فهرست مطالب

  • سال یازدهم شماره 42 (تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/12
  • تعداد عناوین: 8
|
  • مقاله پژوهشی
  • رحمت اله ولدبیگی، محمد راسخ مهند، علی طاهری * صفحات 1-23
    در این مقاله برپایه نظریه نقش گرای نظام مند هلیدی، میزان حضور ابزار انسجام در یک دهم از مقامات پنجاه گانه حریری به شکل تطبیق متن اصلی با ترجمه آنها بررسی می شود. در دستور نقش گرای هلیدی، زبان اصلی ترین وسیله انتقال فرهنگی است و هر عنصری از آن برپایه نقش معین در نظام کلی زبان معرفی می شود. در این نظام، ابزار مختلفی برای نشان دادن انسجام در متن به کار می رود. جامعه آماری این پژوهش پنج مقامه از مقامات پنجاه گانه حریری است؛ مقامه هایی مانند دیناریه، برقعیدیه، مرویه، شیرازیه و تنیسیه که هم ازنظر محتوا (توجیه فقر و گدایی) بیانگر کلیت مقامات است و هم ازنظر لفظ و متن، انسجام کامل تری دارد. با بررسی متن و ترجمه آن برپایه این الگو، این نتایج به دست آمد: نخست آنکه در متن اصلی و ترجمه، میزان انسجام ازنظر کمی در ابزارهایی مانند حذف، ترادف، هم آیی و شمول معنایی هماهنگ نیست و این به سبب رویکرد دوگانه مترجم (ترجمه آزاد و ترجمه لفظ به لفظ) و نیز اختلاف در حوزه معنایی واژه و ساختار دستوری زبان اصلی و ترجمه است. دیگر آنکه حریری به لفظ بسیار توجه دارد و به دیگر رفتارهای نویسندگی بی توجه است و همین در ابتدا متن را اندکی نابسامان و بی هدف جلوه می دهد؛ اما این کتاب دربردارنده ویژگی های سه گانه آموزش زبانی و بیان روایی و روشنگری اجتماعی، همراه با عوامل انسجامی است؛ همچنین ترجمه فارسی آن از ظرفیت لازم برای نمایش میزان حضور ابزار انسجام برخوردار است؛ به ویژه ترجمه بررسی شده که آمیخته ای از هر دو نوع ترجمه است.
    کلیدواژگان: نقش گرای نظام مند، ابزار انسجام، مقامات حریری، دیناریه، برقعیدیه، مرویه، شیرازیه، تنیسیه
  • علی اشرف صادقی *، سیده زیبا بهروز صفحات 25-41
    در این مقاله سعی شده است با نگاهی اجمالی به کتاب زبده گلستان، از شرح و ترجمه های گلستان به زبان ترکی عثمانی، افزون بر مطالعه و بررسی شیوه و محتوای ویژه کتاب، میزان تطابق آن با هدف های ترجمه ای، یعنی آموزش زبان نیز سنجیده شود. این اثر جزو کتاب های درسی بوده و به همین سبب در اوایل قرن چهاردهم اهمیت داشته است. در این پژوهش از میان ترجمه های اندک درخور توجه برای کتاب گلستان، کتاب زبده گلستان نوشته عثمان فائق (1307 ق) به سبب هدفمندی و دیدگاه ویژه اش به گلستان و جایگاه تاریخی آن، انتخاب و نقد شده است. این پژوهش دربردارنده سه مبحث اصلی است: 1) معرفی و بیان ویژگی های برجسته کتاب در آموزش زبان و ادب فارسی؛ 2) بررسی کوتاه تحلیل های دستوری که در حاشیه گزیده گلستان نوشته شده است. این بررسی برای دریافت و توصیف الگوهای دستوری منظور نویسنده و برخی ویژگی ها و قوت و ضعف آن است؛ 3) ارزیابی کیفیت و دقت ترجمه ادبی ازنظر صورت و معنا. در مبحث سوم پس از مطالعه چند نظریه پرکاربرد در ترجمه متون، نظریه آنتوان برمن در ترجمه متون کلاسیک به سبب نزدیکی به هدف انتخاب شد و متن برپایه هفت شناسه از شناسه های دوازده گانه در تحریف متن غنازدایی کیفی، غنازدایی کمی، شفاف سازی، فخیم سازی، تخریب الگوهای زبانی، تخریب سیستم مفهومی متن، اطناب کلام نقد شد. نتایج بیانگر آن است که این کتاب با وجود نقص های گریزناپذیر اندک در ترجمه متون ادبی و کاستی هایی در شرح دستوری و زبانشناختی، ایده های جالبی برای شناساندن هر دو زبان ترکی و فارسی و به ویژه جنبه های آشکار و پنهان گلستان سعدی در بر دارد.
