فهرست مطالب

مطالعات باستان شناسی - سال دهم شماره 2 (پیاپی 18، پاییز و زمستان 1397)
  • سال دهم شماره 2 (پیاپی 18، پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/27
  • تعداد عناوین: 15
|
  • غزاله ایرانی ارباطی *، محمد خزایی صفحات 1-18
    مفهوم مشروعیت در حکومت دینی ساسانی بر مبنای فره شکل گرفته و شاه را به اقتدار دنیوی و معنوی رسانده است. فره نیرویی است ایزدی که به واسطه ارتباطات حکومتی، وارد امپراتوری بیزانس نیز گردیده و درنهایت منجر به شکل گیری رویکردی مشترک در نمایش مشروعیت دینی پادشاهان هردو دوره شده است. این مفهوم جهت ایجاد ماندگاری در ذهن مخاطب، نیازمند نشانه هایی با مبنای اعتقادات آیینی بوده است. این عوامل به دلیل اشتراکات معنایی، هم معادل محسوب شده و در آثار هنری جایگزین یکدیگر شده اند. چگونگی سازمان دهی پیام به کمک این نشانه ها ، به عنوان هدف این مطالعه مطرح است که با رویکرد نشانه شناسی صورت پذیرفته است. طبق این روش، آثار هنری با مضمون مشروعیت در ارتباطات اجتماعی تعاملی چند سویه داشته و به عنوان یک موقعیت گفتمانی، برمبنای رمزگان شکل گرفته اند. رمزگشایی آن ها در هر دو امپراتوری با جایگیری در محورهای هم نشینی و جانشینی، مشخص می نماید که پیام هر اثر با عاملی مشترک (لنگر) به بیان محتوا می پردازد. لنگر نخست در این چیدمان ها، ایزدان و فرشتگان اند که به عنوان اعطاکنندگان مشروعیت و آورنده نشانه های بصری آن شناخته می شوند. آنها عموما حلقه ای اهدا می کنند که به عنوان عامل مشترک دوم در پیوند رمزگان تصویری، نقش اصلی را ایفا کرده و به صورت بستری جهت پیوند نشانه های مشروعیت مطرح است. این رمزگشایی بیان می کند که نظام بصری هر دو دوره بر پایه قراردادهای دینی در جهت تثبیت ارزش های حکومتی شکل گرفته است.
    کلیدواژگان: مشروعیت، فره، نشانه شناسی، ساسانی، بیزانس
  • بهرام آجورلو *، فهیمه کوهساری صفحات 19-28
    نقش برجسته ی عهد ساسانی خان تختی در کوه پیرچاووش روستای خان تختی در نزدیکی شهر سلماس در استان آذربایجان غربی قرار دارد که دو سوار و دو پیاده را نمایش می دهد که پیادگان حلقه هایی را از سواران که در اصل اردشیر بابکان و شاپور یکم هستند، دریافت می کنند. پژوهش های ایران شناسان غربی و ایرانی درباره ی کیستی این سواران و پیادگان تاکنون یکسان و همانند نبوده است؛ اما بیشتر ایشان نقش برجسته ی خان تختی را نمایش بیعت و هم پیمانی بزرگان ارمنی با اردشیر و شاپور معرفی کرده اند. بااین حال، نویسندگان پس از بازاندیشی نقش برجسته ی خان تختی، ایده ی انتساب پیادگان به اشراف ارمنی را برخاسته از مغالطات سه گانه ی هم بستگی، توسل به باور عموم و تشبث به تکرار دانسته؛ و در پایان، بر مبنای گزارش های تاریخی، چنین نتیجه گرفته اند که این نقش برجسته ی ساسانی در اصل یادمان پیروزی اردشیر بابکان در نبرد آذرآبادگان و نیز روایتگر هم پیمانی بزرگان خاندان های اشکانی سورن و اسپهبد با خاندان ساسان است.
    کلیدواژگان: سنگ نگاره ساسانی خان تختی، اردشیر بابکان، شاپور یکم ساسانی، خاندان های اشکانی سورن و اسپهبد، نبرد آذرآبادگان
  • مهین جهانجش، روح الله شیرازی، مجتبی خوارزمی، زینب افضلی * صفحات 29-46
    در شهر سوخته، پیکرک ها یکی از مواد و اشیای فراوانی هستند که نشان دهنده ی بخشی از هنر و وضعیت کلی جامعه آن زمان بوده اند. بررسی انواع پیکرک های انسانی شهرسوخته در دوره مفرغ نشان می دهد که نظیر این پیکرک ها در محوطه های داخل و هم جوار ایران به طور وسیعی پراکنده بوده است. این پیکرک ها نشان دهنده، عقاید و باورهای دینی و تاثیرات زیست محیطی منطقه شهرسوخته و تبادلات فرهنگی با دیگر مناطق هستند. تحلیل های انجام شده در مورد پیکرک ها بر اساس مقایسه سبکی و گاه نگاری شهرسوخته با حوزه های مرتبط فرهنگی صورت گرفته است. یکی از پرسش های مهم این است که آیا شباهت پیکرک های انسانی شهرسوخته با مناطق ذکرشده، ازلحاظ بازه ی زمانی هم در یک دوره قرارگرفته یا صرفا شباهت های سبکی دارند. در این مقاله تحلیل های ما با در نظر گرفتن ارتباطات تاریخی بین محوطه های بزرگ دوره مفرغ، بر اساس گاه نگاری از محوطه های مجاور و حتی دورتر و هم چنین بررسی هایی در انواع پیکرک های شهرسوخته با شباهت های بین این محوطه ها انجام شده است. هرچند ازلحاظ عملکردی شاید پیکرک ها در نقاط گوناگون باهم متفاوت بودند، اما در بحث شباهت ها و تاریخ گذاری ها نشان دهنده تاثیرپذیری، تعامل و هم زمانی پیکرک های انسانی شهر سوخته بافرهنگ های هم زمان دیگر است.
