فهرست مطالب

  • سال شانزدهم شماره 1 (پیاپی 61، پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/10/12
  • تعداد عناوین: 9
|
  • محمد فنایی اشکوری صفحه 7
  • احمد محمدی پیرو ، غلامرضا فیاضی صفحه 9
    هدف از این تحقیق، ارائه تبیین دقیقی از اصل توحید ربوبی از دیدگاه صدرالمتالهین و تفاوت آن با اصطلاحات مشابه است. مسئله تحقیق، این است که ربوبیت الهی از حیث فلسفی چگونه تبیین می شود؟ برای بررسی این مسئله، ابتدا اقسام فعل الهی و تبیین روشنی از آنها به دست داده شده است. در ادامه، کیفیت فعل و تدبیر الهی با کیفیت صدور فعل از انسان مقایسه و تفاوت های آنها بیان گشته و برای تبیین حقیقت صفت ربوبیت، اقسام صفات الهی برشمرده و این صفت اضافی به قیومیت بازگردانده شده است. در نهایت، تفاوت توحید ربوبی با توحید افعالی نیز مورد مداقه قرار گرفته است. نتیجه تحقیق این است که در فعل الهی آنچه اصالتا در خارج تحقق می یابد همان ابداع و افاضه است که از حیثیات گوناگون آن مفاهیم مختلفی از جمله ربوبیت انتزاع می شود. این صفت اضافی بدون هیچ‎گونه ایجاد تغییر در ذات به اضافه قیومی حضرت حق بازمی گردد. توحید ربوبی یعنی تدبیر مخلوقات هم همان تدبیر الهی است، ولی در مرتبه پایین‎تر.
    کلیدواژگان: توحید ربوبی، ربوبیت تکوینی، ربوبیت تشریعی، توحید افعالی، صدرالمتالهین
  • زهرا پورروستایی اردکانی ، جواد پورروستایی اردکانی صفحه 25
    از مشهور ترین ادله‏ای که اندیشمندان اسلامی از جمله شهید مطهری در مقام اثبات وجود خداوند اقامه کرده اند، برهان شبه فلسفی نظم است. شهید مطهری در تقریر این برهان، با تمسک به حساب احتمالات، نظم ناشی از علت غایی را اثبات می کند و آن را واسطه اثبات خدا برای جهان طبیعت قرار می دهد. به اعتقاد وی، نظم ناشی از علت فاعلی (صرف این نوع نظم) ، نمی‏تواند خدا را اثبات کند و تاکید می کند که برهان نظم به علت فاعلی مربوط نیست. وی ضمن انتقاد از بیان متکلمانه برهان نظم، بیانی حکیمانه از آن ارائه می دهد و با دقتی ویژه برهان هدایت را از برهان نظم جدا می کند. او تقریر برهان نظم را بر اساس اصول مورد قبول علمای قدیم نیز توضیح می دهد و آن را ناتمام می داند. در این پژوهش کوشیده ایم با روش توصیفی تحلیلی به بررسی برهان نظم از دیدگاه شهید مطهری بپردازیم تا با استناد به مبانی فکری آن استاد در مجموعه آثارش، برخی ابهام‏های مطرح در مقدمات، مبانی، تعاریف و تقریر وی را برطرف سازیم.
    کلیدواژگان: شهید مطهری، برهان نظم، اثبات خدا، نظم غایی، نظم فاعلی
  • علیرضا اسعدی صفحه 41
    در آیات و روایات متعددی از عالم قبر و عذاب و ثواب انسان در آن سخن رفته است. ازاین‎رو دانشمندان مسلمان به تبیین آنها پرداخته و بالطبع، هریک از متکلمان، فیلسوفان و مفسران براساس مبانی خاص خود تبیین متفاوتی ارائه کرده‎اند. از جمله صدرالمتالهین، حکیم و مفسر دانشمند در مواضع متعددی از آثار خود ضمن بیان حیات های چهارگانه انسان، تبیین جدیدی از حقیقت قبر به دست داده و عذاب و ثواب قبر را نیز به دو گونه تبیین کرده است: تبیین مبتنی بر تمثل اخلاق و اعمال و رفع حجب و نیز تبیین مبتنی بر ادراک وهمی عذاب و ثواب. در این مقاله تلاش می‎شود ضمن گزارش تبیین های صدرایی و مبانی او، دیدگاه او با برخی آموزه‎های دینی در این زمینه سنجیده شود. نتیجه اینکه تبیین‎های صدرایی از عناصر آموزه دینی معاد، هرچند می تواند پاسخ‎گوی برخی شبهات باشد، با در نظر گرفتن ظواهر دینی، نیازمند تاملات بیشتر و مطالعات دقیق تری است.
