فهرست مطالب

  • سال چهاردهم شماره 3 (پیاپی 53، پاییز 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/08/15
  • تعداد عناوین: 15
|
  • مرضیه حجاریان *، امید حسین زاده، فرانگیز خالدی کوره صفحات 1-12
    سابقه و هدف
    امروزه پدیده تخریب جنگل ها به عنوان یکی از موضوعات پراهمیت در مدیریت جنگل ها، توجه جدی محققان را به خود جلب کرده است. تاکنون تلاش های زیادی برای شناسایی عوامل تخریب جنگل ها انجام شده و راهکارهای اجرایی موثری برای کاهش آن پیشنهاد شده است. این پژوهش با هدف شناسایی و رتبه بندی عوامل تخریب جنگل های هیرکانی در شمال ایران انجام شده است. نتایج این پژوهش می تواند مبنایی برای درک شرایط پیش روی مدیریت جنگل های هیرکانی باشد و به مدیران کمک می کند تا برنامه ریزی دقیق تری داشته باشند.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش برای شناسایی و رتبه بندی عوامل تخریب از تصمیم گیری گروهی استفاده شد. بدین منظور دو نوع پرسش نامه طراحی شد. به کمک پرسش نامه ی اول معیارهای موثر بر تخریب جنگل های هیرکانی شناسایی شد. پرسش نامه دوم باهدف مقایسه های زوجی تهیه شد. سپس به کمک روش های AHP،TOPSIS ، ELECTRE III و SAW از اطلاعات به دست آمده از پرسش نامه ی دوم برای رتبه بندی عوامل تخریب استفاده شد. در آخر برای رسیدن به رتبه بندی دقیق، به کمک روش های ادغامی، رتبه بندی نهایی انجام شد.
    نتایج و بحث
    نتایج نشان داد وزن عوامل تخریب انسانی بسیار بیشتر از وزن عوامل تخریب طبیعی است. این نکته نشان می دهد درصد زیادی از تخریب جنگل های هیرکانی حاصل مدیریت نادرست این جنگل ها است و می توان بسیاری از عوامل تخریب انسانی را متوقف یا تعدیل کرد. عوامل تخریب طبیعی کمتر تحت کنترل هستند ولی آثار آن را می توان تعدیل کرد. در مورد عوامل تخریب انسانی برداشت غیرمجاز چوب صنعتی، تعرض به عرصه های جنگلی، حضور دام در جنگل و برداشت چوب در قالب طرح مهم ترین عوامل تخریب انسانی بودند. پس از این عوامل، برداشت چوب برای تامین سوخت، آتش سوزی عمدی یا اشتباهی، جایگزینی زودهنگام مدیریت ها، بهره برداری غیراصولی از جنگل و فعالیت های عمرانی (جاده سازی) عوامل تخریب جنگل های هیرکانی بودند. مهم ترین عوامل تخریب طبیعی به ترتیب خشک سالی، آفات و آتش سوزی طبیعی بودند. در هر چهار روش رتبه بندی AHP، TOPSIS، ELECTRE III و SAW رتبه های اول تا چهارم به ترتیب به تعرض به عرصه های جنگلی، حضور دام در جنگل، برداشت غیرمجاز چوب از جنگل و برداشت چوب برای تامین سوخت اختصاص داشت. این موضوع نشان می دهد رتبه بندی این عوامل از پایداری بالایی برخوردار است و درمجموع فاصله وزنی این عوامل نسبت به عوامل بعدی زیاد بود که نشان از شدت تاثیر این عوامل بر تخریب جنگل های هیرکانی دارد.
    نتیجه گیری
    نتایج این تحقیق نشان داد، موفقیت در طرح های حفاظت از جنگل های هیرکانی وابسته به همکاری های همه جانبه جوامع بومی است؛ زیرا بسیاری از تهدیدهای زیست محیطیو تخریب جنگل ها نتیجه فعالیت های انسانی است و موفقیت در بسیاری از طرح های منابع طبیعی و زیست محیطی در گرو در نظر گرفتن جنبه های اقتصادی و اجتماعی مرتبط با جامعه بومی ساکن در منطقه است.
    کلیدواژگان: تخریب جنگل، تصمیمگیری گروهی، جنگلهای هیرکانی، مقایسه زوجی
  • خاطره فیض بخش واقف *، سید محمد شبیری، محمد رضوانی صفحات 13-26
    سابقه و هدف
    منابع طبیعی، به عنوان منابع پایه، برای اقتصاد هر کشور، نقشی زیربنایی دارد و از ابزارهای مهم توسعه پایدار تلقی می گردد. مصرف بی رویه ی منابع، باعث ورود مقدار قابل توجهی مواد زاید به محیط زیست می شود. مطالعات نشان میدهد که دفع مواد زاید مدیریت نشده، دلیل اصلی مشکلات زیست محیطی است. یک برنامه ی مدیریتی موثر برای کنترل مواد زاید، شامل تولید کمتر، استفاده ی دوباره و بازیافت زباله است (Rs3). در این میان کودکان، نقشی سازنده در خصوص مشارکت در چنین برنامه ی مدیریتی ای دارند، زیرا آنها در آینده مسئول حفاظت از این سیاره هستند. آموزش، یک عنصر حیاتی برای افزایش مشارکت کودکان در رابطه با حفاظت محیط زیست آنهاست. این پژوهش با هدف تبیین نقش آموزش غیر رسمی در افزایش آگاهی کودکان درباره تولید کمتر، استفاده دوباره و بازیافت زباله انجام شد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نوع کاربردی و روش انجام آن، شبه آزمایشی است و به وسیله پیش آزمون و پس آزمون اجرا و از طریق گرو های کنترل و آزمایش انجام شده است. جامعه ی آماری، دانش آموزان دختر و پسر دو مدرسه ی ابتدایی مقطع ششم دبستان هستند. پرسش نامه ی تدوین شده، ابزاری برای اندازه گیری اطلاعات و آگاهی های دانش آموزان درباره نحوه ی تولید کمتر، استفاده دوباره و بازیافت زباله قبل و بعد از آموزش است. روایی پرسش نامه توسط کارشناسان و پایایی آن از طریق فرمول آلفای کرومباخ به میزان 8/0 تعیین شده است. به دانش آموزان، موضوعاتی درباره منابع موجود در زمین، محدودیت آن ها، نحوه ی تولید زباله ی کمتر، استفاده مجدد وبازیافت آموزش داده شد. داده های حاصل، توسط آزمون لون و آزمون T برای گروه های مستقل تحلیل گردید.
    نتایج و بحث
    نتایج حاکی از آن است که میانگین آگاهی دانش آموزان دختر در خصوص استفاده از مواد کمتر و تولید زایدات کمترقبل و بعد از آموزش تفاوت معناداری وجود دارد و میزان آگاهی آنها از 71/1 در پیش آزمون آزمایش به 30/2 در پس آزمون آزمایش، افزایش یافته است. در مورد پسران نیز میانگین آگاهی آنها از 2 در گروه پیش آزمون آزمایش به 88/2 در پس آزمون آزمایش افزایش یافته است. در ارتباط با آگاهی دانش آموزان درباره استفاده مجدد نیز می توان گفت که میزان آگاهی دانش آموزان دختر، از 63/2 در گروه پیش آزمون به 59/3 در پس آزمون آزمایش ارتقاء یافته است (به میزان 97/0). میانگین آگاهی دانش آموزان پسرنیزاز 45/2 در گروه پیش آزمون آزمایش به 45/3 در گروه پس آزمون آزمایش، افزایش یافته است. نتایج در ارتباط با بازیافت مواد زائدنیز بیانگر آن است که میزان آگاهی دانش آموزان دختر از 52/0 در گروه پیش آزمون آزمایش به 79/0 در پس آزمون افزایش یافته است؛ و در مورددانش آموزان پسر نیزمیانگین آگاهی آنها درگروه پیش آزمون آزمایش 41/0 بوده که پس از آموزش 82/0 شده است. در مجموع میزان آگاهی دانش آموزان دختر و پسرنسبت به 3 موضوع موردآزمایش پس از آموزش افزایش یافته است؛ ولی آگاهی پسران بیشتر از دختران ارتقاء یافته است. همچنین در میزان آگاهی دانش آموزان دختر و پسر درباره موضوع استفاده مجدد از زباله در مقایسه با موضوعات استفاده کمتر و تولید کمتر زباله و بازیافت، افزایش بیشتری حاصل شده است.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج حاصله، پیشنهاد می گردد آموزشRs3 به دانش آموزان در مدارس شهرهای مختلف ایران با در نظر گرفتن شرایط جغرافیایی صورت گیرد واطلاعات مربوط به این راهکار مدیریتی از طریق نمایش فیلم های مرتبط با موضوع، کارتون، پوستر، بازی های رقابتی و آموزش در طبیعت در اختیار دانش آموزان قرار گیرد. در واقع لازم است این مطالب بصورت یک سرگرمی برای دانش آموزان مهیا شود تا بتواند علایق آنها را بر انگیزد.
    کلیدواژگان: آموزش غیر رسمی، آگاهی محیط زیستی، تولید کمتر، استفاده ی دوباره، بازیافت
  • سجاد رحیمی مقدم، جعفر کامبوزیا *، رضا دیهیم فرد صفحات 27-40
    سابقه و هدف
    کشور ایران در منطقه‎ای خشک و نیمه‎خشک قرار دارد که نسبت به تغییرات محیطی آسیب‎پذیر است. بنابراین به نظر می‎رسد که وقوع احتمالی تغییرات اقلیمی در این منطقه تاثیر قابل‎توجهی در سیستم‎های تولید محصولات کشاورزی داشته باشد. تغییر اقلیم می تواند بر آب قابل دسترس برای کشاورزی تاثیر گذاشته و منجر به خشک شدن محیط در مناطق نیمه خشک ایران گردد. بررسی راهکارهای سازگاری مانند تغییر تاریخ کاشت می تواند به افزایش کارایی مصرف آب ذرت تحت شرایط تغییر اقلیم کمک کند. یکی از راه‎های کم هزینه برای اندازه‎گیری اثرات تغییر اقلیم بر محصولات کشاورزی رهیافت مدل‎سازی و استفاده از مدل‎های شبیه‎سازی است.
    مواد و روش ها
    هدف از این پژوهش بررسی تاریخ کاشت های مختلف به عنوان راهکاری برای سازگاری ذرت و بهبود کارایی مصرف آب این گیاه تحت شرایط تغییر اقلیم در استان خوزستان بود. برای این هدف شش شهرستان اهواز، بهبهان، دزفول، ایذه، رامهرمز و شوشتر در استان خوزستان انتخاب شدند. ابتدا داده های اقلیمی بلند مدت روزانه (شامل دمای کمینه و بیشینه، بارندگی و تشعشع روزانه) دوره پایه (2009 -1980) این شهرستان ها جمع آوری شد. سپس با استفاده از روش AgMIP تحت دو سناریوی اقلیمی RCP4. 5 و RCP8. 5 داده های اقلیمی دوره آینده (2069 -2040) این مناطق تولید شدند. در این تحقیق از رقم سینگل کراس 704 استفاده شد. تاریخ کاشت ها شامل 15 بهمن، 1 اسفند (تاریخ کاشت مرسوم) و 15 اسفند بودند. با احتساب تاریخ کاشت ها و مناطق مختلف (شش منطقه) و دو سناریوی اقلیمی در 30 سال، مجموعا 1620 آزمایش شبیه سازی در این تحقیق وجود داشت. به منظور شبیه سازی رشد و عملکرد ذرت تحت تاریخ کاشت های مختلف از مدل APSIM استفاده شد.
    نتایج و بحث
    به طور کلی نتایج نشان داد که تاریخ کاشت زودهنگام 15 بهمن با 1/10117 کیلوگرم در هکتار عملکرد دانه اقتصادی در مقایسه با دو تاریخ کاشت 1 اسفند (3/10061 کیلوگرم در هکتار) و 15 اسفند (6/7194 کیلوگرم در هکتار) دارای کارکرد بالاتری بود. همچنین در دوره آینده احتمال درصد کاهش در مقدار عملکرد دانه اقتصادی تاریخ کاشت های مختلف نسبت به تاریخ کاشت مرسوم در دوره پایه، نشان داد که درصد کاهش تاریخ کاشت زودهنگام 15بهمن (3/3- درصد و 5/4- به ترتیب تحت RCP4. 5 و RCP8. 5) در شرایط تغییر اقلیم در مقایسه با دو تاریخ کاشت دیگر (5/6- و 7/6- درصد به ترتیب تحت RCP4. 5 و RCP8. 5 برای تاریخ کاشت 1 اسفند و 1/31- و 2/23 درصد به ترتیب تحت RCP4. 5 و RCP8. 5 برای تاریخ کاشت 15 اسفند) در استان خوزستان بسیار کمتر می باشد. به طور میانگین در سطح استان خوزستان تاریخ کاشت 15 بهمن (8/11 کیلوگرم عملکرد دانه بر میلیمتر آب) نسبت به دو تاریخ کاشت 1 اسفند (7/10 کیلوگرم عملکرد دانه بر میلیمتر آب) و 15 اسفند (6/7 کیلوگرم عملکرد دانه بر میلیمتر آب) دارای کارایی مصرف آب بالاتری در دوره پایه بود. تحت شرایط تغییر اقلیم به طور کلی درصد کاهش در کارایی مصرف آب در تاریخ کاشت های مختلف نسبت به تاریخ کاشت مرسوم در دوره پایه، نشان دهنده برتری و اختلاف زیاد تاریخ کاشت زودهنگام 15بهمن (8/2 درصد و 3/3 به ترتیب تحت RCP4. 5 و RCP8. 5) در مقایسه با دو تاریخ کاشت دیگر (12- درصد و 11- به ترتیب تحت RCP4. 5 و RCP8. 5 برای تاریخ کاشت 1 اسفند و 1/40- و 5/32- درصد به ترتیب تحت RCP4. 5 و RCP8. 5 برای تاریخ کاشت 15 اسفند) در استان خوزستان بود.
