود داشت (001/0>p) ؛ به طوری که بهبودی در گروه کرم خرفه سریع تر از گروه لانولین بود. امتیاز خودکارآمدی در هر دو گروه افزایش یافته بود و در هر یک از گروه ها این افزایش معنادار بود (001/0>p) ، اما در مقایسه دو گروه این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود (434/0=p).
    نتیجه گیری
    کرم خرفه در مقایسه با لانولین سبب تسریع در روند بهبود شقاق پستان و به دنبال آن افزایش نمره خودکارآمدی شیردهی می گردد، هرچند این تفاوت از نظر آماری معنادار نبود.
    کلیدواژگان: خرفه، خودکارآمدی شیردهی، لانولین، نوک پستان
  • فهیمه حسین زاده، حبیب الله اسماعیلی* ، جمشید جمالی، فاطمه تارا صفحات 84-93
    مقدمه
    شدت علائم یائسگی در زنان بسیار متفاوت است و علاوه بر اثراتی که روی فرآیند پیری دارد، تغییرات هورمونی با تحریک علائم می تواند در کیفیت زندگی زنان تاثیر بگذارد. ابزارهای متعددی به منظور ارزیابی تغییرات جسمی و روان شناختی در دوران یائسگی وجود دارد. پرسشنامه MSSI-38 یکی از ابزارهای نوین برای ارزیابی همزمان فراوانی و شدت علائم دوران یائسگی با مقیاس پنج درجه ای لیکرت می باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین روایی و پایایی پرسشنامه MSSI-38 انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی در سال 1396 بر روی 676 زن ایرانی ساکن شهر مشهد انجام گرفت. پرسشنامه MSSI-38 به فارسی ترجمه و پس از محاسبه CVR، 6 گویه بر اساس معیار جدول لاوشه حذف شد و با انجام تحلیل عاملی اکتشافی، 9 عامل استخراج گردید. روایی محتوا با شاخص های ضریب نسبی روایی محتوا (CVR) و شاخص روایی محتوا (CVI) و روایی ساختار با شاخص های میانگین واریانس استخراج شده (AVE) و روایی ترکیبی (CR) ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم‏افزار SPSS (نسخه 16) و MPlus وSmart PLS انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    مقدار AVE (56/0=AVE) در حد مطلوب بود. مقدار 87/0=CVI به دست آمد و روایی محتوای مقیاس تایید شد. مقادیر نمره آلفای کرونباخ و روایی ترکیبی در اکثر عامل ها در حد قابل قبول (بزرگ تر از 7/0) بود. مقدار KMO (851/0=KMO) ، حاکی از کفایت نمونه مورد بررسی بود. پس از تحلیل عاملی تاییدی شاخص های نکویی برازش مقادیر (968/0=TLI، 972/0=CFI، 039/0=RMSEA،53/1=) به دست آمد. به کمک تحلیل عاملی تاییدی، 7 عامل استخراج شد و روایی ساختار عامل ها در پرسشنامه تایید گردید.
