فهرست مطالب

  • پیاپی 22 (زمستان 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/12/07
  • تعداد عناوین: 15
|
  • علی اصغر ساکی*، مصطفی ملکی، عصمت آتشی، سارا میرزایی گودرزی، پویا زمانی، سید علی حسینی سیر صفحات 1-8
    این آزمایش جهت تعیین احتیاجات ترئونین بلدرچین تخم گذار در سنین 17-10 هفتگی انجام شد. از تعداد 240 قطعه بلدرچین ژاپنی ماده از سن 10 تا 17 هفتگی در قالب طرح کاملا تصادفی (CRD) استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل جیره پایه (69/0% ترئونین)، جیره پایه+05/0% ال- ترئونین (74/0% ترئونین) و جیره پایه+1/0% ال- ترئونین (79/0% ترئونین) با 4 تکرار و 20 قطعه بلدرچین در هر تکرار بود. مصرف خوراک، درصد تولید تخم، توده تولید تخم، ضریب تبدیل غذایی و رشد وزن بدن بلدرچین در طول مطالعه اندازه گیری شد. خصوصیات کیفی تخم بلدرچین هفته ای دو بار اندازه گیری شد. نیاز بلدرچین به ترئونین با استفاده از رگرسیون خطی و معادله درجه دوم بررسی شد. فراسنجه های عملکردی تحت تاثیر افزودن ال-ترئونین قرار نگرفتند. کمترین مصرف خوراک و بیشترین طول سفیده رقیق به صورت معادله درجه دوم با سطح 74/0٪ ترئونین جیره مشاهده شد. ارتفاع سفیده، شاخص سفیده، رنگ زرده و واحدها و به صورت خطی با افزایش سطح ترئونین کاهش یافت. بر اساس این نتایج می توان نتیجه گرفت که سطح 69/0٪ ترئونین در جیره برای دستیابی به پتانسیل عملکرد تخم گذاری بلدرچین ژاپنی کافی بود.
    کلیدواژگان: بلدرچین، ترئونین، رگرسیون خطی، عملکرد، معادله درجه دوم
  • مقداد سیفی*، منصور رضایی، اسداله تیموری یانسری صفحات 9-17
    هدف از این پژوهش، بررسی اثر سطوح مختلف پپتیدهای کنجاله سویا بر افزایش وزن، ضریب تبدیل خوراکی، مصرف خوراک، ریخت شناسی روده و جمعیت میکروبی دستگاه گوارش جوجه های گوشتی بود. 280 قطعه جوجه خروس گوشتی یک روزه سویه راس 308 در قالب طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار و 4 تکرار و 10 قطعه جوجه در هر تکرار مورد استفاده قرار گرفت. جوجه های گوشتی با 100 گرم آنتی بیوتیک آویلامایسین، صفر (شاهد)، 150، 200، 250، 300 و 350 میلی گرم در کیلوگرم پپتیدهای استخراج شده از کنجاله سویا به مدت 42 روز تغذیه شدند. نتایج نشان داد که گروه تغذیه شده با 350 میلی گرم پپتید افزایش وزن و ضریب تبدیل غذایی بهتری نسبت به سایر گروه های آزمایشی دارا بود (05/0p<). ارتفاع پرز، عمق کریپت و نسبت ارتفاع به عمق کریپت در دئودنوم، ژژنوم و ایلئوم جوجه های تغذیه شده با 350 میلی گرم پپتید در مقایسه با سایر گروه های آزمایشی افزایش یافت (05/0p<). همچنین افزودن 350 میلی گرم پپتید تعداد باکتری های کلی فرم و اشریشیاکلی را در ایلئوم کاهش و تعداد لاکتو باسیلوس های را نسبت به تیمار شاهد افزایش داد (05/0p<). به طور کلی استفاده از 350 میلی گرم پپتید در جیره جوجه های گوشتی سبب بهبود عملکرد، افزایش ارتفاع پرز، عمق کریپت و نسبت ارتفاع به عمق کریپت در دئودنوم، ژژنوم و ایلئوم و افزایش تعداد لاکتوباسیلوس های ایلئوم در مقایسه با تیمار شاهد شد.
    کلیدواژگان: پپتید کنجاله سویا، عملکرد، جمعیت میکروبی، ارتفاع پرز، جوجه گوشتی
  • علی حیدری هادی بیگلو، بهمن نویدشاد*، سعید نیک بین، فرزاد میرزائی آقجه قشلاق صفحات 18-25
    در این مطالعه تعداد 252 عدد تخم مرغ نطفه دار تولیدی از گله مرغ مادر گوشتی سویه راس 308 به سه گروه تیماری تقسیم شده و در ابتدای روز پنجم جوجه کشی، از محل کیسه هوایی مورد تزریق داخل تخم مرغی با 1/0 میلی گرم از عصاره چای سبز، هیدروکلراید فدرازول و یا آب مقطر قرار گرفتند. جوجه های هچ شده بر اساس گروه بندی تیمارهای ذکر شده برای دوره جوجه کشی، در قالب یک طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار و 6 تکرار (12-14 جوجه در هر تکرار) به مدت 42 روز پرورش یافتند. تزریق 1/0 میلی گرم داروی هیدروکلراید فدرازول و عصاره چای سبز به ترتیب باعث ایجاد 100 و 80 درصد تغییر جنسیت ماده به نر شد (05/0p≤). در کل دوره پرورش جوجه های حاصل از تیمار تزریق داخل تخم مرغی هیدرو کلراید فدرازول و عصاره چای سبز، خوراک مصرفی روزانه و افزایش وزن روزانه بیشتری نسبت به گروه شاهد داشتند (05/0p≤) تزریق داخل تخم مرغی عصاره چای سبز باعث افزایش معنی داری میانگین تعداد رشته های عضلانی و میانگین قطر رشته های عضلانی نسبت به سایر تیمارها شد (05/0p≤) یافته های این مطالعه پیشنهاد می نماید که تغییر جنسیت جوجه های گوشتی با استفاده از آنتی آروماتاز هیدرو کلراید فدرازول و عصاره چای سبز باعث افزایش سرعت رشد جوجه های گوشتی شود. همچنین عصاره چای سبز احتمالا دارای خاصیت آنتی آروماتازی بالایی بوده و می تواند جایگزین خوبی برای داروهای شیمیایی مانند هیدروکلراید فدرازول باشد.
