فهرست مطالب

سلامت و بهداشت - سال نهم شماره 5 (زمستان 1397)
  • سال نهم شماره 5 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/27
  • تعداد عناوین: 9
|
  • محمدرضا سمرقندی، زهرا شهبازی، رقیه بهادری، سعید مهرعلی پور، سونیا چاوشی، سعید خان محمدی، جمال مهرعلی پور * صفحات 496-509
    زمینه و هدف
    حذف آلاینده های آلی مقاوم مانند دترجنت ها، با استفاده از روش های متداول دارای کارایی مطلوبی نمی‫باشند. مولکول ازن در حضور آنیون پرسولفات می تواند بعنوان یک فرایند مناسب در حذف اینگونه آلاینده ها مورد استفاده قرار گیرد. هدف این مطالعه، تعیین کارایی فرایند تلفیقی ازن و رادیکال سولفات در تجزیه (SDBS) و کاهش غلظت این آلاینده در محیط های آبی می باشد.
    روش کار
    در این مطالعه تجربی، از محفظه ازن زنی به حجم 1 لیتر به صورت نیمه پیوسته استفاده شد. تاثیر پارامترهای pH (11-3) ، غلظت آنیون پرسولفات (mM/L100-10) ، غلظت ازن ورودی (mg/L. hr5-1) ، غلظت اولیه SDBS (mg/L10-100) مورد بررسی قرار گرفتند. همچنین سینتیک واکنش، تاثیر حضور رباینده رادیکال و میزان حذف COD در شرایط مناسب فرایند تعیین شد. اندازه گیری غلظت SDBS و COD بر اساس روش های ارائه شده در مرجع آزمایشات آب و فاضلاب صورت گرفت.
    یافته ها
    در شرایطی که پارامترهای فرایند 3pH=، غلظت اولیه SDBS 10 میلی گرم در لیتر، غلظت ازن ورودی mg/L. hr5، پرسولفات mM/L50 در مدت زمان 40 دقیقه بود، کارایی فرایند بیش از 97 درصد بدست آمد. با تغییر پارامترها از شرایط ذکر شده و حضور عوامل رباینده رادیکال، کارایی فرایند، کاهش یافت. کارایی حذف COD در شرایط بدست آمده، 80 درصد در مدت زمان 70 دقیقه گزارش شد. همچنین سینتتیک فرایند از سینتیک درجه یک تبعیت می‫کرد.
    نتیجه گیری
    فرایند ازن زنی در حضور پرسولفات به دلیل تولید رادیکال های فعال پرسولفات، می تواند روش مناسبی برای حذف آلاینده های مقاوم مانند SDBS باشد و با کمک این روش می توان باعث افزایش تصفیه پذیری فاضلاب حاوی این آلاینده و کاهش بار آلی شد.
    کلیدواژگان: آنیون پرسولفات، گاز ازن، سدیم دودسیل بنزن سولفانات، محیط های آبی
  • اسماعیل قلیزاده ، پروین آیرملوی ، سکینه نوری سعیدلو *، آرزو رضازاده صفحات 510-520
    زمینه و هدف
    بیماری های قلبی - عروقی اصلی‫ترین علت مرگ و میر در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران می‫باشند. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط امنیت غذایی با نوع کربوهیدرات مصرفی در بیماران عروق کرونر قلب در شهرستان آمل، طراحی و اجرا شد.
    روش کار
    در این مطالعه مورد- شاهدی، 180 بیمار مبتلا به عروق کرونر و 370 نفر به عنوان گروه شاهد از بین مراجعه‫کنندگان به بیمارستان مورد مطالعه قرار گرفتند. شاخص‫های تن سنجی وBMI، اندازه گیری و محاسبه گردید. داده های الگوی مصرف کربوهیدرات ها با استفاده از پرسشنامه FFQ جمع آوری و شاخص امنیت غذایی از طریق تکمیل پرسشنامه استاندارد تعیین گردید. داده ها با استفاده از آزمون‫های آماری تی مستقل، آزمون مجذور کای و رگرسیون لجستیک با استفاده از نرم افزار SPSS-20 تجزیه و تحلیل شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بیش از 80 درصد از افراد در گروه مورد و شاهد دارای امنیت غذایی بودند. بیش از 17درصد موردها و 15درصد از اعضای گروه شاهد دارای ناامنی غذایی بودند. در کل شرکت کنندگان، گروه های غذایی امن و ناامن غذایی، افراد در چارک‫های دوم و سوم مقادیر کربوهیدرات‫های پیچیده در مقایسه با چارک اول شانس ابتلای کمتری به بیماری عروق کرونر داشتند، هر چند این اختلاف معنادار نبود. مقادیر بالاتر کربوهیدرات‫های ساده در هر سه گروه کل شرکت کنندگان، گروه امن و گروه ناامن غذایی شانس ابتلا به بیماری عروق کرونر را افزایش می‫هد و این اختلاف در بین چارک‫ها معنادار بود. نتایج نشان داد که شانس ابتلا به بیماری عروق کرونر در گروه ناامن غذایی بالاتر از گروه امن غذایی بود، بطوری‫که نسبت شانس در چارک چهارم برای کربوهیدرات‫های ساده در میان کل شرکت کنندگان (36/8OR= و 001/0< p) ، گروه غذایی امن (33/8OR= و 001/0< p) و گروه غذایی ناامن (79/11= OR و 008/0= p) بدست آمد.
