فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال هشتم شماره 18 (پاییز 1397)
  • سال هشتم شماره 18 (پاییز 1397)
  • 282 صفحه، بهای روی جلد: 200,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1397/09/03
  • تعداد عناوین: 12
|
  • زهره شیرازی * صفحات 7-24
    شناخت دوره ی فراپارینه سنگی در بخش های مختلف فلات ایران، به ویژه نواحی شمالی آن، از اهمیت بنیادین برخوردار است. شمال فلات ایران به دلیل دارا بودن عوامل زیست محیطی مساعد و مناسب، هم چون منابع آبی فصلی و دائمی، دشت های حاصلخیز، شرایط جوی مطلوب و مرطوب، از دیرباز محیطی مناسب برای استقرارهای انسانی بوده و بدون شک پتانسیل های زیست محیطی بالای این منطقه نقش مهمی در شکل گیری این استقرارها و پیدایش و تکامل کشاورزی از گذشته تا به امروز ایفا می نماید. بررسی های باستان شناسی در استان های گلستان و مازندران منجر به شناسایی محوطه های باز فراپارینه سنگی زیادی نگردید، اما چند غار باستانی از جمله غارهای کی آرام، هوتو، کمربند، کمیشان و علی تپه شناسایی شد که اطلاعات به دست آمده از آن ها کمک زیادی به درک فرآیند گذار از دوره ی فراپارینه سنگی به نوسنگی و نیز تکامل نوسنگی شدن در فلات ایران می نماید. برخلاف مطالعات باستان شناسی زیادی که در شمال ایران انجام گرفته است، این بخش از فلات ایران از نظر مطالعات گیاه باستان شناسی تاکنون ناشناخته مانده است. پرسش اصلی در این زمینه، آن است که ساکنان غار علی تپه از چه منابع گیاهی به عنوان سوخت استفاده می کرده اند؟ به همین دلیل به منظور دستیابی به اطلاعاتی درباره ی پوشش گیاهی در شمال ایران و به ویژه در نواحی البرز شرقی و نوع منابع گیاهی بهره برداری شده توسط انسان در دوران فراپارینه سنگی، در این مقاله به بررسی و مطالعه میکروسکوپی زغال های چوبی که از کاوش های باستان شناختی غار علی تپه واقع در ساحل جنوبی شرقی دریای خزر به سرپرستی مک برنی در سال 1964 م. انجام شده است، پرداخته می شود. بر اساس این مطالعات گونه های گیاهی شناسایی شده پیرامون غار علی تپه در این دوران، شامل درختانی مانند: بید، انگور، نارون، بادام/ آلو، بلوط و گونه هایی از تیره های اسفناجیان، نخودیان، سرویان، عناب و ورسک متعلق به ساختارهای گیاهی استپ -جنگلی، گیاهان استپی، گیاهان آب دوست، گیاهان گرمسیری و گیاهان کوهستانی بوده است. این تنوع در گونه های گیاهی شاهدی بر استفاده از چوب این درختان به عنوان منبع سوخت در زندگی روزمره ی ساکنان غار علی تپه بوده است.
    کلیدواژگان: گیاه باستان شناسی، منابع گیاهی، فراپارینه سنگی، البرز شرقی، غار علی تپه
  • سحر بختیاری* ، روح الله شیرازی، بهروز عمرانی، فریبا موسی پور نگاری صفحات 25-44
    ناحیه ی هوراند که در بخش شرقی شمال غرب ایران واقع شده، هرچند فرهنگ های مختلف پیش ازتاریخی را درخود جای داده، اما جایگاه توالی فرهنگی آن در گاهنگاری حوزه ی شمال غرب ایران چندان شناخته شده نیست. از آنجایی که این ناحیه به عنوان پل ارتباطی بین منتهی الیه شرقی و غربی در شمال غرب ایران محسوب می شود، می تواند نقش مهمی را در تبیین فرهنگ های هزاره ی ششم تا چهارم قبل از میلاد ایفا کند و گاهنگاری نسبتا جدیدی را ارائه دهد. برای دستیابی به گاهنگاری نسبی ناحیه ی مورد مطالعه و پی بردن به روند جریانات فرهنگی ناحیه ی قره داغ در دوره ی مس وسنگ، پرسش های ذیل مطرح گردید؛ 1- وضعیت توالی گاهنگاری این حوزه در دوره ی نوسنگی تا پایان مس وسنگ چگونه بوده است؟ فرضیه ی اصلی در ارتباط با این پرسش، وجود دوره های نوسنگی، دالما، پیزدلی و مس وسنگ جدید 2 و 3 در حوزه ی هوراند است. 2- تعاملات فرهنگی درون و برون منطقه ای در دوره های مورد نظر از چه ویژگی هایی برخوردار بوده است؟ در مقاله ی حاضر، تلاش بر این است که با مطالعه ی توصیفی-تحلیلی یافته های سفالی به وضعیت نسبتا روشنی از افق های فرهنگی و جدول گاهنگاری منطقه در دوره ی نوسنگی و مس وسنگ دست یافت. به عنوان نتیجه نهایی می توان وضعیت توالی فرهنگی و گاهنگاری در بخش شرقی شمال غرب ایران را بدین صورت ترسیم نمود: دوره ی انتقالی نوسنگی متاخر به مس وسنگ قدیم (5400-5000 ق. م.) ، مس وسنگ قدیم/دالما (5000-4500 ق. م.) ، مس وسنگ جدید 1/پیزدلی (4500-4200 ق. م.) و مس وسنگ جدید 2-3 (4200-3600/3700 ق. م.). بر این اساس در می یابیم که در این حوزه، توالی گاهنگاری بدون وقفه ای از اواخر دوره ی نوسنگی تا پایان دوره ی مس وسنگ جدید 2 و 3 جریان داشته است. به تدریج در طول هزاره ی چهارم در شمال و جنوب، فرهنگ مس وسنگ جدید 2 و 3 به دلیل گسترش فرهنگ کورا-ارس تحت تاثیر قرارگرفته و سرانجام پس از یک دوره ی همزیستی، فرهنگ کورا-ارس جایگزین این فرهنگ شده است.
    کلیدواژگان: منطقه ی قره داغ، حوزه ی هوراند، گاهنگاری، نوسنگی، مس وسنگ، سفال
  • رویا بهادری *، داوود آقا علی گل صفحات 45-62
    استفاده از مهره های رنگی در زیورآلات پیش ازتاریخ بسیار متداول بوده و مطالعات بسیار زیادی بر روی آنالیز عنصری و شناسایی ساختار این مهره ها در جهان صورت گرفته است. با توجه به تعداد زیاد مهره های یافت شده در کاوش های باستان شناسی، به خصوص در گورستان های قبل ازمیلاد ایران، انجام این پژوهش ها اهمیت زیادی دارد. به منظور شناسایی مواد اولیه ی به کار رفته در مهره های پیش ازتاریخ ایران، از هشت مهره ی آبی، آبی تیره و سبز به کار رفته در سه زیور به دست آمده از تپه حصار دامغان (هزاره ی سوم قبل ازمیلاد) و تپه نصفی گیلان (هزاره اول قبل ازمیلاد) که متعلق به موزه ملی ایران بودند، نمونه برداری شد. پرسش اصلی این پژوهش، شناسایی نوع مواد و ترکیبات به کار رفته در این مهره ها است. آیا از سنگ های نیمه قیمتی، مثل لاجورد و فیروزه در ساخت این مهره ها استفاده شده یا از مواد سنتزی، مثل آبی مصری و شیشه بهره برداری شده است. برای پاسخ به این پرسش ها، از روش های آنالیز دستگاهی مختلف، مثل پراش سنجی پرتو ایکس (XRD) ، طیف سنجی زیر قرمز تبدیل فوریه (FTIR) ، میکروسکوپ نوری پلاریزان (PLM) و میکرو پیکسی (Micro-PIXE) استفاده شده است. نتایج FTIR و میکروپیکسی نشان می دهد که مهره های به کار رفته در زیور متعلق به تپه حصار دامغان از جنس سنگ لاجورد است که سنگی نیمه قیمتی بوده و با توجه به بالا بودن عناصر منیزیم و کلسیم در آن، این نمونه دارای کانی دیوپسید (CaMgSi2O6) قابل توجهی است. اما نتایج XRD هفت نمونه از مهره های به کار رفته در دو زیور تپه نصفی گیلان، نشان می دهد که این نمونه ها فاقد ساختمان بلوری هستند و جنس این مهره ها با توجه به آنالیز عنصری با روش میکروپیکسی شیشه ی نوع سیلیکا، سودا و آهک است که به علت بالا بودن درصد پتاسیم و منیزیم، سودای استفاده شده در آن از خاکستر گیاهان به دست آمده است. علاوه بر این، مشخص شد که علت رنگی بودن مهره های شیشه ای به دلیل وجود ترکیبات مس و آهن با درصدهای متفاوت است. همچنین بررسی میکروسکوپی نشان داد که در هفت مهره ی شیشه ای به کار رفته در زیورهای تپه نصفی، چهار نمونه ی آبی مات بوده و سه نمونه سبز و آبی تیره ی شفاف هستند و نتایج آنالیز میکرو پیکسی نشان داد که شیشه های مات دارای مقدار قابل توجهی آنتیموان (Sb) هستند، اما مهره های شفاف آنتیموان ندارند؛ بنابراین این نتایج نشان می دهد که دانش استفاده از ترکیبات آنتیموان برای مات کردن شیشه ها در هزاره ی اول پیش ازتاریخ وجود داشته است.
