فهرست مطالب

مترجم - پیاپی 65 (تابستان 1397)
  • پیاپی 65 (تابستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/11
  • تعداد عناوین: 18
|
  • سبک نویسنده و سبک مترجم (3)
    علی خزاعی فر* صفحات 3-12
    این مقاله در ادامه دو مقاله قبلی در باب رابطه بین سبک نویسنده و سبک مترجم نوشته شده است. نویسنده نخست براساس تعریف خود از سبک، رابطه میان سبک و معنی را تبیین می کند. نویسنده با این که می پذیرد سبک و معنی ارتباطی ناگسستنی دارند ادعا می کند که در عمل می توان سبک و معنی دو متن مبدا و مقصد را جداگانه بررسی کرد. نویسنده سپس به معرفی حوزه جدیدی می پردازد با عنوان سبک شناسی ترجمه و برای آن نقشه راه ترسیم می کند. در پایان، نویسنده شاخص هایی تحت عنوان شاخص های سبکی در دو حوزه واژگان و نحو برمی شمارد و با مثال هایی اهمیت این شاخص ها را در تعیین سبک ترجمه نشان می دهد.
    کلیدواژگان: آموزش ترجمه، مباحث نظری ترجمه، نقد ترجمه
  • ترجمه آثار فروید و چرخش های گفتمان فرویدی در ایران
    سینا جهان دیده* صفحات 13-23
    ترجمه، گره زدن تار و پود فرهنگ یک ملت به تار و پود فرهنگ ملتی دیگر است. اما این انتقال و پیوند همواره با تاویل و تقلیل همراه است زیرا آن چیزی که انتقال می یابد همان چیزی نیست که از ابتدا بوده است. جهان های دو زبان یک پیوستار نیست که هادی مناسبی برای هر انتقالی باشد. آنچه که یک فرهنگ آفریده است دستاورد پیچیده ای است که خود آن فرهنگ براساس زمینه ها و بافت ها و انباشت تجربه و دانش به آن رسیده است. بنابراین تنها با برگردان مکانیکی زبان آن فرهنگ نمی توان مدعی شد که انتقالی صورت گرفته است. فرهنگ هر ملت به مثابه بدنی است که هر پیوندی را نمی پذیرد، مگر آن که نشانه هایی هماهنگ پیدا شود یا بستری برای انتقال آماده گردد. انتقال دانش و هنر به وسیله ترجمه، زمانی مسئله ساز می شود که زمینه های انتقال در دو سوی مبدا و مقصد آماده نباشد؛ بنابراین تاریخ ترجمه هردانشی، برساخته های پیچیده ای را رقم می زند. به عبارت دیگر فرایند ترجمه یک دانش خاص از یک بافت تاریخی و انتقال آن به بافت تاریخی دیگر پدیده ای را شکل می دهد که می توان از آن به «مطالعات فرهنگی آن دانش» یا فرایند شکل گیری تاریخی و درزمانی آن دانش در فرهنگ مقصد یاد کرد.
