فهرست مطالب

متافیزیک - سال یازدهم شماره 27 (بهار و تابستان 1398)
  • سال یازدهم شماره 27 (بهار و تابستان 1398)
  • تاریخ انتشار: 1398/01/01
  • تعداد عناوین: 11
|
  • نوید افشارزاده، امیر نصری *، مالک حسینی صفحات 1-18
    قطعه نویسی به مثابه ی نحوه ای نوشتن/اندیشیدن که اساسا بر ناکاملی و گسستگی از تمامیت و کلیت دلالت دارد، در آثار بلانشو به سان فوریتی مطرح می شود که رها از اندیشه سیستمی و یا دیالکتیکی، کرانمندی و تناهی را تصدیق می کند و همزمان بازتابی از گشودگی بی کران اندیشه و نوشتار است. درک اهمیت قطعه نویسی به عنوان امری که پس از به اتمام رسیدن نیروهای اندیشه ی سیستمی فوریت می یابد، می تواند در گرو خوانشی از تاریخ باشد که کلیدواژه ی آن نه پیشرفت و تحقق، که بازگشت و تکرار است. نیچه که خود آثارش آکنده از فضایی قطعه وارند، با معرفی آموزه بازگشت ابدی، دوشادوش ابرانسان، جهانی را ترسیم می کند که در آن انسان با کرانمندی رو به روست و تنها در صورت آری گویی بدان است که می تواند از هیچ انگاری گذر کند. جستار حاضر با خوانش و تحلیلی که از نقش و ویژگی قطعه در آراء بلانشو ارائه می دهد کوشش می کند تا با پیوند آن با آموزه بازگشت ابدی نیچه، فوریت قطعه نویسی را در قبال امر کلی و نیز آری گویی به تناهی، به بحث و بررسی بگذارد.
    کلیدواژگان: قطعه نویسی، ناتمامی، بازگشت ابدی، تحقق، اندیشه غیر دیالکتیکی، کرانمندی
  • سمیه عظیمی، عزیزاله افشارکرمانی * صفحات 19-30
    ملاصدرا بر مبنای اصالت وجود معتقد است که هر امری؛ اعم از ذهنی یا عینی به اندازه برخورداریش از وجود، حقیقی است ولی عدم لاشیء و بطلان محض است. گرچه موضوع فلسفه وجود است و تنها چیزی است که می توان مصداق حقیقی برایش در نظر گرفت اما توجه به وجود مستلزم توجه به عدم و نقش آن است.تحلیل نقش عدم در پیدایش کثرت، شناخت کثرات و تمایزات موجودات، که همه به شناخت عدم، معانی و مصادیق آن برمی گردد. ملاصدرا برای عدم شیئیتی قائل نیست وآن را نقیض وجود و بطلان محض می داند ولی به نحو ضمنی به جایگاه و تاثیر عدم در هستی و شناخت توجه کرده است. این مقاله با پرداختن به تعریف عدم، اقسام عدم و کاربردهای آن در مباحث وجودشناختی و معرفت شناختی، اهمیت عدم در فلسفه صدرا را نشان می دهد، تا آن جا که می توان گفت بنا به تشکیک وجود، به نحوی تشکیک و شدت و ضعف در عدم هم در فلسفه صدرایی قابل طرح است به نحوی که در مرتبه ای از هستی هیچگونه عدمی ورود مطرح نیست و در مرتبه ضعیف هستی عدم به نهایت خود می رسد و اگر معانی عدم برای ذهن کشف نشود تعقل فلسفی امکان ندارد زیرا فهم اصل تناقض، اصالت وجود، تشکیک در وجود، حرکت جوهری و تکامل نفس همه مستلزم تعقل عدم و کاربرد آن در تحلیل مفاهیم فلسفی است. پس کشف مفهوم وجود و عدم و نحوه ی ارتباط آن ها شرط لازم تفکر فلسفی است.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، عدم، عدم مجامع، عدم مقابل، وجوب، امتناع، امکان
