فهرست مطالب

  • پیاپی 45 (بهار 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/03/12
  • تعداد عناوین: 8
|
  • شادی نقیب ، افسانه ناظری، بهنام پدرام صفحات 4-17
    تزیینات گچ بری محراب هفتشویه با توجه به طرح و فرم، در ردیف محراب های شاخص دوره ایلخانی قرار دارد. اکثر بررسی های صورت گرفته به توصیف کلی این محراب، تاریخ اجرا و یا محدوده تاریخی آن پرداخته و کمتر به نقشمایه های تزیینی، نسبت های طلایی و ساختار و روابط هندسی در به کارگیری آنها، توجه کرده اند. سوال هایی که برای دستیابی به هدف می توان مطرح کرد عبارتند از: «انواع نقشمایه های به کارگرفته شده در این محراب کدامند؟ این محراب و نقشمایه های آن، بر اساس چه ساختار و تناسباتی طراحی و اجرا شده است؟». در این نوشتار تلاش بر آن بوده تا با روش توصیفی تحلیلی، محراب مسجد جامع هفتشویه از لحاظ نقشمایه های گیاهی و هندسی، نسبت های طلایی و ساختار و روابط هندسی توصیف و تحلیل شود. یافته های به دست آمده از این پژوهش، بیانگر آن است که طرح ها و نقشمایه های گچ بری شده، با ضخامت، برجستگی و پیچیدگی اجراء شده اند. در این محراب از انواع اسلیمی ها مانند دهان اژدری، خرطومی، اسلیمی های قاب بند و گردش های اسلیمی بسیار استفاده شده است. فرم کلی محراب و هم اکثر نقشمایه ها دارای ساختار و روابط هندسی ویژه و بر پایه نسبت های طلایی می باشد. ارتفاع بلند، جزو شاخصه های این محراب است. نقشمایه های این محراب از جهت ارزش های بصری و زیباشناختی، شیوه طراحی و اسلوب منحصربه فرد بوده است.
    کلیدواژگان: ایلخانی، محراب مسجدجامع هفتشویه، نقشمایه های تزیینی، تناسبات طلایی
  • عباس ایزدی صفحات 18-31
    مکتب روان شناسی گشتالت، از مهم ترین مکاتب روان شناسی دهه های ابتدایی قرن بیستم است که، به دلیل توسعه قلمرو و ارتباط آن با فرآیند ادراک بصری، عرصه هنر نیز از تاثیرات آن بی بهره نمانده است. بر اساس نظریه گشتالت، در جریان ادراک بصری، ذهن انسان تمایل دارد عناصر تشکیل دهنده یک تصویر را، با در نظر گرفتن برخی قواعد، ساده سازی و سازمان دهی نماید، به طوری که سازمان بنیان یافته، ماهیتی متفاوت با اجزا و عناصر آن پیدا خواهد کرد. در این تحقیق که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و اطلاعات آن به شیوه کتابخانه ای جمع آوری گردیده است، نگاره ای از شاهنامه طهماسبی که با موضوع مورد نظر در این پژوهش تناسب دارد، گزینش و پیکره های انسانی آن بر اساس نظریه گشتالت، مورد مطالعه قرار گرفته است. مقاله حاضر که با هدف آشنایی با جنبه های کاربردی نظریه گشتالت در هنر و به طور خاص، نگارگری ایرانی صورت پذیرفته، به این سوال پاسخ داده است که سازمان دهی این پیکره ها بر اساس نظریه فوق در نگاره مورد نظر، دارای چه ویژگی هایی به لحاظ بصری است. نتایج این پژوهش نشان می دهد نحوه قرارگیری و سازمان دهی پیکره ها در نگاره مورد بحث، مطابق با چهار مورد از قوانین گشتالت شامل قانون مشابهت، قانون مجاورت، قانون تداوم، و قانون یکپارچگی یا تکمیل، قابل مطالعه و ارزیابی است که با به کار بستن هرکدام از این اصول، فرآیند ادراک بصری شکل می گیرد.
