فهرست مطالب

  • سال چهاردهم شماره 2 (تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/05/08
  • تعداد عناوین: 9
|
  • مسعود ضیا علی نسب پور صفحات 7-31
    یک ایده بسیار معروف در معرفت شناسی امکان این است که تخیل پذیری یک گزاره، راهنمای خوبی برای امکان آن است. یبلو (1993) مدلی برای توجیه باورهای وجهی ارائه کرده است که بنابر آن تخیل پذیری یک گزاره، شاهدی بر امکان آن است. ون اینواگن (1998) بر این باور است که هر کسی که مدل یبلو را بپذیرد باید موضع او، شک گرایی وجهی را بپذیرد. ون اینواگن برای اینکه برای موضع خود استدلال کند، وضعیت وجهی گزاره «آهن شفاف وجود دارد» را بنابر مدل یبلو بررسی می کند و ادعا می کند وضعیت وجهی این گزاره تصمیم ناپذیر است؛ یعنی ما نمی توانیم باور موجه داشته باشیم که ممکن است آهن شفاف وجود داشته باشد. به نظر می رسد پذیرش دیدگاه ون اینواگن درباره وضعیت وجهی گزاره آهن شفاف وجود دارد و توسعه و تعمیم آن، می تواند مدل یبلو (1993) در توجیه باورهای وجهی را با مشکلی جدی مواجه کند. به این صورت که اگر تحلیل ون اینواگن درباره وضعیت وجهی گزاره آهن شفاف وجود دارد را بپذیریم، باید گزاره های شهودا ممکن را هم بنابر مدل یبلو تصمیم ناپذیر بدانیم. از سوی دیگر این امر کاملا پذیرفتنی است که باور ما به امکان برخی از گزاره های شهودا ممکن، موجه است: یعنی چنین گزاره هایی تصمیم ناپذیر نیستند. بنابراین مدل یبلو نادرست است. در این مقاله نشان می دهم که این استدلال در نشان دادن نادرستی مدل یبلو موفق نیست؛ یعنی برخلاف آنچه در ابتدا به نظر می رسید می توانیم هم مدل یبلو برای توجیه باورهای وجهی و هم نظر ون اینواگن درباره وضعیت وجهی گزاره های مثل آهن شفاف وجود دارد را بپذیریم.
    کلیدواژگان: معرفت شناسی وجهی، امکان، شک گرایی وجهی ون اینواگن، تخیل پذیری، تصمیم ناپذیری
  • محمدرضا بهشتی ، سید مسعود حسینی توشمانلویی صفحات 33-62
    حقیقت در فلسفه هایدگر، یکی از مضامین اساسی است. وی از آغاز اندیشه خویش کوشید مفهوم بنیادی تری از حقیقت عرضه کند و در طول فعالیت فلسفی خویش رویه های گوناگونی در این خصوص در پیش گرفت. با وجود این هرگز از این بصیرت اساسی خویش دست نکشید که حقیقت ἀλήθεια است؛ یعنی کشاکش میان پوشیدگی و آشکارگی. به علاوه، هایدگر معتقد است در فلسفه افلاطون، تحولی در ذات حقیقت پدید آمده، به طوری که حقیقت به «درستی» مبدل شده است. از دیدگاه هایدگر، این تحول منشا «فراموشی وجود» است. گادامر در مقابل بر آن است که افلاطون به واقع قائل به حقیقت بنیادی ἀλήθεια بوده است و رای هایدگر دایر بر این که اندیشه افلاطون لاجرم منجر به فراموشی وجود و سوبژکتیویسم مدرن می شود، رای صوابی نیست. گادامر در اثبات دیدگاه خود راهبردهای گوناگونی در پیش می گیرد. در این مقاله به جایگاه ایده خیر در نظریه مثل و مفهوم دیالکتیک در نامه هفتم افلاطون اشاره خواهیم کرد و خواهیم کوشید همراه با گادامر نشان دهیم که در اندیشه افلاطون امکاناتی نهفته است که می توانند وی را از انتقادات هایدگر مبرا سازن.
