فهرست مطالب

زمین شناسی ایران - پیاپی 47 (پاییز 1397)
  • پیاپی 47 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/28
  • تعداد عناوین: 7
|
  • مریم محمدی ، محسن نصرآبادی ، عباس آسیابانها ، کاظم قلی زاده صفحه 1
    مجموعه دگرگونی گشت در ارتفاعات تالش (باختر البرز) برونزد دارد. این مجموعه عمدتا متشکل از سنگ های متاپلیتی و گرانیتی است. تورمالین، فاز فرعی متدوال این سنگ ها می باشد. در نمونه های شیستی، تورمالین های دراویتی با هسته-بندی فراوان و اندازه ریز، منطقه بندی ترکیبی نشان می دهند. تورمالین دراویتی نمونه های گنیسی، درشت تر و همگن می باشند. در نمونه های میگماتیتی، تورمالین منحصر به هر دو بخش لوکوسوم و ملانوسوم است. تورمالین های قهوه ای موجود در ملانوسوم گارنت دار، دارای ترکیب مگنزیوفوئیتیت بوده و مانند سایر فاز های ملانوسوم، ماهیت تفاله ای دارند، اما تورمالین دراویتی موجود در ملانوسوم عاری از گارنت، به صورت درشت و با چندرنگی سبز بر روی بیوتیت ها رشد کرده اند. ترکیب تورمالین لوکوگرانیت ها، شورلیتی است که به سمت حاشیه دراویتی می گردد. انواع مختلفی از جانشینی در ترکیب تورمالین مجموعه گشت مشاهده می شود. با توجه به شاخص های ترکیبی، تورمالین متاپلیت ها عمدتا تحت شرایط دگرگونی تشکیل شده اند درحالی که انواع موجود در لوکوگرانیت ها در شرایط ماگمایی به وجود آمده اند. احتمالا سیالات بوردار مجموعه گشت در درجات بالای دگرگونی، ضمن کاهش دمای سالیدوس گرانیت آب دار، تسهیل فرآیند میگماتیت زایی را به دنبال داشته است. افزون بر این، عنصر بور با کاهش ویسکوزیته لوکوسوم، تحرک پذیری و جدایش راحت تر مذاب از ملانوسوم و تشکیل لوکوگرانیت های هم جوار را فراهم کرده است.
    کلیدواژگان: تورمالین، لوکوگرانیت، گشت رودخان، متاپلیت
  • قدرتاللهرستمی پایدار، منصور عادل پور صفحه 19
    کانسار روی-سرب حوض سفید در 17 کیلومتری شمال شرق شهرستان اردکان در زون ایران مرکزی واقع شده است. سنگ میزبان این کانسار، سنگ های کربناته دولومیتی شده با سن کرتاسه پایین است. در این محدوده سه واحد سنگی عمده وجود دارد. پایین ترین واحد سنگی، سازند سنگستان است و عمدتا شامل شیل و سیلتستون با میان لایه های کالک آرنایت می باشد. سازند سنگستان توسط دولومیت و سنگ آهک دولومیتی و آنکریتی سازند تفت پوشیده می شود. سازند آبکوه شامل سنگ آهک چرتی و سنگ آهک رسی به همراه سنگ آهک ریفی توده ای است که بر روی سازند تفت قرار گرفته است. قرارگیری سنگ میزبان کانسار در افق چینه ای کربناته کرتاسه پایین به همراه شواهد زمین شناسی دیگر، موید این مطلب است که این کانسار در ابتدا در شرایطی مشابه با کانسارهای نوع دره می سی سی پی شکل گرفته است. از جمله این شرایط می توان به وجود توالی های تبخیری و کربناته، به ویژه افق های دولومیتی شده گرمابی، نبود و یا عدم تاثیر توده های آذرین و وجود گسل های مهم و کنترل کننده اشاره نمود. کانسنگ اولیه کانسار از نوع