  • محمد علی منانی *، مرضیه پیراوی ونک صفحات 31-44
    میمسیس از کلیدی ترین و بحث برانگیزترین واژه ها در حوزه ی هنر است. افلاطون و ارسطو که در زمره ی نخستین نظریه پردازان در باب هنرند، هر یک بر اساس جهان بینی و دغدغه ی فلسفی خویش تعبیری خاص از میمسیس را برگزیدند؛ و این اختلاف نگاه یکی از عوامل مهم در تعیین جایگاه ارزشی هنر در طول تاریخ زیبایی شناسی شد. این مقاله می کوشد ابتدا با ارائه شرحی از خاستگاه اصطلاح میمسیس و تامل در مشتقات آن در برخی از متون یونانی، تصویری نسبتا جامع از این مفهوم به ویژه در آراء و آثار پیشاافلاطونی ترسیم کند، تا شاید سرچشمه ی دو رویکرد متفاوت افلاطون و ارسطو را در قبال هنر نشان دهد. نتایج بررسی های پژوهش حاضر نشان می دهد که واژه های برساخته از ریشه ی «میم» در متون پیش از افلاطون دلالت بر «اجرای نقش» داشته اند. خاستگاه اصلی چنین معنایی را از حرکات و رفتار انسانی یا حیوانی استنتاج کرده اند؛ در این میان، مراد از حرکات، به ویژه رقص بوده و، سپس، این معنا به گستره های دیگر هنر تسری یافت. وجه اشتراک معنایی همه ی مشتقات این ریشه، همانا ایده ی «مطابقت» یا «برابری» است. به سخنی، کردار، یا افعال و اجراهایی که این واژه ها بر آنها دلالت می کنند، برابر یا معادلی در جهان عینی را به عنوان الگوی تقلید اختیار کرده اند. اما چنین مطابقتی تنها نسخه برداری محض نبوده و گاه الگوی مفروض فاقد موجودیتی عینی است.
    کلیدواژگان: هنر، واژه های برساخته از ریشه ی «میم»، میمسیس، تقلید، اجرا
  • بهروز محمدی منفرد* صفحات 45-60
    هدف اصلی این پژوهش بی اعتبار ساختن مهم ترین دلیل شکاکیت اخلاقی، یعنی استدلال تسلسل قهقرائی است که با کمک باورهای اخلاقی پایه ای از طریق شهود اخلاقی حاصل می شوند. براساس مبناگرائی اخلاقی شهودگرا سلسله ی توجیه باورهای اخلاقی به آن باورهای پایه منتهی می شود که در نهایت سبب می شود یکی از فرض های استدلال تسلسل قهقرائی پاسخ داده شود. در این رویکرد شهودات عقلی و اخلاقی می توانند به عنوان منشا توجیه این باورهای پایه به شمار آیند، البته نه به این معنا که این شهودات یکی از مقدمات استنتاج و مبنا و پایه باشند. در واقع در اینجا "نسبت محمول به موضوع" در گزاره های اخلاقی بدیهی از طریق شهودهای اخلاقی، ادراک و تصور می شود و باورهای پایه حاصل از این شهودها، به عنوان باورهای اخلاقی شهودی به شمار می آیند و توجیه کننده سایر باورهای اخلاقی هستند. در این نوشتار ابتدا گزارشی از استدلال تسلسل قهقرائی ارائه می شود. سپس مراد از باورهای پایه اخلاقی روشن می شود. در نهایت نحوه موجه شدن چنین باورهائی تبیین می شود.
