فهرست مطالب

زنان مامائی و نازائی ایران - سال بیست و یکم شماره 9 (پیاپی 281، آذر 1397)
  • سال بیست و یکم شماره 9 (پیاپی 281، آذر 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/09/09
  • تعداد عناوین: 13
|
  • اصیل پژوهشی
  • نیره خادم غائبی، ملیحه امیریان* ، سیده حورا موسوی واحد، یلدا آریان، ویدا وکیلی، یوسف یوسفی، سیده اعظم تشکری هاشمی صفحات 1-9
    مقدمه
    در بیماران نابارور مبتلا به سندرم پلی کیستیک که عدم پاسخ به درمان های تحریک تخمک گذاری دارند، لقاح آزمایشگاهی (IVF) گزینه مناسبی است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه نتایج بارداری در بیماران سندرم تخمدان پلی کیستیک تحت درمان IVF که تحت پروتکل GnRH آگونیست بلندمدت یا آنتاگونیست GnRH قرار می گیرند، انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی در سال 1393 بر روی 96 بیمار نابارور مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک کاندید لقاح آزمایشگاهی (IVf) مراجعه کننده به مرکز میلاد انجام شد. بیماران به طور تصادفی به 2 گروه آگونیست GnRH بلندمدت و آنتاگونیست GnRH قرار گرفتند و به هر دو گروه قرص ضد بارداری خوراکی به عنوان پیش درمان و FSH نوترکیب جهت تحریک تخمدان تجویز شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 20) و آزمون های آماری کی دو، دقیق فیشر، و من ویتنی انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    دو گروه آگونیست GnRH و آنتاگونیست GnRH از نظر نتایج بارداری نظیر حاملگی شیمیایی (544/0=p) ، حاملگی بالینی (6/0=p) ، سقط (1=p) و چندقلویی (668/0=p) تفاوت آماری معناداری نداشتند. شیوع سندرم تحریک بیش از حد تخمدان در گروه آنتاگونیست نسبت به آگونیست کمتر بود که از نظر آماری معنادار بود (0001/0=p). دوز گنادوتروپین (344/0=p) و تعداد روزهای تحریک با گنادوتروپین (236/0=p) بین دو گروه از نظر آماری معنادار نبود.
    نتیجه گیری
    آنتاگونیست GnRh می تواند در مبتلایان به سندرم تخمدان پلی کیستیک که کاندید IVF هستند، مورد استفاده قرار گیرد و استفاده از رژیم آنتاگونیست GnRh در مقایسه با آگونیست GnRH بر روی نتایج بارداری تفاوتی ندارد و فقط عارضه درمان ناباروری را کاهش می دهد.
    کلیدواژگان: آنتاگونیست گنادوتروپین، آگونیست گنادوتروپین، سندرم تخمدان پلی کیستیک
  • غلامعلی معموری، محمد عبدالحسین عطار، حسن رخشنده، مریم لطفی، مریم ذاکری حمیدی، حسن بسکابادی* صفحات 10-17
    مقدمه
    یکی از مهم ترین علت مرگ نوزادان نارس، عفونت های بیمارستانی می باشد و پوست نیز می تواند یکی از راه های ورود عفونت به بدن باشد. با توجه به نقش روغن آفتاب گردان همراه با ماساژ در کاهش عفونت های بیمارستانی، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر موضعی روغن آفتاب گردان در پیشگیری از عفونت های بیمارستانی در نوزادان نارس انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1395 بر روی 60 نوزاد نارس (کمتر از 34 هفته حاملگی) بستری در بخش NICU بیمارستان قائم (عج) مشهد در دو گروه ماساژ با روغن آفتاب گردان (27 نفر) و گروه کنترل (33 نفر) انجام شد. سطح بدن این نوزادان روزانه 3 بار تا 2 هفته و سپس 2 بار تا 28 روز با روغن آفتاب گردان پوشیده شد. کشت خون، میزان پلاکت و گلبول های سفید خون در موقع بدحال شدن نوزاد سنجیده شد. همچنین بررسی وضعیت پوست در روزهای 1، 3، 7، 14، 21 و 28 بعد از چرب کردن پوست ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 21) و آزمون کای اسکوئر و تی تست انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    نتایج کشت خون اولیه مثبت (67/0=p) و کشت خون ثانویه مثبت (15/0=p) در دو گروه ماساژ با روغن آفتاب گردان و کنترل تفاوت معنی داری نداشت. وضعیت بالینی پوست نوزادان گروه مداخله در تمام مدت مطالعه به شکل معنی داری بهتر از نوزادان گروه کنترل (05/0>p) و میانگین مدت بستری در گروه مداخله حدود 4 روز کمتر از گروه کنترل (039/0=p) بود.
    نتیجه گیری
    در این مطالعه استفاده از روغن آفتاب گردان، کاهش محسوسی در پیشگیری از عفونت های بیمارستانی نداشت، ولی با توجه به وضعیت پوست بهتر و مدت بستری کمتر نوزادان گروه مداخله، مصرف روغن آفتاب گردان به طور معمول می تواند سودمند باشد.
    کلیدواژگان: روغن آفتاب گردان، عفونت بیمارستانی، ماساژ، نوزاد نارس
  • حمیده محدثی، شاهصنم غیبی، مرضیه ساعی قره ناز* ، حمیدرضا خلخالی، میترا یگانه پور ، مریم نجارزاده صفحات 18-25
    مقدمه
    امروزه سبک زندگی مدرن، زنان را در معرض انواع کمبودهای ویتامینی و اختلالات آنزیمی و هورمونی و به دنبال آن نگرانی مهم چاقی و اضافه وزن قرار داده است. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط شاخص های آنتروپومتریک با سطح سرمی ویتامین D، کلسیم، منیزیم، آلکالن فسفاتاز و هورمون پاراتیروئیدی انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه همبستگی در فاصله زمانی مهر ماه 1395 تا دی ماه 1396 بر روی 100 نفر از زنان سالم سنین باروری شهر ارومیه انجام شد. پس از اخذ رضایت نامه کتبی و تکمیل پرسشنامه حاوی اطلاعات فردی، از واحدهای پژوهش 10 میلی لیتر خون وریدی بعد از حدود 12 ساعت ناشتایی اخذ گردید و سطوح کلسیم، منیزیم، ویتامین D، هورمون پاراتیروئید و آلکالین فسفاتاز مورد سنجش قرار گرفت. همچنین شاخص های آنتروپومتریک نیز مورد سنجش قرار گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون همبستگی و آنالیز واریانس انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد. یافته ‏ها: در این مطالعه ویتامین D همبستگی منفی با تمام شاخص های آنتروپومتریک داشت، اما این همبستگی از نظر آماری معنادار نبود (05/0<p). کلسیم و منیزیم نیز همبستگی معناداری با شاخص های آنتروپومتریک نداشتند. آلکالن فسفاتاز، همبستگی مثبت اما غیر معناداری با تمام شاخص های آنتروپومتریک داشت (05/0<p). در این مطالعه، میزان پاراتیروئید هورمون همبستگی مثبت و معناداری با شاخص توده بدنی داشت (21/0=r، 05/0p<).