    کلیدواژگان: مهره، زیورآلات، لاجورد، Micro-PIXE، XRD، FTIR
  • مریم دولتی، کاظم ملازاده * صفحات 63-82
    محوطه ی سرخ دم لری در 10 کیلومتری جنوب شرق شهر کوهدشت در استان لرستان واقع شده است. این محوطه در سال 1317 ه‍. ش. و در جریان بررسی هیات هلمز به سرپرستی اریک اشمیت شناسایی و مورد کاوش قرار گرفت. براساس داده های باستان شناسی به دست آمده، محوطه دارای 3 لایه ی استقراری است؛ دوره ی اصلی استقراری در این محوطه (لایه ی 2) شامل مجموعه معماری بزرگی است که «معبد» نامیده شده است. به هنگام کاوش بر سطح کف فضاهای معماری، زیر کف و داخل تعدادی از دیوارها، در مجموع حدود 1804 شئ کشف و ثبت شد. فراوانی اشیاء به دست آمده و تنوع فوق العاده ی آن ها بستر بسیار مناسبی برای مطالعه ی جامع اشیاء مزبور و ارتباط آن ها با بنای مکشوف را فراهم ساخت. با وجود فراوانی اشیای به دست آمده، تاکنون این اشیاء به صورت علمی معرفی و مطالعه نشده اند؛ لذا با توجه به اهمیت موضوع، در این پژوهش تلاش شده گونه شناسی و تحلیل علمی در این ارتباط صورت گیرد. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی و با تکیه به اطلاعات کتابخانه ای و بررسی میدانی صورت گرفته و درپی پاسخ به پرسش های پیش رو است؛ آیا ساختمان محوطه ی سرخ دم لری معبد است؟ آیا اشیای به دست آمده ماهیت آئینی و نذری دارند؟ از نظر گونه شناسی و جنس اشیاء به دست آمده مفهوم خاصی را به نمایش می گذارند؟ مطالعه ی صورت گرفته نشان می دهد که اشیاء سرخ دم لری از نظر گونه شناسی شامل انواع: زیورآلات، مهرها، سنجاق ها، ابزارآلات، ظروف، پیکرک ها، جنگ افزارها و اشیای متفرقه ی دیگر می شود. از نظر آماری نیز زیورآلات بیشترین حضور را داشته و از نظر ماده مورد استفاده برای ساخت، مفرغ بیشترین حجم را به خود اختصاص می دهد. همچنین مطالعه ی صورت گرفته بر روی جامعه ی آماری و توزیع و پراکندگی اشیاء در داخل بنا، نشان می دهد که اشیاء مورد بحث، ماهیت نذری داشته و بنای به دست آمده معبد مهمی برای طبقات مختلف جامعه به شمار می آمده است و تاریخی از 1200 تا 700 ق. م. را پوشش می دادند.