    کلیدواژگان: شاهنامه طهماسبی، نگارگری، ضحاک، کاوه آهنگر، نظریه گشتالت
  • مرتضی افشاری، زینب رجبی صفحات 32-51
    هنر ایرانی یک پدیده تاریخی حائز اهمیت است. این هنر، که در همان مراحل اولیه به مرتبه بلندی رسیده بود، توفیق یافت که در زمینه های بسیار و با شیوه های گوناگون تا روزگار معاصر تداوم یابد. استاد مجید مهرگان، از نگارگران و پیشگسوتان معاصر، بیش از سایر هنرمندان نگارگر، آثاری پیوندخورده با دوران باستان خلق کرده است. علاقه وی در این زمینه باعث شده تا هنر وی تلفیقی از هنر ایران باستان و هنر دوران اسلامی باشد.
    هدف از تحقیق حاضر مشخص کردن نحوه استفاده مهرگان از نوع طراحی و نقوش بکاررفته در آثار هخامنشی و ساسانی و شیوه تلفیق آن با نگارگری دوران اسلامی است. این مقاله در پی پاسخ به این سوالات است که: چگونه مهرگان از ویژگی های طراحی و نقوش هنر پیش از اسلام بخصوص دوران هخامنشی و ساسانی در آثارش استفاده کرده؟ و کدام نقوش و عناصر هنر هخامنشی و ساسانی در آثار وی مورد استفاده قرار گرفته است؟
    مقاله حاضر، که به شیوه توصیفی_تحلیلی صورت گرفته، به چگونگی استفاده مهرگان از نقوش و طراحی هنر عصر هخامنشی و ساسانی پرداخته است. روش جمع آوری اطلاعات از طریق کتاب، مقاله، اینترنت و تصاویر آثار هنری ایشان انجام شده است. در این پژوهش سعی شده تا همه آثار در دسترس مهرگان بعنوان جامعه آماری در نظر گرفته شود و نمونه آماری این تحقیق شامل آن دسته از آثار وی که تحت تاثیر آثار پیش از اسلام انجام گردیده است.
    یافته های تحقیق نشان داد که مهرگان با استفاده از عواملی همچون ساده کردن فرمها، کاربرد خطوط ضخیم و حجم دار، توجه به آرایشها و تزئینات، کاربرد نقوش گیاهی همچون گل لوتوس و استفاده از شیوه طراحی حیوانات و ابزار و ادوات جنگی متاثر از هنر هخامنشی و ساسانی، توانسته زبانی نو در هنر نگارگری معاصر ایران خلق کند و آثاری بیافریند که نشان دهنده تلفیق سنتهای پیش از اسلام و دوران اسلامی است.
    کلیدواژگان: مهرگان، نگارگری، طراحی، نقوش، هخامنشی، ساسانی، ایران
  • مهرنوش شفیعی سرارودی ، مهسا حسن نسب صفحات 52-71
    میان اقوام و فرهنگ ها، برخی اعداد اهمیت ویژه ای دارند و به نظر می رسد که عدد چهار در فرهنگ و هنر ایران به ویژه هنر سفالگری، از اولویتی خاص برخوردار است. سفالگران با منقوش کردن سفالینه ها، از آن ها به عنوان جایگاهی برای بیان افکار، عواطف و تجسم باورهای خود بهره می گرفته اند. با بررسی سفالینه های پیش از تاریخ در ایران، به نقوشی برمی خوریم که بر پایه تقسیمات چهارگانه تصویر شده اند. پژوهش حاضر به این سوال اصلی می پردازد که این نقوش چه مفاهیمی را برای مردمان آن زمان داشته است؟ و نگاهی پیرامون مفاهیم، نمادها و کاربرد عدد چهار و علت حضور این عدد در سفالینه های پیش از تاریخ در ایران دارد و در تلاش است که تلقی انسان نخستین را از این عدد در چگونگی پیدایش برخی نقوش ذکر کند.
    روش این پژوهش توصیفی - تحلیلی بوده و گردآوری اطلاعات آن به شیوه اسنادی انجام شده است.