    نتیجه گیری
    هورمون پاراتیروئیدی از بین شاخص های مورد اندازه گیری، همبستگی معناداری با شاخص توده بدنی داشت و اگر چه وضعیت سرمی منیزیم و کلسیم در اغلب موارد از سطح مطلوبی برخوردار بود، اما متاسفانه بیش از نیمی از نمونه ها از کمبود ویتامین D رنج می بردند.
    کلیدواژگان: آلکالین فسفاتاز، آنتروپومتریک، زنان، کلسیم، منیزیم، ویتامین D، هورمون پاراتیروئیدی
  • فرنوش خجسته، زهرا اشتهاریان دخت *، حسین انصاری صفحات 26-34
    مقدمه
    ارتقاء آگاهی مادران و آموزش صحیح در دوران بارداری، از عوامل مهم در ایجاد آمادگی جهت رویارویی با فرآیند زایمان است. طبق تئوری یادگیری اجتماعی بندورا، خودکارآمدی به اطمینان فرد در مورد توانایی اش برای رفتار به طریقی که به نتیجه مطلوب بیانجامد، اشاره می کند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه مشاوره حضوری و حمایت تلفنی بر خودکارآمدی زایمان در زنان نخست زا انجام شد.
    روش کار
    اینمطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دو سوکور در سال 1396 بر روی 163 زن نخست زا 35-18 ساله مراجعه کننده به مراکز بهداشتی شهر زاهدان انجام شد. افراد در سه گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. در فاصله هفته 32-20 بارداری، افراد گروه مشاوره حضوری، 4 جلسه مشاوره 60 دقیقه ای و گروه حمایت تلفنی، 4 جلسه مشاوره تلفنی به مدت 20 دقیقه دریافت نمودند. گروه کنترل، مراقبت های معمول دریافت نمودند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه مشخصات فردی و خودکارآمدی زایمان و فرم ثبت تمرینات بود. پیش آزمون در هفته 20 و پس آزمون در هفته 36-34 بارداری و با در نظر گرفتن فاصله 2 هفته از مداخله انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 19) و آزمون های غیر پارامتری کروسکال والیس و ویلکاکسون انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    قبل از مداخله، بین گروه ها از نظر نمره خودکارآمدی اختلاف معناداری مشاهده نشد (05/0p>). پس از مداخله میانگین نمره خودکارآمدی در گروه مشاوری حضوری (0001/0>p) بیشتر از حمایت تلفنی (001/0>p) افزایش یافت و در گروه کنترل افزایش معناداری نداشت (57/0=p).
    نتیجه گیری
    مشاوره حضوری بیشتر از حمایت تلفنی در ارتقاء خودکارآمدی زایمان موثر است.
    کلیدواژگان: حمایت تلفنی، خودکارآمدی، زایمان، مشاوره حضوری
  • مژگان هاشم زاده، زیبا تقی زاده، زهرا بهبودی مقدم* ، علی منتظری، بتول رشیدی، مهری شمس، مینا فرخی صفحات 35-41
    مقدمه
    از آنجا که ناباروری، کیفیت زندگی و حتی روابط زوجین را تحت تاثیر قرار می دهد، تشخیص متغیرهای موثر بر قدرت باروری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. یکی از این موارد، چاقی مردان و ارتباط آن با ناباروری است. با توجه به متناقض بودن نتایج حاصل از مطالعات مختلف، مطالعه حاضر با هدف بررسی ارتباط شاخص توده بدنی با کیفیت پارامترهای اسپرم آنالیز انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مقطعی در سال 95-1394 بر روی 200 نفر از همسران زنان مراجعه کننده به کلینیک ناباروری ولیعصر شهر تهران و دارای معیارهای ورود به مطالعه انجام گرفت. اطلاعات فردی قد، وزن و نتایج اسپرم آنالیز نمونه های واجد شرایط وارد پرسشنامه محقق ساخته شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 18) و آزمون کای دو انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    بیش از 77 نفر (5/38%) از افراد شرکت کننده در مطالعه در گروه شاخص توده بدنی نرمال، 94 نفر (47%) در گروه دارای اضافه وزن و 29 نفر (5/14%) در گروه افراد چاق قرار گرفتند. بر اساس نتایج مطالعه، ارتباط معنی داری بین شمارش اسپرم، تحرک و شکل اسپرم و شاخص توده بدنی در سه گروه طبقه مردان بر حسب شاخص توده بدنی مشاهده نشد (05/0p>).
    نتیجه گیری
    بین شاخص توده بدنی در سه گروه طبقه بندی شده مردان (بر حسب شاخص توده بدنی) ، با فاکتورهای اسپرم آنالیز شامل شمارش اسپرم، تحرک و شکل اسپرم ها ارتباط معناداری وجود ندارد.
    کلیدواژگان: آنالیز اسپرم، شاخص توده بدنی، ناباروری
  • سامان نظری، ساسان نظری، آرزو شایان، فاطمه شبیری* ، انسیه جنابی صفحات 42-49
    مقدمه
    دیسمنوره اولیه، یکی از اختلالات شایع دستگاه تناسلی است. راه های متفاوتی جهت درمان دیسمنوره مطرح است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر کپسول منستروگل (عصاره خشک کرفس، زعفران و انیسون) و ویتامین E بر شدت دیسمنوره اولیه انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسوکور در سال 1396 بر روی 120 دختر دانشجوی علوم پزشکی همدان با دیسمنوره اولیه انجام شد. افراد به صورت بلوک جایگشتی در 3 گروه 40 نفره تقسیم شدند. گروه اول، 500 میلی گرم منستروگل، گروه دوم ویتامین E200 واحدی و گروه سوم، کپسول دارونما هر 8 ساعت، از روز اول شروع درد به مدت 3 روز طی دو سیکل قاعدگی دریافت کردند. شدت و مدت دیسمنوره در هر سیکل به وسیله مقیاس چندبعدی گفتاری و خط کش درد مک گیل مقایسه شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 21) و آزمون های آماری کای اسکوئر، تی مستقل، تی زوجی و تحلیل اندازه گیری تکراری انجام گرفت. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین نمرات شدت علائم دیسمنوره قبل از مداخله در گروه ها همگن بود، ولی بعد از مداخله دارویی بر اساس آزمون ANOVA در واحد های پژوهش اختلاف آماری معناداری وجود داشت (001/0>p) و در گروه منستروگل کمتر بود. بر اساس نتایج آزمون کای دو، پس از مداخله شدت دیسمنوره بر اساس خط کش درد مگ گیل در واحد های پژوهش اختلاف آماری معناداری داشت (001/0>p) و در گروه منستروگل کمتر بود.