    کلیدواژگان: صدرالمتالهین، قبر، ثواب قبر، عذاب قبر، حکمت متعالیه
  • حسن معلمی صفحه 55
    در فلسفه اسلامی عقل فعال در نظام علی و معلولی، علت فاعلی و غایی برای نفس قلمداد شده است و نفس در ادامه سیر تکاملی خود با آن متحد می گردد. آنچه در این مقاله مورد نقد و بررسی قرار می گیرد، اتحاد و یا اتصال نفس انسان در حرکت تکاملی خود با عقل فعال است و این نقد از دو طریق انجام می شود: 1. نقد مبانی پذیرش عقل فعال همچون عقول عشره و نظام طولی فلسفه مشاء؛ 2. نقد اتحاد و یا اتصال دو وجود با یکدیگر بعد از فهم دقیق معانی اتحاد و اثبات این نکته که تنها معنای صحیح برای اتحاد، رسیدن نفس انسان به درجه وجودی عقل فعال و یا اتحاد با افاضات عقل فعال است.
    کلیدواژگان: عقل، عقل فعال، اتحاد با عقل فعال، نظام احسن و عقل فعال، عقول عشره
  • میترا فرهنگ اصفهانی ، سیدهاشم گلستانی ، سید حسین واعظی ، علیرضا یوسفی صفحه 63
    مسئله کرامت انسانی از مطالب بنیادین در سلسله مسائل فلسفه عملی است. اهمیت و ضرورت این مسئله و جایگاه ویژه آن در حل مسائل فلسفی به ویژه مسائل انسان شناسی، موجب اهتمام ویژه متفکران از جمله ایمانوئل کانت و شهید مرتضی مطهری به عنوان دو شخصیت تاثیرگذار در حوزه فلسفه غربی و فلسفه اسلامی شده است. در نوشتار حاضر با روش توصیفی تحلیلی به واکاوی دیدگاه این دو متفکر پرداخته می‎شود. از رهگذر این جستار روشن می شود که کانت و شهید مطهری در اینکه انسان دارای یک ارزش ذاتی است و همین امر او را از مخلوقات دیگر متمایز می کند و نیز در اینکه کرامت انسانی تنها با تکامل جنبه عقل نظری انسان حاصل نمی شود، اتفاق نظر دارند؛ اما در معیار کرامت انسانی و مکانیسم فعلیت یافتن آن میان آنها اختلافاتی وجود دارد.
    کلیدواژگان: کرامت انسانی، عقل عملی، عقل نظری، ایمانوئل کانت، مرتضی مطهری
  • سیدعلی طاهری خرم آبادی صفحه 81
    مسئله استقرا، پرسش از چگونگی پرکردن شکافی است که میان مقدمات استدلال استقرایی و نتیجه وجود دارد. ابن‎سینا و پیروانش برای حل این مشکل میان تجربه و استقرا فرق گذشته‎اند. به عقیده آنان تجربه برخلاف استقرا بر مشاهد صرف افراد مبتنی نیست، بلکه این مشاهدات به همراه قیاس‎اند که حکم تجربی را نتیجه می‎دهند. مقدمه کبرای این قیاس این اصل فلسفی است که اتفاق، دائمی یا اکثری نیست. برخی فیلسوفان معاصر اسلامی این راه‎حل را مورد نقد قرار داده‎اند. یک انتقاد اصلی این است که مقدمه کبرا در قیاس مزبور، بدیهی نیست و هیچ استدلالی نیز بر آن اقامه نشده است. من در این مقاله نشان داده‎ام که این انتقادها ناشی از برداشت ناصحیحی از آن اصل مربوط به اتفاقی‎هاست. تفسیر صحیح از این اصل منوط به توجه بیشتر به برخی تمایزهای میان انواع علت و به خصوص دیدگاه‎های فلسفه سینوی درباره علت‎های طبیعی است.