    از نتایج این پژوهش برمی آید که نمود عدد چهار در بستر سفالینه ها، با فکر و اندیشه ای پایدار و عمیق گره خورده است که با ماهیت سفال _که به دلیل نقش عناصر چهارگانه در ساخت آن، بالقوه «چهار» را در ساختارش داراست_ بی ارتباط نیست. هم چنین با توجه به شناخت انسان از چهارگانه های موجود در طبیعت و اهمیت آن ها در زندگی وی، و نیز به سبب دامنه محدود حس عددی انسان و این که چهار احتمالا برای بشر نخستین نماد آخرین حد شمارش بوده است، می توان مفاهیمی چون طلب برکت و حاصلخیزی برای گیاهان، باروری و بقای حیوانات، غلبه انسان ها بر نیروهای شر و جز این ها را به این نقوش نسبت داد.
    همچنین نتایج این تحقیق حاکی از آن است که این عدد در قالب ها و شکل های متفاوتی نمود یافته است که در 5 گروه نقوش خطی، هندسی، گیاهی، حیوانی و انسانی قابل دسته بندی هستند که می توان با احتیاط ادعا کرد که بیش ترین تجلی عدد چهار در سفالینه های پیش از تاریخ در ایران در قالب نقوش هندسی و کم ترین نمود آن در نقوش انسانی بوده است.
    کلیدواژگان: سفال، سفال پیش از تاریخ، نقوش سفال، چهار، مفاهیم اعداد
  • آمنه مافی تبار ، فاطمه کاتب، منصور حسامی صفحات 72-87
    اصول کلی مکتب گشتالت، به معنای «کل واحد» ، توسط گروهی از روان شناسان آلمانی نیمه اول سده بیستم میلادی تدوین گردیده است. این دیدگاه، مبنی بر نظریه های مربوط به چگونگی سازماندهی بیننده از مجموعه عنصر های دیداری ساده است که وقتی طبق قانون های مشخص به کاربرده می شود، به صورت گروه هایی در قالب یک مجموعه واحد تعریف شده و به کلیت نظام ادراک دیداری می انجامد. پویش و رواج این نوع مطالعه ها در عرصه هنرهای تجسمی با نام «رودلف آرنهایم» ، نظریه پرداز و روان شناس هنر (2007- 1904) م. گره خورده است. مقاله پیش رو بر اساس اصل ساده سازی نظریه «ادراک دیداری» مکتب گشتالت، به روایت «رودلف آرنهایم» ، به بررسی و تحلیل یک نگاره مربوط به مجلس شب نودودوم از نگارگری های هزارویکشب، اثر صنیع الملک (1283/ 1886- 1229/1813) می پردازد. این مقاله به روش توصیفی تحلیلی با بهره گیری از نمودهای مستند در نگارگری های صنیع الملک با این هدف انجام می گیرد که در عین برجسته سازی عنصرهای اصلی داستان «علی بن بکار و شمس النهار» با هم تراز نمایی ساختار پنج پاره این نگاره، چگونگی بازشناسی مولفه های تصویری در تجسم مفهوم واحد را مورد بررسی قرار دهد. گرچه در پردازش این نگاره دقت نظرکافی به چشم نمی خورد، اما یافته ها نشان می دهد که بیننده (به صورت دریافت ذهنی) می تواند حتی بدون آشنایی با متن داستان، به صورت خودانگیخته، از طریق ساده سازی تصویر به دریافت مفهوم کلی و بازپروری آن از راه ادراک دیداری گشتالت اقدام نماید و درنتیجه به عنصر های اصلی تصویر و دریافت کلی مفهوم داستان، دست پیدا کند. همچنین در پهنه گسترده تر، با مقایسه هر پنج قسمت تصویر مقاله با یکدیگر (به عنوان ابزار پژوهش) می توان به گشتالت یک «کل واحد» یعنی یگانگی شکل شخصیت ها و تفکیک فضاهای اصلی داستان پی برد. در مجموع با این نتیجه، به نظر می رسد که این پژوهش به گونه معنی داری با ادراک دیداری مکتب گشتالت در زمینه روان شناسی هنر هم سویی دارد.