    کلیدواژگان: ادبیات جهان و ترجمه، تاریخ ترجمه
  • گفت وگو با شیوا مقانلو
    شیوا مقانلو* صفحات 25-38
    خانم مقانلو، کمی درباره علایق ادبی تان صحبت کنید. چه عوامل و افرادی در ایجاد این علاقه سهم داشته اند؟ دوران کودکی و خانواده در پیدایش علایق ادبی من نقش مهمی داشته اند. من بچه ای تنها بودم و بیشتر وقتم با کتاب خواندن می گذشت. پدر و مادرم هم کتاب خوان های حرفه ای بودند و از بدو تولد برایم کتاب می خریدند و می خواندند. حتی هدایای خاله ها و دیگر دوستان و اقوام هم کتاب بود. مادربزرگ من هم که با هم زندگی می کردیم، یک کتاب خوان جدی بود و سر زودتر حل کردن جدول مجلات یا تمام کردن یک رمان با هم مسابقه می گذاشتیم. ما کتابخانه بزرگی هم در منزل داشتیم و گاهی اقوام از ما کتاب قرض می گرفتند. هیچ محدودیتی هم برای انتخاب نوع کتاب نداشتم. از هشت، نه سالگی شروع به خواندن رمان های کلاسیک و ترجمه شده خارجی کردم. احساس می کردم کتاب های رتبه بندی شده گروه سنی به نوعی توهین به شعورم است! مثلا هرگز با کتاب های ایرانی کانون پرورش ارتباط برقرار نکردم. حتی یک بار – فقط یک بار– که مادرم کتابی برایم خرید که مثلا گروه سنی نوجوان داشت، آنقدر تعجب کردم و ناراحت شدم که با او قهر کردم! از طرفی در دبیرستان هم کتابخانه خیلی بزرگی داشتیم. چند اثر مهم از آناتول فرانس و الکس هیلی را در این کتابخانه خواندم هرچند که سال سوم که بودم آن کتابخانه دستخوش ممیزی شدید شد و بخش زیادی از کتاب های مهمش را پاره کردند. پاتوق من و بعضی دوستانم همان کتابخانه بود که کتابدار بسیار بداخلاقی داشت اما به شوق کتاب تحملش می کردیم.
    کلیدواژگان: گفتگو با مترجمان
  • یادداشت های یک ویراستار (2)
    سایه اقتصادی نیا* صفحات 39-45
    رونق ویرایش، اما کدام ویرایش؟ رونق ویرایش در روزگار ما البته اسباب شادمانی است. اگر در عصر تیراژهای پانصد و ششصدی، کتاب پردازی آن مایه اهمیت یافته باشد که ویرایش را تا مرتبه یک حرفه وجیه و ضرور در دستگاه ناشران و هم در انظار عام برکشد، باید از این اعتلا شادمان بود و برای رونق این بازار کوشید. رونق این حرفه به نفع همه است؛ از نویسنده و مترجم و ناشر گرفته تا خود ویراستار و نهایتا مخاطب. اما رونق این حرفه دقیقا یعنی رونق کدام صورت آن؟ هر حرفه ای چندین وجه دارد. کدام وجه ویرایش رونق گرفته است؟ وجه فنی یا هنری آن؟ وجه مالی یا وجه کیفی آن؟ وجه صوری یا وجه محتوایی آن؟
  • درباره ویرایش (5)
    عبدالحسین آذرنگ، علی خزاعی فر صفحات 47-52
    علی خزاعی فر: اجازه بدهید گفت وگوی این شماره را با معضل یای اضافه آغاز کنیم. می دانم این بحث دیگر خیلی قدیمی و تکراری شده است، ولی من در مقام سردبیر هروقت در مقالات ارسالی به مجله این «ی» زاید را می بینم، که به قول ظریفی مثل خروس بی محل بین دو کلمه نشسته است، داغم تازه می شود و حرص می خورم مخصوصا وقتی که نویسنده خود ادیب و صاحب قلم است. عبدالحسین آذرنگ: اگر شما، در مقام سردبیر، با دیدن یای اضافه به صورت «ی» مستقل آن قدر داغتان تازه می شود و حرص می خورید که انگار کهیر و تاول هم می زنید، پس نه موضوع قدیمی است و نه این موضوع کهنه می شود.
