فهرست مطالب

چغندر قند - سال سی و چهارم شماره 1 (بهار و تابستان 1397)
  • سال سی و چهارم شماره 1 (بهار و تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/04/13
  • تعداد عناوین: 9
|
  • کامل علمی - پژوهشی
  • هدایت وحیدی، بهرام میرشکاری *، سعید صادق زاده حمایتی، اباذر رجبی، مهرداد یارنیا صفحات 1-15
    در مناطق نیمه‎خشک (مانند ایران) ، آب عمده‎ترین عامل محدودکننده رشد و عملکرد چغندرقند محسوب می‎شود. از جمله روش‎های کاهش مصرف آب در زراعت چغندرقند می‎توان به اصلاح رقم‎هایی با قابلیت‎انعطاف طول دوره رشد بسته به شرایط محیطی اشاره کرد. این مطالعه طی دو سال زراعی 1394 و 1395 در ایستگاه تحقیقات چغندرقند مرحوم مطهری به‎صورت اسپلیت‎فاکتوریل در قالب طرح بلوک‎های کامل تصادفی در چهار تکرار اجرا شد. کرت‎های اصلی به تاریخ‎کاشت (شامل دو سطح دهه سوم فروردین و دهه اول تیر) و ترکیب فاکتوریل سه تاریخ‎برداشت (بیستم مهر، دهم و سی‎ام آبان) و شش رقم شامل هیبریدهای امیدبخش (7112*261) *5RR-87-HF. 33 و 261*276. P. 77. SP. 19 و رقم‎های تجارتی پارس، جلگه، پایا و IR7 به‎عنوان کرت‎های فرعی درنظر گرفته شدند. پتانسیل تولید محصول ریشه و شکرخام بهازای هر هفته تاخیر در کاشت معادل 8/3-5/3 درصد کمتر شد. معنی‎دار شدن اثرمتقابل تاریخ‎کاشت × ژنوتیپ در سطح احتمال پنج درصد نشان داد واکنش ژنوتیپ‎های مختلف نسبت به کوتاه شدن دوره رشد متفاوت است. ژنوتیپ‎های برتر برای کشت دیرهنگام از طریق ترکیب دو مولفه کمترین واکنش به تاخیر در کاشت و در عین حال، بیشترین عملکرد در شرایط کشت دیرهنگام به‎ترتیب از لحاظ عملکرد ریشه رقم‎های پایا، IR7 و پارس، عملکرد شکرخام رقم‎های IR7 و پایا بودند. باوجود آن‎که اثر مستقیم تاریخ‎برداشت بر عملکرد ریشه و شکرخامو عیار قند به‎واسطه معنی‎دار شدن اثرمتقابل سال × تاریخ‎ برداشت، معنی‎دار نشد اما در مجموع طی سال 1394 به‎تاخیر انداختن ‎برداشت از بیستم مهر به دهم آبان موجب افزایش 21و38 درصدی عملکرد ریشه و شکرخام و هم‎چنین افزایش 72/1 واحدی عیار قند شد. بنابراین، تاریخ برداشت دهم آبان، مناسب‎ترین زمان برداشت چغندرقند در منطقه کرج محسوب می‎شود. عدم تاثیر معنی‎دار اثرمتقابل تاریخ‎کاشت × تاریخ‎برداشت بر صفات مختلف نشان داد نمی‎توان با به‎تعویق انداختن تاریخ‎برداشت، اثرات تاخیر در کاشت را جبران کرد. در مجموع، نتایج مطالعه حاضر نشان داد به‎ازای هر روز تعجیل در کاشت (حدفاصل دهه سوم فروردین و دهه اول تیر) ، عملکرد ریشه، عملکرد شکرخام به‎ترتیب معادل 400 و 50 کیلوگرم در هکتار به‎ازای هر روز به‎‎تعویق انداختن برداشت (حدفاصل بیستم مهر تا دهم آبان) ، صفات یادشده به‎ترتیب معادل 370 و 100 کیلوگرم در هکتار افزایش می‎یابد.
