فهرست مطالب

  • پیاپی 54 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/07/17
  • تعداد عناوین: 10
|
  • روح الله صدر اللهی*، عسکری سلیمانی امیری صفحات 7-26
    در بحث ربط ذات با صفات خداوند، کمتر از رابطه صفات فعلی خداوند با ذات الهی سخن گفته شده است. مسئله این است درحالی که ذات خداوند، ثابت و لایتغیر است و صفات فعلی خدا حادث، متغیر و محدودند، چگونه ذات ثابت الهی با صفات فعلی متغیر مرتبط می شود که خللی بر بساطت خداوند لازم نیاید؟ این مقاله با روش توصیفی تحلیلی به بررسی تبیین ملاصدرا از رابطه صفات فعلیه با ذات خداوند می پردازد. ملاصدرا با توجه به مبنای تشکیک در وجود، صفات خداوند را ذو مراتب می داند که این صفات از مرتبه ذات تا مرتبه فعل خداوند را شامل می شوند و در هر مرتبه، احکام خاص همان مرتبه را دارند. ایشان با تمسک به «قیومیت الهی» و «اضافه اشراقیه» و قاعده «بسیط الحقیقه»، صفات فعلیه را به گونه ای با ذات خداوند مرتبط می کند که گردی از کثرت بر ذات بسیط خداوند نمی نشیند. در پایان، به بعضی از نتایج کلامی بحث اشاره می شود.
    کلیدواژگان: ملاصدرا، صفات فعلیه، قیومیت، اضافه اشراقیه، بسیط الحقیقه
  • ابراهیم کلانتری*، سید حسن قاضوی، سید محمد قاضوی صفحات 27-44
    اختیار انسان و دامنه آن از دیدگاه سارتر در این پژوهش مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در تبیین چیستی اختیار از دیدگاه سارتر باید گفت، وی معتقد به تقدم وجود بر ماهیت در انسان است. وجود انسان از سوی خداوند نیست، چراکه در این صورت موجب جبر در انسان خواهد شد. به اعتقاد او انسان همان اختیار و آزادی است و اختیار نیز همان انسان است. اما این دیدگاه صحیح نیست، زیرا: وجود هر موجود ممکنی، بدون علت خلاف بداهت است. خوب و بد نسبی و وابسته به خواست انسان خواهد شد. بین ماهیت نوعیه انسان و کمالات وجودی او خلط شده است. وجود طبیعت در انسان، علت تامه صدور افعال نیست. اصالت انسان به روح او است و خدا نیز امری واقعی است. ضمانت اجرایی ای برای عمل به صفات شایسته انسانی وجود نخواهد داشت. پژوهش پیش رو با روش تحلیلی توصیفی در پی بررسی و نقد چیستی اختیار انسان از دیدگاه ژان پل سارتر است.
    کلیدواژگان: سارتر، تقدم وجود بر ماهیت، اصالت وجود، آزادی، اختیار
  • علی عسگری یزدی*، محسن قمی، محمد رازآبادی صفحات 45-60
    اگزیستانسیالیسم الحادی با رویکردی این جهانی به تحلیل انسان پرداخته و با نفی متافیزیک، وجود روح انسانی را منتفی می داند؛ انسان دارای وجودی تصادفی و متناهی است و خود باید معنا بخش زندگی رو به مرگ خویش باشد. سرانجام این زندگی عبث و بیهوده، مرگی است که همه ی تلاش بشر برای فرار از نابودی و نیل به جاودانگی را محکوم به یاس و ناامیدی می کند. اما در حکمت صدرایی انسان متشکل از جسم میرا و روح نامیرا است و شخصیت حقیقی انسان، روح جاودانه ی اوست. روح با هدف تعالی و پس از طی مراحل کمال و بی نیازی از جسم مادی آن را رها کرده و به حیات ابدی خویش ادامه می دهد، تا مرگ سرآغازی باشد بر زندگی حقیقی، رهیدن از قفس تن و همچنین ارمغان آور امید و بیداری در انسان . در این مقاله بر آنیم تا با تبیین ماهیت مرگ، به بررسی و مقایسه نقش مرگ در معنابخشی به زندگی از نگاه این دو مکتب بپردازیم.