    نتیجه گیری
    پرسشنامه MSSI-38 ابزاری روا و پایا برای ارزیابی شدت علائم یائسگی است و می تواند در مطالعات تحقیقی جمعیت ایرانی فارسی زبان مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: تحلیل عاملی تاییدی، تکرارپذیری نتایج، MSSI-38
  • مینا توکلی، مریم استاد شریف* ، هاشم نیری صفحات 94-102
    مقدمه
    سندرم تخمدان پلی کیستیک، یکی از شایع ترین اختلالات زنان در سنین باروری است. یافته ها نشان می دهد که تغییرات ژنتیکی در ژن گیرنده ویتامین D، می تواند در توسعه این سندرم موثر باشد. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی ارتباط پلی مورفیسم TaqI، در ژن گیرنده ویتامین D با سندرم تخمدان پلی کیستیک و همچنین بررسی ارتباط این پلی مورفیسم با شاخص های هورمونی استروئیدی و گنادوتروپین ها در دو گروه شاهد و بیمار انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مورد- شاهدی بر روی 77 نفر از زنان استان اصفهان که در طی سه ماه تابستان 1395 به مرکز باروری و ناباروری اصفهان مراجعه کرده بودند، انجام شد. 38 زن چاق مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک به عنوان گروه بیمار و 39 زن چاق سالم به عنوان گروه شاهد انتخاب شدند. سطوح سرمی هورمون های LH، FSH، تستوسترون و پروژسترون با روش الایزا و فراوانی ژنوتیپی و آللی پلی مورفیسم TaqI با استفاده از تکنیک PCR-RFLP انجام پذیرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های تی مستقل، من ویتنی و کراسکال والیس و کای دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    بر اساس نتایج آزمون کای دو، تفاوت معنی داری بین فراوانی آللی و ژنوتیپ های پلی مورفیسم TaqI در دو گروه شاهد و مبتلا وجود نداشت (05/0p>). سطح سرمی FSH (012/0=p) و تستوسترون (017/0=p) در گروه شاهد به طور معنی داری پایین تر از گروه بیمار بود. تفاوت معناداری در مقدار سرمیLH و پروژسترون بین افراد دو گروه بیمار و کنترل مشاهده نشد (05/0<p). همچنین، مقدار هورمون LH در بین افراد با ژنوتیپ TT، به طور معنی داری بیشتر از افراد با ژنوتیپ Tt/tt بود (01/0=p).
    نتیجه گیری
    در جمعیت زنان مورد مطالعه، هیچ ارتباط معنی داری بین ژنوتیپ های tt، Tt وTT با هورمون های FSH، تستوسترون و پروژسترون مشاهده نشد، از این رو می توان نتیجه گرفت پلی مورفیسم TaqI ارتباطی با خطر سندرم تخمدان پلی کیستیک ندارد.
    کلیدواژگان: سندرم تخمدان پلی کیستیک، گنادوتروپین ها، گیرنده ویتامین D، هورمون های استروئیدی
  • ناهید جهانی شوراب، معصومه میرتیموری، رباب لطیف نژاد رودسری* صفحات 103-114
    مقدمه
    پارگی های شدید پرینه حین زایمان از طریق کاهش سطح سلامتی و رضایت مندی مادر، پذیرش و ترویج زایمان طبیعی را با چالش مواجه می سازد، لذا مطالعه حاضر با هدف شناسایی عوامل خطر همراه با پارگی های شدید پرینه حین زایمان طبیعیانجام شد.
    روش کار
    مطالعه حاضر از نوع سری موارد بود که با استفاده از پرونده پزشکی و مصاحبه با زنانی که در فاصله زمانی اول اردیبهشت تا پنجم دی ماه 1395 در بیمارستان ام البنین (س) مشهد زایمان کرده و دچار پارگی درجه 3 و 4 پرینه شده بودند، انجام شد. اطلاعات مستخرج از پرونده بیماران شامل داده های دموگرافیک و همچنین زایمانی (تعداد زایمان، طول مراحل اول و دوم زایمان، طول و فاصله انقباضات، داروهای تجویز شده در لیبر، عامل زایمان، نوع زایمان، درجه پارگی، نحوه ترمیم و وزن نوزاد) در فرم های مربوطه ثبت گردید. مصاحبه ها نیز در طی یک سال اول بعد از زایمان با دعوت تلفنی از بیماران و حول شکایت اصلی آنان انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش آمار توصیفی انجام شد.
    یافته ها
    از 7 بیمار ایرانی مورد بررسی، 4 مورد چندزا (2/57%) و 3 مورد نخست زا بودند. بیشترین فاکتورهای همراه پارگی های پرینه شامل 6 مورد (7/85%) القاء با اکسی توسین، 3 مورد (8/42%) دیابت بارداری، 3 مورد (8/42%) گذشتن از تاریخ زایمان و 2 مورد (5/28%) ماکروزومی بود. تنها در یک مورد عامل زایمان، از پرسنل رسمی اتاق زایمان بوده و در موارد دیگر زایمان توسط رزیدنت، اینترن و یا دانشجوی مامایی صورت گرفته بود. در 6 بیمار (7/85%) بیش از یک عامل خطر وجود داشت. شایع ترین مشکل سلامتی بعد از زایمان، بی اختیاری دفع گاز بود.
