فهرست مطالب

پژوهش در نشخوار کنندگان - سال ششم شماره 2 (تابستان 1397)
  • سال ششم شماره 2 (تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/04/04
  • تعداد عناوین: 10
|
  • علی رضایی رودباری، آرمین توحیدی ، مهدی ژندی، کامران رضا یزدی، قدرت رحیمی میانجی، فرج الله ادیب هاشمی صفحات 1-16
    سابقه و هدف
    سایتوکین های پیش التهابی مولکول های کوچک پروتئینی هستند که توسط سلول های مختلف تراوش می شوند و بدن را وارد وضعیت التهابی می کنند. اسید لینولئیک کونژوگه نام عمومی اسیدهای چرب 18 کربنی است که دارای باند دوگانه کونژوگه هستند. اسیدلینولئیک کونژوگه بر تولید سایتوکین های التهاب زا تاثیر دارد. با توجه به نقش سایتوکین های التهاب زا در فرآیندهای فیزیولوژیک مختلف، در این پژوهش تاثیر مصرف مکمل اسیدلینولئیک کونژوگه در دوره انتقال بر بیان ژن های سایتوکین های التهاب زا در بافت های پستان، رحم و چربی زیرپوستی مورد مطالعه قرار گرفت.
    مواد و روش ها
    تعداد 24 راس گاو با نمره وضعیت بدنی 3/0±20/3 (خطای استاندارد±میانگین) و نوبت زایش 8/1±2/3 انتخاب و به-صورت تصادفی در بین چهار گروه آزمایشی قرار گرفتند (در هر گروه آزمایشی 6 راس): 1- 75 گرم در روز چربی پالم از 21 روز پیش از زایش تا 21 روز پس از زایش (C21) ؛ 2- 75 گرم در روز چربی پالم از 21 روز پیش از زایش تا 42 روز پس از زایش (C42) ؛ 3- 75 گرم در روز اسیدلینولئیک کونژوگه پوشش دار از 21 روز پیش از زایش تا 21 روز پس از زایش (CLA21) ؛ 4- 75 گرم در روز اسیدلینولئیک کونژوگه پوشش دار از 21 روز پیش از زایش تا 42 روز پس از زایش (CLA42). مکمل اسیدلینولئیک کونژوگه پوشش دار دارای 10 درصد از هر یک از ایزومرهای 10-ترانس،12-سیس و 9-سیس،11-ترانس بود. در روزهای 21 و 42 پس از زایش از بافت های، پستان، رحم و چربی زیرپوست نمونه برداری شد. نمونه بافت پستان از ناحیه ی عقبی با فاصله تقریبی 8-6 سانتی متر پایین تر از محل اتصال پستان به پوست و سه سانتی متر در سمت راست از شکاف میانی پستان و توسط یک گان بیوپسی نیمه خودکار با قطر سوزن 14 گرفته شد. نمونه رحم با عبور یک پنس سر سوسماری از گردن رحم گرفته شد. نمونه چربی زیرپوستی با ایجاد یک شکاف در ناحیه پین، گرفته شد. بیان ژن های آنزیم سیکلواکسی ژناز-2، فاکتور نکروزکننده تومور-آلفا و گیرنده شبه ناقوس-چهار با واکنش Real time-PCR سنجش شد.
    یافته ها
    تغذیه مکمل اسیدلینولئیک کونژوگه پوشش دار در دوره انتقال بیان ژن فاکتور نکروزکننده تومور-آلفا را در بافت پستان به صورت معنی داری کاهش داد (05/0˂P). اثر زمان و برهمکنش زمان بر تیمار برای این ژن در بافت پستان معنی دار نبود. مکمل اسیدلینولئیک کونژوگه سبب افزایش بیان ژن آنزیم سیکلواکسی ژناز-2 در بافت رحم گاوهای گروه CLA42 شد (01/0˂P). همچنین اثر زمان برای بیان ژن آنزیم سیکلواکسی ژناز-2 در بافت رحم معنی دار بود (05/0=P). تغذیه اسیدلینولئیک کونژوگه در دوره انتقال سبب افزایش معنی داری بیان ژن آنزیم سیکلواکسی ژناز-2 در بافت چربی زیر پوستی شد، ولی بر بیان ژن های فاکتور نکروزکننده تومور-آلفا و گیرنده شبه ناقوس-چهار اثر نداشت.
    نتیجه گیری
    نتایج پژوهش حاضر نشان داد افزودن اسیدلینولئیک کونژوگه به جیره گاوها طی دوره انتقال می تواند بیان برخی از ژن های سایتوکین های التهاب زا را در بافت های پستان، رحم و چربی زیرپوستی تغییر دهد. نتایج پژوهش حاضر اطلاعات اولیه ای برای پژوهش-های آینده به منظور بررسی سازوکارهای اثرات فیزیولوژیک اسیدلینولئیک کونژوگه بر بافت های مختلف گاوهای شیری فراهم نمود.
    کلیدواژگان: گاو شیری، اسید لینولئیک مزدوج، آنزیم سیکلواکسی ژناز-2، فاکتور-آلفا نکروز تومور، گیرنده شبه ناقوس-چهار
  • حمیده آل سعدی، امیر موسایی ، امیدعلی اسماعیلی پور، نعمت ضیایی صفحات 17-30
    سابقه و هدف
    عناصر معدنی به عنوان یکی از عوامل بهبود دهنده متابولیک سبب افزایش بازده استفاده از مواد مغذی در دام می شوند. عنصر سلنیوم دارای نقش های متابولیکی و آنتی اکسیدانی مهمی در سلول های بدن دام می باشد. با وجود این اطلاعات کافی در رابطه با نیازهای گوسفندان بومی به سلنیوم وجود ندارد. بنابراین، هدف از این پژوهش بررسی اثرات تغذیه مکمل سلنیوم - متیونین بر عملکرد رشد، قابلیت هضم مواد مغذی، وضعیت تخمیر شکمبه ای و برخی متابولیت های خون بره های نر پرواری بود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش تعداد 15 راس بره نر کرمانی با میانگین وزن اولیه 09/1 ± 2/32 کیلوگرم در قالب یک طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار و 5 تکرار در هرتیمار به مدت 10 هفته شامل2 هفته سازگاری و 8 هفته جمع آوری داده، استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل جیره پایه فاقد مکمل سلنیوم (گروه شاهد) ، جیره پایه همراه با 5/0 میلی گرم در کیلوگرم ماده خشک از مکمل سلنیوم - متیونین و جیره پایه همراه با 1 میلی گرم در کیلوگرم ماده خشک از مکمل سلنیوم -متیونین بود. اندازه گیری مصرف خوراک روزانه و وزن زنده و آزمایش تعیین قابلیت هضم مواد مغذی خوراک به روش جمع آوری کل مدفوع انجام شد. نمونه گیری از مایع شکمبه، در آخرین روز هفته پایانی آزمایش در دو ساعت بعد از خوراک دهی و با استفاده از لوله مری متصل به پمپ خلاء انجام شد. خون گیری از بره ها از طریق سیاهرگ وداجی در آخر دوره انجام شد و نمونه های سرم جهت آنالیز متابولیت های خون استفاده شد. تجزیه و تحلیل آماری داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SAS انجام شد.
    یافته ها
    طبق یافته های این پژوهش، میانگین مصرف خوراک و افزایش وزن روزانه تحت تاثیر تیمارها قرار نگرفت (05/0<P). با وجود این، بره های تغذیه شده با 5/0 میلی گرم سلنیوم تمایل به بهبود بازده تبدیل غذایی داشتند (07/0P=). نتایج این پژوهش نشان داد که تغذیه بره های نر با مقدار 1 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک خوراک سبب افزایش قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی در مقایسه با گروه شاهد شد (05/0P<). با وجود بالاتر بودن مقدار عددی قابلیت هضم چربی و بخش های الیافی نامحلول در شوینده خنثی و اسیدی خوراک در گروه های تغذیه شده با سلنیوم در مقایسه با گروه شاهد، این اختلاف به لحاظ آماری معنی دار نبود (05/0<P). غلظت نیتروژن آمونیاکی و pH مایع شکمبه تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت اما تغذیه با 1 میلی گرم در کیلوگرم مکمل سلنیوم - متیونین به طور معنی داری سبب افزایش غلظت گلوکز خون شد (03/0P=). استفاده مکمل سلنیوم بر غلظت پروتئین تام، تری گلیسرید و اوره سرم خون تاثیری نداشت (05/0<P).
    نتیجه گیری
    به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که استفاده از مکمل سلنیوم- متیونین در سطح 5/0 میلی گرم در کیلوگرم ماده خشک جیره می تواند سبب بهبود ضریب تبدیل غذایی شود و سطح 1 میلی گرم سلنیوم قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی و غلظت گلوکز خون را افزایش می دهد و تاثیر منفی بر pH و غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه ندارد.
