فهرست مطالب

آموزه های فلسفه اسلامی - پیاپی 23 (پاییز و زمستان 1397)
  • پیاپی 23 (پاییز و زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/05
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حسین احمدی، حسن محیطی صفحات 3-24
    معرفت شناسی اخلاق از مبادی اخلاق، و شناخت گرایی و ناشناخت گرایی اخلاقی از دیدگاه های مهم معرفت شناسی اخلاقی است. شناخت گرایی اخلاقی به نظریه ای اطلاق می شود که امکان شناخت برخی احکام اخلاقی ثابت و مبتنی بر خارج را معتقد باشد. احکام اخلاقی، زمانی ثابت هستند که یا واقعیت عینی داشته و یا بر واقعیت عینی مبتنی باشند؛ به طوری که مفاهیم و گزاره های اخلاقی تنها بر نظر و عقیده نفسانی شخص یا گروهی مبتنی نباشند. فارابی با تعیین راه های شناخت در زمره شناخت گرایان اخلاقی قرار گرفته و راه های متعددی را برای شناخت احکام اخلاقی معرفی نموده است. فارابی به برهان پذیری جمله های اخلاقی و وجود بدیهیات اخلاقی معتقد است و نسبیت گرایی اخلاقی را برنمی تابد. به نظر می رسد دیدگاه فارابی در مباحث معرفت شناسی اخلاق به تکمله هایی نیاز دارد؛ مانند تبیین عقلانی برای مستقل بودن تقوا از وحی و الهام و برای بدیهی بودن گزاره های اخلاقی.    
    کلیدواژگان: معرفت شناسی اخلاق، شناخت گرایی اخلاقی، مطلق گرایی اخلاقی، جمله اخلاقی، راه شناخت اخلاقی، فارابی
  • مهدی اسعدی، حسن فتحی صفحات 25-48
    نظر ارسطو در باب وجود و موجود در طول تاریخ فلسفه، از جانب شارحان و دیگر فلاسفه مشاء بارها مورد بررسی قرار گرفته است. از جمله شارحان مهم و تاثیرگذار ارسطو در این مورد (در دو جهان مسیحیت و اسلام) بوئتیوس و فارابی هستند. فارابی در سنت فلسفه اسلامی به عنوان نخستین متفکر، پرسش از معنای وجود را به طور جدی مطرح نموده و با گذار از تمایز منطقی میان وجود و ماهیت به تمایزی متافیزیکی، امکان تمایز میان واجب و ممکن را طرح و سپس با رویکردی نوافلاطونی به توجیه آفرینش بر اساس نظریه فیض پرداخته است. بوئتیوس نیز به عنوان نخستین متفکر مشایی سنت فلسفه مسیحی است که بحث تمایز وجود و موجود را شالوده فلسفه خود (مخصوصا در باب مسئله شر) نموده است. او با استفاده از نظریه صورت و ماده، این تمایز را توجیه نموده که شرحی است بر نظر ارسطو در این باب، لیکن با رویکردی الهیاتی. چنین توجیهی وی را بر آن داشته که جهت تبیین مسئله آفرینش و رابطه خالق و مخلوق از نگاه افلاطونی و مسئله بهره مندی او نیز کمک بگیرد.
    در این نوشتار بعد از تبیین مسئله تمایز، به تحلیل دیدگاه هر دو متفکر در مورد ماهیت این تمایز، انگیزه های نیل به آن و نتایج و پیامدهای آن در فلسفه این دو فیلسوف پرداخته شده است.    
    کلیدواژگان: بوئتیوس، فارابی، وجود، موجود، ماهیت
  • سردار دکامی، محمد سعیدی مهر، رضا اکبریان صفحات 49-70
    مسئله اصالت وجود به گونه ای که چند قرن اخیر مطرح است، از زمان ملاصدرا آغاز شده است و از همان زمان نیز بداهت این مسئله مطرح بوده است. ما در این نوشتار به روشی تحلیلی تاریخی به بررسی این مسئله پرداخته و نشان داده ایم که چون اصالت وجودی ها ویژگی هایی چون بساطت برای وجود برمی شمرند، بدیهی دانستن این مسئله، طفره ناموجهی از اشیاء پیرامونی به وجودی با آن ویژگی هاست. پذیرفتن دیدگاهی نیز که قائل به اصالت وجود و عینیت ماهیت است، در اشیاء پیرامونی ما، امری خلاف مشهود ماست. همچنین از مواردی نام برده ایم که می توانسته است دستاویز فیلسوفان اصالت وجودی برای روی آوری به نظریه بداهت اصالت وجود باشد.  