    نتیجه گیری
    القاء با اکسی توسین، دیابت بارداری و گذشتن از تاریخ زایمان، از عوامل خطر شایع همراه با پارگی های شدید پرینه حین زایمان طبیعی می باشند. اکثر مادران از بی اختیاری دفع گاز حتی پس از ترمیم موفقیت آمیز رنج می کشند.
    کلیدواژگان: پارگی، پرینه، زایمان طبیعی
  • نیره قمیان، سمیه معین درباری* ، مهلا بختیاری نسب صفحات 115-119
    مقدمه
    سندرم آینه ای به معنای ادم ژنرالیزه مادر بوده که در همراهی با وقوع هیدروپس در جنین ایجاد می شود. در برخی از موارد این سندرم، علائم پره اکلامپسی بروز می کند. سندرم آینه ای نادر بوده و همراهی آن با اکلامپسی بسیار نادر می باشد. در این گزارش یک مورد نادر بارداری همراه با سندرم آینه ای منجر به اکلامپسی معرفی می گردد.
    معرفی بیمار: بیمار خانم 21 ساله بارداری دوم با سابقه یک بار سقط و سن حاملگی 33 هفته بود که به دلیل گزارش هیدروپس فتالیس در سونوگرافی، ادم ژنرالیزه و فشارخون 90/140 بدون وجود سردرد، درد اپی گاستر و تاری دید در مادر با شک به سندرم آینه ای در بیمارستان امام رضا (ع) مشهد بستری شد. در آزمایشات اولیه تست های کبدی، پلاکت و عملکرد کلیوی نرمال بود و پروتئین اوری نداشت. دو روز بعد از بستری به دنبال کریز فشارخون در حد 110/170، بیمار دچار اکلامپسی شد و به دلیل پره ترم بودن، تحت سزارین قرار گرفت. نوزاد 48 ساعت بعد از تولد به دلیل دیسترس تنفسی فوت شد. بیمار پس از سزارین به دنبال دریافت 48 ساعت سولفات تراپی بعد از سه روز با حال عمومی خوب و فشارخون نرمال ترخیص شد.
    نتیجه گیری
    سندرم آینه ای یک عارضه نادر در بارداری های همراه با جنین هیدروپیک می باشد. علائم همراه با این سندرم از ادم مادر تا اکلامپسی می تواند متغیر باشد. در صورت تشدید علائم، ختم سریع بارداری سبب بهبود پیش آگهی و تخفیف علائم مادری می شود.
    کلیدواژگان: اکلامپسی، پره اکلامپسی، هیدروپس
|
  • Maryam Javadi, Fereshteh Gholaminejad, Hossein Khadem Haghighian, Ali Akbar Karami, Fatemeh Alizadeh Pages 1-8
    Introduction
    Decrease in sperm motility and increase in oxidative stress levels are of the main causes of male infertility. Since the fertility has high value in most cultures, this study was performed with aim to investigate the effect of propolis supplementation on sperm parameters and oxidative stress markers in idiopathic infertile men.
    Methods
    This double-blind randomized controlled clinical trial study was performed on 60 men with asthenospermia who referred to infertility clinic of Velayat hospital in Qazvin in 2016. The subjects were divided into two groups of intervention and placebo (n=30 in each group). The subjects in both groups received daily 1500 mg (three capsules of 500 mg) propolis and placebo for 12 weeks. The parameters of sperm, total antioxidant capacity (TAC) and malondialdehyde (MDA) concentration were determined at the beginning and the end of the study. Statistical analysis was performed using SPSS software (version 16), and Paired samples t-test (dependent t-test) and Independent samples t-test. P< 0.05 was considered statistically significant.
    Results
    After the intervention, the number, concentration and percentage of sperm motility and total antioxidant capacity significantly increased in the intervention group and the concentration of malondialdehyde significantly decreased in the intervention group (p <0.05).
    Conclusion
    Receiving the propolis leads to reduction in oxidative stress and improvement in sperm parameters. Since increased oxidative stress was observed in sperm disorders, receiving antioxidants supplement such as propolis may be one of the methods to deal with sperm oxidative impairments in this group of infertile men
    Keywords: Asthenospermia, Oxidative stress, Propolis, Sperm Parameters
  • Vahid Sari, Sarraf, Ramin Amirsasan, Fateme Halalkhor Pages 9-21
    Introduction
    Regular sports exercises and the use of food strategies are always considered as low-risk and healthy approaches for coping and treatment of obesity. In this regard, the present study was performed with aim to determine the effect of concurrent training with Flaxseed supplementation on body mass index, glucose, insulin and insulin resistance in overweight girls.