    کلیدواژگان: مبناگرائی اخلاقی، باور اخلاقی پایه، شهود اخلاقی، توجیه شهودی
  • امیرحسین وحید دستجردی، یوسف شاقول، امیراحسان کرباسی زاده، سعید بینای مطلق * صفحات 61-78
    چکیده نظریه شناخت سنت گرایان، به لحاظ فلسفی، ریشه در شناخت شناسی و هستی شناسی افلاطون دارد. بر این مبنا، و هماهنگ با عوالم معقول و محسوس، عقل انسان در دو سطح یا مرتبه، کار شناخت را انجام می-دهد. عقل کلی در بالاترین مرتبه شناختی قرار دارد و قادر به ادراک حقایق کلی است. در مرتبه پایین تر، عقل جزوی است که خود یکی از وجوه جزئی عقل کلی به شمار می رود. متناظر با این دو نوع عقل، دو گونه شناخت وجود دارد، یکی شناخت مابعدالطبیعی و دیگری شناخت استدلالی. عقل کلی، حقایق مابعدالطبیعی را به نحو شهودی و بی واسطه و به یکباره درک می کند اما ادراک عقل جزوی، تدریجی و باواسطه و به کمک فرایند استدلال صورت می گیرد. شناخت حاصل از عقل کلی، حقیقی و کامل است و شناخت حاصل از عقل جزوی، محدود و ناقص است. عقل جزوی با مفاهیم سروکار دارد اما در عقل کلی، فاعل شناسایی و موضوع شناسایی با یکدیگر اتحاد دارند. شناختهای حسی و ادرکات عقل جزوی، به شرط آمادگی فاعل شناسایی، می توانند علت معده بیداری عقل کلی و به یادآوردن حقایق کلی باشند.
    کلیدواژگان: سنت گرایان، نظریه شناخت، عقل کلی، عقل جزوی، گنون، شوان
  • مریم بختیاریان* صفحات 79-94
    به نظر کانت، نبوغ دور از هر گونه مشروعیت و اعتبار شناختی و عینی در حوزه ای از حساسیت قرار دارد و به مثابه یک نوع آزادی طبیعی برای تولید هنر ایده آل همراهی ذوق را لازم دارد. هم بستگی این دو نیروی ذهنی در موضع غیرشناختی سوژه در برابر ابژه شرط لازم هنر زیباست. کیفیت تحقق این هم بستگی در تجربه زیباشناختی قابل بحث است، به ویژه از وقتی نظریه زیباشناختی هنر جای نظریه های متافیزیکی سنتی هنر را می گیرد. در مطالعه سرگذشت این تجربه ملاحظه می-شود در یک سیر تطوری تجربه زیباشناختی از جهت گیری ابژکتیو (عینی) به جانب جهت گیری سوبژکتیو (ذهنی) فردی در رمانتیسم و اکسپرسیونیسم و زمانی دیگر در فرمالیسم به سوی تلاقی امر ابژکتیو و سوبژکتیو و سرانجام در نظریه های نهادی با نظر به سوبژکتیو جمعی در حال حرکت است. در این تطور، چرخش فرمالیستی متاثر از دیدگاه کانت و حاصل غلبه ی نبوغی است که در راستای تمایل ذوق مدرن عمل می کند، نبوغ با تایید ذوق به ساحت فنومن وارد می شود و اینچنین رابطه آنها مثل رابطه تجربه حسی و مفهوم است. در این نوشتار تلاش می شود با توصیف و تحلیل داده های گردآوری شده از مطالعه ی نظر کانت و فرمالیسم چگونگی ارتباط ذوق و نبوغ بیان شود.
    کلیدواژگان: نبوغ، ذوق، طبیعت، کانت، زیباشناسی، فرمالیسم
  • زهرا خزاعی *، محسن جوادی، ندا زمان فشمی صفحات 95-110
    تنگناهای اخلاقی (Moral Dilemmas )، موقعیتهایی هستند که در آنها فاعل با دو گزینه متعارض روبرو است که نمیتواند بر اساس هر دو عمل کند. کسانی که از وجود چنین موقعیتهایی طرفداری میکنند، معتقدند فاعل در این موقعیتها ناگزیر است مرتکب خطای اخلاقی (Moral Wrongdoing ) شود و اگر هر کدام از گزینهها را برگزیند، با احساسات منفی از قبیل احساس گناه (guilt) ، افسوس (Regret) و پشیمانی (remorse) مواجه خواهد شد. مخالفان تنگناها علیه وجود چنین موقعیتهایی استدلال کردهاند و معتقدند این موقعیتها، انسجام نظریه اخلاقی را زیر سوال میبرند. آنها ادعا میکنند که نظریه اخلاقی خوب باید بتواند در هر موقعیتی برای فاعل راهنمای عمل (action guiding) باشد و نباید دستورات متعارض صادر کند؛ در حالی که تنگناهای اخلاقی، مثال نقضی برای راهنمای عمل بودن نظریههای اخلاقی هستند. مدافعان تنگناها که عمدتا در چارچوب اخلاق فضیلتی استدلال میکنند، مدعیاند که نظریه اخلاق فضیلت، درعینحال که میتواند منسجم و راهنمای عمل باشد، تبیین مناسبی هم برای تنگناهای اخلاقی فراهم میآورد.