    نتیجه گیری
    مطالعه حاضر نشان داد مقادیر بالاتر کربوهیدرات‫های پیچیده با شانس ابتلا به بیماری عروق کرونر ارتباط معکوس و مصرف مقادیر بالاتر کربوهیدرات‫های ساده شانس ابتلا به آن را افزایش می‫دهد که این شانس در گروه ناامن غذایی بالاتر می‫باشد.
    کلیدواژگان: بیماری عروق کرونر، نوع کربوهیدرات، امنیت غذایی
  • رضا پورنارانی، لاله حسنی* ، تیمور آقاملایی، شکرالله محسنی صفحات 521-529
    زمینه و هدف
    الگوی فرانظری از مدل‫های پرکاربرد در تغییر رفتار است. فرآیندهای تغییر و موازنه تصمیم‫گیری از سازه های این الگو هستند. هدف این مطالعه تاثیر آموزش مبتنی بر الگوی فرانظری در همبستگی بین فرآیندهای تغییر و موازنه تصمیم گیری دانش آموزان در مصرف صبحانه بود.
    روش کار
    در این مطالعه نیمه تجربی290 دانش آموز مقطع راهنمایی شهر جیرفت در دو گروه تجربی و کنترل و هرکدام 145 نمونه بررسی شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد بود. مداخله آموزشی بر اساس الگوی فرانظری انجام گرفت. داده ها قبل و 3 ماه پس از آموزش گردآوری شد. ورود داده ها با استفاده از نرم افزار آماری spss-19 و آزمون‫های آماری من- ویتنی و ضریب همبستگی اسپیرمن، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    مداخله آموزشی بر فرآیندهای تغییر و موازنه تصمیم گیری موثر و آزمون من- ویتنی برای هر دو پس از مداخله معنی‫دار بوده است. همچنین ضریب همبستگی بین این دو سازه بعد از مداخله در گروه مداخله از 427/0 به 476/0 افزایش یافته و معنی دار بود. در صورتی که ضریب همبستگی در گروه شاهد از 478/0 به 379/0 کاهش یافته است.
    نتیجه گیری
    مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری بر ضریب همبستگی بین فرآیندهای تغییر و موازنه تصمیم گیری دانش آموزان در مصرف صبحانه موثر بود. بنابراین پیشنهاد می شود در مداخلات آموزشی برای مصرف صبحانه فرآیندهای تغییر و موازنه تصمیم گیری به طور ویژه مدنظر قرار بگیرند.
    کلیدواژگان: صبحانه، فرآیندهای تغییر، موازنه تصمیم گیری و الگوی فرانظری
  • جعفر عطایی* ، عزیز کامران، علی اکبر شکارچی، ایرج اعتبار، اسفندیار حقیری، محسن باقری صفحات 530-540
    زمینه و هدف
    سبک زندگی ارتقادهنده سلامتی شامل اقدامات و عقایدی است که افراد را متقاعد به سالم ماندن و محافظت از آنها در مقابل بیماری ها می‫کند. این مطالعه جهت بررسی برخی از ابعاد سبک زندگی بهورزان خانه های بهداشت شهرستان خلخال و کوثر انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی با شرکت 120 نفر از بهورزان شهرستان‫های خلخال و کوثر انجام شد. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه اطلاعات دموگرافیکی و پرسشنامه سبک زندگی ارتقادهنده سلامت والکر استفاده گردید. داده ها با روش‫های آمار توصیفی و آزمون‫های آماری t مستقل، ANOVA، آزمون نیرومند ولچ و آزمون تعقیبی توکی، با استفاده از نرم افزار SPSS-20 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین سن شرکت کنندگان 4/6±40 بود و اکثریت آنها را زنان تشکیل می‫دادند (66%). امتیاز کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت 65/0±3/2 بود. بالاترین و پایین‫ترین امتیاز بترتیب در بعد خود شکوفایی (61/0±05/3) و حمایت بین فردی (76/0±90/1) مشاهده شد. از بین ابعاد مختلف سبک زندگی، بعد «فعالیت بدنی» با متغیر سن، بعد «حمایت بین فردی» با متغیرهای جنسیت و وضعیت تاهل، بعد «خودشکوفایی» با متغیر جنسیت و امتیاز کلی سبک زندگی با متغیر سابقه کار رابطه معنی داری را نشان دادند.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج این مطالعه، رفتارهای ارتقادهنده سلامت در بهورزان خانه های بهداشت نسبت به مطالعات مشابه انجام شده وضعیت مطلوبی نداشت. ابعاد مختلف سبک زندگی شرکت کنندگان با برخی متغیرهای دموگرافیکی شامل سن، جنس و وضعیت تاهل رابطه معنی داری نشان داد. در هر دو جنس پایین‫ترین امتیاز در بعد «حمایت بین فردی» مشاهده شد.