    کلیدواژگان: چغندرقند، شکر، عملکرد ریشه، کشت بهاره، کشت تابستانه
  • فاطمه پورصالحی *، علی شهیدی، عباس خاشعی سیوکی صفحات 17-29
    با توجه به اثر پدیده ی تغییر اقلیم بر پارامترهای اقلیمی مانند دما و بارندگی و اثر متقابل این تغییرات بر پارامترهای فیزیولوژی گیاهی به ویژه درجه روزهای رشد (GDD) و شاخص قابلیت تولید زیست توده (CBPI) ، با بررسی این شاخص ها می توان، مکان مناسب کشت محصولات را تعیین نمود. این مطالعه با هدف بررسی اثر سناریوهای تغییر اقلیم B1 و A2، بر تعیین مکان مناسب کشت چغندرقند پاییزه در استان خراسان جنوبی با استفاده از پیش بینی پارامترهای اقلیمی وبا به کارگیری نرم افزار LARS-WG تحت مدل گردش عمومی HADCM3 و روش وزن دهی ANP براساس پارامترهای اقلیمی، فیزیولوژی گیاهی، هیدروژئولوژی و توپوگرافی،در محیط نرم افزار ARC GIS 9. 3 در دوره ی کشت آن در سال 1396-1397 میلادی انجام گردید. نتایج نشان داد که به طور کلی در هر دو سناریو اکثر مناطق استان جزء مکان های نامناسب جهت کشت پاییزه چغندرقند محسوب می گردند به گونه ای که 72/81 درصد از مساحت کل استان در سناریوی A2 و 71/13 درصد در سناریوی B1 مناسب کشت نمی باشند و تنها 24/41، 2/69 و 0/08 درصد سطح استان در سناریوی A2و همچنین 36/25، 45/3 و 05/0 درصد در سناریوی B1 به ترتیب جزء مناطق متوسط، مناسب و بسیار مناسب از لحاظ کشت برآورد گردید. همچنین بررسی روند نتایج به دست آمده از نقشه ی نهایی نشان داد که سناریوی A2 و B1 در آینده ی نزدیک (2030-2011) ، به طور تقریبی از دقت یکسانی بر مکان یابی کشت پاییزه چغندرقند در استان خراسان جنوبی برخوردار می باشند.
    کلیدواژگان: پارامترهای اقلیمی، درجه روزهای رشد (GDD)، شاخص قابلیت تولید زیست توده (CBPI)، نرم افزار LARS-WG، مدل HADCM3
  • امیر نورجو *، مجید منتصری، جواد بهمنش، مهدی اکبری صفحات 31-47
    یکی از عمده دلایل خشکی دریاچه ارومیه در سال های اخیر، تغییرات اقلیمی و توسعه کشت محصولات با نیاز آبی بالا از جمله چغندرقند بوده است. حسابداری آب با ارائه تصویر روشن از آب مصرفی در مزرعه، قادر به تشخیص فرصت های صرفه جویی در مصرف آب می باشد. بدین منظور اجزاء حسابداری آب و شاخص های عملکرد بر اساس نتایج تحقیقاتی مزرعه آزمایشی چغندرقند در منطقه میاندواب با استفاده از مدل Aqua Crop استخراج و سیستم حسابداری بر اساس مدیریت کم آبیاری و دور آبیاری در چارچوب حسابداری آب در مقیاس مزرعه ای پیاده شد. بر اساس نتایج به دست آمده سهم بارش از جریان ورودی خالص در آبیاری کامل با نوبت هفت روز در حدود هشت درصد بود و با افزایش دور آبیاری و اعمال مقادیر بیشتر کم آبیاری به 14 درصد افزایش یافت. بررسی نشانگر سهم تخلیه از جریان ناخالص ورودی نشان داد در دور آبیاری کوتاه مقدار آن به یک نزدیک بوده و تقریبا تمام آب ورودی به مزرعه به مصرف (تخلیه) رسید و فرصتی برای صرفه جویی در مصرف آب مهیا نگردید. همچنین افزایش دور آبیاری موجب افزایش نشانگر سهم تخلیه فرایندی از کل آب مصرفی شد که افزایش آن جزء اهداف مدیریت آب در مزرعه محسوب می گردد و سهم تخلیه فرایندی را بهبود بخشد. بررسی شاخص های بهره وری مصرف آب نشان داد کم آبیاری بهبود شاخص ها را به دنبال داشت ولی کارایی مصرف آب را کاهش داد چرا که در کم آبیاری نسبت تبخیر که جزو تلفات غیرفرایندی است افزایش چشمگیری پیدا می کند لذا موفقیت در اتخاذ استراتژی کم آبیاری برای صرفه جویی در مصرف آب مستلزم به کارگیری شیوه های دیگر مدیریتی در مزرعه نظیر استفاده از خاکپوش ها و آبیاری قطره ای می باشد که به تواند جزء تبخیر را که جزو تلفات غیرفرایندی و غیرمفید است تحت کنترل درآورد.
