فهرست مطالب

پژوهش در نشخوار کنندگان - سال ششم شماره 3 (پاییز 1397)
  • سال ششم شماره 3 (پاییز 1397)
  • تاریخ انتشار: 1397/08/15
  • تعداد عناوین: 8
|
  • جمال ستاروند، رضا سید شریفی، آزاده بوستان* ، نعمت هدایت ایوریق، جمال سیف دواتی صفحات 1-11
    در صنعت گاو شیری تمایل زیادی به انتخاب جنسیت نتاج، پیش از تولد وجود دارد. استفاده از اسپرم تعیین جنسیت شده می تواند روش مفید و موثری برای تولید نتاج ماده باشد. این تکنیک تولید مثلی می تواند منجر به افزایش پیشرفت ژنتیکی و همینطور افزایش سودآوری اقتصادی شود. از طرفی، استفاده از اسپرم تعیین جنسیت شده در برنامه سوپراوولاسیون و انتقال جنین (MOET) به دلیل پتانسیل آن برای افزایش تولید نتاج ماده از گاوهای ماده برتر، مورد توجه قرار گرفته است. هدف از این مطالعه، بررسی اثر استفاده از اسپرم تعیین جنسیت شده در برنامه MOET بر دستاورد ژنتیکی در گاو شیری هلشتاین می باشد.
    مواد و روش ها
    ارزشهای اصلاحی واقعی و تخمینی یک گله با 30000 راس تلیسه، 24900 راس گاو شکم اول و 19671 راس گاو شکم دوم در ویژوال بیسیک 6 شبیه سازی شد. برای ارزیابی ژنتیکی دامها، روش های ارزیابی سنتی و ژنومیک در نظر گرفته شد. 4 استراتژی مد نظر قرار گرفت. در استراتژی اول 750 تلیسه برتربه عنوان دهنده جنین در نظر گرفته شدند و برای تلقیح این دهنده ها از اسپرم تعیین جنسیت شده استفاده شد. در استراتژی دوم 750 تلیسه برتر، 622 گاو شکم اول برتر و 492 گاو شکم دوم برتر، دهنده جنین بودند و برای تلقیح این دهنده ها، اسپرم معمولی مورد استفاده قرار می گرفت. در استراتژی سوم تعداد دهنده ها مشابه استراتژی 2 بود ولی در این استراتژی برای همه دهنده ها اسپرم تعیین جنسیت شده مورد استفاده قرار می گرفت. در استراتژی چهارم برای تلقیح تلیسه های دهنده از اسپرم تعیین جنسیت شده و برای تلقیح گاوهای دهنده از اسپرم معمولی استفاده شد.
    یافته ها
    دستاورد ژنتیکی استراتژی 4 از سایر استراتژی ها بالاتر بود. به عنوان مثال، با به کار بردن ارزیابی سنتی، دستاورد ژنتیکی استراتژی های 1 تا 4 به ترتیب 7/51، 6/75، 4/102 و 5/110 کیلوگرم بود. به کار بردن اسپرم تعیین جنسیت شده برای تلقیح تلیسه های دهنده، منجر به افزایش دستاورد ژنتیکی شد ولی در شرایطی که گاوهای شکم اول و دوم دهنده جنین بودند، به کار بردن اسپرم معمولی پتانسیل بیشتری را برای افزایش دستاورد ژنتیکی داشت. نتایج ما همچنین نشان داد که افزایش دستاورد ژنتیکی حاصل از به کار گیری تکنیکهای تولیدمثلی، کمتر از دستاورد ژنتیکی حاصل از انتخاب نرها در گله می باشد.
    نتیجه گیری
    استفاده از اسپرم تعیین جنسیت شده در ترکیب با MOET برای تلیسه های دهنده باعث افزایش دستاورد ژنتیکی گله شد ولی در شرایطی که گاوهای شکم اول و دوم دهنده جنین بودند، استفاده از اسپرم تعیین جنسیت شده سودمند نبود.
    کلیدواژگان: گاو شیری، اسپرم تعیین جنسیت شده، انتقال جنین و پیشرفت ژنتیکی
  • پیام جلالی*، قدرتاله رحیمیمیانجی، محسن قلیزاده، علی پاکدین پاریزی صفحات 12-26
    سابقه و هدف
    کالپاستاتین از آنزیم های تشکیل دهنده سیستم پروتئولیتیک کالپاین است که این مجموعه پروتئینی پروتئولیتیک شامل پروتئازهای طبیعی وابسته به 2+Ca است و در شکل گیری، تجزیه بافت های عضلانی و تردی گوشت پس از کشتار موثر بوده و به عنوان یک ژن شاخص در ارتباط با راندمان رشد و کیفیت گوشت به حساب می آید. هدف از این مطالعه ارزیابی ساختار ژنی و پروتئینی کالپاستاتین با استفاده از ابزارهای بیوانفورماتیکی در چند گونه از پستانداران بوده است.
    مواد و
    روش
    در این پژوهش توالی ناحیه کد کننده ژن و پروتئین کابپاستاتین در شش گونه پستاندار (انسان، موش، گاو، کژگاو، گوسفند و بز) مورد بررسی قرار گرفت. توالی های ژنی و پروتئینی از بانک ژن بازیابی شد و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. آنالیز همولوژی و همترازی، فیلوژنی، تنوع نوکلئوتیدی در طول ناحیه کد کننده این ژن و همچنین تنوع در کدون پایانی با استفاده از نرم افزارهای کلاستال امگا و مگا هفت انجام گرفت. برنامه های ساپما و پروتپارام برای بررسی همولوژی، تنوع اسیدهای آمینه و اسید آمینه انتهایی در ساختار پروتئینی، توالی های بازیابی شده از پایگاه داده ان سی بی آی، مورد استفاده قرار گرفتند. با استفاده از نرم افزار کدون دبلیو (نسخه 1.4.2) شاخص های ترجیح کدونی برآورد شد.
    یافته ها
    مقدار شاخص سازگاری کدون در گونه کژگاو بالاترین (256/0) و در گونه گوسفند کمترین مقدار (236/0) را داشت. آنالیز ساختار پروتئنی کالپاستاتین نشان داد که در کل توالی های مورد پژوهش، آمینواسید لیزین با 623 جایگاه بیشترین و آمینواسید تریپتوفان با 5 جایگاه کمترین تکرار را در ساختمان این پروتئین داشتند. نسبت آمینواسیدهای قطبی به آمینواسیدهای غیر قطبی در این پروتئین 2 به 1 بود. مقدار گرایش کدونی مترادف یا کارکرد نسبی کدون های مترادف برای آمینواسیدهای سرین و آسپارتیک اسید به عنوان اسیدآمینه انتهایی در گونه های مختلف به ترتیب برابر با (38/1AGC=) و (01/1GAU=) محاسبه گردید. گونه گوسفند دارای بیشترین اسیدیته ایزوالکتریک و گونه بز در شاخص تعداد کدون های موثر دارای بیشترین مقدار بوده اند.