    کلیدواژگان: ادراک دیداری، گشتالت، ساده سازی، کتاب هزارو یک شب، نگاره های صنیع الملک
  • ابوالقاسم دادور ، ندا شفیقی صفحات 88-103
    اشعار حافظ به دلیل ابهامات پیچیده، معنای غیرصریح و امکانات تفسیری گوناگون قابلیت تصویری کمتری نسبت به شعر دیگر شاعران فارسی زبان دارند؛ از این رو نسخه های مصور کم شماری از دیوان وی در دست است و عمده نمونه های تصویرشده نیز متعلق به عصر صفوی و پس از آن می باشند. مسئله اصلی در پژوهش حاضر معرفی و مطالعه یکی از این نمونه های نفیس و مهجور است که در سال 926 ه. ق پدید آمده و هم اکنون در کتابخانه دانشگاه پرینستون آمریکا نگهداری می شود. این نسخه ارزشمند شش نگاره را در خود جای داده است که کشف تعاملات میان متن شعر و تصویر و همچنین مداقه در ویژگی های بصری آن هدف نوشتار پیش رو می باشد. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی است و گردآوری اطلاعات از طریق منابع کتابخانه ای و مشاهده مستقیم صورت پذیرفته است و در پی پاسخگویی به این سوالات است که 1. نحوه تاثیر پذیری نگارگر از متن شعر به چه صورت بوده است؟ 2. مشخصه های بصری و مضمونی نگاره های این دیوان چیست؟ نتایج نشان داد هنرمند نگارگر حتی المقدور و به شیوه قراردادی مرسوم، وفاداری اش را به متن شعر نشان داده است. وی با بهره گیری از چیدمان مارپیچ عناصر انسانی، گزینش نمادین رنگ ها و فضاسازی تمثیلی، سعی در القای تصویری هماهنگ با مفاهیم عرفانی اشعار حافظ داشته و با تکرار نمادپردازی ها و صورت ها در موضوعات مشابه فضای تجسمی متناسب با مضمون را پدید آورده است.
    کلیدواژگان: نگاره، دیوان مصور حافظ، کتابخانه پرینستون، عصر صفوی
  • علیرضا شیخی ، احمد تندی، صمد سامانیان صفحات 104-115
    در میان آثار تاریخی چوبی مجموعه حرم رضوی، درهایی وجود داشته که با اجرای طرح گسترش و توسعه حرم، در دوره معاصر به انبار سازمان میراث فرهنگی خراسان در آرامگاه فردوسی منتقل شده است. این درها، در اثر آتش سوزی انبار، در سال 1391 و سوختن قسمتی از آنها، به مجموعه مصلی و در طی سال اخیر به مخزن موزه بزرگ خراسان راه یافته است. بررسی ها نشان از آن دارد که از چهار در مورد مطالعه، یک در، دارای کتیبه شعر بوده و با استناد به یافته های برنارد اوکین متعلق به مدرسه بالاسر است و سه دیگر، فقط دارای تزیینات است. درها، کتیبه تاریخی ندارد و سوال اصلی، پیرامون سنجش تاریخی درهای چوبی محفوظ در موزه خراسان بزرگ با تکیه بر اطلاعات فنی و هنری ای آثار است. با مطالعات تطبیقی در اسناد و مدارک تاریخی و تزئینات وابسته به معماری دارای تاریخ (به ویژه کاشی، از آن جهت که شیوه طراحی، با آثار چوبی همانندی داشته و تاریخ ساخت مشخص دارد) ، فرضیه پژوهش بر این امر بنیان گرفته است که ساخت آثار مذکور به دوران شاهرخ تیموری برمی گردد. پس از بررسی های دقیق روشن شد که شباهت بین شیوه منبت جست، در آثار مورد بررسی با سایر آثار چوبی منتخب در خراسان و مازندران دوره تیموری،حروف و پیکره بندی کتیبه روی در مدرسه بالاسر (در شماره 1) و عناصر تزئینی در مذکور، به همراه سه در دیگر، با کتیبه ها و عناصر تزئینی کاشیکاری مسجد گوهرشاد، مسجد شاه، مدرسه غیاثیه خرگرد، آرامگاه شیخ ابوبکر تایبادی و همچنین در مسجد جامع طرقبه، صندوق موزه ویرانی مشهد، در مسجد بالاسر، به عنوان آثار شاخص دارای تاریخ، در حوزه تزئینات وابسته به معماری عصر تیموری، به یافتن جواب در تایید فرضیه کمک می کند. گردآوری اطلاعات عمدتا بر شیوه میدانی استوار و عکس ها توسط نگارنده جمع آوری شده است. تدوین مقاله به روش توصیفی، تطبیقی و تحلیلی در دو بخش است: پس از معرفی و مطالعه نوع روسازی و شیوه منبت آثار،به بررسی و تطبیق نوع نوشتار کتیبه در مدرسه بالاسر پرداخته شد و سپس مطالعه اشتراکات عناصر تزیینی چهار در مذکور با تزئینات وابسته به معماری، در حوزه کاشی و چوب در آثار شاخص دارای تاریخ دوره شاهرخ تیموری، مد نظر قرار گرفت با مطالعه تطبیقی این سه بخش، نوشتار به این منتج شد که تاریخ درهای چوبی مدرسه بالاسر، محفوظ در موزه کوهسنگی، به سه دهه اول قرن نهم هجری برمی گردد.