    کلیدواژگان: افلاطون، هایدگر، گادامر، تمثیل غار، حقیقت، ایده خیر، دیالکتیک
  • امیر نصری ، سید رحمان مرتضوی صفحات 63-81
    کربن در طرح عام تطبیقی خود، جایگاهی ویژه برای فلسفه تطبیقی هنر قائل است؛ فلسفه تطبیقی هنر با نشان دادن مشترکات انضمامی تر فرهنگ های دینی، امکان برابر نهی آن ها و کشف تناظرات موجود را سهل تر می کند؛ این رویکرد با روش «تاویل باطنی» یا پدیدارشناسی (البته پدیدارشناسی به معنایی کربن مراد می کند) میسر خواهد بود؛ این تاویل باطنی مبتنی بر دریافت خاصی از زمان و حقیقت است که فهم به معنای واقعی کلمه که چیزی جز «وعی» نخواهد بود را ممکن می سازند. به رای کربن ما با این تاویل باطنی می توانیم بدون درافتادن به دام تناقض گویی، قرابت های موجود میان اجزاء یک اثر هنری در گوشه ای از عالم را با ساختارهای مشابهی که در مکان های دیگر یافتنی هستند، مقایسه کنیم و تطبیق دهیم؛ کاری که در صورت توفیق مهیا کننده زمینه های گفتگو در دیگر عرصه ها نیز خواهد بود. تلاش ما بر این بوده است تا با بررسی این تلاش تطبیقی کربن، به فهمی از الگویی که بر مبنای آن، این «فلسفه تطبیقی هنر» رخ می دهد، دست یابیم؛ کاری که با طرح نمونه هایی از نوشته های کربن که در این چهارچوب قرار می گیرند، صورت پذیرفته است؛ ازاین رو نوشتار حاضر با معرفی عناصر روش شناسانه ای آغاز می شودکه هانری کربن در تدوین فلسفه تطبیقی هنر به کار می بندد و با پژوهشی در تحلیل های او در این چهارچوب پایان خواهد پذیرفت.
    کلیدواژگان: هانری کربن، فلسفه تطبیقی هنر، پدیدارشناسی، تاویل
  • ابراهیم آزادگان، لطف الله نبوی ، زهرا زرگر صفحات 83-110
    ناسازگاری طبیعت گرایی روش شناختی با باورهای دینی همواره دستاویزی برای مخالفت دین داران با این تز روش شناختی بوده است. با این حال برخی فلاسفه معتقدند اتفاقا این باورهای دینی هستند که ما را به سمت طبیعت گرایی روش شناختی هدایت می کنند. ایشان از موضعی دین باورانه به دفاع از طبیعت گرایی روش شناختی برخاسته اند و با انگیزه های الهیاتی، به نفع طبیعت گرایی روش شناختی استدلال کرده اند. در مقاله حاضر دو دسته شاخص از این استدلال ها را تشریح و نقد می کنیم. دسته اول استدلال های است که بر اشکالات مرتبط با مسئله فعل مستقیم الهی متمرکز شده اند و کنار گذاشتن طبیعت گرایی روش شناختی را منتهی به الهیات خدای رخنه پوش می دانند که به لحاظ دینی موضعی قابل قبول نیست. هدف دسته دیگر استدلال ها آن است که نشان دهند محدودیت های روش علمی مانعی برای توصیف هویات فراطبیعی در علم است، زیرا این هویات، متعالی تر از قوانین طبیعی هستند. پس از تشریح استدلال های الهیاتی مدافع طبیعت گرایی روش شناختی، با آشکارکردن نقاط ضعف استدلال ها ناکارآمدی آن ها نشان داده می شود.
    کلیدواژگان: طبیعت گرایی روش شناختی، خدای رخنه پوش، فعل الهی، روش علم، الهیات
  • میلاد عمرانی، فرشته نباتی صفحات 111-135
    در تفکر ابن سینا ماده قضایا سه نوع است: امکان، ضرورت و امتناع. در یک تقسیم بندی صرفا ساختاری با ضرورت منطقی و ضرورت فلسفی مواجه ایم، ملاک این تقسیم بندی، محمول بکار گرفته شده در قضایا است. اگر به ضرورت با ملاکی ساختاری نگریسته نشود، باز دو نوع ضرورت خواهیم داشت. ضرورت منطقی ای که ملاک آن اصل امتناع تناقض است. محمولاتی که چنین خاصیتی را دارا هستند ذاتیات باب ایساغوجی اند. ابن سینا علاوه بر ذاتیات باب ایساغوجی، عوارض ذاتی لازم را نیز که از سنخ ذاتی باب برهان اند در شمول محمولات ضروری قرار می دهد. اما برای آن ها ملاکی مانند اصل امتناع تناقض ذکر نمی کند. در اینجا مایلیم این نوع ضرورت را فلسفی بنامیم که ملاک آن، دیگر اصل اینهمانی یا عدم تناقض نیست. ابن سینا به عوارض ذاتی عنوان لازم می دهد و آن ها را ضروری می داند. اما برای ضروری بودن لزوم، نه دوام و نه اصل امتناع تناقض، به کار نمی آیند.