    کلیدواژگان: بره پرواری، سلنیوم- متیونین، ضریب تبدیل غذایی، هضم پذیری
  • فرشید فتاح نیا ، فخرالدین آرمیون، گلناز تاسلی، احسان رضایی صفحات 31-42
    سابقه و هدف
    یکی از عوامل مهم موثر بررشد و زنده مانی گوساله ها در دوره قبل از شیرگیری مقدار مصرف شیر است. معمولا به علت هزینه بیشتر شیر برای تغذیه گوساله ها، توصیه بر این است که مقدار مصرف شیر در حدود 10 درصد وزن بدن (حدود 4 لیتر در شبانه روز) ثابت نگه داشته شود تا گوساله به مصرف جیره آغازین بیشتر تشویق شود. در سال های اخیر محققین به دنبال یافتن بهترین الگوی تغذیه شیر هستند تا بیشترین رشد با توجیه اقتصادی برای گوساله فراهم شود. هدف این پژوهش مقایسه دو الگوی مصرف معمول (4 کیلوگرم در روز) و مصرف آزاد شیر برعملکرد، رشد اسکلتی و متابولیت های خونی گوساله های ماده شیرخوار بود.
    مواد و روش ها
    تعداد 30 راس گوساله ماده هلشتاین با میانگین وزن 2/2 ± 7/42 کیلوگرم در قالب یک طرح کاملا تصادفی به دو تیمار اختصاص داده شدند. تیمارهای آزمایشی شامل مصرف معمول شیر (4 کیلوگرم در روز) و مصرف آزاد شیر بود. آزمایش شامل 2 مرحله پیش از شیرگیری (روز 1 تا 60) و پس از شیرگیری (روز 61 تا 120) بود. در هر دو گروه، شیر در دو نوبت صبح و عصر تغذیه شد. گوساله ها در کل دوره آزمایش به صورت آزاد به جیره آغازین و آب دسترسی داشتند. مصرف جیره آغازین به صورت روزانه و افزایش وزن به صورت هفتگی و شاخص های اسکلتی شامل طول بدن، ارتفاع جدوگاه و فاصله استخوان پین در دو و چهار ماهگی اندازه گیری شد. متابولیت های خون شامل گلوکز، پروتئین کل، تری گلیسیرید و کلسترول در در 30 و60 روزگی اندازه-گیری شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد در گوساله های تیمار مصرف آزاد شیر، مصرف جیره آغازین در دوره پیش از شیرگیری کمتر (01/0P<) اما در دوره پس از شیرگیری و کل دوره آزمایش (روز 1 تا 120 پس از تولد) بیشتر از گوساله های تیمار مصرف معمول شیر بود (01/0P<). در گوساله های تیمار مصرف آزاد شیر افزایش وزن روزانه در پیش از شیرگیری و کل دوره آزمایش بیشتر ولی در دوره پس از شیرگیری کمتر از گوساله های تیمار مصرف معمول شیر بود (01/0P<). در گوساله های تیمار مصرف آزاد شیر، بازده استفاده از خوراک در دوره پیش از شیرگیری بیشتر (05/0P=) و در دوره پس از شیرگیری کمتر (01/0P<) از گوساله های تیمار مصرف معمول شیر بود ولی در کل دوره تحت تاثیر مصرف شیر قرار نگرفت (05/0P>). وزن بدن گوساله های تیمار مصرف آزاد شیر در مقایسه با تیمار مصرف معمول شیر در دوره پیش از شیرگیری، پس از شیرگیری و در پایان آزمایش بیشتر بود (01/0P<). گوساله هایی که شیر را به صورت آزاد دریافت کردند در مقایسه با گوساله های مصرف معمول شیر در پایان شیرگیری و پایان دوره طول بدن بیشتری داشتند (05/0P<). غلظت گلوکز و کلسترول پلاسمای گوساله های تیمارمصرف آزاد شیر در مقایسه با گوساله های تیمار مصرف معمول شیر در30 روزگی بیشتر بود (05/0P<). غلظت پروتئین کل و تری گلیسیرید سرم گوساله ها تحت تاثیر الگوی مصرف شیر قرار نگرفت (05/0P>).
    نتیجه گیری
    در مجموع، نتایج تحقیق نشان داد که الگوی ارایه شیر به صورت آزاد در مقایسه با الگوی ارایه معمول شیر باعث بهبود عملکرد گوساله های ماده شیرخوار شد.
    کلیدواژگان: گوساله شیرخوار، الگوی مصرف شیر، عملکرد، شاخص های اسکلتی، متابولیت های پلاسما
  • آرمان رستمی، عثمان عزیزی ، حسین جهانی عزیزآبادی صفحات 43-60
    سابقه و هدف
    در مطالعات پیشین در جیره های کم پروتئین، عمدتا از منابع خالص متیونین یا منابع توام لیزین و متیونین استفاده شده و در مطالعات محدودی از منبع خالص لیزین محافظت شده جهت متعادل کردن نسبت لیزین به متیونین استفاده شده است. به نظر می رسد که بررسی اثر استفاده انفرادی و هم زمان اسیدهای آمینه محافظت شده لیزین و متیونین در جیره های کم پروتئین برای دست یابی به حداکثر عملکرد خصوصا در اوایل دوره شیردهی مفید باشد. بنابراین هدف از این مطالعه، بررسی اثر کاهش سطح پروتئین جیره و استفاده انفرادی و هم زمان از اسیدهای آمینه محافظت شده لیزین و متیونین بر تولید و ترکیبات شیر و غلظت متابولیت های شیمیایی خون گاوهای شیرده هلشتاین در اوایل دوره شیردهی بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه از 8 راس گاو شیرده هلشتاین با میانگین روزهای شیردهی 37±89 روز در قالب طرح تکرار در زمان در دو دوره سه هفته ای (17 روز عادت دهی و 4 روز نمونه گیری) استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) جیره پایه فرموله شده با 17/8 درصد پروتئین خام، 2) جیره فرموله شده با 16/5 درصد پروتئین خام به علاوه 6 گرم در روز لیزین محافظت شده ، 3) جیره فرموله شده با 16/5 درصد پروتئین خام همراه با 13 گرم در روز متیونین محافظت شده ، 4) جیره فرموله شده با 16/5 درصد پروتئین خام همراه با 6 گرم لیزین و 13 گرم متیونین محافظت شده از تجزیه شکمبه ای بودند.
    یافته ها
    نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که ماده خشک مصرفی، درصد چربی و پروتئین شیر، نسبت مولی اسیدهای چرب فرار، pH مایع شکمبه و قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفتند (0. 05<P). نتایج مقایسات مستقل در تولید شیر و بازدهی خوراک مصرفی نشان داد که کاهش سطح پروتئین جیره و افزودن لیزین و متیونین محافظت شده به صورت انفرادی و هم زمان موجب افزایش معنی داری تولید شیر و بازده خوراک مصرفی در بیشتر تیمارها نسبت به گروه شاهد شد (0. 05>P). اما در مقایسات مستقل بین تیمار لیزین و متیونین محافظت شده در تولید شیر و بازدهی خوراک مصرفی اختلاف معنی داری وجود نداشت (0. 05<P). افزودن لیزین و متیونین محافظت شده از تجزیه شکمبه ای به صورت انفرادی و هم زمان موجب کاهش معنی دار (0. 05>P) غلظت نیتروژن اوره ای شیر نسبت به گروه شاهد شد (به ترتیب 12/36، 12/74، 13/12، نسبت به 15/37). افزودن متیونین و لیزین محافظت شده از تجزیه شکمبه ای (به صورت انفرادی و هم زمان باهم) موجب افزایش معنی دار غلظت آلبومین و پروتئین کل سرم نسبت به گروه شاهد شد (0. 05>P). در گاوهای دریافت کننده ی متیونین محافظت شده از تجزیه شکمبه ای غلظت نیتروژن اوره ای سرم نسبت به تیمار شاهد کمتر بود (0. 05>P). افزودن متیونین محافظت شده از تجزیه شکمبه ای (به صورت انفرادی و هم زمان با لیزین) موجب افزایش معنی دار غلظت گلوکز سرم گاوها در اوایل دوره شیردهی شد (0. 05>P).