سولفیدی و شامل اسفالریت، گالن و پیریت است. کانسنگ سولفیدی اولیه در نتیجه قرارگیری در شرایط اکسیدان سطحی و تحمل دگرسانی به کانسنگ غیرسولفیدی تبدیل شده است. در نتیجه کانی های سولفیدی اولیه به کانی هایی نظیر همی مورفیت، اسمیت زونیت، سروزیت و انگلزیت تبدیل شده اند. کانسنگ غیرسولفیدی که در توالی های دولومیتی شده، در محل درزه ها و شکستگی های ساختاری تشکیل شده اند، در بسیاری از موارد دارای بافت کلوفرم هستند. بنابراین می توان پذیرفت که این نوع کانسنگ تحت تاثیر سیالات گرمابی دما پایین تشکیل شده است. دو نوع سیال درگیر در رگه های کربناته حضور دارند (نوع اول (I) میانبارهای تک فازه آبگین، نوع دوم (II) میانبارهای دو فازه آبگین (L+V) ) و بر اساس مطالعات دماسنجی سیالات درگیر، دمای همگن شدن بین 150 تا 260 درجه سانتیگراد است. شوری سیالات پایین تا متوسط است (33/0 تا 26/14 درصد وزنی معادل نمک طعام). مکانیسم اصلی نهشت، گرمایش ناشی از کاهش فشار تا جوشش یک سیال با میزان دی اکسید کربن کم (62/0تا 98/0 گرم بر سانتیمتر مکعب است) می باشد. شواهدی از قبیل عدم یکنواختی درجه پرشدگی سیالات درگیر و وجود نمونه هایی از حفرات دارای سیال غنی از فاز بخار، بیانگر جوشش موضعی سیال کانه دار در محل شکستگی ها و گسل ها می باشد.
    کلیدواژگان: کانسار حوض سفید، روی-سرب، سازند تفت، سیالات درگیر، ایران مرکزی
  • مهدی یوسفی ، محمد مهدی خطیب، ابراهیم غلامی صفحه 37
    سیستم راندگی شکرآب واقع در شمال شهر بیرجند، دارای پرتگاه های متناوب گسلی هم روند با گسل اصلی می باشد. با توجه به ویژگی های ساختاری، سازوکار روند های گسلی موجود در منطقه، چین های وابسته به گسلش و رخداد مهاجرت از سمت شمال به جنوب در گسل شکرآب، مدل سازی برای الگوی هندسی انتشار گسل انجام می گیرد که منطبق بر پهنه گسلی شکر آب باشد. در این مدل پرتگاه های جدید در فرو دیواره پرتگاه های قبلی تشکیل می گردند. بر اساس نتایج مدل سازی انجام گرفته، مهمترین عامل برای ایجاد پرتگاه های متناوب، فشارش شمالی- جنوبی در راندگی شکرآب می باشد. در هر مرحله با افزایش مقدار کوتاه شدگی، گسل های جدید ظاهر می شوند؛ به نحوی که اولین راندگی در سمت شمال پهنه شکرآب ایجاد می گردد و گسل های بعدی با افزایش مقدار کوتاه شدگی به میزان حداکثر 58%، در سمت جنوبی پهنه و در فرودیواره گسل های قبلی ایجاد می گردند. در این مدل سازی، شیب راندگی های ایجاد شده در چهار مرحله کوتاه شدگی بین 60- 65 درجه متغیر می باشد که با شیب واقعی گسل های شکرآب به میزان 70 درجه همخوانی تقریبی دارند. با توجه به نتایج آزمایشگاهی مشخص می شود که توالی ایجاد راندگی ها در هر مرحله مدل سازی با توالی راندگی ها در پهنه شکرآب و با مهاجرت شمالی – جنوبی گسل سازگار می باشد. با توجه به هندسه راندگی ها و پس راندگی، مدل تشکیل ساختارها در این پهنه گسلی مدل سری شکننده پیش بوم1 می باشد که شاخه های راندگی ها از یک نقطه منشاء می گیرند.