    کلیدواژگان: تنگناهای اخلاقی، خطای اخلاقی ناگزیر، رنج اخلاقی، اخلاق فضیلت، دلایل عمل
  • عبدالرزاق حسامی فر *، زینب قنبرلو، علی فتح طاهری، سید مسعود سیف صفحات 111-127
    ویتگنشتاین در بندهای 6/5 تا 641/5، رساله منطقی فلسفی (تراکتاتوس) نکات مهمی را در باب ذهن و سولیپسیسم بیان می کند. سه تفسیر مهم از این بندها عرضه شده است: یکی تفسیر ارتدکسی که بر طبق آن، سوژه یا خود متافیزیکی، معنا را از طریق تصویر کردن و طی یک فرایند روانشناختی، به واژه می بخشد. البته این خود متافیزیکی متمایز از «خود تجربی» مورد نظر روانشناسان است و هیچ چیزی در درون جهان، مطابق با آن نیست و بلکه خود پیش فرض وجود جهان است. بنابراین بدون اینکه بتوان هیچ سخن معناداری درباره آن گفت، تنها می توان آن را نشان داد. تفسیر دوم، تفسیر درمانگراست که برخلاف رویکرد متافیزیکی و واقع گرایانه تفسیر ارتدوکسی، رویکردی غیر متافیزیکی و غیرواقع گرایانه دارد و قائل به پیوند میان اندیشه های ویتگنشتاین متقدم و متاخر است. تفسیر سوم تفسیر اخلاقی است که برای گزاره های تراکتاتوس ارزش عملی قائل است. در این تفسیر سولیپسیسم مطرح شده در تراکتاتوس نه یک نظریه یا آموزه معرفت شناختی یا متافیزیکی، بلکه یک عمل اخلاقی و عرفانی دانسته می شود که هدف از آن ایجاد تغییر در زندگی معنوی انسان است. در مقاله حاضر سه تفسیر یاد شده نقد و بررسی شده است.
    کلیدواژگان: ذهن، سوژه متافیزیکی، سولیپسیسم، تفسیر ارتدوکسی، تفسیر درمانگرا، تفسیر اخلاقی
  • رضا صادقی * صفحات 129-156
    پارادایم مفهوم محوری فلسفه علم تامس کوهن است که در چارچوبی کل گرایانه تعریف شده است. کوهن با تمسک به این مفهوم پرسشهای تحلیلی تجربه گرایان پیش از خود را منحل کرد و با طرح پرسشهایی تاریخی و جامعه شناختی، در ادبیات فلسفه علم انقلابی ایجاد کرد که هنوز همه ابعاد آن آشکار نشده است. کوهن در تعریف مفهوم پارادایم به روشنی و عمیقا تحت تاثیر روانشناسی گشتالت است و با اینکه مفهوم پارادایم در آثار کوهن کاربرد یکسانی ندارد، اما کوهن همیشه این مفهوم را برای اشاره به ابعاد کل گرایانه شناخت علمی به کار می برد. در این نوشتار با اشاره به کاربردهای متعدد مفهوم پارادایم از کل گرایی به عنوان مولفه مشترک آنها بحث خواهیم کرد. در بحث از قابلیتها و محدودیتهای ناشی از رویکرد کل گرایانه کوهن نیز به تلاش کوهن برای رفع برخی از ابهام ها در خصوص ماهیت پارادایم خواهیم پرداخت و میزان موفقیت کوهن در این خصوص را ارزیابی خواهیم کرد.