    کلیدواژگان: پیکرک انسانی، دوره مفرغ، شهرسوخته، گاه نگاری، فرهنگ های هم زمان
  • ولی جهانی *، الیاس بابایف صفحات 47-65
    معماری هزاره های دوم و اول ق. م. در استان گیلان، موضوع مطالعه بسیاری از پژوهش های میدانی اخیر بوده و اطلاعات خوبی از وضعیت مساکن مردم گیلان در این ادوار به دست آمده است. در این مقاله ضمن معرفی مختصر محوطه های استقراری از پیش شناخته شده مربوط به بازه زمانی فوق، شامل پیلاقلعه و کلورز در رودبار و سردخونی پشت در تالش، به معرفی شاخصه های بقایای معماری مکشوفه از پژوهش های میدانی در سه محوطه اسکولک رودبار، کافرستان دیلمان و مجموعه تاریخی لیارسنگ بن املش پرداخته ایم. با توجه به یافته های سفالی و گاه نگاری نسبی، سه محوطه فوق دارای شواهد معماری دائمی و نیمه دائمی از اواسط هزاره دوم ق. م. تا اواخر هزاره اول ق. م. (دوره مفرغ متاخر تا دوره پارتی) هستند؛ مهم ترین ویژگی معماری و استقراری در این محوطه ها در هزاره دوم و اول ق. م. عبارت است از: بناهایی با پی سنگی و گاه فاقد پی، دیوارهای سنگی و خشتی، چینش دیوار با ملاط گل به صورت خشکه چین، فضای راست گوشه دارای چفت وبست در زوایا اما به دوراز رعایت تناسبات هندسی، مصطبه سازی، کف سازی به روش کوبیدن و سوزاندن به منظور جلوگیری از نفوذ رطوبت، استفاده از تیرهای چوبی به عنوان ستون یا پوشش سقف و تعبیه سازه های حرارتی در بخش داخلی فضاهای مسکونی.
    کلیدواژگان: جنوب غرب دریای کاسپی، گیلان، هزاره دوم و اول ق.م، محوطه های استقراری، شاخصه های معماری
  • مریم خسروی* ، علیرضا طاهری صفحات 67-81
    در روایات اسلامی به معراج پیامبر به وسیله مرکبی شگفت انگیز بنام «براق» ، اشارات زیادی شده است. تصاویر و توصیفات متفاوتی از براق، در نگاره ها و متن های ادبی برجای مانده است. همچون: استر، اسب یا موجودات چهارپای بالدار یا بدون بال و غیره. در عرفان و تصوف نیز «براق» دارای تفاسیر و مفاهیم ویژه ای است. با توجه به این توصیفات ، براق در زمره موجودات ترکیبی «انسان- حیوان» قرار می‏گیرد. موجودات تخیلی- ترکیبی پیشینه ای اساطیری دارند که نمونه‏های خارق العاده ای از آن در هنر مفرغ کاری لرستان خلق شده اند. سوال پژوهش: بین ساختار فیزیکی و مفهوم نمادین براق و نقوش مفرغی مشابه آن در لرستان چه قرابتی وجود دارد؟ نقوش ترکیبی «انسان- حیوان» در تزیینات دهنه اسب مفرغ های لرستان تصویر و برجسته کاری شده اند ازنظر ظاهری شباهت بسیاری بین آن ها و براق وجود دارد. این پژوهش باهدف تطبیق ظاهری و مفهومی این نقوش برای پی بردن به پیشینه اساطیری براق و همچنین دست‏ یافتن به مفهوم و کاربرد لگام های یافت شده در لرستان، با روش توصیفی- تطبیقی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه ای انجام شده است. با توجه به یافته ها می توان نقوش براق تصویر شده درصحنه های معراج پیامبر را متاثر از نقوش ترکیبی مفرغ های لرستان و پیشینه عقاید مهرپرستی و هندو ایرانی نقاشان دانست.
    کلیدواژگان: نگارگری ایران، معراج، براق، حیوانات ترکیبی، مفرغ لرستان
  • محسن دانا *، علیرضا هژبری نوبری صفحات 83-97
    فرایندهای دگرگونی درباره برهم کنش دست افزارها و ساختار ها با محیط، اعم از طبیعی و فرهنگی بحث می کند. فرایندی که طی آن، از چگونگی شکل گیری تپه یا محوطه تا آنچه امروز به چشم می آید، بحث می شود. بررسی این فرایندها و شناخت آن ها به باستان شناس کمک می کند تا بتواند تغییرات مواد فرهنگی درروند کاوش را بهتر درک نماید و تفسیر واقعی تری نسبت به این مواد داشته باشد. چراکه برخی از این عوامل دگرگونی می توانند بر ماهیت مواد فرهنگی، مکان قرارگیری آن ها و تغییر شکل ظاهری آن ها تاثیر مستقیم و یا غیرمستقیم داشته باشند. در این پژوهش تلاش شده است با بهره گیری از فرایندهای دگرگونی به تفسیر مواد فرهنگی حاصل از کاوش نجات بخشی گورستان تپه بیمارستان آشخانه پرداخته شود. گورستان تپه بیمارستان بر روی تپه ای طبیعی در حاشیه جنوبی شهر آشخانه قرار دارد. هدف از کاوش در تپه بیمارستان نجات داده های فرهنگی آن پیش از تسطیح کامل آن بود. این گورستان نخست در دوران پیش ازتاریخی عصر آهن به عنوان گورستان استفاده می شد و بار دیگر در دوران اسلامی نیز به منظور دفن مردگان مورداستفاده قرار گرفت. به همین علت بسیاری از گورهای عصر آهن تخریب شده و فقط حجم انبوهی از قطعات سفال های شاخص عصر آهن در کاوش به دست آمد. سفال های به دست آمده از این گورستان با فرهنگ های شمال مرکز و شمال غرب ایران از یک سو و سفال های فرهنگ داهستان کهن در جنوب غرب ترکمنستان شباهت های فراوانی را نشان می دهد. بررسی جزئی تر این سفال ها و مقایسه های سفالی انجام شده دو دوره از عصر آهن را مشخص کرد.