    کلیدواژگان: تیموری، موزه بزرگ خراسان، آثار چوبی، کاشیکاری، کتیبه نگاری، نقش و تزیین
  • آرش لشکری صفحات 116-125
    سفال های بدست آمده در محوطه آوه با رعایت تقدم و تاخر زمانی از پیش از تاریخ تا دوران تاریخی و دوران اسلامی را دربرمی گیرد که بیش ترین آن ها مربوط به دوره ایلخانی و سفال زرین فام است. اهداف اصلی این پژوهش، معرفی و تحلیل نقوش سفال های زرین فام آوه و شناخت منشا تولید چنین ظروفی در این منطقه است. سوالات اصلی پژوهش عبارت اند از اینکه:1- عناصر اصلی تزئینی سفال های زرین فام آوه، چه نقوشی هستند؟
    2- چه میزان همانندی و تفاوت میان نقوش تزئینی سفال های زرین فام آوه با نقوش تزئینی سفال های زرین فام سایر مراکز ایران وجود دارد؟
    نتایج پژوهش نشان می دهد که نقوش تزئینی سفال های زرین فام آوه به نقوش انسانی، حیوانی، گیاهی و هندسی قابل تقسیم است و علیرغم وجود شباهت هایی کلی در ترکیب بندی نقوش تزیینی با سایر مراکز تولید اینگونه سفال، با وجود تفاوت هایی در صورت نگاری زنان از جمله گسستگی ابرو، قرارگیری نوع خاصی از تاج بر سر زنان آوه ای (تاج دو لبه ای) ، هاله ای به رنگ آبی در اطراف آنها و بدست آمدن آثاری از تولید سفال همچون جوش کوره، به احتمال بسیار منطقه آوه را می توان مرکز تولید اینگونه آثار در نظر گرفت. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه ای و میدانی به سرانجام رسیده است.
    کلیدواژگان: ایلخانیان، آوه، سفال زرین فام
|
  • shadi naghib, Afsane Nazeri, Behnam Pedram Pages 4-17
    The stucco decorations of Haftshouyeh altar are among the dominant altars in Ilkhani period in terms of patterns and forms. Most of the studies in the literature have been considered the date and the historical range of the work. The weakness of the previous works is that the metrics of decorative motifs, their proportions, structure and geometric relationships have not been considered. The contribution of this work is to answer the following questions: What are the types of motifs used in this altar? How the structure and proportions of this altar and its motifs are designed and implemented? The aim of this work is to describe and analyze the Haftshouyeh’s mosque altar in terms of plants and geometric motifs, proportions, structure and geometric relationships in a descriptive-analytic manner. The obtained results reveal that the patterns and stucco motifs have been implemented with thickness, prominent, complexity and various types of stucco. Various types of Aslymyha such as Khortumyha, Dhanhazhdary, Aslymyhay Framing and Art excursions (snail excursions) are used in this altar. The general form of the altar and its motifs are based on the golden ratio and the structure and geometric relationships. The high magnitude is a major characteristic of the altar. The motifs of the altar are unique in terms of visual and aesthetic values.
