فهرست مطالب

  • سال چهاردهم شماره 4 (پیاپی 54، زمستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/11/09
  • تعداد عناوین: 13
|
  • عبدالمجید زارعی، روح الله کاظمی * صفحات 1-16
    سابقه و هدف
    با توجه به گستردگی صنایع نفت و گاز و نقش موثر این صنایع در ایجاد آلودگی های زیست محیطی، تدوین یک برنامه استراتژیک برای بهبود عملکرد زیست محیطی ضروری است. بدین منظور اقدامات انجام شده در راستای کاهش عوارض زیستی در محدوده قابل قبول و در چارچوب قوانین و مقررات سازمان محیط زیست بررسی شده است. دستیابی به سطح معینی از درجه اطمینان، نیاز به استفاده از روش های پیشرفته دارد. بنابراین تدوین یک استراتژی برای کاهش جنبه ها و پیامدها ی زیست محیطی در صنایع مختلف به خصوص صنعت نفت و گاز به عنوان یک ضرورت انکارناپذیر است که باید به آن توجه کرد.
    مواد و روش ها
    هدف از این پژوهش تدوین استراتژی های زیست محیطی در صنایع نفت و گاز پارس جنوبی 2 است که می تواند زمینه تدوین و ارائه برنامه مدیریتی راهبردی مناسب در جهت رعایت هرچه بیشتر قوانین و مقررات زیست محیطی برای واحدهای مشابه را در منطقه فراهم کند. در این پژوهش ابتدا مهم ترین عوامل درونی و بیرونی از کمیته طوفان مغزی شناسایی و توسط 20 نفر از کارشناسان تکمیل شد. در مرحله بعد چک لیست نهایی توسط 10 نفر از مدیران سازمان بر اساس طیف لیکرت نمره دهی شد. اوزان عوامل داخلی و خارجی، با تشکیل ماتریس IFE1 و EFE2 محاسبه شد. برای تدوین استراتژی ها و تعیین وضعیت موجود از روش SWOT3 بهره گرفته شده است. از ماتریس ارزیابی اقدام و موقعیت استراتژیک (SPACE) ، به عنوان ابزاری شناخته شده و تکنیکی موثر و مناسب برای توسعه و بازبینی استراتژی های شرکت و ایجاد تعادل بین عوامل درونی (ضعف ها و قوت ها) و بیرونی (فرصت ها و تهدید ها) ، استفاده شده است.
    نتایج و بحث
    نتایج به دست آمده از ماتریس ارزیابی عوامل داخلی و خارجی بیانگر آن است که سازمان (پالایشگاه مورد بررسی) دارای نقاط قوت بیشتری نسبت به ضعف های موجود و فرصت های بیشتری نسبت به تهدیدها است. بنابراین باید سازوکارهایی را در پیش بگیرد تا تهدیدها را از بین برده و نقاط ضعف خود را به حداقل برساند. بنابراین نوع استراتژی های مناسب برای توسعه و بهبود پالایشگاه مذکور در زمینه مسایل زیست محیطی باید از نوع استراتژی های تنوع بخشی باشد. در نهایت 11 استراتژی انتخاب و نمره دهی شد که استراتژی بهبود شرایط زیست محیطی منطقه با امتیاز 23/6 و استراتژی اصلاح و بازنگری برنامه های مدیریتی و به حداقل رساندن آلاینده های محیطی با امتیاز 23/5 و استراتژی توسعه و ارتقاء کیفیت مدیریت پساب و پسماند با استفاده از فناوری های نوین زیست محیطی با امتیاز 01/5 به ترتیب به عنوان برترین استراتژی ها اولویت بندی شدند.
    نتیجه گیری
    یافته ها و نتایج نشان دهنده جایگاه سازمان در موقعیت رقابتی است و باید استراتژی های حفظ، نگهداری و ثبات را در جهت کاهش صدمات زیست محیطی به کار گیرد.
    کلیدواژگان: استراتژی، محیط زیست، .SWOT ، QSPM
  • الهام نصرآبادی، محمد فرزام *، منصور مصداقی، حامد علی لبافیان صفحات 17-28
    سابقه و هدف
    با توجه به کمبود آب و قرار گرفتن ایران در کمربند خشکی، هزینه های نگهداری فضای سبز در ایران بسیار زیاد است. بیشتر گیاهان کاشته شده در فضای سبز شهری ایران غیربومی و پرمصرف هستند. در مقابل، گونه های بومی ضمن دارا بودن سازگاری های بیشتر به شرایط خاک و نوسانات دمایی، نیاز آبی بسیار کمتری نیز دارند. این پژوهش با هدف اهلی سازی گونه گیاهی ملیکا (Melica persica) ، بومی کوهستان های اطراف شهر مشهد، انجام شد.
    مواد و روش ها
    این گیاه به دلیل بومی بودن و زیبایی گل آذین و فرم رویشی مورد توجه قرار گرفت. بذرها در اواخر خردادماه 1393 از روستای دهبار (طول جغرافیایی 59 درجه و 17 دقیقه و 23 ثانیه شرقی و عرض جغرافیایی 36 درجه و 15 دقیقه و 04 ثانیه شمالی و در فاصله 14 کیلومتری جنوب شهرستان طرقبه-شاندیز) جمع آوری و به سه روش کشت در پتری دیش (دمای oC23-oC27) ، کشت گلدانی در فضای گلخانه و کشت مستقیم در زمین با طرح آزمایشی کاملا تصادفی کاشته شد.
    نتایج و بحث
    درصد جوانه زنی و سبز شدن در این سه روش به ترتیب 96، 5/58 و 5/25 بود. اندازه گیری استقرار و ماندگاری نهال ها در ماه های فروردین تا شهریور بررسی شد. فنولوژی در دو سال پیاپی 1393 و 1394 در عرصه طبیعی و نیز در دو روش کشت گلدانی و مستقیم در ایستگاه غدیر مشهد ثبت شد. در سال های مختلف 1393 و 1394 با توجه به نوسان درجه حرارت هوا ، دوره یا تعداد روز برای هر مرحله متغیر است که پایه ها در روش های مختلف در هر یک از مراحل غنچه دهی، گل دهی و بذردهی تقریبا درجه روز رشد GDD یکسانی دریافت کردند و میزان انرژی گرمایی مورد نیاز هر مرحله فنولوژیکی در سال های مختلف تقریبا ثابت بود. فقط در مورد کشت گلدانی وکشت مستقیم تفاوت زیادی در درجه حرارت کسب شده در مرحله اول وجود داشت که می توانست به دلیل شرایط کشت و شرایط اولیه محیطی متفاوت باشد. نتایج نشان داد که عوامل محیطی از جمله دما، بارندگی و رطوبت محیط می توانند در تاریخ بروز این پدیده ها تاثیرگذار، و در تاخیر، تعجیل یا توقف و حذف بروز یک پدیده زیستی موثر باشند. نکته مهمی که در ثبت فنولوژی گونه ملیکا در طبیعت و در محیط کشت دیده شد این بود که گونه ها در طبیعت نهایتا تا اواخر مرداد پایدار بودند و بعد از آن اثر ناچیزی از آنها در طبیعت بود ولی در زمین غدیر واقع در بلوار فرودگاه گیاهان مرحله خواب موقت داشتند و سپس دوباره شروع به خوشه دهی، گل دهی و بذردهی کردند و در نهایت تا اوایل آذرماه پایدار بودند. هرچه بارندگی بیشتر باشد و آب بیشتری در اختیار گیاه قرار گیرد گیاهان از شادابی بیشتری برخوردارند و باعث طولانی تر شدن دوره رشد گیاهان شده و گیاهان رشد زایشی و رویشی طولانی تری دارند.
    نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش نشان دهنده قابلیت اهلی شدن گیاه ملیکا برای کاشت در فضای سبز شهر مشهد است. گونه ملیکا به خاطر فرمی که دارد می تواند برای منظرهای کوهستانی و باغ های صخره ای مناسب باشد و روش مورد قبول برای کشت و تکثیر این گونه، کشت گلدانی (کشت در فضای گلخانه و سپس انتقال به عرصه) است که درصد سبزشدن، استقرار و زنده مانی خوبی داشت و برای فصل های بهار و تابستان و پاییز زیبایی دارد.
    کلیدواژگان: منظرسازی بومی، مقاوم به خشکی، طراحی منظر، سازگاری، زری اسکیپ
  • نوید وحدتی مشهدیان، علی تهرانی فر *، فاطمه کاظمی صفحات 29-44
    سابقه و هدف
    دستیابی به گیاهانی که در محیط رشد پرتنش یک بام سبز گسترده به ویژه در مناطقی با اقلیم خشک، بتوانند بقای خود را حفظ کنند، یک چالش جدی است.
    مواد و روش ها
    این تحقیق به چگونگی انتخاب گیاهان مناسب برای بام های سبز گسترده در شرایط سرمای طبیعی در فصول سرد (پاییز و زمستان) به صورت آزمایش بلوک های کامل تصادفی و به دنبال آن بررسی اثر تنش خشکی به صورت سه دور زمانی آبیاری (48، 72 و 96 ساعت) به صورت آزمایش فاکتوریل در قالب بلوک های کامل تصادفی در فصول گرم سال (بهار و تابستان) در مشهد می پردازد.