    نتیجه گیری
    مصرف کپسول منستروگل می تواند شدت دیسمنوره اولیه را همانند ویتامین E کاهش دهد؛ لذا با توجه به عوارض جانبی اندک مشاهده شده، مصرف آن در زنان دارای دیسمنوره می تواند مفید باشد.
    کلیدواژگان: دیسمنوره اولیه، منستروگل، ویتامین E
  • سید کاظم بزاززاده، عباس شاهدی* ، مرتضی انوری، مریم یادگاری، نعیمه اکرم زاده اردکانی صفحات 50-57
    مقدمه
    مطالعات نشان داده اند که گیاهان دارویی علی رغم اثرات درمانی فراوان، گاهی می توانند عوارض جانبی متعددی را بر روی جنین بر جای گذاشته و حتی باعث سقط شوند. گیاه کرفس، یک گیاه دارویی در طب سنتی است که خواص درمانی متعددی دارد. با این وجود اطلاعات چندانی در رابطه با اثرات آن بر جنین وجود ندارد، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی اثرات عصاره هیدروالکلی برگ کرفس بر روی جنین موش سوری انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه مداخله ای از خرداد تا تیر ماه سال 1395 بر روی 20 موش ماده با نژاد سوری که از مرکز حیوانخانه دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد خریداری شده بود، در آزمایشگاه هیستولوژی (بافت شناسی) گروه آناتومی دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد انجام شد. 20 موش ماده پس از جفت گیری، به صورت تصادفی به 4 گروه تقسیم بندی شدند. یک گروه به عنوان کنترل دریافت کننده تنها آب و غذای معمولی بود. سه گروه دیگر به عنوان گروه های تجربی به ترتیب در هفته های اول، دوم و سوم بارداری دریافت کننده دوز 200 میلی گرم بر کیلوگرم از عصاره برگ کرفس بودند. در روز 20 حاملگی عمل سزارین انجام و تعداد جنین های جذب شده شمارش و به عنوان سقط در نظر گرفته شد. علاوه بر این وزن جنین، قد و طول آن نیز به دقت اندازه گیری گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 21) و آزمون های آماری آنالیز واریانس یک طرفه و تست پشتیان LSD انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    تعداد جنین های زنده در گروه کنترل و گروه تجربی اول (دریافت کننده عصاره در هفته اول بارداری) یکسان بودند، اما با سایر گروه ها تفاوت داشتند. تنها یک مورد جنین سقط شده در گروه تجربی سوم (دریافت کننده عصاره در هفته سوم بارداری) مشاهده شد. همچین وزن و قد جنین در گروه های دریافت کننده عصاره به طور معناداری کاهش یافت (05/0>p).
    نتیجه گیری
    عصاره گیاه کرفس دارای اثر سقط زایی بوده و می تواند تغییرات مورفولوژیکی در جنین به وجود آورد. از این رو پیشنهاد می شود که اثرات مصرف این گیاه در زنان باردار بررسی شود.
    کلیدواژگان: جنین، حاملگی، عصاره کرفس، موش سوری
  • فریبا خوشکام، فرزانه تقیان* ، خسرو جلالی دهکردی صفحات 58-70
    مقدمه
    سندرم تخمدان پلی کیستیک، از شایع ترین بیماری های اندوکرینی با عوارض هایپرانسولینمی در زنان می باشد. ناباروری با شیوع حدود 15%، یکی از مشکلات عمده جامعه می باشد، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر 8 هفته TRX و مصرف مکمل امگا-3 بر سطح سرمی ویسفاتین و مقاومت به انسولین در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک انجام شد.
    روش کار
    اینمطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1396 بر روی 28 بیمار مبتلا به سندرم تخمدان پلی کیستیک در شهر اصفهان انجام شد. شرکت کنندگان به طور تصادفی به چهار گروه تمرین TRX، مصرف مکمل امگا-3، ترکیب تمرین- مکمل و کنترل تقسیم شدند. گروه مکمل و ترکیبی بسته های حاوی 56 کپسول یک گرمی مکمل امگا-3 (360 میلی گرم EPA و 280 میلی گرم DHA) دریافت کردند. گروه تمرین و ترکیبی تحت تاثیر یک برنامه تمرینی TRX شامل 10 دقیقه گرم کردن، 45 دقیقه تمرین TRX و 10 دقیقه سرد کردن قرار گرفتند. گروه کنترل نیز بدون هیچ مداخله ای فقط پیگیری شدند. به منظور تعیین سطوح سرمی ویسفاتین، گلوکز ناشتا، انسولین و مقاومت به انسولین، قبل و پس از 8 هفته مداخله، نمونه خونی گرفته شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 21) و آزمون تی همبسته و تحلیل واریانس انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    پس از 8 هفته مداخله کاهش وزن در گروه TRX به طور معناداری بیشتر از گروه مکمل و کنترل بود (05/0>p). اختلاف میانگین سطح قندخون ناشتا قبل و بعد از مداخله در گروه تمرین، مکمل و کنترل معنی دار بود (05/0>p). همچنین اختلاف میانگین انسولین قبل و بعد از مداخله در گروه تمرین، مکمل و ترکیبی معنی دار بود (05/0>p). اختلاف میانگین مقاومت به انسولین قبل و بعد از مداخله در هر چهار گروه معنی دار بود (05/0>p). تغییرات سطح سرمی ویسفاتین قبل و بعد از مداخله در گروه تمرین، مکمل و ترکیبی معنی دار بود (05/0>p).
    نتیجه گیری
    هشت هفته تمرین TRX و مصرف مکمل امگا-3 به واسطه کاهش وزن و مقاومت به انسولین می تواند در کنترل و بهبود عوارض ناشی از بیماری بیماران سندرم تخمدان پلی کیستیک در زنان موثر باشد.