  • نویسنده نویسنده ها و نویسنده نویسنده نویسنده ها
    جولین بارنز ترجمه: فرزانه طاهری صفحات 53-69
    اگر به وب سایت رستوران لوئیتریر (3, rue des Chats Bossus, Lille) بروید و روی ترجمه کلیک کنید، آن ماشین خودکار غیور که بیدارش کرده اید بلافاصله همه چیز را به انگلیسی ترجمه خواهد کرد، از جمله نشانی را. و می شود «3 خیابان گربه ها قوزکرده». تردیدی نیست که ترجمه کاری مهم تر از آن است که به ماشین ها سپرده شود. اما این کار را باید به چه جور انسانی سپرد؟ تصور کنید که قرار است یک رمان بزرگ فرانسوی را برای بار اول بخوانید و این اثر را می توانید فقط به زبان مادری خود یعنی انگلیسی بخوانید. خود کتاب بیش از 150 سال از عمرش می گذرد. چه خواهید خواست/ باید بخواهید/ می خواهید؟ البته، غیرممکن را. اما چه جور غیرممکنی را؟ اول از همه اینکه احتمالا می خواهید وقت خواندنش احساس نکنید «ترجمه» می خوانید. می خواهید وقتی آن را می خوانید احساس کنید که انگار در اصل به انگلیسی نوشته شده است—حتی اگر لاجرم نویسنده ای آن را نوشته باشد که اطلاعات بسیار عمیقی درباره فرانسه دارد. دوست دارید که وقتی وظیفه شناسانه هر سایه روشن معنا را انتقال می دهد تلق و تلق و پرپر نکند، که سبب می شود متن نمایش یک رمان بشود و نه خود رمان. دلتان می خواهد در شما بیشتر همان واکنش هایی را برانگیزد که در خواننده فرانسوی ممکن است برانگیزد (هرچند میزانی فاصله نیز می خواهید، و لذت اکتشاف جهانی متفاوت). اما چه جور خواننده فرانسوی؟ خواننده ای متعلق به اواخر دهه 1850، یا اوایل دهه 2010؟
  • شفیعی کدکنی در مقام مترجم
    مصطفی حسینی صفحات 71-81
    محمدرضا شفیعی کدکنی (از این پس کدکنی) از استادان بزرگ ادبیات پارسی در زمانه ماست. دقت، پشتکار، و باریک بینی او مثال زدنی است. کدکنی منتقدی نکته سنج، مصححی دقیق النظر، پژوهشگری ژرف اندیش، نظریه پردازی نوآور، و شاعری توانمند است. به تعبیر دکتر زرین کوب «حق آن است که کمتر دیده ایم محققی راستین در شعر و شاعری هم پایه ای عالی احراز کند». افزون بر اینها، او در ترجمه نیز دستی دارد. درباره وجوه مختلف کارنامه ادبی او، خاصه شعر و شاعری، بیش و کم کتاب ها و مقالاتی نوشته شده است، اما ترجمه های او، تا آنجا که من می دانم، جز یکی دو مورد مابقی مغفول مانده اند. جستار حاضر بر آن است که به معرفی کدکنی مترجم بپردازد. با نگاهی به سیاهه آثار کدکنی درمی یابیم که ترجمه از دل مشغولی های روزگار جوانی و آغازین وی بوده است. نخستین ترجمه های او، به صورت کتاب و مقاله، در دهه پنجاه منتشر شد. کدکنی به گفته خود دو زبان می داند: عربی و انگلیسی، و از این دو زبان هم ترجمه می کند. او عربی دانی چیره دست است و از کودکی با این زبان مانوس بوده: «من از کودکی با زبان عربی آشنا شده ام و حتی قبل از این که فارسی را به درس بخوانم، عربی را به درس خوانده ام و در تمامی این عمر سی و شش هفت سال، مطالعاتم در زبان عربی، موازی با فارسی بوده است» (شعر معاصر عرب، 20).
  • بسط جمله در فارسی و انگلیسی / مباحثی در ترجمه نحو
    سمیه دل زنده روی صفحات 83-93
    در زبان انگلیسی جمله ساده را به طرق مختلف می توان بسط داد و با این کار به متن تنوع ساختاری داد. در این مقاله از دو طریق که کمتر درباره آنها صحبت شده بحث می کنیم و شیوه ترجمه آنها را به فارسی بررسی می کنیم. طریق اول این است که پس از نوشتن جمله ساده، بدون این که نقطه بگذاریم و جمله جدیدی آغاز کنیم، یک کلمه کلیدی از انتهای جمله ساده را انتخاب کرده و با آن عبارت (phrase) یا جمله واره ای (clause) می نویسیم. کارکرد این عبارت یا جمله واره این است که بدون این که جمله جدیدی آغاز کند، جمله ساده را که به نظر می رسد تمام شده پس از آوردن یک ویرگول، یا خط تیره یا دو نقطه «از سر می گیرد» یا «ادامه می دهد» یا «تداوم می بخشد» و با گفتن مطلبی جدید یا توضیح بیشتری درباره یکی از اجزای جمله یا درباره کل جمله، خواننده را به یک قلمروی فکری جدید می برد.