    کلیدواژگان: گورستان، شهر آشخانه، خراسان شمالی، فرایندهای دگرگونی، عصر آهن، دوران اسلامی
  • علی دانشی* ، نصیر اسکندری صفحات 99-118
    دشت رودبارجنوب و ارتفاعات پیرامون آن در جنوب شرق ایران از دیرباز به واسطه اقلیم مناسب دارای قابلیت های فراوان جهت استقرار جمعیت های انسانی بوده است. بررسی های باستان شناسی دشت رودبار جنوب به عنوان بخش مهمی از پژوهش های باستان شناسی صورت گرفته در حوزه فرهنگی هلیل رود در محدوده ای به وسعت بیش از 6000 کیلومترمربع انجام شده که از میان آثار شناسایی شده، 53 محوطه آن متعلق به دوره مس سنگی بوده است. رودخانه دائمی هلیل رود و دشت حاصلخیز رودبار جنوب، مهم ترین عوامل موثر در شکل گیری نوع الگوی استقراری محوطه های مس سنگی این حوزه بوده است. الگوی اصلی پراکنش محوطه ها در این دوره، الگویی خوشه ایدر کنار هلیل رود و شاخه های فرعی آن در بستر دشت رودبار و مناطق پای کوهی و میانکوهی است. با توجه به شواهد موجود ازجمله موقعیت مکانی، وسعت، میزان و تراکم آثار سطحی می توان این محوطه ها را به استقرارهای دائم یا موقت نسبت داد. بامطالعه گونه های سفالی به دست آمده از این محوطه ها و مقایسه آن با سفال های تپه یحیی و تل ابلیس و محطوط آباد می توان توالی و تداوم استقرارها را در مراحل مختلف دوره مس سنگی مشاهده کرد. ارتباط دشت رودبار با مراکزی چون دره بردسیر (تل ابلیس) ، دشت صوغان (تپه یحیی) و دشت جیرفت (محطوط آباد) موجب شکل گیری فرهنگ های مشترک و برهم کنش های فرهنگی متقابل در این دوره بوده است. این مقاله تلاش دارد ضمن معرفی استقرارهای دوره مس سنگی دشت رودبارجنوب، با بهره گیری از سیستم اطلاعات جغرافیایی (جی آی اس) به بازسازی و تحلیل الگوی استقراری این دوره بپردازد.
    کلیدواژگان: الگوی استقراری، دوره مس سنگی، دشت رودبار جنوب، حوزه فرهنگی هلیل رود
  • علیرضا سرداری زارچی *، سمیرا عطارپور صفحات 119-138
    ظهور فرهنگ ایلامی و شکل گیری حکومت در این دوره در جنوب غرب ایران، فارغ از مدارک تاریخی، مسئله ای است که از منظر مدارک باستان شناختی در سال های اخیر چندان موردتوجه قرار نگرفته و صرفا به یافته های حاصل از شوش و چند مکان دیگر محدوده مانده است. کاوش های لایه نگاری سال های 1386 تا 1388 در محوطه باستانی سنجر در شمال خوزستان، مدارکی از این دوران را آشکار ساخته که شامل معماری، سفال، مهر و نمونه هایی جهت تاریخ گذاری رادیو کربن می شود. این آثار در دو گمانه A و E به دست آمده که اطلاعات مفیدی را در مورد گاه نگاری شمال دشت شوشان، پراکنش لایه های سکونتی و چگونگی ارتباط با شوش ارائه داده است. یافته های کاوش نشان می دهد که با تداوم سکونت در دوره آغازایلامی، این محوطه احتمالا در دوره شوش 4 دچار وفقه استقراری می شود و سپس در دوره شیماشکی دوباره مسکونی شده که تا سوکل مخ و ایلام میانی ادامه می یابد.
    کلیدواژگان: تپه سنجر، دشت شوشان، آغاز ایلامی، ایلام، شیماشکی
  • مزدک شهراد * صفحات 139-158
    گوردخمه کیکاوس صحنه دارای ایوانی با دو ستون آزاد و دو دهلیز است که یکی در زیر دیگری واقع شده است. مطالعات و بررسی های میدانی انجام شده در این پژوهش نشان می دهد که دهلیز فوقانی در شکل اولیه خود تنها دارای یک چاله تابوت و فضای تدفینی بود که با توسعه بعدی آرامگاه از جای خود برداشته شده است. سقف دهلیز فوقانی که بخش قدیمی تر آرامگاه بوده از نوع گهواره ای و مشابه و قابل مقایسه با تاق گهواره ای دهلیز آرامگاه خشایارشا است ولی نوع پوشش سقف دهلیز پایین که سپس تر الحاق گردیده از نوع خرپشته ای بوده و با سقف خرپشته ای آرامگاه داریوش بزرگ قابل مقایسه است. همچنین بررسی باقیمانده های شاه تیرهای فروریخته سقف ایوان گوردخمه که تاکنون پژوهشگران بدان توجه نکرده بودند و طرح بازسازی پیشنهادی آن توسط نگارنده نشان می دهد که سرستون های فروریخته گوردخمه صحنه از نوع سرستون های هخامنشی بوده است.