    Methods
    This clinical trial was performed on 36 overweight women in Tabriz University in 2017. The subjects were randomly divided into four groups (n=9 in each group), including training along with supplementation, concurrent training, supplementation Flaxseed and control. Concurrent training included aerobic exercises with an intensity of 65% of heart rate and resistance training with intensity of 60% 1RM. The subjects used the powdered seed one hour before food, at three meals and dissolved in 250 mg of water, during four weeks of supplementation course. Insulin value was measured using an ELISA kit, fasting glucose level by autoanalyzer, and insulin resistance by homoeostasis model (HOMA). Data was analyzed by SPSS software (version 22) and ANOVA, repeated measurements variance analysis, and bonferroni post hoc. P <0.05 was considered statistically significant.
    Results
    In concurrent training group, after four weeks, there was a significant decrease in WHR (P=0.015), and supplementation of flax seed alone caused a significant reduction in weight (P=0.008), fat percentage (P=0.041), WHR (P=0.015). Meanwhile, interventions could not affect insulin (P=0.511), insulin resistance (P=0.549), and glucose (P = 0.600).
    Conclusion
    Four weeks of concurrent training and Flaxseed supplementation had no significant effects on glucose and insulin-related indices, and body composition. The use of such independent variables requires more research
    Keywords: Body composition, Flaxseed, Food Supplementations, Overweight, Training
  • Salmeh Dadgar, Fatemeh Zahra Karimi, Mohadese Bakhshi, Mahbubeh Abdollahi, Fatemeh Rahimzadeh Borj Pages 22-29
     
    Introduction
    Pregnancy is a phenomenon which is associated with very important physical and psychological changes. It plays an important role in women’s sexual function, as sexual relationships are changing due to various physical and psychological changes during pregnancy. This study was performed with aim to evaluate sexual dysfunction and its related factors in pregnant women referred to Mashhad health centers.
    Methods
    This cross-sectional study was conducted on 241 pregnant women referred to Mashhad health center in 2017. Data collection tools were demographic questionnaire and female sexual function Index. Data analysis was performed by SPSS software (version 16) and multi liner regression model test. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    The mean of total score of women's sexual performance was 26.47 ± 5.64 and 131 women (54.4%) had sexual dysfunction. Mean scores of sexual desire was 3.95 ± 0.98, Arousal 4.15 ± 1.19, Lubrication 4.64 ± 1.25, orgasm 3.53 ± 1.34, sexual satisfaction 4.89 ± 1.10 and painful intercourse 4.31 ± 1.36, and the most common sexual dysfunction were decreased sexual desire (46.5%) and Arousal (43.6%). The results of linear regression showed that previous history of delivery was related to sexual function, so that in the case of previous delivery, the mean of total score of sexual function decreased 1.86 unit (P = 0.01).
    Conclusion
    Sexual dysfunction has high prevalence in pregnant women and history of previous delivery had a negative effect on sexual function. Therefore, it is suggested that sexual counseling programs be merged in prenatal care to improve the quality of pregnant women's care, and sexual counseling programs be designed and implemented especially for multiparous pregnant women.
    Keywords: Pregnancy, Sexual function, Women
  • Shadab Shahali, Fatemeh Khatami, Zahra Abbaspoor, Bahman Gheraghian Pages 30-38
    Introduction
    post term pregnancy is associated with maternal and fetal complications, including sudden death of the fetus and low Apgar score after birth. Evening primrose oil has been used for cervical ripening. Despite the effects of evening primrose oil on prostaglandin precursor levels and the well-established role of prostaglandins in the reconstruction of cervical matrix. This study was performed with aim to evaluate the effect of vaginal consumption of evening primrose oil on cervical ripening in nulliparous women with post-term pregnancy.