    کلیدواژگان: پارادایم، کل گرایی، گشتالت، انقلاب علمی، نسبی گرایی
  • ماریا حیدریان، رضا داوری اردکانی، شهلا اسلامی، بهزاد سالکی * صفحات 157-182
    رویکرد رورتی به متافیزیک، پراگماتیستی است لذا مواجهه وی با متافیزیک بر مبنای فایده گرایی و کارآمد بودن اندیشه ها شکل میگیرد. وی همانند بسیاری از فیلسوفان پست مدرن مفهوم حقیقت را انکارمیکند و در این کار از تفکرات پراگماتیستی وپست مدرنیستی بهره می جوید. رد ذهن به مثابه آینه طبیعت، ضد بازنمودگرایی، ضد ماهیت باوری و تاکید بر زبان از مقدماتی هستند که رورتی با آنها حقیقت را انکار می کند. رورتی معتقد است که آدمی در هر موقعیت به تعریف جدیدی از خود و یا به بازآفرینی خویش می پردازد و این تحولی است که مستمرا در دو بعد فردی و جمعی مورد توجه است. رورتی تعلیم و تربیت را به دو مرحله پیش از دانشگاه و دانشگاه تقسیم می کند. ازنظر رورتی آنچه در دوران پیش ازدانشگاه مورد توجه قرار میگیرد، عناصر هم گرایی نام دارندکه انسان را به سمت اجتماع سوق می دهند و آنچه در دوره دانشگاه می تواند مورد توجه قرار گیرد عناصر ناهمگرا نام دارند که انسان را به تفرد و خودآفرینی تشویق می کنند. سوال اینجاست که آیا رورتی توانسته است با طرح مبانی فلسفی و ارائه راهکارهای تربیتی ویژه خود، به یک چارچوب مشخص و کارآمد، متناسب با شرایط جوامع امروزی دست پیدا کند؟ در این مقاله پس از بررسی مبانی فکری رورتی و نگاه او به مقوله تعلیم وتربیت، به نقدهای وارده پرداخته و امکان بهره گیری از نظرات او را در نسبت با شرایط فرهنگی جوامع امروزی بررسی خواهیم کرد. واژگان کلیدی: پراگماتیسم، نئوپراگماتیسم، تعلیم و تربیت، ریچارد رورتی.
    کلیدواژگان: پراگماتیسم، نئوپراگماتیسم، تعلیم وتربیت، ریچاردرورتی
  • محمدحسین اسفندیاری * صفحات 183-197
    گفتن این که "عدد اولی بزرگ تر از صد وجود دارد" مستلزم این است که "اعداد وجود دارند". کارنپ، گویی، اولی را می پذیرد و دومی را نه. چگونه؟ و اگر او دیدگاهی پیرامون وجود شناسی، و به عبارت دقیق تر، در فراوجود شناسی، دارد که چونین نتایجی را پی می آورد، آیا نباید دیدگاه او را پارادوکس گونه دانست؟ نویسنده با تقسیم بندی ی وجود شناسان به سه دسته، پاسخ می دهد "خیر". در واقع، دو پرسش اصلی در وجود شناسی یافت می شود: "چه هست؟"؛ و "بر چه معیاری چیزی هست؟". وجود شناسان دسته نخست، پاسخ پرسش اول را متوقف بر پاسخ پرسش دوم می دانند. من آن ها را روش گرا نامیده ام. وجود شناسان دسته دوم، جزئی گرایان، پاسخ پرسش دوم را متوقف بر پاسخ پرسش اول می دانند. وجو شناسان دسته سوم، از اساس منکر امکان پاسخ گویی به هر یک از پرسش های یاد شده اند. من این دسته را شک گرایی ی مرتبه دوم وجود شناختی نامیده، آن را به کارنپ اسناد می دهم و نشان می دهم چگونه با این اسناد، دیدگاه کارنپ پارادوکس گونه نخواهد بود. در دیگر سو، با گنجاندن کارنپ در دسته ی ارجاع بی دردسر، در برابر دسته ی ارجاع دردسرساز، نشان می دهم که او چگونه، بی آن که متوجه وجود باشد، ارجاع می دهد.