    کلیدواژگان: سبک زندگی سالم، کیفیت زندگی، کارکنان خدمات بهداشتی، بهورز، خانه بهداشت
  • محمد شکرزاده ، حسین زارعی، ابوالقاسم بادلی، جعفر جلیلیان، فرامرز ابراهیمی فلاح طلب، غلامعلی لشکربلوکی، مطهره اسمعیلی، یعقوب شایسته * صفحات 541-548
    زمینه و هدف
    سوء مصرف مواد مخدر از مهمترین چالش‫های روانی - اجتماعی و سلامت عمومی در جهان است که هر روز در حال افزایش بوده و باعث ایجاد ناتوانی و مرگ و میر فراوانی می‫گردد. هدف از این مطالعه بررسی اپیدمیولوژیکی مرگ ناشی از سوء مصرف مواد مخدر در استان گلستان بود.
    روش کار
    این مطالعه به صورت مقطعی و بر روی تمامی اجساد ارجاعی به اداره کل پزشکی قانونی استان گلستان که در فاصله ابتدای سال 1389 لغایت پایان سال 1394 به دلیل سوء مصرف مواد مخدر فوت نموده بودند، انجام گرفت. اطلاعات مربوطه از پرونده پزشکی افراد جمع آوری و با کمک نرم افزار SPSS-16 و آزمون پیرسون مربع کای مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    در بین 170 مورد تشخیصی سوء مصرف مواد مخدر، 9/95 درصد مرد و 4/32 درصد آن ها سن بین 30 تا 39 سال داشتند. اکثریت موارد (8/81%) ساکن شهر بودند. غالب این افراد متاهل (5/53%) و 2/38 درصد آنها دارای تحصیلات در سطح راهنمایی بودند. سوء مصرف تریاک به عنوان عامل اصلی مرگ (40%) شناسایی گردید. در 5/56 درصد موارد تزریق مهمترین راه سوء مصرف مواد بود.
    نتیجه گیری
    تریاک مهمترین عامل مرگ ناشی از سوء مصرف مواد مخدر در استان گلستان بود که بیشتر در بین مردان متاهل سنین 39-30 سال مشاهده گردید.
    کلیدواژگان: اپیدمیولوژی، سوء مصرف مواد مخدر، مرگ، پزشکی قانونی
  • محمد نریمانی، سپیده محمودزاده* ، سجاد بشرپور صفحات 549-564
    زمینه و هدف
    هدف این مطالعه، مقایسه واکنش پذیری به استرس، راهبردهای مقابله ای و سبک های زندگی در افراد مبتلا و غیر مبتلا به اختلال بی خوابی بود.
    روش کار
    روش این پژوهش از نوع علی- مقایسه ای و جامعه آماری شامل کلیه بیماران مبتلا به اختلال بی خوابی بود که در نیمه دوم سال 95 به مراکز روانپزشکی و روانشناسی شهر گنبد کاووس مراجعه کرده و اختلال بی خوابی آن ها توسط روانپزشک یا روانشناس تشخیص داده شده بود. تعداد30 نفر از این جامعه با روش نمونه گیری غیرتصادفی هدفمند انتخاب شدند، تعداد 30 نفر نیز از جامعه افراد عادی با همین روش به عنوان گروه مقایسه انتخاب شدند. دو گروه از نظر متغیرهای سن، جنس، تحصیلات و وضعیت تاهل تا حد امکان همتا شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های شاخص شدت بی خوابی (ISI) ، واکنش پذیری به استرس ادراک شده (PSRS) ، راهبردهای مقابله ای اندلر و پارکر و سبک های زندگی (LSQ) استفاده شد. اطلاعات بدست آمده با استفاده از تحلیل واریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بین واکنش پذیری به استرس و تمام زیرمولفه های آن در دو گروه مبتلا و غیرمبتلا تفاوت معناداری وجود دارد. به این صورت که گروه بیمار نسبت به گروه سالم واکنش پذیری به استرس بالاتری دارند. راهبرد مقابله ای غالب گروه سالم، راهبرد مساله مدار و اجتنابی و راهبرد مقابله ای غالب گروه بیمار راهبرد هیجان مدار بود و در مقایسه سبک های زندگی بین دو گروه تفاوت معناداری مشاهده شد که بیانگر سبک زندگی بهترگروه افراد سالم نسبت به گروه افراد مبتلا به اختلال بی خوابی بود.