    Keywords: Ilkhani, Haftshouyeh altar, decorative motifs, golden proportions
  • Abbas Izadi Pages 18-31
    The school of Gestalt psychology is among the most important schools of psychology in the early decades of Twentieth century that due to territory development and its relation with The process of visual perception, art field has profited from its effects. The followers of this school believe conceptual forces in visual field, harmonize themselves with the simplest possible pattern and in visual perception, total, will find different essence with role of composing elements and parts of it. In this research done with the method of descriptive-analytical and its information has been collected on the basis of library research, has been chosen one painting from Tahmasp shahnama, proportional to the subject in this research, and its figures has been studied based on Gestalt theory. This paper that done with the aim of familiarity with applied aspects of Gestalt theory in art and especially its explanation in persian painting, answered to the question that organizing of the figures according to above theory in mentioned painting, what features have, visually. The result of this research shows kind of location and figures organizing in mentioned painting, is appreciable according to four cases of Gestalt laws covering law of similarity, law of proximity, law of continuity and law of closure that with the implementation of the Principles, will form the process of visual perception.
    Keywords: Miniature, Tahmasp shahnama, Zahhak, Blacksmith Kava, Gestalt theory, Visual Perception
  • Morteza Afshari, zeinab rajabi Pages 32-51
    Iranian art is an important historical phenomenon. This art, which had reached a high level in the early stages, succeeded in many fields and in various ways up to contemporary times. Meanwhile, Iranian art that dating back thousands of years is a precious supporter of contemporary artists. In that first human civilization, which appeared more than six thousand years ago on Iran, art was the essential element that played a role in the following periods and throughout the ages, it retained its distinctive features. The revival of ancient traditions in the contemporary world and its integration with the contemporary art, creates works of identity in the genuine Iranian culture. In these arts, artists were able to expand their artistic arts in various fields such as combinations and adornment in harmonious colors, with elegance and technical skill.
    Here it should be notice that persian arts has always been symbolic and iconic in ancient times throughout the Islamic era. This is especially be seen in the works of the Achaemenids. What is more than seen in Achaemenid art is the attention to internal and spiritual issues.
    Hence, in all aspects of design, including the design of humans, animals, plants, etc., there is considerable abstraction, and this is even seen in the details of the clothing and arrangement of beards and animal organs. In fact, with the understanding of the spiritual world and the realities of the objects, the artists have created a pink creation, beyond the material form, which, while displaying the nature of objects, also depicts the spiritual form.
    In the Sassanid era, many of the effects of that era were restored due to the desire to return to the Achaemenid era, but the dominance of the Greek-Roman culture did not completely disappear. Because the Sassanid art was influenced by the Achaemenid era, it can even be seen in many ways that it has been mirroring and repeating the themes of that era.
    In the Sassanid art, it should be noted that rock formations are the most important works of Sassanian design. Undoubtedly, these royal monuments have been made by skilled artists, and the form of fabrics in the Naghsh of Rustam and the design of a variety of woven fabrics in the Taghe Bostan, show that no attempt has been made in their execution.
    Majid Mehregan, who is one of the contemporary persian painting artists, has created works inspired of ancient characteristics, more than other artists. His interest in this field has made his art a compilation of ancient Iranian art and the art of the Islamic era.
    The purpose of this study is to determine the use of Mehregan from drawings and motifs used in Achaemenid and Sassanid works and its integration with Islamic painting. This article seeks to answer the following questions: How does the Mehregan use the features of drawings and pre-Islamic art, especially the Achaemenid and Sasanian, in his works? And which motifs and elements of Achaemenid and Sassanid art have been used in his works?
    This paper also attempts to provide a brief overview of some of the features of design and motifs, especially from the pointview of the design of the organs of humans, animals, plants, and tools and implements of warfare and decoration in the Achaemenid and Sasanian periods as the introduction to the discussion. And then to study and analyze the works of Mehregan. It should be noted that in this study, those elements are discussed that Mehregan were inspired by pre-Islamic art and so the other elements and forms refused.