    Methods
    This randomized clinical trial study was conducted on 60 pregnant women with post-term pregnancy who referred to the maternity of Ahvaz Sina Hospital in 2017. The study groups consisted of 2 groups: vaginal capsule of 1000 mg of evening primrose oil and placebo. Drug was administered after induction of labor with 10 unit oxytocin. In the intervention group, one vaginal capsule of 1000 mg of evening primrose oil and in the control group, gelatin capsule as similar as the drug were used. Then, the induction of labor was started with oxytocin with similar dose (10 unit in 1000 cc serum ringer) in both groups. Cervical ripening was measured based on regular examination (every one hour). Data were collected by demographic questionnaire, timing, and bishop-score checklist. Data were analyzed by SPSS software (version 22) and independent t-test and Chi-square test. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    The duration of the latent phase in both groups was 9-10.5 hour. The duration of latent phase (p=0.003) and bishop score (p=0.01) had significant difference between the intervention group and the placebo group; it means more cervical ripening in the intervention group. At second stage of measurement, bishop score ≥7 was 90% in the intervention group and 60% in the control group that was significantly more in the intervention group (P=0.01). However, no significant difference between the two groups in terms of the duration of the active phase, progression rate, severity of pain, and volume of bleeding.
    Conclusion
    The vaginal use of evening primrose oil reduces the duration of the latent phase and has a positive effect on the cervical ripening and Bishop score
    Keywords: Cervical Ripening, Evening Primrose Oil, Nulliparous women, Post-term pregnancy
  • Tayebeh Rakhshani, Zahra Sadat Asadi, Samira Taravatmanesh, Seyyed Mansour Kashfi, Mohammad Reza Ebrahimi Pages 39-46
    Introduction
    According to the high prevalence of breast cancer in Iran and the importance of evaluation the attitude, behavior, and knowledge of women in the incidence of cancer screening, this study was performed with aim to evaluate the women's attitude, behavior, and knowledge about breast cancer screening.
    Methods
    This cross- sectional study was conducted on 400 women aged >15 years who referred to Shiraz Imam Reza clinic in 2016. Data was collected by the questionnaire of individual characteristics and breast cancer screening. The data was described by the mean, standard deviation, and frequency. Data was analyzed by SPSS software (version 19) and Pearson correlation, independent t-test, and ANOVA tests. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    The mean scores of knowledge, attitude, and behavior were 25±4.8, 27±5.2, and 18.9±3.7, respectively. According to the results of Pearson correlation coefficient, knowledge had stronger correlation with behavior (r= 0.24, p<0.001) than attitude and behavior (r=0.14, p<0.001). Knowledge had significant relationship with age, education, history of breast cancer and history of breast self-examination (p <0.001), and attitude had significant relationship with the history of breast cancer (p <0.05), and behavior had significant relashenship with education and the history of breast self-examination (p <0.05).
    Conclusion
    Mean score women's behavior for participation in the breast cancer screening program was lower than expected mean scores (score 20)
    Keywords: Attitude, Behavior, Breast cancer screening, Knowledge
  • Hamideh Pakniat, Mohammad Reza Memarzadeh, Nezal Azh, Maryam Mafi, Fatemeh Ranjkesh Pages 47-54
    Introduction
    Nausea and vomiting is of the common complain during pregnancy. Herbal medicine is among the traditional treatments. This study was performed with aim to compare the effects of chamomile, Ginger and vitamin B6 on treatment of nausea and vomiting in pregnancy.
    Methods
    This randomized clinical trial was performed on 105 pregnant women with gestational nausea and vomiting in Qazvin Health Centers in 2016-2017. The subjects were randomly assigned to three groups (intervention 1,2,3) (n=35 in each group). The intervention groups received oral capsule of chamomile, ginger and vitamin B6 for four days, three times a day. Rhodes index was used to assess nausea and vomiting before and 1 week after intervention. Data were analyzed by SPSS software (version 23) and t-test, Chi-square, Kruskal–Wallis and Wilcoxon. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    Before the intervention, no significant difference was observed between three groups in the mean of nausea, vomiting based on Rhodes index (p>0.05). Whereas, after the intervention, it showed significant decrease in three groups (P=0.001), but there was no significant difference between three groups in terms of decreased mean of nausea and vomiting (p>0.05).