    نتایج و بحث
    نتایج هر دو آزمایش نشان داد اثر گونه در فصول سال معنی دار است. بید گیاه، شبنمی و دم عقربی بهترین کیفیت بصری را در هر گروه نشان دادند. از نظر بقا دم عقربی بهترین گزینه برای مشهد در هر دو فصل سرد و گرم سال و به دنبال آن شبنمی و پنجه برگی قرار گرفتند. پیچ تلگرافی برای فصول سرد و ناز قرمز گزینه فوق العاده ایی برای فصول گرم سال هستند. گراس های چمنی و زمین پوش نیاز به آبیاری منظم در فصل گرم داشته و از نظر تیمارهای آبیاری تفاوت چشمگیری را نشان دادند، اما گیاهان ناز پاسخ بسیار مطلوبی نسبت به سطوح تنش خشکی نشان دادند. در مجموع گیاهان ساقه گوشتی (succulent) و زمین پوش به ترتیب برای استفاده در فصول گرم و سرد مناسب تر بوده و چمنی های کپه ای توصیه نمی شوند.
    نتیجه گیری
    بنا بر نتایج حاصل از این تحقیق، بام های سبز با در نظر گرفتن ملاحظاتی چند می توانند بام های سبز نسبتا پایداری را برای اقلیم مشهد نوید دهند.
    کلیدواژگان: تنش های محیطی، فضای سبز شهری، پاسخ های فصلی، بام سبز گسترده
  • زیبا بختیاری، مسعود یزدان پناه* صفحات 45-57
    سابقه و هدف
    تولید و توسعه سوخت های زیستی در مناطق روستایی به طور مستقیم یا غیرمستقیم می تواند تغییرات شگرفی در زندگی مردم روستایی ایجاد کند. تولید سوخت های زیستی وابسته به بخش کشاورزی است و متخصصان و کارشناسان کشاورزی منبع مهمی از اطلاعات برای کشاورزان در مورد پذیرش نوآوری هستند. آنها می توانند پذیرش سوخت های زیستی را تسهیل و یا نفوذ آنها را محدود کنند. بنابراین، هدف از این بررسی، پیش بینی و تعیین عوامل موثر بر تمایل کارشناسان کشاورزی استان خوزستان نسبت به ترویج و توسعه سوخت های زیستی بود.
    مواد و روش ها
    این بررسی پژوهشی مقطعی است. مدل اعتقادات سلامت به صورت کمی با استفاده از روش پیمایش برای درک ادراکات کارشناسان کشاورزی مورد آزمون قرار گرفت. نمونه مورد پژوهش بر اساس روش نمونه گیری طبقه بندی تصادفی سهمیه ای تعیین شد (n=288). سوالات پرسش نامه در مقیاس 1 تا 5 نقطه (خیلی کم، کم، متوسط، بالا و بسیار بالا) تدوین شد. این نظرسنجی میان کارشناسان کشاورزی در فوریه سال 2015 انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه شخصی بر اساس پرسش نامه برای ارزیابی اجزای مدل اعتقادات سلامت جمع آوری شد. اعتبار درونی پرسش نامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بررسی شد. همه معیارها نشان داد اعتبار درونی بسیار عالی و بین 67/0 تا 9/0 بود. در نهایت روایی پرسش نامه توسط هیاتی از کارشناسان مورد تایید قرار گرفت.
    نتایج و بحث
    یافته های این تحقیق در مقایسه با تحقیقات قبلی در مورد مدل اعتقادات سلامت به نتایج متفاوتی دست یافت. تحقیقات قبلی نشان دادند، مهم ترین پیش بینی کننده های نیت، متغیرهای موانع درک شده و مزایای درک شده هستند، درحالی که در این تحقیق فقط متغیر مزایای درک شده معنی دار شد و متغیر موانع درک شده معنی دار نشد و علاوه بر آن متغیرهای دیگری نیت کارشناسان را تبیین کرده اند. بر اساس یافته های تحقیق می توان اظهار داشت، آموزش های مناسب به کارشناسان می تواند در بهبود نیت آنها بسیار مهم باشند. بنابراین در آموزش ها باید بر تشویق کارشناسان در راستای توسعه و گسترش سوخت های زیستی تاکید ویژه ای کند. اضافه بر آن، باید شدت خطرناک بودن کاربرد سوخت های فسیلی برای جامعه و محیط زیست به طرق مختلف به کارشناسان نشان داده شود. این امر باعث می شود، تمایل آنها به توسعه و ترویج آن در بین کشاورزان بیشتر شود. در کنار این امر روشن کردن و آشکار ساختن مزایا و منافع سوخت های فسیلی نیز بسیار موثر است. در نهایت خودکارآمدی یک متغیر مهم است. خودکارآمدی به میزانی اشاره دارد که یک فرد احساس می کند، رفتار مورد نظر را تحت کنترل دارد و انجام آن برایش ساده است.
    نتیجه گیری
    به طور کلی نتایج این بررسی نشان داد، سیاست های انرژی، مزایای درک شده سوخت های زیستی، شدت خطر درک شده سوخت های فسیلی، راهنمای عمل و خودکارآمدی بر تمایل کارشناسان کشاورزی نسبت به ترویج و توسعه سوخت های زیستی تاثیر دارند. همچنین، نتایج تحلیل حساسیت متغیرهای موثر بر تمایل رفتاری از دیدگاه کارشناسان کشاورزی نشان داد به ترتیب متغیرهای مزایای درک شده، سیاست های انرژی و شدت خطر سوخت های فسیلی بیشترین رتبه حساسیت و متغیر احتمال خطر سوخت های فسیلی کمترین رتبه را دارد.
    کلیدواژگان: کشاورزی، انرژی های تجدیدپذیر، سوخت های زیستی، خوزستان، نگرش
  • حسن لشکری *، علی اکبر متکان، مجید آزادی، زینب محمدی صفحات 59-74
    سابقه و هدف
    جنوب و جنوب غرب ایران هم از لحاظ موقعیت ژئوپولتیکی و هم از لحاظ سیاسی، اقتصادی، صنعتی و کشاورزی از مناطق استراتژیک کشور است. بنابراین طول دوره بارشی در این منطقه از اهمیت زیادی برخوردار است. پرفشار جنب حاره ای عربستان از سامانه های کنترل کننده اقلیم جنوب و جنوب غرب ایران و حتی کل کشور است. این سامانه به تبعیت از جابه جایی سالانه گردش عمومی جو و در حاشیه شمالی سلول هدلی1 در طول سال جابه جا شده و با جابه جایی شمال سو و جنوب سو شروع و پایان و به تبع طول دوره بارشی منطقه جنوب و جنوب غرب ایران را تعیین می کند.
    مواد و روش ها
    برای شناسایی الگوی سینوپتیکی دوره های بارشی کوتاه در این تحقیق داده های بارشی روزانه ایستگاه های سینوپتیک جنوب و جنوب غرب ایران (خوزستان، بوشهر، هرمزگان، فارس، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، لرستان و ایلام) در یک دوره آماری 36 ساله استخراج و سال پایه مشترک که تمام ایستگاه ها دارای بارش بوده اند، انتخاب شده است. در مرحله بعد برای تعیین طول دوره بارشی در ایستگاه های جنوب و جنوب غرب ایران ابتدا بر اساس سال زراعی کشور ایران، یعنی مهر تا مهر، شروع بارش و پایان بارش مشخص شد و در مرحله بعد تعداد روزها از شروع تا پایان شمارش شده است. سپس سال هایی که طول دوره بارشی آنها کمتر از 160 روز طول کشیده بود به عنوان دوره های بارشی کوتاه انتخاب شد. در مرحله اول ماتریسی به ابعاد 253×736 (سلول × روز) تهیه شد. که با توجه به تحلیل عاملی 5 عامل انتخاب شد و در نهایت روی عامل اول که پرتکرارترین الگوی سینوپتیکی بود و همچنین پراکنش هسته های پرفشار عربستان تحلیل انجام شد.
    نتایج و بحث
    بررسی موقعیت هسته مرکزی پرفشار جنب حاره ای عربستان در 5 سال با طول دوره کوتاه نشان داد که در این سال ها هسته مرکزی پرفشار دارای دو نوع آنومالی بوده اند. اولا هسته ها حرکت جنوب سوی بسیار کندی داشته اند. به طوری که گاهی یا اواخر اکتبر یا اواسط نوامبر همچنان روی منطقه جنوب و جنوب غرب ایران استقرار داشته اند. ثانیا برعکس شرایط نرمال به جای حرکت شرق سو به سمت غرب عربستان و ساحل دریای سرخ جابه جا شده اند. این نوع جابه جایی سبب شده است که سامانه کم فشار سودانی به عنوان موثرترین سامانه بارشی منطقه امکان حرکت و گسترش به سمت منطقه را نداشته باشد. و از طرفی مانع از گسترش جنوب سوی ناوه مدیترانه روی آفریقا و تقویت سامانه های سودانی شود. در این سال ها کم فشار سودان به جای حرکت شمال شرق سو به سمت شمال جابه جا شده و پس از عبور از روی مصر وارد دریای مدیترانه شده است. درنتیجه جنوب غرب ایران از دریافت بارش محروم شده است. رودباد جنب حاره ای نیز به عنوان موثرترین رودباد در تشدید ناپایداری های این منطقه در این سال ها با حرکت غرب سو و قرار گرفتن آن روی مصر و لیبی در شرایط مناسبی برای تشدید ناپایداری ها در منطقه قرار ندارد.
    نتیجه گیری
    سامانه پرفشار جنب حاره ای عربستان مهم ترین سامانه کنترل کننده اقلیم منطقه جنوب و جنوب غرب کشور ایران است. در برخی از سال ها جابه جایی شمال و جنوب سوی گردش عمومی جو و سلول هدلی روی منطقه شرایط همدیدی را فراهم می کند که هسته های پرفشار جنب حاره ای عربستان بسیار دیرتر از شرایط نرمال از منطقه خارج شده و زودتر از موعد به سمت منطقه برگشته و طول دوره بارشی را کوتاه می کند.