    کلیدواژگان: فراوجودشناسی، پارادوکس کارنپ، شک گرایی ی مرتبه دوم، تمایز درونی-بیرونی، ارجاع بی دردسر، ارجاع دردسرساز
|
  • navid afsharzadeh, amir nasri*, malek hosseini Pages 1-18
    Maurice Blanchot proposes fragmentary writing as a way of thinking/writing that essentially indicates incompletion as well as a rupture from totality. He believes that fragmentation emerges in the form of an imperative that not only affirms finitude but also reflects the infinite openness of thought and writing, apart from systematic or dialectical thought. Understanding the importance of fragmentary writing as an exigency which emerges after the completion of the systematic thought’s energies, may depend on a special reading of history that rests on return and recurrence rather than development or accomplishment. By introducing the doctrine of the Eternal Recurrence along with the Overman, Nietzsche, also committing to the fragmentary space, images a world in which man faces with finitude and to affirm it is the only way to pass by nihilism. By analyzing the role and characteristics of fragment in Blanchot’s thought, this study tries to read it along with the doctrine of the eternal recurrence, in order to discuss the exigency of fragmentary writing facing with the thought of the Whole and the need to affirm finitude.
    Keywords: Fragmentary Writing, Incompletion, The Eternal Recurrence, Accomplishment, Non-dialectical Thought, Finitude
  • somayeh azimi, Azizallah AfsharKermani* Pages 19-30
    On the basis of the the authenticity of the existence, Mulla- Sadra believes that everything , whether subjective or objective, is real to the extent it exists. But non- existence is nothing and pure untruth. The question that is raised here is whether non- existence has any role in understanding and realization of existence. If yes, then what are those roles? Although existence is the subject matter of philosophy, and it is only existence that has real denotation, our focus on this subject has led us to neglecting of non- existence and its functions. Analyzing the role of non- existence in the emergence and understanding of plurality, and all depend on an understanding of non- existence, its meaning and realizations. Mulla-Sadra considers no authenticity for non- existence and defines it as the lack of existence, but he implicitly considers a role for it in understanding of existence. Addressing the definition of non-existence, its types and its applications in various areas, this paper studies the importance of non-existence in Sadra's philosophy. Accordingly, it is argued that as there is variations in existence, there seems to be degrees of intensity or weakness for non- existence in Sadra’s philosophy. In a sense, in one realization of existence, there is no non- existence while in a weak version of existence, non- existence is pervasive. Without an understanding of non-existence, it is not possible to understand other philosophical concepts including paradox principle, authenticity of existence, variations in existence, substantive motion, and self-evolution.
    Keywords: Mulla- Sadra, non- existence, compatible non- existence, opposite non- existence, indispensableness, refusal, possibility
  • MOHAMMAD ALI MANNANI*, Marzieh Piravi vanak Pages 31-44
    One of the most essential and controversial terms in Art Theory is Mimesis. According to their philosophical views, Plato and Aristotle - who are among the first art theoreticians- each had his own interpretation of Mimesis; And this difference of views is one of the most important elements in evaluating of artworks along the aesthetic history. In this paper we tried to give an almost comprehensive understanding of the concept of Mimesis with contemplation in origins of this word and in its cognates in Greek language (mimos, mimema, mimeistai). Along that, we studied Greek texts that these words were used in them and thereby we tried to determine why these two philosophers - Plato and Aristotle – had adopted two different attitudes towards the concept of Mimesis. The outcomes of our analyses showed that mim-rooted terms in pre-platonic texts signified on transference of meaning through "enactment". Their origin was ritual and their primary object was human or animal behaviors and acts. Moreover, primary medium of this concept was dance and then it generalized to other types of art. What was common in all these words was the idea of correspondence or equality; In other words, these works or acts had chosen a hypothetical equivalent in real world as a role model. Yet this correspondence was not a pure copy but rather in some cases, this hypothetical pattern even had no concrete existence.
    Keywords: Art, Mim- rooted terms, Mimesis, Imitation, Enactment
  • behruoz muhammadi munfared* Pages 45-60
    The main purpose of this research is to disregard the most important reason for moral skepticism, regress argument that is obtained with the help of basic ethical beliefs through moral intuition. According to intuitionist Ethical fundamentalism, The chain of justification of moral beliefs leads to those basic beliefs which ultimately leads to one of the hypotheses of the regress argument to be answered. In this approach, rational and ethical intuition can be considered as the source of justification for these basic beliefs. not in the sense that these intuitions are one of the foundations of the inference and are the foundation. In this sense, the "predicate-to-subject ratio" is perceived and implicit in moral propositions evidently through moral intuitions And the basic beliefs derived from these intuitions are considered as intuitive ethical beliefs. In this paper, first, the basic ethical beliefs and ethics are explained, and then the origin and justification of such beliefs are explained.