    کلیدواژگان: امگا-3، سندرم تخمدان پلی کیستیک، مقاومت به انسولین، ویسفاتین، TRX
  • فاطمه ایزدی، مینو خلخالی زاویه* ، علیرضا اکبرزاده باغبان صفحات 71-82
    مقدمه
    به فاصله گرفتن دو بخش عضله راست شکمی بیش از 2 تا 7/2 سانتی متر، دیاستازیس رکتی گفته می شود که می تواند فعالیت های شکمی مانند تنفس، ادرار کردن و زایمان را تحت تاثیر قرار دهد و ممکن است وضعیت بدنی را تغییر دهد و ناحیه کمری لگنی را مستعد آسیب نماید. با توجه به اهمیت تمرین درمانی در درمان دیاستازیس رکتی، مطالعه حاضر با هدف بررسی تاثیر تمرینات تقویتی عضلات مایل شکم بر فاصله دو عضله راست شکمی و ضخامت عضلات شکمی در زنان مبتلا به دیاستازیس رکتی انجام گرفت.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده دارای گروه کنترل در پاییز و زمستان سال 1396 بر روی 32 نفر از زنانی که 6 ماه از زایمانشان گذشته و مبتلا به دیاستازیس رکتی بوده و به درمانگاه فیزیوتراپی حضرت زینب شهرستان نور ارجاع داده شده بودند، انجام شد. فاصله دو بالک عضله راست شکمی و ضخامت عضلات شکم در حالت استراحت قبل از مداخله توسط سونوگرافی تعیین شد. در گروه مداخله، تمرین تقویتی عضلات مایل به مدت 6 هفته در منزل انجام گرفت. گروه کنترل تمرین خاصی انجام نداد. بعد از 6 هفته مجددا سونوگرافی برای تعیین فاصله دو بالک عضله راست شکمی و ضخامت عضلات شکم در وضعیت استراحت انجام گرفت. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 22) و آزمون های تی تست، من ویتنی، پیرد تی تست و ویلکاکسون انجام شد. میزان pکمتر یا مساوی 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    فاصله دو بالک عضله راست شکمی بعد از 6 هفته تمرین در گروه مداخله کاهش معناداری نشان داد (بالای ناف 001/0=p، پایین ناف 03/0=p). ضخامت عضلات مایل داخلی و خارجی و عضلات عرضی شکمی دوطرف بعد از 6 هفته در گروه مداخله افزایش معناداری داشت (05/0p<). در گروه کنترل فاصله دو بالک عضله راست شکمی و ضخامت عضلات شکمی تغییر معنی داری نداشت.
    نتیجه گیری
    تمرینات تقویتی عضلات مایل شکم فاصله دو بالک عضله راست شکمی را کاهش داده و ضخامت عضلات مایل و عضلات عرضی شکم را در زنان مبتلا به دیاستاز رکتی افزایش می دهد.
    کلیدواژگان: تمرین تقویتی، دیاستازیس رکتی، ضخامت عضلات، عضلات مایل شکم
  • زکیه برومند، ناهید گلمکانی *، سید رضا مظلوم، سلمه دادگر، شیوا گل محمدزاده صفحات 83-92
    مقدمه
    سزارین، یکی از شایع ترین اعمال جراحی زنان و درد، یکی از مشکلات شایع پس از آن می باشد. نانوذرات نقره با مکانیسم ضد التهابی ممکن است در کاهش درد مفید باشد؛ لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر اسپری نانوذرات نقره (نیواشا) بر شدت درد زخم سزارین انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی شاهد دار تصادفی شده سه سوکور در سال 1396 بر روی 92 زن سزارین شده در بیمارستان آموزشی ام البنین (س) مشهد انجام شد. افراد با تخصیص تصادفی در سه گروه قرار گرفتند. در دو گروه اسپری نانوذرات نقره (نیواشا) و دارونما، اسپری روی زخم سزارین به مدت 10 روز متوالی و دو بار در روز و هر بار 3 پاف تجویز شد، گروه کنترل هیچ دارویی دریافت نکردند. شدت درد زخم 28-20 ساعت پس از سزارین، روز پنجم و دهم پس از سزارین به وسیله مقیاس دیداری درد ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های کای دو و کروسکال والیس انجام شد. میزانp کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    پس از مداخله میانگین شدت درد زخم، در روز پنجم در گروه نانوذرات نقره، پلاسبو و گروه کنترل به ترتیب 1/1±2/2، 3/1±8/4 و 3/1±7/4 و در روز دهم در گروه نانوذرات نقره، دارونما و گروه کنترل به ترتیب 4/0±1/0، 5/1±4/2 و 6/1±0/2 بود که اختلاف آماری معناداری در جهت کاهش شدت درد در گروه نانوذرات نقره نسبت به دو گروه دیگر مشاهده شد (001/0p<) ، اما بین گروه دارونما و گروه کنترل در روز پنجم (84/0=p) و دهم (37/0=p) اختلاف آماری معناداری وجود نداشت.
    نتیجه گیری
    با توجه به کاهش شدت درد زخم سزارین پس از مداخله، اسپری نانوذرات نقره (نیواشا) به عنوان دارویی مناسب جهت کاهش درد پس از سزارین به مادران توصیه می گردد.
    کلیدواژگان: برش سزارین، درد، نانوذرات
  • افسانه مهدی زاده، مهین تفضلی *، سید رضا مظلوم، علی منطقی، جواد اصیلی، محمدرضا نورس صفحات 93-100
    مقدمه
    افسردگی، از شایع ترین مشکلات زنان در دوران حاملگی و بعد از زایمان است. تحقیقات نشان داده اند رایحه درمانی اختلالات خلقی زنان را کاهش می دهد. با توجه به شرایط زیستی بعد از زایمان و کاهش سطح هورمونی، مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر رایحه پرتقال بر پیشگیری از افسردگی بعد از زایمان انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه کارآزمایی بالینی در تابستان سال 1396 بر روی 100 زن زایمان کرده بستری در بخش زنان بیمارستان حضرت ام البنین (س) مشهد انجام شد. افراد به صورت تصادفی در دو گروه رایحه درمانی و کنترل قرار گرفتند. گروه مداخله علاوه بر دریافت مراقبت های معمول، از روز دوم بعد از زایمان به مدت 6 هفته هر 12 ساعت 3 قطره اسانس پرتقال را روی دستمال ریخته و استنشاق می کردند. در روزهای دهم، سی ام و چهل و دوم بعد از زایمان پرسشنامه افسردگی ادینبورگ در هر دو گروه تکمیل شد و در صورت کسب نمره بالاتر از 12 از پرسشنامه، به روان پزشک ارجاع و تشخیص افسردگی با مصاحبه بالینی و بر اساس معیارهای تشخیصی DSM-4 انجام شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار آماری SPSS (نسخه 16) و آزمون های آماری کای دو، تی مستقل، تحلیل واریانس با مقادیر تکراری و دقیق فیشر انجام شد. میزان p کمتر از 05/0 معنی دار در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    میانگین نمره افسردگی در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل به صورت معنی داری کاهش پیدا کرد و فراوانی افسردگی در پایان مطالعه در گروه رایحه درمانی 0% و در گروه کنترل 2/22% برآورد شد (001/0>p).
    نتیجه گیری
    استنشاق رایحه پرتقال در دوره بعد از زایمان در پیشگیری از افسردگی بعد از زایمان موثر است.
    کلیدواژگان: اسانس، افسردگی، بعد از زایمان، پرتقال، رایحه درمانی
  • مروری
  • الهام آزموده، اکرم اشرفی زاوه *، فاطمه تارا، حسین دین پناه، حسین آزموده صفحات 101-117
    مقدمه
    تروما به طور متوسط یکی از هر 12 بارداری را متاثر می کند و علاوه بر پیامدهای جنینی، از مهم ترین علل غیر مامایی منجر شونده به مرگ در بین زنان باردار می باشد. با توجه به تغییر رویکردهای درمانی بر اساس مطالعات متعدد انجام شده پیرامون مدیریت تروما در بارداری، ضرورت بروزرسانی مراقبت های ارائه شده وجود دارد، لذا مطالعه مروری حاضر با هدف گردآوری مراقبت های بهینه مطرح شده برای بیماران باردار دچار تروما با استفاده از رویکرد مبتنی بر شواهد بر اساس بروزترین مقالات و دستورالعمل های موجود انجام شد.