    کلیدواژگان: گوردخمه، ايوان، سرستون، چاله تابوت برداشته شده
  • فهیمه شیخ شعاعی *، کمال الدین نیکنامی صفحات 159-170
    امروزه آنالیز های ایزوتوپی، راه گشای بسیاری از مسائل مهم مطرح در باستان شناسی و انسان شناسی است ازجمله، بازسازی رژیم های غذایی گذشته، ترسیم رد پای مهاجرت های باستانی، بررسی و شناسایی تغییرات آب و هوایی مناطق باستانی و… گوهر تپه جزو مناطق مستعد پاسخگو به سوالات متعدد در مورد تحولات فرهنگی و اجتماعی عصر آهن شمال ایران است. این برهه زمانی در مناطق شمالی فلات ایران، با ظهور جوامع متعددی بدون هیچ گونه پیشینه فرهنگی، در قالب قبرستان های بدون ارتباط با محل سکونت، روبرو است؛ که هم زمان با تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ناشی از جابجایی اقوام مختلف است. به طور خاص، شناسایی خاستگاه جغرافیایی افراد مدفون در این قبرستان ها می تواند کمک شایانی در شناسایی جنبه های گوناگون این تحولات باشد. پژوهش در این موضوع خاص، در گذشته تنها با روش سنتی بررسی مدارک معماری و مصنوعات، به عنوان نمایندگانی از حرکت و مهاجرت جوامع، صورت می گرفت ولی موفق به تهیه همه اطلاعات لازم برای فهم کامل مهاجرت های باستانی و تاریخی فردی یا گروهی انسانی نمی شد. پژوهش حاضر، با روش آنالیز ایزوتوپ های پایدار استرانسیوم 87Sr/86Sr بر روی نمونه های دندان یازده اسکلت از اسکلت های قبرستان عصر آهن محوطه باستانی گوهر تپه، سعی در تعیین بومی و یا غیربومی بودن این اسکلت ها دارد. نتایج آنالیز ایزوتوپ های پایدار نشان می دهد که از کل نمونه ها، پنج نمونه غیربومی و شش نموند دیگر بومی هستند.
    کلیدواژگان: آنالیز ایزوتوپ های پایدار، ایزوتوپ استرانسیوم، محوطه باستانی گوهر تپه، عصر آهن، دندان انسان
  • صدرالدین طاهری *، رضا بایرام زاده صفحات 171-184
    این نوشتار تلاش دارد با بررسی آثار «گنجینه جیحون» به گونه شناسی این مجموعه و نشانه شناسی بن مایه های هنری آن بپردازد. مهم ترین اهداف این پژوهش بررسی فن آوری ساخت و تزیین آثار گنجینه جیحون، دسته بندی آن ها بر پایه کاربرد و پی جویی معنای اسطوره ای و کهن الگویی بن مایه های هنری آن است. پژوهشگران، این دست ساخته ها را حاصل هنر بومی ایران می دانند که از درآمیختن تجربه ساکنان فلات ایران با هنر فرهنگ های هم جوار (میان رودان، اورارتو، مصر و هند) و هنر اقوام مهاجر آسیایی شکل گرفته است. گستره تاریخی آثار موزه ای بررسی شده، میانه دوره هخامنشی (سده های پنجم و چهارم پ. م) را در برمی گیرد. رویکرد این پژوهش تاریخی باهدف توسعه ای، مقایسه تطبیقی ساختار اشیاء برای تبیین گونه شناسی و دسته بندی فرمی آن ها، بررسی فن شناختی آثار و نیز نشانه شناسی بن مایه های به کاررفته در این مجموعه بوده است. در بررسی این اشیاء از دید کاربرد دستکم به 22 گونه متفاوت برمی خوریم: نمونک ارابه ، پیکره، درپوش، دسته ظرف، نمونک اسب، آرایه پوشاک، نیم تاج، گوشواره، گردن بند، آویز، دستبند و بازوبند، انگشتری، لوحه آیینی، پوشش سپر، نیام شمشیر، تنگ، کاسه، جام ماهی گون، بست لگام، میله، مهر و سکه. این اشیای زرین و سیمین با فن آوری هایی همچون ریخته گری (قالب گیری) ،قلم زنی و چکش کاری، پرچ کردن و لحیم کاری ساخته شده اند. بر روی آثار این گنجینه پنج دسته نقش مایه (انسانی، جانوری، برساخته، گیاهی و هندسی) دیده می شود که با الگوهای آشنای هنر رسمی، فرا نژادی و تلفیقی پا گرفته در دربار هخامنشی همسانی کامل دارند. نشانه شناسی نقش مایه های این مجموعه نشان از کارکرد آیینی و درباری و خاستگاه ایرانی این آثار دارد.
    کلیدواژگان: گنجینه جیحون، هنر هخامنشی، فن شناسی، گونه شناسی، نشانه شناسی
  • پریسا عبدالهی* ، کورس سامانیان صفحات 185-203
    بررسی دوره های حفاظتی در تخت جمشید نشان می دهد رویکردها تا ابتدای دهه ی 1340 ه. ش عمدتا معطوف به حفاری و اکتشاف، و پس ازآن بر موضوع حفاظت و مرمت و بیشتر بر اساس مفاد منشور ونیز متمرکز بوده است. هدف این نوشتار بررسی رویکردهای حفاظتی و مرمتی در تخت جمشید با توجه به ارزش آثار در فرآیندهای تصمیم گیری است. به این منظور پیشینه ی این محوطه ی تاریخی هم ازلحاظ نگاه جامعه، و هم به لحاظ اقدامات تخصصی در حوزه ی حفاظت و مرمت، از طریق مطالعه ی منابع موجود موردبررسی قرارگرفته است. نتایج این بررسی ها نشان می دهند تصمیم گیری های حفاظتی اتخاذشده، در بسیاری از مواقع تابع شرایط مختلف سیاسی و اجتماعی جامعه بوده است و نه بنا بر ارزش های وجودی خود آثار. به علاوه در حوزه ی عملی نیز بیشتر نگاه حفاظت کالبدی حاکم بوده و پیروی از نسخه های از پیش آماده ی مرمتی جای تصمیم گیری های مبتنی بر ارزش میراث تاریخی و فرهنگی را گرفته است.