    کلیدواژگان: بهره وری مصرف آب، چغندرقند، حسابداری آب، دریاچه ارومیه، مدل AquaCrop
  • علی عباسی سورکی *، سیف الله فلاح صفحات 49-63
    بهره برداری مداوم از خاک سبب کاهش مواد آلی و عناصر غذایی و استفاده بیش ازحد کودهای شیمیایی می گردد. در چغندرقند به دلیل نیاز بالا، استفاده از کودهای آلی اهمیت بیشتری دارد. کودهای سبز و تلفیق آنها با منابع شیمیایی گامی درجهت کاهش مصرف کودهای شیمیایی و حرکت به سوی کشاورزی پایدار است. در پژوهش حاضر ابتدا دو گونه نخودفرنگی و خلر به عنوان کودسبز کشت گردید سپس میزان تولید و ویژگی های آنها مانند مقدار نیتروژن و کربن به همراه اثر بر خصوصیات خاک درمقایسه با شاهد مورد ارزیابی قرار گرفت. سپس اثر آنها به تنهایی و در تلفیق با مقادیر کاهش یافته کود نیتروژن (160 و 80 کیلوگرم نیتروژن از منبع اوره) درمقابل 240 کیلوگرم اوره در تیمار مرسوم شیمیایی و شاهد بدون کود، مجموعا در هشت تیمار طی سال‎های زراعی 1391 تا 1393 بر چغندرقند مورد مقایسه قرار گرفت. نتایج نشان داد کودهای سبز ازنظر زیست توده تولیدی، نیتروژن و کربن اختلاف معنی‎داری داشتند و نیتروژن، کربن و نسبت کربن به نیتروژن خاک را 50 روز پس از مصرف تغییر دادند. همچنین اثر مطلوبی بر کاهش تراکم و زیست توده علف هرز داشتند. بالاترین عملکرد ریشه (47 تن در هکتار) و زیست توده تر (56/8 تن در هکتار) در تیمار تلفیقی نخودفرنگی+ 160 کیلوگرم نیتروژن بدست آمد که درمقایسه با کود شیمیایی (41/2 تن در هکتار) ، بالاتر بود. با کاهش مصرف نیتروژن در تیمارهای تلفیق کودسبز نخودفرنگی، بالاترین عیارقند (20/3 درصد) به دست آمد. بیشترین مقادیر درصد قند قابل استحصال نیز در تیمارهای تلفیقی نخودفرنگی و کاربرد جداگانه کودهای سبز (حدود 18%) به دست آمد درحالی که کمترین میزان قند قابل استحصال مربوط به تیمار کود نیتروژن و تیمارهای تلفیق خلر + نیتروژن (حدود 16%) بود. درنهایت بیشترین عملکرد قندخالص (8 تن در هکتار) در تیمار تلفیقی کودسبز نخودفرنگی+ 160کیلوگرم کود نیتروژن بود که نسبت به شاهد 20 درصد افزایش داشت. در سایر تیمارهای تلفیق نیز علیرغم کاهش مصرف یک تا دو سوم نیتروژن در مقایسه با تیمار شیمیایی مرسوم، اما عملکرد قندخالص کاهش محسوسی نیافت. کمترین ناخالصی شامل نیتروژن مضره، پتاسیم و سدیم و کمترین قند ملاس در تیمارهای کود سبز و یا تلفیق با مقادیر کمتر نیتروژن به دست آمد. این امر بیانگر این است که کاربرد کود سبزمصرف کود شیمیایی را کاهش و ضمن حفظ عملکرد، کیفیت و سلامت محصول را افزایش داد.
    کلیدواژگان: چغندرقند، عملکرد ریشه، کربن، کودسبز، نیتروژن
  • راضیه قائمی، ابراهیم پورجم *، ناصر صفایی، سید باقر محمودی، رحیم مهرابی صفحات 65-74
    این تحقیق با هدف بهینه سازی شرایط کشت درون شیشه ای چغندرقند، امکان آلوده سازی آن با Heterodera schachtii و همچنین امکان شناسایی ارقام حساس و مقاوم به نماتد سیستی در محیط کشت گیاهی سترون در درون تشتک های پتری صورت گرفت. بدین منظور بذر رقم حساس جلگه و سه رقم مقاوم پائولتا، سانتا و نماکیل روی محیط آب-آگار کشت و پس از جوانه زنی به محیط اصلاح شده Knop منتقل شدند. دو هفته پس از جوانه زنی، ریشه های هر گیاه با 200 عدد لارو سن دو H. schachtii مایه زنی شدند و در روزهای اول، دوم، چهارم و هشتم پس از مایه زنی ریشه ها با اسید فوشین رنگ آمیزی و تعداد لارو درون ریشه ها شمارش گردید. 16 و 20 روز پس از مایه زنی تعداد ماده های جوان تشکیل شده روی ریشه های هر گیاه نیز شمارش شد. نتایج نشان دهنده بیشترین میزان نفوذ لارو سن دو در روز چهارم پس از مایه زنی و همچنین وجود اختلاف معنی دار در تعداد لارو سن دو بین ارقام حساس و مقاوم بود. بیست روز پس از مایه زنی به طور میانگین 18/7 ماده جوان روی ریشه های رقم حساس جلگه، 5/2 در رقم پائولتا، یک ماده جوان در رقم سانتا و 1/2 ماده جوان در رقم نماکیل مشاهده شد. با توجه به نتایج حاصل، می توان از روش مورد استفاده در این تحقیق به عنوان روشی آسان و دقیق جهت ارزیابی مقاومت به نماتد سیستی استفاده نمود.