    روش کار
    در این مطالعه مروری، تمام مقالات و دستورالعمل های موجود از پایگاه های اطلاعاتی Irandoc، Magiran، Scopus، UpToDate، Science direct، Google Scholar، Pubmed، web of science،Cochrane Library، CINAHL و Medline با کلیدواژه های Trauma و pregnancy و معادل های فارسی آن بدون محدودیت زمانی توسط دو پژوهشگر جستجو شدند. پس از جستجو، محتوای تمام مقالات و دستورالعمل های موجود جهت یافتن مرتبط ترین شواهد مورد ارزیابی قرار گرفتند.
    یافته ها
    بر اساس یافته های مقالات و گایدیلاین های مرور شده، ارزیابی و مدیریت زنان باردار سانحه دیده نیازمند رویکرد هماهنگ تیمی از متخصصان می باشد. به علاوه در تمام منابع مرور شده، هدف اولیه درمان قربانیان تروما در بارداری، ایجاد ثبات در وضعیت مادر و در ادامه ارزیابی وضعیت جنین می باشد. مراقبت های اولیه بیماران باردار همانند افراد غیر باردار بر اساس اصول احیای قلبی - عروقی پیشرفته (ACLS) می باشد. برخی جنبه های منحصر به فرد این احیاء شامل انتوباسیون سریع، انجام احیاء در وضعیت خوابیده به پهلو چپ و یا جابجایی دستی رحم و سزارین حول و حوش مرگ می باشد. غربالگری معمول زنان از نظر خشونت خانگی، توصیه به استفاده صحیح از کمربند ایمنی و خاموش نکردن کیسه هوا در حین رانندگی، از جمله استراتژی های مهم کاهش آسیب های ناشی از تروما در بارداری می باشد.
    نتیجه گیری
    بر اساس شواهد به دست آمده، مدیریت تروما در بارداری باید به صورت تیمی و با توجه به جنبه ها و تغییرات خاص مربوط به این دوران صورت گیرد. استفاده از استراتژی های پیشگیری از وقوع تروما نیز نقش بسزایی در کاهش اثرات این عارضه در بارداری دارد.
    کلیدواژگان: احیاء قلبی - عروقی پیشرفته، بارداری، تروما، خشونت خانگی، سزارین
  • گزارش مورد
  • اطهره نذری پنجکی *، مریم حقیقی، میثم زینلی بوجانی، مهدی حیدری صفحات 118-123
    مقدمه
    تروما، یکی از علل مهم بروز حامگلی های پرخطر محسوب می شود. مهم ترین علت مرگ ومیر زنان باردار و سپس جنین، تروما می با شد. مرگ ناشی از تروما در حاملگی قابل پیشگیری می باشد؛ بنابراین شناخت اصول ایمنی در برخورد با مادر باردار ضروری است. در این گزارش یک مورد مادر باردار دچار تیرخوردگی معرفی می شود که علی رغم بارداری پرخطر و بیهوشی طولانی مدت، با تدابیر مناسب و به موقع متخصص زنان و زایمان و متخصص بیهوشی، وضعیت مادر و جنین پایدار گشت. معرفی بیمار: بیمار خانمی 38 ساله و 32 هفته باردار بود که در آذر ماه 1395 یک عدد تیر به ناحیه فک بیمار اصابت کرده و از طرف مخالف آن خارج شده بود. تیر به ناحیه شانه نیز وارد شده بود که بیمار به دنبال تنگی نفس اینتوبه شد. 3 روز بعد بیمار جهت انجام تراکئوستومی و عمل فک و نیز ارتوپدی به مدت 3 ساعت تحت بیهوشی عمومی با حضور پزشک زنان و زایمان تحت عمل جراحی قرار گرفت که در نتیجه مادر به سلامت ریکاوری گشت. در روز بعد به علت ناپایداری وضعیت جنین، سزارین اورژانسی انجام گردید و در نهایت مادر و جنین با سلامت کامل مرخص شدند.
    نتیجه گیری
    در بسیاری از موارد مرگ ناشی از تروما در حاملگی قابل پیشگیری می باشد. هنگامی که تروما رخ می دهد، ابتدا باید مادر را پایدار کرد، سپس مانیتورینگ جنین و انقباضات رحمی جزء مهمی از نحوه برخورد با تروما و احتمال افزایش سلامت مادر و جنین بعد از سه ماهه دوم بارداری می باشد.
    کلیدواژگان: بیهوشی، تروما، تیرخوردگی، حاملگی پرخطر، سزارین
|
  • Nayereh Khadem Ghaebi, Maliheh Amirian *, Seyede Houra Mousavi Vahed, Yalda Arian, Vida Vakili, Yousef Yousefi, Seyedeh Azam Tashkori Hashemi Pages 1-9
    Introduction
    IVF is a good option for Polycystic ovary syndrome patients who not respond to ovulation induction treatment. This study was performed with aim to compare pregnancy outcomes in PCOS patients undergoing IVF with long GnRH agonist versus flexible GnRH antagonist regimens.
    Methods
    This randomized clinical trial study was performed on 96 infertile PCOS women candidates for IVF who referred to Milad Infertility Center in 2014. The patients were divided into 2 groups: long GnRH agonist and GnRH antagonist. Oral contraceptive pills were prescribed as pretreatment and recombinant FSH was given for ovarian induction. Data were analyzed by SPSS software (version 20) and Chi-square, Exact Fisher, and Mann-Whitney tests. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    Two groups of GnRH agonist and GnRH antagonist were not significantly different in terms of pregnancy outcomes like chemical pregnancy (p=0.544), clinical pregnancy (p=0.6), abortion (p=1), and multiple pregnancy (p=0.688). The prevalence of Ovarian hyperstimulation syndrome was less in antagonist group versus agonist group that had statistically significant difference (p=0.0001). Dose of gonadotropins (p=0.344) and the number of days of gonadotropins consumption (p=0.236) were not significantly different between two groups.
    Conclusion
    GnRH antagonist can be used in PCOS patient's candidates for IVF. The use of GnRH antagonist is not different in pregnancy outcome compared to GnRH agonist and only decreases the complications of infertility treatment.
    Keywords: GnRh agonist, GnRh antagonist, PCOS
  • Gholamali Maamouri, Mohammad Abdolhossein Attar, Hassan Rakhshandeh, Maryam Lotfi, Maryam Zakerihamidi, Hasan Boskabadi* Pages 10-17
    Introduction
    One of the most important causes of death in premature infants is nosocomial infections, and skin can be one of the ways of infections enter to the body. Considering the role of sunflower oil with massage in reducing nosocomial infections, the present study was performed with aim to determine the effects local sunflower oil on the prevention of nosocomial infections in premature infants.