    کلیدواژگان: زبده گلستان، نقد ترجمه، ترجمه ترکی عثمانی گلستان، کتاب درسی آموزش زبان فارسی، تحلیل دستوری
  • هاجر فتحی نجف آبادی، اسحاق طغیانی *، زهره نجفی صفحات 43-58
    وصف ابزار برجسته سازی در متن ادبی و محرک عواطف و احساسات مخاطب است. از آغاز شعر فارسی تاکنون، شاعران این عنصر مهم را در همه قالب های شعری و منظومه های روایی به کار برده اند. روایت، شیوه ارائه رخداد یا رخدادهاست و در تحلیل روایت عوامل دخیل در روایت، زمان و اجزای روایت، بررسی می شود. در این پژوهش کارکردهای وصف در روایت باتکیه بر منظومه یوسف و زلیخای جامی تحلیل می شود. ابتدا وصف های موجود در منظومه مشخص شد. سپس نگارندگان باتوجه به دیدگاه توماشفسکی و ژنت، کارکرد این وصف ها را در روایت یوسف و زلیخا بررسی و تحلیل کردند. منظومه یوسف و زلیخای جامی، متنی روایی است که در آن دو سازه مهم روایتگری و وصف را می توان تشخیص داد. روایتگری، دو بعد زمان داستان و زمان سخن را داراست؛ اما وصف تنها زمان سخن را در بر دارد. وصف های این منظومه در دسته بن مایه های آزاد و ایستا قرار می گیرد و به همین سبب، کارکرد وصف باتوجه به بعد روایتگری متن به شتاب منفی در روایت می انجامد. ازسوی دیگر، هر روایت اجزایی دارد. وصف ابزاری برای پروراندن و برجسته کردن این اجزاست و در روایت، کارکرد شخصیت پردازی و فضاسازی دارد.
    کلیدواژگان: وصف، روایت، ساختارگرایی، یوسف و زلیخا، جامی
  • علی رضا نبی لو *، رقیه بهرام نیا صفحات 59-79
    در بررسی شعرهای حافظ می توان دریافت بسیاری از تصاویر و بن مایه های تصویری در شعر او وجوه اشتراک فراوانی با اشعار شاعران پیش از او دارد؛ این بن مایه ها افزون بر صور خیال، شامل ساختار تلفیقی و ترکیبی خوشه های تصویری شعر او نیز می شود. هدف این مقاله بررسی این تصاویر و بن مایه های تصویری در شعر حافظ و مقایسه آن با تصاویر شعری شاعران پیشین یا معاصر اوست. در این بررسی به ارتباط بن مایه های تصاویر شعری حافظ با شاعران دیگر می توان پی برد؛ همچنین میزان ابتکار و تقلید در دیوان او و دلایل ماندگاری اشعار او تبیین می شود. در این پژوهش اشعار حافظ با روش توصیفی تحلیلی و مقایسه ای بررسی و تصاویر و بن مایه های تصویری شعر او استخراج می شود. با مقایسه این تصاویر با اشعار چند تن از شاعران پیش از او و تحلیل اشعار آنها، این نتایج به دست می آید: نخستین تمایز شعر خواجه با شاعران گذشته، گزینش و انتخاب کلمه با قابلیت ابهام آفرینی است. نکته دیگر اینکه ذهن حافظ غالبا در ابداع صور خیال، ترکیب گراست. همچنین حافظ با تلفیق صناعات ادبی مختلف در یک تصویر، مانند بهره گیری از تشبیه، استعاره، ایهام، کنایه و... به تصاویر قدما ساختار و جان تازه ای داده است. خواجه با آوردن تصاویر و بن مایه های تصویری مترادف و هم معنی با شاعران گذشته و اعجاز در کیفیت تالیف آنها با دیگر کلمات و هماهنگی حروف، افزون بر زیبایی موسیقایی بیت، مضمون و ساختار بیت را بهتر ارائه کرده است؛ همچنین آنچه را از دیگران گرفته به زیباترین و شیواترین شکل بیان کرده است.