  • لذت ترجمه؛ نقدی بر کتاب همدلی با خائن
    امیلی ویلسون ترجمه: گلی امامی صفحات 95-104
    در سال 2016 برای نخستین بار جایزه «من بوکر» فقط به یک رمان تعلق گرفت، گیاهخوار، که از کره ای به انگلیسی ترجمه شده بود. جایزه میان نویسنده، خانم هان کانگ، و مترجم کتاب، خانم دبورا اسمیت، تقسیم شد. کانگ و اسمیت همکاری دوستانه ای دارند و اسمیت کار بعدی کانگ را هم ترجمه کرده است. لیکن سال گذشته ترجمه کتاب گیاهخوار در کره سروصدایی به پا کرد چون خوانندگان اسمیت را متهم کردند که به زبان کره ای مسلط نیست و با بی مسئولیتی نسخه ای انگلیسی از کتاب به دست داده که اصولا «ترجمه» نیست. نسخه انگلیسی اسمیت به زعم برخی، خیانتی است به نویسنده، با وجود آن که استقبال خوبی از کتاب شد و نویسنده کاملا از ترجمه راضی بود. این طوفان ادبی نشان داد ترجمه تا چه اندازه می تواند دردسرساز باشد، و توافق بر سر آنچه که ترجمه خوب به حساب می آید چقدر دشوار است.
  • نیندیشیدن متمدنانه
    خلیل کهریزی صفحات 105-108
    تابه حال از کلود لوی استروس، انسان شناس نامدار فرانسوی اثر مهمی به فارسی ترجمه نشده است. اگر از نژاد و تاریخ و سخنرانی لوی-استروس در افتتاحیه کرسی انسان شناسی اجتماعی در کولژ دو فرانس، که اولی را استاد ابوالحسن نجفی و دومی را آقای نعمت الله تقوی با عنوان دیدگاه مردم شناسی ترجمه کرده اند، بگذریم، تنها کتابی که از این اندیشمند بزرگ به فارسی ترجمه شده، کتاب توتمیسم است که خود درآمدی است به مباحثی که لوی-استروس در اندیشه وحشی مطرح می کند. شاید یکی از مهم ترین دلایلی که تابه حال کتاب مهمی از این اندیشمند به فارسی ترجمه نشده، زبان دشوار و پیچیده و شاعرانه اوست که به گفته ادموند لیچ، بی آنکه در عمر خود شعری گفته باشد، شاعر است (ر.ک: لیچ، 1350: 32). ما در این یادداشت می خواهیم به یکی از مصادیق این دشواری زبانی بپردازیم و در پرتو آن به وضعیت ترجمه در سرزمین خودمان اشاره ای کنیم.