    Methods
    This clinical trial was performed in 2016 on 60 premature infants (less than 34 weeks of gestation) admitted to the NICU department of Ghaem Hospital in Mashhad. The subjects were placed in two groups: sunflower massage (n=27) and control group (n=33). The body surface of these infants was covered with sunflower oil three times a day for 2 weeks and then twice for up to 28 days. When the baby is getting sick, blood counts, platelet count and white blood cells were measured. Also, after oiling the skin, the skin condition was evaluated on days 1, 3, 7, 14, 21 and 28. Data were analyzed by SPSS software (version 21) and with t-test and Chi-square test. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    There was no significant difference between two groups of sunflower massage and control in terms of the results of primary blood culture (P = 0.67) and secondary positive blood culture (P = 0.15). The clinical status of the neonates' skin in the intervention group was significantly better in the whole period of the study than the control group (P<0.05). The mean hospital stay in the intervention group was about four days less than the control group (P = 0.039).
    Conclusion
    In this study, the use of sunflower oil did not have a significant reduction in the prevention of nosocomial infections. However, due to the better condition of skin and less hospital stay in newborns of the intervention group, the routine use of sunflower oil can be helpful.
    Keywords: Massage, Nosocomial infection, premature infant, Sunflower oil
  • Hamideh Mohaddesi, Shahsanam Gheibi, Marzieh Saei Ghare naz *, Maryam Najarzadeh, Hamid Reza Khalkhali, Mitra Yeganehpoor Pages 18-25
    Introduction
    Today, modern lifestyle exposes women to a variety of vitamin deficiencies, and enzymes and hormones disorders, and then, obesity and overweight concerns. This study was performed with aim to determine the relationship between anthropometric index and serum level of vitamin D, calcium, magnesium, alkaline phosphatase, and parathyroid hormone.
    Methods
    This correlational study was performed on 100 healthy women at reproductive age from Nov 2016 to Dec 2017 in Urmia. After obtaining the written consent and completing the questionnaire containing demographic information from the subjects, 10 ml of venous blood was taken after 12 hours of fasting. The levels of calcium, magnesium, vitamin D, parathyroid hormone and alkaline phosphatase and anthropometrics were measured. Data was analyzed using SPSS software (version 22) and correlation test and variance analysis. P< 0.05 was considered statistically significant.
    Results
    In this study, vitamin D had a negative correlation with all anthropometric indices, but this correlation was not statistically significant (P>0.05). Calcium and magnesium had no significant correlation with anthropometric indices. Alkaline phosphatase had a positive but insignificant correlation with all anthropometric indices (p>0.05). In this study, PTH value had a significant positive correlation with BMI (r = 0.21, p<0.05).
    Conclusion
    Among the measured indices, parathyroid hormone had a significant correlation with body mass index, and although the serum level of magnesium and calcium had a desirable level in most cases, but unfortunately, more than half of the samples suffered from vitamin D deficiency. Therefore, it is recommended that interventional program be performed for women of reproductive age to improve their vitamin D status.42w
    Keywords: Alkaline phosphatase, Anthropometric, Calcium, magnesium, Parathyroid hormone, Vitamin D, Women
  • Farnoush Khojasteh, Zahra Eshteharian Dokht *, Hossein Ansari Pages 26-34
    Introduction
    Enhancing the mothers' knowledge and proper education during pregnancy is of the important factors in preparing the mothers for the process of delivery. According to Bandura's social learning theory, self-efficacy refers to the individual's confidence in his ability to behave in a way leading to the desired outcome. This study was performed with aim to compare in-person counseling and phone support on delivery self-efficacy in primiparous women.
    Methods
    This double-blind randomized clinical trial was conducted on 163 primiparous women aged 18-35 years old who referred to Zahedan health centers in 2017. Subjects were placed in three intervention and control groups. At 20-32 weeks of pregnancy, in-person counseling group received four sessions of 60 minutes counseling and phone support group received four sessions of 20 minutes phone counseling. Control group received routine cares. Data were collected using demographic questionnaire, delivery self-efficacy, and homework registration form. The pretest was completed at 20 weeks and posttest was completed at 34-36 weeks of pregnancy. Data was analyzed using SPSS software (version 19) and by non-parametric tests of Kruskal-Wallis and Wilcoxon. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    Before the intervention, no significant difference was found among the groups in terms of self-efficacy scores. After the intervention, the mean score of self-efficacy increased in in-person counseling group (P <0.0001) than phone support group (P <0.001), but it did not significantly increase in the control group (P=0.57).
    Conclusion
    In-person counseling is more effective than phone support n enhancing the delivery self-efficacy.
    Keywords: Self-efficacy, Delivery, In-person counseling, telephone support
  • Mozhgan Hashemzadeh, Ziba Tagizadeh, Zahra Behboodi Mogadam*, Ali Montazeri, Batool Rashidi, Mehri Shams, Mina Farokhi Pages 35-41
    Introduction
    Since infertility affects quality of life and even couples' relationships, it is important to identify the variables affecting fertility. One of these cases is obesity in men and its relationship with infertility. Regarding the contradictory results of various studies, this study was conducted with aim to determine the relationship between body mass index and quality of sperm parameters.
    Methods
    This cross-sectional study was performed on 200 women's husbands with inclusion criteria who referred to Infertility Clinic of Vali-e-Asr Tehran in 2015-2016. Individual data, height, weight and sperm results of the subjects were entered to the researcher-made questionnaire. Data were analyzed using SPSS (version 18) and Chi-square test. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    More than 38.5% (n=77) of participant were in the normal BMI group. 47% (n=94) were overweight and 14.5% (n=29) were in the obese group. Based on the results, there was no significant relationship between sperm counts, sperm motility and sperm shape and BMI in the three groups of men based on BMI (p> 0.05).
    Conclusion
    There is no significant relationship between BMI in three groups of men (based on BMI), with sperm analyses factors including sperm counts, sperm motility and sperm shape.
    Keywords: Infertility, BMI, Sperm analysis
  • Saman Nazari, Sasan Nazari, Arezoo Shayan, Fatemeh Shobeiri *, Ensiyeh Jenabi Pages 42-49
    Introduction
    Primary dysmenorrhea is one of the common disorders of the reproductive system. Various methods are suggested for treatment of dysmenorrhea. This study was performed with aim to determine the effect of Menstrugloe capsule and Vitamin E on the intensity of primary dysmenorrhea.