    نتیجه گیری
    نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که با کاهش میزان پروتئین جیره از 17/8 درصد به 16/5 درصد در اوایل دوره شیردهی و استفاده از اسیدهای آمینه محافظت شده لیزین و متیونین بدون تاثیر منفی بر عملکرد، بازده استفاده از نیتروژن خوراک افزایش یافت. همچنین نتایج حاصل از این مطالعات نشان داد که استفاده توام از لیزین و متیونین محافظت شده از تجزیه شکمبه ای نسبت به استفاده انفرادی از آن ها سبب بهبود بیشتری بر عملکرد گاوهای شیرده در اوایل دوره شیردهی شد.
    کلیدواژگان: اسیدهای آمینه محافظت شده، بازده نیتروژن، تولید شیر، گاوشیرده، گلوکز
  • صادق هاشمی ، کامران رضا یزدی، مهدی گنج خانلو، ابولفضل زالی، روناک رفیع پور صفحات 61-74
    دوره انتقال گاوهای شیری از 3 تا 2 هفته قبل از زایش و 2 تا 3 هفته بعد از زایش را شامل می شود. به دلیل اهمیتی که این دوره بر روی سلامت و تولید دام دارد مدیریت و تغذیه گاوهای دوره انتقال در چندین سال اخیر بیشترین توجه را به خود جلب کرده است. همچنین، استفاده از منابع مختلف املاح معدنی و اثر این املاح با منابع مختلف بر روی عملکرد متابولیسمی مورد توجه مراکز علمی و تحقیقاتی می باشد. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر نانو ذرات سلنیم بر روی تولید و ترکیبات شیر و فراسنجه های خونی مرتبط با وضعیت التهابی و انرژی گاوهای تازه زای هشلتاین در مقایسه با سلنیم از منبع سدیم سلنیت بود. در این مطالعه، تعداد 16 راس گاو شیری هلشتاین (2±5 روز شیر دهی) انتخاب و وارد آزمایش شدند. گاوها در جایگاه های انفرادی برای دوره آزمایشی 35 روزه برای دو تیمار آزمایشی به صورت تصادفی توزیع شدند، تیمارهای آزمایشی شامل: 1) جیره محتوی سدیم سلنیت (3/0 پی-پی ام در روز سدیم سلنیت) و 2) جیره محتوی نانوذرات سلنیم (3/0 پی پی ام در روز نانوذرات سلنیم). برای تولید و ترکیبات شیر کلیه گاوها اندازه گیری گردید. فراسنجه های پلاسمایی کلسترول، بیلی روبین، آلبومین، اسیدهای چرب غیر استریفه شده، بتا هیدروکسی بوتیرات اسید، کلوگز، پروتئین کل، اوره خون، تری گلیسرید و گلوبولین در سه فاصله زمانی 1، 14 و 30 از آزمایش اندازه گیری شدند. در این آزمایش شاخص عملکرد کبدی مورد ارزیابی قرار گرفت. اختلاف معنی داری در تولید شیر و ترکیبات شیر، به غیر از درصد پروتئین شیر، مشاهده نشد. درصد پروتئین شیر گاوهای گروه تغذیه کننده از جیره همراه نانو ذرات سلنیم نسبت به گاوهای تغذیه شده با جیره همراه سدیم سلنیت بالاتر بود (05/0p≤). اختلاف معنی داری در غلظت اوره پلاسمایی در بین دو تیمار مورد بررسی در آزمایش حاضر مشاهده نشد. با این حال اوره پلاسما از لحاظ عددی در گاوهای که با جیره همراه با نانو ذرات سلنیم تغذیه شده بودند در مقایسه با گاوهای تغذیه شده با جیره همراه سدیم سلنیت پایین تر بود. غلظت پروتئین کل (06/0=P-Value) و گلوبولین پلاسما (1/0=P-Value) از لحاظ آماری در بین دو گروه تیماری تمایل به معنی داری داشت. تفاوت معنی داری در فراسنجه های خونی مرتبط با عملکرد کبدی در بین تیمارهای آزمایشی دیده نشد. بطوریکه میزان کلسترول، بیلی روبین و آلبومین پلاسمای خون در گروه گاوهای تغذیه شده از سدیم سلنیت در مقایسه با گروه گاوهای تغذیه شده از نانو ذرات سلنیم تفاوت معنی داری نداشتند. همچنین وقتی مقادیر این فراسنجه ها در فرمول شاخص عملکرد کبدی قرار گرفتند اختلاف معنی داری در بین گاوها در رابطه با شاخص عملکرد کبدی مشاهده نشد. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که جیره همراه با نانو ذرات سلنیم اثر مثبت بر روی محتوی پروتئین شیر داشت. همچنین با نگاه اجمالی بر نتایج فراسنجه های خونی، هیچ اختلاف معنی داری بر روی فراسنجه های خونی گاوهای تغذیه شده از سلنیم با منبع نانو یا سدیم سلنیت مشاهده نشد. به نظر می رسد با توجه به پیچده گی های متابولیکی که گاوهای شیری در دوره انتقال و دور تازه زایی تجربه می کند قضاوت بر اینکه این نانوذرات بتوانند اثر مثبت یا منفی بر روی عملکرد متابولیکی و نهایتا عملکرد تولیدی بگذرند قابل تامل بوده و نیاز به بررسی و مطالعات بیشتر در تغذیه نانو ذرات سلنیم دارد.
    کلیدواژگان: نانو ذرات سلنیم، گاوهای تازه زا، فراسنجه های خونی، تولید و ترکیبات شیر
  • امیرحسین خلت آبادی فراهانی ، حسین محمدی، محمدحسین مرادی، سید عباس رآفت، حسین مرادی شهر بابک، امیر طاهری یگانه صفحات 75-86
    سابقه و هدف
    گوشت گوسفند یکی از منابع مهم تامین پروتئین حیوانی در کشور در مقایسه با گوشت بز و گاو می باشد. با این حال به خاطر عدم برنامه ریزی ها در سطح کلان کشوری و ضعف و ناکارآمدی سیستمهای پرورشی در کشور، این میزان جوابگوی نیاز مصرف کنندگان نمی باشد. علاوه براین، برای تعیین معادلات هدف اصلاح نژاد و شاخص انتخاب، برآورد پارامترهای ژنتیکی صفات مهم اقتصادی گوسفند ضروری می باشد.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق، اطلاعات مربوط به صفات وزن بدن که طی سالهای 1375 تا 1392 در ایستگاه پرورش و اصلاح نژاد گوسفند ماکویی، در استان آذربایجان غربی جمع آوری شده بود، برای برآورد پارامترهای ژنتیکی صفات رشد و نسبت کلیبر استفاده گردید. صفات مورد مطالعه در این تحقیق شامل صفات اوزان تولد ، شیرگیری، شش ماهگی و یکسالگی، افزایش وزن روزانه از تولد تا شیرگیری، افزایش وزن روزانه از شیرگیری تا شش ماهگی، نسبت کلیبر از تولد تا شیرگیری و نسبت کلیبر از شیرگیری تا شش ماهگی بودند. مولفه های واریانس و کوواریانس صفات مورد مطالعه با استفاده از روش حداکثر درستنمایی محدود شده (REML) و مدل های حیوانی مختلف نرم افزار ASREML بدست آمدند. پس از برازش مدل های حیوانی مورد استفاده، بهترین مدل برای هر صفت بر اساس لگاریتم درستنمایی تعیین شد.
    یافته ها
    بهترین مدل برای صفت وزن تولد مدل شماره 3 (اثر افزایشی ژنتیکی مستقیم و مادری بدون در نظر گرفتن کوواریانس آنها) ، صفات وزن شیرگیری، شش ماهگی و افزایش وزن روزانه از تولد تا شیرگیری مدل شماره 2 (-اثر ژنتیکی افزایشی مستقیم و محیط دائمی مادری) و برای صفات یکسالگی، افزایش وزن روزانه از شیرگیری تا شش ماهگی، نسبت کلیبر از تولد تا شیرگیری و نسبت کلیبر از شیرگیری تا شش ماهگی مدل شماره 1 (اثر افزایشی مستقیم) برآورد گردید. براساس نتایج وراثت پذیری مستقیم برای صفات اوزان تولد، شیرگیری، شش ماهگی و یکسالگی، افزایش وزن روزانه از تولد تا شیرگیری، افزایش وزن روزانه از شیرگیری تا شش ماهگی، نسبت کلیبر از تولد تا شیرگیری و نسبت کلیبر از شیرگیری تا شش ماهگی به ترتیب 04/0±15/0، 03/0±16/0، 04/0±21/0، 06/0±22/0، 05/0±13/0، 04/0±14/0، 03/0±06/0 و 02/0±03/0 برآورد گردید. وراثت پذیری مادری برای وزن تولد 02/0±08/0 برآورد گردید. همبستگی ژنتیکی مستقیم از 13/0 (بین وزن یکسالگی با نسبت کلیبر از شیرگیری تا شش ماهگی) تا 94/0 (بین وزن شیرگیری با نسبت کلیبر از تولد تا شیرگیری) متغیر بود.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که انتخاب برای نسبت کلیبر، ضمن افزایش سرعت رشد بره ها، باعث افزایش راندمان خوراک مصرفی می شود.