    کلیدواژگان: معبد سرخ دم لری، مفرغ های لرستان، عصر آهن لرستان، هزاره ی اول لرستان
  • موسی سبزی *، علیرضا هژبری نوبری، اسماعیل همتی ازندریانی، محمد بهرامی صفحات 83-102
    شهرستان های سلسله و دلفان در شمال و شمال غربی استان لرستان، از نظر فراوانی و پراکندگی محوطه ها و بقایای مربوط به دوره ی پارتی دارای اهمیت ویژه ای هستند. منطقه ی مورد مطالعه در حدفاصل کوه های سفیدکوه و گرین واقع شده است که بخشی از زاگرس مرکزی به حساب می آید و سیمای محیطی آن شامل دره ها، دشت های میان کوهی و کوهستانی با مساحتی بالغ بر 4000 کیلومترمربع است. در نتیجه بررسی باستان شناختی و براساس داده های سطحی درمجموع تعداد 519 اثر و مکان باستانی از دوره ی پارینه سنگی تا دوره ی اسلامی متاخر در این منطقه شناسایی شد که تعداد 307 محوطه از آن ها دارای بقایایی از دوره ی پارتی بودند. تاریخ گذاری این محوطه ها عموما براساس داده های سفالی (کلینکی، منقوش، لعاب دار و ساده ی معمولی) انجام گرفته است و نتایج به دست آمده از بررسی های باستان شناختی به افزایش استقرارهای پارتی و نیز شیوه های گوناگون معیشتی آن ها اشاره دارد که با کاوش در محوطه های کلیدی می توان مدارک بسیار مهمی را برای بازسازی معیشت اقتصادی و شیوه ی زندگی ساکنان آن ها به دست آورد. روش پژوهش در این مقاله به صورت میدانی، شامل بررسی سیستماتیک منطقه ی مورد مطالعه در نمونه برداری مواد فرهنگی، و همچنین در مطالعات کتابخانه ای استفاده از گزارش ها، کتب و مقالات منتشر شده در زمینه ی استقرارهای دوره ی اشکانی است. علاوه بر این، در این مقاله سعی شده است به پرسش هایی از قبیل؛ نحوه ی پراکنش استقرارها در دوره ی پارتی در این مناطق چگونه بوده است؟ دلایل افزایش استقرارهای پارتی نسبت به دوره های قبل و بعد از آن در این مناطق چه می تواند باشد؟ علت فقدان استقرارگاه های بزرگ مربوط به دوره ی پارتی در این مناطق را چگونه می توان توجیه کرد؟ پاسخ داده شود. با مطالعات انجام شده در طی بررسی مشخص گردید پارتیان در این مناطق حضوری مستمر و پررنگ داشته اند و بیشتر استقرارهای مربوط به این دوره به شکل واحدهای روستایی نسبتا کوچک بوده اند و شواهدی از مراکز شهری شناسایی نشد گرچه فقدان این گونه استقرارها را می توان باوجود استقرارگاه های بزرگتری در سایر مناطق زاگرس مرکزی توجیه نمود. افزایش محوطه ها در دوره ی پارتی در این منطقه هم می تواند نشانگر تغییرات جمعیتی یا تغییر الگوی پراکنش استقرارها نسبت به دوره های قبل و حتی بعد از این دوره باشد.
    کلیدواژگان: بررسی باستان شناختی، پارتی، سلسله و دلفان، شمال و شمال غربی لرستان
  • مهتاب اسلامی نسب، بهروز افخمی *، حبیب شهبازی شیران، رضا رضالو صفحات 103-122
    مطالعات باستان شناختی شهرهای کهن، نقش بسزایی در شناخت چگونگی شکل گیری، توسعه، سقوط و اضمحلالشان در ادوار مختلف تاریخی دارد. در این میان مطالعه بر روی یافتن مکان دقیق شهرهای باستانی، از زمینه های مورد علاقه ی پژوهشگران است. شهر باستانی شاپورخواست از شهرهای دوران اسلامی در غرب ایران بوده و بنیان آن منسوب به زمان شاپور اول ساسانی است که در اوایل دوران اسلامی گسترش یافت. نام این شهر در متون قرون 3 تا 8 ه‍. ق. به صورت مختلفی آمده و در این متون، موقعیت آن در منطقه ی جبال یا کوه های لر بر سر راه همدان به خوزستان قید شده است. با توجه به این که این شهر که یکی از شهرهای مهم غرب کشور در ادوار ساسانی-اسلامی به ویژه قرن 4ه‍. ق. بوده، بسیار مهجور واقع گشته و مطالعات اندکی از منظر باستان شناختی بر روی آن صورت پذیرفته، ضرورت بررسی و تحقیق بر روی آن احساس می شود. پرسش اصلی این پژوهش، مکان یابی دقیق این شهر و بررسی میزان تطابق داده های باستان شناختی با منابع تاریخی است. به استناد منابع مکتوب و بر اساس داده های حاصل از یک فصل کاوش در محوطه ی پامنار در جنوب شرقی شهر امروزی خرم آباد در سال های 86-1385 به وسیله ی اداره میراث فرهنگی استان لرستان، نتایجی درخصوص شهر شاپورخواست به دست آمد: 1. موجودیت شهر پیش از دوران اسلامی و رونق و اهمیت آن در دوره ی ساسانی و اوایل دوران اسلامی به ویژه قرن 4 ه‍. ق. ؛ 2. انطباق موقعیت جغرافیایی شاپورخواست عصر اسلامی با محله های قاضی آباد، کوی فلسطین و اطراف مناره ی آجری در جنوب شرقی شهر خرم آباد امروزی در دره ی خرم آباد؛ 3. افول شهر در دوره ی ایلخانی و به احتمال قرون 7 یا 8 ه‍. ق. ؛ لذا در این مقاله سعی شده است تا داده های حاصل از کاوش باستان شناختی در دره ی خرم آباد و منابع مکتوب قرون 3 تا 8 ه‍. ق. ، جهت مکان یابی دقیق این شهر مورد سنجش و تحلیل قرار گیرد.