    کلیدواژگان: همدید، پرفشار عربستان، رودباد جنب حاره ای، جنوب و جنوب غرب ایران، طول دوره بارشی
  • بلال اروجی *، عیسی سلگی، محمد صادق علیایی صفحات 75-90
    سابقه و هدف
    چاه های جذبی از رایج ترین انواع تاسیسات بهداشتی در بیشتر کشورهای در حال توسعه هستند. این چاه ها به عنوان مکانیزمی برای جداسازی فاز مایع از جامد هستند، اما در بیشتر آنها شرایط برای نیتروژن دهی محلول حاوی سرب فراهم بوده که می تواند حجم قابل توجهی از آلودگی را وارد منابع آب زیرزمینی کند. ازاین رو برای بررسی نیترات ورودی به آب های زیرزمینی در نواحی استقرار چاه های جذبی از روش مدل سازی استفاده شده است.
    مواد و روش ها
    در این مدل یک آبخوان با ویژگی های عادی یک آبخوان واقعی به صورت فرضی درنظر گرفته شد. فاصله سطح آب زیرزمینی تا کف (ته) چاه جذبی را 5، 10 یا 30 متر در نظر گرفته و این عمق به تمام سطح آب در آبخوان فرضی تعمیم داده شد. همچنین برای نیترات نیمه عمر 500 تا 1500 روز با مقیاس زمانی 6 ماه تا چند سال در نظر گرفته شد. سپس در نرم افزار MATLAB نمودار مربوط به تغییرات غلظت نیترات به عمق ترسیم شد.
    نتایج و بحث
    نتایج از بالا بودن احتمال آلودگی نیترات در سطح آب زیرزمینی نسبت به استاندارد سازمان بهداشت جهانی (50 میلی گرم درلیتر) برای آشامیدن در چاه هایی با فاصله 5 متر بین کف چاه جذب تا سطح آب در دوره 5 ساله با نیمه عمر متوسط تا طولانی نیترات حکایت داشت. مکان یابی نواحی دور از سطح آب زیرزمینی، تخلیه مکرر چاه، تعویض آن و تفکیک فاضلاب قبل از ورود به چاه از راه حل های موثر برای کاهش ورود نیترات از چاه های فضولات انسانی به آب زیرزمینی است. هرچند راهکارهای فوق ممکن است به دلایل اجتماعی، فنی و محدودیت های اقتصادی همیشه قابل اجرا نباشد.
    نتیجه گیری
    بررسی گسترده در سطوح مختلف و با داده های دقیق تر با نیمه عمرهای متفاوت نیترات می تواند اطلاعات درباره شدت آلایندگی چاه های فضولات انسانی را افزایش دهد.
    کلیدواژگان: نیترات، آب زیرزمینی، چاه جذبی، آلودگی، مدل سازی
  • مهرداد هادی پور *، مرضیه میرزاآقایی، محسن رحمانی صفحات 91-104
    سابقه و هدف
    امروزه حمل ونقل به عنوان یکی از زیرساخت های مهم و اثرگذار و به صورت همزمان زمینه ساز توسعه و اثرپذیر از توسعه بوده و این موضوع سبب توجه مدیران و برنامه ریزان به مقوله حمل ونقل شده است. اما با توجه به تمرکز برنامه ریزان حمل ونقل بر دسترسی ها و سایر جنبه های دینامکی حمل ونقل شهری، عوارض زیست محیطی آن به شدت مورد بی توجهی واقع شده است. شهر قم به عنوان یک کلان شهر مهم و مذهبی-توریستی مستلزم به کارگیری روشی کارا برای ساماندهی و مدیریت حمل ونقل است روشی که با سایر بخش های توسعه و بخصوص محیط زیست در تضاد نباشد.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق پس از مطالعه منابع، شاخص های محیط زیستی مرتبط با حمل ونقل شناسایی شده و 5 شاخص مهم تعیین شد سپس این شاخص ها به صورت مکان مند و با استفاده از نقشه های GIS شبکه حمل ونقل و کاربری های شهر قم و با نظرات کارشناسی امتیازدهی شده است. برای تعیین وضعیت نهایی هر سلول، نتایج حاصل از GIS وارد نرم افزارMATLAB شده و با روش الگوریتم ژنتیک نتایج حاصل شده است.
    نتایج و بحث
    دستیابی به وضعیت بهینه از لحاظ زیست محیطی مستلزم ایجاد تغییرات در شبکه راه ها و یا تغییر مکان کاربری هایی است که به لحاظ آلودگی های ناشی از حمل ونقل حساسیت بالاتری دارند، نتایج این تحقیق نشان داد که 30 درصد سلول های شبکه از لحاظ زیست محیطی در وضعیت نامناسب، 30 درصد در وضعیت تناسب میانه و 40 درصد در وضعیت مناسب قرار دارند.
    نتیجه گیری
    نتایجی که از نقشه بهینه شبکه حمل ونقل استنباط می شود به خوبی نشان می دهد که با انتقال بخشی از کاربری ها به ویژه مناطق مسکونی به نواحی اطراف شهر و با آلودگی کمتر تغییرات محسوسی در وضعیت تناسب سلول های شبکه ایجاد می شود به طوری که بیشتر سلول های با امتیاز 3 (نامناسب) به امتیاز 1 (مناسب) تغییر وضعیت می دهند، و فقط 10درصد از سلول ها در وضعیت نامناسب از لحاظ زیست محیطی قرار می گیرند. بنابراین انتقال بخشی از کاربری ها از مرکز شهر به نواحی اطراف، راهکار مناسبی برای کاهش تاثیرات آلودگی های ناشی از حمل ونقل خواهد بود.
    کلیدواژگان: حمل و نقل، شاخص های محیط زیستی، الگوریتم ژنتیک، GIS
  • بهرام سیاوش پور، مجتبی شادلو جهرمی *، حسن نودهی صفحات 105-119
    سابقه و هدف
    حس تعلق به مکان یکی از واکنش های احساسی و عاطفی انسان نسبت به محیط است که فرد را به مکان پیوند داده و هویت شخص و مکان را شکل می دهد. محیط های آموزشی کودکان، بعد از محیط خانه و خانواده، بیشترین سطح ارتباط را با کودکان به تعامل می گذارد و حس تعلق به مکان، ممیزی هایی برای شوق بازگشت به مدرسه و ماندن در آن فراهم آورده، که از جمله عامل های اساسی در پیوند دانش آموز با محیط آموزشی است. از طرفی دیگر کمبود سطح کمی و کیفی فضای سبز محیط های آموزشی مدارس امروز در کشور ما، این محیط ها را به مکانی بی روح با مصالح و ساختمان های غیرجذاب برای کودکان بدل ساخته است. هدف از انجام این تحقیق پاسخ به این پرسش است که اساسا چه ارتباط معناداری میان محیط سبز مدارس (و ابعاد مختلف ارتباط با فضای سبز) و حس تعلق به مکان وجود دارد؟
    مواد و روش ها
    در این تحقیق سعی شده با بهره گیری از بررسی های کتابخانه ای مبانی حس تعلق و نقش آن در محیط های آموزشی کودکان تبیین شود، و سپس با استفاده بررسی های میدانی و به روش پرسش نامه ای، فرضیات مطرح شده در ابتدای پژوهش را با تحلیل اطلاعات به دست آمده از پرسش نامه در نرم افزار SPSS ارزیابی کنیم. در این پرسش نامه دو عامل حس تعلق به مدرسه و ارتباط با فضای سبز مدرسه (به همراه عوامل مختلف آن شامل ”ارتباط حسی با فضای سبز “،” مشارکت در خلق فضای سبز “و” ارتباط آموزش محور با فضای سبز“) مورد سنجش قرار گرفتند.
    نتایج و بحث
    این قسمت از دو بخش آمار توصیفی و آزمون فرضیات تشکیل شده است. و بخش آمار توصیفی رابطه مستقیم بین سطح کمی و کیفی ارتباط با فضای سبز مدرسه و حس تعلق به مدرسه مشهود است. شاهد این امر متناسب بودن سطح فضای سبز مدارس با حس تعلق دانش آموزان است که از پرسش نامه های توزیع شده بین دانش آموزان این مدارس به دست آمده است. در بخش آزمون فرضیات با استفاده از روش آزمون فرضیات هر یک از فرضیات تحقیق مورد بررسی قرار می گیرد که با به کارگیری شیوه ای کمی از دو روش آزمون همبستگی (Correlation Test) و رگرسیون چندمتغیره (Multiple Linear Regression) در ارزیابی فرضیات استفاده شده است. فرضیه اصلی تحقیق با همبستگی پیرسون (649/0) که بیانگر رابطه مثبت و بسیار قوی بین متغیر ارتباط با فضای سبز مدرسه و حس تعلق به مدرسه است تقویت می شود. همچنین فرضیات فرعی تحقیق با ضریب همبستگی و ضریب معناداری قابل قبول تایید می شوند.