    کلیدواژگان: گوسفند، مولفه های واریانس، افزایش وزن روزانه، نسبت کلیبر، وراثت پذیری
  • سولماز پهم لی ، یوسف مصطفی لو، فرید مسلمی پور، آشور محمد قره باش صفحات 87-99
    سابقه و هدف
    یکی از فناوری های مهم برای نگهداری ذخایر ژنتیکی، انجماد منی است. از آنجایی که انجماد باعث کاهش باروری اسپرم می شود، افزودن موادی به منی که باروری آن را حفظ کند، مهم می باشد. از ابتدای بکارگیری تکنیک تلقیح مصنوعی، رقیق کننده های مختلفی جهت نگهداری منی در شرایط مایع و انجماد استفاده شده است. بنابراین هدف این پژوهش، بررسی افزودن سطوح مختلف رافینوز و رقیق کننده های شیر، تریس-زرده تخم مرغ و تریس-لسیتین سویا بر ویژگی های منی قوچ پس از انجماد و یخ گشایی بود.
    مواد و روش ها
    نمونه های منی از چهار راس قوچ دالاق بالغ جمع آوری و در رقیق کننده های مختلف، رقیق سازی شدند و سپس رافینوز افزوده شد. نمونه های منی در پایوت های نیم میلی لیتری شدند و به مدت 150 دقیقه در دمای 4 درجه سانتی گراد خنک و سپس در نیتروژن مایع منجمد گردیدند. پایوت های منجمد شده برای ذخیره سازی به تانک حاوی نیتروژن منتقل شدند. پس از یخ گشایی فراسنجه های کیفی اسپرماتوزوآ شامل درصد تحرک اسپرم، زنده مانی، سلامت غشاء و اسپرم طبیعی مورد ارزیابی قرار گرفتند. این آزمایش در قالب آزمایش فاکتوریل 3×4 با آرایش کاملا تصادفی انجام شد. تیمارها شامل چهار سطح رافینوز (صفر، 60، 70 و 80 میلی مولار) و سه نوع رقیق کننده (شیر، تریس-زرده تخم مرغ و تریس-لسیتین سویا) بودند. داده های به دست آمده از این پژوهش با استفاده از نرم افزار آماری SAS (مدل 1/9) با رویه ANOVA مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. مقایسه میانگین داده ها توسط آزمون توکی در سطح خطای 1 درصد انجام شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که تاثیر افزودن رافینوز بر تحرک و زنده مانی اسپرم معنی دار بود (0/01>P). ولی بر درصد سلامت غشاء و درصد اسپرم با مورفولوژی طبیعی تاثیر معنی دار نداشت. تاثیر رقیق کننده ها بر درصد تحرک، زنده مانی، سلامت غشاء و اسپرم با مورفولوژی طبیعی معنی دار بود (0/01>P). اثر متقابل سطوح رافینوز و رقیق کننده ها بر درصد تحرک، سلامت غشاء و مورفولوژی طبیعی اسپرم ها معنی دار بود ولی بر درصد زنده مانی تاثیر معنی دار نداشت. بیشترین تحرک اسپرم (2/09±35/00 درصد) در رقیق کننده تریس-زرده تخم مرغ حاوی 60 میلی مولار رافینوز به دست آمد. بیشترین زنده مانی اسپرم (1/88±74/40 درصد) در سطح 80 میلی مولار رافینوز بود ولی بیشترین درصد سلامت غشاء (2/60±66/40 درصد) در رقیق کننده زرده تخم مرغ حاوی صفر میلی مولار رافینوز مشاهده شد. بیشترین درصد اسپرم طبیعی (2/82±74/80 درصد) در رقیق کننده تریس-لسیتین سویا حاوی 60 میلی مولار رافینوز به دست آمد.
    نتیجه گیری
    یافته های تحقیق نشان داد که خصوصیات اسپرم شامل درصد تحرک و اسپرم طبیعی در سطح 60 میلی مولار رافینوز، سلامت غشاء در تیمار شاهد و زنده مانی در سطح 80 میلی مولار بهتر حفظ شد. از طرفی، رقیق کننده تریس-زرده تخم مرغ نسبت به شیر و تریس-لسیتین سویا تاثیر بیشتری بر حفظ ویژگی های اسپرم قوچ داشت.
    کلیدواژگان: محافظت سرمایی، رافینوز، رقیق کننده منی، باروری، قوچ
  • محسن رمضانی، جمال سیف دواتی، صیاد سیف زاده، حسین عبدی بنمار ، وحیده رزم آذر صفحات 101-115
    سابقه و هدف
    امروزه استفاده از مکمل های غذایی و ویتامینه برای بهبود سیستم ایمنی نشخوارکنندگان و بهبود عملکرد رشدی آنها رایج شده است. اسید لینولئیک مزدوج نام عمومی برای گروهی از اسیدهای چرب دارای 18 کربن و پیوند دوگانه مزدوج است. ویتامین C یک ویتامین محلول در آب است که خاصیت آنتی اکسیدانی داشته و می تواند رادیکال های آزاد تولید شده در سلول ها را از بین ببرد. اسید لینولئیک مزدوج و ویتامین C در فرایند های فیزیولوژیک متعدی دخالت دارند و مکمل کردن آنها برای گوساله های شیرخوار ممکن است اثرات سلامتی داشته باشد. هدف از این مطالعه بررسی اثرات مکمل اسید لینولئیک مزدوج محافظت شده شکمبه ای و ویتامین C بر عملکرد رشد، غلظت برخی متابولیت ها و شمارش سلول های خونی گوساله های شیر خوار هلشتاین بود.
    مواد و روش ها
    برای انجام این آزمایش از 28 راس گوساله هلشتاین تازه متولد شده با میانگین سنی 8-1 روز و میانیگن وزنی 2±39 کیلوگرم با 4 تیمار و 7 تکرار بصورت یک آزمایش فاکتوریل طرح کاملا تصادفی انجام شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1) جیره پایه (استارتر و شیر کامل) 2) جیره پایه + روزانه 10 گرم اسید لینولئیک مزدوج برای هر راس، 3) جیره پایه + روزانه 600 میلی گرم مکمل ویتامین C برای هر راس و 4) جیره پایه + 600 میلی گرم مکمل ویتامین C برای هر راس+ 10 گرم اسید لینولئیک مزدوج بودند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که مکمل ویتامین C در ماه اول بطور معنی داری مصرف خوراک آغازین را افزایش داد (05/0>P). درحالیکه مصرف خوراک آغازین تحت تاثیر اثر تغذیه مکمل اسید لینولیئک مزدوج قرار نگرفت (05/0<P). افزودن مکمل ویتامین C، افزایش وزن روزانه گوساله های شیرخوار را در ماه اول بهبود بخشید (05/0>P). افزایش وزن روزانه گوساله ها در ماه دوم تحت تاثیر اثر متقابل تغذیه اسید لینولئیک مزدوج و مکمل ویتامین C قرار گرفت. به طوری که گوساله های دریافت کننده مکمل اسید لینولیئک مزدوج و ویتامین C افزایش وزن بالاتری در ماه دوم داشتند (05/0>P). وزن نهایی و ضریب تبدیل غذایی گوساله ها در طی دوره پرورشی تحت اثر افزدن اسید لینولیئک مزدوج و ویتامین C قرار نگرفت (05/0<P). نتایج مربوط به فراسنجه های خونی (گلوکز، کلسترول، تری گلیسرید، پروتئین کل، آلبومین) نیز نشان از عدم تاثیر معنی داری اسید لینولئیک مزدوج و مکمل ویتامین C داشت (05/0<P). افزودن مکمل اسید لینولئیک مزدوج به طور معنی داری سبب افزایش تعداد لنفوسیت ها و گلبول های قرمز خون گردید (05/0>P). گوساله های تغذیه شده در گروه دریافت کننده 600 میلی گرم ویتامین C تعداد گلبول های سفید بالاتری نسبت به گروه شاهد داشتند (05/0>P).
    نتیجه گیری
    براساس نتایج بدست آمده در این مطالعه افزودن مکمل ویتامین C و اسیدلینولئیک مزدوج می تواند اثرات مفیدی بر رشد و سلامت گوساله های شیرخوار داشته باشد.