    کلیدواژگان: مکان یابی، شهر شاپورخواست، دره ی خرم آباد، شواهد باستان شناختی، متون تاریخی
  • سامان توفیق *، بهمن فیروزمندی، محمد مرتضایی صفحات 123-140
    در اقلیم کوهستانی ایران زمین، داشتن تنگ یا دربند، به ویژه در هنگام مواجهه با لشکریان انبوه، امتیازی ویژه و حتی برگ برنده محسوب می شد. «دربند» یا «تنگ» به معبری باریک اطلاق می شد، که از میان دو کوه با دیواره های بلند بگذرد و با ایجاد بند دفاعی و استقرار تیراندازان و سربازان در بالا در دو سوی تنگ، از آن پاسداری می شد. از نامی ترین و راهبردی ترین دربندهای تاریخ ساز ایران، می توان به دربند کولا در تبرستان اشاره کرد، که دروازه ی ورود به کوهستان قارن و شروین بود و در پایان دوره ی ساسانی و سده های نخست چیرگی اعراب، آوردگاه و کانون کشمکش های اسپهبدان تبرستان با سپاهیان اموی و عباسی گردید. اینک اما جایگاه دربند کولا بر ما آشکار نیست و در دهه های گذشته، کوشش پژوهشگران و نظریات پراکنده برای روشن نمودن موضع این جای نام، راه به جایی نبرد. مهم ترین پرسش این پژوهش این است که دربند کولا کجاست؟ بنابراین هدف بنیادی این پژوهش، شناسایی این جایگاه گمشده در هزارتوی تاریخ است، که با بهره گیری ا ز بررسی میدانی، مطالعات جغرافیای تاریخی و با روش توصیفی- تحلیلی از میان گزینه های احتمالی انجام پذیرفت. با توجه به فقدان منابع در مورد دربند کولا، نگارندگان با کنکاش در متون تاریخی به زحمت سطور مرتبط با این جای نام را یافته و در رسیدن به جایگاه این دربند از آن بهره جستند. همچنین با بررسی های میدانی، دربندهای کهن و راهبردی در پهنه ی البرز شرقی در بخشی که در حوزه ی مازندران است، شناسایی شد، تا با مطابقت با نشانه های داده شده از متون تاریخی، امکان تطبیق با دربند کولا بررسی گردد و پرده ی ابهام در مورد جایگاه این دربند برداشته گردد.