    کلیدواژگان: استقرا، تجربه، اتفاق
  • عسکری سلیمانی امیری صفحه 97
    همه قضایای نظری به قضایا بدیهی بازمی گردند و علوم بدین وسیله تقصی شده، به مبادی شان منتهی می شوند. برخی طبق این مبنا گمان کردند همه سالبه ها نظری‎اند و سالبه بدیهی امکان ندارد؛ زیرا از نظر ایشان سلب محمول از موضوع همواره نیازمند حد اوسطی است که یک خصوصیت را برای موضوع اثبات می کند و زمینه می شود تا محمولی از موضوع به واسطه آن سلب شود. بنابراین سالبه بدیهی بدون میانجی و حد اوسط فهم معقولی ندارند؛ اما این گمان از نظر ارسطو و ابن‎سینا مردود است. از نظر ایشان همان‎طور که موجبه نظری با تحلیل به موجبه های بدیهی منتهی می شود، و پذیرفتن موجبه های بدیهی بدون حد اوسط معقول است، همچنین سالبه نظری نیز به موجبه و سالبه بدیهی منتهی می شود و پذیرفتن سالبه بدیهی مانند پذیرش موجبه بدیهی معقول است. اساسا همان دلیل و معیار عقلی ای که الزام می کند موجبه های بدیهی را بپذیریم، الزام می کند که سالبه های بدیهی را نیز بپذیریم. همان‎طور که پذیرش موجبه های نظری بدون منتهی شدن به موجبه های بدیهی مستلزم دور یا تسلسل است، پذیرفتن سالبه های نظری بدون انتهای آنها به سالبه های بدیهی مستلزم دور یا تسلسل و در نهایت مستلزم تناقض است و مردود می باشد.
    کلیدواژگان: مبناگروی، سالبه بدیهی، سالبه نظری، تقصی علم، ارسطو، ابن‎سینا
  • محمدرضا محمدعلیزاده صفحه 111
    اختلاف و تقابل میان قضایای متحد در محکوم علیه و محکوم به و نسبت حکمیه، یکی از احکام قضایا و بررسی نسبت‎های میان قضایا از جهت تلازم یا تعاند است که بر اساس آن، مربع تقابل شکل می گیرد. این مسئله از اساسی‎ترین مباحث در منطق استدلال به شمار می‎آید که از آغاز تدوین منطق ارسطویی و منطق رواقی، کانون توجه منطق‎دانان بوده است. ارسطو، تقابل قضایا را به تقابل در صدق اختصاص داده، آن را به تقابل ایجاب و سلب معرفی می کند. وی تقابل حملیات را مطرح و آن را به تضاد و تناقض تقسیم می‎کند. منطق‎دانان مسلمان، تقابل گزاره‎ها را در مقابل تداخل گزاره‎ها و آن دو را از اقسام اختلاف قضایا به شمار آورده اند. ایشان تقابل را اعم از تقابل در صدق و تقابل در کذب می دانند؛ به همین سبب، دخول تحت تضاد را به مصادیق تقابل قضایا افزوده‎اند. رواقیان علاوه بر تصریح به تناقض که از مصادیق تقابل ایجاب و سلب است، به تقابل میان جهات صدق مانند تقابل ضرورت با ناضرورت و تقابل امکان با امتناع نیز پرداخته‎اند. تفاوت معنایی و مصداقی تقابل در سخنان منطق‎دانان که موجب تفاوت تشکیل مربع تقابل است، ضرورت بررسی معانی و مصادیق مختلف تقابل و چگونگی شکل‎گیری مربع تقابل بنابر هر کدام را آشکار می‎سازد.