    کلیدواژگان: مرگ، هستی، جاودانگی، معنای زندگی، حکمت صدرایی، اگزیستانسیالیسم
  • مهدی نیک آفرین*، علیرضا نجف زاده تربتی، محمدجواد عنایتی راد صفحات 61-86
    دانشمندان مسلمان، در معناشناسی صفات خبری روش هایی از قبیل؛ تاویل، تشبیه، توقف و اثبات بلا کیف را مطرح کرده اند. ابن خزیمه فقیه و محدث بزرگ اهل سنت در کتاب التوحید، با استنادبه آیات و روایات به معنا شناسی صفات خبری پرداخته است. سوال این است که روش معناشناسی، استدلال و تحلیل های او چیست و با چه نقدهایی مواجه است؟ فرضیه ما این است که روش وی، بر پایه اصالت معنای ظاهری الفاظ بنا شده و استدلال های او ناسازگاری درونی دارد. با مطالعه و کاوش در کتاب ابن خزیمه و پردازش به شیوه توصیفی تحلیلی، این نتایج حاصل شد. ابن خزیمه با تکیه بر ظواهر الفاظ خدایی، انسان گونه به تصویر کشیده است. شیوه او با آیات، روایات و دلیل عقلی متعارض بوده و استد لال و تحلیل او ناشی از انگاره هایی غیرقابل توجیه می باشد. روش ابن خزیمه، مستمسک رهبران سلفی همچون ابن تیمیه و مستند گروه های وهابی قرار گرفته و روشن نمودن ناکارآمدی آن، می تواند در دفاع از توحید ناب، تاثیرگذار و مفید باشد.
    کلیدواژگان: ابن خزیمه، تشبیه، معناشناسی، صفات خبری، کتاب التوحید
  • سید ضیاءالدین میرمحمدی* صفحات 87-106
    چیستی، اعتباروکاربست نظریه دینی در علم تاریخ و مطالعات تاریخی، از مسائل اساسی فلسفه علم تاریخ دینی است. کاربردی کردن نظریه دینی در علم تاریخ و تحقق عینی تحلیل دینی تاریخ، ضرورت تحقیق را مضاعف می کند. (هدف و ضرورت مقاله) سوال اصلی تحقیق برچیستی، اعتبار و کاربست نظریه دینی در مطالعات تاریخی متمرکزشده است. (سوال اصلی مقاله) چیستی، اعتبار و کاربست نظریه دینی در علم تاریخ، مستند به گزاره های دینی و یا مستند به تاسیس علم تاریخ دینی است. علم تاریخ ناظر به علم نافع و آیه محکم، به مثابه سطحی از حضور معرفتی یک نظریه تاریخی دینی در مطالعات تاریخی است. با دینی شدن مفاهیم، سازه ها، متغیرها و گزاره های نظری نظریه تاریخی در مطالعات تاریخی، نظریه دینی مستند به تاسیس علم تاریخ دینی را می توان تولید کرد. تولید معرفت تاریخی دینی، تحلیل تاریخی دینی، انسان شناسی تاریخی دینی و هویت تاریخی دینی از کاربست ها و نتایج معرفت شناختی نظریه دینی در مطالعات تاریخی است. (ایده و نتایج مقاله) روش شناسی حاکم بر تحقیق، سه فاز اساسی را طی کرده است. فازاول؛ روش شناسی تحقیق مبتنی بر استراتژی قیاسی صورت گرفت. فازدوم؛ روش شناسی تحقیق مبتنی بر استراتژی استقرایی انجام گرفت. فازسوم؛ روش شناسی تحقیق مبتنی بر رجوع دوباره به استراتژی قیاسی بود. (روش شناسی مقاله)
    کلیدواژگان: نظریه دینی، نظریه دینی تاریخی، گزاره دینی، علم تاریخ دینی، چیستی نظریه دینی، اعتبار نظریه دینی و کاربست نظریه دینی
  • محمدحسین طالبی*، مسعود الماسی صفحات 107-124
    مرلوپونتی با ادبیات اگزیستانسیالیستی الحادی «نظریه آزادی مشروط» خود را با ابداع نظریه «تن سوژه» و با الهام از مفهوم «زیست جهان» هایدگر پردازش کرده و آزادی بشر را در تزاحم با وجود خدوند می داند. او می گوید: بین خدا و انسان آزاد یکی را باید انتخاب کرد؛ زیرا اگر وجود خدا اثبات شود، همه چیز تحت نظام ضرورت علی قرار گرفته و دیگر جایی برای آزادی بشر باقی نمی ماند. شهید مطهری نیز معتقد است آزادی انسان مشروط (محدود) است. وراثت، محیط اجتماعی وتاریخ از جمله امور محدودکننده آزادی هستند. اما او برای اثبات آزادی مشروط بشر از دلیل فطرت و ضرورت به کارگیری عقل در مسیر تکامل انسان استفاده کرده است. به باور شهید مطهری، این آزادی مشروط نه تنها در تضاد با وجود خدا و اراده و علم نامتناهی او نیست، بلکه لازمه ایمان به اوست.روش تحقیق در این نگارش روش عقلی به شیوه کتابخانه ای است و حاصل آن منتج به این نکته شده که هرچند دیدگاه مرلوپونتی و استاد مطهری در خصوص «آزادی مشروط» تا حدی مشابهت دارند، اما نظریه هر یک از ایشان در منظومه فکری خود کاملا متفاوت از دیگری است.