    نتیجه گیری
    در انتها این نتیجه حاصل شده که رابطه ای معنادار بین ارتباط با فضای سبز مدرسه در سطوح مختلف آن از جمله: ”ارتباط حسی با فضای سبز “،” مشارکت در خلق فضای سبز “و” ارتباط آموزش محور با فضای سبز“، با حس تعلق به مدرسه در کودکان برقرار است. ارتباط حسی با فضای سبز با ایجاد درگیری مستقیم (با تمام حواس ادراکی) و تجربه مدار با محیط، باعث تسلط شناختی بر مکان می شود که خود از عوامل ایجاد حس خودی بودن و تعلق به مکان است. مشارکت در خلق فضای سبز حس تملک فضایی و عزت نفس را در کودکان بر می انگیزد که پیوند با مکان را تسهیل می کند. ارتباط آموزش محور با فضای سبز نیز از دیگر مواردی است که در آن فضای بیرون و طبیعت به عنوان محیط آموزشی و یا حتی منبع آموزش و یادگیری مطرح است.
    کلیدواژگان: حس تعلق به مکان، فضای سبز، ارتباط حسی، خلق فضای سبز، ارتباط آموزش محور
  • حمید امیرنژاد *، سیدمجتبی مجاوریان، احمدرضا شاهپوری صفحات 121-134
    سابقه و هدف
    ماهیان خاویاری دریای مازندران از موجودات ارزشمند اقتصادی و کمیاب و متاسفانه در آستانه انقراض هستند. با توجه به اهمیت اقتصادی و به ویژه زیست محیطی این گونه از ماهیان برای ایران و اکوسیستم منطقه، در این پژوهش به ارزیابی اقتصادی ارزش حفاظتی ماهیان خاویاری دریای مازندران پرداخته و تمایل به پرداخت افراد تعیین شد.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش به ارزش حفاظتی ماهیان خاویاری دریای مازندران پرداخته و تمایل به پرداخت افراد با استفاده از روش دومرحله ای هکمن تعیین شد. تعداد نمونه لازم بر اساس روش کوکران محاسبه شد و با استفاده از داده های حاصل از 358 پرسش نامه دوگانه یک و نیم بعدی، در سال 1393، تحلیل های مورد نظر انجام شد.
    نتایج و بحث
    نتایج نشان داد که روش دومرحله ای هکمن که می تواند بین عوامل موثر بر پذیرش تمایل به پرداخت و نیز عوامل موثر بر میزان آن تمایز قایل شود، در مجموع متوسط تمایل به پرداخت به دست آمده معادل 15311ریال در ماه برای هر خانوار محاسبه شد. همچنین، ارزش حفاظتی سالانه ی ماهیان خاویاری 8/336 میلیارد ریال به دست آمده است.
    نتیجه گیری
    نتایج این پژوهش می تواند توجیه لازم برای سرمایه گذاری در پروژه های حفاظت از ماهیان خاویاری و همچنین بهبود ذخایر آن را فراهم آورد. همچنین طراحی برنامه های آموزشی برای بالا بردن سطح آگاهی صیادان و درک اهمیت بقای گونه های در حال انقراض، پیشنهاد شد.
    کلیدواژگان: ماهیان خاویاری، ارزش حفاظتی، تمایل به پرداخت، روش هکمن دومرحله ای
  • ثمر مرتضوی *، فائزه صابری نسب صفحات 135-148
    سابقه و هدف
    آلودگی نفت پیامد اجتناب ناپذیر افزایش سریع جمعیت است. استفاده ازمنابع نفتی بدون وقفه و درمقیاس بزرگ رو به افزایش بوده و از بزرگ ترین دلایل آلودگی ناشی از آن است. این پژوهش آلودگی فلزات سنگین نیکل و روی در پساب مخازن نفتی پالایشگاه شازند را بررسی می کند.
    مواد و روش ها
    نمونه برداری به صورت تصادفی از 6 نوع مخزن نفتی متفاوت براساس نوع محصولات تولیدی و با 3 تکرار در هر مخزن انجام شد. از آنجا که نمونه ها در 3 فاز مجزا (آلی، آبی، آبی و آلی) نمونه برداری شدند، روش آنالیز مجزایی برای هر فاز به کار گرفته شد.
    نتایج و بحث
    نتایج بررسی نمونه ها نشان داد میانگین غلظت فلزات نیکل و روی در پساب مخازن ذخیره به ترتیب 141/5 و 087/7 میلی گرم بر لیتر است. همچنین مقایسه غلظت نمونه ها با استانداردهای سازمان حفاظت محیط زیست آمریکا و ایران نشان داد غلظت فلز نیکل در 25% نمونه ها بالاتر از حد استانداردها بوده و 75% آنها غلظتی معادل یا کمتر از میزان استاندارد را دربرداشتند. همچنین غلظت فلز روی نیز در20% نمونه ها فراتر از حد مجاز استانداردها و در 80% آنها نیز غلظتی معادل یا کمتر از این میزان را دارا بودند.
    نتیجه گیری
    در نهایت، باتوجه به وضعیت بوم شناختی درخور توجه منطقه شازند، کنترل آلاینده های فلزی و پایش پساب ذخایر نفتی در این منطقه، مورد تاکید بوده که نیازمند مدیریت صحیح و به موقع به منظور پیش گیری ازافزایش آلاینده های حاصل ازآنها است.
    کلیدواژگان: فلزات سنگین، پساب نفتی، پالایشگاه نفت شازند
  • حمیدرضا ناصری، کمال خدایی * صفحات 149-163
    سابقه و هدف
    ترکیبات هیدروکربنی در اثر تصادفات در موقع حمل ونقل، ذخیره سازی و یا فرآیندهای پالایشگاهی به ویژه در کشورهای تولیدکننده نفت منابع آب زیرزمینی را (هم در منطقه غیراشباع و هم در منطقه اشباع) آلوده می کنند. با توجه به پیچیدگی های حاکم بر محیط آب زیرزمینی، تاکنون پژوهش چندانی در ارتباط با پاک سازی این آلودگی ها در ایران انجام نشده است. ترکیبات بنزن، تولوئن، اتیل بنزن و زایلن (BTEX) به دلیل حلالیت نسبتا بالا در آب و خاصیت سرطان زایی که دارند، از دیگر ترکیبات نفتی خطرناک تر هستند. این تحقیق با هدف مدل سازی کنتیک زیست پالایی نمونه های آب زیرزمینی آلوده به BTEX انجام شده است.
    مواد و روش ها
    نمونه های آلوده آب زیرزمینی از محدوده پالایشگاه تهران تهیه شده و به روش غنی سازی، باکتری های تجزیه کننده ترکیبات BTEX غربال گری و جداسازی شدند. پس از شناسایی مولکولی باکتری های جداشده، سویه Pseudomonas sp. BTEX-30 که بهترین عملکرد را در بین سایر سویه های باکتریایی داشت برای بررسی های کنتیک انتخاب شد. آزمایشات کنتیک در بطری های شیشه ای 500 میلی لیتری با درپوش پیچی تفلونی برای جلوگیری از نشت بخارات ترکیبات BTEX به محیط در شیکر انکوباتور با دور موتور100 دور در دقیقه، در دمای 34 درجه سانتی گراد و با pH برابر 6/7 انجام شده است. کنتیک زیست پالایی برای دو حالت تک سوبسترا (غلظت هر کدام از سوبستراها 250 میلی گرم بر لیتر) و مخلوط ترکیبات BTEX (مجموع غلظت سوبستراها 500 میلی گرم بر لیتر به نسبت مساوی) بررسی شده است. همچنین برای به دست آوردن رطوبت بهینه زیست پالای در منطقه غیراشباع آب زیرزمینی، رطوبت های مختلف مورد بررسی قرار گرفت.
    نتایج و بحث
    بر اساس نتایج به دست آمده، معادله مونود بهترین برازش را هم برای کنتیک تک سوبسترا و هم برای مخلوط سوبستراها نشان می دهد. حداکثر نرخ مخصوص زیست پالایی () برای ترکیبات بنزین، تولوئن و اتیل بنزن به ترتیب 45/0، 43/0 و 35/0 در ساعت به دست آمد. باکتری قادر به تجزیه زایلن در حالت تک سوبسترا نبود. حداکثر نرخ مخصوص زیست پالایی برای مخلوط سوبستراها ، 44/0، 45/0، 38/0 و 33/0 در ساعت به ترتیب برای بنزن، تولوئن، اتیل بنزن و زایلن به دست آمد. نکته قابل توجه تجزیه زایلن در حضور بنزن و تولوئن است که با افزایش جمعیت باکتریایی در اثر تجزیه بنزن و تولوئن، آنزیم های مورد نیاز برای تجزیه زایلن در دسترس قرار گرفته و باعث تجزیه زایلن نیز می شود.
    نتیجه گیری
    باکتری Pseudomonas sp. BTEX-30 هم در محیط آبی و هم در رطوبت های بالای 20 درصد خاک غیراشباع قادر به زیست پالایی ترکیبات BTEX است، با وجود این بهترین عملکرد را در رطوبت60 درصد نشان می دهد.
    کلیدواژگان: آب زیرزمینی، کنتیک زیست پالایی، معادله مونود، منطقه غیراشباع
  • منیژه هادیان دهکردی *، رسول وطن دوست، کریستف هرم، استفان سایمون صفحات 165-174
    سابقه و هدف
    افزایش آلودگی های محیطی ناشی از رشد صنایع، جمعیت، ساخت وسازهای شهری، افزایش استفاده از مواد مصنوعی و شیمیایی و همچنین تغییرات شرایط اقلیمی باعث شده که در سال های اخیر متخصصان علوم و حفاظت و مرمت در جهان بر اهمیت کیفیت هوا در حفاظت و نگهداری آثار در محیط موزه تاکید بیشتری کنند و پژوهش در این زمینه به یکی از محورهای اصلی و بنیادین موضوع حفاظت پیشگیرانه مجموعه های موزه ای تبدیل شود. از این رو با توجه به اثرات مخربی همچون خوردگی فلزات، کاهش استحکام الیاف و تغییر رنگ که آلاینده های گازی ناشی از ترافیک و صنایع می توانند بر آثار تاریخی داشته باشند، غلظت گازهای NO2 و SO2در کتابخانه و موزه ملی ملک و موزه رضا عباسی در دو منطقه مرکز و شمال شهر تهران مورد سنجش و پایش قرار گرفتند.