    کلیدواژگان: ضرورت منطقی، ضرورت فلسفی، ذاتی باب ایساغوجی، اصل امتناع تناقض، ذاتی باب برهان، لزوم، دوام
  • علی اصغر مصلح ، محمد مشکات صفحات 137-163
    آیا می توان از فلسفه فرهنگ هردر، الگویی (مدلی) برای آنچه امروزه فلسفه میان فرهنگی می نامند برداشت کرد؟ از آنجا که فلسفه میان فرهنگی، اندیشه ای است که در دنیای معاصر مطرح می شود، برای آن که بتوانیم هردر را در راستای این اندیشه بازخوانی کنیم، ناگزیر باید به مولفه های فلسفه میان فرهنگی در جهان معاصر توجه یابیم؛ تلقی رام ادهر مال و در یک مورد ویمر به همین مقصود مطرح خواهد شد. مهم ترین این مولفه ها از این قرارند: رد ایده هایی از قبیل اروپا محوری، جهان رواگری، مرکزگرایی و نسبیت گرایی؛ در عین حفظ هویت ها، تکثرها و مرکزها. با توجه به این مولفه های موجود در مال و ویمر (به شرحی که در متن خواهد آمد) به بازخوانی بخش هایی از اندیشه های فلسفه فرهنگ هردر می پردازیم تا اندیشه های پنهان هردردر این موضوع معاصر آشکار شود. هردر، پیش از دوره معاصر، با اندیشه تکثر فرهنگی، بستر اندیشه میان فرهنگی را در فلسفه فرهنگ خود آماده ساخت و با نقد اروپا محوری روشنگری و نژادگرایی فلاسفه نامی این دوره، بزرگترین مانع را از راه آن برداشت. مرز دقیق اندیشه هردر، آنجاست که در عین باور به تکثر فرهنگی، حفظ هویت ها، مرکزیت ها و «تفاوت» ها، راه را بر نسبیت گرایی بنیادین و شکاکیت بسته است، چنان که در عین باور به امور یاد شده در و پنجره های ارتباطات یا گفتگوی چند جانبه را در «منادها» ی فرهنگی و تمدنی گشوده است؛ گفتگویی که می تواند به داد و ستد آگاهانه و انتخابی در فرهنگ ها و تمدن ها منجر شود و انسان ها را در انسانیت گرد آورد.
    کلیدواژگان: تکثر فرهنگی، اروپامحوری، جهان رواگری، گفتگوی چند سویه، هم تباری
  • محمدحسین زاده صفحات 165-189
    یکی از چالش های جدید اختیار که بر پایه برخی یافته های علوم تجربی مطرح شده، آزمایشی است که بنجامین لیبت درباره فرآیندهای مغزی که به قصد و اراده انسان منجر می شوند، انجام داده است. او در این آزمایش به این نتیجه رسید که این چنین نیست که انسان ابتدا اراده کند و بعد مغز به کار بیفتد و فرمان اراده را اجرا کند و در نتیجه آن اندام ها حرکت کنند، بلکه این مغز انسان است که 400 میلی ثانیه قبل از عمل، به صورت ناآگاهانه فرآیند اراده را آغاز می کند و انسان تنها 150 میلی ثانیه قبل از عمل از تصمیم مغز آگاه می شود. ما در این مقاله، آزمایش لیبت درباره اراده آگاهانه انسان را مطرح کرده و با توجه به مبانی ملاصدرا نظیر هویت مجرد مادی نفس، عینت نفس با قوا و سریان آگاهی در تمام مراتب وجود از جمله مرتبه مادی، آگاهانه بودن اراده انسان را تبیین کرده ایم. نتیجه این پژوهش این است که در فلسفه ملاصدرا، آزمایش لیبت (با فرض صحت آن) منافاتی با اراده آگاهانه انسان ندارد.