    کلیدواژگان: اصالت وجود، بدیهی بودن، ماهیت مفهومی یا تبعی، نظری بودن
  • زهره سلحشور سفیدسنگی، محمدکاظم علمی سولا، علیرضا کهنسال، علی مقیمی صفحات 71-91
    بحث آگاهی و «من» از مهم ترین مباحث تاریخ فلسفه است. ملاصدرا مانند سایر فلاسفه اسلامی، مفهوم «من» و آگاهی را به نفس نسبت می دهد. لکن وی بر خلاف فلاسفه پیشین سعی کرد تبیینی یگانه انگارانه از رابطه نفس و بدن ارائه دهد تا مشکلی را که پیشینیان بر اساس تبیین دوگانه انگار از نفس و بدن داشتند، حل کند. از نظر وی، انسان را جوهری در حال حرکت است که از نحوه وجود ضعیف تری به نام بدن به نحوه قوی تری از وجود به نام نفس مجرد تبدیل می شود. این در حالی است که در علوم اعصاب، آگاهی را به مغز نسبت می دهند و معتقدند که «من» نیز از آگاهی به دست می آید. اما عصب شناسان هنوز توضیح کاملی درباره چگونگی آگاهی ارائه نکرده اند. از این رو با استفاده از آسیب های مغزی که باعث تغییر و از دست دادن آگاهی می شود، نظریه خود را توجیه می کنند. لکن از آنجا که در حکمت متعالیه، نقش مغز در فرایند آگاهی انکار نشده است، این دلیل برای توجیه مادیت آگاهی کفایت نمی کند. طبق دیدگاه حکمت متعالیه، آگاهی را نمی توان صرفا به ماده (مغز) نسبت داد، هرچند که فعل و انفعالات مغز، زمینه ساز آگاهی هستند. اما طبق این دیدگاه، آگاهی و «من» امر مجردی است که عامل وحدت دهنده ادراکات مختلف است و توانایی تجزیه و تحلیل و مقایسه این ادراکات را دارد، در حالی که در علوم اعصاب، در مورد چنین عاملی، تبیینی ارائه نشده است.  
    کلیدواژگان: آگاهی، من، نفس، مغز، ملاصدرا، عصب شناسی
  • محمود صیدی، مجید ضیائی قهنویه صفحات 93-111
    تحلیل حقیقت جسم از قدیمی ترین مباحث فلسفی است. دموکریتوس یا ذیمقراطیس ابداع کننده نظریه جوهر فرد یا اجزاء لایتجزی می باشد که یکی از نظریات مهم در زمینه تبیین حقیقت جسم است. طبق این نظریه، اجسام مرکب از اجزاء ریز، نامتناهی و بالفعل هستند که تقسیم پذیر نیز نیستند. در مقابل، ارسطو جسم را متصل دانسته و به نقادی نظریه ذیمقراطیس می پردازد. مشاییان مسلمان به خصوص ابن سینا تفسیر ارسطو در مورد جسم را پذیرفته اند. در میان متفکران اسلامی، فخر رازی دلایل چندی در اثبات نظریه جوهر فرد اقامه می نماید. استدلال های او از جهت مرکب بودن حرکت از اجزاء نامتناهی و مرکب بودن زمان از آنات متوالی از یک سو و دلایل هندسی از سوی دیگر می باشد. در پژوهش حاضر اثبات گردید که استدلال های رازی ناشی از مغالطه میان تقسیم بالفعل با بالقوه و چگونگی مماس قرار گرفتن اشکال هندسی با یکدیگر می باشد.  
    کلیدواژگان: جوهر فرد، فخر رازی، جسم، حرکت، زمان، نقطه
  • حسین فرزانه، داوود حیدری صفحات 113-137
    نظریه «روح معنا» که گاه از آن به «وضع الفاظ برای معانی عامه» نیز تعبیر شده، خاستگاهی عرفانی فلسفی داشته و به عنوان راهکاری در حل متشابهات قرآنی و روایی مورد توجه اندیشمندان بوده است. جستجو در آثار عرفا، فلاسفه و مفسران، نشان از استنادات فراوان یکه تازان ساحت علم به این نظریه دارد تا آنجا که آن را «شاه کلید معرفت و اصل اصول فهم اسرار قرآنی» نامیده اند. بر اساس این نظریه فاخر، الفاظ برای معنایی عام تر و گسترده تر از آنچه تصور می شود، وضع شده اند. نتیجه این تعمیم معنایی، دستیابی به لایه های عمیق تری از معانی در عین پایبندی به ظواهر الفاظ و رهایی از تاویلات و تفننات بیانی می باشد. نوشتار حاضر در پی پاسخ به این پرسش است که تقریرهای مختلف نظریه معانی عامه کدام اند و آیا می توان به گونه ای روشمند، این نظریه را تحلیل و اثبات کرد؟ باید اذعان نمود که ارائه تحلیل علمی از موضوعی که ابعاد مختلف قرآنی، فلسفی، عرفانی و اصولی دارد، کاری است دشوار که این جستار، کوشیده تا آن را به انجام رساند.    