    کلیدواژگان: Heterodera schachtii، چغندرقند، محیط اصلاح شده Knop
  • زهرا جودی، مهدی داوری *، سدابه جهانبخش، علی عبادی، قاسم پرمون صفحات 75-91
    لکه برگی سرکوسپورایی از مهم ترین و شایع ترین بیماری های برگی در چغندرقند می باشد که موجب ایجاد خسارت در این گیاه می شود. این مطالعه به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب بلوک های کامل تصادفی در آزمایشگاه و گلخانه انجام شد. هدف این پژوهش، پیدا کردن شاخص هایی برای تمایز بین ارقام حساس و متحمل چغندرقند به بیماری لکه برگی سرکوسپورایی بود. فاکتورهای آزمایشی شامل 11 رقم چغندرقند و آلودگی و عدم آلودگی به بیماری لکه برگی سرکوسپورایی بود. صفات مورد اندازه گیری شامل رنگدانه های اصلی فتوسنتزی (کلروفیل a، کلروفیلb، کلروفیل کل، نسبت رنگدانه ها) ، رنگدانه های کمکی (کارتنوئیدها، فلاونوئیدها، آنتوسیانین ها) و فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدانت کاتالاز، پراکسیداز و پلی فنل اکسیداز و اندام هوایی و وزن خشک ریشه بود. نتایج حاصل از بررسی رنگدانه های اصلی فتوسنتز نشان داد که بیماری باعث کاهش میزان کلروفیل a و به تبع آن موجب کاهش کلروفیل کل می شود. مقدار رنگدانه های کمکی فتوسنتز به جز کارتنوئیدها با پیشرفت بیماری در گیاهان آلوده افزایش یافت. همچنین بیماری لکه برگی سرکوسپورایی باعث افزایش فعالیت آنزیم کاتالاز، پراکسیداز و پلی فنل اکسیداز و نیز کاهش وزن خشک اندام هوایی و افزایش ریشه شد. نتایج نشان داد، رقم HI 0063 به عنوان رقم حساس، زودتر از بقیه ارقام به لکه برگی سرکوسپورایی مبتلا گردید و کاهش وزن خشک بیشتری در برگ نسبت به بقیه ارقام داشت، همچنین وزن بوته ها در این رقم نسبت به سایر ارقام مورد مطالعه بالاتر بود و میزان کلروفیل a و فلاونوئیدهای برگ بیشتری داشت. میزان فعالیت آنزیم های آنتی اکسیدانت رقم HI 0063 نسبت به رقم متحمل بیشتر بود. رقم Yasmene به عنوان متحمل ترین رقم نسبت به سایر ارقام دیرتر علایم بیماری را نشان داد و کمترین کاهش وزن خشک برگ را داشت.
    کلیدواژگان: چغندرقند، کلروفیل a، محتوای پروتئین، کاتالاز، وزن خشک ریشه
  • علی اصغر چیت بند *، محبوبه نبی زاده، رضا قربانی صفحات 93-109
    کاربرد موفقیت آمیز علف​کش​ها برای کنترل انتخابی و اقتصادی علف​های​هرز بدون آسیب به محیط و گیاه زراعی یکی از موفقیت های مهم در کشاورزی مدرن محسوب می​شود. به منظور پیش بینی اثرات افزایشی، هم افزاییویا هم کاهی اختلاط دو به دو علف​کش های دس مدیفام+ فن مدیفام+ اتوفومیست، کلریدازون و کلوپیرالید با استفاده از مدل دز افزایشی (ADM) ، دو آزمایش در قالب طرح کامل تصادفی با 105 تیمار و سه تکرار برای هر یک از علف های هرز خرفه و سلمه تره درگلخانه دانشکده کشاورزی دانشگاه فردوسی مشهد در سال 1392 به اجرا درآمد. تیمارهای آزمایش شامل هفت دز خالص علف کش های فوق برای پنج نسبت اختلاط0:100، 25:75، 50:50، 75:25 و 100:0 و سه تیمار شاهد برای هر یک از نسبت های علف کشی بودند. نتایج آزمایش نشان داد که اختلاط دو به دوی علف کش ها وابستگی شدیدی به عوامل مختلفی ازجمله نوع گونه علف هرز دارد. به طوری که هر یک از گونه ها با داشتن خصوصیات مورفولوژیکی و فیزیولویکی مختلف، اثر متقاوتی را بروز دادند. بر این اساس، اختلاطعلف کش دس مدیفام + فن مدیفام + اتوفومیست و علف کش کلوپیرالید در علف های هرز خرفه و سلمه تره براساس مدل ADM، هم افزایی بود. همچنین، علف کش های دس مدیفام + فن مدیفام + اتوفومیست و کلریدازون نیز دارای اثر هم افزایی در کنترل علف های هرز خرفه و سلمه تره مطابق با مدل ADMبودند. اختلاط علف کش کلریدازون با علف کش کلوپیرالید دارای اثر افزایشی در علف هرز خرفه و اثر هم کاهی در علف هرز سلمه تره بود.