    نتیجه گیری
    آنالیز توالی آمینو اسیدی در زنجیره پروتئینی کالپاستاتین نشان داد که این پروتئین دارای بخش قابل توجه ا ی از آمینو اسیدهای آبگریز می باشد. با توجه به نقش بازدارندگی پروتئین کالپاستاتین روی فعالیت آنزیم کالپاین در عضلات و همچنین از آن جایی که بیشتر توالی کالپاین را آمینو اسیدهای آبدوست شکل داده اند، نشان از نقش به سزای این آمینو اسیدهای آبگریز برای فعالیت در مقابل بخش آبدوست کالپاین را دارد. آنالیز انحراف کدونی نشان داد که در بین گونه های مورد پژوهش، در گونه کژگاو شاخص ترجیح کدونی بیشتر از سایر گونه ها بوده و کارکرد کدون های بهینه در این گونه کارآمدتر از سایر گونه های مورد مطالعه نشان داده شد.
    کلیدواژگان: کالپاستاتین، آنالیز بیوانفورماتیکی، گرایش کدونی، ساختار فضایی
  • محمدحسن ناطق احمدی، مصطفی قادری زفره یی*، مجتبی کافی، مهدی قیبری، فرهادصمدیان، علی حقدل صفحات 27-44
    سابقه و هدف
    در طی چند دهه گذشته، پیشرفت‎هایی در توسعه مدل‏های ریاضی- به عنوان ابزارهای پژوهش و مدیریت- وجود داشته است که می‏توانند دانش فعلی ما از رویدادهای تولید مثلی را تلفیق نمایند و آن‏گاه در پیش‏بینی بازده تولید مثلی حیوانات مزرعه‏ای کمک‏بخش باشند. این مقاله یک مدل سازی ریاضی مفهوم‏گرا از برهمکنش های هورمونی و متابولیت ها در گامه عدم فحلی و تعادل منفی انرژی در گاو شیری را ارایه می دهد. در گاوهای شیری عدم فحلی به طور سالیانه و پس از هر گوساله‎زایی رخ می‏دهد. این دوره بی‎فحلی در گاوهای شیری پرتولید به واسطه رخداد موازنه منفی انرژی ناشی از تولید شیر بالا در چند ده روز اول پس از زایمان، چالشی همیشگی در صنعت نوین گاو شیری در سراسر جهان است. به همین دلیل، کوشش های علمی فراوانی به منظور کشف ابعاد گوناگون زیست‎شناختی این گامه زیستی پراهمیت صورت گرفته است. به سبب پیچیدگی روابط موجود میان فرسنجه های اثرگذار، تحلیل های زیستی توصیفی- تشریحی، توفیق چندانی در گره گشایی از این سامانه نداشته اند. در این پژوهش تلاش شد که برای ساده‏سازی و در عین حال تحلیل قدرتمند سازه های اثرگذار شناخته شده بر این گامه، از دریچه زیست‏سامانه هاو مدل‏سازی ریاضی به مساله نگاه شود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش ابتدا اطلاعات پراکنده در مورد وجه های گوناگون اثرگذاری موازنه منفی انرژی پس از زایمان بر تولیدمثل گاو شیری پرتولید به صورت مجتمع درآمد. سپس با استفاده از علم کاربرد ریاضیات در علوم زیستی و توانایی معادلات دیفرانسیل در همسان‏سازی سازوکارهای زیستی و فرمول‏نویسی، این اطلاعات به صورت برابران ریاضی خود درآمدند. کوشش شد تا معادلات طولانی و پیرایش نشده‏ی تولید شده برای سازه های موثر شناخته شده‏ی این گامه شامل گلوکز کبد، گلوکز خون، انسولین پانکراس و انسولین خون، IGF-1 کبد وخون وGnRH هیپوتالاموسی به معادلات دیفرانسیل معمولی کوتاهی، ساده‏سازی شوند.
    یافته ها
    با استفاده ازداده‏های منتشرشده درمقالات علمی معتبر و بسط آن‏ها با استفاده از نرم‏افزار Curve Expert، فرآیند شبیه‏ سازی رایانه ای با کمک نرم‏افزار MATLAB(Version 9.1) انجام شد و مدل های پیش‏بینی‏ کننده ای برای برخی متغیرهای سامانه که قابلیت شبیه‏ سازی را داشتند توسعه داده شدند.
    نتیجه‎گیری: نتایج نشان داد که سامانه معادلات دیفرانسیل معمولی به دست آمده، توان پیش‎بینی خوبی برای گلوکز خون (AARD %=0.388) و انسولین خون (AARD%=0.638) داشته اما قادر نبودند که پیش‏بینی دقیقی برای انسولین پانکراس و IGF-1 خون ارایه دهند. مدل حاضر آغازی بود به سوی یک مدل جامع که باید به تدریج کامل و کامل تر شود. در مدل حاضر سعی بر آن بود که تا حد امکان از داده‏های تجربی موجود در منابع گوناگون به منظور شبیه‏ سازی مدل استفاده شود که این امر تا حد قابل قبولی با موفقیت در این پژوهش همراه بود.
    کلیدواژگان: گاو شیری، گامه تعادل منفی انرژی، معادلات دیفرانسیل معمولی، هورمون
  • سید مهدی صداقت، فریبا فریور*، فرزاد قنبری، آشورمحمد قرهباش صفحات 45-55
    سابقه وهدف
    بخش قابل توجهی از عملکرد حیوانات تحت تاثیر سطح مواد مغذی جیره می‏باشد و تعادل مواد مغذی نقش مهمی در تولید حیوانات مزرعه ای دارد. بررسی‏‫های انجام شده روی تغذیه نشخوارکنندگان نشان دادند که جیره‏ های حاوی سطوح بالای کنسانتره سرعت رشد را افزایش داده و سطح تولید حیوان را بالا می‏‫برد. همچنین گزارش شده است که جیره های با سطوح بالای انرژی سبب بهبود ضریب تبدیل خوراک می‏ شود. علیرغم اهمیت آن اطلاعات زیادی درباره پاسخ گوسفندان ایرانی، خصوصا نژادهای دنبه دار، به احتیاجات مواد مغذی برآورد شده توسط سیستم های تغذیه نوین موجود نیست. لذا هدف این پژوهش بررسی اثر دو تیمار غذایی با سطح انرژی توصیه شده در سیستم SRNS و 10 درصد بالاتر از آن بر عملکرد پرواری و فراسنجه های خونی در بره‏‫های دو نژاد مختلف ایرانی (افشاری و زل) بوده است.