    کلیدواژگان: حافظ، بن مایه، تصویر، شاعران فارسی
  • رضا الیاسی، مریم محمودی * صفحات 81-93
    طرب المجالس از میرحسینی هروی، اثری اخلاقی و تعلیمی مربوط به قرن هفتم است. سید علیرضا مجتهدزاده، استاد دانشگاه فردوسی مشهد، نخستین بار در سال 1352 با استفاده از نسخه خطی موجود در کتابخانه دانشگاه فردوسی مشهد این کتاب را مقابله و تصحیح کرد. این تلاش و تصحیح در جای خود درخور ذکر و ارج گذاری است؛ اما به سبب های گوناگون مانند اشکال ها و کاستی های نسخه اساس و نسخه بدل ها، اشکالات پی نوشت و وجود اشتباهات املایی بسیار که در جای جای کتاب وجود دارد، نارسایی ها و نقص های محتوایی و پایانی کتاب مانند درج پی نوشت های ناقص و تعلیقات و نمایه های ناکافی و به طور کلی رعایت نکردن شیوه های تصحیح علمی و انتقادی، تصحیحی ناقص با ایرادهای بسیار است. با توجه به اهمیت این اثر و نویسنده آن، باید این کتاب بار دیگر تصحیح و کاستی ها و نقص های آن رفع شود. این مقاله با استفاده از نسخه خطی شماره 20667 موجود در کتابخانه دانشگاه فردوسی، تصحیح مجتهدزاده را بررسی و نقد می کند.
    کلیدواژگان: تصحیح، طرب المجالس، میرحسینی هروی، سید علیرضا مجتهدزاده، قرن هفتم
  • امید ذاکری کیش* صفحات 95-109
    فرخی سیستانی یکی از نخستین شاعران زبان فارسی است که تغزل های او به طور گسترده سرشار از کلام عاطفی است. در این مقاله که به شیوه سندکاوی نوشته شده، مولفه های زبان غنایی در تغزل های این شاعر توصیف و تحلیل شده است. ساخت نحویساده، زمینه رواییبرخی تغزل ها، کاربرد مثلو نداشتن ارجاع برون متنی پیچیده، به زبانی ساده انجامیده که گوینده با آن، عواطف و احساسات خود را به روشنی به مخاطب منتقل کرده است. ازسوی دیگر گوینده با جهت دادن پیام به سمت خود، کارکردی عاطفی به زبان می دهد و این ویژگی را با نوعی روایت غنایی و تک گویی درونی، پررنگ تر جلوه داده است. شاعر همچنین در متن تغزل های خود از انواع برجسته سازی زبانی استفاده کرده و آن را در خدمت زبان غنایی درآورده است. از این بین تشخیص،حالات عاطفی گوینده را بیشتر نشان داده است. شاعر همچنین با توازن های گوناگون (نحوی، واژگانی و هجایی) موسیقی زبان متن را تقویت کرده است؛ این موسیقی زبانی که با لحن و درونمایه متن هماهنگ است به تمامیت اثر ادبی و وحدت تاثیر آن انجامیده است. هماهنگی زبانی و محتوایی این تغزل ها بیانگر این است که شاعر در ابراز احساسات خود بسیار صمیمی است.
    کلیدواژگان: فرخی سیستانی، تغزل، زبان غنایی، کارکرد عاطفی زبان، تک گویی درونی
  • فاطمه سادات طاهری *، مریم پاک دل صفحات 111-125
    فقر یکی از مهم ترین مراحل سیر و سلوک عرفانی است. سالک در این مرحله با نفی ماسوی الله و اظهار نیازمندی محض به آستان غنی مطلق، به فنای فی الله دست می یابد که غایت عرفان است. افزون بر حقیقت فقر، رسم فقر نیز با تاثیر از قرآن کریم و روایات به سبب اهمیتی که در هدایت انسان و دوری او از انحرافات دارد بارها در سخنان مشایخ و متون متصوفه مطرح شده است که بیان کننده اهمیت این موضوع در سیر و سلوک و رسیدن به آستان الهی است. نگارنده در این مقاله با شیوه توصیفی تحلیلی مبتنی بر متون منثور عرفانی تا قرن هفتم می کوشد با پاسخ دادن به این پرسش که مشایخ و نویسندگان متون عرفانی درباره رسم فقر چه دیدگاه هایی دارند و نظر ایشان درباره برتری فقر بر غنا یا تقدم غنا بر فقر در سلوک الی الله چیست؟ ثابت کند توجه به رسم فقر و ثمرات و شرایط آن، لازمه سیر و سلوک و رسیدن به حق است. پرداختن به این موضوع همراه با تاکید بر اهمیت فقر و استغنای عرفانی در منابع وحیانی، سخنان مشایخ و عارفان و دیدگاه های ایشان درباره رسم فقر، خود تاییدکننده این موضوع است. همچنین توجه به دوگانگی مفهوم فقر در متون عرفانی و اهمیت هر دو مفهوم آن در سیر و سلوک، به درک صحیح تری از اصطلاح فقر در این متون و دیدگاه های مشایخ می انجامد.