    کلیدواژگان: اختلاط دوتایی، دس مدیفام + فن مدیفام + اتوفومیست، مدل دز افزایشی، هم افزیی، هم کاهی
  • رضا شاکری بستان آباد، عدالت سلیم عدلو، حامد رفیعی * صفحات 111-119
    بهترین راه جهت افزایش تولید محصولات کشاورزی، بهبود کارایی و بهره وری است. در این مطالعه کارایی فنی و رشد بهره وری عوامل تولید چغندرقند در استان های عمده تولیدکننده بر مبنای روش تحلیل پوششی داده ها طی دوره زراعی 84-1383 تا 94-1393 بررسی شد. نتایج نشان داد که استان های سمنان، فارس، قزوین، مرکزی و چهارمحال بختیاری فاقد کارایی فنی بوده و بیشترین مصرف غیربهینه در نهاده ها مربوط به نهاده سم با 166 درصد ناکارایی در استان چهارمحال و بختیاری می باشد. به عبارت دیگر مصرف سم می تواند تا بیش از یک دوم در این استان کاهش یابد. تحلیل رشد بهره وری نشان دهنده رشد کاهشی هفت درصد در استان های مورد مطالعه بود و فقط استان های خراسان جنوبی و خراسان شمالی در طول دوره مطالعه دارای رشد بهره وری به ترتیب چهار و شش درصد بوده اند. بررسی ضریب همبستگی بین رشد بهره وری و اجزای آن بیان گر ارتباط مثبت و معنی دار (در سطح 5 درصد) بین رشد بهره وری و تغییرات فناوری بود. با توجه به نتایج به دست آمده، دو استان خراسان جنوبی و خراسان شمالی هم از لحاظ کارایی و هم رشد بهره وری در وضعیت بهتری قرار دارند. لذا مطالعه شیوه های مدیریتی و استفاده از دانش بومی موجود در این دو استان، می تواند منجر به معرفی الگویی جهت بهبود کارایی تولید چغندرقند در کشور گردد.
    کلیدواژگان: تحلیل پوششی داده ها، چغندرقند، مصرف بهینه
  • Entessar AL JBawi *، Samir Shamsham، Hiba Shams Aldeen صفحات 121-130
    چغندر علوفه ای (Beta vulgaris L.) به عنوان یک محصول علوفه ای در سوریه مورد توجه می باشد. با این حال اقدامات زراعی توصیه شده جهت افزایش عملکرد آن محمدود هستند. این مطالعه در تاریخ 10 شهریور سال زراعی 96-1395 به منظور بررسی تاثیر کودهای آلی و پتاسیمی بر روی صفات عملکردی چغندر علوفه ای انجام شد. آزمایش به صورت اسپلیت پلات (کرت های خرد شده) بر پایه بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارهای کودآلی (شاهد، کود حیوانی، عصاره جلبک دریایی) به کرت های اصلی اختصاص داده شدند. در حالی که تیمارهای پتاسیم به میزان 90، 120 و 160 واحد اکسید پتاسیم خاص در هکتار به طور تصادفی در کرت های فرعی توزیع شدند. نتایج تجزیه واریانس نشان دادند که تیمار پتاسیم بر روی وزن ریشه و اندام هوایی هر بوته و بر روی پروتئین خام ریشه و اندام هوایی اثر معنی دار (P≤0. 05) داشته است. بهترین تیمار برای دستیابی به بالاترین عملکرد در کیفیت مقدار 90 کیلوگرم در هکتار بود. در میان تیمارهای کودآلی، عصاره جلبک دریایی نسبت به دیگر تیمارها برتی معنی دار داشت.