    کلیدواژگان: تبرستان، سوادکوه، دربند کولا، اسپهبدونداد هورمزد
  • حمید افشار * صفحات 141-156
    برج های خرقان دو یادگار ارزشمند از دوره ی سلجوقیان است. اصالت معماری، نقاشی های دیواری، وجود کتیبه های تاریخی و طرح های بدیع آجرکاری از خصوصیاتی است که برج های خرقان را به عنوان یک شاخص معماری آرامگاهی عصر سلجوقی نمایان ساخته است. طرح های بی نظیر و متعدد آجرکاری و معماری با صلابت برج ها که آن ها را به صورت شاخصی از دوران سلجوقی درآورده از سویی و شکل گیری این برج ها در ناحیه ی دور افتاده و نبودن القاب برای بانیان آن ها از سویی دیگر، به صورت مساله ی ابهام برانگیز درآمده است. این ابهامات اگر چه از نظر محققان داخلی و غربی دور نمانده اما تاکنون هیچ راهبرد و فرضیه ی مناسبی جهت پاسخ به آن ارائه نشده است. در واقع ابهامات موجود، نتیجه ی طبیعی فرضیه ی محققان غربی است که بانیان بنا را افرادی ترک تبار و از سران نظامی منطقه و وابسته به حکومت دانسته اند وبا پیش فرض حمایت از تولید آثار هنری توسط افرادی وابسته به حکومت؛ پاسخی برای نبودن القاب در کنار نام بانیان برج ها ارائه نکرده اند. این درحالی است که طبق مستندات تاریخی و متون موجود از دوره ی سلجوقی شخصی مانند خواجه نظام الملک از ازدیاد اعطاء القاب دیوانی در دوران خود زبان به گلایه گشوده است. در این مقاله ساختارهای اجتماعی حاکم بر دوران سلجوقی به عنوان یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار بر موضوع شکل گیری آثار هنری مورد بررسی قرار گرفته و با توجه به ساختارهای حاکم بر دوره ی سلجوقی و شکل گیری طبقات جدید اجتماعی که عمدتا به واسطه ی گسترش روابط تجاری صورت گرفته، بانیان برج ها را از طبقه ی متوسط روبه رشد جامعه معرفی می کند که توانایی و تمکن مالی حمایت از ساخت چنین بنایی را داشته اند و با توجه به عدم وابستگی به حکومت و دربار نیازی به داشتن القاب دیوانی برای آن ها متصور نبوده است.
    کلیدواژگان: سلجوقیان، القاب، ساختار اجتماعی، معماری، طبقات اجتماعی
  • محمدابراهیم زارعی *، سید فضل اله میردهقان، حمید عزیزی بندرآبادی، ابراهیم کاظم نژنداصل صفحات 157-174
    مسجد جامع شهر یزد، یکی از بناهای مهم تاریخی کشور می باشد که در طی دوره ی هزارساله توسط حکومت های مختلف گسترش یافته است. متون محلی یزد به شکل‎گیری این مسجد در طول دوره‎های مختلف اشاره دارند که در هر دوره بخش هایی تکمیل یا به آن اضافه شده است. ماکسیم سیرو، یکی از اولین کسانی است که تحقیقات جامعی را درباره ی این بنا انجام می‎دهد که منبعی برای پژوهشگران بعدی می‎شود؛ او چهار دوره برای شکل‎گیری بنای اولیه ی مسجد جامع ارائه می کند که با گفته های متون و داده های باستان شناسی تناقض دارد. لذا این پژوهش سعی دارد به بازنگری در دوره بندی تاریخی ساخت این بنا بپردازد. برای تحقق این هدف، در ابتدا به مطالعات کتابخانه ای و گردآوری اطلاعات تاریخی لازم به ویژه از متون محلی یزد پرداخته شده و سپس داده های حاصل از کاوش های باستان شناسی در کنار متون تاریخی مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت. مهم ترین سوالات مطرح شده عبارتند از: 1. آیا می توان وجود آتشکده در محل فعلی مسجد جامع را اثبات کرد؟ 2. با توجه به داده های موجود، ساخت مسجد جامع یزد به چه دوره ای باز می گردد؟ نتایج به دست آمده از کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که هیچ گونه شواهدی مبنی بر وجود آتشکده در شالوده ی بنای مسجد جامع یزد وجود ندارد؛ همچنین می‎توان سه دوره ی ساخت را برای این بنا در نظر گرفت؛ در دوره ی اول، علاءالدوله کالنجار به ساخت مسجدی اقدام می‎کند که در متون یزد هم از آن به عنوان «مسجد جامع عتیق» و هم «مسجد جامع قدیم» یاد شده است. در دوره ی دوم، علاءالدوله گرشاسب الحاقاتی را به مسجد ساخته شده توسط علاءالدوله کالنجار اضافه می کند؛ همین امر سبب شده متون محلی، وی را نیز به عنوان یکی از سازندگان مسجد معرفی کنند. در دوره ی سوم، جماعتخانه ی دختران در کنار مسجد قدیم یا عتیق ساخته می شود و بانیان نیز بقعه ای را در کنار آن جهت مدفن خود بنا می‎کنند که مدفن آن ها امروزه نیز موجود است.