    مواد و روش‏ها: این پژوهش در قالب آزمایش فکتویل 2×2 (دو سطح انرژی جیره و دو نژاد زل و افشاری) با استفاده از 20 راس بره‏ با میانگین وزنی به ترتیب 20 و 28 کیلوگرم برای بره‏‫های زل و افشاری در یک دوره 70 روزه انجام گرفت. طی دوره آزمایش خوراک مصرفی و باقیمانده‫ی آن بصورت روزانه وزن‏‫کشی شدند. همچنین بره ها در ابتدای دوره و سپس هر 14 روز وزن‏‫کشی شدند. برای بررسی اثر تیمار بر فراسنجه‫‏های خونی طی 4 نوبت (10، 30، 50 و 70 روزگی) از ورید وداجی بره ها نمونه های خون گرفته شد و به منظور تعیین غلظت تری گلیسرید، کلسترول، HDL و LDL مورد آنالیز قرار گرفتند.
    یافته‏‫ها: بره‏ های هر دو نژاد که از خوراک با سطح انرژی بالا تغذیه شده بودند، افزایش وزن بیشتری را نشان دادند. طبق نتایج حاصل، نژاد زل و افشاری در تیمار پر انرژی به ترتیب 24 و 34 گرم افزایش وزن روزانه‏‫ی بیشتری را نسبت به گروه تغذیه شده با خوراک کم انرژی داشتند و این تفاوت در نژاد افشاری از نظر آماری معنی‫دار بود (05/0p<). همچنین ضریب تبدیل غذایی در بره های نژاد افشاری و زل تغذیه شده با تیمار کم‫انرژی به ترتیب 2/7 و 8/6 و در تیمار پرانرژی 5/6 و 9/5 بود که تفاوت بین آن‫ها از نظر آماری معنی‫دار بود. نتایج مربوط به آنالیز فراسنجه‏‫های خونی نشان داد که افزایش میزان انرژی خوراک در بره ‏های افشاری سبب افزایش معنی دار گلوکز و تری ‏گلیسرید خون شد (05/0P<). غلظت کلسترول، LDL و HDL سرم خون در هر دو نژاد با افزایش انرژی جیره بصورت معنی‫دار کاهش یافت (05/0P<).
    نتیجه گیری: براساس نتایج این پژوهش می‫‫توان گفت که استفاده از سطح انرژی بالاتر از سطوح توصیه شده بره‏‫ها در نژاد افشاری با بهبود ضریب تبدیل غذایی همراه است که نهایتا می‏تواند سبب افزایش وزن روزانه و نتیجتا افزایش درآمد کسب شده توسط دامدار شود.
    کلیدواژگان: : نژاد زل و افشاری، سطح انرژی جیره، افزایش وزن روزانه، فراسنجه ‏های خونی
  • فاطمه ابوالفضلی، حسن علی عربی*، عباس فرح آور، احمد احمدیورضا علیمحمدی صفحات 56-70
    سابقه و هدف
    سلنیوم یک عنصر کم مصرف ضروری در تغذیه دام بوده که تامین کافی آن به منظور دستیابی به عملکرد بهینه رشد و سلامت، ضروری می باشد. همچنین نقش مهمی را در تولید و فعالیت هورمون های تیروئیدی و آنزیم گلوتاتیون پراکسیداز ایفا می نماید. اگرچه کمبود سلنیوم در همه گونه های حیوانی اتفاق می افتد ولی نشخوارکنندگان و بخصوص نشخوارکنندگان کوچک مانند گوسفند و بز به این بیماری مستعد تر هستند. این کمبود علاوه بر تخریب در ماهیچه های اسکلتی و قلبی در بره و بزغاله، می تواند با آسیب به بافت کبد همراه شود که نتیجه آن افزایش غلظت آنزیم هایی مانند کراتنین فسفوکیناز و آسپارتات آمینو ترانسفراز، آلانین آمینو ترانسفراز در پلاسما است. هدف از این پژوهش بررسی اثر سطوح مختلف مکمل سلنیوم برعملکرد و برخی فراسنجه های خونی بزهای نر در حال رشد بود.
    مواد و روش ها
    این آزمایش به مدت 60 روز با تعداد 18 راس بز نر در حال رشد 5-4 ماهه با میانگین وزنی 02/5±25/22 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با 3 تیمار و 6 تکرار انجام شد. تیمارها شامل: 1) گروه شاهد (دریافت کننده جیره پایه بدون مکمل، حاوی مقدار 05/0 میلی گرم در کیلوگرم سلنیوم)؛ 2 و 3) جیره پایه به همراه مقدار 15/0 و 30/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک خوراک به شکل سلنیت سدیم بودند. بزها در روزهای صفر، 15، 30، 45 و 60 آزمایش توزین شده و خوراک مصرفی برای هر حیوان به صورت روزانه اندازه گیری شد. خون گیری در روزهای 30 و 60 انجام و غلظت عناصر کلسیم، فسفر، روی، مس و آهن، فعالیت آنزیم های آسپارتات آمینو ترانسفراز، آلکالین فسفاتاز، آلانین آمینو ترانسفراز، کراتین فسفوکیناز، غلظت هورمون های تری یدوتیرونین و تترایدوتیرونین سرم یا پلاسما و فعالیت آنزیم گلوتاتیون پراکسیداز خون تعیین شدند.