    کلیدواژگان: آزادی، مرلوپونتی، شهید مطهری، اگزیستانسیالیسم، ضرورت علی
  • حسن عسگری*، علی اصغر مصلح، رضا داوری اردکانی صفحات 125-144
    ادهرمال براساس مبنای «دیگری» و قبول «غیریت» از رویکرد میان فرهنگی سخن گفته و با نفی انحصارطلبی در فلسفه و فرهنگ خاص به دنبال تئوری گفتگوی بین فلسفه ها و فرهنگ ها برای درک بهتر «حقیقت» می باشد. او با همین مبنا با «ادیان» نیز مواجه شده و رویکرد «بینا دینی» را نظیر «رویکرد میان فرهنگی» برای درک بهتر «حقیقت متعالی» مطرح می نماید. در مقاله حاضر با روش «توصیفی» و براساس مبنای «دیگری» نظریه «فلسفه میان فرهنگی به مثابه رویکرد بینا دینی» تبیین شده و با روش «تحلیلی انتقادی» نقاط قوت و ضعف آن معلوم گشته است. نقد فلسفه مدرن و پست مدرن و ایجاد زمینه برای گفتگوی میان فلسفه ها و فرهنگ ها از نقاط قوت آن می باشد، همچنان که «نسبیت حقیقت» در فلسفه ها و «نسبیت حقانیت» در ادیان و جامع افراد و مانع اغیار نبودن آن از ضعف های نظریه فوق است. ضمن اینکه مقایسه رویکرد میان فرهنگی در فلسفه ها که امر انسانی بوده با رویکرد میان دینی که امر وحیانی است، ضعف دیگری تلقی می گردد.
    کلیدواژگان: دیگری، فلسفه، فرهنگ، میان فرهنگی، فلسفه میان فرهنگی، دین، رویکرد بینادینی
  • مریم سلگی* صفحات 145-164
    سهروردی و سوئین برن در دو سنت فلسفی متفاوت به تامل درباره مسئله شر پرداخته اند. راه حل های سهروردی در حل مسئله شررا می توان ذیل چهار نظریه ارائه کرد؛ نظریه عدمی دانستن شر، نظریه ملازمه شر و خیرهای برتر، نظریه ملازمه شروکمال و نظریه شر و اختیارآدمی. سوئین برن در قبال شرور اخلاقی و طبیعی با توسل به دفاعیه و دادباوری (تئودیسه) دو راه حل اصلی ارائه می دهد: 1. دفاع مبتنی بر اختیار 2. دفاع مبتنی بر دادباوری و خیرهای برتر به سه روایت: الف) روایت زیبایی شناسانه از وقوع شرور ب) روایت حصول خیرهای اخلاقی از وقوع شرور ج) برهان مبتنی بر کسب معرفت. این نوشتار در تلاش است با روش استنادی و تحلیل محتوا علاوه بر ارائه طرحی منسجم از آرا دو فیلسوف درحل مسئله شر به بررسی تطبیقی هستی شناسی مسئله شر از نگاه این دو اندیشمند پرداخته و از همین رو ضمن تحلیل نقادانه نقاط اشتراک و افتراق تئوریک میان دیدگاه دو فیلسوف نهایتا به دیدگاه کاملتر دست یافته است.