    Keywords: Moral Foundationalism, Basic Ethical Belief, Ethical Intuition, Intuitive Justification
  • amir hossein vahid dastjerdi, said binayemotlagh *, Yousef shaghool, Amirehsan karbasizadeh Pages 61-78
    Abstract The Traditionalists’ theory of knowledge is philosophically grounded in Plato's epistemology and ontology. Based on this, and in harmony with the intelligible and the tangible realms, human intelligence acquires knowledge at two levels or two degrees. The intellect is at the highest cognitive level and is capable of perceiving universal truths. At a lower level, there is reason that is itself a partial aspect of the intellect. According to these two forms of intelligence, there are two types of knowledge: one, of the metaphysical knowledge, and the other, of the reasoning. The intellect comprehends metaphysical truths intuitively, immidiately and at once, but the perception of reason is partial, gradual and intermediate, and through the process of reasoning. Recognition arising from the intellect, is true and complete, but the recognition resulting from reason is limited and incomplete. Reason deals with concepts, but in intellection, the subject and object of knowledge are united. The sensory knowledge and the rational cognition, can cause to awaken the intellect and recall univresal ideas, if the subject has certain qualifications.
    Keywords: traditionalists, epistemology, intellect, reason, Guenon, Schuon
  • Maryam Bakhtiarian* Pages 79-94
    The epistemological discussions are directed to identify human’s mental abilities in modern time. Kant’s description and explanation on the cognitive and ethical judgments is completed with the description of the cognitive faculties including sense, imagination, understanding and reason. But the mental abilities of human aren’t limited to understanding and reason. Kant says from genius and taste in the third critique. In the paper is studied and evaluated Kant’s works and their interpretations in order to achieve an acceptable result about relationship between taste and genius by emphasis on aesthetic experience in formalistic approach. In this approach, the subject and object are involved in the production and perception of the artworks. Taste is essential in the perceiving and judging of the artworks, that is, it strengthen objectivity, and genius is essential in their production, that is, it strengthen subjectivity. In the other words, taste is for the selection and genius is for the change of a thing. This reminds the fundamental assumption that sensory experiences without conceptions are blind and conceptions without sensory experience are empty. Accordingly they are co-event in evolutionary process in the social and cultural context. The method of the research is analysis of the data derived from library study Kant’s works and his commentators.
    Keywords: Genius, Taste, Nature, Kant, Aesthetics, Formalism
  • zahra khazaei*, mohsen javadi, neda zaman fashami Pages 95-110
    Moral dilemmas are situations in which the agents are provided by two conflicting moral judgments but it's not possible for them to act upon both judgments at the same time. Proponents of moral dilemmas say that agents in conflicting situations, have to act in a way that it is morally wrong. Agents will experience negative feelings such as guilt, regret and remorse, no matter which alternative is chosen by them. Opponents, on the other hand, argue in contrary and say that these situations don't avoid incoherence in a moral theory. They claim that although a good moral theory should be action guiding in any situation, it shouldn’t provide the agent with two conflicting moral judgments. Moral dilemmas violate the principle of being action guiding in a moral theory. Proponents often argue in virtue ethics framework and believe that virtue ethic theory is coherent and action guiding and it provides an appropriate explanation for moral dilemmas.