    نتیجه گیری
    به طور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که تاریخ کاشت مرسوم منطقه مورد بررسی برای ذرت از نظر تولید عملکرد دانه اقتصادی و کارایی مصرف آب بهینه نیست. در نهایت نتایج نشان داد برای افزایش در عملکرد دانه اقتصادی و کارایی مصرف آب در دوره آینده و دوره پایه در استان خوزستان باید از تاریخ کاشت های زود هنگام (15 بهمن) استفاده کرد.
    کلیدواژگان: خوزستان، تاریخ کاشت، سازگاری، عملکرد دانه
  • سیده فهیمه ملک حسینی، سولماز دشتی * صفحات 41-55
    سابقه و هدف
    مناطق تحت حفاظت مدت طولانی است که به عنوان ابزار مهمی برای حفظ تمامیت زیستگاه و تنوع گونه در نظر گرفته شده اند. شناخت درست از عوامل تهدیدکننده مناطق حفاظت شده و بررسی اهمیت و میزان تاثیر آنها می تواند زمینه را برای جلوگیری و مقابله اصولی تر با این عوامل و نیز تهیه طرح های حفاظت از مناطق و مدیریت آنها فراهم آورد.
    مواد و روش ها
    این بررسی در سال 1394، با هدف ارزیابی مخاطرات زیست محیطی منطقه حفاظت شده دنا واقع در شهرستان سی سخت، بر اساس روش تصمیم گیری چندمعیاره TOPSIS انجام شد. منطقه حفاظت شده دنا یکی از غنی ترین نقاط کشور از نظر تنوع زیستی و دارای وسعتی معادل 93780 هکتار است که در استان کهگیلویه و بویراحمد واقع شده است. در ابتدا با بررسی گزارش های موجود، بازدید میدانی و مصاحبه با کارشناسان و متخصصان محیط زیست مخاطرات اولیه منطقه مورد بررسی شناسایی و سپس با کمک پرسش نامه دلفی که بر اساس طیف لیکرت تنظیم شده بود، مخاطرات نهایی مشخص شدند. برای تجزیه و تحلیل و اولویت بندی مخاطرات شناسایی شده از روش TOPSIS استفاده شد. در این روش مخاطرات بر اساس سه شاخص (شدت اثر، احتمال وقوع و حساسیت محیط پذیرنده) اولویت بندی شدند. با توجه به مفهوم ALARP ریسک های مورد بررسی در سه سطح ریسک های بالا، ریسک های متوسط و ریسک های پایین تقسیم بندی شدند. در این بررسی با توجه به تعداد رده و طول رده، ریسک های تحت بررسی در پنج سطح (ریسک های غیرقابل تحمل، قابل توجه، متوسط، قابل تحمل و جزئی) طبقه بندی شدند.
    نتایج و بحث
    در مرحله اول 26 مخاطره شناسایی شد که در نهایت بر اساس روش دلفی 18 ریسک در دو گروه حوادث طبیعی و مخاطره زیست محیطی (ریسک های فیزیکی، بیولوژیکی، اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی) مشخص شدند. تجزیه و تحلیل و اولویت بندی ریسک های شناسایی شده نشان داد که شکار غیرمجاز حیوانات با ضریب نزدیکی 905/0 در اولویت اول و رهاسازی پسماند ناشی از حضور گردشگران با ضریب نزدیکی 212/0 در اولویت آخر قرار گرفتند. بر اساس سطح بندی مخاطرات، در منطقه حفاظت شده دنا 1/11 درصد مخاطرات در رده غیرقابل تحمل، 8/27 درصد مخاطرات در رده قابل توجه، 7/16درصد مخاطرات در رده متوسط، 2/22 درصد مخاطرات در رده قابل تحمل و 2/22 درصد مخاطرات در رده جزئی قرار گرفتند. مهم ترین مخاطرات در بخش زیست محیطی که شامل زیر بخش های فیزیکی، بیولوژیکی، اقتصادی اجتماعی و فرهنگی می شود، شکار غیرمجاز در زیربخش اقتصادی اجتماعی، ریشه کنی گیاهان مرتعی و دارویی در زیربخش بیولوژیک، عدم حمایت سیستم قضایی کشور از محیط بانان در زیربخش فرهنگی و تاثیرات مخرب کشاورزی محلی در زیربخش فیزیکی بیشترین مخاطرات را بر منطقه حفاظت شده دنا داشته اند. همچنین در بخش مخاطرات محیط طبیعی، فرسایش به عنوان مهم ترین ریسک شناسایی شد. در نهایت راهکارهای مدیریتی برای کنترل و کاهش مخاطرات ارائه شد.
    نتیجه گیری
    نتایج به دست آمده نشان داد که منطقه مورد بررسی با توجه به برنامه ریزی مدیریتی فعلی از وضعیت مناسبی برخوردار نیست. لذا به نظر می رسد بهترین گزینه برای حفظ تنوع زیستی و یکپارچگی اکوسیستم، روش مبتنی بر مدیریت تلفیقی اکوسیستم و جوامع انسانی است که چنانچه با آموزش و تبیین اهداف برای ساکنین منطقه همراه باشد زودتر و سریع تر به اهداف خود خواهد رسید.
    کلیدواژگان: منطقه حفاظت شده دنا ، مخاطرات زیست محیطی، .TOPSIS
  • حمیدرضا توحیدی مقدم *، بهزاد ثانی، حسینعلی شیبانی، سید علی محمد مدرس ثانوی صفحات 57-71
    سابقه و هدف
    خشکی، تابش و افزایش غلظت دی اکسید کربن، سه تنش عمده محیطی هستند که امنیت غذایی بشر را تهدید می کنند. در دهه های اخیر تحقیقاتی در زمینه تاثیر هر یک از این سه عامل بر رشد و تولید گیاهان زراعی انجام شده است، اما تحقیقی که مشتمل بر اثر متقابل این سه عامل بر صفات کمی و کیفی کلزا باشد در دسترس نیست. بر این اساس این آزمایش با هدف بررسی اثرات سطوح مختلف آبیاری، دی اکسید کربن و اشعه فرابنفش بر دو رقم کلزای پاییزه آزمایشی به صورت فاکتوریل در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی در 3 تکرار در سال 1392اجرا شد.
    مواد و روش ها
    در این آزمایش عامل اول دو رقم کلزای پاییزه شامل طلایه و اوکاپی، عامل دوم آبیاری در دو سطح آبیاری نرمال منطقه (شاهد یا عدم تنش کم آبی) و آبیاری به میزان 60٪ ظرفیت مزرعه از ابتدای مرحله گل دهی تا انتهای آن، عامل سوم شامل دو سطح غلظت گاز دی اکسید کربن 400 (غلظت موجود در طبیعت) و 900 میکرومول بر مول هوا و عامل چهارم شامل سه طول موج تابش فرابنفش (طول موج های UV-A, B, C به ترتیب با شدت 18, 25 و 40 میکرووات بر سانتی متر مربع) انتخاب شد. صفاتی نظیر تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و عملکرد روغن، میزان رنگدانه فلاونوئید، رنگدانه آنتوسیانین و میزان فلورسانس مورد بررسی قرار گرفت.
    نتایج و بحث
    نتایج نشان داد که اثر آبیاری بر کلیه صفات به جز عملکرد روغن اثر معنی دار دارد. همچنین نتایج حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که تنش خشکی سبب کاهش تعداد خورجین در بوته، تعداد دانه در خورجین، وزن هزار دانه، عملکرد دانه و میزان فلورسانس شد در حالی که سبب افزایش میزان رنگدانه های فلاونوئید و آنتوسیانین در گیاه شد. افزایش میزان سطح دی اکسید کربن نیز تنها بر تعداد خورجین در بوته، میزان فلاونوئید و آنتوسیانین معنی دار نبود. به طوری که افزایش میزان سطح دی اکسید کربن سبب افزایش وزن دانه ها، عملکرد دانه، عملکرد روغن و میزان فلورسانس گیاه شد. تاثیر اشعه فرابنفش بر کلیه صفات از نظر آماری معنی دار بود. در حالی که اشعه فرابنفش با سطوح پرانرژی تر سبب کاهش کلیه صفات آزمایشی به جز میزان فلاونوئید و آنتوسیانین ها شد. اثرات متقابل سه گانه آبیاری در دی اکسید کربن در اشعه فرابنفش نیز در سطح یک درصد بر عملکرد دانه و در سطح پنج درصد بر عملکرد روغن معنی دار شد. مقایسه میانگین های اثر متقابل سه گانه آبیاری در دی اکسید کربن در اشعه فرابنفش نیز نشان داد که هم در شرایط آبیاری و هم تنش بالاترین میانگین عملکرد دانه در شرایطی به دست آمد که از غلظت 900 ppm دی اکسید کربن و سطح تابش UVA استفاده شده بود.
    نتیجه گیری
    در مجموع نتایج این بررسی نشان داد که افزایش سطح دی اکسید کربن می تواند اثرات مخرب سطوح پرانرژی اشعه فرابنفش را بر وزن هزار دانه، عملکرد دانه، عملکرد روغن و میزان فلورسانس جبران کند و سبب افزایش این صفات شود.
    کلیدواژگان: کلزا، تنش خشکی، دی اکسید کربن، اشعه فرابنفش، عملکرد دانه
  • سمیرا افشاری، حیدر قلی زاده *، روح الله رضایی، حسین شعبانعلی فمی صفحات 73-88
    سابقه و هدف
    با توجه به بحران روزافزون محدودیت منابع آبی، مدیریت صحیح منابع آب و افزایش کارایی مصرف آب، به ویژه در بخش کشاورزی که بیشترین نرخ مصرف آب را دارد، اجتناب ناپذیر است. در واقع، مدیریت منابع آب هسته اصلی راهبردهای صرفه جویی در منابع آب به شمار می رود. با توجه به اهمیت موضوع، پژوهش های پرشماری در این زمینه انجام شده است. در این راستا، هدف اصلی این تحقیق بررسی عوامل تاثیرگذار بر به کارگیری اقدامات مرتبط با مدیریت پایدار منابع آب در بین کشاورزان شهرستان کمیجان استان مرکزی بود.
    مواد و روش ها
    جامعه آماری این تحقیق تمامی سرپرستان خانوارهای کشاورزی مناطق روستایی شهرستان کمیجان بود (5100=N) که 300 نفر از آنان با استفاده از روش نمونه گیری چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته بود که روایی محتوایی آن با نظرسنجی از متخصصان مورد تایید قرار گرفت و روایی سازه و پایایی آن نیز از طریق بررسی برازش مدل در سه سطح مدل اندازه گیری، مدل ساختاری و مدل کلی به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تکنیک چندمتغیره مدل سازی معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزئی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و Smart PLS انجام شد.
    نتایج و بحث
    در این تحقیق ترتیب، فرضیه های تحقیق بر اساس این مدل آزموده شد. نتایج آمار توصیفی نشان داد کشاورزان مورد مطالعه از میانگین سنی و سابقه کار کشاورزی بالا (به ترتیب 21/54 و 9/28 سال) و سطح تحصیلات پایین (7/81 درصد کمتر از دیپلم) برخوردارند. چاه نیمه عمیق، قنات و چاه عمیق به ترتیب با 43، 3/28 و 21 درصد منبع اصلی آب برای بهره برداران است و 6/7 درصد آنها نیز از ترکیب آب قنات و حداقل یک منبع دیگر استفاده می کنند. آبیاری سنتی شیوه غالب آبیاری است (3/89 درصد) و تنها بهره برداران اندکی از روش های نوین آبیاری استفاده می کنند. همچنین، نتایج نشان داد بیشتر کشاورزان (4/90 درصد) در سطح متوسط و کمتر اقدامات مرتبط با مدیریت پایدار منابع آب کشاورزی را به کار می گیرند. بر اساس نتایج تحقیق، متغیرهای عوامل ترویجی (p-value=0. 01، β=0. 203) ، عوامل آموزشی (p-value=0. 01، β=0. 299) ، عوامل مشارکتی (p-value=0. 01، β=0. 223) و عوامل حمایتی (p-value=0. 01، β=0. 220) اثر مثبت و معنا داری بر متغیر وابسته دارند. در مجموع، این چهار متغیر در حدود 1/41 درصد از واریانس میزان به کارگیری اقدامات مرتبط با مدیریت پایدار منابع آب در بین کشاورزان را تبیین می کنند.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج این تحقیق می توان بیان داشت که مدیریت پایدار منابع آب کشاورزی نیازمند یک رویکرد چندوجهی است و مجموعه ای از اقدامات فنی، اقدامات زراعی، اقدامات تکنولوژیکی، اقدامات کنترلی و اقدامات بازسازی را شامل می شود. نگاه تک بعدی و نداشتن رویکرد نظام مند می تواند به طور قابل توجهی منجر به کاهش اثربخشی برنامه های مدیریت منابع آب کشاورزی شود.