    کلیدواژگان: اسید لینولئیک مزدوج، مکمل ویتامین C، گوساله شیرخوار، سلول های خونی
  • حسین دقیق کیا *، صدیقه وطن خواه، مرضیه ابراهیمی، غلامعلی مقدم صفحات 117-131
    سابقه و هدف
    امروزه عمل تلقیح مصنوعی حایگاه ویژه ای در بهبود راندمان تولید و اصلاح و بهبود پیشرفت ژنتیکی بازی می کند. به منظور تحقق بخشیدن به بسیاری از مزایای بالقوه تلقیح مصنوعی، ذخیره سازی منی برای بلند مدت یک امر ضروری محسوب می شود. این امر توسط فرایند انجماد محقق می شود. مراحل انجماد از جمله فرایند یخ گشایی منجر به تغییرات مورفولوژیکی، آسیب به عملکردهای طبیعی اسپرم و در نهایت کاهش باروری می شود. بنابراین، بهبود روش یخ گشایی منی قوچ با شاخص های کیفی اسپرم ارتباط داشته و از اهمیت قابل توجهی برخورداراست. هدف از این مطالعه مقایسه اثرات دو نرخ یخ گشایی بر پارامترهای میکروسکوپی و فعالیت های آنزیمی منی قوچ پس از فرایند انجماد - یخ گشایی بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه، نمونه های منی از پنج راس قوچ قزل، با استفاده از مهبل مصنوعی، دو بار در هفته جمع آوری شد. برای از بین بردن اثرات فردی دام های نر، نمونه های منی در هر بار اسپرم گیری با هم مخلوط شدندو سپس مورداستفاده قرار گرفت. نمونه ها با رقیق کننده تریس حاوی 5/1% لستین سویا و 7% گلیسرول، رقیق شدند. نمونه های رقیق شده در معرض بخار ازت منجمد گردیده و نهایتا تا زمان ارزیابی در تانک حاوی ازت مایع ذخیره شدند. پایوت های حاوی منی با حجم ml 25/0 در حمام آب گرم توسط دو پروتکل (i) oc 37 بمدت s30 و (ii) oc 60 بمدت s6 یخ گشایی شدند. بدنبال فرایند انجماد-یخ گشایی، اثرات زمان و دمای یخ گشایی بر ویژگی های جنبایی (CASA) ، زنده مانی، یکپارچگی غشاء پلاسمایی (HOS test) ، ناهنجاری های مورفولوژیکی، غلظت مالون دی آلدهید (MDA) ، فعالیت های آنتی اکسیدانی (GPx ،SOD) و ظرفیت تام آنتی اکسیدان منی (TAC) ارزیابی شدند. آزمایش به صورت طرح کاملا تصادفی انجام شد و مدل آماری شامل اثر دما و زمان یخ گشایی است. تجزیه و تحلیل داده ها داده ها به کمک رویه Proc GLM انجام شد و میانگین ها به روش توکی مورد مقایسه قرار گرفتند. اختلاف معنی داری در سطح پنج درصد (P<0/05) گزارش شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که فراسنجه های حرکتی اسپرم همچون درصد تحرک پیش رونده (PM) ، سرعت در مسیر مستقیم (VSL) ، سرعت در مسیر منحنی (VCL) در دمای oc37 بهبود یافت، اما این افزایش از نظر آماری معنادار نبود. درصد زنده مانی و یکپارچگی غشاء پلاسمایی در oc37 بمدت s30 نسبت oc60 بمدت s6 بهبود یافت اما این افزایش نیز غیرمعنی دار بود. همچنین میزان اسپرم های ناهنجار در نرخ یخ گشایی بالا نسبت به نرخ پایین بهبود نیافت. علاوه براین نتایج حاصل از مقایسه پراکسیداسیون لیپید (MDA) ، فعالیت آنزیم گلوتاتیون پراکسیداز GPx))، سوپر اکسید دیسموتاز (SOD) و ظرفیت آنتی اکسیدانی کل ((TAC در دو نرخ یخ گشایی معنی دار نبود.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج بدست آمده از روش های یخ گشایی، نرخ یخ گشایی oc60 بمدت s6 نمی تواند جایگزین مناسبی برای نرخ یخ گشایی oc37 بمدت 30 ثانیه باشد.
    کلیدواژگان: یخ گشایی، فراسنجه های حرکتی، منی منجمد، قوچ
  • سعید رضا اصغری *، یوسف جعفری آهنگری، زربخت انصاری پیرسرایی، امیر اخلاقی صفحات 133-145
    سابقه و هدف
    هورمون های تیروئیدی بر عملکرد تولید مثلی حیوانات، بخصوص پاسخ به طول دوره ی نوری، موثرند. در گونه های مختلف جانوری تغییرات غلظت سرمی این هورمون ها در طی سال دیده شده است. با توجه به داده های موجود میتوان با تعیین میزان تغییرات غلظت سرمی این هورمون ها میزان حساسیت به فصل را درگونه ها و نژادهای دامی پیش بینی نمود. این تحقیق با هدف مقایسه میزان حساسیت به فصل بزهای سانن وآلپاین با نژادهای بومی (مهابادی و بومی سمنان) استفاده از میزان هورمون های تیروئیدی انجام شد.
    مواد و روش ها
    این آزمایش با همکاری بخش خصوصی، در جنوب دامغان، از شهرستان های استان سمنان، با مختصات جغرافیایی: °36 شمالی و °54 شرقی، در ارتفاع 950 متر از سطح دریا، دارای تابستان گرم و زمستان سرد و خشک انجام شد. 16 بز نر 3 تا 4 ساله از چهار نژاد سانن، آلپاین، مهابادی و بومی استان سمنان انتخاب شده و از ابتدای اسفندماه هر 15 روز یک بار، نمونه گیری از رگ وداج انجام شد. میزان T3،T4 سرم به روش الایزا اندازه گیری شد. تاثیر نژاد و طول دوره ی نوری بر غلظت هورمون ها، به روش داده های تکراری در قالب طرح کاملا تصادفی آنالیز شد.
    یافته ها
    میزان T3 و T4 در هر در طی سال تغییرات هدفمند و معنی داری داشتند (p≤0. 01). در هر چهار نژاد میزان T3 در پاییز و زمستان بالا بود و در اسفند به بالاترین حد خود رسید. الگوی تغییرات T3در چهار نژاد نژاد یکسان بود، اما نژاد سانن بیشترین تغییرات در T3 را نشان داد. تفاوت میزان تغییرات بین نژادها در برخی ماه ها معنی دار بود، اما در حالت کلی، تفاوت معنی داری در نقاط بیشینه و کمینه میزان T3 در بین نژادهای سانن، آلپاین و مهابادی دیده نشد (p≤0. 01). این میزان تفاوت تنها در مورد بزهای سمنانی با سایر نژادها معنی دار بود. سطح هورمون در ماه های اسفند، فروردین، دی، آبان و آذر، در بزهای بومی سمنان به طور معنی داری کمتر از سایر نژادها بود (p≤0. 01). میزان هورمون تیروکسین (T4) نیز تحت تاثیر تغییرات طول دوره نوری قرار گرفت. به طوری که غلظت این هورمون به ترتیب در فصول زمستان و پاییز بیشترین و در تابستان کمترین بود (p≤0. 01). بین نژادها از لحاظ حساسیت تغییرات غلظت T4 به تغییرات طول دوره نوری تفاوت معنی دار دیده شد (p≤0. 01). در ماه های فصل گرما (تیر ، مرداد و شهریور) ، غلظت تیروکسین در بزهای سمنانی به طور معنی داری بیشتر از بزهای سانن و آلپاین بود (p≤0. 01). بزهای سمنانی کمتر تحت تاثیر تغیرات طول دوره نوری بر میزان تیروکسین قرار گرفتند.
    نتیجه گیری
    نتایج این آزمون نشان داد که بزهای نر نژاد سانن بیش از نژاد آلپاین تحت تاثیر تغییرات طول دوره نوری و شرایط اقلیمی در کوهپایه های جنوبی البرز قرار گرفتند. در بین دو توده ی ژنتیکی بومی، تفاوت معنی داری در پاسخ به شرایط اقلیمی و طول دوره ی روشنایی دیده نشد. با توجه به این نتایج به نظر میرسد نژاد آلپاین گزینه مناسب تری برای استفاده در این شرایط اقلیمی در کشورمان باشد.
    کلیدواژگان: سانن، آلپاین، بزهای بومی، طول دوره ی نوری، هورمونهای تیروئیدی
|
  • Ali Rezaei Roodbari, Armin Towhidi, Mahdi Zhandi, Kamran Rezayadzi, Ghodrat Rahimi Mianji, Faraj Adib Hashemi Pages 1-16
    Background and Objectives
    Pro- inflammatory cytokines are small proteins that are released by different tissues and cause an inflammatory condition in body. Conjugated linoleic acid (CLA) is a common name for fatty acids with 18-carbon and a conjugated double bond. Conjugated linoleic acid can affect pro-inflammatory cytokines production. Since pro-inflammatory cytokines can affect different physiological processes, this study investigated effects of conjugated linoleic acid supplementation during transition period on gene expression of pro-inflammatory cytokines in mammary gland, uterus and subcutaneous fat of Holstein cows.