    نتیجه گیری
    می توان این طور نتیجه گیری کرد که افراد مبتلا به اختلال بی خوابی نسبت به افراد غیرمبتلا واکنش پذیری به استرس بالاتری دارند، بیشتر از راهبرد مقابله ای هیجان مدار استفاده می کنند و در مولفه های سبک زندگی نمره کمتری می گیرند. از آن جایی که پاتوفیزیولوژی بی خوابی را می توان یک وضعیت برانگیختگی سایکوفیزیولوژیک در نظر گرفت، لذا واکنش پذیری به استرس بالا، با فعالیت بیشتر محورهیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال می تواند منجر به افزایش بی خوابی می شود. مقابله هیجان مدار نیز با مهار پاسخ های هیجانی و برانگیختگی فیزیولوژیایی در جهت کاهش فشار روانی منجر به برانگیختگی شده و بی خوابی به دنبال دارد. سبک های زندگی نیز می تواند با تحت تاثیر قراردادن ساز و کارهای زیست‫شناختی منجر به اختلال بی خوابی شوند.
    کلیدواژگان: واکنش پذیری به استرس، راهبردهای مقابله ای، سبک های زندگی، اختلال بی خوابی
  • شهلا مرادی، توران سلیمانی * صفحات 565-575
    زمینه و هدف
    هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه بین مهارت‫های مدیریت زمان با استرس‫های شغلی و بی‫تفاوتی در کارکنان دانشگاه علوم پزشکی اردبیل بود. تحقیق از نوع کاربردی و روش جمع آوری داده ها توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه کارکنان دانشگاه علوم پزشکی اردبیل بودند که تعداد آنها 320 نفر بود.
    روش کار
    روش مورد استفاده برای نمونه‫گیری روش تصادفی طبقه ای بود. برای تعیین حجم نمونه نیز از جدول مورگان استفاده شد که طبق این جدول تعداد نمونه آماری 175 نفر بدست آمد. پژوهش حاضر در دو بخش نظری و عملی انجام شد. در بخش نظری، داده های لازم با استفاده از روش کتابخانه ای و اسنادی و در بخش عملی، به شیوه میدانی برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های استاندارد مدیریت زمان کلدلس [1] (2008) با پایایی 88/0، استرس شغلی (آر. اس. الیوت) با پایایی 91/0و بی تفاوتی سازمانی با پایایی 85/0 دانایی فرد و همکاران (1389) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار spss و آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تی تک‫نمونه ای انجام گرفت.
    یافته ها
    یافته های این مطالعه نشان دادند که هرچه مهارت‫های مدیریت زمان بیشتر باشد، استرس‫های شغلی کمتر می‫شود.
    نتیجه گیری
    نتایج پژوهش حاکی از آن بود که بین مهارت‫های مدیریت زمان (هدف گذاری، فهرست بندی اولویت‫ها و رعایت اولویت‫ها) با استرس‫های شغلی و بی تفاوتی در کارکنان دانشگاه علوم پزشکی اردبیل رابطه معکوس معناداری وجود دارد.
    کلیدواژگان: مهارت? های مدیریت زمان، استرس? های شغلی، بی? تفاوتی
  • کبری حمزه ای، کاظم حسین زاده، نضال آژ* ، مریم مافی صفحات 576-588
    زمینه و هدف
    مطالعات انجام شده اثربخشی تمرینات کگل را در پیشگیری و درمان ضعف عضلات لگن و در نتیجه بی‫اختیاری ادرار که از مهمترین عوارض آن می‫باشد اثبات کرده اند، اما هنوز بعنوان یک روش رایج توسط خانم‫ها بکار گرفته نمی‫شود. لذا استفاده از یک الگوی آموزشی جهت ترغیب گروه هدف به انجام مستمر این تمرینات ضرورت دارد. هدف از انجام مطالعه حاضر مقایسه انجام تمرینات کگل بعنوان جزیی از رفتارهای ارتقادهنده سلامت با استفاده از الگوی آموزشی اعتقاد بهداشتی در قیاس با روش‫های سنتی آموزش می‫باشد.