    مواد و روش ها
    نمونه برداری آلاینده های فوق با روش تیوب های غیرفعال پالمس در سالن ها و ویترین های نمایش این موزه ها در دو نوبت در تابستان و زمستان سال 1392 انجام شد. برای نمونه گیری از هر مکان سه تیوب استفاده می شود که یکی از آنها به عنوان تیوب شاهد کاملا بسته است. سپس غلظت گاز دی اکسید نیتروژن با استفاده از طیف سنجی فرابنفش و غلظت گاز دی اکسید گوگرد به کمک روش یون کروماتوگرافی اندازه گیری شدند. همزمان با این بررسی ها اندازه گیری دما و رطوبت نسبی داخل ویترین و سالن نمایش هم به وسیله دیتالاگر به مدت یک سال و در فواصل زمانی 15 دقیقه انجام شد. اندازه گیری میزان سرعت تبادل هوا در ویترین های نمایش با روش ردیابی گاز دی اکسید کربن به وسیله دستگاه قابل حمل مدلVAISALA, GM70, GMP222 به مدت 24 ساعت صورت گرفت.
    نتایج و بحث
    نتایج آزمایشات و اندازه گیری های ریزاقلیمی دما و رطوبت در این دو موزه نوسانات زیادی به ویژه در رطوبت در آنها نشان می دهد که تحت تاثیر شرایط محیطی بیرون است و نشان دهنده تبادل هوای زیاد و عدم کارایی لازم سیستم های هواساز در این دو موزه است. مقایسه نتایج مربوط به گازهای آلاینده مورد اندازه گیری نیز نشان می دهد که غلظت آلاینده ها در موزه رضا عباسی بیشتر از موسسه کتابخانهوموزهملیملکاست. مجاورت مستقیم این موزه با خیابان اصلی و قرارگیری آن در نزدیکی دامنه کوه و عدم جابه جایی هوا در این منطقه نقش مهمی در افزایش غلظت آلاینده ها در موزه رضا عباسی دارد. همچنین غلظت گاز دی اکسید نیتروژن در فصل تابستان بیشتر از زمستان و بالعکس غلظت گاز دی اکسید گوگرد در زمستان بیشتر از تابستان است. با توجه به سرعت تبادل هوای ویترین های دو موزه و غلظت گازهای آلاینده در آنها مشاهده می شود که اگرچه نیمه بسته بودن ویترین ها و کاهش سرعت تبادل هوا تاثیر زیادی بر کاهش غلظت گاز دی اکسید نیتروژن دارد اما به طور شگفت انگیزی غلظت گاز دی اکسید گوگرد در داخل و خارج از ویترین ها تفاوت چشمگیری را نشان نمی دهد. لازم به ذکر است که با توجه به نوع آثار موجود و مصالح مورد استفاده در ساخت ویترین ها که اساسا شیشه و فلز هستند هیچ نوع منبع داخلی برای این آلاینده در ویترین ها شناسایی نشد.
    نتیجه گیری
    در مجموع بررسی های انجام شده نشان می دهد موقعیت مکانی موزه ها در بافت شهری، مجاورت یا عدم مجاورت آنها به خیابان های اصلی و پرتردد و سرعت تبادل هوا نقش مهمی در غلظت آلاینده های خارجی در محیط های داخلی موزه ها دارند. علاوه بر این نتایج نشان می دهد که غلظت گازهای آلاینده در محیط هر دو موزه بالاتر از حد مجاز برای حفاظت از آثار است. با توجه به اثرات مخرب این آلاینده بر آثار اجرای یک طرح حفاظت پیش گیرانه و دفع خطر برای موزه های مذکور توصیه می شود. این توصیه ها طی یک مقاله جداگانه و در همین ارتباط مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت.
    کلیدواژگان: NO2، SO2، آلاینده های گازی، محیط موزه، نمونه بردار غیرفعال
  • منیره موسی بیگی *، فاطمه میرزابیگی صفحات 175-188
    سابقه و هدف
    جنگل ها از منابع ارزشمند طبیعی هستند که همه ساله بخش های وسیعی از آنهادر نتیجه آتش سوزی از بین می رود. این پدیده سالانه هزاران هکتار از درختان، درختچه ها وگیاهان را طعمه خود می سازد، بهطوریکهمیانگین سالانه حریق در جنگل های جهان شش تا چهاردهمیلیون هکتار تخمین زده شده است. یکی از راه های مقابله با آتش سوزی جنگل ها، شناسایی نقاط بحرانی آتش سوزی در جنگل های منطقه است. این مهم ضرورت تحقیق در این زمینه را در راستای حفظ این منابع ارزشمند آشکار می سازد. منطقه حفاظت شده مانشت و قلارنگ در شمال استان ایلام و در بین سه شهرستان ایلام، شیروان چرداول و ایوان قرار دارد. این تحقیق برای پهنه بندی خطر آتش سوزی با استفاده از مدل تحلیل شبکه ای و سیستم اطلاعات جغرافیایی در منطقه حفاظت شده مانشت و قلارنگ انجام شد.
    مواد و روش ها
    مهم ترین عوامل موثر در فرآیند آتش سوزی جنگل با استفاده از تجربیات کارشناسان و پژوهشگران در مناطق مشابه، شامل 9 فاکتور از جمله تراکم پوششگیاهی، بارش، دما، جهت شیب، شیب، فاصله از جاده، فاصله از روستا، ارتفاع و فاصله از آبراهه هستند. همچنین فرایندمدل سازی برای ارزیابی حساسیت خطر آتش سوزی جنگل در مدل تحلیل شبکه ای در سه مرحله انجام شد. بدین ترتیب ساختار مدل در نرم افزار SuperDecisionsتشکیل شد. ماتریس مقایسات زوجی به کمک طیف 1 تا 9 انجام و سپس سوپرماتریس مربوطه تهیه شد. در نهایت وزن نهایی معیارها برآورد شد.
    نتایج و بحث
    نتایج نهایی به دست آمده از تحقیق حاضر نشان داد که وزن معیارهای تراکم پوشش گیاهی، بارش، دما، جهت شیب، شیب، فاصله از جاده، فاصله از روستا، ارتفاع و فاصله از آبراهه به ترتیب دارای مقادیر 294/0، 226/0، 134/0، 121/0، 075/0، 051/0، 041/0، 029/0 و 025/0 هستند که عامل تراکم پوشش گیاهی، بارش، دما و جهت شیب بیشترین وزن را داشتند. درنهایت، با تلفیق این لایه ها با توجه به وزن های به دست آمده، در محیط نرم افزارARC GIS نقشه ی پهنه بندی تهیه شد. نتایج تحقیق نشان داد که مناطق با تراکم پوشش گیاهی بالای 50 درصد، جهت های جنوبی و شیب های بالای 20 درصد مستعد خطر آتش سوزی هستند. همچنین جهت های جنوبی و شرقی برای دریافت بیشترین میزان نور خورشید مشخص شد. که حدود 30 کیلومتر مربع (10 درصد) از مساحت کل منطقه در کلاس خطر خیلی زیاد و 62 کیلومتر مربع (20 درصد) از مساحت منطقه در کلاس خطر زیاد از نظر احتمال وقوع آتش سوزی قرار دارد. بنابراین، ضرورت دارد که اقدامات لازم برای جلوگیری از وقوع آتش سوزی در این مناطق صورت گیرد.
    نتیجه گیری
    در پژوهش حاضر نقشه پهنه بندی در 5 کلاس خطر خیلی، کم، متوسط، زیاد و خیلی زیاد طبقه بندی شد و در نهایت نتایج حاصل نشان داد که با توجه به نقشه حاصل از اجرای مدل، شیب های بالای 20 درصد، جهت های جنوبی و شرقی و مناطقی که تراکم پوشش گیاهی آن بالای 50 درصد است جزء مناطق با خطر زیاد و خیلی زیاد از نظر احتمال وقوع آتش سوزی هستند. بنابراین ضروری است که در این مناطق اقدامات لازم برای جلوگیری از احتمال وقوع آتش سوزی صورت گیرد.
    کلیدواژگان: پهنه بندی، آتش سوزی جنگل، GIS، تحلیل شبکه، منطقه حفاظت شده مانشت و قلارنگ
|
  • Abdolmajid Zarei, Rohallah Kazemi* Pages 1-16
    Introduction
    According to the extent of the oil and gas industry and their role in environmental pollution, developing a strategic plan to improve environmental performance is essential. Therefore action taken to reduce environmental effects to acceptable range and within the rules and regulations about the environment is studied. Advanced methodologies should be used to achieving a certain level of reliability. Therefore to reduce the environmental aspects and impacts in various industries, especially oil and gas industry, the new strategy must be established.
    Materials and methods
    The purpose of this research is to develop environmental strategies in oil and gas South Pars 2. this research can be a base to Develop an appropriate strategic management program in order to comply with environmental laws and regulations further provide for similar plants in the region.