    کلیدواژگان: اراده آگاهانه، فرآیندهای مغزی، قصد، بنجامین لیبت، ملاصدرا
  • سعید بینای مطلق صفحات 191-204
    به روایت کتاب های تاریخ فلسفه ، هراکلیت فیلسوف ناپایداری و گذرایی، پارمنید فیلسوف ثبات و پایداری است. یکی به گذرایی هستی، دیگری به یگانگی و ایستایی آن باور دارد. چنین نگرش فروکاهنده ای به ثبات لوگوس و خدا نزد هراکلیت و به زایش چیزها، پس پذیرش حرکت و کثرت، نزد پارمنید اعتنا ندارد. این مقاله تنها به دیدگاه هراکلیت درباره «خدا» و «یک» آن هم بر مبنای این سخن از وی می پردازد: «یک، تنها خردمند، هم دوست ندارد و هم دوست دارد به نام زئوس نامیده شود». (32) پس از بررسی پاره ای از تفاسیر، تفسیر دیگری از این سخن پیشنهاد میکنیم.
    کلیدواژگان: هراکلیت، زئوس، یک، برهمه، ایشوارا
  • علی ارشد ریاحی ، سید محمدحسین میردامادی صفحات 205-221
    آراء فلسفی ملاصدرا بر قواعد کلی و جهت گیری های اخلاقی او (از این دو به مکتب اخلاقی تعبیر می کنیم) تاثیر گذار است. وجودشناسی ملاصدرا اخلاق را زیر مجموعه نظام هدفمند الهیاتی خود قرار داده و تلقی او از هستی و انسان پیامدهای متمایزی در مکتب اخلاقی وی داشته است. بنابر مبنای تجرد نفس ارتباط اعمال انسان و سرنوشت اخروی او و نیز بحث تناسخ باطنی (که با لزوم مراقبه و محاسبه اخلاقی مرتبط است) بستری مناسب می یابد. همچنین حدوث و بقاء نفس در نظر صدرا اهمیت رفتار بدنی در ترقی نفسانی را روشن می کند. تحول پذیری نفس و اسباب تحول آن بر لزوم مراقبه بر رفتارهای بیرونی و حتی نیات درونی در تبیین مکتب اخلاقی صدرا تاثیرگذار بوده است و مبنای قوای نفس و وحدت آن لزوم مداومت بر عمل صالح و پرهیز از عمل منافی ارتقاء وجودی را تبیین می کند. قاعده اتحاد عاقل و معقول نیز بر عینیت اخلاق و هویت وجودی انسان صحه می گذارد. اصالت و تشکیک وجود، لزوم جهت دهی اخلاقی رفتار در تقرب به خداوند را تبیین و قاعده سنخیت علت و معلول، ذاتی و غیر قراردادی بودن اخلاق در مکتب صدرا را مشخص می کند. حرکت جوهری و ارتباط ذاتی نفس و بدن، نفی نسبی گرایی اخلاقی را تبیین و مباحث فطرت نیز موضع صدرا در وحدت گرایی یا کثرت گرایی اخلاقی را مشخص می کند. بسیاری از معضلات مکاتب اخلاقی از جمله سوال در مورد ذهنی یا عینی بودن اخلاق، تکلیف گرایی یا فضیلت گرایی در اخلاق، کثرت گرایی یا وحدت گرایی در گرایش های اخلاقی در نوع انسان، وظیفه گرایی یا نتیجه گرایی در اخلاق و… در تفسیر حکمت متعالیه به سرانجامی روشن می انجامد.
    کلیدواژگان: اخلاق، نفس، تهذیب نفس، مکتب اخلاقی، ملاصدرا
|
  • Masoud Zia Ali Nasab Pour Pages 7-31
    There is a famous idea in modal epistemology according to which conceivability of a proposition is a good guide for its possibility. Yablo (1993) persents a model for justification of modal beliefs, based on which Conceivability of a proposition is evidence for its possibility. Van Inwagen (1998) believes that if we accept Yablo’s model, we have to accept modal skepticism. To argue for this, Van Inwagen examines the modal status of the proposition that transparent iron exists on Yablo’s model. Van Inwagen claims that this proposition is undecidable on Yablo’s model. So we cannot have a justified belief that it is possible that transparent iron exists. If van Inwagen’s claim about the modal status of the proposition that transparent iron exists is correct, Yablo’s model, one might think, faces a serious problem. For if we generalize van Inwagen’s analysis of the proposition that transparent iron exists, we have to count intuitively possible propositions, propositions the modal status of which can be intuitively known as possible, as undecidable. But it is quite plausible that our beliefs about the possibility of some intuitively possible propositions are justified, so these propositions are not undecidable. I will, however, argue that van Inwagen’s analysis of modal status of the proposition that transparent iron exists cannot be generalized to all (or most) intuitively possible propositions. And therefore it is possible to accept at the same time both Yablo’s justification model and van Inwagen’s analysis about the modal status of propositions like transparent iron exist.