    روش کار
    این مطالعه از نوع کارآزمایی کنترل شده تصادفی بود که بر روی 100 نفر از زنان میانسال مراجعه کننده به مراکز جامع سلامت در شهر الوند در سال 1396 انجام شد، نمونه ها بصورت تخصیص تصادفی در دو گروه کنترل و مداخله تقسیم شدند؛ جهت گروه کنترل، نمونه ها از مراقبت‫های معمول بهره گرفتند و در گروه مداخله برنامه آموزشی بر پایه الگوی اعتقاد بهداشتی اجرا شد. مداخله آموزش طی 4 جلسه آموزشی سخنرانی، پرسش و پاسخ، بحث گروهی و نمایش عملی اجرا شد. جهت هر دو گروه کنترل و مداخله، دو ماه بعد از اجرای برنامه آموزشی، مجددا پرسشنامه تکمیل شد و گروه مداخله علاوه بر پرسشنامه، چک لیست را نیز پس از دو ماه تحویل دادند.
    یافته ها
    میانگین نمره آگاهی در گروه آزمون قبل از مداخله 46/6 و بعد از مداخله 92/9 بود که به طور معنی‫داری نسبت به گروه کنترل (56/6 به 54/6) افزایش یافته بود (001/0p<). قبل از مداخله تنها 7 نفر با ورزش کگل آشنایی داشتند که بعد از مداخله در گروه آزمون تمامی نمونه ها با این تمرینات آشنایی کامل پیدا کردند. قبل از مداخله 10 درصد نمونه ها ورزش کگل را بدرستی و مرتب انجام می‫دادند که بعد از مداخله به 100 درصد رسید، ولی در گروه کنترل تغییرات محسوس نبود. در مورد زیرمقیاس‫های الگوی اعتقاد بهداشتی یعنی حساسیت و شدت درک شده، منافع و موانع ، راهنمای عمل و خودکارآمدی قبل و بعد از مداخله درگروه آزمون با استفاده از تی زوجی اختلاف معنی‫داری مشاهده شد ولی این تغییرات برای گروه کنترل معنی‫دار نبود.
    نتیجه گیری
    آموزش بر اساس مدل اعتقاد بهداشتی سبب ارتقاء میزان انجام تمرینات ورزشی کگل در زنان میانسال گردید، لذا ضرورت دارد که به مراقبین سلامت در مورد استفاده از الگوهای تغییر رفتار آگاهی لازم داده شود.
    کلیدواژگان: ضعف عضلات کف لگن، تمرینات کگل، الگوی اعتقاد بهداشتی
  • کاظم معاضدی عالی ، پرویز پرزور* ، ذبیح پیرانی، حدیث سادات عدل، هما احمدی صفحات 589-598
    زمینه و هدف
    بررسی ها نشان می‫دهند که اثرات روان شناختی منفی ناباروری برای زنان در مقایسه با مردان بیشتر است. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی روان درمانی معنوی- مذهبی مبتنی بر آموزه های اسلام بر کیفیت زندگی زنان نابارور است.
    روش کار
    روش این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه زنان نابارور شهر شیراز در تابستان سال 1396 تشکیل می‫دادند. نمونه آماری بالغ بر 36 نفر 18 نفر گروه ازمایش و 18 نفر گروه کنترل بود که به روش نمونه گیری در دسترس از مراکز ناباروری شیراز انتخاب شدند. دو گروه از نظر ملاک‫های ورود به پژوهش همتا شدند و گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هفتگی 45 دقیقه ای تحت روان‫درمانی معنوی- مذهبی مبتنی بر آموزه های اسلام قرار گرفتند؛ در حالی‫که گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. هر دو گروه پرسشنامه کیفیت زندگی (فرم کوتاه 36 سوالی، 36-SF) را قبل از مداخله به عنوان پیش آزمون و بعد از مداخله به عنوان پس آزمون تکمیل کردند.
    یافته ها
    تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS-16 و آزمون تحلیل کوواریانس انجام شد. تاثیر برنامه آموزش معنوی- مذهبی مبتنی بر آموزه های اسلام بر کیفیت زندگی در سطح کمتر از 05/0 معنی دار بود، بدین معنی که 882/0 از تغییرات حاصل در میانگین نمرات پس‫آزمون نسبت به پیش‫آزمون متغیر کیفیت زندگی در گروه آزمایش به علت برنامه آموزش معنوی- مذهبی مبتنی بر آموزه های اسلام بود.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که اثربخشی روان درمانی معنوی- مذهبی مبتنی بر آموزه های اسلام بر کیفیت زندگی زنان نابارور تاثیر داشت و آنها را بهبود بخشید. لذا این امر در جامعه ما، که مذهب و معنویت جایگاهی ویژه دارد، توجه بیشتری می طلبد.