    کلیدواژگان: محوطه ی تاریخی، ارزش، حفاظت و مرمت، رویکرد حفاظتی، تخت جمشید
  • حمید عزیزی بندرآبادی، حسن کریمیان * صفحات 205-220
    به نظر بسیاری از محققان، اعتقادات را می توان تاثیرگذارترین عامل در شکل یابی فضاهای شهرهای اسلامی و ساختار عناصر معماری آن ها دانست. در این میان، شهر یزد یکی از معدود شهرهای کشور است که بافت کهن و محلات دوران قاجار آن به نحوی شایسته حفظ گردیده است. به همین سبب، در پژوهش حاضر تلاش گردیده است تا پس از شناسایی ارزش ها و اصول اسلامی موثر، بر فرم یابی فضاهای معماری، میزان کاربرد این اصول و قوانین در یکی از محله های قاجاری این شهر (محله گلچینان) مورد ارزیابی قرار گیرد. آن چنانکه در پژوهش حاضر مشخص گشته است، بیشترین تاکید در محلات و به خصوص معماری مسکونی، به ترتیب بر روی "رعایت حریم و محرمیت"، "منع کردن از ضرر و زیان به غیر"،"تاکید بر حفظ امنیت خانواده"، "ترویج عدالت و همسانی میان امت اسلامی"، "ارتباط و وابستگی متقابل" و "حد و حریم راه" بوده و سایر شاخص ها در درجه بعدی اهمیت قرار دارند. همچنین، بر اساس مطالعات انجام گرفته، مشخص گردید که قریب 90% فضاهای معماری و شهری یزد در عصر قاجار از اصول و ارزش های اسلامی تاثیر پذیرفته اند. به عبارت دیگر، میان معیارها و اصول اسلامی موثر احصاء شده و آنچه عملا در بافت قاجاری شهر اسلامی یزد به اجرا درآمده، مطابقت بالایی وجود دارد.
    کلیدواژگان: سازمان فضایی، ساختار اجتماعی، قوانین اسلامی، باستان شناسی فضایی، بافت تاریخی یزد
  • محمد علیزاده سولا *، رضا رضالو، کریم حاجی زاده، بهروز افخمی صفحات 221-238
    شرق شمال غرب ایران (استان اردبیل) باوجود آثار ارزشمند، در ادبیات باستان شناسی ایران کمتر شناخته شده و گاه نگاری آن بر اساس کاوش های حوزه دریاچه ارومیه شکل گرفته است. نمین به عنوان شرقی ترین بخش اردبیل از این موضوع مستثنی نیست. از زمانی که دمورگان فرانسوی در اواخر قرن 19 میلادی گزارش مختصری از کاوش های نمین ارائه نمود تاکنون گزارشی از فعالیت های باستان شناسی در این منطقه از آذربایجان ارائه نگردیده است. اولین فصل بررسی باستان شناختی شهرستان مرزی نمین که با مساحتی حدود 1100 کیلومترمربع در امتداد شمالی جنوبی در شرق استان اردبیل واقع گردیده؛ باهدف آغاز پژوهش های روشمند و هدفمند باستان شناختی در منطقه شرق آذربایجان جهت درک جایگاه و اهمیت باستان شناختی آن در دوره های مختلف فرهنگی و پر کردن خلاهای مطالعاتی موجود در حوزه شمال غرب ایرآن همچنین کوشش و فراهم کردن مقدمات جهت تعیین جایگاه فرهنگ های ادوار مختلف به ویژه پیش ازتاریخ منطقه موردمطالعه در جداول گاه نگاری شمال غرب ایران در پائیز 1394 انجام و طی آن 175 محوطه و اثر تاریخی ثبت گردید. نتایج بررسی ها نشانگر وجود الگوی خاص استقراری در دوران مفرغ و آهن با تمرکز بر قلاع استقراری و وجود گورستان های وسیع عمدتا چهارچینه و کلان سنگی پیرامون آن هاست. در دوران تاریخی شاهد افزایش تعداد استقرارها و در دوران اسلامی شاهد به وجود آمدن استقرارهای بسیار وسیع می باشیم.
    کلیدواژگان: شرق آذربایجان، نمین، بررسی باستان شناختی، دمورگان، الگوی استقراری
  • مهدی کاظم پور *، مهدی محمدزاده، راضیه حیدری صفحات 239-258
    مدارک تصویری ازجمله مهم ترین مدارک در مطالعه تاریخ و به خصوص تاریخ معماری ایران است. مدارک تصویری انواع مختلفی دارد که نقاشی نوعی مهم در میان آن هاست که ظرفیت های آن، چندان شناخته شده نیست و کمتر در تحقیقات معماری مورداستفاده قرارگرفته است. جای خالی این مطالعات، در خصوص مکتب نگارگری هرات که می توان آن را بازنمایی واقعی فضاهای معماری دوره تیموری قلمداد نمود بیشتر رخ می نماید. بر همین اساس جهت بازتاب تزئینات معماری در نگاره های ایرانی، از میان نقاشی و نگاره های مکاتب مختلف ایران، مکتب نگارگری هرات با تاکید بر نگارگری کمال الدین بهزاد- از معروف ترین هنرمندان مکتب نگارگری هرات- انتخاب و مورد تجزیه وتحلیل قرارگرفته است. با توجه به اهمیت این موضوع و دامنه کم مطالعات، در این مقاله سعی بر آن شده است تا با ارائه مهم ترین شاخصه های معماری دوره تیموری و همچنین نگارگری آثار بهزاد، بازتاب تزئینات معماری این دوره از قبیل: حمام، کاخ و مسجد در آثار وی موردبررسی قرار گیرد. با انجام مطالعات مشخص گردید که در سه اثر متعلق به کمال الدین بهزاد؛ علاوه بر ارائه جزئیات بناهایی از قبیل: حمام، کاخ و مساجد، شاخصه های معماری تیموریان از قبیل: نوع طاق ها، شکل سردرها، فرم کلی بناها، کاشی معرق، تزئینات رایج و موتیف های تزیینی بازتاب یافته است.