    کلیدواژگان: آنتی آروماتاز، تغییر جنسیت، جوجه گوشتی، عصاره چای سبز، هیدروکلراید فدرازول
  • رضا دلیری، حسن کرمانشاهی*، البوالقاسم گلیان، محمود رضا جعفری، جلیل توکل افشاری صفحات 26-34
    این مطالعه با هدف ارزیابی تاثیر سطوح مختلف نانو ذرات کورکومین بر شاخص های کیفیت تخم‎مرغ، فراسنجه های بیوشیمیایی خون، پارامترهای ایمنی و همچنین قابلیت هضم آن در مرغ های تخم گذار انجام شد. تعداد 160 قطعه مرغ تخم گذار سویه های- لاین با سن 60 هفتگی در قالب طرح کاملا تصادفی شامل چهار تیمار، چهار تکرار و هر تکرار حاوی ده پرنده مورد استفاده قرار گرفت. تیمار های مورد استفاده در این آزمایش شامل سطوح مختلف نانو ذرات کورکومین (صفر، 400، 800 و 1200 میلی گرم در کیلوگرم جیره) بود که از طریق جیره غذایی در اختیار پرندگان قرار گرفت. صفات کمی و کیفی تخم‎مرغ هر دو هفته یکبار ارزیابی شدند. بررسی فراسنجه های بیوشیمیایی سرم در میان و پایان دوره آزمایش انجام گرفت و در هفته ششم آزمایش گلبول قرمز گوسفندی تزریق شد و سپس در هفته های، هفتم و هشتم آزمایش فاکتورهای ایمونولوژی سرم مورد ارزیابی قرار گرفت. افزودن سطوح مختلف نانوذره کورکومین اثر معنی داری بر ضخامت پوسته نداشت، اما در هفته های انتهایی آزمایش بر شاخص رنگ زرده اثر معنی داری نشان داد (05/0>p). در بررسی فرآسنجه های بیوشیمایی سرم در میان دوره، غلظت آنزیم های آلانین آمینو ترانسفراز (ALT) و آسپارتات آمینو ترانسفراز (AST)، به طور معنی داری تحت تاثیر نانوذره کورکومین قرار گرفت (05/0>p)، اما در پایان دوره آزمایش غلظت کلسترول، LDL و HDL و نسبت بین این دو تحت تاثیر مصرف دوزهای نانوذره کورکومین قرار گرفت (05/0>p). سطح 400 میلی گرم نانوذره کورکومین بیشترین تیتر آنتی بادی را نسبت به تیمار شاهد نشان داد (05/0>p). سطوح 400 و 800 میلی گرم نانوذره بیشترین میزان هضم و جذب کورکومین را نشان دادند (05/0>p). نانوذره کورکومین در دوز های کم (400 میلی گرم) اثرات مثبت و پایداری در پایان دوره آزمایش بر فراسنجه های بیوشیمیایی، ایمنولوژی سرم، قابلیت هضم کورکومین و همچنین بر رنگ زرده تخم‎مرغ داشت.
    کلیدواژگان: ایمنی، فرآسنجه های خونی، مرغ تخم گذار، نانوذارت کورکومین
  • میثم قلی نژاد، بهرام شهره*، حمید دلدار، علیرضا جعفری صیادی صفحات 35-39
    هدف از این پژوهش بررسی استفاده از سطوح مختلف باقلا بر خصوصیات فیزیکی بیضه و ویژگی های کمی و کیفی اسپرماتوزوئید اپیدیدیمی قوچ نژاد زل بود. شانزده راس قوچ در حال رشد با وزن تقریبی 1±29 کیلوگرم انتخاب و به طور تصادفی در 4 تیمار و 4 تکرار در قالب طرح کاملا تصادفی به مدت 75 روز نگهداری شدند. تیمارهای آزمایشی با چهار سطح مختلف باقلا (صفر، پنج درصد، 10 درصد و 15 درصد) بودند. پس از دوره 75 روزه، قوچ ها کشتار شده و طول، عرض، قطر و وزن بیضه ها اندازه گیری شد. نتایج حاصله نشان داد که سطوح مختلف باقلا سبب اختلاف معنی دار درصد اسپرماتوزوئیدها با حرکت پیش رونده و درصد اسپرماتوزوئید متحرک در درصدهای 5 تا 15 نسبت به تیمار شاهد شد (5% >p). درصد اسپرماتوزوئید غیرطبیعی در تیمار 15 درصد باقلا بیشترین مقدار را به خود نسبت داد. افزودن باقلا به جیره منجر به افزایش درصد اسپرماتوزوئید زنده و کاهش اسپرماتوزویید های مرده نسبت به تیمار شاهد شد (5% >p). افزودن باقلا به جیره های آزمایشی نتوانست بر وزن، قطر، عرض و طول بیضه، همچنین غلظت اسپرماتوزوئید و سلامت غشای پلاسمایی اسپرماتوزویید تاثیر معنی دار داشته باشد. با توجه به نتایج به دست آمده در این پژوهش سطح 5% و 10% باقلا در جیره توانست ویژگی های کمی و کیفی اسپرماتوزوئیدها را بهبود بخشد.
    کلیدواژگان: اپیدیدیمیس، اسپرماتوزوئید، باقلا، بیضه، نژاد زل
  • توحید وحدت پور* صفحات 40-51
    این پژوهش به منظور مقایسه اثرات مصرف انواع افزودنی های خوراکی شامل پروبیوتیک ها، پره بیوتیک ها و سین بیوتیک ها در بلدرچین های ژاپنی انجام شد. تعداد 384 قطعه جوجه بلدرچین ژاپنی یک روزه به طور تصادفی در هشت تیمار با چهار تکرار و 12 پرنده در هر تکرار (قفس) قرار گرفتند. جیره های آزمایشی (تیمارها) شامل: جیره پایه بدون افزودنی (شاهد)، پروتکسین 2/0 گرم بر کیلوگرم (پروبیوتیک)، مخمر دو گرم بر کیلوگرم (پروبیوتیک)، فرمکتو 6/1 گرم بر کیلوگرم (پره بیوتیک)، تپاکس یک گرم بر کیلوگرم (پره بیوتیک)، بایومین ایمبو یک گرم بر کیلوگرم (سین بیوتیک)، پروتکسین 1/0+فرمکتو 8/0 گرم بر کیلوگرم (سین بیوتیک)، مخمر یک گرم+تپاکس 5/0 گرم بر کیلوگرم (سین بیوتیک) بودند که به جیره پایه افزوده شدند. بلدرچین های تغذیه شده با جیره دارای افزودنی ها، مقدار مصرف خوراک و وزن بدن بیشتری داشتند (05/0p<). بهترین ضریب تبدیل غذایی به ترتیب در بلدرچین های تغذیه شده با جیره دارای افزودنی های تپاکس، مخمر، بایومین ایمبو و فرمکتو مشاهده شد (05/0p<). مصرف افزودنی ها، سطح گلوکز، آلبومین، گلوبولین و ایمونوگلوبولین های A و G خون را تحت تاثیر قرار داد (05/0p<). در ماده ها که در اوایل دوران تخم گذاری بودند میزان تری گلیسریدهای خون با مصرف جیره دارای سین بیوتیک ها افزایش (01/0p<) و سطح LDL خون با مصرف جیره دارای افزودنی ها به استثنای تپاکس و مخمر+تپاکس افزایش (01/0p<) یافت. در بلدرچین های نر تغذیه شده با جیره دارای افزودنی ها، غلظت ایمونوگلوبولین M، افزایش و سطح HDL خون کاهش (05/0p<) یافت. استفاده از سین بیوتیک ها و پره بیوتیک ها باعث بهبود عملکرد رشد، افزایش ایمونوگلوبولین های خون و افزایش نسبت آلبومین به گلوبولین (A/G) به عنوان شاخص فشار اسمزی خون شد. می توان بدون استفاده از واکسیناسیون و آنتی بیوتیک ها، با مصرف افزودنی های خوراکی به خصوص سین بیوتیک ها، ضمن حفظ و ارتقاء سلامت بلدرچین ها، در جهت تولید گوشت و تخم ارگانیک به نحو مطلوبی اقدام کرد.