    کلیدواژگان: مسجد جامع یزد، تاریخ گذاری مسجد، متون و منابع محلی، شواهد باستان شناسی، سفال
  • کریم حاجی زاده باستانی * صفحات 175-192
    کتیبه های دوره ی اسلامی، منابع ارزشمندی از تفکرات مذهبی، سیاسی و اجتماعی معماران و هنرمندان دوره ی اسلامی است؛ به گونه ای که اطلاعات ارزشمندی از اوضاع مذهبی، اجتماعی و فرهنگی زمانه ی خویش را بازگو می کنند. مسجد جامع یزد، یکی از بناهای باشکوه دوره ی اسلامی ایران است که در طول دوره های مختلف اسلامی محل هنرنمایی هنرمندان این دیار بوده است. در مقاله ی حاضر، کتیبه های این مسجد از نظر زیبایی شناسی و نمادگرایی بررسی شده اند. نقوش تزئیناتی کتیبه ها شناسایی و با استفاده از نرم افزار استخراج شده و به تحلیل مفاهیم نمادین آن ها پرداخته شده است. هدفی که پژوهش حاضر در پی آن است می تواند در قالب پرسش زیر مطرح شود؛ روش ترکیب نقوش برای بیان مفاهیم نمادین چگونه بوده و این نقوش بیانگر چه مفاهیمی هستند؟ مطالعه بر روی این کتیبه ها نشان می دهد که بسیار زیباطراحی شده اند، به گونه ای که در درون خود، مفاهیم ارزشمندی از تفکرات دینی را پنهان ساخته و آن ها را با زبان نمادین بیان کرده اند. در بیشتر کتیبه ها، از یک شیوه ی مشترک و خاصی برای فضاسازی استفاده شده، به صورتی که شبکه ای از نقوش هندسی ایجاد شده که خود توسط نقوش اسلیمی در اندازه های گوناگون محصور شده اند. در بین نقوش تزئینی کتیبه ای این مسجد، نقش شمسه ای و همچنین نقش دایره از جایگاه ویژه ای برخوردارند. تلفیق اشکال هندسی به همراه انواع مختلف شمسه ها، فضای معنوی خاصی را تداعی می کنند و هنرمند با به کار بردن ترکیب آن ها، در حال بیان مفاهیم اعتقادی دینی و مذهبی خویش است. در برخی موارد سبک خاصی در ایجاد کتیبه ها دیده می شود که از جمله ی آن ها می توان به علاقه ی هنرمندان به ایجاد شبکه ای از نقوش هندسی در مرکز نقش ها اشاره کرد، که اسامی چون «علی» و «محمد» در آن ها جای گرفته اند. کتیبه های سردر شرقی نمونه ای از این نقوش است. مفاهیم خاصی در به کار بردن اشکال نقوش هندسی و میزان تکرار آن ها دیده می شود که به عنوان مثال، می توان به کاربرد شمسه های هشت پر و تکرار هشت بار نقوش مختلف هندسی اشاره نمود، که به احتمال بیانگر برخی اعتقادات مذهبی از جمله وجود هشت بهشت یا وجود هشت فرشته حامل عرش الهی هستند.
    کلیدواژگان: مسجد جامع یزد، زیبایی شناسی، نمادشناسی، نقوش اسلیمی، نقوش هندسی
  • مهدی رازانی* ، محمد علی حدادیان، صفر پور عباس صفحات 193-212
    امروزه فناوری های نوین، منجر به درک بهتر آثار باستانی و حفاظت بی خطر آن ها گشته اند؛ هدف این تحقیق، تشریح فرآیند جدید و بومی شده ی استفاده از فناوری های نمونه سازی سریع، شامل: اسکنر و چاپگر سه بعدی برای بازسازی بخش های مفقود آثار سفالین و امکان سنجی به کارگیری آن ها در بازسازی دیگر اشیای باستانی است. پرسش های تحقیق عبارتنداز: 1- چگونه می توان از فناوری های نمونه سازی نوین در بازسازی بخش های مفقود آثار سفالین تاریخی استفاده نمود؟ 2- بازسازی سفال های تاریخی با روش های نوین نمونه سازی چه مزایا و معایبی نسبت به روش های معمول دارد؟ در همین راستا بر اساس روش تحقیق تجربی-آزمایشگاهی فناوری های نوین نمونه سازی در قالب آزمون های موردی روی نمونه سفالی خاکستری پیش ازتاریخی مربوط به کاوش های باستان شناسی کول تپه در هادیشهر جلفا (ی) آذربایجان شرقی انجام گرفت و در ادامه با تحلیل داده های حاصل از هم سنجی تجهیزات به منظور دستیابی به اهداف تحقیق مورد ارزیابی قرار گرفتند. بخش های مفقود نمونه مطالعاتی این تحقیق بر اساس تحلیل نرم افزاری تصاویر اسکن سه بعدی 20% محاسبه و برای انجام بازسازی بخش مفقود در ابتدا با کمک اسکنر لیزری اقدام به تهیه ی تصاویر سه بعدی از سطح نمونه گردید؛ سپس با استفاده از نرم افزار تصاویر سه بعدی تبدیل به داده های قابل استفاده در چاپگر سه بعدی شد. در ادامه ی نمونه سازی تجربی، جهت یافتن نمونه مناسب انجام گرفت؛ پس از تحلیل نمونه های بازسازی شده و هم سنجی سیستم ها، از نظر ظرافت بدنه ی چاپ شده و همچنین قابلیت دستگاهی برای ساخت قطعه ای هماهنگ و بدون عیب جهت بخش های مفقود، اقدام به چاپ سه بعدی قطعات مفقود گردید و در نهایت نیز بخش های چاپ شده متناسب با بخش های مفقود به بدنه ی سفال اصیل وصالی شد. نتایج تحقیق نشان داد استفاده از فناوری های مدل سازی نوین باعث درک بهتر آثار سفالین از لحاظ شکلی برای بررسی های باستان شناسی و مطالعات موزه ای می گردد؛ همچنین استفاده از این فناوری ها موجب کاهش رفتارهای تماسی حفاظتی از آثار گردیده و اقدامی مفید در جهت حفاظت غیر تماسی و کم خطر است.
    کلیدواژگان: آثار سفالین، حفاظت- مرمت، بازسازی، اسکنر سه بعدی، چابگر سه بعدی
  • محمد حسین رضایی* ، محمد امین سعادت مهر صفحات 213-231
    از جمله هنرهای رایج در استان سیستان و بلوچستان، ساخت سفال به شیوه ی دست ساز است که با ورود ابزارهای صنعتی و عدم حمایت فقط تعداد افراد معدودی در این حرفه فعالیت می کنند. هنر سفالگری در روستای هولنچکان شهرستان قصرقند به نوعی تداوم روش های سنتی و گذشته سفالگری در این سرزمین است. پژوهش حاضر، در پی پاسخ به پرسش های پیش رو انجام گرفته است: شاخصه ها و ویژگی های سفال های روستای هولنچکان1 چیست؟ به لحاظ تکنیک ساخت و نقوش سفال ها چه ارتباطی میان سفال های روستای هولنچکان و سفال های پیش ازتاریخی منطقه مشاهده می شود؟ رشد تکنولوژی و توسعه ی شهرنشینی امروزه چه تاثیری بر صنعت سفالگری در منطقه داشته است؟ روش پژوهش در مقاله ی حاضر، براساس دو روش «اتیک» یعنی مشاهده ی عینی پژوهشگر و تفسیر براساس زبان علم و تصورهای ذهنی، و روش «امیک» یعنی مشاهده ی مشارکتی، مصاحبه با مردم روستا و قرارگیری در بستر پویای این جامعه است. در پژوهش حاضر تلاش شده تا با رویکرد قوم باستان شناسی، فرآیند ساخت، بعد ناملموس سازمان تولید و همچنین تداوم تکنیک های سفالگری بلوچستان از دوره ی پیش ازتاریخ تا دوره ی معاصر بررسی و تفسیر شود. نتایج تحقیق نشان می دهد که طریقه ی ساخت یک ظرف بسیار ایستا (بر طبق سنت های پیش ازتاریخی منطقه و به شیوه ی ابتدایی، سفال ها ساخته می شوند) است و هر دو سفالگر در روستای هولنچکان از تکنیک مشابه استفاده می کنند. امروزه ساخت سفال در روستای هولنچکان با استفاده از تکنیک ها و حتی بعضا نقوشی مشابه با سفال های ساخته شده در هزاره ی سوم ق. م. در میان محوطه های باستانی منطقه، نشان دهنده ی انعطاف پذیری قابل توجه و تداوم در طول زمان است. پیشرفت تکنولوژی در شیوه ی و تکنیک ساخت سفال ها تاثیری نگذاشته و امروزه سفال ها به همان شیوه ی سنتی ساخته می شوند. فقدان تغییر در روش تولید نباید به عنوان محافظه کاری سفالگران به حساب آورده شود. جواب این مسئله در بافت اجتماعی- محیطی است که در آن سفال ساخته می شود و مورد استفاده قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: سفال دست ساز، هولنچکان، قوم باستان شناسی