    کلیدواژگان: معماری تیموریان، تزئینات، نگارگری، کمال الدین بهزاد، کاخ، حمام
|
  • Ghazaleh Irani Arbaty*, Mohammad Khazaie Pages 1-18
    The concept of legitimation in the Sasanian was formed on Khwarrah and provided a spiritual authority for their king. Khwarrah as a Godly force, due to the government communications was sent into the Byzantine and it led to forming a common approach in displaying religious legitimacy. This concept has needed variety of symbols based on religious beliefs that are equal and replaced with each other in artworks. How to organize the message of legitimacy with the help of these symptoms is the aim of this study that was done by semiotics method. According to this method, artworks are based on a code which involves Interactive multilateral as a discursive position. Decoding by positioning in the axis of juxtaposition and succession, specify that message in each representation expresses its content with a cofactor (Anchor) which forms the main structure. The first anchor is Gods and angels as donors’ legitimation and symptoms bringers. They are generally donated a ring instead of the second factor that links visual codes and also plays a main role. So the case study signs are placed in the center of this ring.
    Keywords: Legitimation, Khwarrah, Semiotics, Sasanian, Byzantine Legitimacy, Visual Structure
  • Bahram Ajorloo *, fahime kosari Pages 19-28
    The Sassanid bas- relief so- called as Khān Takhti is located at the Mt. Pīrchāvūsh, the village of Khān Takhti, near to Salmās, W. Azerbaijan; whereon two equestrians and two pedestrians have been carved. The equestrian men are Artaxerxes the Unifier and Shāpūr the great giving tow royal coronas to the pedestrian men. It is notable that results of western and Iranian researchers on the identity of these persons are different; while many of them have presented this bas- relief as the allegiance of Armenian nobles with Artaxerxes the Pāpagān. Yet, the authors have revised such an idea as the triple fallacies of ad nauseam, ad popolum and non importatur causandi reciproci. And they have concluded that this bas- relief, historically, depicts the victory of Artaxerxes (I) at the battle for Azerbaijan and the allegiance of the Arsacid Houses of Sorens and Espahbads with the House of Sassans.
    Keywords: Kh?n Takhti Sassanid bas- relief, Artaxerxes the P?pag?n, Sassanid Sh?p?r the Great, The Arsacid house of Sorens, The Arsacid house of Espahbads
  • Mihan Jahanbakhsh, rouhollah shirazi, Mojtaba Kharazmi, zeinab afzali * Pages 29-46
    The figurines are one of the most important objects in Shahr-I-Sukhta, which indicate the parts of the contemporaneous art and the general social condition. An investigation on the human figurines from Bronze Age of Shahr-I-Sukhta suggests the similarities between Iran and other neighboring regions. The figurines show the beliefs and attitudes, environmental effects, and interregional cultural exchanges of Shahr-I-Sukhta with other regions. The analysis of this study is basically based on the chronology and stylistic comparison mad between Shahr-I-Sukhta and other connected regions. One of the most important questions is the contemporaneity or mere stylistic similarity of figurines to which the chronology of neighboring and remote sites, historical relations of the Bronze Age and the similarities of Shahr-I-Sukhta figurines with other areas were investigated. Considering chronology and similarities, however, figurines are functionally different; they suggest reciprocal effects, exchanges, and contemporaneity. As there are many comparison problems in studying per-historic figurines, focusing on chronological communication development is not for sure even if they are satisfactory mainly due to the fact that the environment and beliefs themselves both are the issues that might be differed among the
    Keywords: Human Figurines, Bronze Age, Shahr-i Sokhta, Chronology, Simultaneous Cultures
  • vali Jahani*, alyas babayof Pages 47-65
    Attention to the Architecture of the second and first millennium B.C. in Guilan, province is the subject of the many recent field works and studies, provided information on the situation of the residents of Gilan in this period. In this paper, we try to make a brief introduction about settlement sites such as Pilla Qale, Kaluraz in Roudbar and Sardkhoonipesht in Talish areas. We introduce the characteristics of the architectural remains found from new excavated sites in Guilan, including Oskulak in Roudbar, Kafarestan of Dailaman and Liarsangbon complex in Amlash which are belonged to the second and first millennium B.C. According to comparative studies on pottery and relative chronology presented, these three sites have had evidences of permanent and semi-permanent architecture from the mid second millennium to the late first millennium B.C. The most important properties of settlements and architectural structures of these sites in the second and first millennium B.C. were included as: building with or sometimes without foundation, using stone and sometimes mud in the construction of walls, ordering wall with or sometimes without mud mortar, the rectangular living spaces with fastening at the angles but far from proportionality geometric, making platforms for establishing the settlements, flooring with trampling or burning method in order to prevent moisture penetration, using wooden beams as columns or roof covering and fitting thermal structures in the interior of residential spaces.
    Keywords: Southwest of Caspian Sea, Guilan, Second & First millennium B.C, Settlement Sites, Architecture properties
  • maryam khosravi*, ali tahaei Pages 67-81
    In the Islamic tradition it has been described that Prophet has gone to Ascension by a fantastic creature called "Buraq". Many Pictures and descriptions of “Boraq” remained in the paintings and literary texts such as: horse, four-legged creatures winged or wingless and so on. In mysticism, “Boraq” has different specific concepts and interpretations. According to descriptions and images, “Boraq” is placed as fabulous creatures "human-animal".The imaginative creatures have a mythological history. Extraordinary examples of fabulous creatures were created on bronze art work in Luristan. There is a problem as what similarity is between the physical structure of “Boraq” and the bronze motifs in Luristan? Some composed art designs such as "human-animal" are embossed in the Luristan bronzes indicating similarities between them and the “Boraq” illustrations. This study aimed to determine the history of mythological motifs matching the “Boraq” appearance in one hand and understanding the concepts of motifs applied on the Luristan boronz working on the other hand to which a comparative was performed and information derived from library data were analysed. Results showed that there has been a similarity between the Prophet's “Boraq” designs and those motifs were seen from Luristan bronze motifs which in turn may have been assumed to be borrowed from the ancient Iranian Mithraism and or other Indo-Iranian beliefs.