    کلیدواژگان: پروبیوتیک، پره بیوتیک، سین بیوتیک، خون ، طیور
  • امین کاظمی زاده، احمد زارع شحنه*، مهدی حیدری، محبوب محمدی، مهدی ژندی، زربخت انصاری پیرسرایی صفحات 52-59
    هدف این پژوهش، مطالعه ی همبستگی پروفایل لیپیدی پلاسما با شاخص های بافت شناسی بیضه در خروس های مادر گوشتی بود. پژوهش حاضر بر روی 12 قطعه خروس مادر گوشتی سویه راس 308 انجام شد. برای اندازه گیری غلظت پروفایل لیپیدی پلاسما (کلسترول، تری گلیسرید، لیپوپروتئین با دانستیه کم LDL، لیپوپروتئین با دانسیته بالا HDL و گلوکز)، نمونه خون از سیاهرگ زیر بال جمع آوری شد. فراسنجه های غلظت کلسترول ، تری گلسیرید، LDL، HDL با روش اسپکتروفوتومتری و همچنین غلظت گلوکز با روش الکتروشیمیایی اندازه گیری شد. جهت بررسی شاخص های بافت شناسی بیضه (شاخص اندوکرینی بیضه)، مقاطع پارافینی پنج میکرومتری بافت بیضه استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که مقدار غلظت پلاسمایی HDL با تعداد سلول های لایدیگ (01/0p<، 73/0r=)، تعداد سلول های اسپرماتوگونی (001/0p<، 92/0r=)، ضخامت اپیتلیوم لوله های اسپرم ساز (001/0p<، 86/0r=) و قطر لوله های سمینی فر (01/0P<، 62/0r=) همبستگی مثبت دارد. اما میزان غلظت پلاسمایی کلسترول و گلوکز به ترتیب با تعداد سلول های لایدیگ (01/0p<، 78/0- r= ، 01/0p<، 69/0- r=) تعداد سلول های اسپرماتوگونی (001/0p<، 68/0- r=، 01/0p<، 72/0- r=)، ضخامت اپیتلیوم لوله های اسپرم ساز (001/0p<، 80/0- r=، 01/0p<، 83/0- r=) و قطر لوله های سمینی فر (01/0p<، 80/0- r=، 001/0p<، 82/0- r=) همبستگی منفی داشت. LDL نیز با تعداد سلول های اسپرماتوگونی (001/0p<، 39/0- r=) و قطر لوله های اسپرم ساز (01/0p<، 69/0- r=) همبستگی منفی نشان داد. همچنین تری گلیسرید با تعداد سلول‎های اسپرماتوگونی (001/0p<، 79/0- r=)، ضخامت اپیتلیوم لوله های اسپرم ساز (01/0p<، 71/0- r=) و قطر لوله های سمینی فر (01/0p<، 76/0- r=) همبستگی منفی داشت. به طور کلی، لیپوپروتئین HDL با شاخص های هیستولوژی بافت بیضه همبستگی مثبت دارد، اما تری گلیسرید، کلسترول، لیپوپروتئین LDL و گلوکز رابطه منفی نشان داد.
    کلیدواژگان: بافت شناسی، بیضه، پلاسما، لیپید، خروس مادر گوشتی
  • محمد مرادی*، یداله چاشنی دل، اسداله تیموری یانسری، عیسی دیرنده صفحات 60-71
    به منظور بررسی اثرات افزایش سطح انرژی و پروتئین متابولیسمی بر مصرف خوراک، بهبود قابلیت هضم مواد مغذی، تغییرات وزن و فراسنجه های خونی در گامه پایانی آبستنی از تعداد 32 راس میش نژاد زل (با میانگین وزن 1±42 کیلوگرم، سن 1 ±5/2 سال، دو شکم زایش و روز 3± 100 آبستنی) در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تیمار و هشت تکرار استفاده شد. تیمارهای آزمایشی شامل: 1- جیره شاهد: جیره متناسب با احتیاجات میش های آبستن مطابق با سطح انرژی و پروتئین متابولیسمی توصیه شده در (NRC, 2007) در روز 100 آبستنی. 2- جیره با سطح بالای (10+) انرژی متابولیسمی نسبت به توصیه شده (NRC, 2007) با دانه ذرت. 3- جیره با سطح بالای (10+) انرژی متابولیسمی نسبت به توصیه شده (NRC, 2007) با بذر کتان میکروکپسوله شده. 4- جیره با سطح بالای (10+) پروتئین متابولیسمی نسبت به توصیه شده (NRC, 2007) با اسیدهای آمینه لیزین و متیونین بودند. نتایج نشان دادند مصرف مواد مغذی و قابلیت هضم مواد مغذی به طور معنی داری در تیمارهای با افزایش سطح انرژی و پروتئین متابولیسمی افزایش یافت (0231/0p=)، تیمارهای دارای اسیدآمینه های مصنوعی بیشترین مصرف ماده خشک و قابلیت هضم را داشتند. اثرات تیمارهای آزمایشی بر الگوی اسیدهای چرب فرا رو pH مایع شکمبه معنی دار نبود. مقدار نیتروژن آمونیاکی مایع شکمبه در تیمار شاهد به طور معنی داری زیاد بود (001/0p=). افزایش سطح انرژی و پروتئین متابولیسمی توانست به طور معنی داری از روند کاهش وزن و نمره شرایط بدنی بکاهد (001/0p=). تیمارهای پر انرژی به طور معنی داری توانستند از کاهش حامل های انرژی (گلوکز، کلسترول، تری گلیسرید) در متابولیت های خونی جلوگیری نموده و سطح اجسام کتونی و اسیدهای چرب استریفه نشده را کاهش دهند (0071/0P=). به طورکلی، افزایش سطح انرژی و پروتئین متابولیسمی جیره میش های آبستن در گامه پایانی آبستنی می تواند از ایجاد تعادل منفی انرژی و بروز ناهنجاری های متابولیکی جلوگیری کند.
    کلیدواژگان: انرژی پروتئین متابولیسمی، تعادل منفی انرژی، ناهنجاری متابولیکی، میش زل
  • کبری سلطانی ناصری، فرزاد قنبری*، جواد بیات کوهسار، فاختک طلیعی صفحات 72-82
    این پژوهش به منظور بررسی اثر عمل آوری شیمیایی و زیستی بر ترکیب شیمیایی، فراسنجه های تولید گاز و قابلیت هضم برون تنی بقایای نخود زراعی در قالب طرح کاملا تصادفی (7 تیمار و 3 تکرار) انجام شد. تیمارها شامل بقایای نخود زراعی عمل آوری نشده (شاهد) و عمل آوری شده با آب (5/2 لیتر در کیلوگرم ماده خشک)، هیدروکسید سدیم (50 گرم در کیلوگرم ماده خشک)، پراکسید هیدروژن (114 میلی لیتر در کیلوگرم ماده خشک)، و قارچ های آسپرژیلوس نایجر، تریکودرما هارزیانوم و صدفی (105× 5 اسپور بر میلی لیتر) بودند. ترکیب شیمیایی نمونه ها مطابق روش های استاندارد تعیین شد. به منظور برآورد فرآسنجه های تولید گاز نمونه ها، از آزمون تولید گاز استفاده شد. قابلیت هضم برون تنی نمونه ها با استفاده از روش کشت بسته انجام شد. عمل آوری بر ترکیب شیمیایی تیمارها موثر بود (03/0>p). به جز آب، سایر تیمارها باعث افزایش خاکستر و کاهش ماده آلی شدند. مقدار پروتئین خام توسط تیمارهای مختلف افزایش یافت. بیشترین مقدار در تیمار تریکودرما مشاهده شد (76/4 درصد ماده خشک). هیدروکسید سدیم باعث کاهش الیاف نامحلول در شوینده خنثی نسبت به شاهد شد (00/54 درصد 66/56 درصد). عمل آوری پتانسیل تولید گاز و نرخ تولید گاز را کاهش داد. کمترین مقدار این صفات در تیمار تریکودرما به دست آمد (به ترتیب 9/162 میلی لیتر به ازای 200 میلی گرم ماده خشک و 052/0 میلی لیتر در ساعت). تیمارهای هیدروکسید سدیم و قارچ آسپرژیلوس مقدار قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی را افزایش (01/0>p) دادند (به ترتیب 58 و 62 درصد برای قابلیت هضم ماده خشک، 57 و 62 درصد برای قابلیت هضم ماده آلی). تمام تیمارها باعث افزایش توده میکروبی تولید شده و بازده آن شدند (0003/0>p). بیشترین افزایش در تیمار آسپرژیلوس مشاهده شد (به ترتیب 28/160 میلی گرم بر گرم ماده خشک و 48/0). بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش، تیمارهای هیدروکسید سدیم و قارچ آسپرژیلوس در بهبود ارزش تغذیه ای بقایای نخود فرنگی در شرایط آزمایشگاهی موثر بودند.