    کلیدواژگان: مدل سازی، گسل راندگی، پهنه شکرآب، کوتاه شدگی، مهاجرت گسل
  • عبدالرضا واعظی هیر ، ساناز قبادیان صفحه 51
    در این پژوهش، با توجه به آلودگی آبخوان محدوده پالایشگاه شازند، قابلیت خودپالایی زیستی آبخوان براساس نتایج حاصل از نمونه برداری ها مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته است. بدین منظور پارامترهای هیدروشیمیایی از قبیل EC (هدایت الکتریکی) ، pH ، دما و اکسیژن محلول (DO) و همچنین میزان غلظت یون های اصلی (شامل کلسیم، منیزیم، سدیم و پتاسیم و نیز سولفات، کلراید، کربنات و بی کربنات) ، فلزات سنگین (آهن و منگنز) و مواد مغذی (نیترات و سولفات) در نمونه های آب زیرزمینی تعیین گردید. مقادیر پارامترهای اندازه گیری شده با حد بهینه آن پارامترها در پاک سازی زیستی مورد مقایسه قرار گرفت که نتیجه نشان داد از نظر مقادیر pH و EC شرایط جهت تجزیه زیستی آلاینده ها مناسب بوده ولی از نظر متوسط میزان دما شرایط بهینه وجود ندارد. غلظت اکسیژن محلول (DO) در آب زیرزمینی منطقه برای پالایش طبیعی به روش هوازی مناسب می باشد ولی از نظر مواد مغذی شرایط بهینه وجود ندارد به طوری که نسبت کربن به نیتروژن و فسفر و نسبت نیتروژن به فسفر برای انجام فرآیند پالایش زیستی مناسب نمی باشد. بنابراین آبخوان منطقه به صورت طبیعی شرایط بهینه برای پاکسازی را نداشته و انجام عملیات پاکسازی تهاجمی در منطقه اجتناب ناپذیر می باشد.
    کلیدواژگان: پالایشگاه شازند، آلودگی آب زیرزمینی، آلاینده های نفتی، تجزیه زیستی
  • مجید حیدری ، علیرضا زراسوندی ، محسن رضایی ، عادل ساکی ، سینا اسدی صفحه 63
    کانسار مس پورفیری کدر در 14 کیلومتری جنوب باختر دهج در شمال شرق کمان ماگمایی سنوزوئیک کرمان واقع شده و با نفوذی های دیوریت تا کوارتزدیوریت مرتبط می باشد. با توجه به تاثیر مهم شاخص هایی نظیر فوگاسیته اکسیژن، محتوی هالوژنی و تغییرات دمایی توده آذرین در کانه زایی پورفیری، هدف از پژوهش حاضر، بررسی این شاخص های فیزیکوشیمیایی در توده ماگمایی و زون پتاسیک کانسار کدر با بهره گیری از شیمی بیوتیت و کلریت های حاصل از دگرسانی است. SiO2، K2O و TiO2 در بیوتیت و Al2O3 در کلریت فراوانی بیشتری دارند. تهی شدگی SiO2 و K2O در کلریت ، به دلیل تشکیل فلدسپارپتاسیم و تا حدودی آدولاریا در خلال تبدیل بیوتیت به کلریت است. شیمی بیوتیت، جایگاه تکتونیکی کالک آلکالن را برای پورفیری کدر نشان می دهد. برمبنای نمودار FeO/FeO+MgO در مقابلMgO، توده نفوذی کدر دارای منشا گوشته ای با اختلاط اندک مواد پوسته است. بر اساس نمودار Fe2+/Fe2+ +Mg2+ در مقابل Si، کلریت های مطالعه شده در رده کلینوکلر قرار می گیرند. شرایط فوگاسیته اکسیژن در کانسار کدر، در محدوده HM و به میزان اندک NNO قرار دارد. دماسنجی بیوتیت و کلریت در پورفیری کدر به ترتیب کمینه و بیشینه 516 تا 680 درجه سانتی گراد و 19/180 تا 87/369 درجه سانتی گراد را نشان می دهند. Log fH2O/fHF وLog fH2O/fHCl, در بیوتیت های کانسار کدر به ترتیب 77/5-57/4 و 62/4-34/4 با میانگین 95/4 و 46/4 می باشد که مبین بالاتر بودن آب نسبت به محتوای هالوژنی است. نمودار XFe و XMg در مقابل XF/XOH و XCl/XOH نشان دهنده شرایط فوگاسیته یکسان Cl در کدر است. نهایتا، براساس نتایج دماسنجی بیوتیت های ماگمایی (با میانگین 1/611 درجه سانتی گراد) می توان احتمال داد که غالب ماندن دمای بالا به همراه ثبات شرایط بالای فوگاسیته اکسیژن طی دگرسانی پتاسیک، از عوامل موثر در عیار نسبتا پایین کانسار کدر می باشد.