  • کارگاه ترجمه
    حسن هاشمی میناباد صفحات 109-114
    ■ آدم باید «منطیق» داشته باشد؛ جنگل بی درخت شخصیت یک سریال تلویزیونی، هنگام مواجهه با چیزهای غیرعادی و دور از عقل، با لهجه شیرین قزوینی می گفت: آدم باید منطیق داشته باشد. این تکیه کلام مدتی سر زبان مردم بود. مترجم هم باید هنگام انتخاب کلمات و معادل ها منطق داشته باشد و ببیند چیزی که نوشته است با عقل جور درمی آید یا نه. جنگل بی درخت در کجای جهان یافت می شود؟ منظور نویسنده جنگل کم درخت یا تنک بوده. «دوره های خلقی پس زایمانی در زنان تک زا بیشتر است.» منطق می گوید که تا زمانی یائسگی نمی توان گفت زنی «تک زا»ست، مگر اینکه این اطلاع در دست باشد که او دیگر نمی تواند باردار و صاحب فرزند دوم شود. پس «تک زا» درست نیست. مشکل مترجم از این ناشی شده که Primiparous دو معنا دارد: 1) تک زا، دارای یک فرزند، تک فرزند، و 2) «نخست زا» به اصلاح عامیانه شکم اول. شاید بزرگ فرهنگ پیشرو آریان پور (1387)، همراه با افسون معنای اول هم باعث این اشتباه مترجم شده که در آرایش معنایی زیر مدخل primipara باید ابتدا مفهوم نخست زایی را می آورد و سپس تک فرزندی را. «(زن) 1- دارای یک فرزند، تک فرزند 2- آبستن برای اولین بار»
  • از گذشته ها؛ استفتای ترجمه
    عبدالله نوروزی صفحات 115-122
    در ادامه بحثهایی درباره ترجمه که در لابلای اوراق فرهنگ این مرز و بوم به یادگار مانده و گرد زمان از چشم خواننده دورشان کرده، در این شماره، گزیده ای خواهد آمد از مجله «کاوه». تاریخ ادب و فرهنگ ایران از پویش های کوته عمر و بلنداختر کم ندارد. یکی از همین حرکت های تامل برانگیز، پویش کاوه مردان دغدغه دار ادب و سیاست و فرهنگ ایران است که در چارچوب «مجله»، خارج از مرزهای وطن، در اندیشه تداوم خون حیات در رگ های فکر و اندیشه ایران بود. با همین اندیشه، این مجله از سال 1285 کارش را با چاپ اخبار و تحلیل شرایط سیاسی ایران آغاز می کند. در دوره نخست که همزمان است با جنگ جهانی اول، حسن تقی زاده، موسس این مجله و همکارانش، این خط مشی را پی می گیرند، اما در دو سال آخر عمر شش ساله این مجله، به فرهنگ و ادب می پردازند. فرهنگ دوستی و ادب گرایی آنها در این دو سال، موضوعات متنوعی را می آفریند که ترجمه دوستان را هم بی نصیب نمی گذارد.
  • سانسور فیلم در رسانه ملی
    الناز پاکار صفحات 123-130
    در رسانه ملی روزانه چندین فیلم خارجی از شبکه های مختلف پخش می شود و شاید به جرات بتوان گفت که گاهی شمار آنها از فیلم های ایرانی بیشتر است. اغلب این فیلم ها دارای تصاویر و گفت و گوهایی است که با عرف جامعه ما ناسازگار است. مسئولان پخش فیلم نیز به جهت جلوگیری از تاثیر فرهنگی این تصاویر و گفت وگوها دستورالعمل هایی جهت سانسور فیلم های خارجی تدوین نموده اند. اما این دستورالعمل ها گاه بیش ازحد سختگیرانه است به نحوی که زیان آن از منفعت آن بیشتر است. در شرایطی که بیننده به راحتی می تواند فیلم های خارجی را بدون سانسور از راه های دیگر تماشا کند، عاقلانه نیست رسانه ملی اعتماد بیننده خود را که سرمایه اوست از دست بدهد و او را به سمت کانال های دیگر بفرستد. البته سانسور به ویژه در امور فرهنگی امری ضروری است ولی مسئله بر سر حد و حدود آن است. گاه سانسور از حد یک تصویر یا یک واژه فراتر رفته و به تغییرات اساسی در محتوای فیلم منجر می شود. گاه هم سانسور با تغییر داستان یا بخش هایی از آن انسجام منطقی فیلم را به هم می زند. در مواردی هم سانسور از ملاحظات فرهنگی و اجتماعی فراتر رفته و شکل سیاسی و ایدئولوژیک به خود می گیرد. وقتی فیلمی برای پخش نیاز به سانسور اساسی دارد، شاید بهترین راه این است که کل فیلم را سانسور کنیم، یعنی اصلا آن را نشان ندهیم چون با سانسور سنگین روی فیلم هم حقوق مولف نقض می شود و هم حق بیننده که خیال می کند آنچه می بیند برابر با اصل است.