    کلیدواژگان: آسپرژیلوس نایجر، ارزش تغذیه ای، بقایای نخود زراعی، تریکودرما هارزیانوم، پراکسید هیدروژن، هیدروکسید سدیم، قارچ صدفی
  • مرتضی کرمی* صفحات 83-91
    این تحقیق به منظور بررسی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی لاشه بزغاله های نر پرواری با استفاده از نسبت های مختلف انرژی قابل متابولیسم انجام شد. از 36 راس بزغاله نر سیاه لری (بومی) بعد از شیرگیری (چهار ماهگی) با میانگین وزن شروع پروار 25 کیلوگرم در جایگاه بسته با سه جیره متفاوت به ترتیب حاوی 2، 4/2و 8/2 مگاکالری در کیلوگرم انرژی قابل متابولیسم و14 درصد پروتئین خام استفاده شد. در پایان آزمایش از هر تیمار شش راس بز ذبح و پس از تفکیک و تجزیه فیزیکی لاشه ها، ترکیب شیمیایی آن ها نیز تعیین گردید. اطلاعات بدست آمده در قالب طرح کاملا تصادفی با نرم افزار SAS و رویه GLM تجزیه و تحلیل و برای مقایسه میانگین ها از آزمون چند دامنه ای دانکن استفاده شد. نتایج نشان داد که مناسب ترین بازده لاشه 5/46 درصد و وزن بدن خالی 91 درصد در جیره حاوی 8/2 انرژی متابولیسمی مشاهده شد (05/0>p). بیشترین درصد قطعات با ارزش لاشه شامل سردست، ران و راسته به ترتیب 2/23، 5/28 و 9/20 درصد با مصرف 8/2 مگاکالری در کیلوگرم انرژی قابل متابولیسم بدست آمد (05/0>p). بالاترین درصد گوشت بدست آمده از قطعات ران و راسته به ترتیب 5/74 و 1/57 درصد و حداکثر سطح مقطع ماهیچه راسته و طول آن نیز در جیره با مصرف انرژی قابل متابولیسم 8/2 مگاکالری بر کیلوگرم ماده خشک حاصل شد (05/0>p). بیشترین درصد پروتئین لاشه در جیره یک با مقدار 7/22 درصد و کمترین در جیره دو با مقدار 1/21 درصد مشاهده و تفاوت بین درصد پروتئین جیره 1 و 2 معنی دار بود (05/0>p). به طور کلی با توجه به نتایج این آزمایش می توان گفت جیره با انرژی متابولیسمی 8/2 مگاکالری در بین جیره های مذکور موجب عملکرد بهتر خصوصیات فیزیکی و شیمیایی لاشه شده و برای دوره پروار 90 روزه و بلافاصله پس از شیرگیری بزغاله ها مناسب تر است.
    کلیدواژگان: پروار بزغاله، انرژی جیره، ترکیب فیزیکی و شیمیایی، لاشه
  • سیمین خورسندی، احمد ریاسی*، محمد خوروش صفحات 92-100
    هدف از این آزمایش، بررسی ارزش تغذیه ای بقایای حاصل از آبگیری انار (تفاله دانه و پوست) و پتانسیل آن در تهیه سیلاژ، در مقایسه با علوفه ذرت بود. ابتدا مقدار کافی بقایای تازه انار از یک کارخانه تولید آب میوه در فصل پاییز تهیه شد. سپس ترکیب شیمیایی، الگوی اسیدهای چرب، ترکیبات فنولیک و فراسنجه های تولید گاز در نمونه های خشک بقایای انار و علوفه ذرت اندازه گیری شد. شاخص های مربوط به تهیه سیلاژ در نمونه های تازه تعیین شد. نتایج نشان داد که درصد ماده خشک، پروتئین خام، چربی، NFD، ADF و لیگنین در تفاله دانه بیشتر (05/0 >p) از پوست انار بود. اما، درصد کربوهیدرات محلول در آب و خاکستر تفاله دانه از پوست انار کمتر (05/0 >p) بود. پوست انار حدود 2 برابر علوفه ذرت کربوهیدرات محلول در آب داشت. علاوه براین، پوست انار حاوی مقدار زیادی ترکیبات فنولیک (17/6 درصد) تانن کل (4/5 درصد) و فعالیت آنتی اکسیدانی (1/99 درصد) بود. تفاله دانه و پوست انار بترتیب 3/88 و 9/77 درصد اسید چرب غیر اشباع داشتند و سهم پونیسیک اسید در تفاله دانه و پوست انار به ترتیب 9/64 و 9/46 درصد از کل اسیدهای چرب بود. فراسنجه های تولید گاز نشان داد که انرژی قابل متابولیسم، انرژی خالص برای شیردهی، اسیدهای چرب کوتاه زنجیر و قابلیت هضم ماده آلی در تفاله دانه و پوست انار کمتر (05/0 >p) از علوفه ذرت بود. ظرفیت بافری مخلوط دانه و پوست انار (1:4) در محدوده مناسب برای تهیه سیلاژ بود. ظرفیت نگهداری آب در مخلوط دانه و پوست کمتر (05/0 >p) از علوفه ذرت تعیین شد. نتیجه گرفته شد که مخلوط دانه و پوست انار (1:4) دارای ترکیبات شیمیایی مناسب برای تهیه سیلاژ است و با توجه به فعالیت آنتی اکسیدانی و الگوی اسیدهای چرب، به عنوان یک ماده خوراکی ارزشمند می تواند جایگزین بخشی از سیلاژ مورد نیاز نشخوارکنندگان شود.
    کلیدواژگان: محصولات فرعی کشاورزی، تفاله دانه و پوست انار، ترکیبات فنولیک، تانن، اسیدهای چرب ضروری، فعالیت آنتی اکسیدانی، سیلاژ بقایای انار
  • محمد مولایی، مجید علیایی*، حسین جانمحمدی، یوسف سرهنگی صفحات 101-110
    هدف از این تحقیق بررسی اثرات مدت زمان، دمای نگهداری و شستشوی تخم قبل از انتقال به ستر بر خصوصیات جوجه کشی و عملکرد رشد پس از تفریخ تخم غازهای بومی استان آذربایجان شرقی بود. برای این منظور تعداد 144 عدد تخم غاز سالم از ایستگاه تحقیقاتی غاز ملکان تهیه و به صورت کاملا تصادفی به تیمارهای آزمایشی اختصاص یافت. این آزمایش به صورت فاکتوریل 2×3×2در قالب طرح کاملا تصادفی، با دو سطح شستشو قبل از انتقال به ستر و بدون شستشو، سه سطح مدت زمان نگهداری یک، ده و بیست روز و دو دمای نگهداری 25 و 7 درجه سانتی گراد، با 3 تکرار و 4 تخم غاز در هر تکرار انجام شد. وزن اولیه، وزن تخم قبل از انتقال به ستر و کاهش وزن در طی ذخیره سازی برای هر تخم اندازه گیری شد. جوجه های تفریخ شده، بصورت انفرادی توزین و کیفیت جوجه غازها بر اساس سیستم امتیازدهی تونا ارزیابی شد. نتایج نشان داد اثر مدت زمان و دمای نگهداری بر درصد کاهش وزن در طی ذخیره سازی معنی دار بود (05/0>p). زمان و دمای نگهداری باروری و قابلیت جوجه درآوری را تحت تاثیر قرار داد (05/0>p)، ولی اثر شسشوی تخم بر میزان باروری معنی دار نبود (05/0<p). کمترین وزن اولیه در جوجه های تفریخ شده از تخم های نگهداری شده به مدت 20 روز مشاهده شد. بیشترین وزن 7 روزگی در تیمار 10 روز نگهدای در دمای 7 درجه سانتی گراد با شستشو (3/276 گرم) مشاهد شد. مدت زمان و دمای نگهداری بر باروری و قابلیت جوجه درآوری کل تاثیر معنی دار داشت (05/0>p)، به صورتی که جوجه درآوری کل در دمای نگهداری 7 درجه سانتی گراد و 25 درجه سانتی گراد به ترتیب 75/82 و 75 درصد بود. افزایش دما و زمان نگهداری باعث کاهش کیفیت جوجه غازها شد. بطور کلی با افزایش مدت زمان و دمای نگهداری باروری، نرخ جوجه درآوری و کیفیت جوجه های یک روزه کاهش می یابد، ولی شستشوی تخم غازها قبل از چیدن در ستر میزان باروری و کیفیت جوجه های یک روزه را تحت تاثیر قرار نمی دهد.