    کلیدواژگان: بیوتیت، کلریت، کانسار مس پورفیری کدر، کمان ماگمایی سنوزوئیک کرمان
  • سمیه رحمانی جوانمرد، زهرا طهماسبی ، زینک دینک ، احمد احمدی خلجی صفحه 87
    پگماتیت های منطقه دره ولی در شمال شرق بروجرد و در پهنه ساختاری سنندج- سیرجان واقع شده اند. این پگماتیت ها به صورت دایک هایی با روند شمال غرب- جنوب شرق، واحدهای گرانودیوریتی منطقه مورد مطالعه را قطع کرده اند. این سنگ ها از نظر کانی شناسی شامل کانی های کوارتز، فلدسپار های آلکالن (ارتوکلاز و میکروکلین) ، پلاژیوکلاز، مسکوویت، گارنت (آلماندین- اسپسارتین) ، آندالوزیت، تورمالین و آپاتیت هستند. الگو های REE بهنجار شده نسبت به کندریت در پگماتیت های دره ولی، بیانگر غنی شدگی اندک LREE نسبت به HREE )04/4-76/1 (LaN/YbN=، الگوی نسبتا مسطح HREE و بی هنجاری منفی شدید Eu (54/0-20/0 (Eu/Eu*= است. بررسی شیمی عناصر اصلی گارنت های درون این پگماتیت ها بیانگر منطقه بندی ترکیبی با افزایش FeO و کاهش MnO از مرکز به حاشیه است. مقادیر بسیار بالای منگنزwt. %) 18/13-27/10 (MnO= و مقدار کم کلسیمwt. %) 29/0-15/0 (CaO= گارنت های موجود در پگماتیت دره ولی، مشابه گارنت های ماگمایی درون مذاب های پگماتیتی است. ترکیب بلور های گارنت بر روی نمودار MnO+CaO در مقابل FeO+MgO (برحسب درصد وزنی) ، بیانگر تبلور آنها در بخش حاشیه ای رگه پگماتیتی و از مذاب های کم تر تفریق یافته است. نتایج LA-ICP-MS حاکی از غنی شدگی گارنت های مورد مطالعه از عناصر کمیاب خاکی سنگین (HREE) ، تهی شدگی از عناصر کمیاب خاکی سبک (LREE) و بی هنجاری منفی شدید Euدر مرکز )41/0-0 (Eu/Eu*= و مثبتEu) 22/3-0(Eu/Eu*= در حاشیه ها است. عناصر Y، HREE، Ti، Zr، Nb، Ta، Hf، U و Mn از مرکز به سمت حاشیه کاهش نشان می دهند. این تغییرات از مرکز به حاشیه، به افزایش فاز سیال و اکتیویته H2O در ماگما و افزایش تفریق ماگمایی نسبت داده شده است. الگوی REE و بی هنجاری های Eu در گارنت های دارای منطقه بندی، بیانگر تبلور آنها در شرایط احیایی تا اکسیدان است.