    Keywords: Miniature Art, Iran, Ascension, “Boraq”, Combined animal, Human motifs, Luristan bronze
  • mohsen dana *, alireza hoshabri Pages 83-97
    Transformation Processes cover the issues on interactions between tools and structures with natural and cultural environments. These processes provide a profound concept on the archaeological site formations through which the sites were subjected to the various alterations. Understanding of these processes and their context helps archaeologist to interpret archaeological data in an appropriate way. In this research we have tried to use transformation processes for interpreting of cultural material of a rescue excavations carried out at Tepe Bimarestan in Ashkhane town, North Khorasan Province. Tepe Bimarestan Cemetery is located on the natural hill in the southern periphery of Ashkhane town. The aim of the excavations at this site was at the first to rescue cultural data Bulldozer diggings. This mound was used as cemetery during Iron Age and then by Islamic Periods. Because of the latter, many of Iron Age graves were destroyed except just one escaped. By this process there have been a great number typical Iron Age sherds were scattered over the site. Pottery sherds of Tepe Bimarestan show a close similarity to those found from the Northern Central and northwestern Iran as well as to the potteries of Archaic Dehistan Culture from South-West Turkmenistan. A more detailed study of these pottery comparisons clarified two periods of the Iron Age; 1- Early Iron Age and or earlier; and 2- Late Iron Age. The results obtained could help to conclude that the site was firstly used as a cemetery during the early Iron Age but then during the Late Iron Age this place was altered to have been settled temporarily by the nomadic peoples.
    Keywords: Cemetery, North Khorasan Province, Transformation Processes, Iron age, Islamic Periods, Early, Late Iron Age
  • Ali Daneshi*, Nasir Eskandari Pages 99-118
    Roodbar plain and the mountainous surrounding areas of the southeast of Iran have long been a great place to establish the human settlements due to their suitable climate. Archaeological surveys of Roudbar plain and the mountainous areas around it in the cultural basin of Halilroud were carried out in an area of over 6000 square kilometers and as a result, 53 sites were identified and contributed to the Chalcolithic period. Permanent river of Halialroud and the fertile plain of the southern Roudbar have been the most important factors influencing the formation of the settlement pattern of the Chalcolithic sites in this area. The main pattern of sites distribution in this period are a cluster pattern near Halialroud and its sub-branches in the bed of Roudbar plain and on foots and slopes of the mountains. Given the available evidence including location, extent, amount and density of surface effects it is possible to attribute these sites to permanent or temporary settlements. By studying the pottery types obtained from these sites and comparing it with Yahya's potteries and tall-e Iblis and Mahtotabad we can observe the sequence and continuity of deployment in different stages of the Chalcolithic period. The relation with the centers such as Bardsir valley (Iblis), Soghun plain (Yahya) and Jiroft plain (Mahtotabad) led to the creation of common cultures and cross-cultural interactions during this period. This article attempts to introduce the Chalcolithic settlements of the southern Roudbarplain using the geographical information system (GIS) to reconstruction and analysis of the settlement pattern of this period.
    Keywords: Settlement Patterns, Chalcolithic period, Southern Roodbar plain, Halilrud Cultural Basin
  • alireza sardari *, Samira Attarpour Pages 119-138
    The rise of Elamite culture and its state formation on the southwestern Iran, beside historical resources, is an archaeologically problem due to the lower discovered evidences during recent years, which restricted them just to the known materials of Susa and few other sites. But stratigraphic excavations at Tepe Senjar on the Northern Kuzistan from 2007-2009 provided information related to this period such as architectural evidence, pottery assemblage, seal and also samples for radiocarbon dating. The evidences found from trenches A and E of this site represented date on the site formation process, chronological framework of Susiana plain, cultural relations to the ancient Susa and other center of the Mesopotamia and Zagros. Excavated finds show that Tepe Senjar has been occupied from the late fifth millennium B.C, and was continued to proto-Elamite (Susa III) as well as Susa IV A. This site was settled again during Susa IV B and was continued successively until the Shimashki, Sukkal Mah and Middle Elamite periods.
    Keywords: Tepe Senjar, Northern Kuzistan Susiana Plain, Proto-Elamite, Elam, Shimashki, Sukkal Mah
  • Mazdak shahrad * Pages 139-158
    The catacomb of Kay Kavus, located on the Darband highlands to the north of the modern city of Sahneh, has a southwest looking Iwan that originally included a pair of free-standing columns. The catacomb consists of two superimposed galleries: one is even with the Iwan’s floor and contains two recesses for coffins; the other lies as a cellar beneath the upper one and has a single, larger coffin recess. Our fieldwork to determine the dimensions, architectural characteristics and other extant features within the catacomb showed that the lower hallway was a later addition to the original upper one, a modification that also triggered changes in the latter. Also, our observations revealed that the upper gallery, which is the earlier part of the complex and initially involved only a single coffin recess, was perhaps constructed in the last years of Xerxes I reign (485-450 B.C.), while the lower was affixed at a later times. Examination of the remains of the beams hewn out of the rock on the Iwan’s ceiling and their virtual reconstruction by the present author proves that the now missing capitals at Sahneh catacomb typologically resembled the distinctive Achaemenian examples.
    Keywords: Kay Kavus Catacomb of Sahneh, Coffins, Iwan, Virtual reconstruction, Achaemenian Catacombs
  • Fahime Sheikhshoaee*, kamal aldin niknami Pages 159-170
    The isotopic analysis solves many important issues in archeology and anthropology including the reconstruction of past diets, tracing the footsteps of the ancient migrations and recognition of climate change. Stable isotope analysis has been applied in archaeology during the last three decades to address questions regarding the paleoclimatology, palaeodietary and palaeomobility. In this research, we focus on the human skeleton remains of Iron Age cemetery of Gohar Tepe, using Strontium stable isotope analysis to reconstruction the aspects of the past mobility. At the same time we tried to identify the geographical origin of people that buried in residential areas or ancient cemeteries. This approach in a geological region could make a substantial contribution to assess various aspects including migration models, cultural changes, colonialism and trade. Also research related to the palaeomigration has long been done by different analytical methods. Gohar Tepe is one of the areas that able to respond multiple questions about social and cultural developments of Iron Age in northern Iran. Tooth samples obtained from skeletons of the mentioned site where studied through Strontium isotope ratio (87Sr/86Sr) were used to address the question of whether the skeletons are local or non-local. Result of 87Sr/86Sr revealed that six of samples could be considered as local and five others to have been c as non-local.