    کلیدواژگان: روح معنا، معانی عامه، وضع
  • محمدعلی نوری صفحات 139-158
    حکمت عملی، دانشی است که به بررسی رفتار ارادی انسان در مسیر سعادت می پردازد و هدفش به کارگیری حقایق ارادی پس از شناخت آن هاست. مسائل حکمت عملی، ویژگی های افعال ارادی و ملکات انسانی برای دستیابی به قوانین کلی در این باره و نیز تنظیم کنش های انسانی بر پایه این قوانین کلی است. مبادی حکمت عملی، قضایای یقینی است؛ به گواه اینکه حکمت عملی در شمار دانش های برهانی قرار دارد. ملاک تقسیم حکمت عملی به اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن، به گونه ای است که همه علوم انسانی برهانی را دربرمی گیرد و البته دانش نوامیس که مشتمل بر آموزه های وحیانی است، جزء اقسام حکمت عملی نیست، بلکه از مبادی آن می باشد. خواجه طوسی معتقد است که حکمت عملی چون از روش عقلی و تجربی بهره می گیرد و احکام آن ثبات دارد، متفاوت با دانش فقه و نیز آداب و رسوم میان مردم است و ارتباطی با آن ها ندارد. این سخن خواجه را نمی توان ناسازگار با برتر بودن اصل آموزه های دینی و تکیه حکمت عملی بر این آموزه ها دانست.  
    کلیدواژگان: اجزای حکمت عملی، کنش ارادی، سعادت، اقسام حکمت عملی، نوامیس، علوم انسانی برهانی
|
  • Hussein Ahmadi, Hasan Mohiti Pages 3-24
    The epistemology of ethics is one of the foundations of morality. and cognitivism and moral non-cognition as one of the most important views of moral epistemology. Ethical cognition refers to a theory that believes in the recognition of some fixed and external moral sentences in the epistemology of ethics. Moral sentences are fixed when they have either objective or definite facts or are based on objective and stable reality. To determine the value of recognition, the type of recognition path is determined in epistemology. This research seeks to provide the epistemology of al-Farabi’s ethics with a new regularity, interstitial way. Moral cognitivism includes Farabi because he Introduces recognition ways and introduces several ways to understand moral judgments. Farabi believes in the Argument of ethical sentences and the existence of moral self-evident judgments and Rejects ethical relativism.
    Keywords: Epistemology of ethics, Moral cognitivism, Moral absolutism, Moral sentence, Moral recognition ways, Farabi
  • Mahdi Asaadi, Hasan Fathi Pages 25-48
    Aristotle’s theory of being and existent have been interpreted and investigated throughout the history of philosophy. Among the important and influential commentators of Aristotle in this issue (in Christianity and Islam) are Boethius and Farabi. The distinction between being and existent in Boethius is a commentary of Aristotle’s theory with a Christian approach which can be said to be an attempt to justify Trinity; and the distinction between being and quiddity in Farabi is a basis for the distinction between necessary existent and contingent existent, to prove then the existence of necessary existent, i.e. God, and to justify the creation by the theory of emanation. In this article, after the explanation of the issue of distinction, we will try to show the motivations of these two philosophers for establishing these distinctions and the consequences of them in their philosophy and in the history of philosophy.
    Keywords: Boethius, Farabi, Being (Esse, Einai), Existant (id quod est, toon), Quiddity.
  • Sardar Dekami, Muhammad Saeedi Mehr, Reza Akbarian Pages 49-70
    The issue of principality such as is presented in some lately centuries, was begun from Mulla Sadraʼs age. And from that time, the self-evidence of this issue, had been presented. We have surveyed in this article, with analytic method to this issue, and we have indicated, because the speakers of principality of existence say the existence is simplicity, the self-evidence of this issue from these things those are around us, is unjustified leap an existence with those characters. A view point that say the existence is principality and quiddity is objectivity, is disagreement with our observes. And we have mentioned in this articles cases of existence, those they can grasps for philosophers, those believe the principality of existence.