    Results and discussion
    The evaluation matrix results show that internal and external factors of studied refinery have more strengths than weaknesses and are more opportunities than threats. So this company should follow strategy and procedures to omit threats and minimize weaknesses. Finally, we selected 11 strategies and graded them, that region environmental conditions improvement strategy with a score of 6.23 and revising and reforming strategy of management programs and minimizing environment pollutants of the region with a score of 5.23, and the strategy of development and improvement the quality of wastewater and solid wastewater and solid waste management using environmental new technologies with score of 5.01 priorized respectively as the top environmental strategies.
    Conclusion
    Findings and results indicate the position of the organization is a competitive position and it must apply strategies, maintaining, and stability, in ordr to reduce environmental damages,
    Keywords: Strategy, Environment, SWOT, QSPM
  • Elham Nasrabadi, Mohammad Farzam*, Mansur Mesdaghi, Hamed Ali Labafian Pages 17-28
    Introduction
    Due to the water shortage and location of Iran within an arid region, the total costs of maintaining urban green space is dramatically high. Most of the plant species cultivated in the urban green spaces of Iran are exotic and need a high amount of resources. Native species, in contrast, are adapted to the soil conditions and temperature fluctuations, and also need much less water.
    Materials and methods
    This research was aimed at the domestication of Melica persica Kunth, a perennial grass native to the mountains around Mashhad city. This species was considered because of being native and also for its attractive inflorescence and growth form. Seeds of M. persica were collected from Dehbar village (14 Km from Torghabe-Shandiz, 59 17' 23" N, 36 15' 04"E) in July 2014 and planted under three germination treatments within a germinator (in 23-27 ºC), in pots (green house) and by direct seedling transplanting.
    Results and discussion
    The germination and growing percentages for these treatments were 96, 58/5, and 25/5 percent, respectively. All the plants were cultivated in Ghadir nursery in Mashhad. The survival rates of this species were recorded under two treatments of pot and direct plantings. The phenological stages were monitored during the growth season of 2014-2015, both in the natural habitat and within the Ghadir station at Mashhad. In the two years of 2014 and 2015, temperature, time and number of days were different. The different stages of phenology, such as early flowering, flowering and seeding received the same GDD. The energy required each phenological stage in the different years was almost the same and, if there was any between them it was because it was not possible to go daily to the growing areas and record the phenological stages. There were just differences in transplanting and direct methods and this could be due to the different conditions of the plant and environment. Researche studies by Azimi et al. (2012), Azarnivand et al. (2012) and Mirhaji and Sanadgol (2007) on the effect of growing degree-day (GDD) and soil moisture on Stipa hohenackeriana in arid and semi-arid regions of Iran, on the effect of GDD on phenology and growth of Onobrychis melanotricha, and on the whole required temperature range for phenological stages of a number of important species in the grasslands research station Homand showed that environmental factors such as temperature, rainfall and humidity can influence these stages. The phenological stages were almost similar under the three treatments, in other words they were totally dependent on the seasonal changes in temperature. An important point in the phenology of Melica persica was seen both under natural conditions and in the test site (Ghadir station,59 36' 55"N, 36 14' 31" E), re-growth during autumn occurred for those plants growing at the Ghadir station, which was well irrigated, but not for plants growing within the natural field; these results showed the degree by which water is more available for plants, it effects the freshness of the plants and causes them to grow longer.
    Conclusions
    Results of this research indicate the possibility of domesticating M. persica for sowing it in the urban green space. M. persica could be suitable for rock gardens and mountain views because of its form. The best method for planting this species is by transplanting. The percentage of germination, establishment and survival was good and attractive in spring and summer and autumn
    Keywords: Native landscaping, Drought resistant, Landscape design, Adaptation, Xeriscape
  • Navid Vahdati Mashhadian, Ali Tehranifar*, Fatemeh Kazemi Pages 29-44
    Introduction
    The harsh and stressful growing environment of extensive green roofs means that only a limited range of plant species is routinely used.
    Material and methods
    This paper describes an experiment for investigating suitable plants for extensive green roofs in Mashhad during the natural cold of autumn and winter in the form of a complete block design and, after that, during the warm season (drought stress) with three irrigation interval treatments (48, 72 and 96 hours) in the form of a factorial experiment based on a complete block design with four replicates.
    Results and discussion
    The results of both experiments showed a significant effect in the different seasons. Agropyron cristatum, Frankenia thymifolia and Carpobrotus edulis showed the best visual quality among the plants examined. From the survival point of view, Carpobrotus edulis showed the best performance for both cold and warm seasons and Frankenia thymifolia and Potentilla sp. follow the same manner. Vinca minor was good under cold conditions and Sedum spurium was observed to be an excellent choice for the warm season. Grass plants and groundcovers need regular irrigation during the warm season and showed significant differences regarding watering treatments. However, a very good response to drought was shown in the Sedum spurium plant.
    Conclusion
    Overall succulent and groundcover plants are, respectively, considered good for the warm and cold seasons while grass plants are not properly suited. According to the results of this study, green roofs can be advised as sustainable green structures for Mashhad’s climate with certain considerations.
    Keywords: Environmental stress, urban landscape, seasonal responses, extensive green roof
  • Ziba Bakhtiyari, Masoud Yazdanpanah* Pages 45-57
    Introduction
    The production and development of biofuels can occur naturally in rural areas in the life of rural people and cause dramatic changes, both directly and indirectly. Energy is essential for socio-economic development and improving the quality of life in Iran and other counties (Demirbas, 2008; Yazdanpanah et al., 2015b). Since the production of biofuels is dependent on the agricultural sector, agricultural professionals and experts represent an important source of information for farmers regarding their adoption and innovation. They can facilitate the adoption of innovations or they can limit their diffusion (Bakhtiyari et al., 2017). The aim of this study is to set out the factors affecting agricultural experts’ willingness for the extension and development of biofuels in Khuzestan Province using the artificial neural networks method, and to determine the best method for predicting agricultural experts’ willingness for this.
    Materials and methods
    The study used a cross-sectional survey design. The HBM was quantitatively tested using the survey methodology to understand professionals’ perceptions. The research sample was selected based on quota stratified random sampling (n= 288). The questions were scored on a 1–5 point scale (very low, low, moderate, high and very high) and the survey was conducted among agricultural professionals during February 2015. Data were collected through personal interviews based on a questionnaire structured to assess the central components of the HBM. Afterwards, the completed questionnaires were collected. The questionnaire's internal reliability was tested using Cronbach's alpha coefficient. All scales indicated excellent reliability, generally between 0.76–0.9. Finally, the validity (final step) of the questionnaire was approved by a panel of experts.
    Results and discussion
    Results showed that energy policy, the perceived benefits of renewable energy, the perceived severity of threats from fossil fuels and the cue to action and self-efficacy constructs can predict experts’ willingness.
    Conclusion
    The agricultural sector is the main sector to produce the inputs and resources for the production of biofuels. Thus, farmers represent key stakeholders in the process of a transition towards a higher share of renewable energy. Taken into account that biofuels are a newly emerging technology, it is crucial to provide farmers with sufficient information about this technology and its benefits and risks, in order to increase their willingness to produce biofuels. Here, agricultural professionals play an important role in informing and educating farmers about innovations. The aim of this study is to provide much-needed empirical data about the attitudes of Iranian agricultural professionals towards biofuels. Our analysis revealed that that energy policy, the perceived benefits of renewable energy, the perceived severity of threats from fossil fuels and the cue to action and self-efficacy constructs can all predict experts’ willingness.
    Keywords: Agricultural experts, Renewable energy, Biofuels, Khuzestan Province, Attitude, Neural Method
  • Hassan Lashkari*, Aliakbar Matkan, Majid Azadi, Zinab mohammadi Pages 59-74
    Introduction
    Precipitation is one of the most important atmospheric elements in any climate, and the world climate is categorized on the basis of this climatic element. In some climates, precipitation occurs in all seasons while, in others, precipitation only occurs in cold seasons; in yet other climates, it occurs during warm seasons. In most regions that are adjacent to sub-tropical high pressure systems, precipitation occurs only at specific periods of the year. All regions that are located to the North of this system have precipitation during cold seasons although, in practice, the beginning and end of precipitation is not fixed. Sometimes, periods of precipitation occur and, in some years, end much later or sooner than normal. Therefore, in some years, the precipitation period is very short. In the south and southwest of Iran, the period of precipitation and cultivation coincide. Therefore, in this climate region, periods of precipitation are used directly by plants and agriculture products. When the precipitation period is shorter than normal, a part of the plants’ water needs is not provided, and the water resources of the region are influenced intensively by this fact.
    Materials and Methods
    In this research, first, the daily precipitation data of synoptic stations in South and Southwest Iran (including Provinces such as Khuzestan, Kohkilooye-boyerahmad, Lorestan, Busheher, Hormozghan, Chaharmahal va Bakhtiari, Fars and Ilam) over a 36-year period were extracted. In the next step, the start and finish of precipitation periods were determined according to agricultural years in Iran which begin in October. In order to determine the length of the precipitation period in the stations of the south and southwest of Iran the days between start and end of precipitation were calculated. Then, those years in which the precipitation period length was less than 160 days were analyzed as short periods of precipitation. Figure 2 shows the condition of the years investigated in respect of the shortest precipitation period length. Then maps at levels of 700 and 850 HPa were produced for all selected samples from ECMWF data with a resolution of 0.25*0.25 using a scrip in Grads software. The locations of daily cells of sub-tropical high pressure were identified in the selected sample and mapped using ARDGIS10.3 software. The basic component analysis method was used for identifying the pattern of the shortest precipitation period length. Applying basic components analysis to the sea level pressure data led to omission of the patterns with very low repeatability, and patterns having higher repeatability were classified. In this research, the first fifteen components of sea level pressure with 0.934 percent total variance were justified. Finally, the topographic maps and subtropical jet stream for the selected components at levels including 700, 850, 1000, 500, 250 and 300 were analyzed.