    Keywords: Modal Epistemology, Possibility, Van Inwagen's Modal Skepticism, Conceivability, Undecidability
  • Seyyed Masoud Hosseyni Toushmanlouei, Seyyed Mohammad Reza Beheshti Pages 33-62
    The ‘truth’ in Martin Heidegger’s philosophy is a fundamental theme. From the very beginning of his intellectual career, Heidegger attempted to give a more fundamental notion of truth, and during his philosophical activity he took various steps in this regard. However, he never ceased from this basic insight that truth is ἀλήθεια (aletheia): the struggle between concealment and disclosure. In addition, Heidegger believes that in Plato’s philosophy, a transformation has emerged in the essence of truth, so that the truth has become Richtigkeit/correctness. According to Heidegger’s view, this transformation is the source of “Seinsvergessenheit/ forgetfulness of being” and this is the source of various forms of subjectivism and nihilism in the modern age. In contrary, Gadamer argued that Plato actually held the fundamental truth of ἀλήθεια, and that Heidegger’s view that Plato’s thought would inevitably lead to the oblivion of being and modern subjectivity is not correct. Gadamer has various strategies to prove his point of view. In this article, we will consider the status of the idea of the good in the theory of Ideas and the notion of dialectic in Plato’s Seventh Letter, and we will try to illustrate along with Gadamer that there are possibilities in Plato’s thought that can eradicate him from Heidegger’s critique.
    Keywords: Plato, Heidegger, Gadamer, Allegory of the cave, Truth
  • seyed rahman mortazavi, Amir Nasri Pages 63-81
    This paper is about Corbin's investigations in aesthetics. These investigations are a part of his universal project named "comparative theology". Corbin's comparative aesthetics is founded on his perception of phenomenology; the one he calls "tawil". So in a successful comparative effort, all phenomena must be compared to its sources. So for a comparative aesthetics, we should search for common sources, and these common sources can only be reached by esoteric tawil. This esoteric tawil based on a special perception on time and truth. And this perception makes real understanding, i.e. "Waai" possible. Henry Corbin contents only with this esoteric tawil, we can compare tow works of art with extreme geographical distance. A task Corbin claims to do. We try to find out that pattern which Corbin's comparative aesthetics is based on; so this paper begins, presenting methodological elements of this comparative aesthetics and is to be ended by Corbin's analysis in this field.
    Keywords: Henry Corbin, Phenomenology, Tawil, Comparative aesthetics
  • Zahra Zargar, Ebrahim Azadegan, Lotfollah Nabavi Pages 83-110
    Inconsistency of methodological naturalism and religious beliefs has been the most important reason for theists to oppose methodological naturalism. But some philosophers defend methodological naturalism based on their theological dispositions. They believe that theological motivations can lead to a naturalistic methodology. In this paper we review and criticize two prominent types of these arguments and show their deficiencies: First we review arguments which concentrate on difficulties of “Divine Action” problem. According to them rejecting methodological naturalism leads to God of Gaps theology which is awkward and non-religious. Secondly we discuss arguments which aim to prove that supernatural entities could not be described via limited scientific method. The main claim of these arguments is that supernatural entities are too transcendent to be referred in a scientific theory.
    Keywords: Methodological Naturalism, Divine Action, God of Gaps, Scientific method, Theology
  • milad omrani, Fereshteh Nabati Pages 111-135
    To Avicenna, the relation between the subject and the predicate is of three kinds: possibility, necessity, and impossibility. Impossibility is the same as necessary non-existence. The word ‘modal’ in modal logic refers to these three. Avicenna has dealt with different types of modal propositions in his logic books. However, in his philosophical books he has limited himself to propositions with the predicate of existence. In a merely structural division, based on the predicate of propositions, there are logical necessity and philosophical necessity. If necessity is not looked upon from a structural viewpoint, there would still be two types of necessity. Logical necessity based on the principle of contradiction. Predicates which have this property are the essentials in the Isagoge. In addition to these, Avicenna considers the ‘required essential accidents’, from Borhan, as necessary. But he does not base them on the principle of contradiction. I’d like to call them ‘philosophical’, whose other criteria is not the principle of Identity or contraction. Avicenna labels the essential accident as ‘required’ and considers them necessary. The necessity of the ‘required’, however, does not need ‘persistence’ or the principle of contradiction.