    کلیدواژگان: مسئله شر، دادباوری (تئودیسه)، دفاعیه، خیرهای برتر، نور
  • حمیدرضا خادمی* صفحات 165-186
    برخی اگزیستانسیالیست های خداباور استعدادهای درونی انسان را در پیوند با منزلت و کرامت انسانی تعریف می کنند و بر وجوهی چون اختیار، انتخاب و مسئولیت انسان تاکید می کنند. در حوزه اسلامی نیز علامه طباطبایی منزلت انسانی را با خدامحوری در ارتباط می داند. اختیار ازجمله وجوه تشابه دو رویکرد است با این تفاوت که علامه برخلاف اگزیستانس ها نقش استقلالی برای اختیار و اراده انسان قائل نیست. در دیدگاه علامه کرامت انسانی در پیوند با مبدا ترسیم می شود، اما در نظراگزیستانسیالیست ها ارتباط با خدا نقش قابل توجهی در کرامت و منزلت انسانی ندارد، هرچه هست به اختیار، اراده و آزادی انسان محقق می گردد. از جمله وجوه برتری دیدگاه علامه توجه به فطرت انسانی در تحقق کرامت حقیقی است. ازین منظر شکوفایی فطرت نیازمند برنامه است. این برنامه که همان آموزه های دینی و وحیانی در نظر علامه است، هرچند به تعبیر اگزیستانس ها نوعی محدودیت است اما این محدودیت در حقیقت گوهر فطرت انسان را فربه تر می کند. این مقاله به مقایسه رویکرد فلاسفه اگزیستانس خداباور و علامه طباطبایی دربحث از منزلت و کرامت انسانی می پردازد و می کوشد تا وجوه تشابه و افتراق این دو دیدگاه را نشان دهد.
    کلیدواژگان: علامه طباطبایی، اگزیستانسیالیسم خداباور، انسان، کرامت، اختیار، مسئولیت
  • علی صفری*، طاهره سترگ صفحات 187-204
    حشر جسمانی ابدان از مسائل مورد اختلاف میان متکلمان و حکمای اسلامی است. طبق نظر علامه، انسان محشور در قیامت به واسطه نفس او از یک سو عینیت با انسان دنیوی و از سویی به واسطه بدن او مثلیتی با انسان دنیوی دارد. مرحوم محمدباقر بهبودی جسمانیت ابدان در روز قیامت را پذیرفته و ادله ای برای این امر بیان می دارد؛ اما مبتنی بر رویکرد حکمی نقدهایی بر آن وارد است. این پژوهش با مقایسه تطبیقی هر دو دیدگاه درباره کیفیت الحاق ابدان در رستاخیز و کیفیت زمین در قیامت به نقد دیدگاه جسمانیت مادی ابدان برای آیاتی که امکان وقوع مادی آن را پنداشته اند، پرداخته و در نتیجه مهم ترین نتایج تحقیق حاکی از آن است که طبق نظر علامه اعاده انسان به عینه از محالات است و محال، تحقق و هستی نمی ‏پذیرد؛ ازاین رو به روش توصیفی تحلیلی به بررسی محتوای آن پرداخته شده است.
    کلیدواژگان: علامه طباطبائی، محمدباقر بهبودی، رستاخیز، معاد جسمانی، معاد مادی، معاد غیر مادی، نفس
|
  • Rouhollah Sadrullahi *, Askari Soleimani Amiri Pages 7-26
    When studying the link between Divine Essence and Qualities, little may be found of the link of qualities of action to Divine Essence. The question may be given as: with regard to the unchangeability of Divine Essence and changeability and limitation of qualities of action, how may the qualities of action be attributed to the Essence without any breach in Divine Simplicity? This article, by a descriptive and analytical method, studies Mulla Sadra's solution in the field. Regarding existential gradation, Mulla Sadra views Divine Qualities as being of gradation extended from Divine Essence to Divine action and in each grade they are governed by the rules of the same grade. Relying on qayyumiyyati ilahi, izafeyi ishraqiyeh and the rule of basit ul-haqiqah, Sadra links the qualities of action to the Essence without any harmful sequel. And, finally, some theological effects of the study have been mentioned.