    کلیدواژگان: رسم فقر، فقر حقیقی، مشایخ، متون منثور عرفانی تا قرن هفتم
  • ابراهیم واشقانی فراهانی* صفحات 127-138
    نام شهرسپ در بیشتر چاپ های تصحیح شده از شاهنامه فردوسی برای وزیر طهمورث پیشدادی به کار رفته است. برپایه روایت فردوسی، او پارسایی است که نماز و روزه آورد. طهمورث به ارشاد شهرسپ به چنان تهذیب نفسی رسید که توانست بر اهرمن بند نهد و او را اسب خود کند. از وزیری با چنین پایگاه و دستگاه در اوستا و متون دوره میانه نامی نیست. در دوره ایرانی نو، صورت رایج و غالب نام این شخصیت بدون توجه به اینکه وزیر طهمورث انگاشته شود یا نه با حفظ وصف های پارسایی، به صورت بوداسب و صورت های در پیوند با آن است. به همین سبب می توان چنین پنداشت که نام شهرسپ در شاهنامه برای او عارضی، اما وصف های پارسایی برایش اصلی است. نگارنده در این مقاله می کوشد با تکیه بر سنجه های نقد اسطوره ای و کهن الگویی، نخست به اصلی بودن وصف های پارسایی برای این شخصیت بپردازد؛ به اینگونه که شخصیت شهرسپ شاهنامه و طهمورث، اجزایی از یک شخصیت واحد و کهن تر اساطیری اند که در مراحلی از گسیختگی شخصیت (dissociation) در دو تجسم شاه و پارسا ظهور یافته اند. سپس با تکیه بر وصف های پارسایی شهرسپ و صورت غالب نام او در متون ایرانی نو و صورت این نام در زبان سنسکریت، به این نتیجه می توان دست یافت که نام این شخصیت می باید همان بوداسب باشد که عنوان مرتبه ای از پارسایی است و شهرسپ، صورتی مصحف است.
    کلیدواژگان: شهرسپ، بوداسب، بودی ستوه، طهمورث، شاهنامه فردوسی
|
  • Rahmat Allah Valad baigi, Mohammad Rasekhmahand, Ali Taheri* Pages 1-23
    This article intends to investigate the presence of coherence tools in one tenth of Harriri's Maghamat by comparing the original text with its translation based on Halliday's systematic functional grammar theory. In this theory, language is the main instrument to convey culture and every element of it is introduced by the certain role in whole language system. In this system, different tools which indicate coherence in the text are applied. By utilizing Halliday's functional grammar, this survey makes an effort to specify the degree of coherence tools exist in certain statistical group, that is Five Maghameh from Harriri's quintet Maghamat: Maghamat like Dinariyeh, Borghaidiyeh, Marviyeh, Shiraziyeh, and Tenisiyeh which represent the whole Maghmat not only from the content point of view (justifying poverty and beggary) but also from thoroughness coherence of language and text point of view. By investigating original text and its translation based on the theory, these results were achieved. Firstly, in the main text and its translation because of the dual approach of the translator (free and literal translation), as well as the difference in the semantic terms of the word and the structure of the grammatical and original language, the degree of cohesion is not quantitatively the same in tools such as elimination, synonymy, collocation, and hyponymy.Secondly, Despite Harriri's extraordinary attention to rhetoric and negligence of writing techniques, at first the text seems to be a little aimless and unclear. Both the book and its translation contain the capacity of reflecting the degree of coherence tools. The book also enjoys triple features of linguistic, narrative storytelling, social enlightenment and coherence elements.