  • سکانس های به یاد ماندنی تاریخ سینما؛ کازابلانکا
    رویا مهرگان راد صفحات 131-136
    ریک: قطار مارسی ساعت پنج حرکت می کنه. ساعت چهار و نیم میام هتل دنبالت. ایلسا: (سریع می گوید) نه، نه. هتل نه. من، من قبل از حرکت یه کارایی تو شهر دارم که باید انجام بدم. تو ایستگاه قطار می بینمت، خوبه؟
  • به عبارت دیگر
    زهرا سالاری صفحات 137-142
    جامعه باز و دشمنان آن نوشته کارل پوپر فیلسوف انگلیسی اتریشی تبار اولین بار در سال 1945 منتشر شد. پوپر در این کتاب، کارل مارکس، هگل و افلاطون را دشمنان جامعه باز می داند و آنها را به نقد می کشد. با این که قبل از ترجمه این کتاب آثاری از پوپر در ایران منتشر شده بود اما بعد از انتشار ترجمه کتاب بود که پوپر در میان روشنفکران ایرانی مطرح شد. شگفت آور این است که این اثر را سه مترجم سرشناس ترجمه کرده اند: عزت الله فولادوند (1364)، علی اصغر مهاجر (1364)، امیرجلال الدین اعلم (1376). عزت الله فولادوند در سال 1364 ترجمه کتاب جامعه باز و دشمنان آن را آغاز کرد و هرسال یک جلد از این کتاب قطور را ترجمه و انتشارات خوارزمی آن را منتشر می کرد. همزمان با انتشار اولین جلد ترجمه فولادوند، شرکت سهامی انتشار نیز ترجمه این کتاب را به قلم علی اصغر مهاجر به بازار فرستاد. این که دو مترجم نامی همزمان به ترجمه کتابی دشوار مشغول می شوند و باز مترجم نامی دیگری با فاصله دوازده سال همین کتاب دشوار و قطور را ترجمه می کند خود داستان جالبی دارد که باید در مباحث تاریخی ترجمه به آن پرداخت. در اینجا ما با مقایسه نمونه هایی از این سه ترجمه که به صورت تصادفی انتخاب شده اند می خواهیم ببینیم از منظر معنی و سبک چه تفاوت های عمده ای میان این سه ترجمه است.
  • آشنایی با یک مترجم: فرشته شایان
    شجاع نی نوا صفحات 143-148
    «هنینگ مانکل» رمان نویس، کارگردان و نمایشنامه نویس برجسته سوئدی در کنار مشاهیر سوئدی چون «آگوست استرینگ برگ»، «اینگمار برگمان»، «سلما لاگرلوف» و «توماس ترانسترومر» قرار می گیرد. او در ایران با شش ترجمه از آثارش حالا دیگر نامی آشنا برای علاقه مندان حوزه آثار جنایی پلیسی است: پنجمین زن، بازگشت استاد رقص، دیوار آتش، قاتلان بدون چهره، پسری که روی تختی پر از برف خوابید و سگی که به سوی ستاره ای می دود. «هنینگ مانکل» آنچنان شهرتی دارد که «اینگمار برگمان» در مورد قهرمان داستان هایش «کورت والندر» می گوید: «این بازرس والندر لعنتی از من هم مشهورتر است». آنچه می خوانید گفت و گویی است با خانم فرشته شایان، مترجم رمان جنایی پنجمین زن، درباره ترجمه آثار جنایی و پلیسی.