    کلیدواژگان: مدیریت پایدار منابع آب، عوامل آموزشی، ترویجی، مشارکتی و حمایتی بخش کشاورزی
  • مهدیه رضایی *، سید محمد شبیری، محمدرضا سرمدی، مریم لاریجانی صفحات 89-106
    سابقه و هدف
    رشد شبکه های اجتماعی باعث شده است تا کاربردهای جدیدی در امر آموزش شامل آموزش های رسمی، غیر رسمی و ضمنی (دیداری، شنیداری و نوشتاری) برای این ابزار تعریف شود. هدف این پژوهش، بررسی تاثیر استفاده از اینستاگرام بر ارتقای سواد محیط زیستی دانشجویان است. با توجه به اینکه سواد محیط زیستی دارای ابعاد و محدوده وسیعی است، در این پژوهش، برای تحدید مساله به بررسی ابعاد اصلی سواد محیط زیستی، یعنی آگاهی، نگرش و رفتار، بسنده شده است. اهمیت این پژوهش در آن است که سیاست گزاران آموزش های محیط زیستی را با تاثیر کاربرد اینستاگرام به عنوان یکی از شبکه های اجتماعی مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش های محیط زیستی و ارتقای سواد محیط زیستی دانشجویان به عنوان قشر تاثیرگذار جامعه آشنا ساخته و می تواند مبنایی برای مطالعات آتی برای انجام پژوهش های مشابه در مورد بررسی تاثیر سایر شبکه های اجتماعی و نیز رسانه های مختلف و استفاده از نتایج آنها برای بهینه سازی برنامه ریزی های آتی در این زمینه باشد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بوده است. نمونه مورد بررسی شامل 40 نفر از دانشجویان دانشگاه پیام نور استان مرکزی بود که به روش نمونه در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در قالب دو گروه کنترل و آزمون گروه بندی شدند. ابتدا از هر دو گروه پیش آزمون گرفته شد. سپس آموزش های لازم بر اساس توصیه های برنامه محیط زیست سازمان ملل (2015) و لحاظ شرایط و فرهنگ بومی کشور در قالب پست های تصویری در صفحه ایجاد شده در شبکه اجتماعی اینستاگرام به همراه توضیحات نوشتاری در دوره زمانی 14 آذر تا 14 اسفند 1394 ارائه شد. بعد از 3 ماه، به منظور سنجش تاثیر آموزش های محیط زیستی ارائه شده از طریق اینستاگرام از دانشجویان، پس آزمون گرفته شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی و استنباطی و با استفاده از نرم افزار SPSS16 صورت گرفت.
    نتایج و بحث
    بر اساس نتایج آزمون تحلیل کوواریانس با توجه به اینکه سطح معنا داری مربوط به آزمون در هر سه متغیر آگاهی، نگرش و رفتار محیط زیستی برابر 0. 001 و کمتر از 0. 05 بوده است، نتیجه گرفته شد که تفاوت معنا داری در بین هر سه متغیر در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون وجود دارد که نشان دهنده تاثیر آموزش محیط زیست با کاربرد شبکه اجتماعی اینستاگرام بر هر سه بعد و ارتقای سواد محیط زیستی دانشجویان بوده است. مقایسه میانگین دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون نشان داد که میانگین متغیر در مرحله پس آزمون نسبت به پیش آزمون در هر سه متغیر، بالاتر بوده است. نتایج آزمون تعقیبی شفه نیز بیانگر بالاتر بودن میانگین گروه اینستاگرام نسبت به کنترل در هر سه متغیر بود. اندازه اثر آموزش از طریق اینستاگرام برای هر یک از ابعاد آگاهی، نگرش و رفتار محیط زیستی گروه آزمایش به ترتیب برابر 474/0، 660/0 و 391/0 بود.
    نتیجه گیری
    آموزش محیط زیست از طریق اینستاگرام دارای تاثیر مثبت و معنا دار بر هر سه بعد سواد محیط زیستی دانشجویان بوده است. به ترتیب در حدود 48، 66 و 40 درصد واریانس آگاهی، نگرش و رفتار محیط زیستی گروه آزمایش اختصاصا توسط اعمال شیوه آموزشی (آموزش های محیط زیستی اینستاگرامی) قابل تبیین است.
    کلیدواژگان: اینستاگرام، شبکه اجتماعی، سواد محیط زیستی و آموزش
  • اسفندیار جهانتاب *، محمد جعفری، بابک متشرع زاده، علی طویلی، نصرت الله ضرغام صفحات 107-122
    سابقه و هدف
    افزایش آلودگی آب و خاک باعث ایجاد مسائل و مشکلات محیط زیستی زیادی می شود. آلوده شدن منابع خاک و آب به ترکیبات مختلف آلی و معدنی به دلیل ارتباط نزدیک این دو با تغذیه موجودات زنده و به دلیل دخالت مستقیم آنها در تامین غذای موجودات زنده ازنظر جنبه های محیط زیستی و سلامت انسان دارای اهمیت است. هدف از این پژوهش بررسی توانمندی گونه های گیاهی مرتعی Stipagrostis plumosa ، Calotropis procera و Medicago sativa تحت تیمارهای کمپوست زباله شهری و بیوچار (هرکدام در سه سطح 0، 1 % و 2 % وزنی) در پالایش خاک های آلوده به ترکیبات نفتی با تاکید بر فلز سنگین نیکل در شرایط گلخانه ای است.
    مواد و روش ها
    برای کشت گلخانه ای، از منطقه آلوده به ترکیبات نفتی پازنان گچساران، خاک برداشت شد. کشت در قالب آزمایش فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی در 5 تکرار انجام شد. پس از دوره کشت شش ماهه، اندم های هوایی و زیرزمینی گیاهان برداشت و برخی از خصوصیات مهم در خاک و فلز نیکل در گیاهان اندازه گیری شد. مقدار کل فلز نیکل با استفاده از دستگاه ICP-OES اندازه گیری شد. برای تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات اندازه گیری شده از آزمون تجزیه واریانس و آزمون مقایسه میانگین چنددامنه ای دانکن در محیط نرم افزار SPSS استفاده شد. شاخص های فاکتور انتقال (TF) ، فاکتور پالایش (RF) و فاکتور تجمع بیولوژیکی (BCF) برای ارزیابی توانمندی گیاهان استفاده شد.
    نتایج و بحث
    نتایج نشان داد مقدار TF نیکل در گونه S. plumosa بزرگ تر از یک و به طور معنی داری از گونه های M. sativa و C. procera بیشتر بود. با توجه به اینکه مقدار TF در گونه S. plumosa بزرگتر از یک است، گونه S. plumosa می تواند طی عمل گیاه استخراجی باعث جذب و استخراج نیکل از خاک شود. بیشترین مقدار RF (فاکتور پالایش) برای فلز نیکل در گونه C. procera و تیمار بیوچار 1 و 2 درصد به میزان 08/0 و کمترین مقدار RF در گونه S. plumosa و تیمار شاهد به میزان 02/0 بود. نتایج نشان داد کاربرد تیمارهای بیوچار و کمپوست زباله شهری باعث افزایش میزان pH و هدایت الکتریکی خاک محیط کشت گونه های گیاهی نسبت به شاهد شد. نتایج نشان داد تیمار بیوچار 2 درصد دارای بالاترین مقادیر نیتروژن، پتاسیم و فسفر بود. مقایسه میانگین ها نشان داد تیمار کمپوست 2 درصد دارای بیشترین درصد کربن آلی خاک و تیمار شاهد دارای کمترین درصد کربن آلی خاک بود. بیشترین مقدار ظرفیت تبادل کاتیونی در تیمار بیوچار 2 درصد و کمترین مقدار ظرفیت تبادل کاتیونی در تیمار شاهد بود. نتایج اثر متقابل گونه و تیمار (بیوچار و کمپوست) بر ویژگی های طول ریشه، حجم ریشه، وزن خشک ریشه، وزن خشک شاخساره و وزن کل خشک گیاهان معنی دار شد. تیمارهای (بیوچار و کمپوست) استفاده شده در تحقیق حاضر باعث افزایش طول ساقه، طول ریشه، حجم ریشه، وزن خشک ریشه، وزن خشک شاخساره و وزن کل خشک نسبت به تیمار شاهد شدند. به طورکلی تیمار بیوچار 2 درصد دارای بیشترین طول ریشه، حجم ریشه، وزن خشک ریشه، وزن خشک شاخساره و وزن کل خشک بود.
    نتیجه گیری
    به طور کلی، گونه S. plumosa می تواند طی عمل گیاه استخراجی باعث جذب و استخراج نیکل از خاک شود، همچنین بیوچار 2 درصد بیشترین تاثیر را در ارتقاء گیاه پالایی نیکل داشت. بنابراین با توجه به نتایج تحقیق حاضر می توان گونه S. plumosa را به عنوان گیاهی مناسب برای گیاه پالایی فلز نیکل در خاک های آلوده در مناطق نفتی استفاده کرد.
    کلیدواژگان: نیکل، بیوچار، کمپوست زباله شهری، Calotropis procera ، Stipagrostis plumosa ، Medicago sativa
  • امیرحسین نیک فال *، عباس رنجبر صفحات 123-130
    سابقه و هدف
    در این پژوهش، استفاده از داده های جهانی انتشار ذرات معلق جوی در مدل سازی آلودگی هوای شهری مورد ارزیابی قرار گرفته است. داده های EDGAR-HTAP که شامل مقادیر گسیل جهانی مهمترین آلاینده های جوی می باشد در سال 2014 به روز شده است، با استفاده از مدل عددی جفت شده WRF-Chem در شبیه سازی آلاینده های معیار SO2، NO2، O3، CO، PM10، و PM2. 5 مورد استفاده قرار گرفت. استفاده از مدل های هواشناسی برخط با فرآیندهای شیمی جو بیش از پیش در حال گسترش است. کاهش ناسازگاری و عدم هماهنگی بین فرآیندهای هواشناسی و شیمیایی جو به همراه واردسازی بازخوردهای ذرات معلق جوی بر پدیده های جوی از قابلیت های مهم مدل های برخط هواشناسی-شیمی جو می باشد
    مواد و روش ها
    در این پژوهش با استفاده از شبیه سازی برخط مدل WRF-Chem از فرآیندهای هواشناسی و شیمی جو و با استفاده از ماژول RADM2 برای مکانیسم های حالت گازی و اکسیداسیون نوری ترکیبات آلاینده جو و ماژول هواویز MADE/SORGAM، غلظت آلاینده های معیار هوای تهران برای سه روز 29، 30، و 31 تیر سال 1393 برآورد شد. در این پژوهش از آخرین نسخه از داده های جهانی EDGAR-HTAP که در سال 2014 به روز شده است به همراه داده های جهانی RETRO استفاده شد. داده های HTAP از شبکه نقاط با دقت 0. 1×0. 1 تشکیل شده است که ترکیباتی از جمله CH4، CO، SO2، NOx، NMVOC، NH3، PM10، PM2. 5، BC، و OC را در بر می گیرد. فهرست انتشار HTAP بر پایه اندازه گیری های سال های 2008 و 2010 و به صورت جهانی آماده شده است. فهرست انتشار EDGAR-HTAP، مقدار گسیل آلاینده های گازی را از منابعی مانند صنعت، انرژی، حمل و نقل، مناطق مسکونی و کشاورزی در اختیار قرار می دهد. واحد اندازه گیری شار آلاینده ها به جو بر حسب کیلوگرم بر متر مکعب بر ثانیه می باشد. فهرست انتشار RETRO نیز شامل مقدار گسیل آلاینده های بشرساخته و گازهای ناشی از فرآیندهای بیولوژیک و گیاهی است. به منظور صحت سنجی غلظت برآوردشده برای آلاینده های معیار، از داده های اندازه گیری شده توسط شرکت کنترل کیفیت هوای تهران استفاده شد.
    نتایج و بحث
    نتایج ارزیابی خروجی مدل نشان داد که برای چهار آلاینده ی SO2، O3، PM10، و PM2. 5، غلظت برآوردشده از نظر بزرگی در مقایسه با داده های اندازه گیری شده دارای مقادیر قابل قبولی است. اما مقادیر برآوردشده برای غلظت دو آلاینده CO و NO2 دارای کم برآورد شدیدی نسبت به داده های اندازه گیری شده می باشد. استفاده از رهیافت های شیمیایی گوناگون و همچنین داده های جهانی انتشار نقش بارزی بر نتایج خروجی مدل دارد. یکی از روش ها به منظور حصول برآوردهای بهتر از میزان غلظت آلاینده ها، تغییر در مقادیر داده های جهانی انتشار و تصحیح آن است. ثمربخش بودن این روش را می توان با اجرای مجدد مدل پس از تصحیح داده های گسیل ذرات و بررسی خروجی آن ارزیابی نمود. همچنین تغییر در رهیافت شیمیایی نیز می تواند منجر به برآورد دقیق تر برای برخی از پارامترها شود. در این حالت می توان شبیه سازی را با دو یا بیش از دو اجرا با انتخاب های متفاوت در رهیافت شیمی جو انجام داد به صورتی که هر یک از اجراها مخصوص شبیه سازی غلظت یک یا چند آلاینده خاص باشد.