    Results and Discussion
    The investigations were conducted on the central cores of the Saudi Arabia high pressure cell in November as the beginning month of precipitation, and March as the end month of precipitation in years with a short precipitation period; these showed that even in November, which was the second precipitation month in the region, the high pressure central core did not have suitable eastward and southward movements. This synoptic pattern caused a situation that even in the second precipitation month, the Saudi Arabian subtropical high pressure system prevents the entrance of Sudanese low pressure, as the most important precipitation system in the region, into the southern and south-western regions of Iran. Meanwhile, the westward movement of high pressure caused a situation where the Mediterranean trough did not extend to lower latitudes. Therefore, the Mediterranean system cannot enter the region. The location of the central core of Saudi Arabian subtropical high pressure showed that the high pressure central cores had earlier westward movement than in other years while, in March, the high pressure nucleus should be located in the East of Saudi Arabia and on the Arabian Sea and Sea of Oman. This westward movement caused a situation whereby Sudanese and Mediterranean low pressure exited the precipitation route of the region earlier than normal; in other words, the precipitation stopped sooner than usual. In these years, the main controlling system in the region was the Siberian high pressure system. During the short period precipitation years, the southern ridge of the Siberian high pressure system in combination with Saudi Arabian high pressure have had a significant southward extension, so that it is extended to the South of the Saudi Arabian peninsula and sometimes to Ethiopia at the lower levels of the atmosphere. In such situations, the Sudanese low cannot enter South and Southwest Iran through its normal routes. As a result, the Sudanese system moves to the West, and enters the eastern Mediterranean with a northward movement and, passing over Sudan and Egypt, and combines with Mediterranean cyclones. In this situation, precipitation occurs later than usual.
    Conclusion
    Saudi Arabian subtropical high pressure plays a fundamental role in the beginning and ending of precipitation periods in the South and Southwest of Iran. With regard to the yearly movement of this high pressure (westward and northward movement during warm periods of the year, and southward and eastward movements during cold periods of the year), it plays a determining role in the beginning and ending of precipitation in this region. For the entrance of the Sudanese system into the south and southwest of Iran, this high pressure system should have a southward movement in order to leave this region and have an eastward movement to provide the necessary conditions for its entrance into this region. But it is observed that in years when the precipitation period in this region is short, the aforementioned system leaves Iran much later, and it has a low eastward movement.
    Keywords: Shortest period precipitation years, Arabian subtropical high pressure, Subtropical jet stream, Sudanese low, Siberia high pressure
  • Balal Oroji*, Eisa Solgi, Mohammad Sadegh Oliaei Pages 75-90
    Introduction
    Absorptive wells are one of the most common forms of onsite sanitation facilities in many developing countries. These latrines are suitable as a means of isolating human waste; however, conditions within pits often lead to nitrification of the contained waste. In areas with a near-surface aquifer, the potential for nitrate pollution arising from Absorptive wells cannot be ignored.
    Material and methods
    In this study, Hypothetical aquifer was made, to gather relevant information about the Absorptive wells in use and the soil and groundwater underneath the Hypothetical aquifer. Modeling was then conducted to demonstrate the potential for nitrate pollution of the groundwater from the latrines in such settings. The depth from the bottom of the pits to the water table was considered as 5, 10 or 30 m, to represent the range of aquifer depths at the study sites. Nitrate half-lives ranging from 500 to 1500 days were considered, and time scales from 6 months to several years were modeled.
    Results and discussion
    The results highlighted the high likelihood of nitrate pollution of groundwater reaching levels exceeding the World Health Organization guideline value for nitrate in drinking water of 50 mg/L after as short a period as two years for the aquifer situated 5 m below the pits, when considering moderate to long nitrate half-lives in the subsurface. Careful siting of latrines away from high water table areas, more frequent pit emptying, or switching to urine diversion toilets may be effective solutions to reduce nitrate passage from Absorptive wells into groundwater, although these solutions may not always be applicable, because of social, technical and economic constraints.
    Conclusion
    The study highlights the need for more reliable data on the typical nitrate concentrations in Absorptive wells and the nitrate half-life in different subsurface conditions.
    Keywords: Nitrate, Groundwater, Absorptive well, Pollution, Modeling
  • Marziyeh Mirzaaghaei, Mehrdad Hadipour*, Mohsen Rahmani Pages 91-104
    Introduction
    Transportation in cities has always been a matter of interest to people. However, following the Industrial Revolution, the unprecedented increase in urbanization and the emergence of various means of transportation, the importance of transportation is greater than ever before. Today, transportation is one of the most important and influential infrastructures and it allows for the development of society while, at the same time, it is under the influence of development; this is the reason why managers and city planners pay close attention to transportation. Despite the focus of transportation planners on accessibility and other dynamic aspects of urban transportation, however, the side effects on the environment have been severely neglected. Stable transportation has economic, social, and environmental factors and stability is achieved by considering all these factors simultaneously. The city of Qom, as an important city for religion and tourism, needs to organize and manage it in a way that does not conflict with other developments or the environment.
    Materials and methods
    In order to achieve this, after studying the sources the environmental indicators relating to transportation were found and five important indicators identified. Rating these indicators was done according to location and with GIS mapping of Qom's transportation systems and expert opinions. In order to do this, the map of Qom was entered into a grid and indicators in each grid cell were evaluated separately. The final status of each cell was specified using MATLAB software and a genetic algorithm.
    Results and discussion
    To be able to achieve an optimal environment requires changes in the road network or changes in user locations that are more sensitive to the pollution caused by transport. The results showed that 30% of grid cells were in a bad condition, 30% in an average condition and 40% in a good condition from the point of view of their environmental situation.
    Conclusion
    The results for the transport network demonstrated that it can be well optimized and the map shows that transfer of a part of the users, especially in residential areas in the area around the city and with less pollution, resulted in marked changes in the proportion of grid cells. As a consequence, the majority of cells with a score of 3 points (bad) to 1 (good) would change their status so that only 10% of the cells would then be placed in a bad condition in terms of the environment. Thus, transfer of a part of the users from downtown to surrounding areas would be a good strategy for reducing the impacts of pollution from transport.
    Keywords: Transportation, Environmental factors, Genetic algorithms, GIS
  • Bahram Siavashpour, Mojtaba Shadloo Jahromi*, Hasan Nodehi Pages 105-119
    Introduction
    Sense of place is one of man's emotional reactions to the environment that link person to the place and forms the person's identity and place. Children's educational environment after the home and family puts the highest level of communication to interact with the children and sense of place attachment provides differences to the delight go back to school and stay in it that such fundamental factors are linked student to learning environment. On the other hand the lack of quality and quantity of green space environment of our school country have made this environment to soulless places with non-attractive materials and building for children. The aim of this study was to answer the question that basically what significant association between green environment schools and sense of place is established?
    Materials and methods
    In this study it was tried first with using library studies act to explain the sense of attachment and its role in the children's learning environments; and then using field studies in a questionnaire manner; prove Assumptions at the beginning of the study by analyzing data from questionnaires in SPSS. In this questionnaires both a sense of attachment to school and relation with green space school (with various factors that including: "sensual relation with green space", "participation in the creation of green space" and "educational relation with green space") were measured.
    Results and discussion
    It is composed of two parts: descriptive statistics and hypothesis testing. In descriptive statistics it is obvious direct connection between relation with green space school and sense of attachment to school. Witness of this is the ratio level of green space schools with children's sense of attachment; that has been achieved from the questionnaire distributed among students. In hypothesis testing each of the hypotheses will be examined that with using quantitative manner from both correlation test and multivariate regression method in prove hypothesis. The main hypothesis of research is proved with correlation (/649) that this indicates a positive and strong relationship between "relation with green space school" (in different levels) and "sense of attachment to school". As well as sub assumptions of research are proved with acceptable significant and correlation coefficient.
    Conclusion
    At last, the result has been concluded that there are significant connection between relating with green space school in different levels including: "sensual relation with green space", "participation in the creation of green space" and "educational relation with green space", with sense of attachment to school in children. Sensual relationship with green space cause cognitive fluency on place by creating direct involvement (with all senses of perception and) and experience-driven; that this cause sense of intimacy and attachment to place. Participating in the creation of green space excites a self-esteem and sense of ownership towards the environment in children that Facilitates the belonging to a place. Also educational relation with green space is other cases where the outdoors and nature as a learning environment or teaching and learning resource is raised.
    Keywords: Sense of place attachment, green space, sensory communication, creating green spaces, education based relationship
  • Hamid Amirnejad* , Seyed Mojtaba Mojaverian, Ahmadreza Shahpouri Pages 121-134
    Introduction
    Caspian Sea sturgeons are a valuable economic resource, a rare species and unfortunately endangered.
    Materials and methods
    In response to these factors, the present study assesses the preservation value of Caspian Sea sturgeon by applying two-stage Heckman models in order to analysis and compare individual willingness to pay. The sample size was calculated by a simple stochastic sampling method and then all the analyses were performed using information from 358 One-and-One-half-Bound Dichotomous questionnaires.
    Results and discussion
    The results show that, although the two-step Hackman method can distinguish the factors affecting a willingness to pay and factors affecting the accepted level of cost. The average value of willingness to pay as based on Heckman‘s two-step approach is 15,311 Rials per month per household.
    Conclusion
    The preservation of annual value use as based on Heckman's two-step approach is 336.8 Million Rials.