    یافته ها
    بر اساس نتایج این پژوهش میانگین خوراک مصرفی روزانه و میانگین وزن بدن بین تیمارها اختلاف معنی داری نداشت. اما میانگین افزایش وزن روزانه در تیمار دریافت کننده 30/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک (57/160) گرم در روز بود و به طور معنی داری نسبت به گروه شاهد (56/147) بالاتر بود (05/0>P). ضریب تبدیل غذایی نیز در تیمارهای دریافت کننده 15/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک (38/7) و 30/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک (19/7) بود که به طور معنی داری نسبت به گروه شاهد (00/8) بهبود یافت (05/0P<). فعالیت آنزیم های آسپارتات آمینوترانسفراز، آلکالین فسفاتاز، آلانین آمینوترانسفراز و کراتین فسفوکیناز سرم، غلظت پلاسمایی عناصر روی، مس، آهن، کلسیم و فسفر در بین تیمار ها اختلاف معنی داری نداشت. غلظت تری یدوتیرونین در کل دوره در تیمارهای دریافت کننده سلنیوم (55/8 و 31/8) نسبت به گروه شاهد (76/6) به طور معنی داری بیشتر بود. در روز 60 آزمایش غلظت تترایدوتیرونین در تیمارهای دریافت کننده 30/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک (14/120) نسبت به گروه شاهد (53/139) کاهش معنی داری یافت (05/0>P). فعالیت گلوتاتیون پراکسیداز خون کامل در تیمارهای دریافت کننده 15/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک (89/171) و 30/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک (79/199) نسبت به گروه شاهد (04/96) به طور معنی داری با افزایش همراه شد.
    نتیجه گیری
    به طور کلی سطوح 15/0 و 30/0 میلی گرم سلنیوم در هر کیلوگرم ماده خشک سلنیوم، باعث بهبود میانگین افزایش وزن روزانه، ضریب تبدیل غذایی، متابولیسم هورمون های تیروئیدی و فعالیت آنزیم گلوتاتیون پراکسیداز در بزغاله های پرواری شد.
    کلیدواژگان: بزغاله پرواری، سلنیوم، رشد، فراسنجه های خونی
  • عبدالحکیم توغدری* ، تقی قورچی، محمد اسدی صفحات 71-82
    سابقه و هدف
    امروزه با توجه به اینکه بیش از 60 درصد هزینه پرورش مربوط به بخش تامین خوراک دام می باشد و اهمیت تولید خوراک دامی از محصولات کشاورزی با توجه به کمبود منابع کشاورزی از جمله زمین زراعی و منابع آب، دو چندان می شود. یکی از روش های مدیریتی نوین به منظور کاهش هزینه پرورش و همچنین کاهش آلودگی محیط زیست استفاده از پسماندهای حاصل از کشاورزی در تغذیه نشخوارکنندگان است. سبوس ذرت یکی از محصولات فرعی ذرت می باشد که به دلیل قیمت ارزان و ارزش تغذیه ا ی بالایی که دارد باعث افزایش بهره وری دام می شود. تحقیق حاضر جهت بررسی تاثیر استفاده از سطوح مختلف سبوس ذرت بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی و رفتار نشخوار در میش های دالاق انجام گرفت.
    مواد و روش ها
    به منظور بررسی تاثیر استفاده از سطوح مختلف سبوس ذرت بر عملکرد، قابلیت هضم مواد مغذی و رفتار نشخوار در میش های دالاق از 20 راس میش 3 شکم زایش نژاد دالاق با میانگین وزن 7/3±36 استفاده شد. این آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با چهار تیمار و پنج تکرار انجام گرفت. تیمارها شامل: 1- تیمار شاهد (بدون سبوس ذرت)، 2- تیمار حاوی 7 درصد سبوس ذرت، 3- تیمار حاوی 14 درصد سبوس ذرت و 4- تیمار حاوی 21 درصد سبوس ذرت بودند. کل دوره آزمایشی 35 روز بود که متشکل از 28 روز عادت پذیری به جیره و شرایط آزمایشی و نمونه گیری در هفته آخر انجام شد. وزن میش ها بصورت هفتگی ثبت گردید. نمونه-های مدفوع و خوراک در روزهای 31 تا 35 به مدت 5 روز از هر تیمار جمع آوری گردید. در روزهای 29 و 30 فعالیت های مربوط به رفتار نشخوار میش ها بصورت 24 ساعته در هر دو روز برآورد گردید.
    یافته ها
    براساس نتایج به دست آمده از این آزمایش استفاده از سبوس ذرت در سطوح صفر، 7، 14و 21 درصد در جیره تفاوت معنی داری بر افزایش وزن روزانه، وزن نهایی و مصرف ماده خشک ایجاد نکرد. همچنین در بین تیمارهای آزمایشی از نظر قابلیت هضم مواد مغذی ماده خشک، ماده آلی، پروتئین خام، فیبر نامحلول در شوینده اسیدی، فیبر نامحلول در شوینده خنثی و عصاره اتری اختلاف معنی-داری مشاهده نشد. استفاده از سبوس ذرت در سطوح مختلف در رابطه با رفتار مصرف تغذیه ای و فعالیت نشخوار نیز تاثیر معنی داری نداشت.
    نتیجه گیری
    این مطالعه مشخص نمود که تفاوت عمده ای بین تیمارهای دریافت کننده سبوس ذرت با سطوح مختلف و تیمار شاهد از نظر پارامترهای عملکردی، مصرف خوراک، قابلیت هضم و رفتار مصرف مشاهده نشد. با توجه به نتایج این تحقیق می توان از سبوس ذرت تا سطح 21 درصد در جیره میش های دالاق استفاده نمود.
    کلیدواژگان: سبوس ذرت، قابلیت هضم مواد مغذی، مصرف خوراک، رفتار نشخوار، میش دالاق
  • داود علیاری ، اکبر تقی زاده*، حمید امانلو، علی حسین خانی، حمید محمدزاده صفحات 83-96
    سابقه و هدف
    دانه های روغنی به منظور تامین همزمان انرژی و پروتئین در تغذیه نشخوارکنندگان استفاده می شوند. برای از بین بردن مواد ضدتغذیه ای و افزایش پروتئین عبوری، بایستی دانه های روغنی فرآوری شوند و استفاده از حرارت، رایج ترین روش فرآوری دانه سویاست. هدف اصلی از اجرای این پژوهش بررسی تاثیر جایگزینی دانه سویای خام، اکسترود شده و برشته شده با کنجاله سویا بر عملکرد پروار، فراسنجه های شکمبه ای، قابلیت هضم ظاهری و رفتار تغذیه ای در بره های نر افشاری بود.
    مواد و روش ها
    چهل و دو راس بره نر نژاد افشاری 3 الی 4 ماهه با وزن اولیه 2±30 کیلوگرم در قالب طرح کاملا تصادفی با 7 تیمار و هر تیمار با 6 تکرار، بمدت 74 روز شامل 14 روز دوره عادت دهی و 60 روز دوره نمونه گیری استفاده شد. جیره های غذایی با مقادیر انرژی و پروتئین یکسان و نسبت علوفه به کنسانتره 30 به 70 تنظیم شدند. تیمارهای آزمایشی به ترتیب شامل: تیمار 1: جیره پایه حاوی 15 درصد کنجاله سویا، تیمار 2: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای خام در جیره پایه، تیمار 3: جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای خام، تیمار 4: جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار5 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای اکسترود شده، تیمار 6 : جایگزینی 5/7 درصد از کنجاله سویا با سویای برشته شده، تیمار7 : جایگزینی تمام کنجاله سویا با سویای برشته شده بود. خوراک مصرفی بصورت روزانه و وزن بره ها هر هفته یک بار تا سن کشتار اندازه گیری شد.