    Keywords: Principality of existence, Self-evidence, Notion quiddity, Noneself-evidence
  • Zohreh Salahshur Sefid Sangi, Muhammad Kazem Elmi Sula, Alireza Kohansal, Ali Moghimi Pages 71-91
    One of the most important philosophical discussions is on the notion of “I” and consciousness. Mulla Sadra, like other Islamic philosophers, attributes the notion of “I” and consciousness to the soul, but contrary to earlier philosophers, he tries to present a monist explanation for the body mind relationship to solve the problems arising for the earlier philosophers because of their dualist explanation for the body mind relationship. For him, human being is a moving substance, who transcends from a wicker mode of being named “body” to a stronger mode of being called “abstract soul”. While according to neurosciences, consciousness is attributed to the brain, and “I” comes out of consciousness. But neuroscientists have not yet presented a complete explanation of the consciousness. Hence they justify their theory by using the idea that brain damages are the cause of certain changes in consciousness or of losing it. But, since the Transcendent Theosophy does not deny the role of the brain in the process of consciousness, it does not consider their reason sufficient to justify their theory. According to the Transcendent Theosophy, though the interactions of the brain is preparing the ground for the consciousness, it cannot be merely reduced to the matter (brain); consciousness or “I” is an immaterial issue which unifies various perceptions, and is able to analyze and compare them, while in neurosciences, there is no explanation for such an issue.
    Keywords: Consciousness, I, Soul, Brain, Mulla Sadra, Neurosciences
  • Mahmood Saidi, Majid Ziaei Ghahnuyeh Pages 93-111
    Investigating the nature of body is one of the oldest philosophical interests. Democritus believes that the bodies have an atomic nature. In his atomic theory, he mentioned that the bodies are some combination of infinite atomic articles. Aristotle in an opposite view, believes that the body have a continues nature and he criticized the Democritus view. In Islamic tradition, “Fakhr al-Din Razi” has arguments on proving the atomic nature of body. His argumentations are based on the composition of movement from the infinite parts and composition of time from infinite times and has some geometric arguments. In this research we prove that the argumentations of Razi are fallacious in using the active and passive division and geometric shape contacts.
    Keywords: Atomic essence, Fakhr Razi, Body, Movement, Time, Point
  • Hussein Farzaneh, Dawood Heidari Pages 113-137
    The “Essence of Meaning” theory, sometimes referred to as “Setting words for general meanings”, has a mysticalphilosophical origin and is considered by the scholars as a solution for solving the Quran verses and Hadiths ambiguities. Exploring the books of mystics, philosophers and commentators, shows that many famous Islamic scholars have used this theory. Some of them called this theory as “the main key of understanding” or “the principle of understanding the secrets of Quran”. According to this prominent theory, The meanings of the “Words” are wider and more general than what is supposed to be. The result of this semantic generalization is to achieve deeper layers of meanings while adhering to the Apparent meanings of words, free of figurative elements and metonymy. This article seeks to answer the question of What are the different versions of this theory and can it be methodically analyzed and proved or not?
    Keywords: Essence of meaning, General meanings, Setting words formeanings
  • Muhammad Ali Nouri Pages 139-158
    ractical philosophy is a discipline due to assessment of human conducts bearing to happiness, and its main goal is to access to the truths and employing them to reach into happiness. In practical philosophy the questions are to know voluntary conducts and characteristics, thereby to achieve some general rules, and to regulate human behaviors in accord with them. Practical philosophy’s foundations composed of necessary propositions, because it amount as demonstrative discipline. The criterion whereof it has been divided in ethics, domestic politics and national politics shows that it contains every discipline dealing with demonstrative humanities knowledge. So, it not includes the discipline of socially ritual rules containing religious instructions, but they are its foundations. Khuaja Nasir al- Din Tosi maintains that practical philosophy absolutely differ from the disciplines associated with religious jurisprudence and social rituals, because it depends on rational and empirical manners. This utterance is cannot be understood as inflexible with superiority of religious instructions and depending of practical philosophy on it.
    Keywords: Parts of practical philosophy, Voluntary conducts, Happiness, Divisions of practical philosophy, Religious instructions, Demonstrativedisciplines associated with humanities