    کلیدواژگان: اختلاف قضایا، تقابل قضایا، مربع تقابل، منطق ارسطویی، منطق رواقی
|
  • Ahmad Muhammadi Peyrow, Ghulam, Reza Fayyazi Page 9
    The present study aims at presenting a precise explanation of the principle of ‘Unification of Lordship’ in Mulla Sadra’s view and its difference from similar terminologies. The research question is as follows: “How is divine lordship explained from philosophical aspect?” To investigate the issue, first we have given a clear explanation of various types of divine actions. Then, we have compared the quality of divine action with that of the human’s action, stated their differences, and enumerated – to explain the truth of divine attributes – various types of divine attributes, returning them to self-subsistence. Finally, we have scrutinized the difference between Unification of Lordship and unity of divine actions. The findings of the study show that what is realized, in the divine action, outwardly is the very innovation and effusion from whose various modes a variety of conceptions, including Lordship, is abstracted. This relative attribute returns to God’s subsistence without any change. Unification of Lordship, that is supporting and management of the creatures, means the very divine governance, but in a lower rank.
    Keywords: Unification of Lordship, genetic lordship, legislative lordship, unity of divine actions, Mulla Sadra
  • Zahra Pur, Rusta’ee Ardakani, Jawad Pur, Rusta’ee Ardakani Page 25
    Among the well-known arguments presented by Islamic thinkers – including Martyr Mutahhari – for proving God’s existence is the pseudo-philosophical argument of ‘order’. In explaining that argument, Martyr Mutahhari resorts to the principle of ‘probabilities’ to prove the order originated from the ‘ultimate cause’, regarding it as the tool of proving God for the natural world. He believes that ‘order’ as the result of agentive cause cannot prove God’s existence, and emphasizes the argument of ‘order’ is not related to the agentive cause. He presents, while criticizing the theological statement of argument of ‘order’, a philosophical statement of it, separating the argument of ‘guidance’ from the argument of ‘order’ with a special precision. He also explains the argument of ‘order’ on the basis of the principles accepted by previous scholars, considering as an incomplete statement of the argument. In the present study, we have tried to use a descriptive-analytical method to investigate the argument of ‘order’ in Martyr Mutahhari’s view to resolve some ambiguities in his introductions, definitions, and explanations by adducing his intellectual foundations in his works.
    Keywords: Martyr Mutahhari, argument of ‘order’, proving God, ultimate order, agentive order
  • Ali Reza As’adi Page 41
    The world of ‘grave’ and human’s reward and punishment therein has been mentioned in numerous Quranic verses and traditions. Therefore, Muslim scholars have explained them and, naturally, each of the theologians, philosophers and commentators have presented a different explanation of it based on their own special foundations. Among them is Mulla Sadra, the great philosopher and commentator, who has stated in his works the four lives of the man, presenting a new explanation of the truth of ‘grave’ as well as the reward and the punishment therein in two ways: (a) an explanation based on the embodiment of one’s morality and actions and removal of the veils; and (b) an explanation based on illusive perception of punishment and reward. In the present article, we have attempted to compare Mulla Sadra’s view with religious teachings, while reporting his explanations and foundations. As a result, although Mulla Sadra’s explanations of the elements of the religious doctrine of ‘resurrection’ may answer some of the related doubts, they require more reflections and more precise studies in view of religious texts.
    Keywords: Mulla Sadra, grave, in-grave reward, in-grave punishment, transcendental philosophy
  • Hassan Mu’allemi Page 55
        Hassan Mu’allemi / Associate Professor in Baqer al-‘Uloom University         Received: 2017/08/08 - Accepted: 2018/06/13 In the Islamic philosophy, the active intellect has been regarded the agentive and ultimate cause for the soul in the cause and effect system, to which the soul is united in its way to perfection. What is criticized and investigated in the present article is the connection or unity of man’s soul, in its way to perfection, with the active intellect. This critique is done in two ways: (a) the review of the bases for accepting the active intellect such as the Ten Intellects and the longitudinal system of stoic philosophy; and (b) the critique on the unity or connection of the two beings with one another after getting the precise meaning of unity and proving the point that the only correct meaning for unity is the soul’s achieving the existential degree of the active intellect and connection with its emanations.