    کلیدواژگان: روان درمانی معنوی مذهبی، کیفیت زندگی، ناباروری
|
  • M Samarghandi , Z Shahbazi , R Bahadori , S Mehralipour , S Chavoshi , S Khanmohammadi , J Mehralipour * Pages 496-509
    Background & objectives
    Conventional methods are not an efficient method in the removal of resistant organic pollution. Ozone molecules in the presence of anion persulfate can be used as an appropriate method for the removal of these pollutants. The aim of this study is to determine the efficiency of the combined process of ozone and radical sulfate in decomposition of SDBS and reduce the concentration of this pollutant in aqueous.
    Methods
    In this experimental study, use of semi-batch reactor by one liter volume was used semi-continuously. The effect of pH (3-11), concentration of persulfate (10-100 mM/L), concentration of O3 (1-5 mg/L.hr) and initial concentration of SDBS (10-100 mg/L) were investigated. The kinetics of the reaction, effect of radical scavenger and COD removal in the proper conditions of the process was determined. The concentration of SDBS and COD were measured using a standard reference method.
    Results
    The efficiency of process in 40 minute was more than 97 percent while the process parameters were pH=3, initial concentration of SDBS was 10 mg/L, concentration of O3 was 5 mg/L.hr and persulfate anions was 20 mM/L. By changing the parameters and the presence of radical scavenger, process efficiency decreased. The efficiency of COD removal in 70 minutes was 80 percent. The reaction kinetic followed by first order kinetic.
    Conclusion
    The ozonation process in the presence of persulfate anion due to the production of active persulfate radical can be suitable method for the removal of POPs such as SDBS. By this method, it is possible to increase the treatment of the wastewater containing this pollutant and reduce the organic loading to environment.
    Keywords: Persulfate Anion, Ozone Gas, SDBS, Aqueous
  • E Gholizadeh , P Ayremlou , S Nouri Saeidlou *, A Rezazadeh Pages 510-520
    Background & objectives
    Cardiovascular disease is the main cause of death in many countries, including Iran. This study aimed to determine the relationship between food security and type of carbohydrates consumption in coronary heart diseases patients in Amol city.
    Methods
    In this case-control study, 180 subjects with coronary heart disease and 370 healthy controls in the Hospital were enrolled. The anthropometric indices and BMI were measured and calculated. The FFQ and food security questionnaires were filled. Data were analyzed using independent T-test, Chi-square test and logistic regression with SPSS (V. 20).
    Results
    Results showed that more than 80% of subjects in both groups of case and control had food security. More than 17% of cases and 15% of controls had food insecurity. In all participants, safe and non-safe food groups, subjects in the second and third quartiles of complex carbohydrates intakes, had a lower chance of coronary artery disease compared to the first quartile, although this difference was not significant. Higher intakes of simple carbohydrates in three groups (all participants, safe and non-safe) increased the chance of coronary artery disease and this difference was significant between the quartiles. The results showed that the risk of coronary artery disease in the non-safe food group was more than the safe food group. The odds ratio in the fourth quarter for simple carbohydrates among all participants, safe food group and unsafe food group were (OR=8.36, p<0.001), OR=8.33, p<0.001) and (OR=11.79, p=0.008) respectively.
    Conclusion
    Current study showed that the highest intakes of complex carbohydrates inversely associated with coronary artery disease and the highest intakes of simple carbohydrates increases the risk that is higher in non-safe food group.
    Keywords: Coronary Artery Disease, Carbohydrate Type, Food Security
  • R Purnarani , L Hassani *, T Aghamolaei , Sh Mohseni Pages 521-529
    Background & objectives
    The Transtheoretical model is one of the most widely used models for the study of behavioral changes. This study aimed to determine the correlation processes of change and balance decision for breakfast consumption among students.
    Methods
    This quasi-experimental study was performed on 290 students who are randomly divided into control and experimental groups. The data collection instrument was a standard questionnaire. Educational intervention was conducted based on Trans-theoretical model. Data were collected at first visit and 3 months after training. Collected information was analyzed using SPSS (v. 19.0) and Mann Whitney, spearman correlation test.
    Results
    The educational intervention was effective in processes of change and balance decision means. After educational intervention correlation, processes of change and balance decision increased from 0.427 to 0.478 wile processes of change and balance decision correlation decreased in control from 0.478 to 0.379.
    Conclusion
    Educational intervention is effective in correlation processes of change and balance decision. Educational programs is suggested to increase consumption of breakfast, specifically considering processes of change and balance decision.
    Keywords: Breakfast, Processes of Change, Balance Decision, Trans-Theoretical Model
  • J Ataei *, A Kamran , AA Shekarchi , I Etebar , E Haghiri , M Gorbani Pages 530-540
    Background & objectives
    Health promotion lifestyle includes actions and beliefs that persuade people to stay healthy and protect them against disease. This study was conducted to investigate some aspects of lifestyle of rural primary health-care workers (Behvarzes) in Khalkhal and Kosar counties.
