فهرست مطالب

مسکن و محیط روستا - پیاپی 163 (پاییز 1397)
  • پیاپی 163 (پاییز 1397)
  • 164 صفحه، بهای روی جلد: 80,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1397/09/10
  • تعداد عناوین: 10
|
  • محسن سرتیپی پور، محمدرضا رستمی *، مجتبی شهابی شهمیری، میثم امیرسادات صفحات 3-18
    برای دستیابی به اهداف توسعه در بخش مسکن شناخت ویژگی های آن، پایه ای برای برنامه ریزی منطبق با نیازها، مشکلات و فرصت ها محسوب می شود. شناخت این خصوصیات و ویژگی ها تنها با استفاده از چارچوبی سازمان یافته در قالب تعاریف و مفاهیم استاندارد و معین، امکان پذیر است. بنابراین، شاخص ها ابزاری تعریف شده و کارآمد برای شناخت این ویژگی ها هستند و تحلیل نتایج بدست آمده از آن ها می تواند مرجعی مناسب برای تدوین راهبردها، سیاستگذاری ها و اهداف در برنامه ها و طرح ها باشد. علی رغم مطالعاتی که طی دو دهه اخیر برای شناخت مسکن روستایی در برخی استان ها صورت گرفته است، به دلیل محدودیت تعمیم پذیری، نمی تواند به تنهایی مبنای برنامه ریزی و طراحی مسکن قرار گیرد و تصویر شفافی از وضعیتی که مناطق مختلف با آن مواجهند، ارائه کند. همچنین اغلب آن ها از روش های ساده تر برای ارزیابی بهره جستند. بر این اساس، پژوهش حاضر سعی دارد با مروری بر ادبیات و استخراج شاخص های مسکن در چهار بعد کالبدی، اقتصادی، برخورداری و محیطی و با استفاده از داده های نمونه گیری ویژگی های مسکن روستایی در سال 92 توسط بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، و با به کارگیری روش های پیشرفته تر، مانند مدل F’ANP و تحلیل خوشه ایعلاوه بر ارزیابی جامع از مسکن روستایی استان های کشور، به رفع نواقص برخی از این مطالعات بپردازد. یافته ها نشان می دهند که هریک از استان ها با توجه به شرایط خاص منطقه (همچون شرایط آب و هوایی و اقلیمی، فرهنگی و الگوی زندگی، برخورداری از طرح های توسعه کلان ملی در نگاه آمایشی و…) می تواند در یک زمینه بسیار پیشرو باشد. به عنوان مثال استان های گیلان و مازندران در بعد کالبدی، خراسان رضوی و آذربایجان شرقی در بعد اقتصادی، استان قم در بعد برخورداری و استان یزد در بعد محیط زیستی پیشرو است و بدون نیاز به برنامه ریزی متمرکز از بالا به پائین، می تواندد الگویی را برای ترویج در این زمینه برای سایر استان های کشور ایجاد کنند. بدین ترتیب می توان در برخی از شاخص های کلیدی که در حیطه اختیارات بنیاد مسکن انقلاب اسلامی قرار دارد، این امکان را برای استان ها فراهم نمود تا با ابتکار عمل نقشی پیشران برای منطقه و چه بسا کل کشور داشته باشند. این امر بیانگر ضرورت نگاهی فضایی، یکپارچه، غیرمتمرکز و زمینه ای در برنامه ریزی مسکن روستایی است.
    کلیدواژگان: مسکن روستایی، معیشت پذیری، مدل F’ANP
  • نیما ولی بیگ ، سحر رستگارژاله * صفحات 19-32
    از خصوصیات بارز معماری مسکونی بومی آن است که با محیط فرهنگی خود مطابقت داشته و بدون دخالت معماران، بر پایه سنت عامیانه ای شکل گرفته که در بطن فرهنگ آن جامعه جریان دارد و به نوعی با نیازها، آرمان ها و جهان بینی های مردمانی که در واقع سازندگان آن بنا نیز هستند، مرتبط است. تداوم سنت، تداوم معماری بومی را به همراه خواهد داشت، آن هم نه به صورت کلیشه ای، بلکه به عنوان بازنمودی از یک فرهنگ که در محیطی زنده به وجود می آید و رشد می کند. انسان شناسی فرهنگی، به عنوان یکی از زیرشاخه های انسان شناسی، نقش مولفه فرهنگ را در شکل گیری محیط انسانی، اساسی ترین مولفه دانسته و به سبب این نگرش ویژه، امروزه در زمینه مطالعات معماری مورد استفاده قرار می گیرد. از طریق این علم می توان به علل ظهور یک الگو در کالبد معماری و رابطه متقابل میان یک اثر با ویژگی های فرهنگی تشکیل دهنده اش، که در سنت عامیانه آن ریشه دارد، دست یافت. ازآنجا که گستره سیستان و بلوچستان، به دلیل تنوع قومی و بکر بودن مناطق روستایی، عرصه ای مناسب برای دسته بندی معماری مسکونی با ویژگی های بومی است، بنابراین پژوهش حاضر، این عرصه را مورد مطالعه قرار داده و بر آن است که چگونگی و چرایی تفاوت ها و شباهت های پدید آمده را از طریق علم انسان شناسی فرهنگی و توجه به جایگاه سنت عامیانه اقوام بلوچ و سیستانی مورد تحلیل قرار دهد. در این راستا با بررسی نظریات پایه در حوزه انسان شناسی فرهنگی و جایگاه فرهنگ و سنت در میان دو قوم بلوچ و سیستانی، به میزان ارتباط آن با کالبد معماری مسکونی بومی از طریق مشاهده و مطالعه میدانی چند نمونه از مصادیق آن در حوزه سیستان و بلوچستان پرداخته می شود. هرچند نمی توان عوامل محیطی را نادیده گرفت اما نتایج پژوهش بیانگر اهمیت نقش فرهنگ در بازشناسی کالبد معماری مسکونی بومی این مناطق است، از اینرو می توان اذعان داشت تداوم سنت عامیانه که در قالب رفتارهای روزانه و مبتنی بر کنش های متقابل انسان و محیط و انسان و انسان (ها) شکل گرفته است، موجبات تداوم مسکن با ویژگی های بومی در مناطق روستایی می گردد.