    نتیجه گیری
    برآورد خروجی غلظت آلاینده های معیار با استفاده از داده های جهانی انتشار و به کمک مدل عددی WRF/Chem برای آلاینده های SO2، O3، PM10، و PM2. 5 از نتایج قابل قبولی در قیاس با مشاهدات برخوردار بود. با توجه به نتایج به دست آمده، استفاده از سایر رهیافت های شیمیایی مدل WRF-Chem و همچنین تغییر هدفمند و تصحیح داده های جهانی انتشار آلاینده ها، از جمله روش هایی است که می توان به منظور دستیابی به برآورد دقیق تر و تصحیح کم برآورد شدید دو آلاینده CO و NO2، استفاده نمود.
    کلیدواژگان: داده های جهانی انتشار ، آلاینده های معیار ، شبیه سازی عددی، WRF-Chem
  • صفورا اسدی کپورچال *، مهدی همایی، حسن رمضان پور صفحات 131-145
    سابقه و هدف
    تجمع عناصر سنگین در خاک در بسیاری از نقاط دنیا مشکلات زیست محیطی فراوانی را به وجود آورده اند. غلظت زیاد این عناصر در خاک ممکن است به مقداری زیاد به وسیله گیاه جذب شود و این مهم ترین راه ورود عناصر سنگین به زنجیره غذایی انسان و دام و چرخه های بیولوژیک است. بنابراین بررسی چگونگی انباشت این عناصر به منظور جلوگیری از آلودگی خاک و زیست بوم ضروری است. در میان عناصر سنگین، کادمیم به دلیل تحرک بالا در سیستم های بیولوژیک و توانایی تجمع درگیاهان بدون ایجاد هر گونه نشانه های قابل رویت به عنوان یکی از خطرناک ترین عناصر سنگین در نظر گرفته شده است. با توجه به اینکه کادمیم در خاک های اسیدی در محدوده pH 5/4 تا 5/5 متحرک بوده و برنج نیز در خاک های اسیدی بهترین رشد را دارد و نیز با توجه به نقش برنج در سلامت جامعه، این تحقیق با هدف بررسی آلودگی خاک شالیزارهای استان گیلان به کادمیم انجام شد.
    مواد و روش ها
    بدین منظور تعداد 100 نمونه خاک از عمق 0-20 سانتی متری به طور تصادفی و با استفاده از دستگاه GPS پیش از کوددهی و کشت و پس از برداشت محصول از شالیزارهای مختلف استان تهیه شد. برای تجزیه خاک، نمونه های خاک برداشت شده پس از خشک شدن، از الک 2 میلی متری عبور داده شد. غلظت کادمیم کل و نیز برخی ویژگی های خاک شامل بافت خاک، هدایت الکتریکی، واکنش خاک، جرم ویژه ظاهری و حقیقی و ماده آلی خاک اندازه گیری شد. توزیع مکانی و پراکنش فلز سنگین کادمیم با استفاده از روش های مختلف زمین آماری شامل IDW، Spline و Kriging در محیط GIS بررسی شد.
    نتایج و بحث
    نتایج حاصل از تجزیه های فیزیکی و شیمیایی خاک نشان داد که متوسط pH خاک های مورد آزمایش 48/6 و شوری عصاره اشباع 59/1 دسی زیمنس بر متر بوده که این مقدار شوری برای کشت گیاه برنج مشکلی ایجاد نمی کند. درصد شن نمونه های خاک بین 4 الی 35، سیلت بین 28 الی 49 و رس بین 39 الی 65 درصد بوده که بدین ترتیب بافت خاک ها در محدوده Clay Loam، Silty Clay و Clay بوده که خاکی نسبتا سنگین تا سنگین و برای کشت گیاه برنج مناسب است. مقدار ماده آلی به طور متوسط 78/1 و دامنه تغییرات کادمیم کل خاک نیز پیش از کشت و پس از برداشت محصول به ترتیب با کمینه 65/0 و 97/1 و بیشینه 40/1 و 05/11 بود. از میان روش های زمین آماری بررسی شده برای توزیع مکانی و پراکنش کادمیم روش کریجینگ معمولی با مدل کروی به عنوان بهترین روش انتخاب شد.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج به دست آمده بخشی از منطقه مورد بررسی پس از برداشت محصول طبق شاخص Kelly آلوده بوده که می تواند بیانگر تاثیر استفاده از کودهای شیمیایی و مدیریت غیراصولی اراضی باشد و باید استفاده از این کودها با احتیاط بیشتری انجام شود. نقشه حاصل می تواند برای بررسی و مدیریت استفاده صحیح کودهای شیمیایی برای حاصلخیزی زمین های شالیزاری استفاده شود.
    کلیدواژگان: تغییرات مکانی، کریجینگ، کادمیم، شالیزار، زمین آمار ، GIS
  • وحید نیکخواه، محمدرضا ویژه *، محمدحسین رمضانی قوام آبادی صفحات 147-157
    سابقه و هدف
    ملاحظه سوابق تحقیقی در این خصوص بخوبی آشکار می سازد که دولت سبز به عنوان مفهومی نو در تحولات دولت هنوز در دکترین حقوقی به درستی وارد نشده است و خلا تئوری پردازی در این خصوص در جهان و در کشور ایران محسوس است. هرچند حوزه های متنوعی از حقوق محیط زیست و نیز دولت زیست محیطی و تکالیف زیست محیطی دولت در مطالعات اکادمیک و در پژوهش های نهادهای اجرایی و اداری مورد بررسی شده است و مقالات و کتاب های فراوانی در حوزه تکالیف زیست محیطی دولت و در حوزه الزامات دولت در جهت تحقق حق بر محیط زیست سالم نگاشته شده است. با این حال مناسبات دولت و محیط زیست در گذار به دولت سبز فاقد هرگونه سابقه پژوهشی بوده و ورود در این حوزه نگرشی نو به مفهوم دولت تلقی می گردد. هدف نگارندگان نیز کشف میزان اثرگذاری محیط زیست و حق بر آن در تغییر محتوا و ساخت دولت هاست و در این راستا ایران جغرافیای اصلی تحقیق به حساب می آید.
    مواد و روش ها
    در این مجال نگارندگان در جهت تحلیل مناسبات دولت و محیط زیست و نقش آن در گذار به دولت سبز با بهره گیری از منابع کتابخانه ای، اسناد داخلی و بین المللی به توصیف و تحلیل مناسبات حقوقی و اثرگذاری متقابل این دو برای تحقق دولت سبز پرداخته اند. در این مسیر با حق بنیاد تلقی کردن دولت سبز، به ملاحظات حق محوری محیط زیست، ملاحظات زیست محیطی دولت، تاثیر گفتمان حقوق بشر بر ساخت و محتوای دولت سبز و محدودیت های حق بنیادی دولت سبز در عناوین مرتبط توجه شده است.
    نتایج و بحث
    در گذار ناگزیر دولت به دولت سبز، درک و تحلیل مناسبات دولت با محیط زیست از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مناسبات دوجانبه علاوه بر اینکه دولت ها را دچار تغییرات اساسی خواهد نمود، محیط زیست را در جایگاه الگویی برای سیاست گذاری، قانونگذاری و اجرا قرار خواهد داد. کیفیت این ارتباط موید میزان تعهد هر دولت به محیط زیست است. دولت و محیط زیست در ارتباطی دو سویه قرار دارند. از طرفی دولت در مقام سیاستگذار و مجری، سرنوشت محیط زیست را در اختیار دارد و از طرف دیگر توفیق دولت در حفاظت از محیط زیست، در گرو پاسداشت قواعد زیست محیطی است. شناسایی دولت سبز به عنوان دولتی حق بنیاد، محدودیت ها و لوازم حق محوری اعمال حاکمیت را در مناسبات دولت و محیط زیست وارد خواهد نمود و ساخت و محتوای دولت را متاثر خواهد ساخت.
    نتیجه گیری
    در پژوهش حاضر ارزیابی مولفه های ارتباطی بین دولت و محیط زیست از یک طرف و لوازم تحقق دولت سبز از طرف دیگر نشان می دهد که اولا: تحقق دولت سبز نیازمند شکل گیری رابطه خاص و معناداری بین محیط زیست و دولت است. در این ارتباط علاوه بر نقش آفرینی حاکمیت در تعیین سرنوشت محیط زیست و عناصر آن، برای ارزش های زیست محیطی نیز سهم قابل توجهی در شکل دهی به حرکت دولت قابل تصور است. ثانیا: دولت سبز دولتی با محوریت حق بر محیط زیست سالم است. بنابراین به عنوان یک دولت حق محور تابع محدودیت های حق محوری بوده و نیازمند پیش بینی الگوهایی برای تضمین حق بر محیط زیست سالم از یک طرف و رفع تزاحم و تعارض این حق با سایر حق های بشری است.
    کلیدواژگان: حاکمیت، دولت سبز، محیط زیست، حقوق بشر
  • جواد فرخی، احمد ارشادی *، سونا حسین آوا، مهران اوچی اردبیلی صفحات 159-172
    سابقه و هدف
    زیستگاه فندقلو بزرگ ترین خزانه ژنی فندق در شمال غرب ایران است. تنوع آب وهوایی و تکثیر مداوم جنسی، تنوع ژنتیکی غنی را بین فندق های این ناحیه به وجود آورده است. هدف از این پژوهش، تجزیه وتحلیل تنوع زیستی ژنوتیپ های برتر فندق در زیستگاه فندقلو با استفاده از بررسی همبستگی بین صفات، روش های تجزیه به مولفه اصلی و تجزیه خوشه ایو همچنین بررسی رابطه صفات میوه و مغز هر یک از ژنوتیپ ها با شرایط محیطی محل رشد آنهاست.
    مواد و روش ها
    در سال های 1393 و 1394 بیست ژنوتیپ برتر از نظر صفات مورفولوژیکی و فنولوژیکی از بین 70 ژنوتیپ اولیه انتخاب و علامت گذاری شدند. ده صفت مربوط به ابعاد میوه و مغز، ترکیبات فیتوشیمیایی (درصد روغن، پروتئین و کربوهیدرات در مغز و غلظت تاکسول در برگ های مسن) در این ژنوتیپ ها اندازه گیری شد. به منظور بررسی اثرات احتمالی شرایط محیطی، پنج ویژگی میانگین بارندگی سالیانه، دمای سالیانه، ارتفاع از سطح دریا، تعداد روزهای یخبندان و اسیدیته خاک مربوط به مکان های نمونه برداری از ژنوتیپ ها ثبت شد. کل آنالیزهای آماری به کمک نرم افزار اس پی اس اس 16 انجام شد.
    نتایج و بحث
    بر اساس آماره های توصیفی بیشترین ضریب تغییرات به صفات ضخامت مغز (31/26%) و وزن مغز (41/24%) و کمترین آن به تعداد روزهای یخبندان (53/1%) و اسیدیته خاک (83/1 %) تعلق داشت. بیشترین همبستگی مثبت بین صفات طول میوه و درصد مغز (, P<0. 01943/0=r) مشاهده شد. غلظت تاکسول همبستگی منفی در سطح 5% با صفات ضخامت مغز (519/0- =r) و درصد مغز (524/0- =r) نشان داد. در این پژوهش بین ویژگی های محیطی و جغرافیایی "اسیدیته خاک" با "میزان بارندگی سالیانه" همبستگی منفی (, P<0. 01838/0- =r) و بین "ارتفاع از سطح دریا" با "میانگین بارندگی سالیانه" همبستگی مثبت (, P < 0. 05481/0=r) دیده شد. "میانگین بارندگی سالیانه" با "درصد مغز" همبستگی منفی (, P<0. 05495/0- =r) نشان داد. تجزیه به مولفه های اصلی نشان داد که 5 مولفه اول مسئول 85/70% کل تغییرات بود. تجزیه خوشه ایژنوتیپ های فندق را به دو گروه تقسیم کرد. گروه دوم شامل سه ژنوتیپ بود که زیستگاه آنها در ارتفاع بالاتر از 17 ژنوتیپ گروه اول بود. این پژوهش نشان داد که ژنوتیپ های بومی فندق زیستگاه فندقلو از تنوع ژنتیکی قابل توجهی برخوردارند که می توانند در اجرای برنامه های اصلاحی مورد استفاده قرار گیرند. هرچند در میان صفات محیطی بررسی شده تاثیر ارتفاع از سطح دریا روی ژنوتیپ ها نسبت به سایر عوامل محیطی بیشتر بود؛ با وجود این تنوع مشاهده شده درون جمعیت فندق زیستگاه فندقلو بیشتر مربوط به تفاوت ژنتیکی بین ژنوتیپ ها است تا شرایط محیطی آنها.
    نتیجه گیری
    محدود شدن در بین کوه های بلند و دارا بودن اقلیم سردسیری، زیستگاه فندقلو را به یکی از خزانه های ژنی منحصربه فرد فندق در مقایسه با سایر زیستگاه های کشور تبدیل کرده است. میوه ژنوتیپ های فندق بررسی شده در زیستگاه فندقلو در مقایسه با سایر زیستگاه های کشور عموما کوچک تر، کروی ولی با درصد مغز نسبتا بالاتر بود. هرچند هیچ یک از ژنوتیپ های بررسی شده به تنهایی پتانسیل معرفی شدن به عنوان یک رقم جدید را نداشتند ولی می توان از آنها در تلاقی با ارقام تجاری برای اصلاح ارقام فندق سازگار با شرایط آب و هوایی خشن منطقه استفاده کرد.