    کلیدواژگان: تخم غاز، قابلیت جوجه درآوری، شستشو، مدت زمان نگهداری، دمای نگهداری
  • محبوبه ایرانمنش، علی اسمعیلی زاده*، محمدرصا محمدآبادی صفحات 111-118
    هدف از انجام این پژوهش، پویش کروموزم شماره 5 بلدرچین ژاپنی و شناسایی QTL های موثر بر رشد در یک جمعیت F2 بود. به منظور شناسایی QTL‎های موثر بر صفات رشد از یک طرح سه نسلی، F2 حاصل از تلاقی متقابل دو سویه متفاوت بلدرچین ژاپنی و تشکیل نسل دوم استفاده گردید. با تلاقی 34 پرنده از نسل دوم با یکدیگر، 422 پرنده نسل سوم ایجاد شد. تمامی پرندگان هر سه نسل برای 3 نشانگر ریزماهواره تعیین ژنوتیپ شدند. صفات مورد مطالعه، وزن بدن در زمان تولد و وزن زنده پرنده در سنین یک تا پنج هفتگی بود. آنالیز QTL به روش مکان یابی درون فاصله ای مبتنی بر رگرسیون انجام گردید. برای صفت وزن بدن در زمان تولد، وزن یک هفتگی و دو هفتگی، به ترتیب QTL‎های معنی‎دار در موقعیت های مختلف شناسایی شد. اگرچه اثر افزایشی QTL‎های شناسایی شده معنی دار بود، اما اثرات غلبه و ایمپرینتینگ برای این صفات معنی دار نبود و واریانس افزایشی QTLهای شناسایی شده برای صفات مختلف در محدوده 1/1 تا6/3 قرار داشت.
    کلیدواژگان: بلدرچین ژاپنی، وزن بدن، نشانگرریزماهواره، مکان یابی
  • یوسف نادری* صفحات 119-130
    هدف این تحقیق بررسی نقش ارتباط خویشاوندی بین جمعیت مرجع و تایید با نسبت های مختلف رکوردهای فنوتیپی جمعیت مرجع بر صحت پیش بینی های ژنومی مدل های حیوانی مختلف با استفاده از شبیه سازی داده های ژنومی جانهی بود. بدین منظور، چهار سناریو متفاوت برای سطوح مختلف عدم تعادل پیوستگی (بالا و پایینLD=) و جایگاه های صفات کمی (90 و 300) با تراکم K15 شبیه سازی شد. بعد از شبیه سازی جمعیت ها، به طور تصادفی اقدام به حذف 50 و 95 درصد نشانگرها نموده و در مرحله بعد نشانگرهای حذف شده جانهی شدند. در ادامه، از طریق کد نویسی در نرم افزار R، شبیه سازی جهت ایجاد خویشاوندی ژنتیکی بین صفات در سه محیط با وراثت پذیری های مختلف برای داده های اصلی و جانهی انجام شد. دامنه صحت جانهی بین 737/0-941/0 بود. LD فاکتور اصلی موثر بر صحت جانهی بود. با افزایش سطح LD و وراثت پذیری، صحت پیش بینی ژنومی افزایش یافت. زمانی که حیوانات بدون رکورد فنوتیپی محیط دوم، با استفاده از اطلاعات ژنومی خویشاوندان شان در محیط سوم ارزیابی شدند مقدار صحت پیش بینی ژنومی بالا بود. هنگامی که حیوانات با 75 درصد رکورد فنوتیپی در محیط دوم، با استفاده از اطلاعات ژنومی خویشاوندان شان در محیط اول و سوم ارزیابی شدند بالاترین مقدار صحت پیش بینی ژنومی مشاهده شد. نتایج نشان داد که جانهی پنل های با تراکم خیلی پایین به K15 همیشه راه کار مناسبی جهت پیش بینی ژنوتیپ ها نمی باشد. به طور کلی، استفاده هم زمان از اطلاعات خویشاوندان و افزایش تعداد رکورد فنوتیپی در جمعیت مرجع، صحت پیش بینی ژنومی مدل های حیوانی مختلف را در حضور اثرات متقابل ژنوتیپ و محیط افزایش داد.
    کلیدواژگان: اطلاعات ژنومی، صحت جانهی، صفات همبسته، عدم تعادل پیوستگی، وراثت پذیری
  • سکینه نقویان*، داود علی ساقی، علی مبارکی صفحات 131-137
    در این پژوهش از شجره 2164 اسب اصیل ترکمن که متولدین سال های 1970الی 2016 بودند، جهت برآورد سطح تکامل شجره، ضریب هم‎خونی و متوسط ضریب خویشاوندی دام‎ها استفاده گردید. میانگین نسل معادل کامل به عنوان معیاری از سطح تکامل شجره برای این جمعیت 49/0 برآورد شد. جهت پیش بینی هم‎خونی در نسل های آینده متوسط ضریب خویشاوندی بین دام‎های زنده و متوسط ضریب خویشاوندی جمعیت 52/0 درصد برآورد گردید. 5/0 درصد از کل اسب های ثبت شده هم‎خون بودند. میانگین، حداقل و حداکثر ضریب هم‎خونی برای کل حیوانات به ترتیب 06/0، صفر و 25/0 درصد و میانگین و حداقل و حداکثر ضریب هم‎خونی برای حیوانات هم‎خون به ترتیب 125/0، 03125/0 و 25/0 درصد برآورد شدند. پایین بودن میزان هم‎خونی در این تحقیق نشان داد که شدت آمیزش های خویشاوندی پایین بوده ولی با کنترل شجره ای لازم در زمان جفت گیری، می توان از هم‎خونی بالا در برخی افراد جمعیت جلوگیری کرد.
    کلیدواژگان: اسب اصیل ترکمن، هم‎خونی، ضریب خویشاوندی، سطح تکامل شجره
|
  • Ali Asghar Saki* Dr, Mostafa Malecky Dr, Esmat Atashi Miss, Sara Mirzaie Goudarzi Dr, Pouya Zamani Dr, Sayed Ali Hosseini Siyar Dr Pages 1-8
    This experiment was conducted to determine in the threonine requirements laying japanese quail. A total of 240 female Japanese quails were used from 10 to 17 weeks of age, in a completely randomized design (CRD). Experimental treatments consisted of three treatments: basal diet (0.69% threonine), basal diet+0.05% L- threonine (0.74% threonine) and basal diet+0.1% L- threonine (0.79% threonine), with 4 replicates and 20 quails in each. Feed intake, egg production, egg mass, feed conversion ratio and body growth rate were recorded during this study. Egg quality traits were measured biweekly. Performance parameters were not affected by supplementation L- threonine. Quail requirement for threonize was evaluated using, linear regression and quadratic equation. The lowest feed intake and the highest thin albumen of height showed by 0.74% dietary threonine with a quadratic trend. Albumen height, albumen index, yolk color and Haugh unit were decreased linearly by increasing threonine levels. Based on these results, it is concluded that the 0.69% threonine level in the diet was enough to achieve the potential of egg performance in of laying Japanese Quail.