    Conclusion
    Chamomile, ginger and vitamin B6 are equally effective for decreasing nausea and vomiting in pregnancy and there is no significant superiority in therapeutic effects in any of the three drugs
    Keywords: Chamomile, Gestational Nausea, Vomiting, ginger, Rhodes index, Vitamin B6
  • Asieh Azadpour Motlagh, Mahrokh Dolatian, Malihe Nasiri, Behrouz Ezatpour, Yadollah Sahranavard, Heshmat Shakiba Pages 55-65
    Introduction
    Bacterial Vaginosis is the most common type of vaginitis in women of reproductive age which is diagnosed by Amsel’s clinical criteria and the Nugent microscopic scoring system (Gram stain). This study was performed with aim to compare Amsel clinical criteria with standard method of Gram stain for diagnosis of bacterial vaginosis.
    Methods
    The experimental study was conducted to compare Amsel's clinical criteria with standard gram stain method for diagnosis of bacterial vaginosis on 100 married women referred to women clinics of Khorramabad in 2015-2016. Nugent scoring system was considered as the gold standard method for diagnosis of bacterial vaginosis. Sensitivity, specificity, positive predictive value, and negative predictive value of Amsel's criteria was compared with those of the Nugent scoring system. Data was analyzed by SPSS software (version 20). P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    The mean of age, duration of marriage, age of the first menstruation and first pregnancy were 31.96 ± 8.93, 18.96 ± 3.50, 12.99± 0.85, and 20.03 ± 3.84 years. In the evaluation of diagnostic value of the Nugent scoring system in comparison with the Amsel's criteria, Amsel's criteria had sensitivity 100%, specificity 46%, positive predictive value 92.5%, and negative predictive value of 100%.
    Conclusion
    Amsel's criteria are not as accurate as the Nugent scoring system in the diagnosis of this infection and Gram staining is needed to correctly diagnose bacterial vaginosis
    Keywords: Amsel's criteria, Bacterial vaginosis, Gram staining, Nugent scoring system
  • Zahra Shirmohamai Hesari, Farid Zayeri, Khadije Abadian, Zohreh Keshavarz, Maryam Akbari Nozari Pages 66-74
    Introduction
    Primary dysmenorrhea is referred to painful menstrual cramps without organic cause, which is one of the most common problems in women of reproductive age. Regarding to high incidence of dysmenorrhea and its effect on daily activities and the side effects chemical drugs, this study was performed with aim to evaluate the effect of Teucrium polium capsule on the pain duration of dysmenorrhea.
    Methods
    This triple-blind controlled randomized clinical trial was conducted on 70 students with primary dysmenorrhea in one of the dormitories of Shahid Beheshti University in 2014. The subjects were randomly divided into intervention and control groups. During the first three days of menstruation, the intervention group was treated with Teucrium polium capsules every 6 hours and the control group with capsules containing starch powder, for two consecutive months. Pain duration was assessed based on the day (one period before the beginning of the study and two periods of intervention). Data analysis was done using SPSS software (version 20) and SAS9.2 software, and independent t-test, Mann-Whitney, and random effects model. P<0.05 was considered significant.
    Results
    There was no significant difference between the two groups in pain duration before the intervention (P > 0.05). The menstrual pain duration significantly decreased after the use of Teucrium polium capsule compared to placebo group (P <0.0001). The pain duration was 4.3 days before the use of Teucrium polium capsule that reduced to 1.9 and 1.4 days after the use of capsule in the first and second periods, respectively.
    Conclusion
    Teucrium polium capsule significantly reduces the menstrual pain duration and can be used to treat primary dysmenorrhea
    Keywords: Dysmenorrhea, Clinical trial, Teucrium polium
  • Azin Niazi, Sedigheh Yousefzadeh, Hasan Rakhshandeh, Habibollah Esmaily Pages 75-83
    Introduction
    Self-efficacy is an important motivating factor for success in lactation, so that increasing self-efficacy in the postpartum period leads to continued lactation. Performing lactation self-efficacy promotion interventions based on the sources of practical self-efficacy seems to be reasonable. Therefore, this study was performed with aim to compare the effect of Purslane cream and Lanolin for treatment of breast fissure on lactation self-efficacy.