    Keywords: Logical necessity, Philosophical necessity, Essentials of Isagoge, the Principle of contradiction, Essentials of Borhan, Required, Persistence
  • Mohammad Meshkat, Ali Asghar Mosleh Pages 137-163
    Can Herder's philosophy of culture be a model for what is now called intercultural philosophy? Following the list of the components of intercultural philosophy from the standpoint of Ram and the Wimer in one case, Herder's thoughts about the plurality of cultures and critique of the Enlightenment 's Eurocentrism read out, with respect to those components, to answer this question,. By this to read out, Herder's hidden ideas in this contemporary issue, or in other words, a model for it, appears. While in the Enlightenment, the rest of the cultures were immature and humiliated, for more than two centuries, Herder, with the idea of cultural diversity, provided the basis for intercultural thought in his philosophy of culture. And with critique of Enlightenment's Eurocentrism, he resolved the biggest obstacle for it. Herder's precise boundary is between Rejection of radical relativism and skepticism, and promising cultural pluralism. The ultimate causes of history or affairs, in his own words, are good and perpetual, such as humanity, Happiness, Development and providence are his facilities against radical relativism. As a result of these matters as well as on the effect of cultural openings over each other, and other common issues, Herder provided important areas and mediums for polylog and coexistence of civilizations and cultures.
    Keywords: Cultural pluralism, Eurocentrism, Universalization, Polylog, Relationalism
  • Mohammad Hosseinzadeh Pages 165-189
    One of the new challenges to ‘free will’, based on new sciences, is the experiment that Benjamin Libet did about the brain’s processes that lead to human will. In this experiment he concluded that it is not so that humans initially will, and then the brain will work and execute the order of the will and finally organs move as a result of those process; but it is the human brains that unconsciously initiate the will 400 ms before action and humans will be aware of the brain's decision only 150 ms before the action. In this article, we have discussed the Libet's experiment on conscious will and according to the principles of Mulla Sadra, such as the abstract - material identity of the soul, predication between the soul and the forces, consciousness in all degrees of existence; we have explained the conscious will. The result of this study is that in Mulla Sadra's philosophy, Libeb's experiment does not conflict with the conscious will.
    Keywords: Conscious Will, Brain processes, Intention, Benjamin Libet, Mulla Sadra
  • said binayemotlagh Pages 191-204
    Heraclitus is widely held to believe in Becaming (universal Flux, Motion, so to speak): whereas Parmenides in Stability (Rest, to use Platonic terminology). If it really were so, how then could we explain the eternal caracter of Heraclitian Logos or the emergence (genesis) of beings as Parmenides describes it in second part of his poem ?In this paper, we are dealing only with Heraclitus, focusing on fragment 32: “One, sole Sage, is unwilling and yet willing to be called by the name of Zeus”. To do so, we first assess some leading commentaries, then we suggest a different interpretation of the same fragment.
    Keywords: One, Zeus, Heraclitus, Ishwara, Brahma
  • s. mohammad hossain mirdamadi, Ali Arshad Riahi Pages 205-221
    The views of Mulla Sadra have affected man’s being as well as his moral school. The relation between man’s fate and morality as well as the effect of self-purification, which is a moral necessity, is clearly explained by the divine teachings in Mulla Sadra intellectual system. Principally, Mulla Sadra’s ontology has the potential to explain the ultimate goal of morality in his theological system. The perceived transcendental wisdom of being and mankind and the type of its perception of religious texts will have new consequences in its moral school. Many of the problems of moral schools, including the question of the subjective or objective nature of morality, self-actualization, or virtue in morality, plurality or unity in the moral attitudes of a kind of man, the task or conclusion in morality, etc., in the transposition of transcendental wisdom lead to a clear and immediate outcome. In this paper, while the influence of the principles of the immortality of the soul, the quality of its origin and its survival, the powers of the soul and the wise and reasonable measures, are elucidated on ethical issues, the general lines of Mulla Sadra’s moral school are extracted according to its foundations and works in this field.
    Keywords: Ethics, Self-perfection, Moral school, Practical wisdom, Mulla Sadra