    Keywords: stable isotopes analysis, Strontium isotope, Gohar Tepe ancient site, Iron age, Human tooth
  • Sadreddin Taheri *, Reza Bayramzadeh Pages 171-184
    This article tries to look at the Oxus treasure and to have a survey on this glorious ancient collection, typology of its objects and semiotics of its motifs. Our most important purposes in this article are; first, a survey on techniques of making and decorating and typology of the objects in the collection based on form, material and usage. Second, a survey on the semantic meanings of the motifs and patterns. Researchers believe these handmade artifacts to be native and territorial. In addition, they think that these artifacts had been formed with combination of Persian experiences with the art of adjacent cultures (e.g. Mesopotamia, Urartu, Egypt and India), and the art of immigrant tribes. We gathered the research data through a library and museum study. The surviving objects have at least 22 dissimilar types and usages including model chariots, figurines, stoppers for a flask, vessel handles, horse models, cloth ornaments, an aigrette, earrings, necklaces, pendants, armlets and bracelets, rings, votive plaques, a shield ornament, a sword sheath, a jug, bowls, a fish vessel, a strap fitting, coins, rods and seals. There are five types of artistic decorations and patterns on these handmade artifacts: human motifs (like men and women), animal motifs (like lion, goat, ram, eagle, fish, bull and horse), mythical motifs (like Egyptian god Bes, winged globe, gopat and shirdal), vegetational motifs (like lotus and barsom) and geometric motifs. Semiotic analysis of motifs reveals the ritual and courtier functions and Iranian origin of this treasure.
    Keywords: The Oxus Treasure, Achaemenid Art, Decorative Motifs, technology, Typology, Semiotics
  • Parisa Abdollahi*, koros samaniyan Pages 185-203
    Survey and analysis of different distinctive conservation/restoration periods in Persepolis (from 1931 until present time) shows that the conservation approaches were mainly based on archaeological investigations and after that, the emphasis was made on the Venice Charter. The main aim of this paper is to analyze and evaluate these conservation/restoration approaches as well as decisions made during these phases in Persepolis, considering the significance and status of heritage values in the decision making processes. For this purpose, the history of the historic site was studied from various sociological perspectives. In addition, examinations were made on the conservation/restoration activities using existing documents and conducting field works. This study shows that the conservation decisions were chiefly based on political and social variations and not solely on the authentic values attributed to the monument. Furthermore the physical characteristics of the site have always been the dominant criteria for the actual conservation/restoration activities, while there are more needs for considerable spiritual, value-based approaches to plan effective conservation/restoration projects.
    Keywords: Historical site, Value, Conservation, Restoration, Conservation Approach, Persepolis
  • hamid azizi, hassan karimiyan * Pages 205-220
    According to many researches, the beliefs are the Influential factors in the architectural elements and city spaces through which the cities are known as reflection of resident’s beliefs and culture. Yazd city is one of the limited Islamic city that has maintained its old context and historical sectors. In present paper we tried, after the finding of effective Islamic laws and values in the shaping architectural spaces, the variability of using such laws were evaluated in one of the Qajary Quarters of Yazd city (Golchinan Quarter). In compliance theoretical results with the survey of the quarter it is become clear that the architectural and urban spaces (e.g. residential Architecture, Quarters, and network connections) have been highly by the Islamic values and laws. In other words, there is a high conformity between extracted Islamic Laws and whatever has been applied in the Qajary context of Yazd Islamic city.
    Keywords: Spatial Organization, Social Structure, Islamic Laws, Spatial Archaeology, The Historical Context of Yazd City
  • mohammad alizade*, reza rezalo, karim hajizade, bheroz afkhmi Pages 221-238
    Despite the valuable evidences in the northwestern Iran (Ardebil province) archaeology of this region is now remains unknown and its chronological order is located on the basis of the excavations carried out in the Urmia lake basin. Since French archaeologist De Morgan in early 20th century presented a brief report of excavations in pre-historic cemeteries around Namin, no other archaeological researches have been presented on the archaeology of this region and there is no clear understanding of the status of different historic and pre-historic periods. The first part of archaeological surveys of Namin was done in an area of about 1100 square kilometers in the eastern part of the plateau of Azerbaijan in 2015, during which 175 historical sites were identified. The results of fieldwork shows the presence of specific settlement patterns in Bronze and Iron Age by focusing on citadels and existence of vast cemeteries mostly containing burial of megalithic forms. In the study area apart from historical sites a number of Islamic sites also were identified.
    Keywords: Archaeological Survey, East Azerbaijan, Namin, Ardebil Province, French Archaeologist De Morgan, Settlement Patterns
  • mehdi kazempour *, mehdi mohammadzadeh, raziye heydari Pages 239-258
    Visual evidences are considered to be the most important documents in history and especially in the history of Iranian architecture. There are different types of painting that they could be used importantly to retrieve many of historical as well as artistic issues. On the basis of Herat Painting School, which have more realistic representation it is possible to retrieve architectural decoration of Timurid period. Accordingly, to reflect the architecture decoration in Persian miniatures of different miniature painting schools of Iran, Herat Miniature Painting School with an emphasis on Kamal Al-din Bihzad painting were selected and analyzed. Given the importance of this issue the present article tries to concentrate on the most characteristics of Timurid painting school. The main goal of this study is a detailed overview on Timurid architectural decoration portrayed by Behzad through comparing them with those of paintings which have worked on the monumental buildings.
    Keywords: Timurid Architecture, Painting, Kamal Al-din Bihzad, Palace, Bathroom