    Keywords: Systematic Functional, Coherence Tools, Harriri's Maghamat, Dinariyeh, Borghaidiyeh, Marviyeh, Shiraziyeh, Tenisiyeh
  • Ali Ashraf Sadeqi*, seyede Ziba Behrooz Pages 25-41
    In this article, it has been tried to investigate one of Golestan's Turkish translation and Explanations, which was of importance due to being a textbook at the beginning of the fourteenth century, in terms of the particular style, content, and the extent of its compliance with translation goals. Zobde Golestan, written by Osman Fayeq (1307 AH), is one of the few translations worthy of attention that has been selected and criticized in this study because of its purpose and particular viewpoint on Golestan and its historical place. This research consists of three main topics: 1. Introducing and expressing the prominent features of the book on the teaching of Persian language and literature; 2- An overview of the grammatical analyzes written in the margins of Golestan, in order to receive and describe the patterns of the author's writing, referring to some of its features, strengths and weaknesses; 3- In the third part, following the review of some of the most widely used theories in the translation of texts, Antoine Bremen's theory of translation of classical texts was selected because of the proximity to the goal. The text was criticized based on seven components of the twelve components in the distortion of the text including: Clarification, Expansion, Ennoblement, Qualitative impoverishment, Quantitative impoverishment, the destruction of underlying networks of signification, and the destruction of linguistic patterning. The results suggest that this book, despite some inescapable defects in the translation of literary texts, offers interesting ideas for better introducing both Turkish and Persian languages, and in particular the unexplored important aspects of Gulistan Sa'di.
    Keywords: Zobde Golestan, Translation Critique, Ottoman Turkish Translation of Golestan, Textbook for Persian Language, Grammar Analysis
  • Hajar Fathi najafabadi, Eshagh Toghiani*, Zohreh Najafi Pages 43-58
    Description is a kind of tool for highlighting in the literary text and stimulating the emotions of audience. From the onset of Persian poetry until now, poets have used this important element in all poetic forms and narrative poems. Narration is a way of presenting events or occurrences, and it has been examined in the narrative analysis of factors involved in narration, that is, the time and components of narration. This paper analyzed the functions of description in the narration, in the Yusuf and Zulaikha poem of Jami. For this purpose, descriptions that are used in this poem are determined first, and then during the next stage, the function of these descriptions in Yusuf and Zulaikha poem of Jami are considered and analyzed with the emphasis on the Tomaszewski and Genette’s approach. Jami’s Yusuf and Zulaikha poem is a narrative text in which two main structures of narrative and descriptiveness are recognizable. The narrative consists of two dimensions, the time of story and the time of speech, but the description is only consists of speech dimension. Descriptions that had been used in this poem are placed in the free and static categories and from this point, the function of description with respect to the narrative text dimension is to create a negative momentum in narrative. On the other hand, every narration has its own components. It is a tool for developing and highlighting these components, and from this perspective, it has the function of characterization and spatialization.
    Keywords: Description, Narration, Structuralist, Yusuf, Zulaikha, Jami
  • Alireza Nabilou*, Roqayye Bahramniya Pages 59-79
    In the review of Hafez's poetry, it can be seen that many of his poetry's images deal with the poems of the ancient poets, in addition to the imagery, these elements include the combined structure and composition of the clusters of his poetic image. The purpose of this article is to study this image with the poems of his poetry and compare it with the poetic images of his past or contemporary poets. In this study, while investigating the relationship between the poetic images of Hafez and other poets, the amount of initiation and imitation in his poems and the reasons for his poetry survival are explained. In this research, through descriptive –analytical and comparative methods, Hafez’s poems and extracting the images if his poetry have been analyzed. Comparing it with the poems of several poets before him and analyzing their poems, we have achieved the following results. The first distinction between Hafez's poetry and past poets is the choice of the word with ambiguity; the other point is that Hafez's mind is often combined in the design of imagery. Also, Hafez has given a new structure to the old images by combining various literary techniques in an image, such as the use of simile, metaphor, inspirational, indoctrination. Bringing the synonymous words and meaning to the past poets, and the miracle in the quality of their compilation with other words and the harmony of the letters has resulted in better presentation of the theme and the structure of the beats by Hafez, and what taken from the others may have stated.in the most beautiful and sophisticated form.
    Keywords: Hafez, Motif, Images, Persian Poets
  • Reza Eliyasi, maryam mahmoodi* Pages 81-93
    The book of Tareb Al-Mujales by Mir Hosseini Heravi is a moral and educational work related to the seventh century. This book was first corrected in 1352 AH by Seyed Alireza Mojtahedzadeh, a professor at Ferdowsi University of Mashhad, using a written version in the library of Ferdowsi University of Mashhad. This attempt and correction is worthy of mentioning. The corrections are defective and incomplete for various reasons, such as shortcomings of the basic and duplicate versions of the book, footnotes and the existence of many spelling mistakes that are found in the book, the defects of the content and the end of the book, such as insertion of incomplete footnotes and inscriptions and inadequate indexes, and generally non-observance of the methods of scientific and critical correction. Due to the importance of this work and its author, this book has to be corrected once again and its defects should be resolved. The present paper reviews the correction of Mojtahedzadeh using the written version of number 20667 in the library of Ferdowsi University.