    Methods
    This double-blinded randomized clinical trial was performed in 2017 on 120 female students with primary dysmenorrhea at Hamadan University of Medical Sciences. The samples were randomly divided in three 40-member groups. The first group received 500 mg Menstrugole capsules, second group 200 mg Vitamin E, and third group placebo capsule every 8 hours, from the first day of starting pain for 3 days during two menstrual cycles. The intensity and duration of dysmenorrhea in each cycle was compared by multidimensional speech scale and McGill pain scale. Data was analyzed by SPSS software (version 21) and Chi-square, paired t-test, and ANOVA. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    Before the intervention, the mean scores of duration and severity of symptoms of dysmenorrhea was homogenous in the groups, but after the intervention, according to ANOVA test, there was significant difference between the subjects (P<0.001) and it was less in the Menstrugole group. According to Chi-square test, after the intervention, the severity of dysmenorrhea based on McGill pain scale was significantly different in the three groups (P<0.001) and it was less in the Menstrugole group.
    Conclusion
    The use of Menstrugloe capsule like vitamin E can reduce the intensity of primary dysmenorrhea; therefore, due to limited side effects, it can be useful in women with dysmenorrhea.
    Keywords: Menstrugloe, Primary dysmenorrhea, Vitamin E
  • Seyed Kazem Bazazzadeh, Abbas Shahedi *, Mortaza Anvari, Maryam Yadegari, Naeimeh Akramzadeh Ardakani Pages 50-57
    Introduction
    Many studies have shown that medicinal herbs despite several therapeutic effects, sometimes can have many side effects for the fetus and even lead to miscarriage. Celery (Apiumgraveolens) is a medicinal plant in traditional medicine with numerous therapeutic effects. However, there is no information regarding its effects on the fetus; therefore, this study was performed with aim to evaluate the effects of hydro alcoholic extract of celery leaves on Balb/c mice embryo.
    Methods
    This interventional study was performed from June 20 to 10 July 2016 on 20 female mice which were buy from the animal center of Yazd Shahid Sadoughi University of Medical Sciences in histology laboratory of the Anatomy Department of Shahid Sadoughi University of Medical Sciences in Yazd. 20 female mice after mating were randomly divided into 4 groups. Control group received distilled water (gavage) and experimental groups 1، 2 and 3 were received 200mg/kg of the celery hydro alcoholic extract during the first, second, and third weeks of pregnancy, respectively. In 20th day of pregnancy, caesarean surgery was done and the number of absorbed embryos were counted and were considered as abortion. Furthermore, the embryos weight and heights were measured. Data were analyzed by SPSS software (version 21) and one-way ANOVA and LSD test. P
    Results
    The number of live fetuses was similar in the control group and the experimental group 1 (receiving extract during the first weeks of pregnancy), but had difference with other groups. Only 1 aborted fetus was observed in experimental group 3 (receiving extract during third weeks of pregnancy). Also, the embryos weight and heights were significantly decreased in the groups receiving extract (p˂0. 05).
    Conclusion
    Celery extract has abortifacient effect and can cause morphological changes in embryo, so it is suggested to evaluate the effect of this herb in pregnant women.
    Keywords: Celery extract, Embryo, pregnancy, Syrian mouse
  • Fariba Khoshkam, Farzaneh Taghian*, Khosro Jalali Dehkordi Pages 58-70
    Introduction
    Polycystic ovary syndrome (PCOS) is one of the most common endocrine diseases with hyperinsulinemia in women. Infertility with prevalence of 15% is one of the major problems in the society. Therefore, this study was performed with aim to evaluate the effect of 8 weeks of TRX and omega-3 supplementation on serum visfatin levels and insulin resistance in women with PCOS.
    Methods
    This clinical trial study was performed in 2017 on 28 patients with polycystic ovary syndrome in Isfahan. Participants were randomly divided into four groups: TRX training, omega-3 supplementation, exercise-supplementation, and control. The supplement and combination groups received 56 capsules of omega-3 supplement 1 gr (360 mg of EPA and 280 mg of DHA). The exercise and combination groups received an exercise program TRX including 10 minutes warm-up, 45 minutes TRX training and 10 minutes of cool-down. The control group was only followed up without any intervention. Blood samples were taken before and after 8 weeks of intervention to determine the serum levels of visfatin, fasting glucose, insulin and insulin resistance. Data analysis was performed using SPSS software (version 21) and by correlated t-test and variance analysis. P < 0.05 was considered statistically significant.
    Results
    After 8 weeks of intervention, weight loss in the TRX group was significantly higher than that of the supplement and control groups (p <0.05). The difference in mean fasting blood glucose level before and after the intervention was significant in the exercise, supplementation and control groups (p <0.05). Also, the difference in mean of insulin before and after the intervention was significant in the exercise, supplementation and combination groups (p <0.05). The difference in mean of insulin resistance before and after the intervention was significant in all 4 groups (p <0.05). Changes in serum visfatin levels were significant before and after the intervention in the exercise, supplementation and combination groups (p <0.05).
    Conclusion
    Eight weeks of TRX training and the use of omega-3 supplementation due to weight loss and insulin resistance can be effective in controlling and improving the complications of polycystic ovary syndrome in women.
    Keywords: insulin resistance, Omega-3, Polycystic ovary syndrome, TRX, Visfatin
  • Fatemeh Izadi, Minoo Khalkhali Zaviyeh *, Alireza Akbarzadeh Baghban Pages 71-82
    Introduction
    Diastasis recti is defined as separation of the two bellies of the rectus abdominis muscles more than 2 to 2.7 cm which could affect the abdominal activities such as breathing, urination and delivery, and may change the body posture and make the lumbar and sacral regions susceptible to injury. Regarding the importance of therapeutic exercises in treatment of diastasis recti, this study was performed with aim to investigate the effect of strengthening training of oblique muscles on inter-recti distance and thickness of abdominal muscles in women with diastasis recti.
    Methods
    This randomized controlled clinical trial was performed on 32 women with diastasis recti and at least six months since delivery who referred to physiotherapy center of Hazrate Zainab clinic of Noor city in 2017. The inter recti distance and the thickness of the abdominal muscles before the intervention was determined by ultrasound at rest. In the intervention group, strengthening training of oblique muscles was conducted at home for six weeks .The control group did not do any specific exercises. After six weeks, the inter recti distance and abdominal muscle thickness were measured again using ultrasound at rest. Data was analyzed by SPSS software (version 22) and t-test, Mann-Whitney, Paired t test, and Wilcoxon test.
    Results
    The inter recti distance after six weeks of training in the intervention group showed a significant decrease (p=0.001 and p=0.03 in upper and lower umbilicus). The thickness of the oblique muscles and the transverse abdominal muscles in both side was significantly increased after six weeks in the intervention group (p<0.05). In the control group, there was no significant change in the inter recti distance and the thickness of the abdominal muscles.
    Conclusion
    Strengthening training of oblique muscles reduces inter-recti distance and increase the thickness of the oblique muscles as well as the transverse abdominal muscles in women with diastasis recti.