    Materials and Methods
    Twenty-four cows with body condition scores of 3.2±0.20 (SEM±mean) and lactation number of 3.2±1.80 were allocated to four treatments (six heads per treatment): feeding palm oil (75g/d) from -21 d to +21 d (C21) or +42 d (C42) relative to parturition, feeding rumen protected CLA (75g/d) from -21 d to +21 d (CLA21) or +42 d (CLA42) relative to parturition. Rumen protected CLA provided 7.5 g/d each of trans-10, cis-12 CLA and cis-9, trans-11 isomers. Tissue samples were taken from mammary gland, uterus and subcutaneous fat at 21 and 42 days postpartum. Mammary gland samples were taken from the sampling site in rear udder, 6-8 cm bottom to udder and skin junction and 3 cm of udder cleft using a medical semi-automatic sampling device. Uterus samples were taken by passing a sampling device through cervix and conducting uterus body via rectum. By making an incision through the skin of around pin, subcutaneous fat samples were taken. Expression of tumor necrosis factor-α (TNF-α), cyclooxygenase-2 (COX-2) enzyme and toll like receptor-4 (TLR-4) were measured by real time-PCR.
    Results
    Feeding rumen protected CLA during transition period decreased TNF-α gene expression in mammary gland (P˂0.05). In mammary gland, effect of time and interaction of time in treatment were nonsignificant for TNF-α. Conjugated linoleic acid increased expression of COX-2 gene in uterus of CLA42 cows (P˂0.01). In uterus, effect of time was significant for COX-2 (P=0.05). Feeding rumen protected CLA during transition period significantly increased COX-2 gene expression, but had no effects on gene expression of TNF-α and TLR-4 in subcutaneous fat.
    Conclusion
    Results of this experiment showed that adding CLA supplementation to dairy cow’s ration during transition period can alter expression of some pro-inflammatory cytokine genes in mammary gland uterus and subcutaneous fat. Results of this study provide preliminary findings that can be used in ongoing mechanistic studies investigating CLA effects on some tissues in dairy cows
    Keywords: Dairy cow, Conjugated linoleic acid, COX-2, TNF-?, TLR-4
  • Hamideh Alsadi, Omid Ali Esmaeilipour, Nemat Ziaei Pages 17-30
     
    Background and objectives
    Trace minerals, as metabolic modifier agents, increase nutrients utilization efficiency in domestic animals. Selenium has important metabolic and antioxidant functions in animal cells. However, there is not enough information regarding selenium requirements of Iranian local sheep. Therefore, the aims of this study were to investigate the effects of feeding selenium-methionine (Se-Met) supplement on growth performance, nutrients digestibility, ruminal fermentation status and some blood metabolites of fattening male lambs.
    Materials and methods
    Fifteen Kermani male lambs with average body weight of 32.2 ± 1.09 kg were assigned to 3 treatments with 5 replicates each, as a completely randomized design for 10 weeks including 2 weeks of adaptation and 8 weeks of data collection. The experimental treatments were (1) basal diet without supplemental Se, (2) basal diet plus 0.5 mg/kg diet of Se-Met, and (3) basal diet supplemented with 1 mg/kg of Se-Met. Daily feed intake and body weight were measured. The nutrients digestibility was determined via total feces collection method at the end of study. Sampling from the rumen fluid was done on the last day of the final week of the experiment just two hours after morning feeding using the esophagus-tube connected to vacuum pump for pH and ammonia nitrogen determination. Blood samples were also drawn from jugular vein at the end of experiment and serum was used for metabolite analysis. The statistical analysis of data was done by using SAS software.
    Results
    Based on the results, average daily feed intake and gain were not affected by the experimental treatments (P>0.05). However, lambs fed 0.5 mg Se-Met tended to have improved feed conversion efficiency compared with those on the control diet (P=0.07). Feeding male lambs with 1 mg/kg of Se-Met supplement increased dry matter and organic matter digestibility compared to the control lambs (P<0.05). Despite the higher values for fat as well as neutral and acid detergent insoluble fiber digestibility, their difference with that of the control was not statistically significant. Moreover, NH3-N concentration and pH of ruminal fluid were not affected by the experimental treatments (P>0.05). Feeding 1 mg/kg of Se-Met increased serum glucose concentration (P=0.03), however, serum total protein, triglyceride and urea concentrations were not different among experimental groups (P>0.05).
    Conclusion
    It can be concluded that dietary supplementation of 0.5 mg Se-Met/kg of diet improves feed conversion efficiency and 1 mg Se-Met increases dry matter and organic matter digestibility as well as blood glucose of fattening lambs without any adverse effects on ruminal pH and ammonia nitrogen concentration
    Keywords: Digestibility, Fattening lamb, Feed conversion ratio, Selenium-methionine
  • Farshid Fatahnia, Fakhrodin Armion, Golnaz Taasoli, Ehsan Rezaei Pages 31-42
    Background and objectives
    Milk consumption is one of the most important factors affecting growth and survival of calves in the pre-weaning period. Usually due to the higher cost of milk for feeding calves, it is recommended that the amount of milk intake be maintained at about 10% of body weight (4 liters per day), so that the calf is more encouraged to intake starter diet. In recent years, researchers have been looking for the best milking pattern to support the growth of calf more economically .The aim of this study was to compare the effect of two milk intake patterns, including conventional (4 kg / day) and free milk intake on the performance, skeletal growth, and blood metabolites of Holstein female calves.
    Materials and methods
    Thirty newborn Holstein female calves with average BW of 42.7 ± 2.2 kg were used in a completely randomize design. Experimental treatments included of conventional (4 Kg/d) and ad libitum milk intake. The experiment carried out in two periods: pre-weaning (day 1 to day 60) and post-weaning period (day 61 to day 120). Calves fed milk twice daily in the morning and the afternoon and had free access to starter diet and water. Starter intake was measured daily and ADG was calculated in a weekly basis. Skeletal parameters including body length, withers height and pin distance were taken at weaning (day 60) and end of the experiment (day 120). Blood metabolites including glucose, total protein, triglyceride and cholesterol were measured on days 30 and 60 of the study.
    Results
    The results showed that calves fed ad libitum milk intake had lower pre-weaning starter intake (P<0.01) and greater starter intake (P<0.01) during post-weaning and overall periods than those fed conventional milk intake. In calves fed ad libitum milk intake, average daily gain was higher (P<0.01) than the calves fed conventional milk intake during pre-weaning and overall periods but it was lower (P<0.01) during post-weaning period. Feed efficiency was higher during pre-weaning (P=0.05) and lower during pre-weaning period (P<0.01) in calves fed ad libitum than those fed conventional milk but it was insignificant in the overall period (P>0.05). Body weight of calves fed ad libitum milk intake was greater during pre-weaning, post-weaning and overall periods than those fed conventional milk intake (P<0.01). Calves fed ad libitum milk intake had greater (P<0.05) body length than those fed conventional milk intake. Plasma glucose and cholesterol concentrations were greater (P<0.05) in calves fed ad libitum milk intake than those fed conventional milk intake in day 30 of experiment. Plasma total protein and cholesterol concentrations were not affected by milk intake pattern (P>0.05).
    Conclusion
    It is concluded that ad libitum milk intake resulted in better performance of dairy calves
    Keywords: Dairy calf, Milk intake, Performance, Skeletal characteristics, Blood metabolites
  • Arman Rostami, Osman Azizi, Hossein Jahani, azizabadi Pages 43-60
    Background and objectives
    In previous studies in low-protein diets, mostly used pure sources of protected methionine or combined lysine and methionine used. It has been used in limited studies of the pure source of protected lysine to balance the dietary amino acids. It seems that investigating the effect of protected lysine and methionine supplementation alone and in combination, in low-protein diets, especially in early lactation, is useful to achieve maximum performance. Therefore, the purpose of this study was to investigate the effects of reducing dietary crude protein (CP) concentration and alone and in combination use of protected lysine and methionine amino acids on milk yield and milk composition and concentration of blood chemical metabolites in Holstein lactating cows during early lactation.
    Materials and methods
    In this study, 8 Holstein lactating cows with average 89±37 days in milk were used in a repeated measurement design two 21 day periods; each period contains 17 day for adaptation and 4 day for sampling. Treatments were: 1) a formulated diet with 17.8% CP, 2) a formulated diet with 16.5% CP plus 6-gram per day protected lysine, 3) a formulated diet with 16.5% CP plus 13-gram head per day protected methionine, 4) a formulated diet with 16.5% CP plus 6-gram lysine and 13-gram protected methionine per head day.