    Methods
    This double-blind randomized clinical trial was performed on 86 breastfeeding women with nipple fissure in Mashhad in 2016. The subjects were randomly assigned to two treatment groups of Purslane cream and Lanolin (n=43 in each group). Appropriate method of lactation and drug use were trained to both groups and they were asked to use treatment three times a day and up to one week. The score of nipple fissure was measured and recorded before the intervention, the third and eighth day after the intervention using the Store scale by the researcher. The tool of lactation self-efficacy was completed before the intervention and one day after treatment (8th day) through interview with the research units. Data were analyzed using SPSS software (version 22) and t-test, repeated measures variance analysis, Mann-Whitney, and Chi-square. P
    Results
    According to the results of Mann-Whitney test, two groups were homogeneous in terms of mean score of fissure before the intervention, but there was significant difference between two groups on the third and eighth day (P <0.001). So that, recovery was faster observed in the Purslane creamgroup than Lanolin group. Self-efficacy score increased in both groups and this increase was significant in each group (P<0.001). However, this difference was not statistically significant when two groups were compared (P=0.434).
    Conclusion
    Purslane cream in comparison with lanolin accelerated the recovery process of breast fissure and increased lactation self-efficacy score, although this difference was not significant
    Keywords: Lactation Self-efficacy, Lanolin, Nipple, Purslane
  • Fahimeh Hoseinzadeh, Habibollah Esmaily, Jamshid Jamali, Fatemeh Tara Pages 84-93
    Introduction
    Menopause symptoms severity is different in women, and in addition to the effects on aging process, hormonal changes with inducing the symptoms can affect women's quality of life. There are several tools to assess physical and psychological changes during the climacteric period. The MSSI-38 questioner is one of the new tools for simultaneous assessment of the frequency and intensity of symptoms with five-point Likert scale. This study was performed with aim to assess the validity and reliability of MSSI-38 questionnaire.
    Methods
    This cross-sectional study was performed on 676 Iranian women who were resident in Mashhad in 2017. The MSSI-38 questioner was translated into Persian and after calcuating CVR, 6 items were eliminated according to the Lawshe formula and 9 factors were extracted by exploratory factor analyses. The content validity was evaluated with Content Validity Ratio (CVR) and Content Validity Index (CVI), and Construct validity was evaluated with Average Variance Extracted (AVE) and Composite Reliability (CR). Data were analyzed with SPSS software (version 16.0) and MPlus and Smart PLS. P< 0.05 was considered statistically significant.
    Results
    The value of AVE=0.562 was favorable. The CVI=0.87 was obtained and the content reliability was confirmed. The Cronbach alpha and CR in most of the factors were acceptable (>0.7). KMO=0.851 indicates the adequacy of the samples. After CFA, the goodness of fit indices were (χ2/df=1.53, RMSEA=0.039, CFI=0.972, TLI=0.968). 7 factors were extracted by using CFA and WLSM and factors construct validity was confirmed.
    Conclusion
    MSSI-38 is a valid and reliable tool for evaluation of Menopause Severity Symptoms and can be used in research articles on Iranian Persian languages population
    Keywords: Confirmatory factor analyses, MSSI-38, Reproducibility of Result
  • Mina Tavakkoli, Maryam Ostadsharif, Hashem Nayeri Pages 94-102
    Introduction
    Polycystic ovary syndrome (PCOS) is one of the most common disorder of women at reproductive age. Many findings indicate that genetic variations in the vitamin D receptor gene may affect PCOS development. This study was performed with aim to evaluate the associations between TaqI polymorphism in the vitamin D receptor gene (VDR) and PCOS, and the association of TaqI polymorphism with gonadotropins and steroid hormones parameters in two groups of patients and control.
    Methods
    This case-control study was performed on 77 women who had referred to fertility and infertility center of Isfahan during three months of summer 2016. 38 obese women with PCOS were selected as patient group and 39 healthy obese women as control group. Serum levels of LH, FSH, testosterone and progesterone were measured by ELISA method. The TaqI polymorphism was genotyped by using PCR-RFLP (restriction fragment length polymorphism) technique. Data was analyzed by SPSS software (version 22) and independent t-test, Mann-Whitney, Kruskal-Wallis, and Chi-square test. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    Based on the results of Chi-square test, no difference was found between T and t alleles and TaqI genotypes in PCOS and control women (p> 0.05). Serum levels of FSH (p = 0.012) and testosterone (p = 0.017) was significantly lower in control group than the patient group. There was no significant difference in serum LH and progesterone between patients and control group (P> 0.05). Also, the level of LH hormone was significantly higher in TT individuals than that of Tt / tt subjects (p = 0.01).