    کلیدواژگان: زیستگاه، تاکسول، تنوع ژنتیکی، فندق
  • محمدرضا کنعانی * صفحات 173-187
    سابقه و هدف
    پارک های ملی به منظور جلوگیری از انقراض گونه های گیاهی و جانوری و به عنوان ذخیره گاه های ژنتیکی گونه های گیاهی و جانوری در هر کشور ارزشمند و یکی از مهم ترین پشتوانه های اساسی برای احیای طبیعت هستند. پارک ملی بمو با وسعت 48075 هکتار در مجاورت شهر شیراز قرار دارد. این تحقیق برای نخستین بار به ارزیابی حفاظتی و اکولوژیک گیاهان آوندی آن می پردازد.
    مواد و روش ها
    نقشه ها و زیستگاه های مختلف، طی سال های 1378تا 1390 مورد بررسی کتابخانه ای و پیمایش صحرایی قرار گرفتند. گیاهان بر اساس فلورهای موجود ایران (فارسی و لاتین) و کشورهای همسایه در محل هرباریوم دانشگاه شهید بهشتی شناسایی شدند و همچنین برخی گونه هااز طریق مقایسه با نمونه های هرباریوم ایران و هرباریوم موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور (TARI) شناسایی شدند.
    نتایج و بحث
    از مجموع 1830 نمونه جمع آوری شده، تعداد 534 گونه شناسایی و ثبت شد. ارزیابی حفاظتی گونه ها نشان داد که 129 گونه در وضعیت کمتر نگران کننده (LC) ، 7 گونه آسیب پذیر (VU) ، 1 گونه در خطر انقراض (EN) و 397 گونه فاقد اطلاعات کافی حفاظتی (DD) بودند. همچنین وضعیت بومزادی فلور منطقه نشان داد که سهم گونه های انحصاری منطقه نسبت به کل گونه های انحصاری ایران، 1/5 % است و از 74 گونه ی بومزاد استان فارس، تعداد 26 گونه (1/35%) آن در محدوده ی منطقه ی پژوهش رویش داشتند. بررسی بوم شناختی شکل زیستی نشان داد که کاموفیت ها با 2/53 % بیشترین و پس از آن تروفیت ها با 7/21 % شکل زیستی غالب را به خود اختصاص دادند. نتایج داده های مربوط به کورولوژی منطقه نشان داد که ناحیه ایران-تورانی با فراوانی 4/51% و سپس نواحی ایران و آناتولی و مدیترانه ای به ترتیب با 7/21% و 2/14% بیشترین عناصر گیاهی را به خود اختصاص دادند.
    نتیجه گیری
    مقایسه فلور مناطق همجوار با پارک ملی بمو و بررسی های روایی و چشمی نشان داد که نقش حفاظتی توانسته بود برخی گونه های دارویی، خوراکی و دامی را از معرض خطر دور نگه دارد. همچنین به نظر می رسد نقش کاهش بارندگی ها و آتش سوزی های سال های اخیر، عمدتا روی گیاهان یک ساله چشمگیرتر بوده است. بنابراین نیاز به حفاظت و آموزش درباره حفظ گونه های گیاهی و استفاده بهینه از گیاهان در مناطقی مثل استان فارس که محل مهمی برای کوچ و اسکان عشایر است، ضرورت بیشتری دارد.
    کلیدواژگان: بمو، انحصاری، حفاظت، کورولوژی، شکل زیستی
  • خدیجه پور رنجبری، عبدالرضا واعظی هیر *، محمدرضا حسین زاده صفحات 187-200
    سابقه و هدف
    کانسار مس- مولیبدن پورفیری هفت چشمه در 28 کیلومتری شمال شهر ورزقان در استان آذربایجان شرقی در جنگل های ارسباران واقع شده است. آب سطحی و زیرزمینی موجود در منطقه از میان توده کانساری عبور کرده و ممکن است فلزات سنگین و سمی را به وسیله واکنش های شیمیایی از توده حل کند و با خود ببردو به مرور زمان باعث به خطر افتادن گونه های گیاهی و موجودات زنده جنگل ارسباران شود. با توجه به اینکه هنوز عملیات بهره برداری در منطقه صورت نگرفته هدف از این پژوهش بررسی تاثیر ماده معدنی بر افزایش غلظت عناصر آلاینده در آب های سطحی و زیرزمینی و تاثیر این آلودگی بر زیستمندان (انسان، گیاه و جانور) منطقه است.
    مواد و روش
    برای بررسی تاثیر این کانسار بر سلامتی زیستمندان منطقه (انسان، گیاه و جانور) 24 نمونه از آب های سطحی و زیرزمینی خارج شده از این کانسار و مناطق مجاور، جمع آوری و برای اندازه گیری برخی پارامترهای شیمیایی و غلظت فلزات Pb, Mo, Cu و Zn به آزمایشگاه منتقل شد.
    نتایج و بحث
    غلظت فلزات سنگین حاصل از آنالیز آب سطحی و زیرزمینی هفت چشمه نسبت به حد مجاز توصیه شده توسط سازمان های بین المللی و نیز تحقیقات انجام شده برای جانداران آبزی، حیات وحش، گیاهان و ساکنان مقایسه و تجزیه و تحلیل شد. بررسی ها نشان داد که تحت تاثیر کانسار هفت چشمه، غلظت مولیبدن در نزدیک توده کانسار نسبت به حد استانداردهایEEC, EPA و WHO و غلظت سرب تمام نمونه ها نسبت به حد استاندارد EPA و غلظت روی و مس نسبت به حد استاندارد EEC بالا بوده و برای ساکنان منطقه خطرناک است. مقایسه غلظت عناصر نسبت به استانداردهای تعیین شده برای جانداران و گیاهان از جمله درخت بلوط و گیاهان کشاورزی نیز نشان داد که این عناصر در منابع آب سطحی و زیرزمینی مجاور کانسار بالاتر از حد مجاز استاندارد بوده و می تواند برای زیستمندان منطقه خطرناک باشد اما با دور شدن از کانسار از غلظت آنها کاسته می شود. به طوری که بیشتر نمونه ها دارای غلظت بالایی از مس و سرب بوده و برای آبزیان منطقه مضر است. از نظر خطر برای سلامت ساکنان منطقه، غلظت روی و مس پایین تر از استاندارد WHO است ولی غلظت مولیبدن و سرب در برخی نمونه های نزدیک به توده معدنی بالاتر از این استاندارد است. بر اساس استاندارد FAO غلظت مس در یک ایستگاه بالاتر از حد استاندارد لازم برای حیات وحش بوده ولی در سایر ایستگاه ها غلظت مناسب است. از نظر غلظت سرب و روی و منیزیم نیز در شرایط فعلی خطری متوجه حیات وحش منطقه نخواهد بود.
    نتیجه گیری
    این پژوهش نشان داد که کانسار مس- مولیبدن پورفیری هفت چشمه از عوامل مهم و تاثیرگذار بر کیفیت آب سطحی و زیرزمینی منطقه است که از تاثیرات آن کاهش pHو افزایش غلظت عناصر سنگین در رودخانه مجاور توده شده است که در صورت معدن کاری بدون رعایت اصول زیست محیطی می تواند به مرور زمان باعث از بین رفتن گونه های گیاهی جنگل ارسباران و به خطر افتادن موجودات زنده شود. مقایسه غلظت های فلزات سنگین حاصل از آنالیز آب های سطحی و زیرزمینی با استانداردهای جهانی و نیز تحقیقات انجام شده برای جانداران آبزی، حیات وحش، گیاهان و ساکنان نشان داد که بیشتر نمونه های نزدیک به توده کانساری دارای عناصر سنگین بیش از حد مجاز است و این برای سلامتی انسان، زیستمندان و گیاهان نادر منطقه ارسباران خطرناک است اما با دور شدن از کانسار از غلظت آنها کاسته می شود. بنابراین پیش از بهره برداری از کانسار هفت چشمه بایستی بررسی های مربوط به اثرات زیست محیطی بهره برداری از این کانسار (EIA) انجام و به دلیل قرار گرفتن آن در منطقه حفاظت شده ارسباران از تکنیک های متفاوتی برای بهره برداری استفاده شود.
    کلیدواژگان: کانسار مس و مولیبدن، استاندارد محیط زیست، فلزات سنگین، معدن هفتچشمه، ورزقان
  • مهرنوش نوروزی *، مصطفی باقری توانی، آمنه امیر جنتی، شقایق قدرتی صفحات 201-213
    سابقه و هدف
    آلودگی به فلزات سنگین در آب ها از جدی ترین مسائل زیست محیطی در سطح جهان است. دریای خزر بزرگترین دریاچه جهان، در معرض آلاینده های صنعتی، کشاورزی و نفتی قرار گرفته است. از آنجاکه ماهیان بخش بزرگی از رژیم غذایی انسان را تشکیل می دهند، این فلزات سنگین می توانند از طریق تغذیه از ماهیان آلوده وارد بدن انسان شوند. هدف از انجام این پژوهش، بررسی میزان تجمع پنج فلز سنگین و سمی سرب، کادمیوم، جیوه، آرسنیک و کروم در بافت های خوراکی (عضله) و غیر خوراکی (کبد و آبشش) ماهی کفال طلایی در فصول و مناطق مختلف حوضه جنوبی دریای خزر بود. همچنین تفاوت درصد این ترکیبات با مقادیر سازمان بهداشت جهانی و بهداشت ملی استرالیا و شورای تحقیقات پزشکی مقایسه شد.
    مواد و روش ها
    به همین منظور نمونه های ماهی کفال طلایی بالغ، از 10 ایستگاه (شامل آستارا، تالش، انزلی، رودسر، تنکابن، نوشهر، فریدون کنار، بهشهر، بندر ترکمن و خواجه نفس) از مناطق مختلف نوار ساحلی نزدیک مکان های ورود پساب های شهری، کشاورزی و صنعتی و همچنین در کنار اسکله ها و صیدگاه های ماهی تهیه شد. پس از زیست سنجی، استخراج فلزات از بافت های مورد نظر به روش هضم با استفاده از مخلوط اسید و تعیین غلظت به وسیله دستگاه جذب اتمی مجهز به سیستم کوره گرافیتی انجام شد.
    نتایج و بحث
    نتایج نشان داد میزان تجمع فلزات بین سه بافت معنی دار و به صورت کبد> آبشش > عضله بود. فلزات سنگین اندام هدف خود را بر اساس میزان فعالیت متابولیک آن اندام انتخاب می کنند و بافت عضله فعالیت متابولیک کمتری نسبت به آبشش و کبد دارد. بافت کبد تمایل به انباشتگی فلزات سنگین در مقادیر بالا را دارد. بالا بودن غلظت فلزات در بافت آبشش اولین نشان آلودگی در آب است؛ و اختلاط عناصر با مخاط آبشش، جابجایی کامل عناصر از لاملای آبشش (lamellae) را هنگام آماده سازی بافت برای آزمایش غیر ممکن می کند. همچنین عضله مکان اولیه ذخیره فلزات نیست، فلزات سنگین ابتدا در کبد ذخیره و سپس به عضله منتقل می شوند. میزان تجمع فلزات به صورت سرب> کادمیوم> کروم> جیوه> آرسنیک بود. میزان تجمع فلزات سنگین بین ایستگاه های پژوهشی، در بافت عضله متفاوت و معنی دار بود. علت آن را می توان تفاوت در منابع آلاینده در مناطق نمونه برداری دانست. به طور کلی میزان تجمع فلزات سنگین در ماهیان کفال از سواحل جنوب غربی به سمت جنوب شرقی افزایش داشت. بر اساس آزمون پیرسون در شاخص وزن ماهی با میزان تجمع فلزات سنگین سرب، کادمیوم و آرسنیک، رابطه رگرسیون خطی معکوس وجود داشت. هیچ ارتباط معنی داری بین میزان تجمع فلزات با طول کل به جز فلز آرسنیک، وجود نداشت. همچنین به جز فلز سنگین کروم، بین میزان تجمع فلزات سنگین سرب، کادمیوم، جیوه و آرسنیک در بافت های ماهی، رابطه رگرسیون مثبت معنی دار تعیین شد (01/0>p).
    نتیجه گیری
    مقایسه تجمع فلزات سنگین در بافت عضله با حد مجاز استانداردهای جهانی (WHO/NHMRC) جز آرسنیک، سایر فلزات سرب، کادمیوم، جیوه و کروم بالاتر از حد مجاز اعلام شده بود. حداقل میزان جذب و تجمع این فلزات در عضله ماهی کفال یعنی عضو خوراکی در تغذیه مردم است. از آنجاکه تجمع فلزات سنگین مورد بررسی بالاتر از حد مجاز استاندارد جهانی است، نشان دهنده افزایش آلودگی آب دریای خزر و به دنبال آن آبزیان نسبت به عناصر فوق است.