    کلیدواژگان: مسکن بومی، سیستان و بلوچستان، فرهنگ، سنت، انسان شناسی فرهنگی
  • مینو شفایی * صفحات 33-46
    کیفیت مسکن روستایی در ایران، از منظر بسیاری از محققان، اهمیت زیادی دارد. سیاست های طراحی و برنامه ریزی مسکن روستایی، برنظام طراحی مبتنی بر نیازهای مردم روستایی، تاکید می کند. این مسئله ممکن نیست مگر با جامعه شناختی روستایی و دستیابی به شرح کاملی از نیازها، خواسته ها و رفتارهای مردم روستانشین. هدف از ارایه الگوی طراحی، تبیین توصیه های طراحی در قالب چارچوبی کالبدی- عملکردی است که می تواند پایه طراحی خانه در روستای مورد نظر باشد و به دلیل لحاظ شدن ویژگی های جامعه شناختی، اقلیمی، مقاوم سازی و مانند آن، طراحان و کاربران را از صرف وقت و هزینه بسیار، در فرایند مطالعه و طراحی بی نیاز می نماید. الگوها می توانند بنا به تفاوت های ناشی از شکل وابعاد زمین یا خواسته های کارفرما تغییرات جزیی یابند اما ساختار و شکل کلی آن ها با توجه به محیط فیزیکی و جغرافیایی روستا و نظام هم زیستی روستاییان یکی است. هدف از تحقیق حاضر، ارائه الگوی طراحی مسکن و توصیه های طراحی برای روستای هنجن از توابع شهرستان نطنز است. در این پژوهش از روش تحقیق زمینه یابی و پرسشنامه های استاندارد وضعیت موجود روستا)محیطی، اجتماعی و اقتصادی) ، پرسشنامه جامعه شناختی روستا ، پرسشنامه ویژگی های کالبدی خانه های روستایی و پرسشنامه رفتارهای جاری در مسکن روستایی استفاده شده است. روش نمونه گیری تصادفی است. از آنجا که، هم رفتارهای ساکنان (دایم و موقت) و هم ویژگی های کالبدی بررسی شده است، جامعه آماری شامل دو گروه است: جامعه اول ساکنان روستا هستند. جامعه دوم خانه های روستایی در دو محله بالا و پایین هنجن است. در این پژوهش تجزیه تحلیل داده ها به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است. نتیجه تحقیق شامل الگوی روابط عملکردی و توصیه های طراحی برای مسکن روستای هنجن است.
    کلیدواژگان: الگوی طراحی، طراحی مسکن، مسکن روستایی، روستای هنجن
  • سارا دشتی زاده ، سید امیرحسین گرکانی * صفحات 47-60
    طراحی اقلیمی و تامین آسایش حرارتی یکی از مهمترین موارد در طراحی خانه های روستایی است. آسایش حرارتی و کیفیت هوای درون از عوامل تاثیرگذار بر سلامت و رضایتمندی روستاییان می باشد. استفاده از مصالح بومی و ظاهر همساز با اقلیم ، همواره ازعوامل پایدار ساختمان های روستایی عنوان شده است و محققان همواره در پی رفع نواقص استفاده از مصالح بومی و تامین آسایش حرارتی ساکنین با بکارگیری راهکارهای بومی می باشند. این تحقیق در پی بررسی آسایش حرارتی در تجربه ساخت خانه خشتی روستای لاسجرد استان سمنان در طرح پژوهش سال1391 با هدف ساخت خانه خشتی مقاوم با استفاده از مصالح FRP است. این تحقیق با استفاده از برداشت های میدانی دستگاه دیتالاگر (دما و رطویت) و تطبیق آن با شبیه سازی نرم افزار دیزاین بیلدر انجام شده و در بررسی، صحت اعتبار نتایج حاصل، نشان می دهد که دمای هوای داخل ساختمان در شبیه سازی نرم افزاری و دمای هوای برداشت شده توسط دستگاه ها بسیار نزدیک به یکدیگر می باشد. با توجه به مشخص شدن اعتبار مدل در شبیه سازی، عملکرد حرارتی و برودتی سایر ماه ها ی سال توسط نرم افزار مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. همچنین وضعیت آسایش حرارتی ساکنان ساختمان بر اساس مدل آسایش فنگر و نیز رابطه میان ویژگی های معماری و نتایج عملکرد حرارتی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج این بررسی نشان می دهد در سردترین روز سال انتقال حرارت از سقف و در گرم ترین روز سال انتقال حرارت ناشی از تابش خورشید از پنجره بیشترین نقش در اتلاف انرژی را داشته اند. نتایج این تحقیق حاکی از آن است که باوجود استفاده از مصالح خشتی در ساخت بناهای مورد مطالعه به علت عدم توجه به مسائل اقلیمی در طراحی معماری و عدم توجه به پل های حرارتی و نفوذپذیری بازشوها کمتر از 10 درصد ایام سال بنای ساخته شده بدون تهویه طبیعی مناسب در محدوده آسایش قرار دارد.