    کلیدواژگان: چغندر علوفه اي، سوريه، کود آلي، کود پتاسيمي، کشت تابستانه
|
  • Hedayat vahidi, Bahram Mirshekari *, S. Sadeghzadeh Hemayati, Abazar Rajabi, mehrdad yarnia Pages 1-15
    In semi-arid regions e.g. Iran, water is the major limiting factor for the growth and yield of sugar beet. Development of cultivars with flexible growth period, dependent on the environmental condition, is one of the methods to reduce water usage for sugar beet cultivation. The present study was performed in Sugar Beet Research Station of Motahhari, Karaj, Iran as a split factorial based on a randomized complete blocks design with four replications in two years (2015-16). Main plots were devoted to sowing date (mid-April and late-June), and sub-plots to the factorial combinations of three harvest dates (12 October, 1 November, and 21 November) and six genotypes including promising hybrids (7112*261)*5RR-87-HF.33 and 261*276.P.77.SP.19 and commercial cultivars Pars, Jolgeh, Paya and IR7. Potential root yield (RY) and sugar yield (SY) was reduced by 3.5-3.8% per week owing to delay in sowing. The significance of sowing date × genotype interaction (P<0.05) highlights diverse response of various genotypes to the shortening of the growth period. Superior genotypes for delayed planting were identified based on the combination of two components of the least response to delayed sowing as well as achieving the highest yield under delayed sowing condition in terms of SY as Paya, IR7, and Pars. Although the direct effect of harvest date on RY, SY, and sugar content (SC) was not significant due to the significant interaction of year × harvest date, however in general, it increased RY, SY, and SC by 21, 38, and 1.72 %, respectively via delaying the harvest date from 12 October to 1 November 1 in 2015. Therefore, the harvest date of 1 November was the most suitable time for sugar beets harvest in Karaj region. Non-significant interaction between sowing and harvest date for various studied traits indicated that the impacts of delay in sowing cannot be offset by delay in harvest. Overall, results showed that by each single day advancement in sowing (between mid-April and late-June) RY and SY increased by 400 and 50 kg ha-1, respectively and for each day delay in harvest (between 12 October and 1 November) RY and SY were increased by 370 and 100 kg ha-1, respectively.
    Keywords: Sugar beet, sugar, root yield, spring sowing, Summer sowing
  • Fatemeh Poursalehi * Pages 17-29
    Considering the effect of climate change on climatic parameters such as temperature and rainfall as well as interaction of these parameters on plant physiology characteristics especially growing degree days (GDD) and capability of biomass production index (CBPI), the suitable location for crop cultivation can be determined by examining these indices. This study was performed to evaluate the effects of climate change scenarios B1 and A2 on determination of the appropriate location for autumn-sown sugar beet in South Khorasan province via the climatic parameters prediction using LARS-WG software under general circulation model HadCM3 and AHP weighting method based on climate parameters, plant physiology, hydrogeology, and topography, in ARC GIS 9.3 software during cultivation period of 2016-2017. Results showed that in general in both scenarios the majority of areas of the province are inappropriate for autumn-sown sugar beet cultivation so that based on the A2 and B1 scenarios, 72.81and 71.13% of the total area of the province are not suitable for cultivation, respectively and only 24.41, 2.69 and 0.08% of the province area based on the A2 scenario and also 25.36, 3.45 and 0.05% based on B1 the scenario were determined as medium, suitable, and very suitable in terms of cultivation. Also results of the final map showed that A2 and B1 scenarios in the near future (2011-2030), approximately have the same accuracy for locating the suitable area for sugar beet cultivation.
    Keywords: climatic parameters, growing degree days (GDD), capability of biomass production index (CBPI), LARS-WG software, HADCM3 model
  • amir nourjou*, majid Montaseri, javad Behmanesh, mehdi Akbari Pages 31-47
    One of the main causes of drought occurrence in Urmia Lake in recent years was climate change and the development of crops with high water requirements including sugar beet. Water accounting is able to identify water saving opportunities by providing a clear picture of the amount of water used on the field. To this end, the water accounting and performance indicators based on the research results of the sugar beet fields in Miandoab region were extracted using the Aqua Crop model, and the accounting system was implemented based on low irrigation and irrigation duration in the framework of water accounting under field scale. According to the results, the contribution of precipitation from the net inflow in full irrigation with a seven-day rotation was about 8%, and with increased irrigation duration and imply of more low irrigation it amounted to 14%. An assessment of the drainage ratio from the gross inflow current showed that it was close to one in low irrigation interval and nearly all input water into the field was consumed (drained) and no opportunity was made to save water. Also, increase in irrigation duration resulted in an increase in the rate of evacuation of the total water consumption, which is considered as one of the objectives of water management in the field and improves the rate of evacuation process. Investigating the water use productivity indices showed that irrigation improved indices, but reduced the water use efficiency since in low irrigation, the rate of evaporation, which is a non-process loss, was significantly increased. Therefore, success in adopting a low irrigation strategy to save water involves the use of other management practices on the field such as the mulch and drip irrigation application which can control the evaporation.