    کلیدواژگان: .Liza aurata ، دریای خزر، کفال طلایی، بافتهای خوراکی و غیرخوراکی
|
  • Marzieh Hajjarian *, Omid Hosseinzadeh, Farangiz Khalledi Pages 1-12
    Introduction
    The phenomenon of deforestation is considered seriously by researchers as one of the most important issues in forest management. So far, many efforts have been made to identify the causes of deforestation and effective solutions have been proposed to reduce it. This study aimed to identify and prioritize the causes of deforestation of the Hyrcanian forests in northern Iran. The results of this research can provide a basis for understanding the conditions facing Hyrcanian forest management and help managers to make more detailed plans.
    Material and methods
    In this research, group decision making was used to identify and rank the causes of deforestation. For this purpose, two types of questionnaires were designed. The first questionnaire was used to identify causes of deforestation of Hyrcanian forest while the second questionnaire was developed with the aim of Pairwise comparisons. The data obtained from the second questionnaire was used to rank the causes of deforestation in the Hyrcanian forests using the AHP, TOPSIS, ELECTRE III and SAW methods. Finally, to achieve accurate ranking, the final ranking was done using integration methods.
    Results and discussion
    The results showed that the weight of anthropogenic deforestation causes is much greater than the weight of natural deforestation causes; the weight of anthropogenic destruction factors was much more than natural factors. This shows that a large percentage of forest destruction in Hyrcanian forest is result of mismanagement of this forest and many human destruction factors can be stopped or modified and, while the natural factors are lower and under control, those effects can also be modified. Among the human causes of deforestation, illegal timber harvesting, invasion of forests, livestock grazing in forests and timber harvesting were the most important causes of deforestation according to forestry projects. After these factors, harvesting of wood for fuel, arson or spontaneous fires, early replacement of management and non-systematic exploitation of forests and construction development activities (road construction) were the main causes of deforestation in Hyrcanian forests. The most important of these deforestation causes were pests and spontaneous fires, respectively. In all four ranking methods (AHP, TOPSIS, ELECTRE III and SAW) ranked first to fourth respectively invasion of forested areas, The presence of livestock in the forest, illegally harvesting of wood from the forest and harvest wood as fuel, respectively. This indicates that these factors’ ranks have high stability and the total weight of each of these factors is high compared to the next factor, which means the impact of these factors on the destruction of the Hyrcanian forest is important.
    Conclusion
    The results showed that success in the Hyrcanian forest protection plans depends on the cooperation of local and indigenous communities; because many of the environmental threats that cause destruction of the forests are the result of human activities, the success in most natural resource-related and the environmental projects depends on economic and social situations associated with the local and indigenous community living in the region.
    Keywords: Deforestation, Group decision making, Hyrcanian forests, Pairwise comparison
  • Khatereh Feyzbakhsh Vaghef*, Seyed Mohammad Shobeiri, Mohammad Rezvani Pages 13-26
    Introduction
    Natural resources are basic resources that play a fundamental role in the economy of any country and are considered among the important tools for sustainable development. Excessive exploitation of resources introduces substantial quantities of waste into the environment. Studies show that unmanaged waste disposal is the main cause of environmental problems. Any effective management programme for controlling waste includes reduced waste production, reuse, and recycling (the ‘3Rs’). In this relation, children have a constructive role to play through participating in such management programmes because they are responsible for protecting the Earth. Education is a vital element for increasing children’s participation in environmental protection. This applied research was conducted to determine the role played by non-formal education in increasing children’s awareness concerning less waste production, reuse, and waste recycling.
    Materials and methods
    This was an applied research study in which the quasi-experimental research method was employed and it was carried out using a pre-test/post-test design involving control and experimental groups. The statistical population consisted of girls and boys in the sixth grade of two elementary schools, and a prepared questionnaire was employed as the tool for measuring the students’ information and awareness concerning the methods for producing less waste, reuse, and recycling before and after the educational programme. Validity of the questionnaire was confirmed by relevant experts and its reliability by Cronbach’s alpha coefficient of 0.8. The students were taught topics on resources available in the world, the scarcity of these resources, and the methods for less waste production, reuse, and recycling. The obtained data was analyzed for the independent groups using Levene’s test and T-test.
    Results and discussion
    Results indicated that there is a significant difference in the girls’ mean awareness concerning less use and less waste production before and after the educational programme. Before the educational programme, the level of awareness in the pre-test group was 1.71 but, after training, it became 2.30 in the post-test group. For the boys, their level awareness in this regard also increased, from 2 in the pre-test group to 2.88 in the post-test group. Concerning reuse, the awareness level of the girls increased from 2.63 in the pre-test group to 3.59 in the post-test group and the awareness level of the boys also increased from 2.45 in the pre-test group to 3.45 in the post-test group. The results about waste recycling show that the awareness levels of the girls rose from 0.52 in the pre-test group to 0.79 in the post-test group and, with regard to the boys, results indicated that their awareness level in this regard in the pre-test group was 0.41 while, after the educational programme it became 0.82. Overall, awareness levels of the girls and boys concerning the subjects taught increased after the educational programme. However, the awareness level of the boys in this regard increased more compared to that of the girls. In addition, the awareness levels of all the students (girls and boys) concerning the subject of reuse, increased more compared to that of the other subjects, namely less use, less waste production and waste recycling.
    Conclusion
    According to the results, the researchers suggest that geographical conditions in the various cities of Iran be considered in teaching the 3Rs to students, and information related to this management strategy be provided to students through showing films related to the subject and by using cartoons, posters, competitive games, and through teaching in the natural environment. In fact, these materials must be prepared as an amusement for the children in order to arouse their interest.
    Keywords: Non-formal education, Environmental awareness, Reduction, Reuse, Recycling
  • Sajjad Rahimi Moghaddam, Jafar Kambouzia *, Reza Deihimfard Pages 27-40
    Introduction
    Iran is located in an arid and semiarid region that is vulnerable to environmental changes. So, it would appear that the occurrence of climate change in this region would have a significant impact on agricultural production systems (Eyshi Rezaie and Bannayan, 2012). Climate change might affect the water available for agriculture and, consequently, lead to drought occurring in semiarid areas (Koocheki et al., 2006). Evaluating adaptation strategies, such as changing the planting of dates, can help to increase maize water use efficiency under climate change conditions (Ramprasad et al., 2016). One of the cheapest ways to measure the effects of climate change on agricultural production is through a modelling approach and application of simulation models (Manschadi et al., 2010).
    Materials and methods
    This study aims at investigating the sowing date as a strategy for maize adaptation and improving its water use efficiency under climate change conditions in Khuzestan Province. For this purpose, six locations in Khuzestan Province were selected (Ahwaz, Behbahan, Dezful, Izeh, Ramhormoz and Shushtar). Daily long-term climatic data including minimum and maximum temperatures, rainfall and global radiation in a baseline period (1980-2010) were collected for these locations from their meteorological stations. Then, daily long-term climatic data were generated for the future period of 2040-2069 in these locations by using a method proposed by AgMIP under two climate scenarios (RCP4.5 and RCP8.5). In this study, the SC704 cultivar was used. Taking into account three sowing dates (4 February, 19 February [a common sowing date] and 5h March), six locations, and two climate scenarios over 30 years, a total of 1620 simulation experiments were carried out in this study. In order to simulate the growth and yield of maize under different sowing dates, the APSIM model was applied.
    Results and discussion
    Results indicated that early sowing date (4 February) with 10117.1 kg ha-1 had a higher economical grain yield compared to 19 February (10061.3 kg ha-1) and 5 March (7194.6 kg ha-1). Also, in the future period, the reduction percentage in economical grain yield at the different sowing dates compared to the baseline common planting date (19 February) showed that the early sowing date of 4 February recorded less reduction (-3.3 and -4.5 percent under RCP4.5 and RCP8.5, respectively) than 19 February (-6.5 and -6.7 percent under RCP4.5 and RCP8.5, respectively) and 5st March (-31.1 and -23.2 percent under RCP4.5 and RCP8.5, respectively). On average in Khuzestan Province, an early sowing date indicated higher water use efficiency (WUE) )11.8 kg ha-1 mm-1) compared to 19 February (10.7 kg ha-1 mm-1) and 5 March (7.6 kg ha-1 mm-1) in the baseline period. However, under climate change conditions, reduction of WUE in different planting dates compared to the baseline common sowing date (19 February) revealed that 4 February (2.8 and 3.3 percent under RCP4.5 and RCP8.5, respectively) was superior compared with 19 February (-12 and -11 percent under RCP4.5 and RCP8.5, respectively) and 5 March (-40.1 and -32.5 percent under RCP4.5 and RCP8.5, respectively) in term of WUE in Khuzestan Province.
    Conclusion
    In general, according to the results found the common sowing date of maize in Khuzestan is not optimal for maize in terms of water use efficiency and economical grain yield. Accordingly, to increase economical grain yield and water use efficiency in both the future and baseline periods at Khuzestan Province, farmers should
    choose the early sowing date (4 February) compared to the common and late ones.
    Keywords: Khuzestan, Sowing date, Adaptation, Grain yield
  • Seyedeh Fahimeh Malekhosseini, Soolmaz Dashti* Pages 41-55
    Introduction
    Protected areas have long been considered an important tool in maintaining the integrity of habitat and species diversity. A proper understanding of the risk factors and the importance of protected areas and their effects can provide a better grounded context for preventing and dealing with these factors as well as plan and managed protected areas.
    Methods and materials
    This study was conducted in 2015 for the environmental risk evaluation of Dena Protected Area in Sisakht county, on the basis of multi-criteria decision-making (TOPSIS) methods. Dena Protected Area, which is located in Kohgiluyeh and Boyerahmad province, is one of the richest areas in the country in terms of biodiversity and covers an area of about 93,780 hectares. In order to identify risks in the region, according to reports, field visits, interviews with experts and environmentalists and the basic information about the area, the primary risks were identified and, with the help of the Delphi questionnaire technique based on the Likert scale, the final risks facing the region were identified. Then the TOPSIS method was used to analyze and prioritize the risks identified. Using the TOPSIS method, the risks were prioritized based on three criteria (severity, probability and sensitivity of the receptors). According to the concept of ALARP, the studied risks were divided into high risk, medium risk and low risk levels. In this study, due to the number and length of categories, the risks under study were classified under five levels of risk, namely intolerable, significant, intermediate, tolerable and inconsiderable risks.
    Results and discussion
    In the first phase, 26 risks were identified and, finally, based on the Delphi method 18 risks were identified in the two groups of natural disasters and environmental risks (physical, biological, socio-economic and cultural risks). Analysis and prioritizing of the identified risks showed that illegal hunting was the first priority with a Proximity Coefficient of 0.905 and release of waste resulting from the presence of tourists was the least priority with a Proximity Coefficient 0.212. Based on the ranking of risks in Dena Protected Area, 11.11 percent of risks were placed in the unbearable category, 27.8 percent risks in the significant category, 16.7 percent risks in the average category, 22.2 percent and 22.2 percent risks in the category of tolerable risks were minor in this category. The main risks in the environmental sector, which covers physical, biological, socio-economic and cultural sectors, which posed the highest threat to Dena protected area were: illegal hunting under the socio-economic sector; eradication of drug crops and pasture in the biological sector; lack of support from the rangers in the country's judicial system in the cultural sector; and impacts of destructive agricultural practices of local farmers in the physical sector. Also, in the natural environmental risk sector, erosion was identified as the most important risk. Finally, management strategies to control and reduce the risks were presented.
    Conclusion
    Results showed that the study area is not in a good condition as the result of the current management plan. It seems the best option to preserve biodiversity and ecosystem integrity is an ecosystem-based approach to integrated management and human society; if education and an explanation of these objectives be provided for the residents of the region, this can reach its goals more quickly.
    Keywords: Risks, Environmental, Dena Protected Area, TOPSIS
  • Hamid Reza Tohidi Moghadam*, Behzad Sani, Hossein, Ali Sheybani, Seyed Ali Mohammad Modarres Sanavy Pages 57-71
    Introduction
    Drought, UV radiation and increased carbon dioxide concentrations are the most important abiotic stress factors threatening human food security. In the recent decades, several studies have been carried out for understanding the individual effect of each of these factors on crop growth and production. However, there is no comprehensive study encompassing the interaction between these factors on qualitative and quantitative traits of canola. Accordingly, an experiment was conducted to evaluate the role of irrigation levels, CO2 concentration levels and ultraviolet levels on two autumn cultivars of canola.
    Material and methods
    the experiment was carried out as a Randomized Complete Block Design with a Factorial arrangement with three replications in 2013. The factors in this study included the two cultivars ‘Okapi’ and ‘Talaye’ and the irrigation strategy had two levels: normal irrigation as the control and drought stress from the flowering stage to physiological maturity (irrigation on base 60 percent of field capacity). CO2 concentration was allotted at two levels, namely ambient (400 μmol mol-1) and enriched (900 μmol mol-1) carbon dioxide (CO2) concentrations and ultraviolet radiation at three levels as follows: ultraviolet-A radiation (18μWcm-2 intensity), ultraviolet-B radiation (25μWcm-2 intensity) and ultraviolet-C radiation (40μWcm-2 intensity) respectively. In this study, the number of pods per plant, number of grains per pod, one thousand grain weight, grain yield and oil yield, flavonoid pigment, anthocyanin pigment and fluorescence were all determined.