    یافته ها
    بر اساس نتایج پژوهش، ماده خشک مصرفی تحت تاثیر جیره های آزمایشی قرار گرفت (01/0P<)، به طوری که جیره حاوی 15 درصد سویای برشته شده با میانگین 799/1 کیلوگرم در روز بیشترین ماده خشک مصرفی را نشان داد. جیره های غذایی تاثیر معنی داری بر افزایش وزن روزانه داشتند (05/0P<). استفاده از 5/7 درصد دانه سویای اکسترود شده و 15 درصد دانه سویای برشته شده باعث افزایش وزن روزانه نسبت به جیره حاوی 15 درصد کنجاله سویا و 15 درصد سویای خام گردید (05/0P<). استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده در تمام سطوح نسبت به کنجاله سویا و دانه سویای خام ضریب تبدیل غذایی را کاهش داد (01/0P<). تاثیر جیره های آزمایشی بر قابلیت هضم دیواره سلولی بدون همی سلولز معنی دار بود (05/0P<) اما بر قابلیت هضم ماده ی خشک، پروتئین خام و ماده ی آلی معنی دار نبود. غلظت مولی اسیدهای چرب فرار شکمبه و رفتار تغذیه ای بره ها تحت تاثیر تیمارهای آزمایشی قرار نگرفت.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه نشان داد که استفاده از دانه سویای اکسترود شده و برشته شده با بهبود افزایش وزن روزانه، کاهش ضریب تبدیل غذایی و افزایش قابلیت هضم مواد مغذی موجب افزایش عملکرد بره های افشاری گردید.
    کلیدواژگان: کنجاله سویا، دانه سویا، عملکرد پروار، بره های افشاری
  • راضیه نوری، یداله چاشنی دل*، غلامرضا قربانی، اسدالله تیموری یانسریوامیرحسین مهدوی صفحات 97-111
    سابقه و هدف
    براساس مطالعات انجام گرفته و در پاسخ به نگرانی ها در مورد استفاده از آنتی بیوتیک ها و دیگر محرک های رشد، تقاضا برای استفاده از مواد محرک رشد طبیعی در صنعت تغذیه دام در مدت 5 تا 10 سال اخیر افزایش یافته است زیرا برخلاف آنتی بیوتیک ها، استفاده از مواد محرک رشد طبیعی توسط دام و طیور هیچگونه باقیمانده بافتی وجود ندارد و مقاومت میکروبی ایجاد نمی کند. در این میان افزودنی های دیگر از جمله هیومات سدیم که از تجزیه مواد آلی حاصل می شود، مطرح شد. تحقیق حاضر جهت بررسی تاثیر هیومات سدیم بر عملکرد، فراسنجه های خونی شامل گلوکز، پروتئین کل و کلسترول و شکمبه ای نیتروژن آمونیاکی و اسیدهای چرب فرار در گوساله های هلشتاین انجام گرفت.
    مواد و
    روش کار
    48 راس گوساله هلشتاین (24 راس نر و 24 راس ماده) تازه متولد شده با میانگین وزن تولد2 ±37 در چهار تیمار در قالب طرح کاملا تصادفی به مدت 75 روز مورد مطالعه قرار گرفتند. گوساله ها از روز 4 تولد مقدار 4 لیتر شیر جایگزین (10 درصد وزن تولد) را دو بار در روز ساعت های 8 و 16 دریافت می کردند. گروه های آزمایشی شامل: (1) شاهد (تغذیه شیر جایگزین بدون افزودنی)، (2) افزودن 5 گرم هیومات سدیم به شیر جایگزین ، (3) افزودن 10 گرم هیومات سدیم به شیر جایگزین و (4) افزودن 15 گرم هیومات سدیم به شیر جایگزین بود. هر حیوان علاوه بر دریافت شیر جایگزین دسترسی آزاد به آب و استارتر داشت. نمونه گیری خون در 30، 60 و 75 روزگی و همچنین نمونه گیری مایع شکمبه در روزهای 35 و 75 روزگی حدود 3 تا 4 ساعت بعد از تغذیه با استفاده از پمپ خلا نمونه گیری از مایع شکمیه انجام شد. مصرف خوراک و وزن گوساله ها به ترتیب به صورت روزانه و هفتگی انجام شد.
    یافته ها
    مصرف خوراک، ضریب تبدیل غذایی در کل دوره، قابلیت هضم ظاهری، غلظت اسیدهای چرب فرار، pH مایع شکمبه و فراسنجه های رشد تحت تاثیر تیمارها قرار گرفتند (05/0>P ). در دوره قبل از شیرگیری، در بین تیمارها، تفاوت معنی داری در ضریب تبدیل غذایی مشاهده نشد. تاثیر افزودن هیومات سدیم به شیر بر فراسنجه های خونی و شکمبه ای متفاوت بود. غلظت کل اسیدهای چرب فرار در پایان دوره در گروهی که روزانه 5 گرم هیومات سدیم را مصرف کردند، نسبت به سایر تیمارها، به طور معنی داری بیشتر بود (05/0>P ). مقدار غلظت نیتروژن آمونیاکی در پایان دوره تحت تاثیر تیمارها قرار گرفت (04/0=P ) و کمترین مقدار نیتروژن آمونیاکی مربوط به تیمار 2 (5 گرم هیومات سدیم) بود. اسهال در تیمارهای آزمایشی به ترتیب 8.33، 3، 4 و 4.66 درصد بود و نمره سلامتی عمومی مربوط به گوساله هایی که 5 گرم هیومات سدیم را مصرف کردند، نسبت به سایر تیمارها به طور معنی داری بیشتر بود (05/0>P ).
    نتیجه گیری
    در این آزمایش، گوساله هایی که 5 گرم هیومات سدیم مصرف کردند، از نظرافزایش وزن، وضعیت سلامت، فراسنجه های خونی و شکمبه ای در شرایط بهتری بودند. مصرف 5 گرم هیومات سدیم اثرات خوبی بر روی فراسنجه های خونی و شکمبه ای داشت.