    کلیدواژگان: آسایش حرارتی، اتلاف انرژی، محدوده آسایش، خانه خشتی، روستای لاسجرد
  • فضیله دادورخانی، مهدی حسام *، مهدی چراغی، امید امیدی شاه آباد، زینب محمدی صفحات 61-74
    روستاها به واسطه کارکرد اساسی خود که تامین کننده بسیاری از نیازهای زیستی، سکونتی و اقتصادی جامعه روستایی هستند، از خصیصه پویایی و تغییر دائمی برخوردارند. این خصیصه از پویایی افراد و گروه های جامعه روستایی و تمایلات آنان در شکل دادن به کالبد و فضای روستا ناشی می شود. الگوی خانه های روستایی تجلیگاه شیوه های زیستی- معیشتی و نیروهای تاثیرگذار بر روندهای اجتماعی و اقتصادی در شکل بخشی به آن هاست. از جمله مسائل مهم در این زمینه که محوریت تحقیق حاضر را تشکیل می دهد نقش زنان و تاثیرپذیری کارکردهای اقتصادی ، تولیدی و تدارکاتی آن ها از الگوی مسکن است. تحقیق حاضر بر این فرضیه استوار است که با مرور زمان و دخالت برخی عوامل در ساخت مساکن روستایی به تدریج فضا بندی خانه های روستایی به شدت از شیوه های ساخت وساز و معماری شهری تبعیت نموده و کارکردهای معیشتی و تدارکاتی خود را ازدست داده اند و این مسئله تاثیر قوی بر کارکرد اجتماعی و مشارکت زنان در اقتصاد خانوار بر جای گذاشته است. تحقیق حاضر از نوع کاربردی و از نظر ماهیت و روش به صورت توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری این تحقیق 169875 خانوار روستاهای استان لرستان است که پرسشنامه ها به صورت نمونه توسط 420 خانوار تکمیل گردید. پردازش داده ها با نرم افزار SPSS و آزمون های یومن ویتنی، فریدمن، کندال و مدل تحلیل مسیر صورت گرفت. نتایج حاصل از این تحقیق موید این نکته است که تغییر در الگوی مسکن روستایی به تبعیت از زندگی شهری و مسکن شهری منجر به تغییر در اجزا و فضاهای مسکن روستایی شده است و این تغییرات نیازهای فضایی برخی فعالیت ها و کارکردها را از بین برده اند. همچنین در نتیجه این تغییرات محدودیت های فعالیتی برای زنان روستایی به وجود آمده که موجب به حاشیه رانده شدن آن ها گردیده است. در این راه شناخت قابلیت های فردی- اجتماعی و توانمندی های اقتصادی زنان روستایی در راستای سازمان دهی آن ها و بهره وری شایسته از آن ها همراه با زمینه سازی و بسترسازی ساختارها در الگوهای جدید مساکن روستایی می تواند کمک بسیار زیادی به احیای نقش زنان در توسعه روستایی بنماید.
    کلیدواژگان: الگوی مسکن، کارکرد زنان روستایی، استان لرستان
  • علی اکبر عنابستانی *، حسنعلی جهانتیغ صفحات 75-90
    سکونتگاه های روستایی مجموعه ای واحد و به هم پیوسته می باشند که در طی زمان، مطابق با شرایط محیطی و زندگی اجتماعی، اقتصادی مردم شکل گرفته اند. مجموعه این هماهنگی ها باعث شده تا اصالت و زیبایی مشخصه بارز سکونتگاه های روستایی گردد که نمونه آن را می توان در نقاط روستایی سیستان مشاهده نمود. بر این اساس شناخت مولفه های اثرگذار بر حس زیباشناختی روستایی و بکار گرفتن آن در برنامه ریزی ها و سیاست گذاری ها امری ضروری به حساب می آید، زیرا می تواند به عنوان نقشه راهنما در اختیار سیاست گذاران و برنامه ریزان کالبدی کشور قرار گیرد. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی – تحلیلی است که بخش عمده داده های آن از طریق مصاحبه و تنظیم پرسشنامه (35 نفر از کارشناسان و مدیران روستایی و 344 نفر از روستاییان) جمع آوری شده است. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش تحلیل سلسله مراتبی فازی (FAHP) و روش تحلیل رتبه رابطه خاکستری (GRA) استفاده شده است. نتایج روش تحلیل سلسه مراتبی فازی نشان می دهد که در بین عوامل چهارگانه، عامل کالبدی – فیزیکی با ضریب تاثیر (0. 59) درصد رتبه اول و عامل اجتماعی – فرهنگی با ضریب تاثیر (0. 29) درصد، رتبه دوم را بدست آورده است. همچنین ابعاد اقتصادی و طبیعی به ترتیب با ضریب (0. 07) و (0. 05) درصد، رتبه های سوم و چهارم را به خود اختصاص دادند. با هدف رتبه بندی جاذبه های زیباشناختی روستاهای مورد مطالعه، با استفاده از تکنیک (GRA) ، مشخص گردید که از بین 15 روستای مورد مطالعه، تعداد 6 روستا دارای ضریب مطلوبیت بالای 0. 50 درصد به ایده آل مثبت هستند که در این بین، روستاهای قلعه نو، سه کوهه و سه قلعه با ضرایب (1. 000) ، (0. 810) و (0. 658) درصد بالاترین پتانسیل های زیبا شناختی روستایی را دارند. از طرف دیگر، 9 روستا ضریب نزدیکی به 50 درصد ایده آل مثبت داشته اند که در این بین روستا های لوتک، شهرک گلخانی و قرقری به ترتیب با ضرایب (0. 286) ، (0. 304) و (0. 324) درصد، بیشترین فاصله را با ایده آل مثبت دارند و از نظر مدیران روستایی دارای جاذبه زیباشناختی پایینی نسبت به سایر روستاهای نمونه می باشند.
    کلیدواژگان: زیباشناختی، معماری روستایی، بافت روستا، سیستان
  • سعدی محمدی* ، مصطفی طالشی، شاه بختی رستمی صفحات 91-104
    پایداری سکونتگاه های روستایی در ابعاد مختلف می تواند نقش موثری در توسعه محلی، منطقه ای و ملی داشته باشد. با شناخت، بررسی و سنجش سکونتگاه های روستایی از منظر ابعاد و شاخص های توسعه پایدار، امکان برنامه ریزی جامع فراهم خواهد شد. در این راستا تحقیق حاضر با هدف بررسی ناپایداری سکونتگاه های روستایی در منطقه کوهستانی و پایکوهی زاگرس (مطالعه موردی روستاهای شهرستان مریوان و سروآباد) انجام گرفته است. روش مطالعه در این پژوهش ترکیبی از روش اسنادی– کتابخانه ای و پیمایشی است. جامعه آماری شامل 229 سکونتگاه روستایی شهرستان های مریوان و سروآباد می باشد. در این تحقیق دو پرسشنامه، یکی برای مسئولین (مدیران اجرایی) و یکی برای مردم روستایی (سرپرستان خانوارها) تهیه شده و برای ارزیابی پایداری از آزمون آماری t تک نمونه ای و مدل های بارومتر و رادار پایداری پرسکات آلن استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که ارزش پایداری در آزمون T تک نمونه ای هم از نظر مسئولین و هم از نظر سرپرستان خانوارها بیانگر سطح پایداری پایین تر از سطح متوسط می باشد. بنابراین منطقه مورد مطالعه در حالت کلی، ناپایدار بوده، در این میان شدت ناپایداری در ابعاد محیطی– اکولوژیکی، اقتصادی و کالبدی ، بیشتر و در ابعاد اجتماعی– فرهنگی ، کمتر است و همچنین ارزش نهایی در مدل بارومتر پایداری در مقیاس پرسکات آلن در سطح متوسط پایداری بوده و در سطح ابعاد، عوامل محیطی- اکولوژیکی و اقتصادی در سطح پایداری ضعیف و عوامل فرهنگی – اجتماعی، نهادی و کالبدی- فضایی در سطح پایداری متوسط قرار دارد. لذا برای تعدیل ناپایداری سکونتگاه های روستایی منطقه، توجه به رفع مشکلات شاخص های ابعاد محیطی- اکولوژیکی، اقتصادی و کالبدی و ارتقای شاخص های ابعاد اجتماعی-فرهنگی و سیاسی لازم و ضروری می باشد.