    Results and discussion
    The results showed that irrigation strategy significantly affected all the studied traits except for oil yield. Water stress significantly decreased the number of siliques per plant, number of seeds per silique, 1000-seed weight, the final yield and fluorescence but increased flavonoid and anthocyanin pigments. An increase in the CO2 level was not significant on silique number per plant, flavonoid and anthocyanin content but it significantly increased seed weight, final yield, oil yield and fluorescence in plants. The effect of UV radiation was significant on all studied traits, and UV radiation decreased all of the traits in this experiment except for flavonoid and anthocyanin pigments. Triple interaction between experimental factors was significant on seed yield and oil yield at 0.01 and 0.05 probability levels, respectively. Comparison of means indicated that either under full irrigation conditions or water stress conditions the maximum seed yield was related to 900 ppm CO2 and UVA treatment.
    Conclusion
    Overall, elevated CO2 could ameliorate the adverse effects of UV radiation in 1000-seed weight, the final yield, oil yield and fluorescence and improve these traits.
    Keywords: Canola, Drought stress, Carbon dioxide, Ultraviolet, Seed yield
  • Samira Afshari, Heydar Gholizadeh* , Rohollah Rezaei and Hossein Shabanali Fami Pages 73-88
    Introduction
    Given the increasing crisis of water resource constraints, the proper management of water resources is indispensable for increasing water use efficiency, especially in the agricultural sector which has the highest water consumption (Perez-Blanco and Gomez, 2014). In fact, water resource management considers the main core of strategies to conserve water resources (Hu et al., 2014). Due to the importance of this issue, various studies have been undertaken in this respect such as those by Shahsavari (2014), Nori et al. (2014), Amirkhani et al. (2011), Mohammadi et al. (2009), Rezadoost and Allahyari (2014), Kulmatov (2014), Khalili (2012) and Panahi and Malekmohammadi (2010). Accordingly, the purpose of this research was to study the factors affecting the implementation of actions related to sustainable management of water resources among farmers in Komijan County, Markazi Province.
    Materials and methods
    The statistical population for the research consisted of all agricultural households in the rural areas of Komijan County, of which a sample size of 300 was selected using a multiple stage sampling technique. Data was collected using a research-made questionnaire. The content validity of the questionnaire was confirmed by a panel of experts and the construct validity and reliability of the research instrument were confirmed through examining model fit at the three levels of the measurement model, structural model and overall model. The Structural Equation Modelling (SEM) multivariate technique (Partial Least Squares) was used to analyze data and for this purpose, and SPSS and Smart PLS software were applied.
    Results and discussion
    In this study, after confirming the fit of the measurement model, the structural model for research was fitted based on two indices, R2 (representing the effect of exogenous latent variables on endogenous) and Q2 (indicating the predictive power of the model). The results indicated that the values of the two indices R2 and Q2 were at appropriate levels for the second order endogenous latent variable (namely, implementation of actions related to sustainable water resource management) as well as five first order endogenous latent variables (that is, technical actions, farming actions, technological actions, control actions and reconstruction actions); this showed that the structural model had a suitable fit. Accordingly, the research hypotheses were tested based on that model. The results of the descriptive statistics showed that the mean age and farming experience of the farmers surveyed were at high levels (54.21 and 28.9 years, respectively) and, in contrast, their educational level was low (81.7 percent less than diploma). The main water resources of the farmers were semi-deep wells, aqueducts and deep wells with a frequency of 43, 28.3 and 21 percent, respectively; 7.6 percent of them used a combination of an aqueduct with at least one other source. The majority of farmers (89.3 percent) used the flood irrigation system and a small number of farmers used new irrigation methods. The results showed that the majority of farmers (90.4 percent) implemented actions related to the sustainable management of water resources at medium and low levels. The results also revealed that the variables for extension related factors (p-value=0.01, β=0.203), educational factors (p-value=0.01, β=0.229), participatory factors (p-value=0.01, β=0.223) and supportive factors (p-value=0.01, β=0.220) all had a positive and significant effect on the dependent variable. In general, these four variables explained about 41.1 percent of variances in implementation of actions related to sustainable management of water resources among farmers.
    Conclusion
    According to the results, we could note that the sustainable management of agricultural water resources requires a multifaceted approach and it consists of a series of technical actions, farming actions, technological actions, control actions and reconstruction actions. Taking a one-dimensional look at the question and the lack of systematic approach can significantly lead to a reduction in the effectiveness of agricultural water resource management programmes.
    Keywords: Sustainable management, Water resources, Extension, Education, Participatory, supportive factors, Agricultural sector
  • Mahdiye Rezaei*, seyyed Mohammad Shobeiri, Mohammad reza Sarmadi, Maryam Larijani Pages 89-106
    Background and objective
    The growth of social networks has led to new applications in education including formal, informal and implicit (visual, auditory and written) training that has to be defined for these tools. The aim of this study is to evaluate the effect of using Instagram on promoting the environmental literacy of students. Given that environmental literacy has broad dimensions and ranges, to limit the issue only the main aspects of environmental literacy that include knowledge, attitude and environmental behaviour have been studied in this research. The importance of this research is that it familiarizes policymakers in environmental education with the impact of Instagram as among the ICT-based social networks for environmental education and promotion of the environmental literacy of the students who form an influential stratum of society. It also can be the basis for similar investigations in future studies aimed at examining the effects of social networks and different media, and their results can be used to optimize the future planning of this filed.
    Materials and methods
    In terms of its purpose, this research is practical while, in terms of the data collection method, it is quasi-experimental with pre-test, post-test and control groups. The study sample included 40 students from Payam e Noor University of Markazi Province selected by the covariance sampling method and randomly assigned into the study and control groups. At first, both groups took the pre-test. Afterwards, the necessary training based on the United Nations Environment Programme (2015) and the situation and culture of the country was provided in the form of video posts on the specially created Instagram page, along with the written descriptions in the period of 4 December h to 4 February 2015. After 3 months, in order to measure the effect of the environmental training sessions provided through Instagram, the students took the post-test. The data have been analyzed using descriptive and inferential statistics and SPSS software.
    Results and discussion
    According to the results of the covariance analysis test and with respect to the fact that the significance level of the test in all the three variables of knowledge, attitude and environmental behaviour was 0.001 which is lower than 0.05, it can be concluded that there is a significant difference between the three variables in the pre- and post-tests; it indicates the impact of environmental education with the help of Instagram on these three dimensions and on the promotion of the students' environmental literacy. The mean comparison of the pre- and post-test results has shown that the mean variable of the post-test compared to that of the pre-test was higher in all the three variables. Also, the results of the post hoc test have shown that the mean of the Instagram group was higher than the mean of the control group for all three variables. The effect of training through Instagram for the variables of knowledge, attitude and environmental behaviour of the study group were, respectively, 0.474, 0.660 and 0.391.
    Conclusion
    Environmental education through Instagram has a positive and significant effect on all the three dimensions of students' environmental literacy. Respectively, about 4%, 66% and 40% of the variance of knowledge, attitude and environmental behaviour of the study group can be explained exclusively by applying the training method (environmental education via Instagram).
    Keywords: Instagram social network, Environmental literacy, Education
  • Esfandiar Jahantab*, Mohammad Jafari, Babak Motasharezadeh, Ali Tavili, Nosratallah Zargham Pages 107-122
    Introduction
    Increasing pollution in water and soil has caused large environmental problems. The contamination of soil and water resources with various organic and inorganic compounds is important because of the close relationship between living organisms and nutrition, in terms both of environmental and human health, due to their direct involvement in supplying food for living organisms. This study was done with the purpose of introducing and investigating rangeland plants, namely Stipagrostis plumosa, Calotropis procera and Medicago sativa, under two types of treatments - urban waste compost and biochar - at three levels (0, 1 and 2 percentage) under greenhouse conditions for the remediation of contaminated soils with heavy metal Ni.
    Materials and methods
    The soils used in this study were collected from the traditional petroleum-contaminated Pazanan in Gachsaran. This experiment was conducted in a completely randomized design with 5 replications. After a six-month planting period, the aerial and underground parts of plants have collected and some soil important characteristics and plant morphological properties and metals were measured. ICP-OES was used for Ni measurement. For statistical analysis of the measured data, an analysis of variance was applied using SPSS software with comparison of data from the Duncan test. The translocation factor, remediation factor and biological aggregation factor were all addressed for assessment of the plants’ potential.
    Results and discussion
    Results showed that the amount of TF Ni in S. plumose was greater and the translocation factor higher than one and significantly greater than for C. procera and M.sativa. According to this result, the amount of TF in S. plumosa is greater than one, as S. plumosa with phyto-extraction can be attracted during the procedure and the extraction of nickel from the soil. C. procera had the highest RF for nickel under the biochar 1 and 2 percentage treatment with a rate of 0.08, when the least amount of RF was found for S. plumosa and the control sample with rate 0.02. Results showed that Biochar and urban waste compost treatments increase both soil pH and EC compared to the control treatment. The results indicated that biochar 2 % has the highest amounts of nitrogen, potassium and phosphorus among all treatments. Mean comparison showed that the 2% urban waste compost treatment had the highest percentage of organic carbon and the control treatment showed the lowest percentage of soil organic carbon. Mean comparison indicated that CEC in the biochar 2 % treatment was the highest and in the control treatment was the lowest. The results indicated that the effects of treatments on morphological characteristics are significant, the treatments used in this study having increased the stem length, root length, root volume, root dry weight, shoot dry weight and total dry weight compared to the control treatment. Generally speaking, the biochar 2 % treatment led to the highest root length, stem length, root volume, root dry weight, shoot dry weight and total dry weight.
    Conclusion
    Generally, S. plumosa is an appropriate plant for absorbing and extracting Ni through phyto-extraction, while the biochar 2% treatment demonstrated the highest effect on promoting the phyto-remediation of Ni. Therefore, according to these results, S. plumosa is an appropriate plant for Ni remediation in soils contaminated by petroleum products.
    Keywords: Ni, Biochar, Urban waste compost, Calotropis procera, Stipagrostis plumose, Medicago sativa
  • Amirhossein Nikfal *, Abbas Ranjbar Saadatabadi Pages 123-130
    Introduction
    In this study, the use of a global emission dataset of particulate matters is evaluated for air quality modelling in a residential region. The EDGAR-HTAP dataset of global emissions, updated in the year 2014, is used in the model WRF-Chem to simulate the concentrations of primary pollutants, including SO2, NO2, O3, CO, PM10, and PM2.5. The utilization of online meteorology-chemistry models has been more common in recent years.
    Materials and methods
    In this study, with the aid of WRF-Chem capability in online simulation of meteorology and chemistry processes and using the aerosol module MADE/SORGAM, the concentrations of the primary pollutants in Tehran for three days of 20, 21, and 22 June 2014 is estimated. In this study the latest version of EDGAR-HTAP dataset (updated in the year 2014) was applied along with the RETRO global dataset in the model. The HTAP dataset constitutes a grid network with the resolution of 0.1×0.1 which contains some compositions such as CH4, CO, SO2, NOx, NMVOC, NH3, PM10, PM2.5, BC, and OC. The HTAP emission inventory is based on the measurement of the years 2008 and 2010 which is prepared globally. The EDGAR-HTAP emission inventory gives the amount of emissions from gaseous sources such as industry, energy, transportation, and agriculture. The measurement unit of the flow of the pollution into the atmosphere is kilogram per cubic meter per second. The RETRO emission inventory includes the amount of the anthropogenic pollution as well as the gases from biological and natural processes.
    Results and discussion
    For the verification of the output simulated concentration, the measured data from the air quality stations in Tehran is used. The verification of the model output shows that for four pollutant agents, including SO2, NO2, PM10, and PM2.5, the simulated concentration have acceptable values in comparison with the measured data. But the simulation for the two pollutants of CO and NO2 shows a considerable under-estimation. The use of the chemistry schemes and global data has an important impact on the results. One of the approaches to obtain a better estimation from pollution concentrations is the enhancement in the amounts of the emissions dataset. The effectiveness of this approach can be verified by the repeated running of the model after modifying the emissions dataset.
    Conclusion
    In the current study, the results of the model WRF/Chem for air pollution gaseous agents for certain particles such as PM2.5, PM10, SO2, and O3 were acceptable in comparison to the observed data from the air pollution stations in Tehran. Regarding the results achieved, using other chemistry schemes of the model WRF-Chem and change and rectification of the global emission dataset are some considerable methods for approaching a more accurate result with less under-estimation for the agents CO and NO2.
    Keywords: Numerical simulation, Primary pollutants, Global emission dataset, WRF-Chem
  • Safoora Asadi Kapourchal*, Mehdi Homaee, Hassan Ramezanpour Pages 131-145
    Introduction
    Accumulation of heavy metals in soil has resulted in several environmental problems in different parts of the world. High concentrations of these elements in soils may lead to high absorption by plants and this is the main route into the human food chain and animal and biological cycles. Consequently, investigations are necessary to find out how accumulation of these elements can be prevented that creates soil and ecosystem contamination. Among heavy metals, cadmium is one of the most dangerous due to its high mobility in biological systems and ability to accumulate in plant tissues without causing any visible symptoms. Considering the high mobility of Cd in acid soils and the optimal growth of rice in such soils, and according to the role of rice in public health, this study was conducted to assess of the contamination of paddy soils with Cd in Guilan Province.
    Materials and methods
    For this purpose, 100 soil samples were randomly taken from 0-20 cm depths using GPS devices from different paddy farms. The soil samples were then passed through a 2-mm sieve after drying. The total cadmium concentration and some soil characteristics such as EC, pH, bulk density, particle density and soil organic matter were then measured. The spatial distribution of cadmium was investigated using different geo-statistical methods including IDW, Spline, and Kriging with a GIS software.