    Methods
    In this cross-sectional study, 120 Behvarzes were recruited in Khalkhal and Kosar counties. Data were gathered using a questionnaire consisting demographic information and walker Health Promotion Life Style (HPLP) Questionnaires. Statistical tests including the descriptive statistics, independent t-test, ANOVA and Welch's strong test followed by Tukey's post hoc test were performed using SPSS (v.20).
    Results
    The Mean age of participants were 40±4.6 years and the majority of them were female (66%). The overall score of HPLP was 2.3±0.62, and the highest and lowest scores were observed in “Spiritual Growth” and “Interpersonal Relations” dimensions, respectively. There was a significant statistical relationship between different dimensions of lifestyle and demographic variables including "physical activity" and age; "interpersonal support" and gender and marital status and "self-actualization" and gender and finally, overall score of lifestyle and work experience respectively.
    Conclusion
    Based on the results of the present study, health promotion behaviors in Behvarzes (rural health care providers), were not favorable in comparison with similar studies. Different dimensions of participants' lifestyle showed a significant relationship with some of the demographic variables including age, gender and marital status. In both sexes, the lowest score was seen in the "Interpersonal Relations" dimension.
    Keywords: Healthy Lifestyle, Quality of Life, Community Health Workers, Behvarz, Health House
  • M Shokrzadeh , H Zarei , A Badeli , J Jalilian , F Ebrahimi Falahtalab , G Lashkarboloki G , M Esmaily , Y Shayeste * Pages 541-548
    Background & objectives
    Drug abuse is one of the most psychosocial and public health challenges in the world that is increasing every day and lead to disability and death. The aim of this study was to investigate the epidemiology of death due to drug abuse in Golestan province.
    Methods
    This cross-sectional study was carried out on all referential bodies to Golestan department of forensic medicine that were died due to drug abuse from March 2010 to March 2016. Data were collected from medical records and analyzed using SPSS version 16 and Pearson chi-square test.
    Results
    Of the 170 people, who had drug abuse, 95.9% were male and 32.4% were 30-39 years old. The majority of cases (81.8%) were urban residents. Most of them were married (53.5%) and 38.2% of them had secondary education. Drug abuse was identified as the main cause of death (40%). In 56.5% of cases, injection was the most important way of drug abuse.
    Conclusion
    Opium was the most common agents of death due to drug abuse in Golestan province that were observed mostly among married men aged 30-39 years.
    Keywords: Epidemiology, Opioid Abuse, Death, Forensic Medicine
  • M Narimani , S Mahmoodzadeh*, S Basharpoor Pages 549-564
    Background & objectives
    This study aims to compare stress reactivity, coping and life styles in people with and without insomnia.
    Methods
    Among a population of all patients with insomnia disorder who attended Psychology and Psychiatry clinics in the first semester of 2017 and were diagnosed with insomnia, 30 persons were selected through non-random sampling. On the other hand, other 30 persons were selected as a comparing group from the main population. The two groups were matched as much as possible on age, gender, education, and marital status. Data were collected using Insomnia Saverity Index (ISI), Perceived Stress Reactivity Scale (PSRS), Andler & Parker Coping Style Questionnaire, and Lifestyle Questionnaire (LSQ). Data were analyzed by means of multivariate analysis of variance.
    Results
    These findings show that, there is a significant difference between stress reactivity and its entire component in both groups. In other words, patients' group shows sever reaction to problem focused coping style, Emotion focused coping style and avoidance oriented coping style. This means that patients had higher stress reactivity than normal people. Predominant coping style in normal group were problem-focused and avoidance. In addition, prevailing coping style in patient group was emotion-focused. There was also a significant difference between patient and normal groups in terms of physical health, sports and fitness, disease prevention, mental health, spiritual health, social health drug avoidance and drug abuse and prevention of accidents.
    Conclusion
    It can be concluded that the normal group have higher score in components of life style and their life style is better. However, in terms of weight control, nutrition and environmental health, no significant difference was found between two groups. It can also be concluded that patient group have high reaction to stress and mostly use emotion focused coping style and have low score in life style components. Since the pathophysiology of insomnia can be considered as a psychophysiologic hyperarousal status, higher Stress Reactivity with activating the hypothalamus-pituitary-adrenal axis can lead to increase insomnia. Emotion focused coping style by controlling emotional responses and physiological arousal to reduce stress, leads to arousal and insomnia. Lifestyle can also lead to insomnia through affecting the biological mechanisms.