    کلیدواژگان: پایداری، توسعه پایدار، سنجش، بارومتر پایداری، روستاهای شهرستان های مریوان و سروآباد
  • مهندس عبدالمجید خورشیدیان* ، اکبر زرگر صفحات 105-120
    منطقه 3 شهری در بخش جنوبی ساری، در معرض خطرپذیری بالای زمین لرزه قرار داشته و رخداد زمین لرزه می تواند نیاز گسترده به بازسازی مسکن را به دنبال داشته باشد. با توجه به اهمیت برنامه ریزی پیش از وقوع زلزله برای بازسازی مسکن دائم و همچنین فقدان دستورالعمل های راهنما برای چگونگی طراحی و اجرای مسکن در شهر ساری، مقاله حاضر به بررسی و شناسایی ابعاد کلیدی طراحی و اجرای مسکن در منطقه مورد مطالعه می پردازد. نتایج این تحقیق می تواند با اتخاذ تصمیمات کلیدی و تامین الزامات تامین مسکن دائم به کاهش خطرپذیری پیش از وقوع زلزله و نیز تسریع و ارتقای کارایی بازسازی مسکن دائم در شرایط آشفته و پیچیده پس از وقوع زلزله کمک نماید.
    مقاله حاضر پس از بررسی نظریه های موجود و شناسایی مهم ترین ابعاد و چالش های تامین مسکن دائم، به سنجش آن ها از طریق مصاحبه با متخصصین و مسئولین برنامه های بازسازی و نیز مطالعات میدانی در منطقه مورد مطالعه می پردازد. در ادامه نتایج حاصل از مطالعات میدانی مجددا از طریق نظرسنجی متخصصین اولویت بندی و اعتبارسنجی شده تا در تدوین چارچوب طراحی مسکن دائم در منطقه 3 شهر ساری مورد استفاده قرار گیرد.
    این تحقیق با روش نمونه موردی و با استفاده از ابزار مشاهده و مصاحبه نیمه ساخت یافته انجام شده است. انتخاب نمونه ها بر اساس نمونه گیری هدفمند و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل مضمون صورت گرفته است. از مجموع بررسی ها دوازده مقوله به عنوان عوامل کلیدی طراحی و اجرای مسکن دائم در منطقه 3 شهر ساری شناخته شده است. این عوامل شامل مکانیابی سکونتگاه، تعمیر و مقاوم سازی مسکن، مراحل اسکان پس از زلزله، فرصت اصلاحات و توسعه، تسریع بازسازی مسکن، تکامل تدریجی مسکن، تکنولوژی مقتضی، تامین مسکن توان پذیر، نقش مسکن در معیشت خانوار محلی، الگوی سکونت، هویت و انتظارات ساکنین می باشند که در قالب چهار مضمون الزامات اجرایی، رویکرد طراحی، پاسخ های اقتصادی و ملاحظات اجتماعی-فرهنگی دسته بندی شده است.
    کلیدواژگان: مسکن دائم، طراحی معماری، بازسازی، زلزله، منطقه 3 شهر ساری
  • علیرضا فلاحی، مریم وکیل باشی * صفحات 121-134
    شهرستان تنکابن به واسطه بارش برف سنگین (نزدیک به 2 متر) در سال 1392 دچار خسارت سنگین ساختمان‏ها، انسداد معابر و راه‏ها و قطع سیستم‏های ارتباطی و مخابراتی گردید. این بحران که در سال‏های اخیر بی‏سابقه بود، با چالش‏ها و مشکلات مختلفی در بازسازی روبرو شد. مقاله حاضر به ارائه راهکارهای معمارانه در مرحله بازسازی، به منظور کاهش آسیب‏پذیری در برابر بارش برف سنگین می‏پردازد. با اتخاذ روش تحقیق کیفی و انجام مصاحبه‏های عمیق با مسوولین و بررسی مدارک مرتبط با بازسازی، داده‏ها گردآوری شد و طی چندین مرحله سفر به منطقه و انجام مشاهدات دقیق و مصاحبه های منظم، خسارات و آسیب های وارده به بناها و محیط شهری به دقت شناسایی و تحلیل شدند. مقاله نتیجه می‏گیرد که کاهش خطر ناشی از بارش برف سنگین در حوزه معماری و شهرسازی از دو طریق قابل حصول می‏باشد. طریق اول: طراحی و اجرای بهینه عناصر و جزییات بناها از جمله نصب حفاظ‏های برف بر روی بام، طراحی شیب مناسب و مصالح غیرلغزنده جهت پوشش بام، مقاوم سازی سازه ساختمان بر اساس بار برف نامتوازن، استفاده از کابل‏های گرمایشی بر روی بام، امکان سنجی تهویه‏ فضای زیرشیروانی، نصب عایق حرارتی میان فضای زیرشیروانی و فضای داخلی، تعیین فاصله مناسب میان ساختمان اصلی و فضای دست ‏دوم (پارکینگ و انباری) ، طراحی سایبان‏های ورودی با جهت‏گیری مناسب، عدم جانمایی ورودی ساختمان در زیر لبه ‏بام، تعیین جهت و محل پله‏ها با توجه به جهت باد غالب، ایجاد باغچه جهت محدود کردن تردد در زیر لبه ‏بام، طراحی دسترسی‏های ایمن به مکان‏هایی با پتانسیل ایجاد بار برف نامتوازن، نصب حفاظ‏های برف منفرد بر بالای تجهیزات (دودکش، آنتن و لوله‏های هواکش) روی شیروانی، نصب تجهیزات در نزدیکی خط‏ الراس بام و طریق دوم: طراحی جزییات مناسب مبلمان شهری و دقت در فاصله همجواری ساختمان‏ها در محیط کالبدی، جلوگیری از همپوشانی بام‏ها و ممانعت از پیش‏آمدگی بام ساختمان‏ها در حریم معابر و کابل‏ها.