    Keywords: intellect, active intellect, unity with the active intellect, the best system, the active intellect, the Ten Intellects
  • Mitra Farhang Isfahani , Seyyed Hashem Golestani, Seyyed Hossein Vaezi , Ali Reza Yousefy Page 63
    The human dignity is among the fundamental topics in the series of issues of practical philosophy. The importance and necessity of this topic and its special position in resolving philosophical issues, especially the anthropological issues, has caused many thinkers – including Emanuel Kant and Martyr Mutahhari as two influential personages in the realm of Western and Islamic philosophy – to pay special attention to it. In the present article, we have used descriptive-analytical method to explore the views of these two thinkers. The findings show that Kant and Mutahhari agree that the man has an intrinsic value that distinguishes him from other creatures and that human dignity is not acquired just by perfection of his theoretical intellect. However, there are disagreements in their criterion for human dignity and mechanism for its actualization.
    Keywords: human dignity, practical intellect, theoretical intellect, Kant, Martyr Mutahhari
  • Sayyid Ali Taheri Page 81
    In this paper I examine some contemporary challenges to Ibn Sina's account of inductive arguments. According to that account there is a distinction between mere inductions on the one hand and what they call ‘experiential arguments’ on the other hand. The latter is based on some observations and an additional deductive argument. The major premise in this deduction is the allegedly self-evident principle that ‘something accidental is not persistent or nearly persistent’. The main criticism is that this principle is neither self-evident nor derived from self-evident truths. I argue that this criticism is based on some wrong conception of ‘accidental’. In order to grasp the right meaning of ‘accidental’ I have to clarify the Ibn Sina's general theory of physical causation. After that, I will proceed by giving a more plausible account of the principle regarding the accidentals. Finally I will show how the traditional account survives these recent challenges.
    Keywords: Induction, experiential argument, accidental
  • Askari Soleymani Amiri Page 97
    All derivative propositions return to self-evident propositions; and sciences thus end and lead to their origin. According to this foundation, some have thought that all negations are theoretical and there is no axiomatic negation, because for them, negating attribute from the subject always necessities a middle term that proves one feature for the subject and prepares the ground for negating an attribute from the subject through that term. Thus, the axiomatic negation is not sensible without a middle term. This is, however, rejected by Avicenna and Aristotle. For them, just as the theoretical affirmation leads to axiomatic affirmations through analysis, and just as accepting an axiomatic affirmation is sensible without a middle term, the same rational reason that makes us accept axiomatic affirmations makes us accept axiomatic negations as well. Just as accepting theoretical affirmations without leading to axiomatic affirmations would necessarily result in vicious circle, accepting theoretical negation without their leading to axiomatic negations would necessarily result in vicious circle and finally a contradiction which is rejected.
    Keywords: foundationalism, axiomatic negation, theoretical negation, science’s roots, Aristotle, Avicenna
  • Muhammad Reza Muhammad Alizade Page 111
    Opposition and conflict among united propositions in predicate and subject and the relation between them is one of the judgments of the propositions and investigation of the relations among them (from the viewpoint of concomitance or contradiction), based on which the ‘square of opposition’ is formed. This issue is one of the most important discussions in logic of reasoning and has been the focus of attention from the onset of Aristotlian and stoic logic. Aristotle has limited the opposition of propositions to opposition in veracity, introducing it as the opposition in affirmation and negation. He introduces the opposition of predicates, dividing it into contradiction and contrast. Muslim logicians have regarded the opposition of propositions in contrast to interference of propositions, and those two as types of difference in propositions. They regard opposition as inclusive of opposition in truth and opposition in falsehood. Accordingly, they have added entrance under contrast to instances of opposition if propositions. In addition to affirming the contradiction with its instances as affirmation and negation, stoic philosophers have dealt with opposition between modes of truth such as opposition between necessity and non-necessity and opposition of possibility and refusal. The difference in meaning and instance of opposition in speeches of logicians, which leads to difference in formation of square of opposition, clarifies the necessity to investigate different meanings and instances of opposition and the way the square of opposition is formed for each.
    Keywords: difference in propositions, opposition of propositions, square of opposition, Aristotlian logic, stoic logic