    Keywords: Mulla Sadra, Qualities of Action, Qayyumiyyati, Izafeyi Ishraqiyeh, Basit ul-Haqiqah
  • Ebrahim Kalantari *, Seyyed Hasan Qazavi, Seyyed Mohammad Qazavi Pages 27-44
    in this paper, Sartre`s view on Human free will and its realm from Sartre's point of view has been studied. Sartre believes in the primacy of existence over nature in human. It is not possible for human being to be originated from God, because in the case of its being from God, there would remain no place for human free will. As viewed by him, human being is not other than free will and free will is not other than human being as well. But this view may not be agreed with, because it is self-evident that it is not reasonable for the existence of every possible being to be without a cause. Given Sartre view, good and bad would be based on human desire and, therefore, relative. Sartre has confused between human nature and his existential perfections. The existence of nature in humans may not be the complete cause of his/her actions. Human originality lies in his/her soul and God is also a Real and Absolute being. Given the case contrary to this, there would be no executive guarantee good actions.
    Keywords: Sartre, Primacy of Existence over Nature, Originality of Existence, Freedom, Free Will
  • Ali Asgari Yazdi *, Mohsen Ghomi, Mohammad Razabadi Pages 45-60
    Atheistic existentialism, denying incorporeal world, has studied human being and disagreed human incorporeal spirit. The philosophy dendency, has viewed human being as accidental and temporal and, such being the case, he himself must give meaning to his life. The end of such a futile life is a death change all human attempts for an everlasting life to disappointment. While in Sadra`s philosophy, uhman being has been created as being compound of body and spirit and his essential being lies in his spirit that is everlasting. Human spirit after passing the grades of perfection and becoming of no need to the body leaves it and continues to its eternal life; therefore, death is a beginning for the true life and becoming released from body as well as a hopeful stage and glad tidings to man. In this article, we will examine the role of death as giving meaning to life in terms of the two schools of thought.
    Keywords: the nature of death. Death, being, immortality, meaning of life, Sadra's wisdom, existentialism
  • Mehdi Nikafarin *, Alireza Najafzadeh Torbati, Mohammad Javad Anayitarad Pages 61-86
    Muslim scholars, when viewing predicative attributes, have taken such methods as ta`wil, tashbih, tawaqqof and ithbati bila kayf. Ibn Khazimah, a great Sunni faqih and muhaddith, in his al-Tawhīḍ, relying on the Quranic verses and traditions, has studied predicative attributes semantically. How his sematics, proofs, analyses may be assessed? It is presupposed in the paper that his semantics has been founded on a superficial understanding of the texts and his proofs seem to be inconsistent. By studying and searching Ibn Khushmeh's book analytico-descriptively, these results it has been made clear that Ibn Khuzaimeh, relying on the surface of the words, has viewed God as being like human being. His method is contrary to the Quranic verses, traditions and rational reasons, and his reasoning and analysis are based on unjustifiable ideas. Ibn Khazimah`s way of study has been taken by such Salafi leaders as Ibn Taymiyah and Wahhabi groups. Proving the failurs of the method would lead to pure tawhid.
    Keywords: Ibn Khazimah, Tashbih, Semantics, Predicative Attributes, the Book of al-Tawhid
  • Seyyed Ziaoddin Mirmohammadi * Pages 87-106
    Whatness, validity and usage of religious theory in the science of history and historical studies is one fundamental issue of the philosophy of  the science of religious history. Making religious theory applicable in the science of history and objective realization of religious analysis of history have made the necessity of this study more emphasized. Whatness, validity and usage of  religious theory in the science of history is documented on religious propositions or on the establishment of the science of religious history. The science of history dealing with a useful science and a stable sign may be regarded as an epistemic presence of a historical religious theory in historical studies. With the religionization of the concepts, structures, variables and theoretical propositions of historical theory in historical studies, religious theory documented on the establishment of the science of religious history may be produced. The production of religious historical knowledge, religious historical analysis, religious historical anthropology and religious historical identity is one of the epistemological uses and outcomes of religious theory in historical studies. The methodology of the research has undergone three basic phases. The methodology of the research may be regarded as a inductive and deductive one.
    Keywords: Religious Theory, Historical Religious Theory, Religious Proposition, Religious History, Validity of Religious
  • Mohammadhossein Talebi *, Masoud Almasi Pages 107-124
    Merleau-Ponty, with an atheic existentialist literature, has developed his theory of conditioned freedom by giving the theory of body-subject, drawing inspiration from Heidegger's concept of life-world and considering human freedom in conflict with the existence of God. He says: of the two God and free man, only one may be chosen; since given the existence God, everything would be governed by the necessity of causation, and, therefore, there would be no place for human freedom. Motahhari, the martyr, has also viewed human freedom as being limited. Inheritance, social environment, and history are of the agents limiting human freedom. But he has supported the view by reason of human nature and the necessity of using reason in the course of human evolution. According to Mutahhari`s view, this limited freedom is not contrary to God's existence and His infinite Will and Knowledge, moreover, it should be regarded as essential ground for human belief in Him. The method of research in this study is a rational and library-based one. As viewed in the paper, the views taken by the philosophers of the study are different and followed by opposite ends.