    کلیدواژگان: برف سنگین، بازسازی، کاهش خطر، تنکابن، استان مازندران
  • آزاده خاکی قصر *، الهام انجم شعاع، سیده مهسا زمانیان، حسین پور مهدی قائم مقامی صفحات 135-148
    نوشتار حاضر با طرح این سوال که چوب ، چگونه در معماری بناهای مذهبی روستایی ایران استفاده شده در جستجوی آن است که آیا امروزه چوب قابلیت آن را دارد که در توسعه بناهای مذهبی روستایی به کار گرفته شود؟ روش تحقیق، مبتنی بر مشاهدات میدانی و رجوع به مکتوبات است و از حیث هدف، کاربردی و به لحاظ ماهیت، توصیفی- تحلیلی است.
    در جریان بررسی، پیشینه ای غنی از سازه های کاملا چوبی تا نیمه چوبی در هفت پهنه از هشت پهنه روستایی، در فهرستی بالغ بر هشتاد مصداق شناسایی شد که تعدادی از آن ها به تفصیل، معرفی و تحلیل می شوند. عناصر اصلی سازه های چوبی عبارتند از تیر، ستون ، خرپا، شبکه الیاف چوبی و عناصر فرعی از توفال کوبی، نی یا حصیر. در پوشانه از خار، کاهگل، لته های چوبی، سفال یا ورقه های فلزی استفاده می شود. از نتایج پژوهش آن است که امروزه در توسعه بناهای مذهبی روستاها ، گزینه ساخت با چوب، در تعدادی از پهنه های روستایی امکان پذیر و راهکارهایی برای آن پیش بینی شده است. لذا تلاش برای احیای چنان شیوه ای از ساخت به دلایل زیست محیطی، اقتصادی، فرهنگی و رابطه معمارانه چوب با مکان های مذهبی و در نهایت پایداری اجتماعی ضرورت دارد. در این میان موانعی در انتخاب سازه های چوبی وجود دارند که عبارتند از عدم حمایت لازم از سوی مقررات ملی ساختمان برای ساختن با مصالح بومی، عدم اطمینان به دوام چوب در مقابل زلزله، آسیب پذیری سازه های چوبی بومی در حریق، کمبود استادکاران، تصورعدم امکان مقاومت چوب در دهانه های بزرگ و تمایل به نو خواهی افراطی (مسئله فرهنگی) که می بایست از طریق راهکارهایی آن ها را برطرف ساخت.
    کلیدواژگان: چوب، سازه چوبی، توسعه بناهای مذهبی چوبی، پهنه های روستایی
|
  • Mohsen Sartipipour , Mohammadreza Rostami *, Mojtaba Shahabi shahmiri , Meysam Amirsadat Pages 3-18
  • Nima Valibeig , Sahar Rastegar Zhaleh * Pages 19-32
    Sistan and Balochestan province has a variety of native habitation architecture that can be categorized. Factors such as economy, livelihood, context, climate, materials, and construction technology are influential in the appearance of social and cultural patterns in traditional architecture., Yet this article has compared the skeletal recognition of the existing architectural styles, their similarities and differences from a cultural anthropology perspective and has considered the role of culture as an effective component in general formation of the houses, their spatial hierarchy, accesses and so on.Culture as a factor is playing a striking role in habitations and the structure of the spatial compartmentalization. Hence, a comparative study method is used to present a solution for analysing the quality and similarities of native habitations of Sistani and Baloch from the cultural anthropology perspective. It has been less than three decades that this approach is used in architectural studies of culture-oriented researchers such as Christopher Alexander, Amos Rapoport and Paul Olivier. The role of this approach in architecture is to provide an understanding of the interrelationship between architecture and its constitutive cultural paradigms, the lifestyle and utopian thoughts of a nation. Cultural anthropology provides a background in architectural studies due to the capabilities hidden in its core, which makes it suitable to elicit the fundamental factors underlying the formation of an architectural tract. If we consider the culture as an intermediate ring of recognition and social structures (i.e. religion, livelihood, social cast, etc.), thus cultural anthropology would lead us to look into the social structures and the specific lifestyle of the society in search for a reason or a chain of fundamental reasons that result in the formation of architecture in a specific region.
    Present research is aiming at analyzing how and why these differences and similarities appear, using this approach. The analysis of differences and similarities in cultural fields of two ethnic groups of Sistani and Baloch helps us define the properties of indigenous habitations in Sistan and Balochestan province. This paper is based on a survey on cultural categories in this province and a field study. Based on this data, this article identifies differences and similarities of native habitations in the area. For this purpose, several indigenous habitations of historic rural areas of this province has been studied such as Potan, Pashamag and Frooz Abad villages of Sistan and the villages of Qaleh-no, Se Koohe and Dashtak of Balochestan area. It can be argued that culture produces an impressive effect on the formation of habitats, organizing relations and spatial layouts. The role of culture becomes even bolder in the case of rural native habitation of Sistani and Baloch because this area has been stayed untouched, locating far away from the center of changes. This research has surveyed the effectiveness of culture on arithmetical and geometrical aspects, tiny spaces, the spatial relations and access for comparison of causes which are forming specific habitation patterns in these two regions in Sistan and Balochstan area.