    Keywords: Moral Dilemmas, Inescapable Moral Wrongdoing, Moral Distress, Virtue Ethics, Reasons for Action
  • Abdurrazzaq Hesamifar*, Zeynab Ghanbarlou, Ali Fath Taheri, Seyed Masoud Seyf Pages 111-127
    In the paragraphs 5.6 – 5.641 of his Tractatus, Wittgenstein refers to some important points about mind and solipsism of which three interpretations has been presented: The first one is the Orthodoxy interpretation according which meanings are given to words by metaphysical ego or subject through picturing and via a psychological process. This metaphysical ego, however, is distinct from the empirical ego and there is nothing in the world which correspond it and of course it is presupposition of the existence of world. It is impossible to have meaningful talk about it and it can only be shown. The second interpretation is therapeutic interpretation which unlike the realistic and metaphysical approach of the orthodoxy interpretation, it has an unrealistic and no metaphysical approach. It held the relation between the ideas of the former and the latter Wittgenstein. The third interpretation is the ethical interpretation, according which the propositions of Tractatus have practical values. In this interpretation the solipsism of Tractatus is regarded as a mystical and ethical act rather than a metaphysical and epistemological theorem and the target of it is to make change in spiritual life of human beings.in this article the three interpretations have been analyzed and evaluated.
    Keywords: Mind, metaphysical subject, solipsism, orthodoxy interpretation, therapeutic interpretation, ethical interpretation
  • Reza Sedeghi * Pages 129-156
    Paradigm is a central concept of Kuhns philosophy of science that described in a holistic structure. Kuhns appeal to this concept is in fact a dissolution, not solution, of empiricists analytical puzzles and his historical and socialogical puzlles make a real revolution in the literature of philosophy of science which needs time to show its entire face and its final consequences. Kuhn in defining Paradigm is closely and clearly influenced by Gestalt psychology and though this concept has not the same application in the Kuhns literature but Kuhn always use it to reflect the holistic aspects of scientific knowledge. this article by revision of several usages of this concept will discuss from holism as their common element. In the debate of capacities and limitations of kuhns holistic approach we first review his attempts for elimination some vaguenesses and then evaluate his seccess.
    Keywords: Paradigm, holism, gestalt, scientific revolution, relativism
  • behzad saleki *, maria heydarian, Reza Davariardakani, Shahla Eslami Pages 157-182
    Rorty's approach to metaphysics is pragmatist, and thus encountering with it based on the utilitarianism and efficiency of the thoughts. Like many postmodern philosophers, he also denies the concept of truth. He uses pragmatic thoughts and modernist ideas. The rejection of the mind as a reflection of nature, anti-representativeness, anti-essence, and emphasis on language are preliminaries, which Rorty denies the truth through them. From Rorty's point of view, human beings in every situation redefine or recreate himself and this is a development, which continuously considered in both individual and social statue. Rorty divided the education into two periods: pre-university and university. In the pre-university period, there is the elements of convergence that leads man to the community. At the university and post-university levels, there are heterogeneous elements, which encourage man to individuality and self-creation. If Rorty has been able to achieve a well-defined and efficient frame for the contemporary societies by presenting neopragmatism in the field of education, is the question here. In this article at first, we will explain Rorty’s approach to education, then examine critiques of his approach to education, and in the last step, we will explain the possibility of using Rorty’s views in relation to the conditions of today’s societies. Keywords: Pragmatism, Neopragmatism, Education, Richard Rorty
    Keywords: Pragmatism, Neopragmatism, Education, Richard Rorty
  • Mohammad Hosein Esfandiari * Pages 183-197
    To say that “there is a prime number greater than a hundred” implies “there are numbers”. It seems that Carnap accepts the former and rejects the latter. How? And if his view on ontology, more exactly on metaontology, effects such a result, should we think of his view as paradoxical? The author don’t agree on the light of dividing ontologists in three categories. Indeed, there are two genuine question in ontology: “what is there?” And, “what is the criterion of existence?” Ontologists in the first category think that the answer of the first question stands on the answer of the second question. I call them ‘metodologist’. Ontologists in the second category, ‘particularist’, think that the answer of the second question stands on the answer of the first. Ontologists in the third category radically reject the possibility of answering to those questions. I call this category ‘ontological second level skepticism’ and attribute it to Carnap. Finally, I demonstrate how by this attribution Carnap’s view is not paradoxical. On the other hand, by putting Carnap in the ‘Refer-Without-Tears’ camp, in opposite of ‘inconvenience refer’ camp, I show how he refers without ontological concerns.
    Keywords: Metaontology, Carnap’a paradox, Second level skepticism, Internal–external distinction, Refer-Without-Tears, Inconvenience refer