    کلیدواژگان: گوساله شیرخوار، وضعیت سلامت، هیومات سدیم، ضریب تبدیل غذایی
|
  • Jamal Sattarvand, Reza Seyed sharifi, Azade Boustan*, Nemat Hedayat, Evrigh, Jamal Seifdavati Pages 1-11
    Background and objectives
    In dairy cattle industry, there is a great interest in pre-selecting the sex of offspring. Use of sex-sorted sperm is instrumental method for production of female offspring. This reproductive technique could lead to more genetic progress and more economic profitability. On the other hand, the use of sex-sorted sperm in multiple ovulation and embryo transfer (MOET) programs is regarded because of its potential for producing more female progeny from superior dams. The aim of this study was to investigate the effect of using sexed semen in MOET program on the genetic gain in Holstein dairy cattle.
    Materials and methods
    True breeding values (TBVs) and estimated breeding values (EBVs) of a herd with 30,000 heifers, 24,900 cows in parity 1 and 19,671 cows in parity 2 were simulated in Visual Basic 6. The traditional evaluation (TE) and genomic evaluation (GE) methods were considered for genetic evaluation. Four strategies were assumed. In the first strategy, 750 heifers were considered as donors and sexed semen was used for inseminating these donors. In the second strategy, 750 superior heifers, 622 superior cows in parity 1 and 492 superior cows in parity 2 were donors and conventional semen was used for inseminating these donors. In the third strategy the number of donors was the same as those described for strategy 2 but in this strategy conventional semen was used for inseminating all donors. In strategy 4, sexed semen was considered for insemination of heifer donors and conventional semen was used for other donors.
    Results
    The genetic gain of strategy 4 was more than other strategies. For example, using traditional evaluation, genetic gain of strategies 1 to 4 was 51/7, 75/6, 102/4 and 110/5 Kg, respectively. Using sexed semen for insemination of heifer donors had positive effect on genetic gain, but when cows in parity 1 and 2 were donors, using conventional semen had more potential to increase the genetic gain. Our results also showed that the improved genetic gain resulted from reproductive techniques, is lower than the genetic gain of sire selection in dairy herds.
    Conclusion
    In conclusion, use of sexed sorted semen in combination with MOET for heifer donors improved the genetic gain in the herd but when cows in parity 1 and 2 were donors, using sexed semen was not profitable.
    Keywords: Conventional semen, Female offspring, Sexed sorted semen, Embryo transfer, Genetic gain.
  • P.Jalali*, GH.Rahimi Mianji, M.Gholizadeh, A.Pakdin Parizi Pages 12-26
    Background and Object: Calpastatin (CAST) is one of the enzymes of Calpine proteolytic system. The proteolytic protein complex contains Ca+2 dependent proteases which contributes in construction, degradation and muscle tissue compression after slaughter, and is also regarded a candidate gene associated with growth efficacy and quality of meat.
    Materials and Methods
    In this study, gene and protein coding sequences region of CAST in six species of mammals (human, rat, cow, Bos grunniens, sheep and goats) were examined. Gene and protein sequences were retrieved from gene bank and then analyzed. Homology analysis and alignment, phylogenetic and nucleotide diversity and variation in coding region and stop codon were carried out using the softwares Clustal Ω and Mega7. SOPMA and Protparam programs were used for homology and alignment analyses, and to investigate the atoms diversity in protein structure, amino acid and terminal amino acid diversity in sequences retrieved from the NCBI database. Preferred codon sequences were obtained using CodonW software to explore the codon usage status.
    Results
    Codon adaptation index (CAI) had the highest value for Bos grunniens (0.256) and lowest value for Ovisaries (0.236). Using bioinformatics software for better understanding of protein structure of CAST showed that, in all sequences, the amino acid lysine was the most frequent by 623 observations and amino acid tryptophan was the least with 5 repeat in the structure of the protein. The ration of Polar amino acids to non-polar amino acids in the protein was 2. The relative efficiency of synonymous codons (RSCU) for the amino acids serine and aspartic acid as the terminal amino acid in different species were, respectively, (AGC =1/38) and (GAU =1/01). Ovisaries species showed the maximumn PI and The species Capra hircus had the highest value of effective number of codons index (ENC) .
    Conclusion
    hydrophobic amino acids constitute the main part of the amino acid sequence of Calpastatin protein. Given the role of inhibition of Calpastatin protein for the activity of the enzyme calpain in muscle and considering that the most sequences of calpain are captured by hydrophilic amino acids, the explore of amino acid sequence in Calpastatin and the role of these hydrophobic amino acids against the hydrophilic amino acids in calpain is important. Calpastatin protein, is much more tolerant in humans rather than ruminants. The codon bias analysis of the studied species showed that, in the evolution, Bos grunniens protein species had higher phenotype appearance for preferred codons than other species and function of the optimal codons were shown to be stronger than others.
    Keywords: Calpastatin, bioinformatics analysis, codon bias, the spatial structure
  • Mohammad Hasan Nategh, Ahmadi, mostafa ghaderi*, Mojtaba Kafi, mehdi Ghanbari, Farhad Samadian, Ali Haghdel Pages 27-44
    During the last few decades, there has been an increase in the development of mathematical models, as both research tools and management tools that can integrate our current knowledge of reproductive events and then would be helpful in predicting the reproductive efficiency of farm animals. This paper presents a conceptualized mathematical modeling of hormonal and metabolites interactions over non-estrous and negative energy balance phase in dairy cow. Anestrus occurs annually and after each calving. The anestrus period in high milk-producing cows due to the negative balance of energy produced by high milk production in the first few days after parturition is a constant challenge in the modern world of dairy cow worldwide. For this reason, many scientific efforts have been made to explore the biological aspects of this phase. Due to the complexity of the existing relationships between effective parameters, descriptive-analytical biological analyses have not succeeded in elucidating this biological system. In this research, it was attempted to look at the elaborating factors playing in this phase, at same time, it was tired to pinpoint and explore this phase from biological system perspective.
    Material and
    Methods
    In the present study, first diverse information on the various aspects of the factors affecting on the postpartum negative balance of energy and reproduction performance of dairy cows were initially collected. Then, this information was converted to their sound mathematical equations. Efforts have been made to simplify the long and unprocessed equations from well-known factors including liver glucose, blood glucose, pancreatic insulin and blood insulin, IGF-1 liver and blood, and hypothalamic GnRH affecting on this biological phase to be simplified using ordinary differential equations. In other part of this study,
    Findings
    By using the data published in the scientific articles and expanding them by using Curve Expert software, the computer simulation process was performed by MATLAB software (Version 9.1) and the predictive models were developed for some system parameters.