    Results
    The results of this study showed that dry matter intake, the percentage of milk fat and protein, molar proportion of volatile fatty acids, pH of rumen fluid and apparent digestibility of nutrients were not affected by experimental treatments. (P > 0.05). The results of independent comparisons in milk yield and feed efficiency indicated that by reducing the dietary protein concentration and the addition of protected methionine (alone and in combination with lysine) led to significantly increased in milk yield and feed efficiency, relative to the control group (P < 0.05). But in independent comparisons inside the treatments there was no significant difference between protected lysine and methionine in milk production and feed efficiency (P > 0.05). The addition protected lysine and methionine, alone and in combination resulted in a significant decrease (P < 0.05) in the milk concentration of urea nitrogen, relative to the control (respectively 12/36, 12/74, 13/12, to 15/37). Crude protein intake in the supplemented protected methionine and lysine, alone and in combination, group compared to the control group was significantly decreased (P < 0.05). Methionine and lysine supplementation (alone and in combination) resulted in an increase (P < 0.05) in the serum albumin total protein concentration, compared to the control group. In cattle receiving protected methionine serum urea nitrogen concentration was lower than that of control (P < 0.05). The addition of protected methionine (alone and in combination with lysine) led to significantly increase (P < 0.05) in serum glucose concentration in early lactation.
    Conclusion
    The results of this study indicate that by decreasing the amount of protein in the diet from 17.8% to 16.5% in early lactation and the use of protected amino acids without adversely affecting on the nutrients. Also, the results of the present study showed that combined use of protected lysine and methionine compared to their individual use, one more effective to improve the performance of Holstein lactating cows during early lactation
    Keywords: Protected amino acids, nitrogen efficiency, milk yield, lactating cow, glucose
  • sadegh hashemi, kamran rezayazdi, mahdi ganjkhanlou, abolfazl zali, ronak rafipour Pages 61-74
    The transition period for a dairy cow is from 3 to 2 weeks prepartum until 2 to 3 weeks postpartum. Transition cow nutrition and management have received much attention in the research and popular-based literature in recent years because of the recognition of its importance in the productivity and health of cows. Also, Application of different source of minerals and their metabolism performance a current issue in animal science and research centers. The objective of this study was to selenium nanoparticles synthesis and investigate its effect compared with selenium source of sodium selenite on milk yield and composition and the blood parameters associated with inflammation and energy statues of Holstein dairy cow dairy cows. In this study 16 Holstein cows were selected (days in milk 5 ± 2) and assigned them randomly within one of the two experimental treatments in tie-stall pens for 35 days. These treatments were including: 1) diet with sodium selenite source (0.3 ppm sodium selenite), and 2) diet with selenium nanoparticles (0.3 ppm selenium nanoparticles). Milk yield and composition were measured for all cows. Blood parameters, including albumin, bilirubin, total cholesterol, beta hydroxide butyrate acid, non-esterified fatty acid, glucose, total protein, globulin and blood urea nitrogen, were collected at 3day intervals in 1, 14, 30 periods of experiment. Also, liver functionality index of cows was calculated. Except of milk protein percentage, no significant differences were observed in milk yield and composition. Milk protein percentage of cows was higher fed with diet with selenium nanoparticles compared to cows fed with sodium selenite diet (P-Value=0.05). There was no significant difference in plasma urea concentration between the two treatments in the present experiment. However, numerically plasma urea was lower in cows fed with diet with selenium nanoparticles compared to cows fed with sodium selenite diet. Statistically, blood plasma total protein of cows (P-Value=0.06) and globulin (P-Value=0.1) tended to significant. There was no significant difference in blood parameters related to liver function among experimental treatments. As there was no significant difference in serum cholesterol, bilirubin and albumin in blood plasma in cows fed from diet with sodium selenite compared to cows fed from diets with selenium nanoparticles. When the values of these parameters were placed in the formula of the liver functionality index. The results of the present experiment showed that diet with selenium nanoparticles had a positive effect on milk protein. Also, a glance at the results of blood parameters revealed no significant differences in blood parameters of cows fed selenium with nanoparticles or sodium selenite source. It seems, due to experience the metabolic complexity of dairy cows during the transition and fresh periods, judgment must be thinkable in order that nanoparticles can have a positive or negative effect on the metabolic function and ultimately the production performance, and it is necessary to study further studies on the nutrition of selenium nanoparticles in dairy cows.
    Keywords: Selenium nanoparticles, Fresh dairy cows, Blood parameters, milk yield, composition
  • Amir Hossein Farahani, Abbas Rafat, Hossein Moradi shahrebabak Pages 75-86
    Background and objectives
    Mutton production in Iran, as the main source of red meat, does not satisfy the increasing demand of the consumers. Estimation of genetic parameters of economic important traits are necessary for determining breeding goal and selection index.
    Materials and methods
    In this study, data were collected from 1996 to 2014 at the Makooei Sheep Breeding Station (Makoo) in west-Azerbaijan province were used to estimate the genetic parameters for growth traits and Kleiber ratios. Traits studied were birth weight (BW), weaning weight (WW), six month weight (6MW) and yearling weight (YW), Average daily gain from birth to weaning (ADGa), Average daily gain from weaning to six months of age (ADGb), Kleiber ratio from birth to weaning (KRa), and Kleiber ratio from weaning to six months of age (KRb). (Co) variance components were obtained fitting different animal models using a restricted maximum likelihood (REML) procedure via ASREML program. The most appropriate model for each trait was determined based on log likelihood ratio tests.
    Results
    The most appropriate model for birth weight trait model 3 (direct and maternal genetic effects, without considering covariance between them), weaning weight, six month weight and Average daily gain from birth to weaning Model 2 (direct additive genetic effects and maternal permanent environment) and yearling weight, Average daily gain from weaning to six months, Kleiber ratio from birth to weaning, and Kleiber ratio from weaning to six months of age Model 1 (direct effects). Direct estimate of heritability for BW, WW, 6MW, YW, ADGa, ADGb, KRa and KRb was 0.15±0.04, 0.16±0.03, 0.21±0.04, 0.22±0.06, 0.13±0.05, 0.14±.04, 0.06±0.03 and 0.03±0.02, respectively. The estimate of maternal heritability for BW was 0.08±0.02. Genetic correlations were ranged 0.13 (between YW with KRb) to 0.94 (between WW with KRa).
    Conclusion
    The results of this study indicated that selection for Kleiber ratio can result in genetic improvement of growth rate as well as feed efficiency.Genetic parameter estimates of local breeds are important. Genetic parameter estimates of local breeds are important for conservation purposes, defining breeding objectives, and programs. The traits having economic value such as growth
    rate and Kleiber ratio are influenced by individual direct genetic, maternal effects, and environment which animal is raised Profitability of a sheep production system can be influenced by growth rate of the lambs in different ages. Normally, the lambs having more growth rate are more capable of reaching market weight. Growth rate is defined as the average daily gain of an individual in a specific period and can be classified as from birth to weaning, from birth to 6 months of age, from weaning to 6 months of age
    Keywords: Sheep, variance component, Average daily gain, Kleiber ratio, Heritability
  • Yousef Mostafaloo Pages 87-99
     
    Background and objectives
    One of the pivotal technology for genetic resorviors preservation is the freezing of semen. As freezing causes a reduction in sperm fertility, adding some components to semen to preserve its ferility would be important. Since beginning the time of artificial insemination technique, different diluents have been used to preservation semen in liquid and frozen condition. Therefore, the goal of this stady was to investigate the effect of adding different levels of raffinose and milk, Tris-chicken egg yolk and Tris-soybean lecithin extenders on ovine semen characteristics after freezing and thawing.
    Materials and methods
    Samples were collected from four mature Dalagh rams and extended by different extenders and then raffinose was added. Semen samples were aspirated into 0.5 ml straws and cooled to 4°C within 150 min and then frozen in liquid nitrogen Frozen straws were transferred to a tank containing liquid nitrogen. After thawing spermatozoa quality parameters including percentage of sperm motility, viability, membrane integrity and sperm normality were evaluated. This study was performed in a 4×3 factorial experiment with a completely randomized arrangement. Treatments were four levels of raffinose (0, 60, 70 and 80 mmol) and also three kinds of extenders (milk, tris-egg yolk and tris-soy lecithin). The obtained data from this study were analyzed by ANOVA procedure of Statistical Analysis System SAS (version 9.1). Comparison of data means were performed by Tukey test at the level of %1 error.