    Keywords: cultural anthropology, skelcultural anthropology, skeletal recognition, Sistan, Balochestan, comparative study
  • Minoo Shafaei Dr * Pages 33-46
    The number of newly built rural housing units in Iran is considerable. Scholars and expertssuggest that the quality of rural housing is important. Suitable rural housing is important for the rural economy. Accordingly, in recent years, the government has supported rural housing planning in Iran. During these years, the design policy and rural housing planning have emphasized on a design system based on needs and demands of rural residents. The provision of such design system is not possible without a deep understanding of differentdomains of rural life such as rural social conditions, economy of the village, climate, morphology and geographical environment, cultural relations and life style of villagers, needs and behaviors of rural residents and also physical environment. In this case, the design process of every rural house unit will be too complicated and take a long time. As a result in this study we suggest that a “design pattern” could be a solution to help designers and architects to experience an easier design process in a shorter time that could lead them to design and build rural houses in accordance with needs and lifestyle of villagers. The goal of presenting such design patterns is explaining design principles in a physical and functional design system. The design pattern could presents a basis for designing every rural house . Since such design pattern is based on analyzing many variables such as sociological, cultural, economic, climate, behavioral ones and on the like, it could help architects and clients -here villagers - to save their energy, time and money, during the design process. Patterns as such may be partly different in different site forms and dimensions or special needs or demands of each client, but, the structure, general shape and functional division of different cases are the same even in various conditions, because these general shapes, structures and functions have been the outcome of the physical environment, geographical conditions and rural life styles and so on. The goal of this research is presenting a design pattern for rural housing and design recommendations for “Hanjan” village - a village near Natanz city in Isfahan province in Iran. In this research, besides document review a field survey was conducted to gather data about the behaviors and life styles of Hanjan villagers. Also, standard questionnaires with a) environmental, social, economic conditions of village questions; b) rural sociological questions; c) physical characteristics of rural housing questions and d) current behavioral questions helped to gather data, through random sampling method. As in this research both behaviors of Hanjan residents and physical characteristics of rural housing have been studied and discussed, there are two statistical society: the first society is residents of Hanjan village that live temporarily or permanently in the village and the second group includes rural house units located in any parts of the village. Data analyzing method is descriptive- analytic. As conclusion of the research, a functional design pattern and several design recommendations have been suggested. The recommendations include physical, structural and functional aspects of rural house architecture in Hanjan.
    Keywords: Design Pattern, Housing Design, Rural Housing, Hanjan Village
  • Sara Dashtizadeh , Amirhossein Garakani * Pages 47-60
    One of the important issues in the design of rural houses is thermal and climatic considerations. Thermal comfort and interior air quality may affect the health and satisfaction of residents. Researchers are looking for ways to lower the financial and environmental costs of heating and cooling buildings. The assessment of thermal comfort in indigenous buildings is important as it can help us to solve thermal discomfort through considerations such as the use of indigenous materials and appropriate design solutions. This research seeks to study the thermal comfort of a house in the Lasjard village of Semnan province, built in 2012 with the aim of constructing the resistant adobe house by using FRP materials. Environmental variables including air temperature and humidity in a cold winter day were measured at intervals of 15 min each time from 11 am to 19 pm. At the next stage, the total volume of the room and its adjacent spaces and details of the selected space, were simulated by InDesign Bidder Software with energy plus engine. Environmental variables were calculated by the software on that day and the results were compared with field data, which were similar to a large extent with them, and thus the accuracy of the software output was verified. Then, the thermal performance of the house throughout the year was predicted by using the Design Builder software. The annual thermal behavior of the considered space was calculated by Funkger method and was analyzed with ASHRAE standard. At the next stage, the results of the annual thermal performance and its relationship with architectural features were evaluated. This study shows that the heat transfer from the ceiling on the coldest day of the year, and the heat transfer from the window on the warmest day of the year, have had the most roles in energy waste. The results of this study indicates that despite the use of adobe in the construction of the building, due to lack of attention to climate issues in architectural design and thermal bridges of openings, the constructed building was located less than 10 percent of the year without natural ventilation in comfort zone. In months when the air temperature is outside the thermal comfort range, comfortable conditions can be provided by adjusting the amount of the humidity. Also, by identifying the effective factors in reducing the building temperature, it became clear that air penetration from the seams of windows, doors and walls, and also heat transfer from the walls had the greatest contribution to reduce indoor temperature. Accordingly, it is better to use two strategies of using seals and reduction of air penetration into the building besides insulation of the walls and ceilings as operational strategies in order to extend comfortable hours. Also, the windows as the luminaire wall, have the best performance in increasing the temperature of the building, and given that the heat transfer through the windows due to their two-sidedness is negligible, it is suggested that more luminaire walls in this building are used. One of the ways to increase the luminaire wall in this building could be changing a part of the dome-shaped roof of the building from adobe materials to double-glazed windows. The important issue is the dimensions of the room in the design. In a simple word, the smaller the space, the easier to heat and cool. Another common feature in the mentioned spaces is suitable materials. The use of adobe, bricks and mud, due to their high thermal capacity throughout the year, will enhance thermal comfort. The number and dimensions of windows and openings, neighboring spaces and their orientation are the other important issues in design which effect on the thermal comfort.
    Keywords: thermal comfort, energy waste, comfort range, adobe house, Lasagerd village
  • Fazileh Davar khani , Mehdi hesam *, Mehdi Cheraghi , Omidi Shah Abad , Zeynab Mohammadi Pages 61-74
    The architecture of rural housing in Iran presents a place with identity and responsiveness to the necessities of rural life and livelihoods. Aside from providing a place to live, rural housing accommodates a part of livelihood and economic activities of people. In recent years, rural housing has gone through drastic changes. While the role and performance of rural women is influenced by housing patterns and layouts, changes to, or elimination of, some of the elements of rural housing have affected women. In order to investigate the impacts of changing housing patterns on women’s role and performance, we used a questionnaire with 102 questions based on Likert scale. The paper relies on document review and field study (questionnaire).
    The study population was 169,875 households and 420 households were selected in sample villages in Lorestan to complete the questionnaires. Data processing was conducted using SPSS software and Mann-Whitney U test, Friedman, Kendall, correlation and path analysis. The results of this study indicate that the changes in the pattern of rural housing to comply with urban life and housing have led to a change in the elements and spaces of rural housing. These changes destroyed some spaces which were necessary for a number of activities and functions. These changes have limited the activities for rural women. As it is mentioned in various studies, women are the main force for change and potential resource for holistic and sustainable development of villages. But in many cases, changing livelihoods in rural areas, villages and rural fabric and spatial pattern of rural housing have affected women. The goal of providing women with an opportunity to active participation in the context of sustainable development of rural areas requires some innovations which will benefit their families and communities as well.