    Conclusion
    The results showed that the system of ordinary differential equations was able to predict good blood glucose (AARD = 0.388) and insulin (AARD% = 0.638), but they were not able to provide accurate predictions for pancreatic insulin and blood IGF-1.
    The present model was a starting point to reach a comprehensive model which should be completed gradually. In this model, it was tried to use empirical data from reliable sources in simulation model, a matter that was more or less successful in this research.
    Keywords: Dairy Cattle, Negative Energy Balance Phase, Ordinary Differential Equations, Hormone
  • S.M. Sedaghat, F. Farivar*, F. GhanbariandA.M. Gharehbash Pages 45-55
    Background and objectives
    A large part of animal performance is under effect of the dietary nutrient level and the balance of nutrients in the feed consumes a great deal on the yield of the farm animals. Studies on ruminant’s nutrition have shown that diets containing high levels of concentrate can increase the growth rate and increase the production level. Also it has been reported that high energy diets have improved the feed conversion rate. Despite its importance there is no much information about response of Iranian sheep, especially fatty tailed breeds to nutrient requirements estimated by new nutritional systems. Therefore, the aim of this study was to investigate the effect of two dietary treatments with energy level recommended by SNRS (2.25 ME cal/Kg) and 10% higher (2.5 ME cal/Kg) on growth performance and blood parameters of two Iranian breed lambs.
    Materials and methods
    This study, was conducted in completely randomized blocks design with two treatments (2 level of dietary energy) and two blocks (Zel and Afshari breeds) using 20 lambs with a mean body weight of 20 and 28 kg respectively in a 150 day period, during which time feed intake and the feed residues were weighed at the beginning and the end of each day, and each 14 days, lambs were regularly weighed. In order to investigation of the blood parameters, Blood samples were collected from the venous veins of the lambs 4 times (on days 10, 30, 50 and 70). Finally, the parameters of triglyceride, cholesterol, HDL, and LDL were measured. Statistical analyzes were performed using SAS version 9.2.
    Results
    Lambs receiving High energy diet showed more weight gain. According to the results, Zel and Afshari breeds in this treatment had 24 and 34 grams, respectively, more weight gain than the low energy treatment, which was statistically significant in Afshari lambs. Also, the feed conversion rates of lams receiving High energy diet were 0.7 and 0.9 units lower respectively. The results of the analysis of blood parameters showed that increase in dietary energy in Afshari lambs, increased blood glucose and triglyceride levels, and the cholesterol, LDL and HDL levels were decreased significantly with decreasing dietary energy level in both breeds.
    Conclusion
    Based on the results of this study, it can be said that using the energy level higher than the recommendations for Afshari lambs results in improvement of feed conversion rate, which is associated with an increase in the weight gain, hence, can improve the income earned by the farmer.
    Keywords: blood parameters, daily weight gain, dietary energy, Zel, Afshari breed
  • Fatemeh Abolfazli, Hassan Aliarab*i, Abbas Farahavar, Ahmad Ahmadi, Reza Alimohamadi Pages 56-70
    Background and objective
    Selenium is a trace element in feeding animals. Selenium is an essential component of thyroid hormones metabolism and plays an important role in the formation and activity of antioxidant enzyme glutathione peroxidase. Although selenium deficiency occurs in all animal species, ruminants, and especially small ruminants, such as sheep and goat, are more susceptible to this disease, which is associated with damage to myocardial infections in lambs and kids, and muscle lesion in younger ones. In the absence of selenium, it affects skeletal muscle and liver tissue, which results in increased Creatine phosphokinase activity and amino-aspartate transferase in tissue and plasma. Therefore, the aim of this study was to investigate the effect of different levels of selenium supplementation on the performance and blood of feedlot kids.
    Material and
    methods
    This trial was conducted to evaluate the effects of different level of selenium supplements on growth performance, hematological and plasma parameters in feedlot kids for 60 days. The experiment consisted of 18 kids, 4-5 months of age and 22.52±5.02 kg average in weight randomly allotted to 3 treatments. Treatments were: 1) Control diet (diet without selenium supplementation); 2) Control diet + 0.15 mg/kg Se as sodium selenite and 3) Control diet + 0.30 mg/kg Se as sodium selenite. Kids were weighted in the beginning and on days 15, 30, 45 and 60 and daily feed intake for each animal was measured. Blood samples were taken on days 30 and 60 and plasma concentration of calcium, phosphorus, zinc, copper and iron, aspartate amino transferase, alkaline phosphatase, alanin amino transferase, creatine phosphokinase activities, serum triiodotyronin, tetraiodotyronin levels and blood gluthation peroxidase activity were measured.
    Results
    According to obtained results, average daily feed intake and body weight were not significantly different between treatments (P>0.05), but average daily gain in 0.30 mg/kg group was significantly increased in compare to control group. Feed conversion ratio was improved in selenium groups (P<0.05). Serum concentrations of aspartate amino transferase, alkaline phosphatase, alanin amino transferase and creatine phosphokinase activities, plasma concentrations of calcium, phosphorus, zinc, copper and iron were not significantly different among groups (P>0.05). Concentrations of triiodotyronin and gluthation peroxidase activity were significantly increased and concentration of tetraiodotyronin and triiodotyronin/tetraiodotyronin ratio decreased in selenium supplemented groups (P<0.05).
    Conclusion
    In conclusion, supplementation of 0.15 and 0.30 mg/kg selenium resulted in increased average daily gain and improved feed conversion ratio, thyroid hormones metabolism and antioxidant status of feedlot kids.
    Keywords: Feedlot kids, Selenium, Growth, Blood Metabolites
  • Abdolhakim Toghdory*, Taghi Ghoorchi, mohammad Asadi Pages 71-82
    Background and objective
    Nowadays up to 60 percent of the animal breeding cost is related to the animal feed, the importance of livestock feed production due to the lack of agricultural resources, including land and water resources, will double. One of the new management methods to reduce the cost of animal breeding and also reduce the environmental pollution is the use of agricultural waste in feeding ruminants. Maize bran is one of the corn substitutes, which, due to its low cost and high nutritional value, increases animal productivity. The present study was conducted to investigate the effect of using different levels of maize bran on performance, nutrient digestibility and ruminal behavior of Dalagh ewes.