    Keywords: Quail, Threonine, Performance, Linear regression, Quadratic equation
  • Meghdad Seifi*, Mansour Rezaei, Asadollah Teimouri Yansari Pages 9-17
    The aim of this study was to investigate the effect of different levels of soybean meal peptides on body weight gain, feed conversion ratio, feed intake intestinal morphology and microbial population in broiler chicks. In a completely randomized design 280 one-day-old Ross 308 male broiler chicks were allocated to 7 treatments with 4 replicates and 10 chicks per replicate. Broiler chicks were fed with 100 mg antibiotic, 0 (control), 150, 200, 250, 300 and 350 mg soybean meal peptides /kg of diet to 42d. The results showed that in treatment received 350 mg peptide to the diet had significantly higher body weight gain and better feed conversion ratio than the other groups (P<0.05). The villus height, crypt depth and villus height to crypt depth ratio in duodenum and, jejunum and ileum in chicks fed with 350 mg soybean meal peptides/kg to diet significantly increased (P<0.05). Also, supplementation 350 mg soybean meal peptides to diet decreased coliform and Escherichia coli counts and increased lactobacillus counts in ileum compared to the control treatment. It is concluded that adding 350 mg soybean meal peptides to broiler diet increased body weight gain, decreased feed conversion ratio, increased villus height, crypt depth and villus height to crypt depth ratio in duodenum, jejunum and ileum and increased lactobacillus count in ileum compared to the control treatment.
    Keywords: Broiler, Intestinal microbial population, Performance, Soybean meal peptides, Villus height
  • Ali Heidari Hadibigloo, Bahman Navidshad*, Saeid Nikbin, Farzad Mirzaei Aghjehgheshlagh Pages 18-25
    In the present study 252 fertile eggs from Ross 308 strin broiler breeders flock were divided into three experimental group and at 5th day of incubation period were in ovo injected into the air cell by 0.1 ml of green tea extract, fadrozole hydrochloride or distilled water. The hatched chickens then were arranged based on the experimental groups of incubation period in a completely randomized design with 3 treatments and 6 replicates. In ovo injection of 0.1 mL of fadrozole hydrochloride and green tea extract led to 100 and 80 percent sex reversal, respectively (P≤0.05). During whole the exprimental period, daily feed intake and daily weight gain of chickens of fadrozole hydrochloride and greean tea extract groups were higher than those on the control group (P≤0.05). Compared with other treatments, in ovo injection of green tea extract caused a significant increase in the number and average diameter of muscle fibers (P≤0.05). The findings of this study suggest that broiler sex reversal by using green extract and fadrozole hydrochloride resulting to increases the growth rate of broilers. Also high anti-aromatase characteristic of green extract can be a good alternative to chemical drugs such as fadrozole hydrochloride.
    Keywords: Aromatase inhibitors, Sex differentiation, Green tea extract, Fadrozole hydrochloride, Broiler chicken
  • Reza Daliri, Hasan Kermanshahi*, Abolghasem Gholiyan, Mohmod Reza Jafari, Jalil Tavakol afshari Pages 26-34
    This study was conducted to investigate the effect of different levels of dietary nanoparticels curcumin on egg quality, serum biochemical, immune response and digestibility of laying hens. A total of 160 laying hens (Hy-line w-36) at 60 weeks of ages, were used in a completely randomized design, with four treatments and four replicates and 10 hens each. Dietary treatments were a basal diet without nano curcumin (control) and diets containing 400, 800 and 1200 mg nanomicelles curcumin per kg of diet. Egg quality and quantity variables were measured bi-weekly. The serum biochemical parameters were measured in the middle and at the end of experiment. In sixth week of trail, SRBC was injected to breast muscle and then serum immunological factors were mausured at seven and eight of weeks. Addition of nano curcumin had no effect on shell thickness, but in the final weeks of experiments nono curcumin showed significant effect on yolk color. It was revealed that ALT and AST concentration were significantly affected (P<0.05) by the nano curcumin dosages. At the end of experiment, cholesterol and LDL concentrations and HDL: LDL ratio was affected by consuming levels (P<0.05). 400 mg of nano curcumin showed the best immune response compared to control group. The highest amount of absorption was revealed in 800 and 1200 mg nanoparticles. Low levels of nano curcumin (400 mg) showed the positive and consistent effects on serum biochemical and immunological parameters, Curcumin digestibility and also yolk color.
    Keywords: Blood parameters, Immunity, Laying hens, Nanoparticle Curcumin
  • Meysam Gholinezhad, Bahram Shohreh*, Hamid Deldar, Alireza Jafari Sayadi Pages 35-39
    The aim of this study was to evaluate the effect of broad bean on physical properties of testis and qualitative and quantitative characteristics of epididymal spermatozoa of the ramZell breed. The sixteen sexually matured rams weight approximately 29±1 kg were selected and randomly divided into four treatments and four replicates in a completely randomized design. The treatments included: 1) control diet, 2) control diet + 5% broad bean, 3) control diet + 10% broad bean, and 4) control diet + 15% broad bean. At the end of the experiment (75 days) characteristics of spermatozoa and testicle properties were measured. The results showed that different levels of broad bean from 5% to 15% increased the total motility and progressive motility of spermatozoa compared to the control group (P< 0.05). The high percentage of abnormal spermatozoid were seen in the 15% broad bean group. Addition of broad bean to the rations increased the percentage of live spermatozoa and decreased the percentage of dead spermatozoa in comparison to the control group (P< 0.05). Broad bean feeding was not influenced on sperm concentration, plasma membrane integrity of spermatozoa and testicular characteristics. In conclusion, the addition of broad bean to basal ration improved semen quality and quantity at the levels of 5 and 10 %.
    Keywords: Broad Bean, Epididymis, Testis, Zell breed, Spermatozoa
  • Tohid Vahdatpour Dr* Pages 40-51
    The purpose of this study was to compare effects of the different types of feed additives consumption including probiotics, prebiotics and synbiotics in Japanese quails. A total of 384 Japanese quail chicks were randomly assigned to 8 treatments with 4 replicates and 12 birds per replicate (cage). The experimental diets (treatments) were included: Basal diet without additive (control) and protexin 0.2 g/kg (probiotic), Yeast 2 g/kg (probiotic), Fermacto 1.6 g/kg (prebiotic), Tepax 1 g/kg (prebiotic), Biomin IMBO 1 g/kg (synbiotic), Protexin 0.1+Fermacto 0.8 g/kg (synbiotic), Yeast 1+Tepax 0.5 g/kg (synbiotic) which were added to the basal diet. feed intake and body weight was higher (P<0.05) in quail fed detail containing additives.. The best feed conversion ratio were observed in quails fed diets containing tepax, yeast, biomin IMBO and fermacto (P<0.05). The use of additives affected the blood glucose, albumin, globulin and immunoglobulins A and G levels (P<0.05). In the laying birds at the early stage of laying, the amount of blood triglycerides increased with diets containing synbiotic additives (P<0.01) The LDL level increased in females fed additive with exception of tepax and yeast+tepax (P<0.01). In male quails fed with the diet containing of the additives, the concentration of immunoglobulin M increased and HDL level decreased (P<0.05). The use of synbiotics and prebiotics improved the growth performance and increased blood albumin to globulin (A/G) ratio as an index of osmotic pressure in the blood. It is possible to use feed additives particular synbiotics while maintaining and improving the health of quails for organic meat and eggs production without the use of vaccines and antibiotics.