    Results and discussion
    The results of the soil physical and chemical analyses showed that the average pH of the soils and saturated electrical conductivity were 6.48 and 1.59 ds/m, respectively, indicating no salinity hazard for rice production. The sand, silt and clay contents of soil samples were between 4 to 35, 28 to 49 and 39 to 65, respectively, so the soil textures were in the range of clay loam, silty clay and clay. These soil textures were moderately heavy to heavy and so are suitable for rice cultivation. The average amount of organic matter was 1.78 and the total Cd concentration before cropping varied between 0.65 to 1.40 and, after harvest, was 1.97 to 11.05. From the geo-statistical methods studied, the ordinary Kriging with spherical model was selected as the best method.
    Conclusion
    According to the results obtained, part of the study area becomes contaminated after harvesting, based on the Kelly index which can show the effect of chemical fertilizers use and incorrect land management, and so the use of these fertilizers should be carried out with care.
    Keywords: Cadmium, Geostatistic, GIS, Kriging, Paddy soils, Spatial variability
  • Vahid Nikkhah, Mohammad Reza Vijeh*, Mohammad Hussein Ramazani Ghavamabadi Pages 147-157
    Introduction
    The modern state is an elastic term that can meet the demands of the human rights of citizens. However, today enjoying a healthy environment is an example of a third generation human rights concern of citizens. Full protection of this right requires deep changes in the content and structure of governments and, without a whole range of development, ensuring these citizenship rights cannot be achieved.
    Results and discussion
    Green government is an evolved form of government that has the ability to support and protect the environment. In crossing government with green government, understanding and analyzing the relationship of the state with the environment is very important and such bilateral relations will create fundamental changes in the government. In addition, this will introduce the environment as a model for policy, legislation and enforcement. The quality of this relationship reflects the commitment of the government to the environment. Government and the environment have a two-way communication whereby the government has provided the fate of the environment as policy-making and enforcement authority and, on the other hand, the government's success in environmental protection depends on respect for environmental rules. Green government is identified as a state founded on that right which creates restrictions on relations between the government and the environment and affects the structure and content of government. Background research reveals that green government as a new concept still has not been correctly incorporated into developments relating to government in legal doctrine and there is a noticeable lack of theory in this respect both worldwide and in Iran. Although the ecological state and its environmental duties it has been investigated in many areas of environmental law and in academic studies and administrative bodies’ research studies, relations between the government and the environment in transition to a green government is without any history of research. This area is considered as a new approach to the concept of government.
    Material and methods
    The authors seek to explore the effectiveness of a right to the environment on the content and structure of government and, in this regard, Iran is considered as the basic geography of the research. Here, the authors have used library resources and domestic and international documents to analyze the relationship between the state and the environment and have described and analyzed the legal relations and interaction of these two to achieve green government. We know that green government is a state founded on a right and we pay attention to environmental considerations and the impact of human rights on the structure, content and limits of green government in related titles.
    Conclusion
    In this study, evaluation of the components of the relationship between the state and the environment, on the one hand, and the means of achieving green government, on the other, shows us first that realization of green government requires the formation of a special relationship between the environment and the state. In this context it is conceivable that an important role in shaping the government moves, in addition to the role of government in determining the fate of the environment and its elements, towards environmental values. Secondly, the green state is a government that focuses on the right to a healthy environment. So, as a rights-based government it is subject to restrictions related to that right and needs to predict patterns to guarantee the right to a healthy environment and resolve the conflict between that right and other human rights.
    Keywords: Sovereignty, Green government, Environment, Human rights
  • Javad Farrokhi, Ahmad Ershadi*, Sona Hosseinova, Mehran Ochi Ardabili Pages 159-172
    Introduction
    Fandogloo habitat, the largest gene pool of hazelnuts, is located in the Northwest of Iran. A combination of climatic variation and consecutive sexual propagation have produced a very rich genetic diversity among local hazelnuts in this gene pool. The goal of this research was to conduct a biodiversity analysis of hazelnuts in Fandogloo habitat using a correlational study among variables, principle component analysis and cluster analysis. Meanwhile, probable relationships between the studied variables of hazelnuts and their growing location were also evaluated.
    Materials and methods
    Twenty superior genotypes were selected out of 70 primarily studied genotypes and labelled in 2014-2015 on the basis of important morphological and phonological traits. Ten variables regarding nut and kernel dimension and phytochemical compositions (oil, protein, and carbohydrates percentages of kernels and the amount of Taxol in mature leaves) were evaluated. In order to study the environmental effects, five environmental traits including the means of annual rainfall and temperature, elevation above sea level, number of frosty days, and soil pH were evaluated for each sampling place. The statistical analysis was done with SPSS 16.
    Results and discussion
    According to descriptive statistics, the highest coefficient of variance (C.V.) values belonged to nut thickness (26.31%), and nut weight (24.41%), while the lowest C.V. values belonged to frosty days (1.53%), and soil pH (1.83%). There was a strong correlation between nut length and kernel percentage (r = 0.943, P<0.01) and a negative correlation between Taxol and kernel thickness (r = -0.519, P<0.05) and kernel percentage (r = -0.524, P<0.05). There was a negative correlation between soil pH and annual precipitation (r = -0.838, P<0.01) while elevation above sea level was positively correlated with annual precipitation (r = 0.481, P<0.01). Annual rainfall had a negative correlation (r = -0.495, P<0.05) with kernel ratio. Principle component analysis showed that the first five principle components (PCs) accounted for 70.85% of the total variation. Cluster analysis produced a dendrogram with two main clusters. The genotypes classified in group II were located in a higher elevation than the group I genotypes. This study showed a significant genetic diversity among the hazelnuts of Fandogloo habitat, which is of great value for breeding programmes. The diversity observed within hazelnuts in Fandogloo is related rather to their genetic variation than the impact of environmental conditions. However, among environmental properties, elevation above sea level had more effects on genotype attributes in comparison with other environmental factors.
    Conclusion
    Hemmed in by tall mountains with a cold climate, Fandogloo has become one of the unique gene pools of hazelnut in Iran. The nuts of the studied genotypes in Fandogloo were smaller, globular with relatively high kernel ratio than hazelnuts from other habitats in Iran. Although none of the studied genotypes are potentially eligible to be introduced as a new cultivar, but they may be crossed with commercial cultivars in order to produce new hazelnut cultivars compatible with the harsh climatic conditions of Fandogloo.
    Keywords: Filbert, Genetic diversity, Habitat, Taxol
  • Mohammad Reza Kanani* Pages 173-187
    Introduction
    National parks are places that have as their goal the prevention of extinction of plant and animal species in each country and, so, they are the best means of support for the revival of nature. Bamou National Park with an extent of 48,075 hectares is located near the Shiraz city. In this study, the conservation and ecological evaluation of vascular plants in Bamou Park was investigated, for the first time.
    Materials and methods
    For identification of the conservation status of plant species in this area, geographical maps were studied and different habitats were then investigated by field survey (1999-2011). Plant species were identified based on the flora of Iran and the neighbouring countries. Some species were also compared with herbarium samples held at the Research Institute of Forests and Rangelands Iran (TARI) and Ministry of Iranian Agriculture (Iran) and the life form types, chorotype and conservation status of the species were recognized.
    Results and discussion
    534 species were identified and documented from among 1830 samples. The conservation assessment showed that there were 129 lower risk (LR), seven vulnerable (VU), one endangered (EN) and 397 data deficient (DD) species. In addition, endemism shoed that, of the 74 endemic species belonging to Fars Province, there were 26 species (35.1%) present in Bamou Park. The life form study illustrated that Chamaephytes at 53.2% and then Therophytes at 21.7% had the most frequent. Chronological data indicated that the Iran-Turan region, Iran-Anatolia and Mediterranean regions, with 51.4%, 21.7% and 14.2% had the most phyto-geographical elements, respectively.
    Conclusion
    Narrative and oral comparisons of Bamou flora with neighbouring regions demonstrated that the protective role of Bamou could keep some medicinal, edible and livestock species from danger. In addition, it appears that the role of reduced rainfall and fire on a number of annual plants had been remarkable in recent years. I suggest that, we need to learn more about the conservation and better use of plants in Fars Province, because the migration of nomadic and tribal peoples and their accommodation occur widely in this province.
    Keywords: Bamou, Chorology, Conservation, Endemic, Life form
  • Khadijeh Pourranjbari, Abdorreza Vaezihir*, Mohammadreza Hosseinzadeh Pages 187-200
    Introduction
    Haftcheshmeh Cu-Mo deposit is located in East Azerbaijan, 28 kilometres northwest of Varzeghan. Surface water and groundwater in the area pass over deposit and may leach heavy metals and toxic deposits from the chemical reactions of the mass and resolved. This would place forest plant species and organisms of Arasbaran Protected Area in danger with the passage of time. The aim of this study was to evaluate the effects of Cu-Mo deposits in Haftcheshmeh with the increasing of pollution in surface and groundwater and the impact of this pollution on life species is the area.
    Materials and methods
    In order to evaluate the effects of Cu-Mo deposits on the health of species in the study area, 24 water samples were collected from the deposits and the surrounding area. The samples were analyzed using an atomic absorption spectrophotometer for some heavy metals such as Zn, Pb, Mo, Cu.
    Results and discussion
    The results showed that, under the impact of these deposits, some elements were increased which it can be harmful for the life of human, plant and animal species and the health of the site. Investigations showed that the concentration of molybdenum in near deposit to standards (EEC, EPA, WHO), the lead level in all the samples was high in relation to the EPA standard and the concentrations of zinc and copper were high in comparison with the EEC standard and this can be harmful for human health and that of the site. However, the concentration decreased with distance from the deposit. If we compare these elements’ concentrations with their permissible levels for aquatic organisms, plants and wildlife, it is demonstrated that around the deposit the concentrations were higher than permissible levels and it can be dangerous for the life of species.
    Conclusion
    The results of this research revealed that studies of the environmental impact (EIA) of the Haftcheshmeh deposit are required before mining operations are started. The location of deposits inside the Arasbaran Protected Area showed that special techniques should be employed for mining.
    Keywords: Environmental Protection Agency, Food, Agriculture Organization, Heavy metal, Global standards, World Health Organization
  • Mehrnoush Norouzi*, Mostafa Bagheri Tavani, Ameneh Amirjanati, Shaghayegh Ghodrati Pages 201-213
    Introduction
    Heavy metal pollution of water is one of the most serious environmental problems in the world and the Caspian Sea, the largest lake in the world, is exposed to high levels of industrial, agricultural and oil pollutants. Fish species are the ultimate consumer in the food pyramid in aquatic ecosystems. Since the fish form a large part of the human diet, heavy metals enter the human body through contaminated fish. This study was conducted to measure the concentration of five heavy metals, including lead, cadmium, mercury, arsenic, and chrome in the edible tissues (muscle) and non-edible tissue (liver and gill) of the gray mullet, Liza aurata and its seasons and living environment in the southern coast of the Caspian Sea. and also to compare their amounts with World Health Organization, Australian National Health and Medical Research Council, Food and Drug Administration standards.
    Materials and methods
    A total of 100 adult golden gray mullet were caught from 10 sites (Including Astara, Talesh, Anzali, Rudsar, Tonekabon, Nowshahr, Fereydunkenar, Behshahr, Bandar-e Torkaman and Hojanepes) in various coastal areas near inflows of urban, agricultural and industrial waste water and along the waterfront and fishing areas. After biometry, metals were extracted from the tissue using a mixture of acid digestion and determination was conducted by graphite furnace atomic absorption system.
    Results and discussion
    The results showed that the metal accumulation in tissue was different and significant, the concentration of the metals in the three tissues was as follows: liver>gill>muscle. Heavy metals choose their target organ based on its metabolic activity and this explains the reason why more metals accumulate in tissues such as the liver and gills compared to muscle tissue (with low metabolic activity). Liver tissue tends to be high in accumulation of heavy metals. The high concentration of metals in the context of the gills, is the first sign of contamination in the water. Mixing elements with gill mucus, full transposition of the lamella gill elements when preparing tissue for testing impossible to screw???. Metal concentrations in muscle are lower than those in liver because muscle is not the first storage place for these metals; heavy metals are first stored in the liver and then transferred to the muscle. Metal accumulation was as Pb> Cd> Cr> Hg> As. The study of heavy metals between stations, in muscle tissue was significantly different. This may be due to differences in pollutant sources in sampling areas. The accumulation of heavy metals increases from the southwest to the southeast coast. According to the Pearson test, there was the significant negative linear relationship between the Pb, Cd and As accumulation tissues by weight. Except for arsenic, there was no significant correlation between the metals with any total length. Moreover, there was a positive relationship (p<0.01) between the Pb, cd, Hg and As concentrations, with the exception of Cr.
    Conclusion
    comparison of the data obtained for muscle tissue with the global standard level (WHO /NHMRC) showed that the concentration of the heavy metals Pb, Cr, Cd, Hg was higher than the global standard level, except for As. The least metal absorption and accumulation is in the muscle of mullet that is a source of human nutrition, followed by aquatic to the above elements. Since the concentration of the heavy metals tested above was higher than the global standard, this reflects the increasing water pollution of the Caspian Sea
    Keywords: Living environment, Toxic Heavy Metals, Edible, non-Edible Tissues, Caspian Sea, Liza aurata