    Results
    Results showed that adding raffinose had a significant effect on sperm viability and mobility (P<0.01), but did not significantly affect on sperm memberane integrity and normal morphology percentages. Effect of extender on percentages of motility, viability, membrane integrity and normal morphology of sperms was significant (P<0.01). The interaction between raffinose levels and extenders on percentages of motility, membrane integrity and normal morphology of sperms was significant while it was not for viability percentage. The greatest sperm mobility (35.00±2.09%) was in tris-egg yolk extender containing 60 mmol raffinose while that greatest sperm viabilty (74.40±1.88%) was in tris-egg yolk extender containing 80 mmol raffinose but also the most percentages of membrane integrity (66.40±2.60%) was in Tris-chicken egg yolk containing 0 mM raffinose. The greatest sperm normal morphology (74.80±2.82%) was observed in tris-soy lecithin extender containing 60 mmol raffinose.
    Conclusion
    Findings of the study showed that sperm characteristics including mobility and normal morphology percentages in level 60ml raffinose, membrane integrity percentages in level 0ml raffinose wihle for viability percentage were better preserved in 80ml level. In the other hand, tris-egg yolk extender had more prominant effect on preservation of sperm characteristics.
    Keywords: Cryopreservation, Raffinose, Semen extender, Fertility, Ram
  • mohsen ramezani, jamal seifdavati, sayyad seifzadeh, hossein abdibenemar, vahideh razmazar Pages 101-115
    Background and objectives
    Today, use of feed and vitamin additives has been prevailed to improve immune system of ruminants and their growth performance. Conjugated linoleic acid is a general name for some fatty acids with 18 carbons and conjugated double bond. Vitamin C is a water soluble vitamin that has antioxidant property and can remove free radicals from the cells. Both conjugated linoleic acid and vitamin C involve in several physiologic processes and their supplementation for suckling calves may have some health effects. The aim of this study was to investigate the effects of conjugated linoleic acid and vitamin C supplements on growth performance, concentration of some blood metabolites and blood cell counts of Holstein suckling calves.
    Material and
    methods
    For this experiment, 28 newly-born Holstein (average age of 1-8 days, and body weight 39±2 kg) were allocated to four treatments and 7 replications for each treatment in a randomized complete design with 2×2 factorial arrangement of treatments. The experimental treatments were: 1) Basal diet (starter and whole milk), 2) Basal diet + 10 g per day of rumen protected conjugated linoleic acid, 3) Basal diet + 600 mg per day vitamin C, 4) Basal diet + 600 mg per day Vitamin C + 10 g per day of rumen protected conjugated linoleic acid.
    Results
    The results showed that vitamin C supplement increased starter intake in first month significantly (P<0.05). Starter intake was not affected by feeding conjugated linoleic acid. Vitamin C supplementation improved significantly daily weight gain of calves in the first month (P<0.05). Dairy weight gain of calves in the second month was affected by the interaction effect of vitamin C by conjugated linoleic acid so, calves received vitamin C and conjugated linoleic acid supplements had higher weight gain during second month of life (P <0.05). Final body weight and feed conversion ratio were not affected by the addition of conjugated linoleic acid and vitamin C during rearing periods. The results showed that adding conjugated linoleic acid and vitamin C did not affected blood parameters (glucose, cholesterol, triglyceride, total protein, albumin) of claves (P>0.05). The addition of conjugated linoleic acid increased significantly red blood cells and lymphocytes counts (P <0.05). Calves fed 600 mg of vitamin C had higher white blood cell counts than control group (P <0.05).
    Conclusion
    Based on the results of this study, supplementation of vitamin C and conjugated linoleic acid could have beneficial effects on the growth and health of suckling calves
    Keywords: Conjucated linoleic acid, Vitamin C, Suckling calves, Blood cell counts
  • Hossein Daghigh Kia *, S Vatankhah, M Ebrahimi, Gholamali Moghaddam Pages 117-131
    Background and objectives
    Today, artificial insemination plays an important role in improving production efficiency and improving genetic progress. In order to realize many of the potential benefits of artificial insemination, semen storage for a long-term is considered a necessary step by freezing process. The freezing process, including the freezing process, leads to morphological changes, damage to the natural functions of the sperm and ultimately reduced fertility. Therefore, improving the thawing method of ram semen is related to the sperm quality indicators and is of considerable importance. The purpose of this study was to compare the effects of two thawing rates on microscopic parameters and enzyme activity of ram semen after freeze-thawing process.
    Materials and methods
    In this study, semen samples were collected from five Ghezel ram using an artificial vagina twice a week. To eliminate the individual effects of animals, semen samples were pooled after each sampling. Then diluted with Tris diluent. The diluted semen samples were frozen in nitrogen vapor and eventually stored in a tank containing liquid nitrogen until evaluation. The straws containing 0.25 ml semen were thawed at water bath temperatures at (i) 37ºC for 30s and (ii) 60ºC for 6 s. Following the freeze-thawing process, the effects of time exposure and thawing temperature on the kinematic features (CASA), viability, plasma membrane integrity (HOS test), morphological abnormalities, malondialdehyde (MDA) concentration, antioxidant activity (GPx, SOD) and total antioxidant capacity (TAC) were evaluated. The experiment was conducted as a completely randomized and the statistical model includes the effect of temperature and thawing time. The data were analyzed by the general linear model (GLM) procedure and statistical differences between the various group means were determined by Tukey's test. Significant differences were reported at the level of (P<0/05).
    Results
    The results showed that sperm motility parameters such as PM, VSL, VCL were improved at 37°C, but this increase was not statistically significant. The viability and plasma membrane integrity was improved at 37°C for 30 s compared 60°C for 6 s, but it was no significant. Also, total abnormality did not improve at high thawing rates than low rates. In addition, the results of the comparison of lipid peroxidation (MDA), glutathione peroxidase (GPX), superoxide dismutase (SOD) and total antioxidant capacity (TAC) were no significant at two thawing rates.
    Conclusion
    According to the results obtained from thawing methods, the thawing at 60°C for 6s cannot be a suitable alternative for semen thawing at 37°C for 30 seconds.
    Keywords: Thawing rates, Motility parameters, Frozen semen, Ram
  • Saeed Reza Asghari *, Yousef Jafari Ahangari, Zarbakht Ansari Pirsaraaei, Amir Akhlaghi Pages 133-145
    Background and objectives
    Thyroid hormones are effective on reproductive performance of animals, especially in response to photoperiod. In different animal species, changes in serum concentrations of these hormones have been observed throughout the year. According to available data, by determining the serum level changes of these hormones, the sensitivity of the livestock species and breeds to photoperiod was predicted. The aim of this study was to compare the sensitivity of imported breeds (Saanen and Alpine) and indigenous goats (Mahabadi and native Semnan) to photoperiod change in the year, using thyroid hormones.
    Materials and methods
    This experiment conductedin the south of Damghan (Semnan province: 36 ° North and 54 ° East), at a height of 950 m above sea level, that has a warm summer and cold and dry winter. Sixteen male goats of 3 to 4 years old were selected from four Saanen, Alpine, Mahabadi and native goats of Semnan province. From the beginning of March, every 15 days, sampling was done from jugular vein. Serum T3, T4 was measured by ELISA method. The effect of breed and photoperiod on hormonal concentrations was analyzed by repeated measures method in a completely randomized design.
    Results
    T3 and T4 levels had changes during each year (p≤0.01). In all four breeds, T3 was high in autumn and winter and peaked in March. The T3 variation pattern was the same in four breeds, but the Saanen breed showed the most variation in T3. Differences in inter-species variation in some months were significant (p≤0.01), but in general, there was no significant difference in the maximum and minimum points of T3 between Saanen, Alpine and Mahabadi breeds. This difference was only significant for Semnan goats with other breeds (p≤0.01). Hormone level was significantly lower in Semnan native goats than in other breeds in March, April, November and December (p≤0.01). The level of T4 has also been influenced by variations in the photoperiod. Concentration of this hormone was highest in winter and autumn and in summer it was the lowest (p≤0.01). There was a significant difference between breeds in terms of sensitivity of changes in T4 concentration to changes in photoperiod (p≤0.01). In the months of the heat season (July, August and September); the concentration of T4 in Semnani goats was significantly higher From Saanen and Alpine goats (p≤0.01). Semnani goats were less influenced in the amount of thyroxin during photoperiodic changes.
    Conclusion
    The results of this test showed that male Saanen goats more than Alpines were affected by changes in photoperiodic changes and climatic conditions in the southern foothills of Alborz mountain. There was no significant difference between two indigenous genetic populations in response to climatic conditions and photoperiodic changes. According to these results, it seems that the Alpine breed is a more appropriate option for use in these climatic conditions in our country.
    Keywords: Saanen, Alpine, local goat breeds, photo-period, thyroid hormones