    کلیدواژگان: بروجرد، پگماتیت، دره ولی، زمین شیمی، عناصر کمیاب خاکی، گارنت ماگمایی
  • خاتون پیردادی، عزیز رحیمی ، محمد مهدی فرهپور صفحه 107
    این پژوهش برای تحلیل هندسی و جنبشی تاقدیس خانه سرخ به منظور شناخت سبک ساختاری انجام شده است. چین خوردگی خانه سرخ، تاقدیسی طویل و باریک است و در اثر لغزش برروی سازند گرو در منطقه لرستان قرار گرفته است. سازند گرو یک سطح جدایش میانی در منطقه می باشد. به منظور تحلیل هندسی این تاقدیس، سه برش ساختاری عمود بر اثر سطح محوری چین ترسیم شده است. بر اساس تحلیل هندسی برش های عرضی و مقایسه پارامترها با انواع مدل های متفاوت چین های مرتبط با گسل های رانده، می توان پیشنهاد کرد که تاقدیس خانه سرخ در دسته چین های جدایشی گسل خورده قرار دارد. بنابراین هندسه چین جدایشی و تکامل جنبشی تحلیل شده برای تاقدیس خانه سرخ بر اساس مدل ارائه شده معتبر است.
    کلیدواژگان: تاقدیس خانه سرخ، تحلیل هندسی و جنبشی، لرستان، برش عرضی
|
  • Mohammadi.M, Nasrabady.M, Asiabanha.A, Qolizadeh.K Page 1
    Gasht metamorphic complex crops out in the Talesh Mountains (Western Alborz). This complex mainly consists of metapelitic and granitic rocks. Tourmaline is prevalent as an accessory phase within these rocks. In schist samples, dravitic tourmaline is abundant as nucleation component and fine size, and displays compositional zoning. Dravitic tourmaline of gneissic samples are coarser and homogenous. Tourmaline of the migmatites are restricted to both leucosome and melanosome parts. Brown tourmalines of garnet-bearing melanosome are magnesiofoitite in composition and similar to the other mafic phases of melanosome, indicate a residuum nature. However, dravitic tourmalines of the garnet – free melanosome are coarse crystalline and have grown over biotite with green pleochroism. The composition of the leucogranite tourmalines are schorlitic and they become dravitic toward rims. Different types of replacement are observed in the tourmaline composition of Gasht complex. According to the compositional signatures, metapelites tourmaline were formed mainly under metamorphic conditions, while the one of the leucogranites have been formed in the magmatic conditions. Probably B-bearing fluids of Gasht complex in the high grade metamorphism caused lowering of the temperature of water-bearing solidus of granite. This resulted in facilitating of migmatitization process. Furthermore, boron element caused decreasing of leucosome viscosity, mobilization and easier fractionation of melt from melanosome and creation of adjacent leucogranites.
    Keywords: Tourmaline, Leucogranite, Gasht-e- Rudkhan, Metapelite
  • Rostami Paydar Gh., Mansor Adelpour Page 19
    The Howz-e-sefid zinc-lead deposit is located 17 km northeast of Ardakan town in the central Iran tectonic zone. Host rock of this deposit is lower Cretaceous dolomitized carbonate rocks. In this area there are three major rock units. The Sangestan Formation as the lowest unit, is composed of shale and siltstone with calcarenitic interbeded layers. This unit is overlain by ankeritic massive dolomite and dolomitic limestone of the Taft Formation. The Abkouh Formation at the top, is composed of cherty or argillaceous limestone with massive reefal limestone. The host rock of deposit in the lower Cretaceous carbonate horizon along with other geological evidence indicate that this deposit has been primarily formed similar to the Mississipi Valley-type deposits. This conditions include carbonate and evaporatic sequences, special hydrothermal dolomitized horizons, lack of the effects of igneous intrusions and the presence of the important controling faults. Based on the observations, it can be concluded that the primary ores have been of the sulphide type including sphalerite, galena and pyrite. Due to their exposure to superficial oxidizing conditions and undergoing changes, the primary sulphide ores,  have been converted into nonsulphide ore body. As a result, the primary sulphide ores have been changed into secondary minerals such as hemimorphite, smithsonite, cerusite and anglesite. In many cases, the nonsulphide minerals established in the structural fractures and fissures, shows the colloform texture. Therefore, it can be accepted that this type of minerals were formed under the effect of low temperature hydrothermal fluids.There are two types of fluid inclusions (type I: L and type II: L+V) in the carbonaceous ore bearing veins. On the basis of microthermometric study, the homogenization temperatures is between 150-260 °C. The salinity of fluid inclusions is low to intermediate (0.33-14.26 wt. % NaCl equivalent). Heating depressurization due to reduced pressure to boiling with low CO2 bearing fluid (0.62-0.98 gr/cm3) is the main mechanism of deposition. Based on evidence such as the nonhomoginity in filling degree of fluid inclusions, existence of a few vapor-rich phase shows boiling of ore fluid in faulted and fracture zones.