    This article, which is conducted in a descriptive-analytical method, describes how Mehregan uses the drawings and motifs of the Achaemenid and Sasanian arts in his works. The method of collecting information is through a book, article, internet and pictures of his artwork. In this research, all of the available works of Mehregan have been considered as a statistical society and the statistical sample of this research includes those works that were influenced by pre-Islamic works.
    The findings of the study showed that Mehregan uses the factors such as simplification of forms, the use of thick lines, using decorations and plant designs such as Lotus flowers and the use of animal design and implements of war under the influence of Achaemenid and Sassanid art, has been able to create a new language in the contemporary Iranian art and create works that reflect the compilation of pre-Islamic and Islamic era.
  • Mehrnoosh Shafie Sararoudi, Mahsa Hasannasab Pages 52-71
    Evidently, certain numbers have certain significances for different nations and cultures. Seemingly, number four has a specific significance and priority in Iran’s culture and art, particularly in pottery. Decorating the potteries, the potters have utilized them as a means to express their thoughts, emotions, and realize their beliefs. Studying the potteries of the prehistoric era in Iran, some decorations were found which were shown in tetra-division patterns, in a way alluding to number four. The present study is an attempt to investigate number four and its embodiment in the potteries of prehistoric era in Iran. The significance and embodiment of number four in these potteries are investigated, and the early human’s conception of this number in the emergence of some decorations is also inspected.
    This study is based on descriptive- analytical method and the gathering of data was done in the method of documentary.
    The findings of the study indicate that number four had a significant importance in the potteries of the prehistoric era in Iran, and confirmed that it was tied to a deep profound though and most probably expressive of the beliefs of the people. The concepts such as asking for blessing, the fertility of plants, the survival of the animals, human being’s dominance over evil powers, etc. can be attributed to these motifs and decorations.
    Also the result of this study indicates number four has represented in five different groups categorize as linear motifs and geometric patterns, plant, animal and human motifs. Due to the results we can cautiously claim that number four has represented the most in the geometric patterns and the least in human motifs in Iran’s Prehistoric potteries.
    Keywords: pottery, prehistoric pottery, pottery decorations, Number four, the significance of numbers
  • Ameneh Mafitabar, Fatemeh Kateb, Mansour Hesami Pages 72-87
    General principles of Gestalt School of Psychology (Unified Whole) are codified by a group of German psychologists in early twentieth century. This approach is based on theories describing how the viewer tend to organize a series of simple visual elements into groups or unified wholes when certain principles are applied, and forms the overall system of visual perception. Development and promotion of such studies in domain of the visual arts is associated with the name of “Rudolf Arnheim”, the art theorist and psychologist (1904-2007). The present article aims to analyze five parts of an illustration of the ninety second night scene from One Thousand and One Night Collection from Sani al-Molk (1813-1886) based on Rudolf Ainheim’s definition of the principle of simplification in “visual perception” theory of Gestalt School. This article is a descriptive analytical study which utilizes the documentary aspects of Sani al-Molk’s illustration aiming to sharpening the contour text structure of “Ali ibn Bokar and Shams al-Nahar”. In addition, by levelling the structure of the five parts of this illustration, the purpose is to study on recognition of the visual components in the embodiment of the same concept. Although this illustration do not seem to be precise enough, the findings show that the viewer, even if not familiar with the story, would be able (by means of mental perceptions) to perceive the whole concept spontaneously, through simplifying the illustration, and reproduce it by means of visual perception of Gestalt, and consequently achieve the main elements of each part of the illustration, and perceive the overall concept of the story. In a broader sense, having compared five parts of this illustration with each other (as a research tool), we can realize Gestalt of a “unified whole”; i.e. the unity of form of the characters, and separation of the main spaces of the story. As a conclusion it seems that this study is significantly aligned with visual perception of Gestalt School in domain of psychology.