    Keywords: Probiotic, Prebiotic, Synbiotic, Blood, Poultry
  • Amin Kazemizadeh, Ahmad Zaree Shahnh*, Mehdi Heidari Amale, Mahbub Mohammadi, Mahdi Zhandi, Zarbakht Ansari Pirsaraei Pages 52-59
    The aim of this study was to determine correlation of plasma lipids profile with testicular histology parameters in Ross-308 broiler breeder roosters. This study was performed on 12 male ross 308 broiler breeder. Blood samples were collected from a wing vein to measure plasma lipid profiles (cholesterol, triglyceride, LDL and HDL lipoproteins, cholesterol, and glucose). The concentrations of cholesterol, triglyceride, LDL, HDL were measured by spectrophotometric method using commercial kits of pars azmoon co. though, glucose concentration was measured by electrochemical method using glucose monitoring system. For testicular histology study (endocrine parameters of the testis); the 5 μm paraffin cross sections of testis tissue was used. The data were analyzed by the Pearson correlation test. Our results showed that the plasma HDL values were positively correlated with the number of leydig cells (r=0.73; p<0.01), the number of spermatogonia cells (r=0.92; p<0.001), seminiferous epithelium thickness (r=0.86; p<0.001) and diameter of seminiferous tubules (r=0.62; p<0.001). Also, plasma cholesterol and glucose values were negatively correlated with the number of the leydig cells (r=-0.78; p<0.01؛ r=-0.69; p<0.001), spermatogonia cells number (r=-0.68; p<0.001؛ r=-0.72; p<0.01), seminiferous epithelium thickness (r=-0.80; p<0.01؛ r=-0.82; p<0.001), and diameter of seminiferous tubules (r=-0.80; p<0.01؛ r=-0.82; p<0.001). Plasma LDL value also had a negative correlation with the number of spermatogonia cells (r= -0.39; p<0.001), and also, diameter of seminiferous tubules (r= -0.69; p<0.01). Plasma triglyceride values was negatively correlated with the number of spermatogonia cells (r= -0.79; p<0.001), and seminiferous epithelium thickness (r= -0.76; p<0.01). In conclusion, HDL lipoprotein had a positive correlation with testicular histology indexes, on the other hand, triglyceride, cholesterol, lipoprotein LDL, and glucose showed a negative correlation with that.
    Keywords: Histology, Testis, Lipid, Plasma, Breeder roosters
  • Mohammad Moradi*, Yadollah Chashnidel, Asadollah Teimouri Yansari, Essa Dirandeh Pages 60-71
    IIn order to study the effects of increasing level of metabolizable energy and protein on feed intake, improve nutrient digestibility, performance and blood metabolites of Zell pregnant ewes at late gestation, 32 pregnant ewe (mean body weight 42.1 kg, 2.5 years-old, multiparous, 100 days of pregnancy) were used in completely randomized design with 4 treatments and 8 replicates. Treatments were included: 1) diet adapted to the requirement of pregnant ewes in accordance with the metabolizable energy and protein recommended in (NRC, 2007) on the 100th day of pregnancy (control). 2) diet with a high level of metabolizable energy (+10NRC) with corn. 3) diet with the high level of metabolizable energy (+10NRC) with micro-capsulated flax seed. diet with the high level of metabolizable protein (+10NRC) with Lys and Met. The results showed that nutrient consumption and digestibility of nutrients significantly increased in treatments with an increased level of metabolizable energy and protein (P <0.0231). The treatments with synthetic amino acids had the highest dry matter and digestibility. The effects of experimental treatments on rumen fluid pH and volatile fatty acids were not significant. Ammonia nitrogen content of ruminal fluid was significantly higher in control group (P<0.05). Increasing levels of metabolizable energy and protein could significantly reduce the weight loss and body condition score (P<0.001). The treatments with the high level of metabolizable energy were able significantly to avoid to reduce energy carriers (glucose, cholesterol, triglycerides) and also reduce the level of ketone bodies and NEFA in blood metabolites (P<0.0071). Generally according to the results of this study increasing levels of metabolizable energy and protein in rationy could be prevented to negative energy balance and metabolic disorders in pregnant ewes at late gestation.
    Keywords: Metabolizable Energy-Protein, Metabolic Disorders, Negative Energy Balance, Zell Ewe
  • Kobra Soltani Naseri, Farzad Ghanbari*, Javad Bayat Kouhsar, Fakhtak Taliey Pages 72-82
    This research was conducted in order to investigate the effect of chemical and biological processing on the chemical composition, gas production parameters and in vitro digestibility of Cicer arietinum wastes in a completely randomized design (7 treatments and 3 replicates). Treatments were: unprocessed Cicer arietinum wastes (control) and processed with water (2.5 liter/kg DM), sodium hydroxide (50 g/kg DM), hydrogen peroxide (114 ml/ kg DM), Aspergillus niger, Trichoderma harzianum and Pleurotus ostreatus fungi (5×105 spores/ml). The chemical composition of the samples was determined using the standard methods. Gas production test was used to estimate the parameters of gas production in samples. In vitro digestibility of the samples was determined by the batch culture method. Processing was effective on chemical composition of treatments (P<0.03). Except for water, the other treatments increased ash and decreased organic matter. Crude protein content was increased by different treatments. The highest amount was observed in Trichoderma harzianum (4.76 percent). Sodium hydroxide decreased neutral detergent fiber compared to control (54 percent versus 56.66 percent). Processing decreased gas production potential and rate. The lowest amount of these traits was observed in Trichoderma harzianum (162.9 ml/ 200 mg DM and 0.052 ml/ h respectively). Sodium hydroxide and Aspergillus niger treatments increased (P<0.01) dry matter and organic matter digestibility (58 and 62 percent for dry mater digestibility, 57 and 62 percent for organic matter digestibility respectively). Microbial mass production and its efficiency was increased by the treatments (P<0.0003). The highest increase was seen in Aspergillus niger treatment (160.28 mg/g DM and 0.48 respectively). Based on the results of this research, sodium hydroxide and Aspergillus niger treatments were effective in improving the nutritional value of Cicer arietinum wastes in laboratory conditions.
    Keywords: Aspergillus niger, Nutritional value, Cicer arietinum wastes, Trichoderma harzianum, hydrogen peroxide, sodium hydroxide, Pleurotus ostreatus
  • Morteza Karami *Dr. Pages 83-91
    This research was carried out to investigate the carcass physical and chemical characteristic of fattening black male kids. The 36 black male kids (native) weaned (4 months) with 25 kg initial weight fattened in closed nutrition system. They were received different diets of 1, 2 and 3 by different levels of 2, 2.4 and 2.8 Mcal/kg DM metabolizable energy (ME) respectively and 14 per cent crud protein. At the end of experiment 6 kids of each treatment randomly were selected, slaughtered and determined carcass physical and chemical characteristics. All data were analyzed in completely random design with using the GLM procedure of Statistical Analysis System package (SAS) ver. 8.2 (SAS Institute Inc., Cary, N.C.) and Duncan’s multiple range test was used to determine differences between treatment means (P< 0.05). The result showed that the best of carcass efficiency and empty body weight were 46.5 and 91 per cent in 2.8 Mcal/kg DM of ME diets respectively (P<0.05).The highest percentage of valuable parts of carcass included shoulder, leg and longissimus lumbar (eye) muscle were 23.2, 28.5 and 20.9 per cent respectively (P<0.05). Also, the highest percentage of red meat were 74.5 and 57.1 per cent in the leg and longissimus lumbar muscle respectively (P<0.05). The maximum eye muscle area and length of eye muscle were in 2.8 Mcal/kg DM ME (P<0.05) diet. The highest percentage of carcass crud protein was 22.7 in diet 1, but the lowest was 21.4 per cent in diet 2 (P<0.05). In conclusion, the diet of 2.8 Mcal/kg DM ME and 90 days fattening period recommended because it improved carcass physical and chemical composition characteristics of black male kids.