    Keywords: Sturgeon, Preservation value, Willingness to pay, Two-step Heckman Method
  • Samar Mortazavi*, Faezeh Saberinasab Pages 135-148
    Introduction
    Oil contamination is an inevitable consequence of rapid population growth. The non-stop usage of oil resources on a large-scale is increasing and it is a major cause of pollution. In the present study, nickel and zinc pollution as heavy metals found in the waste from petroleum product storage tanks was investigated.
    Materials and methods
    Sampling was conducted randomly and from six different types of oil tanks based on the type of products manufactured, and repeated three times for each tank. Since the samples were aggregated into three different phases (organic, watery, watery and organic phases), a special method of analysis was used for each phase.
    Results and discussion
    The results showed that the average concentrations of nickel and zinc in the waste of the storage tanks were 141.5 mg/l and 087.7 mg/l, respectively. The comparison of waste concentrations with the standards of the environmental protection agencies of America and Iran showed that, in 25% of samples, the nickel concentration is higher than the standards while 75% of samples have the equal or smaller nickel concentration. Also, the Zinc concentration was higher than the standards in 20% of samples.
    Conclusion
    Finally, with regard to the importance of the ecological status of the Shazand area, control of heavy metal pollution and monitoring of waste oil reserves in the region is emphasized, which requires accurate and timely management in order to prevent an increase in these pollutants.
    Keywords: Heavy metals, Waste oil, Shazand oil refinery
  • Hamid Reza Nasseri, Kamal Khodaei * Pages 149-163
    Introduction
    Petroleum hydrocarbons releases into the groundwater resources (both in saturated and unsaturated porous media) as a consequence of accidental spills during the transport, refining and storing stages especially in oil producing countries. There is no study related to cleaning of oil polluted groundwater in Iran due to the complexity of conditions governing groundwater aquifers. Benzene, toluene, ethylbenzene and xylene isomers (known as BTEX) are the most dangerous among other hydrocarbons due to their high solubility and carcinogenic potential. This research is aimed at the bioremediation kinetics modelling of BTEX contaminated groundwater.
    Materials and methods
    Bacteria isolation was performed by enrichment of polluted groundwater samples taken from the site of Tehran Oil Refinery. The Pseudomonas sp. BTEX-30 strain was selected among isolated bacteria for biodegradation kinetic modelling due to its high performance in BTEX biodegradation. Kinetic experiments were carried out in 500 ml glass vials with Teflon screw caps to prevent any BTEX vapour leakage. Upstream unpolluted groundwater was selected as the base solution and pH values of samples were adjusted to 7.6. Samples were incubated in a vertical rotary shaker with 100 rpm, 35 centigrade degrees for 72 hours. Kinetic experiments were performed for the single substrate with a concentration of 250 mgL-1 and the mixed substrate with a concentration of 500 mgL-1 BTEX (1:1:1:1). Different moisture contents were used to find the optimum moisture content for the biodegradation in the unsaturated zone.
    Results and discussion
    Results show the Monod equation had the best fit for the experimental kinetic data. Maximum specific biodegradation rates in single substrate experiments were 0.45 h-1, 0.43 h-1 and 0.35 h-1 for benzene, toluene, and ethylbenzene, respectively. Pseudomonas sp. BTEX-30 strain was not able to degrade m-xylene in single substrate experiments and the maximum specific biodegradation rates in the mixed substrate experiments were 0.44 h-1, 0.45 h-1, 0.38 h-1 and 0.33 h-1 for benzene, toluene, ethylbenzene, and m-xylene, respectively. m-Xylene was degraded in mixed substrate experiments in the presence of benzene and toluene due to Increased cell growth and introduction of the enzymes incorporating in m-xylene degradation.
    Conclusion
    Pseudomonas sp. BTEX-30 strain was able to degrade BTEX compounds in liquid and unsaturated soil with 20% soil moisture; however, the optimum soil moisture content for biodegradation was obtained at 60 %.
    Keywords: Biodegradaion kinetics, Groundwater, Monod equation, Unsaturated zone
  • Manijeh Hadian Dehkordi, * Rasool Vatandoust, Christoph Herm, Stefan Simon Pages 165-174
    Introduction
    Increased environmental pollutants caused by industrial development, population, urban construction, the increased use of synthetic materials and chemicals as well as climate change have, in recent decades, led to air pollution becoming an important issue in the field of conservation of cultural property for scientists and conservation and restoration experts in the world. Furthermore, the role of air quality in the preservation of historical objects and art works in museums has been one of the fundamental topics of the preventive conservation of museum collections. However, considering adverse effects such as corrosion, reduced fibre strength and changing colour due to gaseous pollutants emitted by traffic and industry, NO2 and SO2 levels were monitored and assessed in the Library and Malek National Museum and in the Museum of Reza Abbasi in the centre and North of Tehran.
    Materials and Methods
    Sampling of the aforementioned pollutants using Palmes passive sampler tubes was carried out in exhibition halls, display cases and storage areas in the museums, twice in the summer and winter of 2012-2013. For this purpose, three tubes were used to take samples from each location. One of the tubes as a reference was completely closed. Nitrogen dioxide was absorbed by TEA:Triethanolamine and measured using ultraviolet spectrophotometry (Byanju et al. 2012). The concentration of sulphur dioxide was measured by using ion chromatography with KOH used as an adsorbent (Lopez-Aparicia et al. 2010). Simultaneously, temperature and relative humidity inside the display cases and exhibition halls were measured by data loggers for a year and at intervals of 15 minutes. Air exchange rate (AER) of the enclosures can be measured via the tracer gas technique over 24-hour periods. In this project, CO2 was used as the tracer gas and Vaisala, GM70, GMP222 as the detector inside the case.
    Results and Discussion
    The results of micro climate measurements show that temperature and relative humidity and their fluctuations in the museum, especially RH, are affected by the external environment. This indicates a much to high air exchange rate with the outside and the lack of an efficient mechanical ventilation and air conditioning system at the museums. Comparison of the results measurements shows that the concentration of pollutants in the Reza Abbasi Museum is more than in the Malek National Museum. The concentration of NO2 is greater in summer than winter and, vice versa, the concentration of SO2 is higher in winter than summer. Also, the concentration of pollutants in both museums is higher than museum standards. Considering the air exchange rate of the display cases and the concentration of gaseous pollutants at the museums, although the display cases are semi-airtight which reduces the concentration of nitrogen dioxide, surprisingly the concentration of sulphur dioxide outside them has no significant difference. It should be noted that, according to the type of objects and display case materials (glass and metal), there are no sources for these pollutants in the display cases.
    Conclusion
    This study shows the situation of the museums in the urban setting and vicinity to major and crowded streets as well as the air exchange rate play an important role in the concentration of air pollutants in these indoor environments. Furthermore the results show that the concentration of SO2 and NO2 in both museums is higher than standards for the conservation of museum collections. Due to adverse effects of the pollutants, implementing a preventive conservation program is recommended and specific recommendations in this regard will be discussed in a separate article.
    Keywords: NO2, SO2, Gaseous pollutants, Museum environment, Passive sampler
  • Monireh Mosa Beigi*, Fatemeh Mirza Beigi Pages 175-188
    Introduction
    Forests are natural resources most of which are destroyed each year by fire. One way to deal with forest fires is to identify the hot spots in forest fires in the region. This phenomenon destroys hectares of trees, shrubs and plants annually, with an annual average of six to fourteen million hectares of the world's forests estimated to be damaged by fires. This reveals the need for research in this area in order to preserve this invaluable resource. Manesht and Qalarang Protected Area is located in the northern Province of Ilam, covering Chardaval and Ivan. The research aims to assess the level of fire hazard in this protected area using network analysis and geographic information systems.
    Materials and Methods
    This will apply the most important factors in the process of forest fires according to experts and researchers in these areas, including 9 factors, such as the density of vegetation, rainfall, temperature, slope, aspect, distance from the road, distance from the village height and distance from the river. In the process of modelling for the evaluation of forest fire risk, a sensitivity model network analysis was conducted over three stages and, in this way, the structure of the model was formed in the SuperDecisions software. The matrix of pairwise comparisons was performed using all of 1 to 9 and, then, the super matrix was prepared. Finally, the criteria weighting was determined.
    Results and Discussion
    The results from this study showed that weighting of criteria for density of vegetation, rainfall, temperature, slope, aspect, distance from the road, distance from the village, elevation and distance from the river to the values were 0.294, 0.226, 0.134, 0.121,0.075,0.051, 0.041, 0.29 and 0.025, respectively; hence, density of vegetation, rainfall, temperature and slope had the greatest weight. Finally, by combining the layers according to the weights obtained in ARC GIS software, a zoning map was prepared. The results showed that the top 50% of regions with dense vegetation, southerly directions and slopes greater than 20 percent are prone to fire hazard. The southerly and easterly directions were determined as receiving the maximum amount of sunlight. Approximately 30 square kilometers (10 percent) of the total area of the 62 square-kilometer area were in the very high risk class (20%) in terms of the probability of fire. So it is essential that measures be taken to prevent the occurrence of fire in these areas.
    Conclusion
    In this research, the zoning map was classified in the five classes of very small, low, medium, high and very high. The results showed that, according to maps from the running model, slopes greater than 20 percent, southerly and easterly directions and areas where vegetation density is over 50 percent are among the areas with high and very high risk of likelihood of fires occurring. It is therefore essential that in these areas the necessary measures be taken to prevent the possibility of fire.
    Keywords: Zoning, Forest fires, GIS, Network analysis, Manesht, Qalarang Protected Area