    Keywords: Freedom, Merleo-Ponti, Motahhari, the Martyr, Existentialism, Causal Necessity
  • Hasan Asgari *, Aliasghar Mosleh, Reza Davari Ardakani Pages 125-144
    According to the principle of the Other and agreeing with the Otherness, Adhar Mall has given an intercultural approach and, opposing exclusivism in  philosophy and culture, follows the theory of dialogue between philosophies and cultures for a better understanding of the truth. He also faces the religions on the same basis and proposes an interreligious approach, such as his intercultural approach, to understand the transcendent truth better. In the paper, the theory of  interdisciplinary philosophy as an interreligious approach is explained by a descriptive method and based on the principle of the Other and its strengths and weaknesses have been determined by a critical analysis method. The critique of modern and postmodern philosophy and creating the ground for dialogue between philosophies and cultures is one of its strengths; while relativity of the truth in philosophy and the relativity of being truth in religions and its state of being inclusive may be known as its failures. from the weaknesses of the above theory. Again, the comparison of the intercultural approach in philosophy as a humanistic field of study with interreligious approach may be regarded as another failure.
    Keywords: the Other, Philosophy, Culture, Intercultural, Intercultural Philosophy, Religion, Interreligious Approach
  • Maryam Solgi * Pages 145-164
    Suhrawardi and Swinburne have studied the problem of evil in two different philosophical traditions. Suhrawardi's solutions for the problem can be offered in four views of evil as being: nothing, inseparable from superior cases of good, inseparable from perfection, and the view of evil and human will. Swinburne offers two main solutions to ethical and natural evils: 1. Defence on the basis of human will; 2. Defence based on justice and superiority in three narratives: a) Aesthetic evil; b. Ethical good. C) Attaining knowledge. In this paper, with a documentive method and content analysis, in addition to presenting a coherent outlook of the two philosophers' ideas in the field, an attempt has been made to study their ontology of evil critically, make their common and different cases of thought clear and, finally, present a more reasonable view.
    Keywords: The Problem of Evil, Justice, Defence, Superior Good, Light
  • Hamidreza Khademi * Pages 165-186
    Some theistic existentialists define human inner talents in relation to human dignity, and emphasize on such aspects as human free will and responsibility. Allameh Tabataba'I, as a Muslim scholar, regards human dignity as being connected to theism. Human free will is one of the similarities of the two approaches, with the difference that Allame, unlike the existentialists, does not play an independent role for human free will. In the view of Allama, human dignity is conceived in relation to the Origin, while for existentialists there may be found little role for human connection to God and all things are founded upon human will. One of the most important aspects of Allameh's view is the consideration of human nature in the realization of real dignity. As viewed by Allameh, human natural development needs a plan and such a plan should be based on religious and revelatory teachings. On the contrary, existetialists have viewed religious teachings as limiting human free will and freedom. This article compares the approach of the theist existentialist philosophers and Allameh Tabatabai`s in the field of human dignity, and tries to show their similarity and difference.
    Keywords: Allameh Tabatabai, Theistic Existentialism, Human, Dignity, Optional, Responsibility
  • Ali Safari *, Tahereh Setorg Pages 187-204
    The resurrection of bodies is a matter of controversy among theologians and Islamic philosophers. According to Allamah, the man on the Day of Resurrection, through his soul seems to be the same as the one in material world and through his body seems to be like that not the same as that. The late Mohammad Baqer Behbudi has agreed with and given proofs for the bodies on the Day of Judgment; yet, philosophically viewed, his proofs are exposed to critique. This study compares both views in the field and agreed with Allameh`s view.  As viewed by Allameh, it is not reasonably possible for corporeal body to resurrect on the Day of Judgment compeletely without any change. therefore, through a descriptive-analytic method, the problem has been studied.
    Keywords: Allameh Tabataba'i, Mohammad Bagher Behbudi, Resurrection, Physical Resurrection, Incorporeal Resurrection, Human Soul