    Keywords: diastasis recti, muscle thickness, oblique abdominal muscles, strengthening training
  • Zakiyeh Boroumand, Nahid Golmakani *, Seyed Reza Mazloum, Salmeh Dadgar, Shiva Golmohamadzadeh Pages 83-92
    Introduction
    Cesarean section is one of the most common gynecological surgeries and pain is one of the most common problems after that. The silver nanoparticles with anti-inflammatory mechanism may be useful in reducing pain. Therefore, this study was performed with aim to determine the effect of silver nanoparticles (Nivasha ) spray on the intensity of cesarean wound pain.
    Methods
    This triple-blind randomized controlled clinical trial was performed on 92 women with cesarean section in Mashhad Omolbanin educational hospital in 2017. Research units were randomly assigned in 3 groups. In two groups, Nyvasha and placebo spray was used on the caesarian wound twice a day for 10 consecutive days and each time 3 puffs; the control group didn’t receive any drug. The intensity of pain was measured 20-28 hours after cesarean section and on the 5th and 10th days after it by Visual Analogue Scale. Data was analyzed by SPSS software (version 16) and Chi-square test and Kruskal Wallis test. P 0.05 was considered statistically significant.
    Results
    After the intervention, the mean of pain intensity on day 5 in the silver nanoparticles, placebo, and control groups were 2.2 ± 1.1, 4.8 ± 1.3, 4.7±1.3 and on day 10 in the silver nanoparticles, placebo and control groups were 0.1 ± 0.4, 2.4 ± 1.5 and 2.0 ± 1.6, respectively. There was statistically significant difference in the pain intensity reduction in the silver nanoparticles group compared to the other two groups (P<0.001), however there was no significant difference between placebo and control group on day 5 (P = 0.84) and on day 10 (P = 0.37).
    Conclusion
    Regarding the decrease in the intensity of cesarean section pain after the intervention, spray silver nanoparticles (Nivasha) is recommended as a suitable drug for reducing post-cesarean section pain in mothers.
    Keywords: Cesarean section, Nanoparticles, Pain
  • Afsaneh Mahdizadeh, Mahin Tafazoli *, Seyed Reza Mazloum, Ali Manteghi, Javad Asili, Mohammad Reza Noras Pages 93-100
    Introduction
    Depression is one of the most common problems during pregnancy and after delivery. Research has shown that aromatherapy reduces women's mood disorders. Regarding the biological condition of postpartum period and reduced hormonal levels, this study was conducted with aim to evaluate the effect of orange scent on the prevention of postpartum depression.
    Methods
    This clinical trial was performed in 2017 on 100 women who had delivery and had admitted to the gynecology section of Omolbanin hospital. The subjects were randomly divided to aromatherapy and control groups. The intervention group, in addition to receiving routine care, from the second day after delivery up to six weeks inhaled three drops of orange essence on the hanky every 12 hours. On days 10, 30, 42 after delivery, the Edinburgh Depression Inventory was completed in both groups. Those who obtained the score more than 12 in the questionnaire were referred to a psychiatrist and depression was diagnosed with clinical interview and based on the diagnostic criteria of DSM -4. Data was analyzed by SPSS software (version 16) and with statistical tests of Chi-square, repeated measures variance analysis, and Exact Fisher test. P<0.05 was considered statistically significant.
    Results
    The mean score of depression was significantly reduced in the intervention group than the control group and the prevalence of depression at the end of the study was 0% in the aromatherapy group and 22.2% in the control group (p<0/001).
    Conclusion
    Inhalation of orange scent in postpartum period is effective in preventing postpartum depression.
    Keywords: Aromatherapy, Depression, Essence, Orange, Postpartum
  • Elham Azmoude, Akram Ashrafizaveh*, Fatemeh Tara, Hossein Dinpanah, Hossien Azmoude Pages 101-117
    Introduction
    Trauma averagely affects one per 12 pregnancies and is a major non-obstetric cause of mortality among pregnant women, as well as fetal outcomes. Considering the change in therapeutic approaches base on several studies on the management of trauma in pregnancy, it is necessary to update the provided care. Therefore, this review study was performed with aim to collect the optimal care for pregnant patients with trauma using an evidence-based approach based on the most updated articles and guidelines.
    Methods
    In this review study, all articles and guidelines were searched without time limitation in databases such as Irandoc, Magiran, Scopus, Up-to-date, Science direct, Google Scholar, PubMed, Web of science, Cochrane Library, CINAHL, and Medline using the keywords such as “Trauma” and “pregnancy” and their Persian equivalents by two researchers. After searching, the content of all available articles and guidelines was evaluated to find the most relevant evidence.
    Results
    Based on the results of the reviewed studies and guidelines, assessment and management of traumatized pregnant women requires a coordinated approach from a team of professionals. Furthermore, in all reviewed articles, the primary objective of treating victims of trauma in pregnancy was to stabilize the mother's condition and then evaluation of the fetus condition. Primary care of pregnant women similar to that of non-pregnant women is based on the principles of Advanced Cardiac Life Sup port (ACLS). Some of the unique aspects of this procedure include early intubation, resuscitation in the left lateral decubitus position or with manual displacement of uterus, and performing perimortem cesarean section. Routine screening of women for domestic violence, recommending the correct use of a seat belt and not turning off the airbag while driving are from the important strategies to reduce the traumatic effects in pregnancy.
    Conclusion
    According to the evidence, management of trauma in pregnancy should be done as a team and with regard to specific aspects and changes of this period. The use of strategies to prevent trauma also have a significant role in reducing the effects of this complication in pregnancy.
    Keywords: Advanced Cardiac Life Sup­port, Cesarean section, Domestic violence, pregnancy, Trauma
  • Athare Nazri Panjaki *, Maryam Haghighi, Meysam Zeynali Bujani, Mehdi Heidari Pages 118-123
    Introduction
    Trauma is considered as one of the important factors of high risk pregnancies. Trauma is the most important cause of mortality among pregnant women and then fetus. The death caused by trauma during pregnancy is preventable; therefore knowledge regarding the immune principles of treating a pregnant mother is necessary. In this report, a beaten pregnant woman by shotgun is presented which in spite of a high risk pregnancy and longtime anesthesia, the mother and fetus condition return stable by proper and timely management of gynecologist and anesthesiologist,.
    Case presentation
    The case is a 38 year-old women with gestational age of 32 weeks that a bullet was shot to her jaw and was ejected from the other side in Nov 2016. The bullet was also hit the shoulder area and the patient was intubated following shortness of breath. Three days later, the patient undergone general anesthesia with the presence of a gynecologist for 3 hours in order to perform Tracheostomy and jaw surgery and orthopedic surgery, and eventually the mother was recovered successfully. In the next day, because fetus condition was instable, emergency cesarean section was performed and finally the mother and neonate were discharged with good condition.
    Conclusion
    In many cases, the death caused by trauma in pregnancy is preventable. When trauma happens, at first, the mother should be stabilized, then the monitoring of the fetus and uterine contractions are important part of dealing with trauma and the increased chance of mother and fetus health after the second trimester of pregnancy.
    Keywords: Anesthesia, Cesarean section, High risk pregnancy, Shotgun, Trauma