    Keywords: Howz-e-sefid deposit, Zinc-lead, Taft Formation, Fluid inclusion, Central Iran
  • Yousefi M, Khatib M. M , Gholami E Page 37
    The Shekarab fault system, located in the north of the Birjand city, has fault scarps parallel to main fault. Due to the structural features, mechanism of fault trends in the region, fault-related folding and the occurrence of the migration from the north to the south at Shekarab fault, modeling is done for the geometric pattern of the fault propagation, which is in accordance with the Shekarab fault zone. In this model, new scarps are formed in the footwall of the previous scarps. According to the results of modeling, the most important factor for creating alternate scarps is the north-south compression in the Shekarab thrust. At each step, by increasing the amount of shortening, the emergence of new faults are observed so that the first thrust is created on the northern side of the Shekarab zone and subsequent faults are created by increasing the amount of shortening up to a maximum of 58%, on the southern side of the zone and on the footwall of the previous faults. In this modeling, the slope of the thrusts is created in four stages of shortening varying between 60-65 degrees, which is comparable with the actual slope of the Shekarab faults of 70 degrees. According to the experimental results, the sequence of thrust creation in each modeling stage is consistent with the sequence of thrust in the Shekarab zone and with the north-south migration of the fault. According to the geometry of thrusts and back-thrust, the model of formation of structures in this fault zone is the foreland breaking sequence model so that the branches of the thrust originate from a point.
    Keywords: Modeling, Thrust fault, Shekarab zone, Shortening, Fault migration
  • Vaezi Hir A. R , Qobadian S Page 51
    In this research, bioremediation potential of the aquifer located beneath Shazand Oil Refinery Company was evaluated according to the hydrochemical characteristics of groundwater samples. Groundwater quality determined by sampling from different locations and specifying some hydrochemical parameters such as EC, DO, T, pH as well as concentration of the major ions (Ca2+, Mg2+, (K++Na+), SO4-2, Cl-, (CO3-2+HCO3-)), some heavy metals (Fe+2, Mn+2) and nutrients (N-3, SO4-2). The results revealed that the amount of pH and EC provided a suitable condition for biodegradation of hydrocarbon contaminants. Dissolved oxygen concentration of the samples shows a suitable condition for aerobic biodegradation, however, there is not an optimum condition based on the average temperature and nutrient concentration. Carbon to nitrogen and to phosphorus ratios and also nitrogen to phosphorus ratio are not suitable in the optimum range. It means that in the case of site remediation the aquifer of the area has not adequate ability to conduct natural bioremediation and so an enhanced remediation operation will be inevitable.
    Keywords: Bioremediation, Groundwater contamination, Oily pollution, Shazand oil refiner
  • Heidari M, Zarasvandi, Rezaei M , Saki A, Asadi, S Page 63
    The Keder porphyry copper deposit is located 14 km SW of Dehej in the north-eastern of Kerman Cenozoic magmatic arc. It is associated with diorite to quartz diorite intrusions. Considering the important role of oxygen fugacity, halogen content, and temperature in the mineralization efficiency of porphyry systems, the aims of present research is the investigation of these physicochemical attributes in the magmatic stage, as well as potassic alteration of Keder porphyry using biotite and chlorite chemistry. Compared with chlorite, biotite has high SiO2, K2O, TiO2 concentrations. On the other hand, Al2O3 has highest concentration in chlorite. The depletion of K2O and SiO2 are related to the formation of adularia and K-feldspar accompanying with the breakdown of biotite to chlorite. Biotite chemistry shows that the Keder intrusion is calc-alkaline in nature. Based on FeO/FeO+MgO vs MgO diagram, biotites from Keder intrusion plot within the mantle source (M) and to a lesser extent in the crustal materials field. Using the Si vs Fe2+/Fe2+ +Mg2+ diagram, secondary chlorites that replaced biotite plot collectively within clinochlore composition. Oxygen fugacities of Keder deposit occur in HM-NNO area. The investigation of geothermometry on biotites and chlorite in the Keder porphyry copper deposit shows a temperature range between 516-680° C and 180.19-369.87° C respectively. The log fH2O/fHF and log fH2O/fHCl values range between 4.57-5.77 and 4.34-4.62 that show water content is more than halogen content in Keder intrusion. According to XFe and XMg vs. XF/XOH and XCl/XOH, Cl fugacity was similar in Keder porphyry copper deposit. Finally, it seems that high temperature together with prevailing of high oxygen fugacities during potassic alteration (onset of sulfide mineralization) could be considered as important factors on low grade mineralization at Keder deposit.