    Keywords: housing patterns, the role of rural women, Lorestan Province, rural housing
  • Aliakbar Anabestani *, Hassanali Jahantigh Pages 75-90
    Traditional architecture in Sistan area is affected by natural cycles in the construction of rural settlements. Physical environment of rural settlements is a source to understand the organization of houses and farm lands and street network within village that added to the beauty of rural settlements. Rural vernacular architecture in Sistan has formed according to climatic, cultural and livelihood factors, while respecting the nature. However, given that in recent years, patterns of rural settlements had been affected by socio-economic influences of urban areas. The imitation of urban styles and tastes in rural architecture has resulted in traditional beauties of villages being abandoned and changed. Therefore, it is necessary that we reflect on the hidden values in the beauties of rural settlements.
    This study is descriptive and relies on field survey. The required information was collected through literature review and field study. The sample areas consisted of 15 villages from 5 counties, selected according to the opinion of experts on traditional architecture. Using Cochran formula, the sample size was calculated 310 people. The data was collected in terms of natural, physical, economic and society dimensions through questionnaires. The data collected was analyzed using FAHP and GRA software.
    Applying fuzzy analytic hierarchy process (FAHP) approach show that among the above-mentioned four dimensions, physical factor was given first rank with the impact of 0.59 percent and society-cultural with the impact of 0.29 percent was given second rank. Also, economic and natural dimensions were given third and fourth ranks with the impact of 0.07 and 0.05 percent respectively.
    This finding show that the physical factor was given the highest rank because of the architecture and fabric of the villages, in addition to their visual harmony in the vernacular architecture, its scale and spatial arrangements. Furthermore, the construction of rural settlements is often compatible with its context resulted from the utilization of local materials. The second factor that influences the aesthetics of rural settlements is socio-cultural factor. Rural houses play a significant role as safe haven for families, which raises the need for a special attention to the architecture of private rural housing.
    Keywords: Aesthetics, vernacular Architecture, rural fabric, Sistan
  • Saadi Mohammadi *, Mostafa Taleshi , Shabakhti Roostami Pages 91-104
    Sustainability of rural areas can play an important role in the local, regional and national development. The realization of sustainable development of rural areas of the country can lead to sustainability at local, regional and national levels. Since rural settlementsaccommodate a large number of population and resources in the country, it is vital to pay attention to them in regionalplanning process in the country. For such planning processes, it is necessary to evaluate rural habitations in terms of sustainable development indices. There are signs of unsustainability in rural areas in particular in the mountainous and border areas. Demographic studies of the population in Kurdistan province indicates that rural population are leaving villages and moving to the cities.Villages of Marivan and Sarvabad counties in the western region of Kurdistan province are facing many environmental-ecological, socio-cultural, economic, institutional-political and physical- spatial problems, which resulte in the unsustainabilityof rural settlements. Comparing the current population in Marivan and Sarvabad villages with the expected population based on the natural growth in several census periods (1996, 2006, 2011, 2013, 2014, 2015) indicates severe rural migration to the cities has been increased in recent years. A number of rural villages were completely deserted and many others are on the verge of depletion. In this regard, the present case study aims to investigate sustainability in the region of Zagros Mountain and foothill of Marivan and Sarvabad. The method of this study is a combination of archival and document review and survey methods. The participants of the study included 229 of Marivan and Sarvabad rural households. According to the Cochran formula, the sample size was 130 villages. Sampling, initially was used systematically and categorically until the number of samples distributed throughout the villages of the statistical community, and then, to select the samples a simple random method was used. In this study, two questionnaires have been developed, one for the authorities and one for the rural people. To assess the sustainability t test, Barometer and Radar models have been used to analyze the data. The results shows that the sustainability value in one sample t test for the authorities and for the heads of households was lower than the average number. Thus the area under study was unsustainable and the severity of unsustainability was lower in ecological, economic and social dimensions. The paper argues that the villages in the area under study are still far away from sustainable rural development There is no doubt that the role of policymakers and planners in solving the environmental, economic and physical problems and strengthening cultural and political dimensions in the regional and national level is vital. Yest if no solution is provided, insisting on keeping people in rural areas would not work and the villagers will have a logical explanation to leave their ancestral lands.
    Keywords: Sustainability, sustainable development, evaluation, sustainability barometer, villages of Marivan, Sarvabad County
  • Abdolmajid Khorshidian*, Akbar Zargar Dr Pages 105-120
    Recent earthquake experiences in Iran have shown that housing reconstruction is one of the most important aspects of post-earthquake recovery programs. Therefore, the provision of high quality housing that can meet the needs and expectations of people is a key factor in the success of reconstruction programs. However, recent experiences have shown that achieving this goal faces many challenges. Delay in delivery, escalating costs, poor quality and residents' dissatisfaction are the most common problems.
    Municipal district 3 located in the south of Sari is exposed to a high seismic risk and due to its worn-out urban environment, it is highly vulnerable. Problems such as the economic constraints of low-income residents, local construction weaknesses, low interaction between the community and built-environment professionals, lack of awareness of residents and insufficient capacity of local builders have led to a high risk in the district. These conditions necessitate a pre-earthquake planning for the reconstruction of permanent housing. Due to a lack of guidelines on earthquake risk reduction and shelter and housing provision after an earthquake in the city of Sari, the present paper examines the key dimensions of the design and implementation of post-earthquake permanent housing in this district. The results of this study can inform decision making for permanent housing, earthquake risk reduction and accelerating and improving the efficiency of permanent housing reconstruction after disasters.
    The article uses a case study approach to achieve this goal. First, it examines existing theories and identifies the most important dimensions and challenges of providing permanent housing and then considers them in the studied area. The results of the field study are validated through expert opinion elicitation. Qualitative interviews and observation have been used as data collection techniques. Semi-structured interviews have been conducted with three groups of participants: local residents, post-disaster reconstruction specialists and authorities. Samples were selected through purposive and snowball sampling based on the knowledge and experience of the participants.