    Keywords: Kids fattening, Diets energy, Physical, chemical characteristic, Carcass
  • Simin Khorsandi, Ahmad Riasi*, Mohammad Khorvash Pages 92-100
    This study was conducted to determine the important nutritional properties of pomegranate by-product (seed and peel) for evaluating its potential in silage preparation compared to corn forage. At first, enough fresh pomegranate by-products were prepared from a fruit juice factory in the fall season. Then, the chemical composition, fatty acid profiles, phenolic compounds and gas production parameters were measured in dried pomegranate and corn forage samples. Also, the parameters of silage preparation were determined in fresh samples. The results showed that dry matter, crud protein, ether extract, neutral detergent fiber, acid detergent fiber and lignin content of pomegranate seed was higher (P <0.05) than peel. But, the water soluble carbohydrates and ash content of pomegranate seed was lower (P <0.05) than pomegranate peel. The water soluble carbohydrates in pomegranate peel was about two times more than corn forage. Moreover, pomegranate peel had high content of phenolic compounds (6.17%), total tannin (4.5%) and antioxidant activity (99.1%). Pomegranate seed and peel had 88.3% and 77.9% unsaturated fatty acids, respectively and the punicic acid content of pomegranate seed and peel was 64.9% and 46.9% of total fatty acids, respectively. The gas production parameters showed that metabolizable energy, net energy for lactation, short chain fatty acid, and organic matter digestibility in pomegranate seed and peel were lower (P <0.05) than corn forage. The buffering capacity of the mixture of pomegranate seed and peel (1:4) was in the proper range for the preparation of silage. Water storage capacity in the mixture of pomegranate seed and peel was lower (P <0.05) than corn forage. It was concluded that the mixture of pomegranate seed and peel (1:4) has suitable chemical composition for preparation of silage, and due to the antioxidant activity and fatty acids profile, could be considered as a valuable feed ingredient in replacement with the part of ruminant's required silage.
    Keywords: Agriculture by-product, Seed, peel of pomegranate, Phenolic compounds, Tannin, Essential Fatty acid, Antioxidant activity, Silage of pomegranate by-product
  • Mohammad Molayee, Majid Olyayee*, Hossein Janmohamkmadi, Yosef Sarhangi Pages 101-110
    The aim of this study was to investigate the effects of washing, storage time and storage temperature on hatchability and post- hatch growth of East Azarbaijan goose eggs. A total of 144 clean goose eggs were randomly selected from Malekan goose research station, East Azarbaijan and were asigned randomly for each treatment. There were 12 treatments in a factorial arrangement 2×3×2 based on a completely randomized design with main effects pre- incubation egg washing and non- wash, storage period: 1, 10 and 20 days and two egg storage temperature 25°C and 7°C with 3 replicates of 4 eggs per each. Initial egg weight, egg weight after storage, egg weight before transfer to setter and egg weight loss during storage time were individulay measured. After hatch, chicks were individually weighed and the quality of gooslings were measured individualy by Tona method. Results showed that egg storage time and temperature had a significant effect on total egg weight loss (P<0.05). Egg storage time and temperature had a significant effect on fertility and hatchability of eggs (P<0.05), but washing of eggs had no significant effect (P>0.05). The lowest initial gosling weight was seen in eggs that stored 20d. The highest body weight at day 7 were seen in eggs stored 10 days in 7˚C with pre incubation washing (276.3 g). Egg storage time and storage temperature had significant effect on fertility and hatchability of goose eggs (P<0.05). The hatchability of eggs stored in 7˚ and 25˚ C were 82.75 and 75%, respectively. Increasing egg storage time and storage temperature had negative effect on the goosling quality. In conclusion, the increasing egg storage time and storage temperature can decrease the fertility, the hatchability of eggs and the post-hatch gosling quality, but pre-incubation egg washing had no significant effect on fertility and post- hatch quality of gosling.
    Keywords: Goose egg, Hatchability, Washing, Storage time, Storage temperature
  • Mahboubeh Iranmanesh Ms, Ali Esmailizadeh* Mr, Mohammad reza Mohammad abadi Mr Pages 111-118
    The purpose of this work was to scan chromosome 5 for mapping QTL affecting live weight in an F2 population. A three generation resource population was developed by using two distinct Japanese quail strains, wild and white to map quantitative trait loci underlying hatching weight and growth traits. Eight pairs of white (S) and wild (W) birds were crossed reciprocally and 34 F1 birds were produced. The F1 birds were intercrossed to generate 422 F2 offspring. All of the birds from three generations (472 birds) were genotyped for three microsatellite markers on chromosome 5. Studied traits in this research were live weight from hatch to 5 weeks of age. QTL analysis was conducted applying the line-cross model and the least-squares interval mapping approach. In different situation QTL were live weight at hatch, live detected for weight at 1 week and 2 week. Although was theadditive effect for detected QTL significant but the dominant and tmprinting effects on these traits was not significant and the variance explained by the detected additive QTL effects ranged from 1.1 to 3.6 for different tariats.
    Keywords: Japanese Quail, Live Weight, Mapping QTL, Microsatellite Marker
  • Yousef Naderi* Pages 119-130
    The objective of this study was to investigate the role of genetic relationships between training and validation set with considering different ratio of phenotypic records of training set on accuracy of genomic prediction via animal models containing genotype × environment interactions in simulated imputation data. For this purpose, four different scenarios using 15k density containing different levels of linkage disequilibrium (LD= low and high) and quantitative trait loci (90 and 300) was simulated. After simulating the population, the markers randomly masked with 50 and 95 percentage of missing rate for each scenario; afterwards, hidden markers were imputed. In the following, using coding in R software, the simulation was done to create the genetic relationships between the traits in three environments with different heritability’s in original and imputed data. The accuracy of imputation ranged from 0.737 to 0.941. LD was main factor on accuracy of imputation. Accuracy of genomic prediction generally increased when LD and heritability was increased. When non-phenotyped animals for the second environment were estimated using information of their relatives in the third environment, accuracy of genomic predictions was generally high. The accuracy of genomic prediction was the highest, when 75% of the second environment animals had phenotypic records and evaluated using information of their relatives in the first and third environments. The results showed that genotype imputation of very low density to 15k panel is not always helpful for genotypes prediction. Generally, simultaneous usage of relatives information and increasing phenotypic records of validation set increase the accuracy of genomic predictions using animal models in presence of genotype × environment interactions.
    Keywords: Genomic information, imputation accuracy, Correlated traits, Linkage disequilibrium, Heritability
  • Sakine Naghavian*, Davoudali Saghi, Ali Mobaraki Pages 131-137
    In this research, the pedigree of 2164 Turkmen horses born in 1970 to 2016 were used to estimate the pedigree completeness level, inbreeding coefficients and mean average relatedness of livestock. The average equivalent complete generation, as a measure of pedigree completeness level, estimated as 0.49. In order to predict the incidence of inbreeding in the future generations, the average correlation coefficient between live animals was estimated. The average relatedness of the population was estimated to be 0.52%. 0.5 percent of the total registered horses were inbred. Mean, minimum and maximum of inbreeding coefficients were 0.06 , 0 and 0.25 percent for whole animals, respectively. Also mean, minimum and maximum inbreeding coefficients for inbred animals were 0.125, 0.03125 and 0.25 percent, respectively. Low average coefficient of inbreeding in this study showed that the severity of kinship is low, but with the necessary genetic control at the time of mating, it is possible to prevent high inbreeding in some individuals.
    Keywords: Turkoman horse, Nbreeding coefficient, Relatedness coefficient, Pedigree Completeness level