    Materials and methods
    In order to investigate the effect of using different levels of maize bran on performance, nutrient digestibility and ruminal behavior of dalagh ewes, 20 Dalagh ewes with average body weight of 36.3 ± 3.7 was used. This experiment was conducted in a completely randomized design with four treatments and five replications. The treatments consisted of 1- control treatment (without maize bran), 2- treatment containing 7 percent of maize bran, 3- treatment containing 14 percent of maize bran and 4- treatment containing 21 percent of maize bran. The whole period of the experiment was carried out in 35 days, consisting of 28 days of adaptation period and 7 days for sampling period. Fecal samples were collected on days 31 to 35 for 5 days and 4 animals from each treatment. On the day 29 and 30, activities on ruminal behavior of ewes were estimated for 24 hours.
    Results
    Based on the results of this experiment, using maize bran at 0, 7, 14 and 21 percent in ewe’s diet did not significantly increase daily weight gain, final weight and dry matter intake. Also, there was no significant difference in the digestibility of nutrients, dry matter, organic matter, crude protein, ADF and NDF and ether extract. The use of maize bran at different levels in relation to nutritional behavior and ruminal activity does not have a significant effect.
    Conclusions
    This study showed that there is no significant difference between treatments receiving maize bran with different levels and control treatment in terms of performance parameters, feed intake, digestibility and behavior of ruminal feed intake. According to the results, maize bran up to 21 percent can be used in Dalagh ewes.
    Keywords: maize bran, digestibility of nutrients, feed intake, ruminal behavior, Dalagh ewes
  • davoud aliyari, akbar Taghizade*, hamid amanlou, ali hosseinkhani, hamid mohamadzade Pages 83-96
    Background and objectives
    Oil seeds are commonly used in the diet of Ruminant nutrition to meet energy and protein requirements. To eliminate the anti-nutritional substances and increasing bypass protein, soybean seeds are processed, and heat is the most common way used to processing soybeans. So using bypass proteins is important, Soybean processing causes rumen un-degradable protein content to be increased, that could increase protein absorption in the small intestine and improve nitrogen utilization efficiency. The main objectives of this research were the estimate the effect of dietary replacement of crud, extruded and rousted full-fat soybean with soybean meal on dry matter intake, growth performance, rumen parameters, diet digestibility and feeding behaviors in Afshari male lambs.
    Materials and methods
    Experimental diets were assigned to the 7 groups (n = 6/group) in a completely randomized design for a 74-d period (14 d for adaptation and 60 d for data collection). Experimental diets with equal ME and CP concentrations and a forage to-concentrate ratio of 30 to 70 were formulated: Treatment 1: contains 15 percent of soybean meal, treatment 2: Replace of 7.5 percent soybean meal with crud full fat soybean, Treatment 3: Replace of all soybean meal with crud full fat soybean, treatment 4: Replace of 7.5 percent of soybean meal with extruded full fat soybean, Treatment 5: Replace of all soybean meal with extruded full fat soybean, Treatment 6: Replace of 7.5 percent soybean meal with roasted full fat soybean, Treatment 7: Replace of all soybean meal with roasted full fat soybean.
    Results
    Dry matter intakes was effected by experimental diets (P <0.01). Using 15% rousted full fat soybean with the mean of 1.79 kg per day showed the highest dry matter intake. The use of extruded and rousted full fat soybean significantly increased daily gain in comparison with the crud full fat soybean and soybean meal (P <0.05). The use of extruded and rousted full fat soybean significantly reduced feed conversion ratio (P <0.01). In vivo digestibility of crud protein, dry matter and organic matter was not affected by the dietary treatment but neutral detergent fiber was affected by the dietary treatment (P <0.05). Feeding lambs on diets crud, extruded and rousted instead of soybean meal had no effect on volatile fatty acids and feeding behaviors.
    Conclusion
    The use of extruded and roasted full-fat soybean with improved daily gain, in vivo digestibility and reduce feed conversion ratio, increased the fattening performance of Afshari male lamb.
    Keywords: Soybean meal, full-fat soybean, fattening performance, Afshari Lambs
  • razieh noori, yadollah chashnidell*, gholamreza ghorbani, asad alah teimoori, Amir hosein mahdavi Pages 97-111
    Background and objective
    Based on studies conducted in response to concerns about the use of antibiotics and other growth promoters, the demand for the use of natural growth stimulants in the livestock feed industry has increased in the last 5 to 10 years because, unlike antibiotics There is no tissue residue from the use of natural growth stimulants by livestock and poultry and does not produce microbial resistance. Other additives, including sodium humate, are obtained from organic matter decomposition, were raised. The present study was conducted to investigate the effect of sodium humate on the performance, rumen parameters and Blood parameters included glucose, total protein and cholesterol, and ammonia nitrogen rumors and volatile fatty acids of Holstein calves.
    Materials and Methods
    Fourtyeight newborn Holstein calves with mean birth weight was 37 ± 2 were studied in four treatments in a completely randomized design for 75 days. Calves received 4 liters of milk replacer (10% of birth weight) from day 4 of birth twice a day at 8 and 16 hours. Treatments were included as1) control (milk replacer supplement without supplementation), 2) milk replacer feeding with addition of 5 grams of sodium humate, 3) milk replacer feeding with addition of 10 grams of sodium humate, and 4) milk replacer feeding by adding 15 grams of sodium humate. In addition to milk replacer, each animal had free access to water and starter. Blood samples were taken at 30, 60 and 75 days of age, as well as rumen fluid sampling in 35 and 75 days of day after 3 to 4 hours after feeding using a vacum pump for sampling from the abdominal fluid Feed intake and calves weight were measured daily and weekly respectively.
    Results
    Feed intake, Feed conversion, apparent digestibility cofficients of nutrients, volatile fatty acid concentrations, ruminal pH and growth parameters were affected by treatments (p <0.05). In the entire period, there was no significant difference in feed conversion among treatments. The effect of adding sodium humate to milk were different on blood and rumen parameters. Total volatile fatty acids in the group consuming 5 grams of sodium humate daily was significantly higher than other treatments (P<0.05). The amount of ammonia nitrogen concentration was affected by treatments at the end of the period (P = 0.04). In the end of the period, the lowest amount of ammonia nitrogen was related to treatment 2 (5 gr sodium humate). The prevalence of diarrhea was 8.33, 3, 4and 4.66 percentage respectively. General health score for calves consuming 5 grams of sodium humate was significantly higher than other treatments.
    Conclusion
    In this experiment, calves consuming 5 g of sodium humate of body weight gain, health status, blood and rumen parameters were in more favorable. The consumption of 5 grams of sodium humate had positive effects on blood and rumen parameters.
    Keywords: Suckling calves, Health status, Sodium humate, Feed conversion