    Keywords: Stress Reactivity, Coping Styles, Life Styles, Insomnia
  • Sh Moradi , T Soleimani * Pages 565-575
    Background & objectives
    The purpose of this study is to investigate the relationship between time management skills and job stress and indifference in employees of Ardabil University of Medical Sciences.
    Methods
    In terms of purpose, applied research is a descriptive-correlative information gathering method. The statistical population of this research is all employees of Ardabil University of Medical Sciences. Their number was 320 of whom 175 subjects were randomly selected by stratified random sampling method. The present study was conducted in two theoretical and practical sesctions. In the theoretical section, the necessary information obtaineby using standard library questionnaire and in the practical section for data collection, the standard time management questionnaire (2008) with a reliability of 0.88, occupational stress (RASL) with a reliability of 0.91, and organizational indifference with reliability of 0.85. Data analysis performed using SPSS by Pearson correlation coefficient and single sample T test.
    Results
    The results of this study shows when the the time management skills is high the job stress level is low.
    Conclusion
    The research results indicate a significant inverse association between time management skills (targeting, ranking priorities and prioritizing) and occupational stress and indifference in employees of Ardabil University of Medical Sciences.
    Keywords: Time Management Skills, Job Stress, Apathy, Ardabil University of Medical Sciences
  • K Hamzaee , K Hossain Zadeh , N Azh *, M Mafi Pages 576-588
    Background & objectives
    Studies have shown the effectiveness of Kegel exercises in preventing and treating the weakness of pelvic muscles and urinary incontinence, which is one of the most important complications. However, women do not use it as a common method. Thus, it is necessary to use an educational model to encourage women to do this exercise continuously. The purpose of this study was comparing the effect the health belief model and traditional method on Kagel exercises as a part of health promotion behaviors.
    Methods
    This study was a randomized controlled trial. The Sample size was 100 middle-aged women referring to health centers in Alvand in 1396. The subjects were randomly assigned in two groups of control and intervention. The samples in control group received the usual training. For the intervention group four group discussions was conducted based on the health belief model. Both groups completed the questionnaire in 2 stages before and two months after intervention. The experimental group completed the checklist rather than questionnaire. The questionnaire and checklist were designed based on the health belief model studies. Collected data were analyzed by paired t test to examine the hypothesis.
    Results
    The mean score of knowledge in experimental group before and after intervention were 6.46 and 9.92 respectively in comparison with control group (6.56 to 6.54). Seven subjects were familiar with Kegel exercise before intervention. After the intervention, the entire experimental and 10% in control group was familiar with these exercises. Before the intervention, 10% of the subjects had done Kegel exercises correctly, which increased to all, after the intervention, but no changes were observed in the control group (14%). There wasa significant difference between the two groups before and after intervention in terms of sensitivity and severity, benefits and barriers, and practice guidelines and self-efficacy but these changes were not significant in the control group.
    Conclusion
    Education based on the Health Belief Model improved the performance of Kegel exercises in middle-aged women. Therefore, it is essential that health care providers to be aware about these methods of behavioral education modules.
    Keywords: Pelvic Floor Muscle Weakness, Kegel Exercises, Health Belief Model
  • K Moazedi , P Porzoor *, Z Pirani , H Adl , H Ahmadi Pages 589-598
    Background & objectives
    Studies show that the negative psychological effects of infertility are higher in women than in men. The purpose of this study was to investigate the effectiveness of spiritual-religious psychotherapy based on Islamic teachings on the quality of life of infertile women.
    Methods
    The method of this quasi-experimental design was pretest-posttest with a control group. The statistical population of this study was all infertile women in Shiraz in the summer of 1396. A sample of 36 people, 18 in the experimental group and 18 in the control group, was selected through a sample of Shiraz's infertility centers. The two groups were matched in terms of the criteria for entering the research and the experimental group was subjected to spiritual-religious psychotherapy based on Islamic teachings for a total of 8 sessions in 45 minutes; while the control group did not receive any intervention. Both groups completed the quality of life questionnaire (short form 36 questions, 36-SF) before and after intervention as a pretest and post-test intervention.
    Results
    Data analysis was done using SPSS-16 software and covariance analysis. The effect of the spiritual-religious education program based on Islamic teachings on quality of life was significant at a level less than 0.05, which means that 0.882 of the changes in mean post-test scores relative to the variable pre-test of quality of life in The experimental group was based on the spiritual-religious education program based on the teachings of Islam.
    Conclusion
    The results showed that the effectiveness of spiritual-religious psychotherapy based on the teachings of Islam had an impact on the quality of life of infertile women and improved them. Therefore, this is a matter of great interest in our society, which has a special place in religion and spirituality.
    Keywords: Spiritual-Religious Psychotherapy, Quality of Life, Infertility