    Keywords: Water Accounting, Sugar beet, Water productivity, AquaCrop Model, Urmia Lake
  • ali abasi surki *, Seyfollah Fallah Pages 49-63
    Continuous exploitation of soil results in organic matter and nutrient elements loss, and excessive chemical fertilizer application. For sugar beet, due to its higher nutritional demands, application of organic fertilizer is more important. Solitary or integrated application of green manures is a step towards reducing chemical fertilizer application. In this study, two species of green pea and Lathyrus sativus L. were planted as green manure and their dry matter accumulation and characteristics such as nitrogen and carbon content besides their effects on soil properties were evaluated compared with control. Then, effects of solitary or integrated applications of the abovementioned legumes with reduced levels of nitrogen fertilizer (80 and 160 kg ha-1 from urea source) versus 240 kg ha-1 urea as common rate and no fertilizer application as control, in total 8 treatments, were evaluated on sugar beet during 2012-14. Results showed that green manures had significant differences in terms of produced biomass, nitrogen and carbon. They changed nitrogen, carbon and carbon to nitrogen ratio of the soil in 50 days after application. Green manures showed optimum effects on weed density and biomass reduction. The highest root yield (47 t ha-1) and biomass (56.8 t ha-1) were achieved in green pea manure plus160 kg N ha-1 which was higher than chemical fertilizer (41.2 t ha-1). The highest sugar content (20.3%) was obtained under low N application in integrated green pea treatments. The highest rate of extraction coefficient of sugar was obtained in integrated green pea treatments and solitary application of green manure (about 18%), while the lowest extraction coefficient of sugar (16%) was obtained in nitrogen fertilizer treatment as well as integrated application of Lathyrus sativus + N. The highest white sugar yield (8 t ha-1) was obtained in green pea plus 160 Kg ha-1 N which showed 20% increase compared with control. In other integrated treatments, in spite of 1/3 to 2/3 reduction in N application compared with control, white sugar yield had no significant reduction. The lowest impurities rate including amino-nitrogen, K, and Na, and the lowest molasses sugar were obtained in green manure treatments or integrated application with low N levels. In conclusion, green manure application reduced chemical fertilizers usage while maintained yield, quality and product safety.
    Keywords: green manure, Nitrogen, carbon, Sugar beet, root yield
  • Razieh Ghaemi, Ebrahim Pourjam *, Naser Safaie, Seyed Bagher Mahmoudi, Rahim Mehrabi Pages 65-74
    The aim of this study was to optimize the in vitro condition for sugar beet cultivation, its possible contamination with Heterodera schachtii, and also to identify susceptible and resistant cultivars to cyst nematode in a sterile plant culture medium. Seeds of a susceptible cultivar named Jolgeh and three resistant cultivars namely Pauletta, Sanetta and Nemakil were cultured on water-agar medium and then transferred to modified Knop medium after germination. Two weeks after germination, roots of each seedling were inoculated with 200 H. schachtii second-stage juveniles (J2s), and after one, two, four, and eight days after inoculation, roots were stained with Fuchsin acid and J2s number were counted. Number of J2s on 16 and 20 days after inoculation were counted as well. Results showed the highest rate of J2 penetration on 4th day and also significant difference between susceptible and resistant cultivars in terms of J2 number. Twenty days after inoculation, an average of 7.17 J2 were found on the roots of Jolgeh, 2.5 on Paulta, one on Sanetta cultivar and 1.2 on Nemakil. According to the results, the method applied in this study can be used as an easy and accurate method to evaluate sugar beet cultivar resistance to cyst nematode.
    Keywords: Heterodera schachtii, Sugar beet, modified knop medium
  • zahra joudi, Mahdi Davari *, Sodabeh Jahanbakhsh, Ali Ebadi, Ghasem Parmoon Pages 75-91
    Cercospora leaf spot is one of the most important and common leaf diseases of sugar beet which causes several damages. This study aimed to find indices to distinguish susceptible and tolerant to cercosporaleaf spot sugar beet cultivars. The experiment was conducted in a factorial design based on randomized complete block design under laboratory and greenhouse conditions. Treatments included 11 sugar beet genotypes and contamination and non-contamination to cercospara leaf spot disease treatments. Different traits such as main photosynthetic pigmants (cholorophyll a, b, total cholorophyll and pigment ratio), auxiliary pigments (carotenoids, flavonoids and anthocyanins) and antioxidant enzymes activity such as catalase, proxidase and polyphenol oxidase, and shoot and root dry weight were measured. Results of the main photosynthetic pigments evaluation showed that the disease reduced the chlorophyll a and b  and consequently total chlorophyll content. The amount of photosynthetic auxiliary pigments, except carotenoids, increased as the disease progressed in infected plants. Cercospora leaf spot increased the activity of catalase, peroxidase and polyphenol oxidase enzymes and decreased dry weight of shoot and increased root dry weight with control. Cultivar HI0063 was affected by the disease earlier than other cultivars, and had a higher dry weight loss than other cultivars; also plant weight in this cultivar was higher than other cultivars and higher level of chlorophyll a and flavonoids was seen. The level of antioxidant enzyme activity of HI0063 was higher than the tolerant cultivar. Yasmeneas cultivar as the most tolerant cultivar showed the diseases symptoms later compared with other cultivars with the lowest leaf dry wieght reduction.