  • نگاهی به یک ترجمه فراموش شده
    احمد وضیعی صفحات 149-153
    سی و دومین شماره از مجموعه آثار شادروان «دکتر علی شریعتی» اختصاص به مجموعه مباحثی دارد ذیل عنوان کلی «هنر» در 331 صفحه؛ «هنر در انتظار موعود»، «مذهب دری است و هنر پنجره ای»، «هنر، گریزی از آنچه هست» «در نقد و ادب»، «نمایشنامه ظلم بر پایه عدل»، «گزیده ای از اشعار» از جمله عمده ترین مباحث این کتاب 331 صفحه ای است. جالب ترین کار دفتر تدوین و تنظیم آثار، گنجاندن پایان نامه دانشگاهی شادروان علی شریعتی در میان همین مجموعه مباحث می باشد که ترجمه کتابی است از «دکتر محمد مندور» منتقد و ادیب مصری به نام در نقد و ادب. اواخر دهه سی هنگامی که شادروان شریعتی دانشجوی دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد بود، بنا به راهنمایی وتوصیه استادش مرحوم دکتر علی اکبر مجیدی فیاض ماموریت می یابد این کتاب را به فارسی ترجمه کند. قطع نظر از تاخیری که در انتشار ترجمه پیش می آید، از آن جایی که جامعه آن روزگار هنوز وسعت نظر لازم را درحوزه نقد ادبی کاملا به دست نیاورده بود، ترجمه چندان بااستقبال مواجه نمی شود. اما آنهایی که امروز این کتاب را دیده و به ارزش و اهمیت محتوایی آن از هرنظر وقوف یافته اند، خوب می دانند ترجمه شادروان علی شریعتی به لحاظ نحوه نگرش به موضوع و باریک شدن در دریافت معانی چندپهلو و حفظ زیبایی های نثر و تازگی و سادگی آن و الحاق پاره ای توضیحات مبسوط و دقیق و ضروری، صرفا ترجمه نیست، بلکه ترجمه آزاد است.
  • دشواری های ترجمه سفرنامه
    مجید باغینی پور صفحات 155-169
    سفرنامه ها در چند دهه اخیر بسیار موردتوجه محققان ایرانی قرار گرفته اند، زیرا اطلاعات باارزشی را درباره دوره هایی از تاریخ این سرزمین در خود دارند. با ترجمه سفرنامه های جهانگردانی که از ایران دیدن کرده اند، می توان آداب و رسوم، مراودات اجتماعی ایرانیان آن دوره، اوضاع اقتصادی، و... را بهتر شناخت و البته در ترجمه این سفرنامه ها نباید پنداشت که با متنی همچون گزارش دانش آموزی سر وکار داریم که از موزه ای دیدن کرده است. «سفرنامه یا سیاحت نامه: از انواع ادبی و نوعی از خود نوشتن؛ و آن نگاشتن گزارش سفر یا گشت و گذار است. از آنجا که سفر به انگیزه های گوناگونی چون تجارت یا سیاحت یا سفارت یا تحقیق یا جنگ یا جز این صورت می گیرد، سفرنامه ها نیز به تبع انگیزه نویسنده از سفر، تنوعی چشمگیر دارند و اطلاعات گوناگونی در اختیار خواننده قرارمی دهند. مشهورترین سفرنامه در ادب فارسی سفرنامه ناصرخسرو است.» (شریفی، ص 805) بی شک ترجمه سفرنامه ها نیز به دلیل ماهیت آنها بسیار دشوار است، زیرا مترجم با انواع و اقسام اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، جانورشناسی، گیاه شناسی، پزشکی (همچون سفرنامه ابن بطوطه) و... سر و کار خواهد داشت. دشواری های ترجمه سفرنامه ها تنها به گستردگی اطلاعات آنها محدود نمی شود و به دلایلی مترجم مجبور می شود برخلاف میل خود تغییراتی را در ترجمه اعمال کند و یا به ناچار مطالبی را در پانوشت و انتهای کتاب بیاورد. در این مقاله برآنیم به اینگونه دشواری ها نگاه گذرایی بیندازیم و برحسب مورد از سفرنامه های ترجمه شده به فارسی، و به ویژه سفرنامه سراسر ایران بر پشت اسب نوشته الا سایکس، نمونه هایی ارائه کنیم. در پایان درباره «توانش راهبردی» پیشنهادی داریم.