    Keywords: Biotite, Chlorite, Keder porphyry copper deposit, Kerman Cenozoic magmatic arc.
  • Rahmani Javanmard S, Tahmasbi Z, DingX, Ahmadi Khalaji A Page 87
    The pegmatites of Darreh Vali region is located in the north-east of Boroujerd which is a part of Sanandaj-Sirjan zone. In the Darreh Vali area, granodiorite bodies are cut by small pegmatitic dykes with NW–SE trend. The mineralogy of studied pegmatites consists of quartz, alkali-feldspar (orthoclase and microcline), plagioclase, muscovite, garnet (almandine-spessartin), andalusite, tourmaline, and apatite. Chondrite-normalized patterns of the Darreh Vali pegmatite are characterized by low enrichments of LREE relative to HREE (LaN/YbN=1.76-4.04), with a relatively flat HREE distribution, and a strong negative Eu anomaly (Eu/Eu* =0.20-0.54). Major element chemistry of garnets in these pegmatites indicates a compositional zoning with decreasing MnO and increasing FeO from core towards the rim. In the case of the Darreh Vali pegmatites, all garnet crystals contain low CaO (0.15 to 0.29 wt.%) and high MnO (10.27 to 13.18 wt.%), which are similar to magmatic garnets from pegmatitic melts. On the MnO+CaO versus FeO+MgO (in wt. %) diagram, the composition of garnets shows that they probably crystallised in contact zones of pegmatite vein and from less evolved melts. LA-ICP-MS analyses show that analysed garnets have a high HREE, low LREE contents, and strong negative Eu anomaly (Eu/Eu*=0-0.41) in the core along with positive Eu anomaly (Eu/Eu*=0-3.22) at the rim. Y, HREE, Ti, Zr, Nb, Ta, Hf, U and Mn decrease from core to rim. These core-to-rim elemental variations are attributed to increasing fluid-phase and H2O activity in magma, along with increasing magma fractionation. REE patterns and Eu anomalies in zoned garnets suggest that they probably formed in reducing to oxidizing conditions.
    Keywords: Boroujerd, Pegmatote, Darreh Vali, Geochemistry, Rare earth elements, Magmatic garnet
  • Pirdadi Kh , Rahimi A, Farahpour M.M. Page 107
    This research has been carried out in order to understand geometric and kinetic analysis of the khaneh Sorkh folding and its structural style. Khaneh Sorkh folding is a long and narrow anticline that is formed due to sleep in the Garau Formation which is located in the Lorestan region. The Garau Fomation is the intermediate detachment layer in the Lorestan. In order to carry out geometric analysis, three structural cross sections were drawn perpendicular to the axial surface trace on this anticline. Thus, based on the analysis of the geometry of cross sections and comparing parameters with variety of models, it could be suggested that the Khaneh Sorkh Anticline is a detachment fold in the thrust fault-related folds. Finally,geometry of faulted detachment fold and analysed  kinetic evolution is valid for Khaneh Sorkh Anticline based on the proposed  model.
    Keywords: Khaneh Sorkh anticline, Geometric, Kinetic analysis, Lorestan, Cross section