    Keywords: Correction, Tareb Al-Mujales, Mir Hosseini Heravi, Seyyed Alireza Mojtahedzadeh, Seventh Century
  • Omid Zakeri kish* Pages 95-109
    Farrukhi Sistani is one of the first Persian poets whose Taqazzols (Sonnets) are broadly full of emotional words. In this article –written in document mining style– the elements of lyrical language in Taqazzols of this poet has been described and analyzed. A simple syntactic structure, context validity of several Taqazzols, the application of proverbs, and having no complex intertextuality relation, have led to a simple language through which, the addressor has transmitted, explicitly, his/her emotions and feelings to the addressee. On the other hand, the addressor, having addressed the message to himself/herself, has given an emotive function to the language; this trait has been pointed out by some kind of lyrical narrative and internal monologue. In the context of his Taqqazols, the poet has also used different types of foregrounding for the sake of lyrical language. And through all these characteristics, emotional states of the addressor can be very well observed. The poet has also strengthened text music through various parallelism (syntactic, linguistic, and phonetic), and this music of the language, which is in tune with the content of the text, has led to the integrity of the literary work and the unity of its effect. Both the content and language harmony of these Taqazzols indicate the sincere expression of poets’ feelings.
    Keywords: Farrukhi Sistani, Taqazzol, Lyrical Language, Emotive Function of Language, Internal Monologue
  • Fatemesadat Taheri*, Maryam Pakdel Pages 111-125
    Poverty is one of the most important stages in the mystical conduct. At this stage, the seeker reaches the absolute God that is the purpose of the mystics, through the rejection of material attachment and the declaration of pure necessity. Along with the truth of poverty, the pattern of poverty is also influenced by the Holy Qur'an and narratives, and because of the importance of guiding man and avoiding deviations, it has repeatedly been discussed the words of Mashayekh and the mystical texts, which indicates the importance of this issue in conduct and the achievement of God's door. The author, in a descriptive-analytical method based on mystical prose texts until the seventh century, in this paper, answers the question that what do they think according to mystical prose texts until the seventh centuryand the words of Mashayekh and writers of mystical texts about worldly poverty? And what is their opinion about the superiority of poverty on the wealth or preference of wealth on poverty during the journey to reach Allah? These questions are proposed to prove that, according to the sources of revelation and the words of the Mashayekh and the mystical texts, along with the emphasis on the importance of mystical poverty and attention to the worldly poverty and the benefits of it and its conditions is necessary for conduct. The words of the Mashayekh and mystical texts and the diversity of views confirms this worldly poverty. Also, attention to the duality of the concept of worldly poverty of the mystical texts and the importance of both of concepts in the mystical conduct, leads to a more correct understanding of the term poverty in these texts and views of the Mashayekh.
    Keywords: True Poverty, Worldly Poverty, Mashayekh, Mystical Prose Texts until the Seventh Century
  • Ebrahim Vasheghani Farahani* Pages 127-138
    Shahrasp is a name that is proved in the most of printed, corrected versions of Shahnameh for the minister of Tahmureth. According to Ferdowsi's narration, he is a pious who practiced praying and fasting. Tahmureth was guided by Shahrasp to gain such refinement so that he could impress the Ahriman and make him his horse. There is no mention of a minister with such a base in the Avesta and the middle ages. In the modern Iranian era, the prevailing form of the name of this person, regardless of whether being the minister of Tahmureth or not, is in keeping with the piousness of the piety, in a proper way and in a form with it. Therefore, it can be said that Shahrasp’s name in Shahnameh is adventitious for him while piously descriptions are essential for him. In this paper, we aimed at describing the originality of piously descriptions for him according to mythical critiques and archetype so that Shahrasp and Tahmureth personalities in Shahnameh are components of a single and older mythological personalities that, in stages of dissociation, have appeared in two incarnations of the king and priest. Then, according to piously descriptions of Shahrasp form of his name in the new Iranian texts and the form of this name in the Sanskrit language, his name should be Budasb that is a level of piousness and Shahrasp is created from reading Budasb dictation without point.
    Keywords: Shahrasp, Budasb, Budismo, Tahmureth, Ferdowsi’s Shahnameh