    Conclusion
    Among the studied population, there was no significant relationship between tt, Tt and TT genotypes with FSH, testosterone and progesterone hormones. Therefore, it can be concluded that TaqI polymorphism was not associated with the risk of polycystic ovary syndrome
    Keywords: Vitamin D Receptor_Polycystic ovary syndrome_Steroid hormones_Gonadotropins
  • Nahid Jahani Shourab, Masoumeh Mirteimouri, Robab Latifnejad Roudsari Pages 103-114
     
    Introduction
    Severe perineal tears during delivery decrease maternal health and satisfaction. This is a challenge for promotion and acceptance of normal vaginal birth. Therefore, this study was performed with aim to identify the risk factors associated with severe perineal tears during normal vaginal delivery.
    Methods
    This was a case-series study which was performed by reviewing medical records and interviewing with women who gave birth from 20th April to 25th December 2016 at Omolbanin Hospital, Mashhad, Iran and had third and fourth degree perineal lacerations. Data extracted from patients’ medical records included demographic and childbirth-related data (number of parity, the length of the first and second stage of labour, frequency and duration of uterine contractions, prescribed medications in labour, birth attendant, mode of delivery, degree of perineal tear, method of perineal repair and neonatal weight) that was recorded in related forms. Interviews were conducted within the first year after childbirth following telephone invitation, focusing on women’s chief complains. Descriptive statistics were used for data analysis.
    Results
    Out of the seven Iranian patients studied, four cases (57.2%) were multiparous and three cases were primiparous. The most risk factors associated with perineal lacerations included 6 cases of induction by oxytocin (85.7%), 3 cases of gestational diabetes (42.8%), 3 cases of postdate pregnancy (42.8%) and 2 cases of macrosomia (28.50%). The delivery of only one case was done by the skilled stuff of labor and the others were accomplished by medical and midwifery students. In 6 cases (%85.7), more than one risk factor was seen. The most common postpartum complication was gas incontinence.
    Conclusion
    Labor induction with oxytocin, gestational diabetes, and postdate pregnancy are the most common risk factors associated with severe perineal tears during normal delivery. The majority of women suffer of gas incontinence, even after successful repair of perineal lacerations
    Keywords: Laceration, Normal childbirth, Perineum
  • Nayereh Ghomian, Somayeh Moeindarbari, Mahla Bakhtiarinasab Pages 115-119
    Introduction
    Mirror syndrome is described as mother's generalized edema accompanied with hydrops fetalis, which sometimes leads to preeclampsia. Mirror syndrome is uncommon and its accompaniment with eclampsia is very rare. This report presents a rare case of pregnancy accompanied with mirror syndrome leading to eclampsia.
    Case Report: The patient was a 21-year-old woman, gravida 2 with history of one abortion and with 33 weeks gestation. The patient was admitted in Mashhad Imam Reza hospital with hydrops fetalis, diagnosed by sonography, generalized edema, hypertension (blood pressure of 140/90 mmHg) without headache, epigastric pain, and blurred vision which caused suspicion of mirror syndrome. The laboratory tests showed normal liver and renal function, normal platelet count, and no proteinuria. Two days after admission, hypertensive crisis occurred, and her blood pressure was 170/110 mmHg, and preeclampsia occurred. Therefore, cesarean section was performed because of prematurity. The neonate died after 48 h due to respiratory distress. After three days, the patient was discharged following 48 h infusion of intravenous magnesium sulfate with a good general condition and normal blood pressure.
    Conclusion
    Mirror syndrome is a rare complication of pregnancy accompanied with hydrops fetalis. Its symptoms can range from mother's edema to eclampsia. If maternal symptoms increased, emergency pregnancy termination leads to good prognosis and recovery of maternal symptoms
    Keywords: Eclampsia, Hydrops, Preeclampsia