    Keywords: Visual Perception, Gestalt, Simplification, One Thousand, One Night, Sani al-Molk’s Illustrations
  • Abolghasem Dadvar, neda shafighi Pages 88-103
    Because of complex ambiguities, non- explicit meaning and different interpretation facilities of Hafiz poems, have few visual capabilities than other lyrics of Persian poets. Therefore a few number of illustrated manuscripts of his Divan is available and major examples are also belong to the Safavid era and after it. The main issue in this study is Introduce and study one of these exquisite and obsolete example that created in 926 AH and is now keep in library of Princeton University in America. This valuable manuscript has 6 miniatures that the aim of this paper is to explore the interactions between poetry and images and also Accuracy in visual features. The method of study is descriptive-analytic and Information collected through library resources and direct observation. The results in answer to the general question "How are the qualities of the visual elements of miniatures in relation to the lyrics?" show: Painters as far as possible with common contractual practices, has shown his loyalty to the lyrics. He utilizes spiral arrangement of human elements, selection of symbolic color and allegorical space, trying to instill picture in accordance with the mystic terms of Hafez's poems and has created the visual space fits with the theme by repeating symbolism and forms in similar topics.
    Keywords: .Miniature, Manuscript, Divan-e- Hafiz, Princeton Library, Safavi era
  • alireza sheikhi, Ahmad Tondi, samad samanian Pages 104-115
    Among the wooden works of the Holy Shrine’s collection there have been doors That are transferred to the store of Cultural Heritage and Tourism Organization of Khorasan in the tomb of Ferdowsi with the implementation of the expansion of the shrine in the various periods .That works has been transferred to Mosalla collection and in recent years to the Kurasan museum, following the store fire in 2012 AM and burning part of the doors. Studies show that there is an inscription on the the door of Balasar school, according to the findings of Bernard Okin and other three doors have decorative motives only. The doors are not historical inscriptions and the main question is about the historical assessment wooden doors at the Museum of Greater Khorasan relying on the technical and artistic works. Comparative studies of historical documents, The study was based on the hypothesis that the works made during Shahrukh e timuri period. It became clear after scrutiny that helps to find solution in the confirmation of hypothesis the similarities between the decorative elements and inscription on the Balasar school door and decorations on the other three doors with the tile elements Ghoharshad mosque, Shah mosque, Ghiasiye Khargherd school and Tomb of Sheikh Abu Bakr e Taybadi, also the door of azqhad Jame mosque,the box of Mashad Virani museum and the door of Balasar mosque as works in the field of architectural decoration Timurid era.
    This study was done using descriptive, comparative and analytical methods in two parts. Firstly, analyzing and comparing of style of writing of Balasar school door's inscription and secondly similarities studying of decorative elements doors with decorative architecture ( in two part: tile and wood) of outstanding works in shahrukh period. Data collection is based on field study and photos collected by author. With comparative study of the three sections of this article resulted in the history of wooden doors of Balasar school's, preserved in the Khurasan Museum built in the first three decades of the 9th century
    Keywords: Timurid period, Kurasan museum, Wooden doors, Tiling, Inscriptions, Motif, decorations
  • Arash Lashkari Pages 116-125
    Considering the priority of time, obtained potteries in Aveh cover prehistory and pre-Islamic and Islamic eras, most of which belong to the Ilkhanid period. One of the main objectives of this research, along with introducing and analyzing the paintings of the Aveh's lusterware, is the recognition of the production origin of such containers in this district. The main research questions are as follow: What are the main decorative drawings on the Aveh's lusterware?
    How much similarities and differences exist between decorative drawings on the Aveh's lusterware and the patterns of decorative paintings on the potteries belong to other parts of Iran?
    Results show that decorative paintings on the Aveh’s lusterware could be divided into human, animal, herbal ad geometric patterns. Despite the similarities of these patterns with the other pottery-making centers, and contrary to differences in women's face including discrete eyebrow, more fitness in face, wearing a special kind of crown by them, and existence of a blue light of corona around them, and, furthermore, finding the traces of pottery production in this area such as boiling furnace, indicate that most probably, Ave can be regarded as the main center of producing such monuments. We hope this investigation starts a new way towards the outspread realm of producing lusterware in Iran. This research has been constructed using descriptive-analytical methodology and based on library and field studies.
    Keywords: The Ilkhanids, Aveh, lusterware