    Data analysis relies on thematic analysis. In this method, the analysis is based on themes or dimensions that have been extracted from the literature review in relation to the research problem. These dimensions were the basis for selecting the interview questions during the data collection and for coding the responses in the data analysis phase. Finally, the findings of the field study were validated by the views of the reconstruction experts and were used to identify the key guidelines for housing reconstruction in the study area.
    In general four main themes have been deduced. These themes consist of; 1) implementation requirements; 2) design approach; 3) economic responses; and 4) socio-culture considerations. These themes have a significant impact on the efficiency of the housing reconstruction project and the satisfaction of residents. In this regard, the theme of implementation requirements includes issues such as settlement location; housing repair and retrofitting; stages of post-earthquake sheltering and housing; and considering reconstruction as a development opportunity for vulnerability reduction. The theme of economic responses provides housing affordability solutions for low-income residents in the district, and then examines the role of housing in household livelihoods. Finally, the categories of compatibility with settlement pattern; the restoration of local identity; and responding to the residents' expectations, are emphasized in the theme of socio-cultural considerations.
    Keywords: permanent housing, architectural design, reconstruction, earthquake, Sari
  • Alireza Fallahi , Maryam Vakilbashi * Pages 121-134
    The 2014 Snowstorm hit the city of Tonekabon and its surroundings in Mazandaran Province, resulting in heavy damage to, and destruction of, both buildings and public facilities. Nearly two meters of snow covered most of the region, blocked roads, and disrupted communication utilities, power lines, and water supplies. The weakness of the response operations, lack of preparedness, and vulnerable buildings created a critical situation. A number of large snowstorms have been experienced in Mazandaran and Gilan in 2005 and 2008. The snowstorms could probably happen again in the future, , which shows the importance of setting mitigation guidelines for this type of disaster. This study examines the process of the reconstruction after the 2014 disaster, while investigating vulnerabilities and providing mitigation guidelines for the reconstruction of the built environment in Tonekabon region.
    A qualitative methodology has been used to explore the various aspects of the physical damage. The data are collected through archival and document review, and in-depth interviews with the local authorities. The interviewees were selected using the snowball method. Several field trips were made to the region for careful observations, taking photographs and drawing sketches of the damaged buildings. The collected data were analyzed and compared against the backdrop of the theoretical foundations to better identify the causes of damage to the buildings and the environment, and to propose ways to avoid such damage in the future.
    The findings indicate that two dimensions should be considered in planning for mitigation strategies in future disasters. The first dimension concerns the design and implementation of architectural elements, such as installing rows of snow guards on roofs to hold snow; proper roof slope; and construction materials to prevent snow sliding; rehabilitation of buildings against unbalanced snow load resulting from drifting and sliding snow, considering the dynamic force of sliding snow in structural design for lower roofs, applying practicable modifications to avoid overlap of roofs, considering the direction of the prevalent wind in designing roof geometry and building orientation, installing heater cables on roofs and gutters to keep the water running from freezing, ventilation of attic space to keep the temperature similar to the ambient air to prevent the creation of icicles, insulating the ceiling to prevent heat from escaping into the attic space air to prevent the creation of icicles, considering buffer spaces between the main building and secondary buildings (garages, stores, outbuildings), installing canopies with proper orientation for entrance, installing flower box along the eaves to limit the access under the eaves and minimize the risk of the falling of snow and ice, placing the entrance at the gable end where the risk is low, shifting the stairs orientation in regard to the direction of the prevalent wind, designing safe access to the places with the potential of creating unbalanced snow load condition for snow removing, installing single snow guards above rooftop equipment (plumping vent and chimney) to protect them from sliding snow, installing the rooftop equipment near the ridge and not installing them near the eaves to avoid heavier sliding snow loads, and bringing overhead lines at the gable ends and not under eaves.
    The second dimension relates to the built environment, which includes determining buffer spaces between buildings and the occupation level based on urban guidelines, avoiding overlap of roofs, considering configuration of adjacent buildings in structural designing, shifting the inappropriate geometry of a sloped roof entrance to avoid the falling of ice and snow on pedestrians and relocating urban furniture located under the eaves to avoid the risk of ice and snow falling on them, and keeping the roofs of buildings from protruding onto the pathways and cable routes.
    Keywords: snowstorm, reconstruction, mitigation, Tonekabon, Mazandaran Province
  • Azadeh Khaki Ghasr *, Elham Anjom Shoa , Mahsa Zamanian Seyedeh, Hossein Pour Mehdi Ghaem Maghami Pages 135-148
    Looking at how wood had been used in Iranian rural religious places, this article seeks to investigate if wood could have been used in the construction of such buildings. The research is descriptive-analytical and is based on observation and documentation. First, the paper gives a brief description and definition about rural wood structures in religious places of Iran. After that, it introduces eight cases selected from more than eighty cases, located in eight rural areas in Iran. Then, the paper describes and analyzes one or two structures for each rural area.
    The research found that in seven out of the eight selected areas, there are noticeable cases which have been made of wood structures and it was only in the desert area that no wood structure was observed. Furthermore, is the research found a variety of wood structures either in the main elements such as beams, columns, truss, wood fiber grids or minor elements such as lathing, reed or mat.
    The newly built or developed religious places no wood was used in their structures. Despite the rich background of wood structures in vernacular architecture of Iranian rural religious places, in building or developing new places the wood structure alternative has not been considered.
    Wood can offer some benefits such as cultural-social adaptability, responsive usability, being familiar to local artisan, economic saving and the like. Furthermore, wood has architectural relationship to religious places and this property is very important to the development of a sense of place.
    There are some impediments in using wood in new buildings such as national regulations of rural constructions in Iran which gave no consideration for using this material; the perception of weak resistance of wood against earthquakes; vulnerability of vernacular wood structures to fire, and the like.
    In conclusion, the paper argues that if there is a need to demand and explore the possibilities of using wood in contemporary architecture. There are solutions for strengthening and reducing the weight of wood structures in the literature, which can be used in new buildings.
    Keywords: wood structure, Iranian rural religious places, building or development of religious places, contemporary religious places