    Keywords: Sugar beet, chlorophyll a, protein content, Catalase, root dry weight
  • Ali Asghar Chitband * Pages 93-109
    The successful application of herbicides for selective and economic control of weeds without damage to both the environment and crop is one of the important achievements in modern agriculture. In order to predict the additive, synergistic and orthogonal effects of binary mixtures of desmedipham+ phenmedipham+ ethofumesate, chloridazon and clopyralid herbicides based on Additive Dose Model (ADM), two greenhouse experiments were conducted in completely randomized design with 105 treatments and three replications for Chenopodium album L. and Portulaca oleracea L. weeds in the greenhouse of the Faculty of Agriculture, Ferdowsi University of Mashhad, Mashhad, Iran in 2013. Experimental treatments consisted of seven herbicides with five mixing ratios of 0:100, 25:75, 50: 50, 75:25, 100:0 and three control treatments for each of the herbicide ratio. Results showed that the binary mixture of herbicides has a strong dependence on various factors such as weed species so that each species showed different response with different morphological and physiological characteristics. Accordingly, the mixture of desmedipham+ phenmedipham+ ethofumesate and clopyralid based on ADM model was synergistic. Also desmedipham+ phenmedipham+ ethofumesate, and chloridazon herbicides mixture had synergistic effect on weed control based on ADM model. In contrast, chloridazon and clopyralid herbicides mixture had additive effect on Portulaca oleracea L. and synergistic effect on Chenopodium album L. control.
    Keywords: Additive dose model, antagonism, desmedipham+ phenmedipham+ ethofumesate, synergism
  • Reza Shakeri Bostan Abad, Edalat Salimodlu, Hamed Rafiee * Pages 111-119
    The best way to increase crop production is to improve efficiency and productivity. In this study, the technical efficiency and productivity growth of sugar beet production factors in major produced provinces were estimated using data envelopment analysis (DEA) method for the period of 2004-05 to 2014-15. Results showed that Semnan, Fras, Qazvin, Markazi, Chaharmahal and Bakhtiari had no technical efficiency and the most non-optimal input usage was related to pesticide with 166% inefficiency in Chaharmahal and Bakhtiari province. In the other words, pesticide usage can be reduced to more than half in this province. Productivity growth analysis showed a 7% decrease in growth in studied provinces and only Southern Khorasan and North Khorasan provinces had productivity growth of 4 and 6%, respectively. The correlation coefficient between productivity growth and its components showed a positive and significant (P<0.05) relationship between productivity growth and technological changes. According to the results, Southern Khorasan and North Khorasan provinces were in better position in terms of efficiency and productivity growth. Therefore, the study of management practices and the use of indigenous knowledge in these provinces can lead to the introduction of a model to improve the sugar beet production efficiency in the country.
    Keywords: DEA, Sugar beet, Optimal Use, Iran
  • Entessar Al Jbawi *, Samir Shamsham, Hiba Shams Aldeen Pages 121-130
    Fodder beet (Beta vulgaris L.) is the focus of attention as forage crop in Syria. However, recommended agronomic practices for maximizing productivity are limited. The study was conducted on summer date (1st of September), during 2016/2017 season, to study the effect of organic and potassium fertilizer on the productivity traits of fodder beet. The experiment was carried out as split plot design based on randomized complete block design (RCBD) with three replicates. The organic treatments (control, manure, sea weed extracts) were assigned to the main plots, while potassium treatments (90, 120, and 160 pure unit of K2O/ha) were distributed randomly in the sub plots. The results of analysis of variance showed a significant (P≤0.05) effect of potassium treatment on root and shoot weight per plant, and root and shoot crude protein contents. The best treatment was K90 to get the highest productivity and quality traits. In terms of organic treatments, the sea weed extracts surpassed the other treatments significantly.
    Keywords: Fodder beet, Organic fertilizer, Potassium fertilizer, Summer sowing, Syria